متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
**بسم الله الرحمن الرحیم**
این شرایطی که گفتیم، که شاهد باید دارا باشد، ملاک برای ادای شهادت است، نه تحمل. یعنی وقتی که فرد بالغ است، خب این موقع تحمل شهادت است. اگر هنگام تحمل شهادت غیربالغ بوده و موقع ادای شهادت بالغ باشد، این درست است. یعنی ملاک، تحمل شهادت نیست، ملاک، ادای شهادت است. چطور «احمق» و «زائلش کردی» برادرم؟ «زوالت را» تناسب حکم و موضوع به اینها میگویند دیگر. یعنی مشخص است که این وقتی چیست، مال کجاست. لذا اگر کسی موقع تحمل شهادت، شرایط را نداشته باشد؛ ولی موقع ادای شهادت، شرایط را داشته باشد، شهادتش پذیرفته میشود؛ مثل کسی که موقع تحمل شهادت کافر است و موقع شهادت، مسلمان شده.
حالا این شرایطی که گفتیم و باید موقع شهادت داشته باشد، آیا تا موقع صدور حکم باید استمرار داشته باشد؟ بله؛ یعنی از زمانی که این ادای شهادت میکند تا صدور حکم، شرایط شاهد باید پابرجا باشد. چرا استمرار شرایط، شرط است؟ این نظر شهید اول در «دروس» است؛ ولی از عبارت «لمعه» برمیآید که این استمرار شرط نیست و نظر شهید ثانی هم همین است.
اگر کسی با دیگری دشمنی دارد، شهادتش پذیرفته میشود؟ آیا مانع قبول شهادت میشود؟ ولو آن عداوت موجب فسق نشود. دعوای بین تفکیکیها و فلسفه... گفت که «مشهد» یا آقای طباطبایی را سوار ماشین کرده بود ببرد آن طرف. آن آقا برگشته بود به علامه گفته بود که: «شما من را اهل نجات میدانید؟» علامه -رضوان الله علیه- فرموده بودند که: «بله، شما شیعه امیرالمؤمنین، مُحِب...» چرا تو فیلسوفی، عارفمسلکی، صوفی، درویش... دعا کن ما اهل نجات باشیم. بله. خلاصه، این الان این دشمنی، مانع بحث علمی دارد. این دشمنی، مانع قبول شهادتش میشود؛ ولو موجب فسق طرف شود.
عداوت چه شکلی تحقق پیدا میکند؟ مثال دنیویش حالا میتواند مثلاً سر اینکه اینها مال فلان طایفهاند. نه بحث علمی، اردکان و یزد، دعوایی بین سبزوار و کجا؟ قوچان و مشهد. احسنت، مشکلات. خب، عداوت چه شکلی تحقق پیدا میکند؟ یکی از این دو تا در مصیبت و سختی آن یکی خوشحال باشد. «چرا میخند؟ فلانی مرده.» مثلاً باباش مرده و برعکس؛ یعنی از شاد بودن این، ناراحت بشود. درست شد؟ کشتی؟ آفرین! یا به این صورت که آن دو تا به همدیگر فحش بدهند.
اگر عداوت، اگر دشمنی، به نفع اگر دشمنیای توسط یکی از دو طرف شهادت باشد، اینجا فقط شهادت طرفی که دشمنی ندارد، پذیرفته میشود. اگر اینطور نباشد، هر بدهکاری تسلط پیدا میکند به اینکه شهادت عادل علیه خودش را بهواسطه فحش دادن به او رد کند. یعنی من بدهی دارم، طلبکار دارد. من یک فحش به او میدهم، عداوت تحقق پیدا میکند. بعد دیگر شهادت او هم قبول نمیشود. خیلی حرفهای میشود دیگر. درحالیکه نه، بحث دو طرفه است. یعنی این فحش داد، او هم به او فحش بدهد. اگر او هم فحش داد، دیگر شهادتش قبول نمیشود. درست شد؟
مشکلات جدی داریم. خیلی وضع داغون است. وضع داغون است. حرفها را نمیتوانم بزنم. کمسوادی و بدیهیات قضاوت را بلد نیستند. احکام را بلد نیستند. یکی از اساتید میفرماید که: «من رفتم دادگاه کجا؟ در قم.» یک بحثی برای ایشان پیش آمده بود و اینها. این بابا، زمین ایشان را خورده بود؛ ولی برده بود که این اسناد شعبدهای خورده و فلان، آنجا خانه ساخته و ادعا کرده بود که من زمین را به اینها پس دادم. «بینه» بیار که زمین را بهت پس نداده! قبرستانی مدرک گرفته و قاضی شده. «من پس ندادم.» «پس داده.» زد و بند کرده بودند پشت پرده و اینها. وضعیتی... تازه معمم بوده، مسن هم بوده. وضعیت افتضاحی در دادگاه. جان! وکالت از قضاوت معمولاً چربتر است. به همینهاست که در حقوق وارد میشوند، معمولاً میروند به سمت وکالت. مخصوصاً اگر آدم یک کمی هم دزد حزباللهی و مذهبیون داشته باشد که بیشتر فرار میکنند. ترساندن از اینها: «وارد این کارها نشو، قضاوت نکن.» خوب است. اینکه میگویید کسی وارد اصل ترسش خوب است که خوف عقلایی است. ولی همیشه یک تعبیر از آقا دارند توی این کتاب «انسان ۲۵۰ ساله» میفهمند که همیشه هر وقت بحث مواظبت و مراقبت و اینها میآید، مراقبت حین عمل است، نه مراقبت به جای عمل. توی بحث تقیه ایشان مطرح کار را ول کن. حواست به خودت باشد. تقیه یعنی در مسیر پیشبرد حق، حواست را جمع کن. یک بخش قشنگ آنجا دارند، آخر این حلقه ثالثه «انسان ۲۵۰ ساله».
خلاصه این بحثها هم همین است. یعنی شما ورود در هر جایی که لازم است دخالت بکنی، داشته باش. با حواس جمع، با پرهیز جدی، با ترس، با ترس و لرز. در اختیار من و شماست. همشهریهایی که میدهند، ولو کم است، پول پوشک بچه فقط مثلاً شاید برسد. مسئولیت داریم. قضاوت بترسیم و ولش کنیم که نشد که. اهل... بیفتد. وضعیت الان دادگاهیشان کردهاند، چند تا قاضی از وقتی که ایشان آمده... من چیزی که خواندم، باز شعبههای مهمی بودند. اگر حکمی داده که فساد به حساب بیاید، پس این هم از این.
اگر این را قبول نکنیم، هر کسی به آن یکی فحش داد، با یک طرف باید عداوت محقق بشود. و اگر دشمن به نفع دشمن شهادت بدهد: «الفضل ما شهدت به الاعدا.» جملات معروف که معاویه وقتی تعریف کرد از امیرالمؤمنین، گفت: «الفضل ما شهدت به الاعدا.» دشمن به شهادت دشمن. روایت حضرات که ترامپ برایشان نوشت: «لاولی.» من آقایان ما مرد دوستداشتنی سال گذشته لاولی... خیلی وارد است. کسب و تجارت، کتابهایی که کسب، تجارت و بیزنس و اینها دارد، در دنیا تدریس میشود. یکی از پرفروشترین کتابهای توی ایران، کتابهای ترامپ است. هفت، هشت، ده تا کتاب خیلی خوب دارد در بحث آداب... آداب که نه، یعنی روشهای کسب و کار و تجارت و... خب، اگر دشمن به نفع دشمن شهادت بدهد، اینجا شهادتش قبول میشود؛ به شرط اینکه عداوت آنها فسقی را دربر فسق در همچین حالتی. بهواسطه شهادت دادن بر دشمن، شخص در معرض تهمت و تبر قرار شهید اول. اینها پاورقی که نرفته. شهید اول، قید «دنیوی» را آوردند برای عداوت، تا عداوت «دینی» خارج بشود. دشمن دین، دشمنی دینی، مانع از قبول شهادت نمیشود. چرا که شهادت شیعه علیه صاحب ادیان دیگر قبول میشود؛ ولی عکسش قبول نمیشود. یعنی شهادت صاحب ادیان دیگر علیه شیعه قبول نمیشود.
الان توی درس قبل این نکته را عرض کردم. از واضحات فقه است. یعنی اگر کسی یک ذره، یک بویی از فقه، فقه شیعه به مشامش برسد، میبیند همه فقه یک جوری دستهبندی شده، مهندسی شده. این ساز و کار طراحی شده که: «انتم الاعلون ان کنتم مؤمنین.» تویش لحاظ شده است. همیشه این اقتدار و عزت و جایگاه مؤمن، برتری، دست برتر داشتن، رتبه اول بودن، همه جای حتی به نسبت اهل تسنن که مثلاً توی بحث حبه، اهل تسنن را محور نمیدانیم. میگوییم آقا، تو عقیدهات به این نیست که بگیری، بهت حبه نمیدهیم؛ ولی توی تعصب ازش میگیریم. چون اعتقاد داری که باید بدهی. هر جا که گرفتن است، بر اساس عقاید او ازش میگیریم. هر جا دادن است، بر اساس تقوا بهش نمیدهیم. هر جا دادن است، بر اساس عقاید ما... آخر همیشه به نفع شیعه میشود. تا جایی که میشود، توی ارتباط با اهل کتاب که دیگر خیلی واضح است. شهادت این بده، علیه او پذیرفته میشود. علیه این پذیرفته نمیشود.
جوری طراحی شده، جوری طراحی شده دین. یعنی قرار بود چه شد ما را؟ ما مسلمین را، که قرار بود ما از اهل کتاب جزیه بگیریم. یعنی آقا، من نمیکشمت. ایشان میفرماید که قرار بود که ما از اهل کتاب جزیه بگیریم. کار به اینجا رسیده که آنها از ما جزیه میگیرند. جاهای مختلف همین الان. نفت در برابر غذا. موشک میدهیم که ما را نکشند. جنگ، سایه جنگ. فصل ۷ کجا نرود؟ پروندهمان فلان جا نرود. جزیه دادن که ما را نکشند. ما داریم جزیه میدهیم. هر چه توی سرمان میزنند، وضعیت ماست. کسی اگر ذرهای با فقه شیعه آشنا بشود، اینها جزو واضحات است برایش. پیغمبر هی میرفت مذاکره میکرد و هی آنها میخوردند، میبردند، باز پیغام مذاکره. جمهوری اسلامی، انشاءالله اینجوری نیست. قرار نیست جمهوری اسلامی اینجوری باشد. دشمنی دینی مانع نمیشود. میخواهد مشهود علیه شیعه باشد، میخواهد غیر شیعه باشد. شهادت صاحب ادیان علیه مسلمان قبول نمیشود. مسیحی علیه سنی شهادت بدهد، قبول نمیکنیم. قلعه سنیش.
چند تا شهادت دیگر هم پذیرفته نمیشود:
۱. شهادت کسی که خیلی سهو زیاد دارد. ضابط نیست. جوری که نمیتواند مورد شهادت را در حافظه ضبط کند. «یادم نیست.» ساعت یک، یازده نفر قرار دارد، ساعت یازده با یک نفر. حافظه درست حسابی ندارد. ولی آدم عادلی باشد، آدم خوبی است. بلکه حتی ممکن است از اولیای خدا باشد. گفتند از همین است که گفتند که به شفاعت کسی که شهادتش قبول نمیشود، امیدواریم. یعنی این بابا از اولیای خداست و کسی هم آدم به حسابش نمیآورد در بحث شهادت و اینها. به شفاعتش، به شهادتش امیدی نداریم؛ ولی به شفاعتش امیدواری.
۲. شهادت کسی که قبل از درخواست حاکم شرع از او، تبرعاً اقامه شهادت نماید. «حقالناس» است. «شهادت بده.» «شهادت بده که فلانی زنا کرده.» مثلاً فرقی نمیکند که شهادتش قبل از طرح دعوا باشد یا بعد از ادعای مدعی.
اینجا چند تا نکته داریم:
نکته اول این است که چرا شهادتین قبول نمیشود؟ چون متهم به این است که حرص برای شهادت دارد. «تو چه مرگت است؟ دوست داری شهادت بدهی؟» صدای... تا تو شهادتدونش پاره بشود. البته بعد از اینکه شهادت متبرع قبول نشد، شاهد متهم به «جرح» قرار نمیگیرد. این باعث جرحش نمیشود که دیگر هیچ وقت شهادت... بلکه اگر حالا وقتش شد، لازم شد که شهادت بدهد، شهادتش قبول است.
نکته بعدی این است که درباره اینکه آیا شهادت متبرعه درباره همان واقعه در مجلس دیگری پذیرفته میشود یا نه؟ حالا اینجا دادگاه برگزار نشد و نشد. یک دادگاه دیگر برگزار شد. این رفته آنجا شهادت بدهد. میشود این را قبول کرد؟ گفتند که دو تا احتمال. احتمال اولی که قبول بشود، قبول نشود. همین. فقط صرف وجهان و احتمالاً مطرح کردن شهادت تبرعی، مانع قبول شهادت میشود؛ مگر اینکه در مورد «حقالناس» باشد؛ مثل زنا. از حیثیت بحث زناشوییاش و اینهایش میشود حقالناس؛ ولی از حیثیت حدود و فلان و اینهایش میشود «حقالله».
اگر دیگری بر ناموس او مسلط شده، ما وظیفه داریم که بهش بگوییم که آقا، ناموس تو مثلاً فلان وظیفه دارد. اگر میداند که زن یکی با یکی دیگر در ارتباط است، وظیفه ندارد که بیاید بگوید. گفتم: «ضرر بر نصیحت کند.» تهدیدش کنند. حتی خودش اذیت. «کتاب من هستم.» چرا نصیحتش تهدید؟ مثل نماز، زکات، روزه. اینها شهادتش پذیرفته میشود؛ به این صورت که شاهد به ترک این اعمال شهادت بدهد. به این میگویند «بینه الحسبه». و تبرع توی همچین شهادتی مانع قبول شدنش نمیشود. چون خدا به شهادت امر کرده. لذا امر خدا در حکم درخواست حاکم شرع است. انگار ازش خواستهاند دیگر. و انگار قبل از شهادت ازش حاکم خواسته و این دیگر «تبرع» به حساب.
چند تا مطلب:
مطلب اول اینکه اگر آنی که دارد شهادت میدهد، حق مشترک باشد بین «حقالله» و «حقالناس»؛ مثل اتق سرقت طلا، خل عفو از قصاص. اینها همهاش هم حقالله است، هم حقالناس. آیا اینجا باید جنبه حقالله را ترجیح بدهیم یا حقالناس را؟ دو تا احتمال وجود. اگر مورد شهادت، وقف عام باشد، مثلاً وقف کرده برای مسجد، برای مدرسه. آیا شهادت تبرعی اینجا پذیرفته میشود؟ اینجا وقف برای مثلاً طلبهها. اقوامی که شهادت تبرعی در مورد وقف عام پذیرفته میشود؛ ولی در مورد وقف خاص، شهادت پذیرفته نمیشود؛ مگر اینکه درخواست... پس تبرع شهادت، که قبل درخواست حاکم شرع، یا حاکم میخواهد، میخواند شهود را، یا خود طرف میآید دادگاه. شهادت در وقف خاص، که تبرع اینجا دیگر مانعش نظر شهید ثانی.
نکته بعدی این است که اگر بعد از اینکه حکم صادر شد، قاضی متوجه بشود که شاهد، شاهدی که شهادت داده، شرایطش را نداشته؛ مثلاً ثابت بشود که دو تا شاهد یا یکی از این دو تا بالغ نبودند یا هر دو تا فاسق بودند، یک شرط دیگری را نداشتند، اینجا باید حکمش را نقض بکند؛ چون خطا در حکم اشتباه حکم خوب.
شهادت با چی باید باشد؟ یعنی من بر اساس تکیه به چه چیزی شهادت میدهم؟ اینها توی بحثهای رجالیمان هم بحثهای خوبی است. میگویند شهادت «عن حدس» او شهادت «عن حس». اخبار «عن حدس»، اخبار «عن حس». حس در مورد شهادت همین. شهادت «عن حس» پذیرفته نمیشود. شهادت «عن حس»ه. خودم دیدم. با جزئیاتش هم مستند. شهادت یا علم قطعی به مورد شهادت. ممکن است من ندیدم، قطعی دارم به اینکه مثلاً من خودم شیر گاز را باز کردم. بر فرض، حالا کسی که نمیآید اینجوری علیه خودش شهادت بدهد. «شیر گاز را باز کردم که مثلاً بروم نمیدانم چی چی را بیاورم، وصل بکنم و اینها. بعد یادم رفت. بعد بچهها گرفتند، خوابیدند و از دنیا رفتند.» خب، من که ندیدم مردن اینها را، گاز گرفتگی شدم که خودم ندیدم؛ ولی علم قطعی دارم به اینکه اینها گاز گرفته، گاز گرفته شدهاند. گاز گرفته شده. به این قتل دارم که خودم شیر گاز را باز کردم. درست است. شهادت قتل شبه امر خطایی اصلاً نباید آن از آلات و مودات قتل به حساب میآمد. بله دیگر، این گاز را که باز میکند، این زمینه قتل را فراهم کرد و قصد کشتن اینها را ندارد.
نکته دوم، مستند شهادت. دومینش این است که دیدن مورد شهادت باشد. اموری که دیدن کفایت میکند: قصر، سرقت، قتل، رضاء شیر دادن. خودم دیدم شیرش میداد. مثلاً الان که دیگر ماشاءالله بعضی جاها عمومی است دیگر. همه دیدند امامزاده صالح تجریش، خانم روی پله نشسته، مانتویی و دارد بچه را شیر میدهد به یک طرز فجیع. خب، این الان دیگر کل آن محله شاهد بودند که این بچه شیر خورده. ولادت باشد یا زنا یا لواط. اینها را هم خلاصه میگوید: «خودم دیدم.» دیگر پشت محل مثلاً. بله. امور شهادت دادن شخص کر هم پذیرفته میشود؛ چون فقط چشمش را کار داریم. چون که نیاز به شنیدن نیست و همان دیدن کفایت میکند.
و سومین چیزی که مستند شهادت میشود، شنیدن به همراه دیدن، جایی که مورد شهادت اقوال است. دلیل اینکه دیدن هم شرط است این است که شاعر به گوینده الفاظ و اقوال صورت گرفته... به امیرالمؤمنین گفتند که فلان جا دارد زنا میشود. میگوید حضرت چشمانشان را بستند. آمدند، دست به دیوار کشیدند و برگشتند. «من چیزی ندیدم.» شهادت دادن که واجب نیست که آدم برود سرک بکشد که باید شهادت بدهیم. و طبق قول اقوا، شنیدن صوت به تنهایی کفایت میکند در این مورد اگر صدای شخص را بشناسد. اگر صدای شخص را بشناسم که صدا را بشنود، ولو تصویر نداشته باشد، کفایت.
مسئله اول، دو تا مسئله اینجا داریم.
مسئله اول اینکه شاهد فقط جایی میتواند علیه کسی شهادت بدهد که یا نسب او را بشناسد یا او را بهشخصه بشناسد. لذا کفایت نمیکند که شخص خودش را به آن نسب نسبت بدهد؛ چون احتمال حیله اینجا وجود دارد برای نسب مشهود علیه. و برای اینجا اینکه ما نسب مشهود علیه را بشناسیم، شهادت دو نفر، دو نفر عادل کفایت میکند که این را معرفی کنند. «فلانی فرزند معرفی کنم، کیه؟» مشهود علیه غریبه باشد. شاهد غریبه بین عرب مشخص است. یکی از علومی که علم انساب بوده، خب دیگر. کیه؟ چیه؟ از کجا آمده؟ اجدادش کی بودند؟ میشناسیمش. «این اصغرآقاست.» معرفی او بهشخصه. بشناسندش. همین است دیگر. اصغرآقاست، بچه فلانی است، نحوه محله توی این منطقه است، کارش چیست، بارش چیست. یعنی مکانیزم شهادت، مکانیزمی است که باید از دل افراد شناخته شده و خیلی جالب است. اصلاً سیستم، سیستم فوقالعادهای است. یک بحث مفصل در مورد این کرد که این نظامی که طراحی کرد، نظام قضایی دین، خیلی جالب است. محور همه را گذاشته تقوا. قاضی باید عادل باشد، با تقوا باشد. شاهد باید عادل باشد، با تقوا باشد. مدعی باید از شاهد با تقوا استفاده بکند. منکر هم باید قسم بخورد. یعنی همه مسئله به این مهمی که پای جان و مال و اینها در میان است، همه را تیکش را گذاشته روی تقوای کارم. باز دوباره قاضی مثلاً کسی است که مردم میشناسندش. شاهد کسی است که مردم میشناسندش. مریض خبرگان بر اساسش راه انداخت که مردم یک عالمی را در منطقه میشناسند. اینها میآیند بهعنوان نماینده خودشان انتخاب میکنند. اینها میشوند هفتاد نفر، هشتاد نفر. اینها تعیین میکنند که کی صلاحیت نظام پارلمانی که غرب میگوید، چقدر متفاوت است که شیادیهایی که طرف میتواند در بیاورد. این الان وضعیت که ما داریم. یکی میآید شعارهایی میدهد، مسئولیت یک چیز دیگر از تویش در میآید. پس از دوره همین ماجراها هست. پیاده بشود از توی دل اینها مسئول در بیاور. بعد طرف رتبه، رتبه سیکل طبیعی را بیاید بالا. توی روستای خودش مسئولیت داشته. مردم میشناختند. بهش مسئولیت دادند. شورای روستا. بعد با همین مکانیزم یک دورهای که گذشت، این را ببرند شهر. مثلاً وعدههای دروغ به ما داد، زندگی کرده، میشناسندش. وعده دروغ هم به دست جاسوس بشود. خلاصه، خلاصه بهتر و بهتر حرف میزند. هر کی بهتر شعار میدهد، دوقطبیسازی میکند. از این بازیها و شگردهای رسانهای و مهندسی افکار عمومی خبر ندارم. دادگاه بله. اصل ماجرا تعهد به دربار بود. وسایل علمی حالا چقدر مقیدهاند؟ خیلی بیگانه باشند؛ ولی تقیدی به اجرای شریعت نبود. این لااقل این را میشود گفت. و خیلی هم زر و زور و خلاصه بند و بساط این شکلی خیلی مهم بوده. با دستگاه اگه بودی هر غلطی میکردی. لباسش را داد بالا، عکس خالکوبی رضاشاه را نشان. اینها به جرم اینکه همکاری نکرد با دستگاه، برایش پاپوش درست کردند که به اسم توطئهگر و فلان و اینها بکشند. من طی رضوان الله علیه من توی کودتا به نفع رضاشاه عکس رضاشاه خالکوبی کرده بودم. آمدم توی خیابان بکشیم. حاج رضایی، کارشناس فوتبال، میشناسید؟ تحویل چسب. میگوید که: «ما وقتی که آمدیم.» میگوید: «من وقتی جسد عمویم را دیدم، غش کردم. آبکشاش کردند.» اینجوری تیربارانش کرده بودند. عکس جنازهاش را ندید. اسناد ساواک منتشر شد. خیلی جالب که امام توی درس فرموده بودند که: «بین خودتان توی درس خارجشان، درس آقای سبحانی بود و آقای جوادی بود و درس امام، فرموده بودند که نماز غذاهای طیب بین خودتان تقسیم کنید. همه بخوانید.» اسناد ساواکی که امروز آقای خمینی توی درسش این را اعدام. آیا تهرانی، آیت الله حسینی ته. «من افتخارم این است که اولین زائر قبر طیب. همین که به من خبر دادند به شهادت رسیده، من اهل استخاره و تفأل و اینها نیستم. قرآن دستم گرفتم، تفأل زدم. کارش را تا باز کردم، رنگ از صورتم پرید. ﴿إِلَيْهِ يَصْعَدُ الْكَلِمُ الطَّيِّبُ وَالْعَمَلُ الصَّالِحُ يَرْفَعُهُ﴾.»
مسئله دوم این خیلی نکته جالب و قشنگی است. ببینید چقدر در شریعت به چه چیزهایی وسواس نشان داده! میگوید زنی که نقاب دارد به صورت، شهادت بدهد، جایز است که نقاب را بردارد تا شاهد بشناسد. چه موقعی تحمل شهادت؟ چه موقع ادای شهادت؟ شهادت زن، شاهد در مورد این زن میخواهد بگوید. درست است. این زن نقاب بالا بدهد، شاهد ببیندش، بشناسدش. گفتند مگر اینکه از صدای او بشناسدش. اگر صدا را میشناسد، لازم نیست که...
خیلی بحث بعدی بحث استفاضه است. عزیزم، استفاضه. فلسطینیها زوال و استفاضه، استفعال از فیض. فیض جاری. الحمدلله، همکارم، عزیز دلم. فیض جاری کردم از فیض مشتق شده به معنای ظهور و کثرت. اینجا استفاضه یعنی شیوع پیدا کردن خبر تا حدی که برای شنونده ظن غالب، نزدیک به یقین؛ یعنی ظن متعاقب علم، بهش میگویند یک همچین چیزی حاصل برای استفاضه. تعداد معین شرط نیست. مثل که الان یک طلبه بیاید بگوید که آقا درس فردا مثلاً تعطیل است. «رزقنا الله و ایاک توانی کردن.» تعداد معینی، بلکه بر مبنای شهید صدر که خود احتمال ماجزییت دارد دیگر. شما هم بر مبنای «حق الطاعه». اینجا در تحقق استفاضه، تعداد معین شرط نیست. تعداد آنها با توجه به اختلاف خبردهندهها فرق میکند؛ ولی شرط این است که تعداد خبردهندهها از تعداد شاهدان عادل که دو نفرند، بیشتر باشد که بین خبر عادل که بینه است و بین استفاضه، تفاوت باشد. برای اینکه همان میشود. کمتر از آن میشود.
مشهور گفتند که با این هفت تا چیز، استفاضه ثابت میشود:
۱. نسب
۲. مرگ
۳. ملک مطلق (ملک مطلق یعنی فقط میدانیم که مالک، سببش را به هبه مالک شده، به بیع مالک شده، به ارث مالک شده.)
۴. وقف
۵. نکاح
۶. با استفاضه ثابت آزاد شده.
۷. ولایت قاضی (قاضی ولایت دارد، این قاضی صلاحیت داریم.) با استفاضه عموم مردمی که ایشان را میشناسند، صلاحیت علمیاش را میدانند، صلاحیت اخلاقیاش را میدانند. چون توی این اسباب گفتند که اقامه بینه خیلی کار سختی است. مطلقاً؛ یعنی فرقی نمیکند همه اقسام بینه. فرقی نمیکند چه شاهد قسم، چه شاهد باشد، چه قسم باشد، چه دو شاهد باشد، مطلقاًش اقامه کارش سخت است و نمیشود. چند صفحه خواندی تا حالا؟ دو صفحه پر. خب، یک صفحه نصفه هم بخوان. مقاربت را که دارد. ای مقاربت این اسباب استفاضهای که ظن متعاقب علم بیاورد، کافی است. بنابر قول اقوا، شهید اول در دروس به این قول قطع پیدا و استفاضهای باشد که ظن حاصل بشود. کف قول قویتر تا کجایش؟ یعنی یقین قطعی صد درصدی که جا ندارید، منطقی ندارید. نه، استفاضه شاهد است که داشت از بیش از شهادت بود. بیش از دو شهادت عادل بود. دو تا شاهد عادلی که شهادت بدهند «عن حس» که پیدا نمیشود که اینجوری شهادت بدهند. عصر اقامه بینه جای تشخیص است. یعنی هر جا که تشخیص باید بحثهای استدلالی این بخش را نگاه کنیم، ببینیم که اینها روایت دارد که بعید میدانم داشته باشد. اگر دلیل همین باشد، همین که شما میگویید درست است. میشود خصوصیت جاهای دیگر هم.
این مسئله دو تا شاهدی که «عن حس» شهادت بدهند، نداریم؛ ولی ده تا شاهد که «غیر حس» شهادت بدهند، تا کجا افتاده؟
تحمل شهادت که گفتیم یعنی ناظر قضیه باشد، ناظر حادثه باشد. برای کسی که شرایط شهادت را دارد، واجب کفایی است. در صورتی که به طور خصوصی یا به دعوت عمومی برای تحمل شهادت، اتفاق رخ میدهد. طلاق. شاهد میخواند. صلاحیتش را دارد. به فلانی: «تو در دادگاه شاهد باشی.» چون آنجا طلاق بدون شاهد منعقد. واجب کفایی است که بیایند تحمل شهادت، ادای شهادت بدهند. بعداً اگر لازم شد، در دادگاه شهادت بدهی که «من را طلاق دادم.» آنجا دیگر بحث میشود ادای شهادت. الان تحمل شهادت. این از این. چرا تحمل شهادت واجب است؟ به خاطر آیه ﴿وَلَا يَأْبَ الشُّهَدَاءُ إِذَا مَا دُعُوا﴾. که به نظرم بزرگترین آیه قرآن هم همین است دیگر. بله، آیه ۲۸۲. بله، که شاهد ابا نکند وقتی که دعوت میشود. امام صادق علیه السلام این را به تحمل شهادت تفسیر کردند و نظر شهید ثانی هم این است که این آیه هم دلیل برای وجوب تحمل شهادت است، هم دلیل برای ادای شهادت. جفتش ازش فهمیده میشود.
خب، وقتی تحمل شهادت واجب کفایی است، لذا اگر همه مردم اخلال کنند به تحمل شهادت، همه با هم گناه کردهاند. در صورتی که همه قدرت. اگر به جز یک نفر اهلیت شهادت دادن را دارد، کسی دیگر نباشد که تحمل شهادت بکند، اینجا جایی است که مدعی با یک شاهد ثابت میشود. ولو مشاهده و قسم هم بخوردها! یعنی شهادت به علاوه قسم. یک شاهد بیشتر نمیخواهد. اینجا همان کفایت میکند یا دو تا شاهد میخواهد. کفایی میشود. در مورد بقیه واجبات کفایی همینطوری است. اگر هیچکس اقامه نکند، بر آن یک نفر واجب.
**بسم الله الرحمن الرحیم**
این شرایطی که گفتیم، که شاهد باید دارا باشد، ملاک برای ادای شهادت است، نه تحمل. یعنی وقتی که فرد بالغ است، خب این موقع تحمل شهادت است. اگر هنگام تحمل شهادت غیربالغ بوده و موقع ادای شهادت بالغ باشد، این درست است. یعنی ملاک، تحمل شهادت نیست، ملاک، ادای شهادت است. چطور «احمق» و «زائلش کردی» برادرم؟ «زوالت را» تناسب حکم و موضوع به اینها میگویند دیگر. یعنی مشخص است که این وقتی چیست، مال کجاست. لذا اگر کسی موقع تحمل شهادت، شرایط را نداشته باشد؛ ولی موقع ادای شهادت، شرایط را داشته باشد، شهادتش پذیرفته میشود؛ مثل کسی که موقع تحمل شهادت کافر است و موقع شهادت، مسلمان شده.
حالا این شرایطی که گفتیم و باید موقع شهادت داشته باشد، آیا تا موقع صدور حکم باید استمرار داشته باشد؟ بله؛ یعنی از زمانی که این ادای شهادت میکند تا صدور حکم، شرایط شاهد باید پابرجا باشد. چرا استمرار شرایط، شرط است؟ این نظر شهید اول در «دروس» است؛ ولی از عبارت «لمعه» برمیآید که این استمرار شرط نیست و نظر شهید ثانی هم همین است.
اگر کسی با دیگری دشمنی دارد، شهادتش پذیرفته میشود؟ آیا مانع قبول شهادت میشود؟ ولو آن عداوت موجب فسق نشود. دعوای بین تفکیکیها و فلسفه... گفت که «مشهد» یا آقای طباطبایی را سوار ماشین کرده بود ببرد آن طرف. آن آقا برگشته بود به علامه گفته بود که: «شما من را اهل نجات میدانید؟» علامه -رضوان الله علیه- فرموده بودند که: «بله، شما شیعه امیرالمؤمنین، مُحِب...» چرا تو فیلسوفی، عارفمسلکی، صوفی، درویش... دعا کن ما اهل نجات باشیم. بله. خلاصه، این الان این دشمنی، مانع بحث علمی دارد. این دشمنی، مانع قبول شهادتش میشود؛ ولو موجب فسق طرف شود.
عداوت چه شکلی تحقق پیدا میکند؟ مثال دنیویش حالا میتواند مثلاً سر اینکه اینها مال فلان طایفهاند. نه بحث علمی، اردکان و یزد، دعوایی بین سبزوار و کجا؟ قوچان و مشهد. احسنت، مشکلات. خب، عداوت چه شکلی تحقق پیدا میکند؟ یکی از این دو تا در مصیبت و سختی آن یکی خوشحال باشد. «چرا میخند؟ فلانی مرده.» مثلاً باباش مرده و برعکس؛ یعنی از شاد بودن این، ناراحت بشود. درست شد؟ کشتی؟ آفرین! یا به این صورت که آن دو تا به همدیگر فحش بدهند.
اگر عداوت، اگر دشمنی، به نفع اگر دشمنیای توسط یکی از دو طرف شهادت باشد، اینجا فقط شهادت طرفی که دشمنی ندارد، پذیرفته میشود. اگر اینطور نباشد، هر بدهکاری تسلط پیدا میکند به اینکه شهادت عادل علیه خودش را بهواسطه فحش دادن به او رد کند. یعنی من بدهی دارم، طلبکار دارد. من یک فحش به او میدهم، عداوت تحقق پیدا میکند. بعد دیگر شهادت او هم قبول نمیشود. خیلی حرفهای میشود دیگر. درحالیکه نه، بحث دو طرفه است. یعنی این فحش داد، او هم به او فحش بدهد. اگر او هم فحش داد، دیگر شهادتش قبول نمیشود. درست شد؟
مشکلات جدی داریم. خیلی وضع داغون است. وضع داغون است. حرفها را نمیتوانم بزنم. کمسوادی و بدیهیات قضاوت را بلد نیستند. احکام را بلد نیستند. یکی از اساتید میفرماید که: «من رفتم دادگاه کجا؟ در قم.» یک بحثی برای ایشان پیش آمده بود و اینها. این بابا، زمین ایشان را خورده بود؛ ولی برده بود که این اسناد شعبدهای خورده و فلان، آنجا خانه ساخته و ادعا کرده بود که من زمین را به اینها پس دادم. «بینه» بیار که زمین را بهت پس نداده! قبرستانی مدرک گرفته و قاضی شده. «من پس ندادم.» «پس داده.» زد و بند کرده بودند پشت پرده و اینها. وضعیتی... تازه معمم بوده، مسن هم بوده. وضعیت افتضاحی در دادگاه. جان! وکالت از قضاوت معمولاً چربتر است. به همینهاست که در حقوق وارد میشوند، معمولاً میروند به سمت وکالت. مخصوصاً اگر آدم یک کمی هم دزد حزباللهی و مذهبیون داشته باشد که بیشتر فرار میکنند. ترساندن از اینها: «وارد این کارها نشو، قضاوت نکن.» خوب است. اینکه میگویید کسی وارد اصل ترسش خوب است که خوف عقلایی است. ولی همیشه یک تعبیر از آقا دارند توی این کتاب «انسان ۲۵۰ ساله» میفهمند که همیشه هر وقت بحث مواظبت و مراقبت و اینها میآید، مراقبت حین عمل است، نه مراقبت به جای عمل. توی بحث تقیه ایشان مطرح کار را ول کن. حواست به خودت باشد. تقیه یعنی در مسیر پیشبرد حق، حواست را جمع کن. یک بخش قشنگ آنجا دارند، آخر این حلقه ثالثه «انسان ۲۵۰ ساله».
خلاصه این بحثها هم همین است. یعنی شما ورود در هر جایی که لازم است دخالت بکنی، داشته باش. با حواس جمع، با پرهیز جدی، با ترس، با ترس و لرز. در اختیار من و شماست. همشهریهایی که میدهند، ولو کم است، پول پوشک بچه فقط مثلاً شاید برسد. مسئولیت داریم. قضاوت بترسیم و ولش کنیم که نشد که. اهل... بیفتد. وضعیت الان دادگاهیشان کردهاند، چند تا قاضی از وقتی که ایشان آمده... من چیزی که خواندم، باز شعبههای مهمی بودند. اگر حکمی داده که فساد به حساب بیاید، پس این هم از این.
اگر این را قبول نکنیم، هر کسی به آن یکی فحش داد، با یک طرف باید عداوت محقق بشود. و اگر دشمن به نفع دشمن شهادت بدهد: «الفضل ما شهدت به الاعدا.» جملات معروف که معاویه وقتی تعریف کرد از امیرالمؤمنین، گفت: «الفضل ما شهدت به الاعدا.» دشمن به شهادت دشمن. روایت حضرات که ترامپ برایشان نوشت: «لاولی.» من آقایان ما مرد دوستداشتنی سال گذشته لاولی... خیلی وارد است. کسب و تجارت، کتابهایی که کسب، تجارت و بیزنس و اینها دارد، در دنیا تدریس میشود. یکی از پرفروشترین کتابهای توی ایران، کتابهای ترامپ است. هفت، هشت، ده تا کتاب خیلی خوب دارد در بحث آداب... آداب که نه، یعنی روشهای کسب و کار و تجارت و... خب، اگر دشمن به نفع دشمن شهادت بدهد، اینجا شهادتش قبول میشود؛ به شرط اینکه عداوت آنها فسقی را دربر فسق در همچین حالتی. بهواسطه شهادت دادن بر دشمن، شخص در معرض تهمت و تبر قرار شهید اول. اینها پاورقی که نرفته. شهید اول، قید «دنیوی» را آوردند برای عداوت، تا عداوت «دینی» خارج بشود. دشمن دین، دشمنی دینی، مانع از قبول شهادت نمیشود. چرا که شهادت شیعه علیه صاحب ادیان دیگر قبول میشود؛ ولی عکسش قبول نمیشود. یعنی شهادت صاحب ادیان دیگر علیه شیعه قبول نمیشود.
الان توی درس قبل این نکته را عرض کردم. از واضحات فقه است. یعنی اگر کسی یک ذره، یک بویی از فقه، فقه شیعه به مشامش برسد، میبیند همه فقه یک جوری دستهبندی شده، مهندسی شده. این ساز و کار طراحی شده که: «انتم الاعلون ان کنتم مؤمنین.» تویش لحاظ شده است. همیشه این اقتدار و عزت و جایگاه مؤمن، برتری، دست برتر داشتن، رتبه اول بودن، همه جای حتی به نسبت اهل تسنن که مثلاً توی بحث حبه، اهل تسنن را محور نمیدانیم. میگوییم آقا، تو عقیدهات به این نیست که بگیری، بهت حبه نمیدهیم؛ ولی توی تعصب ازش میگیریم. چون اعتقاد داری که باید بدهی. هر جا که گرفتن است، بر اساس عقاید او ازش میگیریم. هر جا دادن است، بر اساس تقوا بهش نمیدهیم. هر جا دادن است، بر اساس عقاید ما... آخر همیشه به نفع شیعه میشود. تا جایی که میشود، توی ارتباط با اهل کتاب که دیگر خیلی واضح است. شهادت این بده، علیه او پذیرفته میشود. علیه این پذیرفته نمیشود.
جوری طراحی شده، جوری طراحی شده دین. یعنی قرار بود چه شد ما را؟ ما مسلمین را، که قرار بود ما از اهل کتاب جزیه بگیریم. یعنی آقا، من نمیکشمت. ایشان میفرماید که قرار بود که ما از اهل کتاب جزیه بگیریم. کار به اینجا رسیده که آنها از ما جزیه میگیرند. جاهای مختلف همین الان. نفت در برابر غذا. موشک میدهیم که ما را نکشند. جنگ، سایه جنگ. فصل ۷ کجا نرود؟ پروندهمان فلان جا نرود. جزیه دادن که ما را نکشند. ما داریم جزیه میدهیم. هر چه توی سرمان میزنند، وضعیت ماست. کسی اگر ذرهای با فقه شیعه آشنا بشود، اینها جزو واضحات است برایش. پیغمبر هی میرفت مذاکره میکرد و هی آنها میخوردند، میبردند، باز پیغام مذاکره. جمهوری اسلامی، انشاءالله اینجوری نیست. قرار نیست جمهوری اسلامی اینجوری باشد. دشمنی دینی مانع نمیشود. میخواهد مشهود علیه شیعه باشد، میخواهد غیر شیعه باشد. شهادت صاحب ادیان علیه مسلمان قبول نمیشود. مسیحی علیه سنی شهادت بدهد، قبول نمیکنیم. قلعه سنیش.
چند تا شهادت دیگر هم پذیرفته نمیشود:
۱. شهادت کسی که خیلی سهو زیاد دارد. ضابط نیست. جوری که نمیتواند مورد شهادت را در حافظه ضبط کند. «یادم نیست.» ساعت یک، یازده نفر قرار دارد، ساعت یازده با یک نفر. حافظه درست حسابی ندارد. ولی آدم عادلی باشد، آدم خوبی است. بلکه حتی ممکن است از اولیای خدا باشد. گفتند از همین است که گفتند که به شفاعت کسی که شهادتش قبول نمیشود، امیدواریم. یعنی این بابا از اولیای خداست و کسی هم آدم به حسابش نمیآورد در بحث شهادت و اینها. به شفاعتش، به شهادتش امیدی نداریم؛ ولی به شفاعتش امیدواری.
۲. شهادت کسی که قبل از درخواست حاکم شرع از او، تبرعاً اقامه شهادت نماید. «حقالناس» است. «شهادت بده.» «شهادت بده که فلانی زنا کرده.» مثلاً فرقی نمیکند که شهادتش قبل از طرح دعوا باشد یا بعد از ادعای مدعی.
اینجا چند تا نکته داریم:
نکته اول این است که چرا شهادتین قبول نمیشود؟ چون متهم به این است که حرص برای شهادت دارد. «تو چه مرگت است؟ دوست داری شهادت بدهی؟» صدای... تا تو شهادتدونش پاره بشود. البته بعد از اینکه شهادت متبرع قبول نشد، شاهد متهم به «جرح» قرار نمیگیرد. این باعث جرحش نمیشود که دیگر هیچ وقت شهادت... بلکه اگر حالا وقتش شد، لازم شد که شهادت بدهد، شهادتش قبول است.
نکته بعدی این است که درباره اینکه آیا شهادت متبرعه درباره همان واقعه در مجلس دیگری پذیرفته میشود یا نه؟ حالا اینجا دادگاه برگزار نشد و نشد. یک دادگاه دیگر برگزار شد. این رفته آنجا شهادت بدهد. میشود این را قبول کرد؟ گفتند که دو تا احتمال. احتمال اولی که قبول بشود، قبول نشود. همین. فقط صرف وجهان و احتمالاً مطرح کردن شهادت تبرعی، مانع قبول شهادت میشود؛ مگر اینکه در مورد «حقالناس» باشد؛ مثل زنا. از حیثیت بحث زناشوییاش و اینهایش میشود حقالناس؛ ولی از حیثیت حدود و فلان و اینهایش میشود «حقالله».
اگر دیگری بر ناموس او مسلط شده، ما وظیفه داریم که بهش بگوییم که آقا، ناموس تو مثلاً فلان وظیفه دارد. اگر میداند که زن یکی با یکی دیگر در ارتباط است، وظیفه ندارد که بیاید بگوید. گفتم: «ضرر بر نصیحت کند.» تهدیدش کنند. حتی خودش اذیت. «کتاب من هستم.» چرا نصیحتش تهدید؟ مثل نماز، زکات، روزه. اینها شهادتش پذیرفته میشود؛ به این صورت که شاهد به ترک این اعمال شهادت بدهد. به این میگویند «بینه الحسبه». و تبرع توی همچین شهادتی مانع قبول شدنش نمیشود. چون خدا به شهادت امر کرده. لذا امر خدا در حکم درخواست حاکم شرع است. انگار ازش خواستهاند دیگر. و انگار قبل از شهادت ازش حاکم خواسته و این دیگر «تبرع» به حساب.
چند تا مطلب:
مطلب اول اینکه اگر آنی که دارد شهادت میدهد، حق مشترک باشد بین «حقالله» و «حقالناس»؛ مثل اتق سرقت طلا، خل عفو از قصاص. اینها همهاش هم حقالله است، هم حقالناس. آیا اینجا باید جنبه حقالله را ترجیح بدهیم یا حقالناس را؟ دو تا احتمال وجود. اگر مورد شهادت، وقف عام باشد، مثلاً وقف کرده برای مسجد، برای مدرسه. آیا شهادت تبرعی اینجا پذیرفته میشود؟ اینجا وقف برای مثلاً طلبهها. اقوامی که شهادت تبرعی در مورد وقف عام پذیرفته میشود؛ ولی در مورد وقف خاص، شهادت پذیرفته نمیشود؛ مگر اینکه درخواست... پس تبرع شهادت، که قبل درخواست حاکم شرع، یا حاکم میخواهد، میخواند شهود را، یا خود طرف میآید دادگاه. شهادت در وقف خاص، که تبرع اینجا دیگر مانعش نظر شهید ثانی.
نکته بعدی این است که اگر بعد از اینکه حکم صادر شد، قاضی متوجه بشود که شاهد، شاهدی که شهادت داده، شرایطش را نداشته؛ مثلاً ثابت بشود که دو تا شاهد یا یکی از این دو تا بالغ نبودند یا هر دو تا فاسق بودند، یک شرط دیگری را نداشتند، اینجا باید حکمش را نقض بکند؛ چون خطا در حکم اشتباه حکم خوب.
شهادت با چی باید باشد؟ یعنی من بر اساس تکیه به چه چیزی شهادت میدهم؟ اینها توی بحثهای رجالیمان هم بحثهای خوبی است. میگویند شهادت «عن حدس» او شهادت «عن حس». اخبار «عن حدس»، اخبار «عن حس». حس در مورد شهادت همین. شهادت «عن حس» پذیرفته نمیشود. شهادت «عن حس»ه. خودم دیدم. با جزئیاتش هم مستند. شهادت یا علم قطعی به مورد شهادت. ممکن است من ندیدم، قطعی دارم به اینکه مثلاً من خودم شیر گاز را باز کردم. بر فرض، حالا کسی که نمیآید اینجوری علیه خودش شهادت بدهد. «شیر گاز را باز کردم که مثلاً بروم نمیدانم چی چی را بیاورم، وصل بکنم و اینها. بعد یادم رفت. بعد بچهها گرفتند، خوابیدند و از دنیا رفتند.» خب، من که ندیدم مردن اینها را، گاز گرفتگی شدم که خودم ندیدم؛ ولی علم قطعی دارم به اینکه اینها گاز گرفته، گاز گرفته شدهاند. گاز گرفته شده. به این قتل دارم که خودم شیر گاز را باز کردم. درست است. شهادت قتل شبه امر خطایی اصلاً نباید آن از آلات و مودات قتل به حساب میآمد. بله دیگر، این گاز را که باز میکند، این زمینه قتل را فراهم کرد و قصد کشتن اینها را ندارد.
نکته دوم، مستند شهادت. دومینش این است که دیدن مورد شهادت باشد. اموری که دیدن کفایت میکند: قصر، سرقت، قتل، رضاء شیر دادن. خودم دیدم شیرش میداد. مثلاً الان که دیگر ماشاءالله بعضی جاها عمومی است دیگر. همه دیدند امامزاده صالح تجریش، خانم روی پله نشسته، مانتویی و دارد بچه را شیر میدهد به یک طرز فجیع. خب، این الان دیگر کل آن محله شاهد بودند که این بچه شیر خورده. ولادت باشد یا زنا یا لواط. اینها را هم خلاصه میگوید: «خودم دیدم.» دیگر پشت محل مثلاً. بله. امور شهادت دادن شخص کر هم پذیرفته میشود؛ چون فقط چشمش را کار داریم. چون که نیاز به شنیدن نیست و همان دیدن کفایت میکند.
و سومین چیزی که مستند شهادت میشود، شنیدن به همراه دیدن، جایی که مورد شهادت اقوال است. دلیل اینکه دیدن هم شرط است این است که شاعر به گوینده الفاظ و اقوال صورت گرفته... به امیرالمؤمنین گفتند که فلان جا دارد زنا میشود. میگوید حضرت چشمانشان را بستند. آمدند، دست به دیوار کشیدند و برگشتند. «من چیزی ندیدم.» شهادت دادن که واجب نیست که آدم برود سرک بکشد که باید شهادت بدهیم. و طبق قول اقوا، شنیدن صوت به تنهایی کفایت میکند در این مورد اگر صدای شخص را بشناسد. اگر صدای شخص را بشناسم که صدا را بشنود، ولو تصویر نداشته باشد، کفایت.
مسئله اول، دو تا مسئله اینجا داریم.
مسئله اول اینکه شاهد فقط جایی میتواند علیه کسی شهادت بدهد که یا نسب او را بشناسد یا او را بهشخصه بشناسد. لذا کفایت نمیکند که شخص خودش را به آن نسب نسبت بدهد؛ چون احتمال حیله اینجا وجود دارد برای نسب مشهود علیه. و برای اینجا اینکه ما نسب مشهود علیه را بشناسیم، شهادت دو نفر، دو نفر عادل کفایت میکند که این را معرفی کنند. «فلانی فرزند معرفی کنم، کیه؟» مشهود علیه غریبه باشد. شاهد غریبه بین عرب مشخص است. یکی از علومی که علم انساب بوده، خب دیگر. کیه؟ چیه؟ از کجا آمده؟ اجدادش کی بودند؟ میشناسیمش. «این اصغرآقاست.» معرفی او بهشخصه. بشناسندش. همین است دیگر. اصغرآقاست، بچه فلانی است، نحوه محله توی این منطقه است، کارش چیست، بارش چیست. یعنی مکانیزم شهادت، مکانیزمی است که باید از دل افراد شناخته شده و خیلی جالب است. اصلاً سیستم، سیستم فوقالعادهای است. یک بحث مفصل در مورد این کرد که این نظامی که طراحی کرد، نظام قضایی دین، خیلی جالب است. محور همه را گذاشته تقوا. قاضی باید عادل باشد، با تقوا باشد. شاهد باید عادل باشد، با تقوا باشد. مدعی باید از شاهد با تقوا استفاده بکند. منکر هم باید قسم بخورد. یعنی همه مسئله به این مهمی که پای جان و مال و اینها در میان است، همه را تیکش را گذاشته روی تقوای کارم. باز دوباره قاضی مثلاً کسی است که مردم میشناسندش. شاهد کسی است که مردم میشناسندش. مریض خبرگان بر اساسش راه انداخت که مردم یک عالمی را در منطقه میشناسند. اینها میآیند بهعنوان نماینده خودشان انتخاب میکنند. اینها میشوند هفتاد نفر، هشتاد نفر. اینها تعیین میکنند که کی صلاحیت نظام پارلمانی که غرب میگوید، چقدر متفاوت است که شیادیهایی که طرف میتواند در بیاورد. این الان وضعیت که ما داریم. یکی میآید شعارهایی میدهد، مسئولیت یک چیز دیگر از تویش در میآید. پس از دوره همین ماجراها هست. پیاده بشود از توی دل اینها مسئول در بیاور. بعد طرف رتبه، رتبه سیکل طبیعی را بیاید بالا. توی روستای خودش مسئولیت داشته. مردم میشناختند. بهش مسئولیت دادند. شورای روستا. بعد با همین مکانیزم یک دورهای که گذشت، این را ببرند شهر. مثلاً وعدههای دروغ به ما داد، زندگی کرده، میشناسندش. وعده دروغ هم به دست جاسوس بشود. خلاصه، خلاصه بهتر و بهتر حرف میزند. هر کی بهتر شعار میدهد، دوقطبیسازی میکند. از این بازیها و شگردهای رسانهای و مهندسی افکار عمومی خبر ندارم. دادگاه بله. اصل ماجرا تعهد به دربار بود. وسایل علمی حالا چقدر مقیدهاند؟ خیلی بیگانه باشند؛ ولی تقیدی به اجرای شریعت نبود. این لااقل این را میشود گفت. و خیلی هم زر و زور و خلاصه بند و بساط این شکلی خیلی مهم بوده. با دستگاه اگه بودی هر غلطی میکردی. لباسش را داد بالا، عکس خالکوبی رضاشاه را نشان. اینها به جرم اینکه همکاری نکرد با دستگاه، برایش پاپوش درست کردند که به اسم توطئهگر و فلان و اینها بکشند. من طی رضوان الله علیه من توی کودتا به نفع رضاشاه عکس رضاشاه خالکوبی کرده بودم. آمدم توی خیابان بکشیم. حاج رضایی، کارشناس فوتبال، میشناسید؟ تحویل چسب. میگوید که: «ما وقتی که آمدیم.» میگوید: «من وقتی جسد عمویم را دیدم، غش کردم. آبکشاش کردند.» اینجوری تیربارانش کرده بودند. عکس جنازهاش را ندید. اسناد ساواک منتشر شد. خیلی جالب که امام توی درس فرموده بودند که: «بین خودتان توی درس خارجشان، درس آقای سبحانی بود و آقای جوادی بود و درس امام، فرموده بودند که نماز غذاهای طیب بین خودتان تقسیم کنید. همه بخوانید.» اسناد ساواکی که امروز آقای خمینی توی درسش این را اعدام. آیا تهرانی، آیت الله حسینی ته. «من افتخارم این است که اولین زائر قبر طیب. همین که به من خبر دادند به شهادت رسیده، من اهل استخاره و تفأل و اینها نیستم. قرآن دستم گرفتم، تفأل زدم. کارش را تا باز کردم، رنگ از صورتم پرید. ﴿إِلَيْهِ يَصْعَدُ الْكَلِمُ الطَّيِّبُ وَالْعَمَلُ الصَّالِحُ يَرْفَعُهُ﴾.»
مسئله دوم این خیلی نکته جالب و قشنگی است. ببینید چقدر در شریعت به چه چیزهایی وسواس نشان داده! میگوید زنی که نقاب دارد به صورت، شهادت بدهد، جایز است که نقاب را بردارد تا شاهد بشناسد. چه موقعی تحمل شهادت؟ چه موقع ادای شهادت؟ شهادت زن، شاهد در مورد این زن میخواهد بگوید. درست است. این زن نقاب بالا بدهد، شاهد ببیندش، بشناسدش. گفتند مگر اینکه از صدای او بشناسدش. اگر صدا را میشناسد، لازم نیست که...
خیلی بحث بعدی بحث استفاضه است. عزیزم، استفاضه. فلسطینیها زوال و استفاضه، استفعال از فیض. فیض جاری. الحمدلله، همکارم، عزیز دلم. فیض جاری کردم از فیض مشتق شده به معنای ظهور و کثرت. اینجا استفاضه یعنی شیوع پیدا کردن خبر تا حدی که برای شنونده ظن غالب، نزدیک به یقین؛ یعنی ظن متعاقب علم، بهش میگویند یک همچین چیزی حاصل برای استفاضه. تعداد معین شرط نیست. مثل که الان یک طلبه بیاید بگوید که آقا درس فردا مثلاً تعطیل است. «رزقنا الله و ایاک توانی کردن.» تعداد معینی، بلکه بر مبنای شهید صدر که خود احتمال ماجزییت دارد دیگر. شما هم بر مبنای «حق الطاعه». اینجا در تحقق استفاضه، تعداد معین شرط نیست. تعداد آنها با توجه به اختلاف خبردهندهها فرق میکند؛ ولی شرط این است که تعداد خبردهندهها از تعداد شاهدان عادل که دو نفرند، بیشتر باشد که بین خبر عادل که بینه است و بین استفاضه، تفاوت باشد. برای اینکه همان میشود. کمتر از آن میشود.
مشهور گفتند که با این هفت تا چیز، استفاضه ثابت میشود:
۱. نسب
۲. مرگ
۳. ملک مطلق (ملک مطلق یعنی فقط میدانیم که مالک، سببش را به هبه مالک شده، به بیع مالک شده، به ارث مالک شده.)
۴. وقف
۵. نکاح
۶. با استفاضه ثابت آزاد شده.
۷. ولایت قاضی (قاضی ولایت دارد، این قاضی صلاحیت داریم.) با استفاضه عموم مردمی که ایشان را میشناسند، صلاحیت علمیاش را میدانند، صلاحیت اخلاقیاش را میدانند. چون توی این اسباب گفتند که اقامه بینه خیلی کار سختی است. مطلقاً؛ یعنی فرقی نمیکند همه اقسام بینه. فرقی نمیکند چه شاهد قسم، چه شاهد باشد، چه قسم باشد، چه دو شاهد باشد، مطلقاًش اقامه کارش سخت است و نمیشود. چند صفحه خواندی تا حالا؟ دو صفحه پر. خب، یک صفحه نصفه هم بخوان. مقاربت را که دارد. ای مقاربت این اسباب استفاضهای که ظن متعاقب علم بیاورد، کافی است. بنابر قول اقوا، شهید اول در دروس به این قول قطع پیدا و استفاضهای باشد که ظن حاصل بشود. کف قول قویتر تا کجایش؟ یعنی یقین قطعی صد درصدی که جا ندارید، منطقی ندارید. نه، استفاضه شاهد است که داشت از بیش از شهادت بود. بیش از دو شهادت عادل بود. دو تا شاهد عادلی که شهادت بدهند «عن حس» که پیدا نمیشود که اینجوری شهادت بدهند. عصر اقامه بینه جای تشخیص است. یعنی هر جا که تشخیص باید بحثهای استدلالی این بخش را نگاه کنیم، ببینیم که اینها روایت دارد که بعید میدانم داشته باشد. اگر دلیل همین باشد، همین که شما میگویید درست است. میشود خصوصیت جاهای دیگر هم.
این مسئله دو تا شاهدی که «عن حس» شهادت بدهند، نداریم؛ ولی ده تا شاهد که «غیر حس» شهادت بدهند، تا کجا افتاده؟
تحمل شهادت که گفتیم یعنی ناظر قضیه باشد، ناظر حادثه باشد. برای کسی که شرایط شهادت را دارد، واجب کفایی است. در صورتی که به طور خصوصی یا به دعوت عمومی برای تحمل شهادت، اتفاق رخ میدهد. طلاق. شاهد میخواند. صلاحیتش را دارد. به فلانی: «تو در دادگاه شاهد باشی.» چون آنجا طلاق بدون شاهد منعقد. واجب کفایی است که بیایند تحمل شهادت، ادای شهادت بدهند. بعداً اگر لازم شد، در دادگاه شهادت بدهی که «من را طلاق دادم.» آنجا دیگر بحث میشود ادای شهادت. الان تحمل شهادت. این از این. چرا تحمل شهادت واجب است؟ به خاطر آیه ﴿وَلَا يَأْبَ الشُّهَدَاءُ إِذَا مَا دُعُوا﴾. که به نظرم بزرگترین آیه قرآن هم همین است دیگر. بله، آیه ۲۸۲. بله، که شاهد ابا نکند وقتی که دعوت میشود. امام صادق علیه السلام این را به تحمل شهادت تفسیر کردند و نظر شهید ثانی هم این است که این آیه هم دلیل برای وجوب تحمل شهادت است، هم دلیل برای ادای شهادت. جفتش ازش فهمیده میشود.
خب، وقتی تحمل شهادت واجب کفایی است، لذا اگر همه مردم اخلال کنند به تحمل شهادت، همه با هم گناه کردهاند. در صورتی که همه قدرت. اگر به جز یک نفر اهلیت شهادت دادن را دارد، کسی دیگر نباشد که تحمل شهادت بکند، اینجا جایی است که مدعی با یک شاهد ثابت میشود. ولو مشاهده و قسم هم بخوردها! یعنی شهادت به علاوه قسم. یک شاهد بیشتر نمیخواهد. اینجا همان کفایت میکند یا دو تا شاهد میخواهد. کفایی میشود. در مورد بقیه واجبات کفایی همینطوری است. اگر هیچکس اقامه نکند، بر آن یک نفر واجب.
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
جلسات مرتبط
سخنرانیهای مرتبط
محبوب ترین جلسات شرح لمعه
جلسه دوم
شرح لمعه
در حال بارگذاری نظرات...