متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسماللهالرحمنالرحیم
یک خلاصهای از بحث حقوق را عرض بکنم. نمودار مربوط به بحث را که دیگر وقت نوشتن آن نیست. شهادت چهار مرد در اغتشاشات اخیر (یک از مازندرانی، به زنان میگویند «زنا ل***»). خب، این پس ثابت میشود. شهادت دو مرد... این ۲۰ تا چیز است که دیگر نمینویسم.
شهادت دو مرد، یا یک مرد و دو زن، یا یک مرد و قسم: چه چیزهایی ثابت میشود؟ هر مالی باشد. هر حقی که سودِ از آن رسیدن به مال است. مدلهای مختلف شهادت مردان و زنان، ولو بهتنهایی:
* **توبینه:** یعنی جایگزین زنان. چرا؟
1. ولادت
2. استهلال (استحلال مربوط به زایمان است.)
3. عیوب باطنی زنان (کلاس ارث میگفتند. من ماندهام عیوب باطنی زنان را برای مجردها چهجوری تعریف میکنند!)
4. رضاع
5. مسلح کودک (؟)
شهادت زنان فقط به انضمام... فردا بحث ایراد انضمام دیشب. آقا ترکوند! وقتی معمولاً صبحها فوتبال دیشب را نشان دادهاند، چرا مسی ترکوند؟! کسی نمیگوید. رضاع، قسم، دیون و اموال، تحریم تسلیحات که اینها برداشته شده است. برویم سراغ...
با چهار تا مرد، زنای ل*** سخت ثابت میشد. در زنایی که موجب رجم است، سه مرد و دو زن کفایت میکند. در زنایی که موجب جلد است، دو مرد و چهار زن کفایت میکند.
وزن حقوقی که هست، آنی که با دو مرد ثابت میشود فقط چیاست؟ این بیست تاست:
1. ارتداد (رده)
2. قذف (رمی به زنا و ل***)
3. شرب (چه شربهای و آنچه در معنای خمر است.)
4. حد سرقت (ارتداد، حد سرقت... احتراز کردهاند به این معنا که حد سرقت از خود سرقت فرق دارد.)
فرق بین خود سرقت و حد سرقت چیست؟ پاد! خوب! باز دقیقتر بگویید! خوب بود! دقیقتر. یکیاش حقالله است و یکیاش حقالناس. آدم کلاً در این کتاب حقالناس و حقالآدمی را گفته است. حد سرقت حقالله است. مال مسروق حقالآدمی است. خود سرقت ثابت میشود با دو رَج (؟) و با یک شاهد و دو زن، چون مالی میشود دیگر. خود سرقت میشود مالی. مالی هم آنهایی بود که یک شاهد و یک قسم تویش میآمد. پای زنان در میان بود. همیشه پای یک زن در میان است. با یک شاهد و قسم نسبت به ثبوت مال، خاصتاً فقط مال با این ثابت میشود. دزدی کرده است؟ یک شاهد و قسم اگر باشد، میگویند: «پول بده، برو.» خیلی بامزه است. بعدش...
زکات. زکات با دو تا شاهد ثابت میشود. خمس یا زکات بهش تعلق میگیرد. خمس، نذر، کفاره. این چهار تا را مصنف ملحق کرده به حقوقالله. یعنی حقاللهیاند که فقط با دو تا شاهد ثابت میشوند. حقالله فقط دو تا شاهد میخواست، دیگر بیشتر نمیخواهد. این بنده خدا خمسش را نداده، فحش مادر! خمس نداده و من نتوانم اثبات بکنم، که من که آن اقامه دعوا را بکنم! مصنف ملحق کرده به حقالله. هرچند آدم هم اینجا حذف دارد: «خمس نداده، حذی (؟) دارم ولی ملحق به حقالله شده.» بلکه حق آدمی مقصود است از این چهار تا. بلکه اصلاً اصلش به همان حقالناس است، ولی باز هم جنبه حقاللهیاش رو غلبه دادهاند. چرا؟ چون مستحق علیالخصوصی معین نیست. رفتی دادگاه. معروف است دیگر. ماجرای مرحوم کاشفالغطا را شنیدید؟ لاَ (؟) اینکه ایشان خمس گرفته بود و پخش کرده بود. هرچه دستش بود. یک سید فقیر آمده بود مسجدش. بعد گفته بود که: «پولهای بابابزرگ من پیش توست. یک مقدار به من بده. من سید فقیرم. سهم من را بده.» چون گفته بود که: «شما دیر آمدی. من قبل نماز تقسیم کردم.» یعنی چه؟ «حق من است!» گفت: «سید جان عزیزم!» من هرچه تف میکند، او سری را تو ی صورت ایشان میگیرد. نداریم! از سادات همهرقم الحمدلله. جمعیت دست به مقاصد میگیرد و ارزش قائل است. این عبای شیخ را پر میکند. هوایش اینجوری دستش را میگیرد و میآید توی صف. خلاصه پولی از مردم جمع میکند و عذرخواهی میکند از این سید که: «آقا ببخشید.» خیلی عجیبغریب است. روحیات خیلی خاصی داشته، شخصیت خاصی داشته در یک ابعادی. حالا من نمیتوانم خیلی توضیح بدهم برایتان. این سیرهای که الان دارم، از بزرگان دارم. مثلاً در بحث مباشرت با همسر از مرحوم کاشفالغطا تقلید میکنند. سیگارم از محمود بهادینی گرفتهام. غذا از فلانی تقلید میکند. خلاصه جن بوده، خانم جن بوده! یک ساعت! من رفتم! خلاصه فقه را از بکارت در نیاورد مگر چهار نفر. «إلا أربعة». اول شهید اول، بعد من و دو تا پسرها. بین من و... جملات عجیبشان این است: آیا تایید میکردند؟ البته این حرفها را... «بین من و لوح محفوظ فقط یک تأملی فاصله است. یک تحمل میکنم، دسترسی پیدا میکنم.» حکم شیخ انصاری در مکاسب در مورد ایشان. هیچوقت تعبیر کاشفالغطا نیاورده است. همیشه میگوید: «بعض الاساتین.» بعد از استوانههای فقه. این، این کتاب خوب است. بحث فقهیه، مباحث فقهیه. ولی یک رویکرد بحث حکمی هم... نه نه. شهود نبوده است. بحث شهود نبوده است. ایشان خواسته بگوید که: «آنقدر من مسلط به ادله و مبانیام که اگر همه کتابهای فقهی شیعه را بریزند توی دریا، من همه را از حفظ، از بای بسمالله تا تَمت، همه این کتاب را مینویسم.» مسلط بود به مباحث فقهی واقعاً. همین آقای وحید هم خیلی از درس...
خلاصه عرض کنم که با اینکه حقالناس تویش لحاظ میشود، ولی باز ما حقالله لحاظش میکنیم. اینکه یک فرد مشخص و معینی مستحق اینجا نیست. ضابط این قسمت که با شهادت دو نفر ثابت میشود، بنا بر آنچه که بعضی از اصحاب ذکر کردهاند، آن چیزی است که از حقوق آدمی باشد، ولی لیس مالاً. حقالناس باشد، ولی نه حقالناس مالی. و نه چیزی هم که مقصود ازش مال باشد، کنار آن. قبلاً یک توضیح دادم و این ضابط داخل نمیکند این حقوق اربعه را در آن. فیه! در چی؟ در حقالله. پس اینها حقالله نمیشوند. این ضابطه باعث نمیشود که زکات و ملحقاتش وارد حقالله بشوند. چون مقصود از اینها مال هست. نیت کی؟ یعنی ثابت میشود که این زکاتی به گردنش هست. این هم فقرا. ما میرویم ازش... ماجرای مالک بن نویره بود؟ چی بود؟ زکات را بگیرند و بعد خالد بن ولید سر بُریده بود و بعد توی تنور انداخته بود. چه کار کرده بود؟ بعد با زنش زنا کرده بود. بعد وقتی برگشتند، اینها کردند... خلیفه دوم، حضرات فرمانده رشید اسلام و فرمانده کل قوا و اینها کرد. من رفتم تا این حد دیگر! ابوحنیفه جالب است، در کاظمین، در بغداد، ابوحنیفه حرم دارد. تشکیلاتی دارد. قشنگ میروند زیارت. کار ندارد. یعنی آنور به سامرا رفتن و حمله کردن، به اینجا کسی کار نداشته.
نکات بامزه: یکی دیگر از حقوق که با شهادت دو نفر ثابت میشود، جزء آن ۲۰ تا است. اسلام شما شهادت میدهد که این مشهودٌ له مسلم است. بلوغ مشهودٌ له، بالغ است. شهادت سنی میشود. شهادت شهادت امکانات نیست. ولایت یعنی تشیع. تعدیل یعنی شهادت میدهند که فلانی عادل است. جرح، عفو از قصاص، شهادت بر اینکه فلانی از قصاص گذشته است. طلاق و خلع. شاهد طلاق بودیم، شاهد خلع بودیم. در بحث خلع و آن، تضمن المال است. درست است، متضمن مال است. خلع متضمن مال است، ولی این مال لیس نفس و حقیقت این مال، نفسِ حقیقتِ خلع نیست. البته محشین اینجا اعتراض کردهاند. شهید اول و شهید ثانی اینها گفتند که: «نفسِ حقیقتِ خلع اصلاً خود پول است. دیگر چیست؟» دیگر پول دیگر نفس حقیقتش نیست. دخالتی در خود خلع ندارد.
بعدش وکالت و وصیت الیه. کسی را وصی میکند. اینجا اعتراض کرده ام. با وصیت الیه از وصیت له. این را یک بحثی جلوتر عرض میکنم. فقط اینجا یک اشارهای میکنم. یک وصیت مالی داریم، یک وصیت عهدی داریم. وصیت مالی این است که یک مالی را برای موصیله وصیت بکند. «بنده وصیِ من موصیام. دارم وصیت میکنم. شما موصیلهی. وصیت میکنم به شما برسد.» این میشود وصیت مالی. وصیت عهدی چیست؟ من موصیام. یک مصالحی داریم. یک وصی را تعیین میکنم که این اقدام بکند به وصیت و این ولایت دارد برای در واقع اقدام به این وصیت. اینجا پس جعل وصی است. یک وصی این وسط. این میشود وصیت عهدی. جان! بله. متولی. «وصیت میکنم این مدرسه بعد از من فلانی تولیتش باشد.» نه، وصیت مسلح. مثلاً طلبه. با این لفظ الیه از وصیت له، یعنی از موصیله، یعنی وصیت مالی احتراز شده است.
جنگ مسلح باشد، با شهادت یک مرد و دو زن یا یک مرد و قسم هم ثابت میشود، چون میشود وصیت مالی. بله. آقا اگر وصیت مالی شد، با یک مرد و یک قسم محقق میشود دیگر. وصیت عهدیه دو تا مرد لازم دارد. قسم ثالث. قسم ثالث چی بود؟ نخواندیم. بعدی که میخوانیم و نسب و هلال. نسب با شهادت دو مرد ثابت میشود. هلال کدام هلال؟ هلال زایمانی؟ هلال ماه؟ دو نفر شهادت به این وسیله؟ یعنی اینی که هلال را ملحق کرده به نسب، ظاهر میشود که هلال حقالناس است و ثابت میشود. در هلال شهادت بر شهادت. به به! سونوگ! مجید جان، این هلال هلال، تو اون هلال، هلال تو شکم است، یک چیز دیگر. نه عزیزم، آن استحلال، آن به شهادت زنان منفرداً است. «سونوگرافی این را دیدیم شب اول ماه رمضان، شب عید فطر.» احسن! خوب! پس چون حقالناس است، شهادت بر شهادت درش معنا دارد. در حقالله بر شهادت نداریم که.
بحث فصل سوم: هلال. هلال حقالناس است. نه. روزه هستیم؟ نیستیم. عید است؟ نیست. مداحی عزیز و بزرگوار معروف که اسم نمیبرم، بچهمحل ما بود. منطقهاش را هم بگویم، میترسم بفرمایید. نصف شب پاشیده بودند. همه ساعتی کاروان مشهد آورده بودند. ساعتهای مختلف. ساعت تبدیل کرده بودند، مثلاً به پنجونیم، یک ربع به شش آفتاب بوده. وضعیت عادی مثلاً ساعت دو شب بوده است. اینها همه را بیدار کردند. بعد دوباره صدای اذان بلند شد، مثلاً چهار ساعت بعد اذان ظهر است. چیست؟ «ما چقدر تازه اذان صبح گفتند.» بزرگوار! این کار را کردی یا نکردی؟ خلاصه خود نماز حقالله است، ولی این کار حقالناس است دیگر. الان شما به یکی میگویی: «آقا اذان شد.» این حقالناس است. اگر ندانی و گفته باشی، برایت محرز نشده، حقالناس است دیگر. حق به گردن شماست. معنا دارد.
یکی دیگر از حقوق مذکوره آن چیزی است که با شهادت دو مرد ثابت میشود، یا یک مرد و دو زن، یا شاهد و یمین. ساعت اختلاف مبانی گاهی دارند در بحث افق و اینها. بحث غیبت: گفتند اگر موجب فساد نمیشود، برو بهش بگو. گفتند اگر اینجوری است، کفارهاش به این است که هر وقت طرف را یاد میکنی، استغفار کنی. ممکن است بشود ملحق کرد که چه بوده در چه زمینهای بوده و در چه حیطه. هر آن چیزی که مالی باشد، یا غرض از آن مال باشد، مثل دیون و اموال. اموال ثابته را ایشان گفته، تا اعتراض کرده باشد از اموال منتقله. اموال منتقله، عوض یا معوّض در بیع میشوند. خوب. بدون اینکه داخل بشود در اسم دین. اموال ثابت. بدون اینکه داخل اسم دین و جنایتی که موجب دیه باشد. این هم با یک شاهد و یک قسم و اینها ثابت میشود.
سه: قتل خطا و قتل عمد که مشتمل بر تقریر به نفس است. یعنی عمدی که اگر قصاص درش بکنند، تقریر به نفس میشود. کُل هاشمه، هاشمه چیست؟ این گفتند که میشکند، ولی شقه (شکافته) نمیکند که باید چهار تا شتر باشد. والمنقله این است که جابجا میکند، از محلش در میآورد، استخوان جابجا میشود. این ۱۵ تا شتر. دیه چند تاست؟ دیه کامل قتل است دیگر. دو تومان، ۳۶۰ میلیون. خلاص. بیشتر از مرگ و مولا. فی جنایتی که قصاص درش جایز نیست. اینها اینجوری است. اینها اگر قصاص نخواهد، قصاص بخواهد میشود حقالله. حقالله دو تا شاهد، ولی اگر حقالناس باشد، حقالناس مالی شد، با یک شاهد و یک قسم هم حل میشود. الان اینها اینجوری است. اگر هاشمه بود، منقله بود، مالافیه (؟) بود، یعنی طرف قتل انجام داده، ولی قصاص نمیشود. کشته شده قصاص نمیشود. پدر در ازای قتل فرزند. لذا با یک شاهد و قسم هم اثبات میشود. نفس بحث قصاص، به آن بحث اینکه حقی که این بابا دارد، کار نداریم. نفس بحث قصاص در بخش حقالله تعریف میشود. پس قتل والد ولدش را، قتل مسلم کافر را، قتل حر عبد را. در کتاب قضا بحثش گذشت در باب شاهد.
و یکی دیگر از این حقوق که ثابت میشود با رجال و نساء، ولو منفردات باشند. ولو فقط زنها باشند. نباشند. ضابطش همان است که اطلاع رجال بدان غالباً سخت است اطلاع پیدا کند، مثل ولادت. این، این را زاییده. درست شد؟ این بچه اوست. خبر دارم. نساء منفردات میتوانند شهادت بدهند. استحلال. یک بچهای زنده به دنیا بیاید تا ارث ببرد. بهش گفتند استحلال برای چی؟ به خاطر اینکه وقتی که این به دنیا میآید، همه کِل میکشند، سر و صدا میکنند، جیغ میکشند. اینها مثل وقتی که ماه را میبینند. عادت مثل تثبیت کسی که هلال را دیده، داد میزند. مشتق شده لفظ استحلال در ولادت از استحلال در رؤیت هلال. زنها بهتنهایی بدون شهادت. اگر دو تا لازم است، مثلاً چهار تا. اگر یکی لازم است.
عیوب باطنی زنان. لازم است گفتند که یک جوری ملتهّم باشد که غیر قابل دخول باشد. رَتق گفتم. غیر قابل دخول باشد. قَرَن. دو نوع حاشیه نوشتم. یک قرن عظیمی داریم، یک قرن لحمی (؟) داریم. قرن عظیمی یعنی استخوانی. استخوان دارد. خلاصه بزرگوار! گوشت یک کمی زیادی است و خلاصه همه جا بند آمده است. جان! فرق قرن و رتق از من میتواند باشد. و به قرن لَهمی؟ افل با عین هم گفتند. حالا این دیگر توی جزئیاتش. گفتند همین قدرش هم بس است. برای اینکه... خب، پس عیوب باطنی را منفردات شهادت میدهند. نه عیوب ظاهری، مثل جذام. خب، یک اگر جذام دارد، مردها میتوانند ببینند و شهادت بدهند. یا برص دارد. پیسی (؟) دارد. این هم همینطور است. یا اما اگر نابیناست این را ولی عیوب باطنیه که زنها خبر دارند. من نمیدانم. مثلاً ملتئمه (؟) از کجا خبر دارد برای آن نماینده مجلسی که قرص ضد بارداری تو جیبت بود؟ نه! این اصلاً مال بحث این است که اصلاً قابلیت اینکه بخواهد چیزی وارد بشود که...
قسم دوم که با شهادت دو رجل ثابت میشود. چهارمین چیزی که با شهادت زنان ثابت میشود: رضاع. رضاعی آقای دکتر رضایی که این رضاع با منفردات ثابت میشود. یک قول دیگر ۱۲ ساله گفتم بهتون. وصیت له. حجابش توی بازار میرفت و یک بچه بسیجی آمد بفرما. «کل بازار را بدون اجازه دارم میبینم.» من گفتم: «لااقل حرامخوری نکرده باشم. اجازه گرفته باشم.» شیر دادن این بچه را همه خبر دارند. و وصیت له که میشود وصیت مالی. اینجا به شهادت رجال و نساء منفردات هم ثابت میشود. وصیت له یعنی برای آن شخص بالمال. اعتراض کرد از وصیت الی که میشد وصیت عهدی. وصیت عهدی با شهادت نساء منفردات ثابت نمیشود. میریزد. خیلی! برای خانهسازی بعضی از حقوق آن چیزی که ثابت است به نساء منظمات خاصتاً. یعنی فقط به شرط اینکه منضمه به رجال باشند، شهادت قبول میشود. شهادت زنان فقط به انضمام مردان یا فقط به انضمام قسم. فقط در فرض انضمام منفردات دیگر شهادت اینها قبول نمیشود. یا منضم به یمین باشد. الان معتقدم آن توی چیست؟ در دیون و اموال. این قسط داخل است در سومی که با شهادتین، شاهد و یمین ثابت میشد. باز دوباره خیلی شیرین حذف شده. میرویم تا فصل سوم.
شهادت بر شهادت. بله. شهادت بر شهادت. دو تا عادل شهادت میدهند که دو تا عادل شهادت دادهاند. دو تا شاهد شهادت میدهند. دو تا عادل که دو تا عادل شهادت دادهاند. مثلاً دو تا عادل آمدند گفتند که فلانی مالک این خانه است. الان خودمان دو تا شاهد نمیتوانند بیایند. دو تا شرط دارد: یکیاش این است که تعذر دارد آن شاهد بیاید. نمیتواند آن مشاهده بیاید. خارجه یا بیمارستان یا زندان است یا هرچی. آن که نمیتواند بیاید. دو تا شاهد دیگر میآیند، میگویند که این بابا شهادت داده. نه اینکه ما شهادت میدهیم. این شهادتی نمیتواند بدهد. ولی شهادت میدهد که فلانی شهادت داده در کجا. فقط جاری میشود در حق چیزی بیرون نیاید. حق هر کسی استیفا بشود. محل محل شهادت حقوق ناس از کافتن (؟) یعنی همش میخواهد که از حبوبات باشد، مثل قصاص یا غیر عقوبت باشد، مثل دیون و اموال.
ضابطش: ضابطه قبول شهادت بر شهادت هر آن چیزی است که عقوبت لله تعالی مختص به او نباشد. اگر جایی بود که عقوبت اختصاصی خدا بود، این میشود حقالله. اینجا دیگر شهادت بر شهادت جاری نمیشود اجماعاً. صلوات علی... خلاصه مشترکات مشترک بین حقال... اگر آن باشد که اجماعیه، حقاللهش. اگر مشترک بین حقالله و حقالناس باشد، اختلافیه. حالا میخواهد آن حقوق عقوبت باشد، مثل قصاص که قصاص برای صاحب حقش حق مخصوص است. یا اینکه حقالله از جهت تعیین حکمش. ولی از جهت بله. مشترک. حق قصاص غیر مالی همراه اینکه آن عقوبت است، آن غیر عقوبت است. حق غیر مالی باشد. عقوبت نباشد و حق غیر مالی باشد. مثل چی؟ مثل طلاق هم حق است، هم عقوبت نیست، هم مالی نیست. بله بله. کف طلا مبارک است انشاءالله که نه عقوبت است نه از حقوق مالیه. نسب. عتق. این سه تا اینجوری است. یا مالی باشد، کل قرض و عقود معاوضه و عیوب نساء دوباره. بله. هتل سلام! عیوب نساء و ما بعدش که میشود ولادت و اینها از افراد حقوقی است که مالی نیست. رطبها مشوشتاً. یعنی اینها مشوش است. اینی که ایشان اینجا آورده، جایش اینجا نبوده. و ولادت و استحلال و وکالت و وصیت. وصیت به هر دو قسمش هم مالی هم عهدی. عهدی وصیتالله که میشود مالی، حقالله.
بسماللهالرحمنالرحیم
یک خلاصهای از بحث حقوق را عرض بکنم. نمودار مربوط به بحث را که دیگر وقت نوشتن آن نیست. شهادت چهار مرد در اغتشاشات اخیر (یک از مازندرانی، به زنان میگویند «زنا ل***»). خب، این پس ثابت میشود. شهادت دو مرد... این ۲۰ تا چیز است که دیگر نمینویسم.
شهادت دو مرد، یا یک مرد و دو زن، یا یک مرد و قسم: چه چیزهایی ثابت میشود؟ هر مالی باشد. هر حقی که سودِ از آن رسیدن به مال است. مدلهای مختلف شهادت مردان و زنان، ولو بهتنهایی:
* **توبینه:** یعنی جایگزین زنان. چرا؟
1. ولادت
2. استهلال (استحلال مربوط به زایمان است.)
3. عیوب باطنی زنان (کلاس ارث میگفتند. من ماندهام عیوب باطنی زنان را برای مجردها چهجوری تعریف میکنند!)
4. رضاع
5. مسلح کودک (؟)
شهادت زنان فقط به انضمام... فردا بحث ایراد انضمام دیشب. آقا ترکوند! وقتی معمولاً صبحها فوتبال دیشب را نشان دادهاند، چرا مسی ترکوند؟! کسی نمیگوید. رضاع، قسم، دیون و اموال، تحریم تسلیحات که اینها برداشته شده است. برویم سراغ...
با چهار تا مرد، زنای ل*** سخت ثابت میشد. در زنایی که موجب رجم است، سه مرد و دو زن کفایت میکند. در زنایی که موجب جلد است، دو مرد و چهار زن کفایت میکند.
وزن حقوقی که هست، آنی که با دو مرد ثابت میشود فقط چیاست؟ این بیست تاست:
1. ارتداد (رده)
2. قذف (رمی به زنا و ل***)
3. شرب (چه شربهای و آنچه در معنای خمر است.)
4. حد سرقت (ارتداد، حد سرقت... احتراز کردهاند به این معنا که حد سرقت از خود سرقت فرق دارد.)
فرق بین خود سرقت و حد سرقت چیست؟ پاد! خوب! باز دقیقتر بگویید! خوب بود! دقیقتر. یکیاش حقالله است و یکیاش حقالناس. آدم کلاً در این کتاب حقالناس و حقالآدمی را گفته است. حد سرقت حقالله است. مال مسروق حقالآدمی است. خود سرقت ثابت میشود با دو رَج (؟) و با یک شاهد و دو زن، چون مالی میشود دیگر. خود سرقت میشود مالی. مالی هم آنهایی بود که یک شاهد و یک قسم تویش میآمد. پای زنان در میان بود. همیشه پای یک زن در میان است. با یک شاهد و قسم نسبت به ثبوت مال، خاصتاً فقط مال با این ثابت میشود. دزدی کرده است؟ یک شاهد و قسم اگر باشد، میگویند: «پول بده، برو.» خیلی بامزه است. بعدش...
زکات. زکات با دو تا شاهد ثابت میشود. خمس یا زکات بهش تعلق میگیرد. خمس، نذر، کفاره. این چهار تا را مصنف ملحق کرده به حقوقالله. یعنی حقاللهیاند که فقط با دو تا شاهد ثابت میشوند. حقالله فقط دو تا شاهد میخواست، دیگر بیشتر نمیخواهد. این بنده خدا خمسش را نداده، فحش مادر! خمس نداده و من نتوانم اثبات بکنم، که من که آن اقامه دعوا را بکنم! مصنف ملحق کرده به حقالله. هرچند آدم هم اینجا حذف دارد: «خمس نداده، حذی (؟) دارم ولی ملحق به حقالله شده.» بلکه حق آدمی مقصود است از این چهار تا. بلکه اصلاً اصلش به همان حقالناس است، ولی باز هم جنبه حقاللهیاش رو غلبه دادهاند. چرا؟ چون مستحق علیالخصوصی معین نیست. رفتی دادگاه. معروف است دیگر. ماجرای مرحوم کاشفالغطا را شنیدید؟ لاَ (؟) اینکه ایشان خمس گرفته بود و پخش کرده بود. هرچه دستش بود. یک سید فقیر آمده بود مسجدش. بعد گفته بود که: «پولهای بابابزرگ من پیش توست. یک مقدار به من بده. من سید فقیرم. سهم من را بده.» چون گفته بود که: «شما دیر آمدی. من قبل نماز تقسیم کردم.» یعنی چه؟ «حق من است!» گفت: «سید جان عزیزم!» من هرچه تف میکند، او سری را تو ی صورت ایشان میگیرد. نداریم! از سادات همهرقم الحمدلله. جمعیت دست به مقاصد میگیرد و ارزش قائل است. این عبای شیخ را پر میکند. هوایش اینجوری دستش را میگیرد و میآید توی صف. خلاصه پولی از مردم جمع میکند و عذرخواهی میکند از این سید که: «آقا ببخشید.» خیلی عجیبغریب است. روحیات خیلی خاصی داشته، شخصیت خاصی داشته در یک ابعادی. حالا من نمیتوانم خیلی توضیح بدهم برایتان. این سیرهای که الان دارم، از بزرگان دارم. مثلاً در بحث مباشرت با همسر از مرحوم کاشفالغطا تقلید میکنند. سیگارم از محمود بهادینی گرفتهام. غذا از فلانی تقلید میکند. خلاصه جن بوده، خانم جن بوده! یک ساعت! من رفتم! خلاصه فقه را از بکارت در نیاورد مگر چهار نفر. «إلا أربعة». اول شهید اول، بعد من و دو تا پسرها. بین من و... جملات عجیبشان این است: آیا تایید میکردند؟ البته این حرفها را... «بین من و لوح محفوظ فقط یک تأملی فاصله است. یک تحمل میکنم، دسترسی پیدا میکنم.» حکم شیخ انصاری در مکاسب در مورد ایشان. هیچوقت تعبیر کاشفالغطا نیاورده است. همیشه میگوید: «بعض الاساتین.» بعد از استوانههای فقه. این، این کتاب خوب است. بحث فقهیه، مباحث فقهیه. ولی یک رویکرد بحث حکمی هم... نه نه. شهود نبوده است. بحث شهود نبوده است. ایشان خواسته بگوید که: «آنقدر من مسلط به ادله و مبانیام که اگر همه کتابهای فقهی شیعه را بریزند توی دریا، من همه را از حفظ، از بای بسمالله تا تَمت، همه این کتاب را مینویسم.» مسلط بود به مباحث فقهی واقعاً. همین آقای وحید هم خیلی از درس...
خلاصه عرض کنم که با اینکه حقالناس تویش لحاظ میشود، ولی باز ما حقالله لحاظش میکنیم. اینکه یک فرد مشخص و معینی مستحق اینجا نیست. ضابط این قسمت که با شهادت دو نفر ثابت میشود، بنا بر آنچه که بعضی از اصحاب ذکر کردهاند، آن چیزی است که از حقوق آدمی باشد، ولی لیس مالاً. حقالناس باشد، ولی نه حقالناس مالی. و نه چیزی هم که مقصود ازش مال باشد، کنار آن. قبلاً یک توضیح دادم و این ضابط داخل نمیکند این حقوق اربعه را در آن. فیه! در چی؟ در حقالله. پس اینها حقالله نمیشوند. این ضابطه باعث نمیشود که زکات و ملحقاتش وارد حقالله بشوند. چون مقصود از اینها مال هست. نیت کی؟ یعنی ثابت میشود که این زکاتی به گردنش هست. این هم فقرا. ما میرویم ازش... ماجرای مالک بن نویره بود؟ چی بود؟ زکات را بگیرند و بعد خالد بن ولید سر بُریده بود و بعد توی تنور انداخته بود. چه کار کرده بود؟ بعد با زنش زنا کرده بود. بعد وقتی برگشتند، اینها کردند... خلیفه دوم، حضرات فرمانده رشید اسلام و فرمانده کل قوا و اینها کرد. من رفتم تا این حد دیگر! ابوحنیفه جالب است، در کاظمین، در بغداد، ابوحنیفه حرم دارد. تشکیلاتی دارد. قشنگ میروند زیارت. کار ندارد. یعنی آنور به سامرا رفتن و حمله کردن، به اینجا کسی کار نداشته.
نکات بامزه: یکی دیگر از حقوق که با شهادت دو نفر ثابت میشود، جزء آن ۲۰ تا است. اسلام شما شهادت میدهد که این مشهودٌ له مسلم است. بلوغ مشهودٌ له، بالغ است. شهادت سنی میشود. شهادت شهادت امکانات نیست. ولایت یعنی تشیع. تعدیل یعنی شهادت میدهند که فلانی عادل است. جرح، عفو از قصاص، شهادت بر اینکه فلانی از قصاص گذشته است. طلاق و خلع. شاهد طلاق بودیم، شاهد خلع بودیم. در بحث خلع و آن، تضمن المال است. درست است، متضمن مال است. خلع متضمن مال است، ولی این مال لیس نفس و حقیقت این مال، نفسِ حقیقتِ خلع نیست. البته محشین اینجا اعتراض کردهاند. شهید اول و شهید ثانی اینها گفتند که: «نفسِ حقیقتِ خلع اصلاً خود پول است. دیگر چیست؟» دیگر پول دیگر نفس حقیقتش نیست. دخالتی در خود خلع ندارد.
بعدش وکالت و وصیت الیه. کسی را وصی میکند. اینجا اعتراض کرده ام. با وصیت الیه از وصیت له. این را یک بحثی جلوتر عرض میکنم. فقط اینجا یک اشارهای میکنم. یک وصیت مالی داریم، یک وصیت عهدی داریم. وصیت مالی این است که یک مالی را برای موصیله وصیت بکند. «بنده وصیِ من موصیام. دارم وصیت میکنم. شما موصیلهی. وصیت میکنم به شما برسد.» این میشود وصیت مالی. وصیت عهدی چیست؟ من موصیام. یک مصالحی داریم. یک وصی را تعیین میکنم که این اقدام بکند به وصیت و این ولایت دارد برای در واقع اقدام به این وصیت. اینجا پس جعل وصی است. یک وصی این وسط. این میشود وصیت عهدی. جان! بله. متولی. «وصیت میکنم این مدرسه بعد از من فلانی تولیتش باشد.» نه، وصیت مسلح. مثلاً طلبه. با این لفظ الیه از وصیت له، یعنی از موصیله، یعنی وصیت مالی احتراز شده است.
جنگ مسلح باشد، با شهادت یک مرد و دو زن یا یک مرد و قسم هم ثابت میشود، چون میشود وصیت مالی. بله. آقا اگر وصیت مالی شد، با یک مرد و یک قسم محقق میشود دیگر. وصیت عهدیه دو تا مرد لازم دارد. قسم ثالث. قسم ثالث چی بود؟ نخواندیم. بعدی که میخوانیم و نسب و هلال. نسب با شهادت دو مرد ثابت میشود. هلال کدام هلال؟ هلال زایمانی؟ هلال ماه؟ دو نفر شهادت به این وسیله؟ یعنی اینی که هلال را ملحق کرده به نسب، ظاهر میشود که هلال حقالناس است و ثابت میشود. در هلال شهادت بر شهادت. به به! سونوگ! مجید جان، این هلال هلال، تو اون هلال، هلال تو شکم است، یک چیز دیگر. نه عزیزم، آن استحلال، آن به شهادت زنان منفرداً است. «سونوگرافی این را دیدیم شب اول ماه رمضان، شب عید فطر.» احسن! خوب! پس چون حقالناس است، شهادت بر شهادت درش معنا دارد. در حقالله بر شهادت نداریم که.
بحث فصل سوم: هلال. هلال حقالناس است. نه. روزه هستیم؟ نیستیم. عید است؟ نیست. مداحی عزیز و بزرگوار معروف که اسم نمیبرم، بچهمحل ما بود. منطقهاش را هم بگویم، میترسم بفرمایید. نصف شب پاشیده بودند. همه ساعتی کاروان مشهد آورده بودند. ساعتهای مختلف. ساعت تبدیل کرده بودند، مثلاً به پنجونیم، یک ربع به شش آفتاب بوده. وضعیت عادی مثلاً ساعت دو شب بوده است. اینها همه را بیدار کردند. بعد دوباره صدای اذان بلند شد، مثلاً چهار ساعت بعد اذان ظهر است. چیست؟ «ما چقدر تازه اذان صبح گفتند.» بزرگوار! این کار را کردی یا نکردی؟ خلاصه خود نماز حقالله است، ولی این کار حقالناس است دیگر. الان شما به یکی میگویی: «آقا اذان شد.» این حقالناس است. اگر ندانی و گفته باشی، برایت محرز نشده، حقالناس است دیگر. حق به گردن شماست. معنا دارد.
یکی دیگر از حقوق مذکوره آن چیزی است که با شهادت دو مرد ثابت میشود، یا یک مرد و دو زن، یا شاهد و یمین. ساعت اختلاف مبانی گاهی دارند در بحث افق و اینها. بحث غیبت: گفتند اگر موجب فساد نمیشود، برو بهش بگو. گفتند اگر اینجوری است، کفارهاش به این است که هر وقت طرف را یاد میکنی، استغفار کنی. ممکن است بشود ملحق کرد که چه بوده در چه زمینهای بوده و در چه حیطه. هر آن چیزی که مالی باشد، یا غرض از آن مال باشد، مثل دیون و اموال. اموال ثابته را ایشان گفته، تا اعتراض کرده باشد از اموال منتقله. اموال منتقله، عوض یا معوّض در بیع میشوند. خوب. بدون اینکه داخل بشود در اسم دین. اموال ثابت. بدون اینکه داخل اسم دین و جنایتی که موجب دیه باشد. این هم با یک شاهد و یک قسم و اینها ثابت میشود.
سه: قتل خطا و قتل عمد که مشتمل بر تقریر به نفس است. یعنی عمدی که اگر قصاص درش بکنند، تقریر به نفس میشود. کُل هاشمه، هاشمه چیست؟ این گفتند که میشکند، ولی شقه (شکافته) نمیکند که باید چهار تا شتر باشد. والمنقله این است که جابجا میکند، از محلش در میآورد، استخوان جابجا میشود. این ۱۵ تا شتر. دیه چند تاست؟ دیه کامل قتل است دیگر. دو تومان، ۳۶۰ میلیون. خلاص. بیشتر از مرگ و مولا. فی جنایتی که قصاص درش جایز نیست. اینها اینجوری است. اینها اگر قصاص نخواهد، قصاص بخواهد میشود حقالله. حقالله دو تا شاهد، ولی اگر حقالناس باشد، حقالناس مالی شد، با یک شاهد و یک قسم هم حل میشود. الان اینها اینجوری است. اگر هاشمه بود، منقله بود، مالافیه (؟) بود، یعنی طرف قتل انجام داده، ولی قصاص نمیشود. کشته شده قصاص نمیشود. پدر در ازای قتل فرزند. لذا با یک شاهد و قسم هم اثبات میشود. نفس بحث قصاص، به آن بحث اینکه حقی که این بابا دارد، کار نداریم. نفس بحث قصاص در بخش حقالله تعریف میشود. پس قتل والد ولدش را، قتل مسلم کافر را، قتل حر عبد را. در کتاب قضا بحثش گذشت در باب شاهد.
و یکی دیگر از این حقوق که ثابت میشود با رجال و نساء، ولو منفردات باشند. ولو فقط زنها باشند. نباشند. ضابطش همان است که اطلاع رجال بدان غالباً سخت است اطلاع پیدا کند، مثل ولادت. این، این را زاییده. درست شد؟ این بچه اوست. خبر دارم. نساء منفردات میتوانند شهادت بدهند. استحلال. یک بچهای زنده به دنیا بیاید تا ارث ببرد. بهش گفتند استحلال برای چی؟ به خاطر اینکه وقتی که این به دنیا میآید، همه کِل میکشند، سر و صدا میکنند، جیغ میکشند. اینها مثل وقتی که ماه را میبینند. عادت مثل تثبیت کسی که هلال را دیده، داد میزند. مشتق شده لفظ استحلال در ولادت از استحلال در رؤیت هلال. زنها بهتنهایی بدون شهادت. اگر دو تا لازم است، مثلاً چهار تا. اگر یکی لازم است.
عیوب باطنی زنان. لازم است گفتند که یک جوری ملتهّم باشد که غیر قابل دخول باشد. رَتق گفتم. غیر قابل دخول باشد. قَرَن. دو نوع حاشیه نوشتم. یک قرن عظیمی داریم، یک قرن لحمی (؟) داریم. قرن عظیمی یعنی استخوانی. استخوان دارد. خلاصه بزرگوار! گوشت یک کمی زیادی است و خلاصه همه جا بند آمده است. جان! فرق قرن و رتق از من میتواند باشد. و به قرن لَهمی؟ افل با عین هم گفتند. حالا این دیگر توی جزئیاتش. گفتند همین قدرش هم بس است. برای اینکه... خب، پس عیوب باطنی را منفردات شهادت میدهند. نه عیوب ظاهری، مثل جذام. خب، یک اگر جذام دارد، مردها میتوانند ببینند و شهادت بدهند. یا برص دارد. پیسی (؟) دارد. این هم همینطور است. یا اما اگر نابیناست این را ولی عیوب باطنیه که زنها خبر دارند. من نمیدانم. مثلاً ملتئمه (؟) از کجا خبر دارد برای آن نماینده مجلسی که قرص ضد بارداری تو جیبت بود؟ نه! این اصلاً مال بحث این است که اصلاً قابلیت اینکه بخواهد چیزی وارد بشود که...
قسم دوم که با شهادت دو رجل ثابت میشود. چهارمین چیزی که با شهادت زنان ثابت میشود: رضاع. رضاعی آقای دکتر رضایی که این رضاع با منفردات ثابت میشود. یک قول دیگر ۱۲ ساله گفتم بهتون. وصیت له. حجابش توی بازار میرفت و یک بچه بسیجی آمد بفرما. «کل بازار را بدون اجازه دارم میبینم.» من گفتم: «لااقل حرامخوری نکرده باشم. اجازه گرفته باشم.» شیر دادن این بچه را همه خبر دارند. و وصیت له که میشود وصیت مالی. اینجا به شهادت رجال و نساء منفردات هم ثابت میشود. وصیت له یعنی برای آن شخص بالمال. اعتراض کرد از وصیت الی که میشد وصیت عهدی. وصیت عهدی با شهادت نساء منفردات ثابت نمیشود. میریزد. خیلی! برای خانهسازی بعضی از حقوق آن چیزی که ثابت است به نساء منظمات خاصتاً. یعنی فقط به شرط اینکه منضمه به رجال باشند، شهادت قبول میشود. شهادت زنان فقط به انضمام مردان یا فقط به انضمام قسم. فقط در فرض انضمام منفردات دیگر شهادت اینها قبول نمیشود. یا منضم به یمین باشد. الان معتقدم آن توی چیست؟ در دیون و اموال. این قسط داخل است در سومی که با شهادتین، شاهد و یمین ثابت میشد. باز دوباره خیلی شیرین حذف شده. میرویم تا فصل سوم.
شهادت بر شهادت. بله. شهادت بر شهادت. دو تا عادل شهادت میدهند که دو تا عادل شهادت دادهاند. دو تا شاهد شهادت میدهند. دو تا عادل که دو تا عادل شهادت دادهاند. مثلاً دو تا عادل آمدند گفتند که فلانی مالک این خانه است. الان خودمان دو تا شاهد نمیتوانند بیایند. دو تا شرط دارد: یکیاش این است که تعذر دارد آن شاهد بیاید. نمیتواند آن مشاهده بیاید. خارجه یا بیمارستان یا زندان است یا هرچی. آن که نمیتواند بیاید. دو تا شاهد دیگر میآیند، میگویند که این بابا شهادت داده. نه اینکه ما شهادت میدهیم. این شهادتی نمیتواند بدهد. ولی شهادت میدهد که فلانی شهادت داده در کجا. فقط جاری میشود در حق چیزی بیرون نیاید. حق هر کسی استیفا بشود. محل محل شهادت حقوق ناس از کافتن (؟) یعنی همش میخواهد که از حبوبات باشد، مثل قصاص یا غیر عقوبت باشد، مثل دیون و اموال.
ضابطش: ضابطه قبول شهادت بر شهادت هر آن چیزی است که عقوبت لله تعالی مختص به او نباشد. اگر جایی بود که عقوبت اختصاصی خدا بود، این میشود حقالله. اینجا دیگر شهادت بر شهادت جاری نمیشود اجماعاً. صلوات علی... خلاصه مشترکات مشترک بین حقال... اگر آن باشد که اجماعیه، حقاللهش. اگر مشترک بین حقالله و حقالناس باشد، اختلافیه. حالا میخواهد آن حقوق عقوبت باشد، مثل قصاص که قصاص برای صاحب حقش حق مخصوص است. یا اینکه حقالله از جهت تعیین حکمش. ولی از جهت بله. مشترک. حق قصاص غیر مالی همراه اینکه آن عقوبت است، آن غیر عقوبت است. حق غیر مالی باشد. عقوبت نباشد و حق غیر مالی باشد. مثل چی؟ مثل طلاق هم حق است، هم عقوبت نیست، هم مالی نیست. بله بله. کف طلا مبارک است انشاءالله که نه عقوبت است نه از حقوق مالیه. نسب. عتق. این سه تا اینجوری است. یا مالی باشد، کل قرض و عقود معاوضه و عیوب نساء دوباره. بله. هتل سلام! عیوب نساء و ما بعدش که میشود ولادت و اینها از افراد حقوقی است که مالی نیست. رطبها مشوشتاً. یعنی اینها مشوش است. اینی که ایشان اینجا آورده، جایش اینجا نبوده. و ولادت و استحلال و وکالت و وصیت. وصیت به هر دو قسمش هم مالی هم عهدی. عهدی وصیتالله که میشود مالی، حقالله.
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
جلسات مرتبط
سخنرانیهای مرتبط
محبوب ترین جلسات شرح لمعه
جلسه دوم
شرح لمعه
در حال بارگذاری نظرات...