شرح لمعه

جلسه پنجم

شرح لمعه . 1398/08/26
00:40:46
3

متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم و همچنین واجب است ادا همراه قدرت. علی الکفايه، یعنی اداء شهادت واجب کفایی است. اگر کسی قدرتش را دارد، واجب کفایی و اجتماعی است که ادای شهادت کند. «تحمل شهادت» یعنی شاهد در صحنه حاضر می‌شود و به عنوان شاهد می‌ایستد. «ادای شهادت» یعنی شاهد به دادگاه می‌آید و شهادت می‌دهد. هم تحمل شهادت واجب کفایی بود و هم ادا.

آیا این وجوب می‌خواهد استدعا شده باشد یا نه؟ ابتدائاً «استدعا» علی‌الاشهر است. اَشعر بر این است که ادای شهادت بر کسی که قدرت دارد، واجب است؛ چه استدعا شود چه استدعا نشود.

یک وقت علی‌الاشهر واجب است. آن وجوبش به چه نحوی است؟ مگر خوف ضرر غیرمستحق داشته باشد. ضرری که من مستحقش نیستم، فلان، این حرف‌ها اگر شهادت بدهم؛ ولی اگر ضرر مستحق باشد چه؟ شهادت بدهم، آن طرف از من طلب دارد و طلبش را می‌خواهد. خب پس اگر ضرر غیرمستحق بر شاهد باشد، اینجا دیگر واجب کفایی بر خود من که می‌خواهم شاهد باشم، یا برای بعضی مؤمنین، نیست. درست شد؟ طلبه‌های ما را می‌زنند؛ برای شما مثلاً ضرر دارد، اینجا واجب کفایی بر من نیست. توضیح اینکه اگر در این صورت که ضرر غیرمستحق دارد، نمی‌خواهد شهادت بدهد. البته بستگی به آن شهادت و آن موضوع خیلی مهمی مثل ماجرای سقیفه دارد. شهادت دادند. امیرالمؤمنین گفتند. به حضرت زهرا گفتند: «تو دو شاهد داری. یکی علی، یکی امّ ایمن.» علی که خودش جنس تو محسوب می‌شود که گفتیم در بحث شهادت ذی‌نفع است، زن بهشتی است و شهادتش قبول است. علی هم که معادل قرآن در دوران خود پیغمبر است، تمدید شده بود، منافعش را هم داشتند استفاده می‌کردند. بله. بحث آیت‌الله وحید خراسانی، فکر کنم یک سال بحث فدک را مطرح کردند. می‌گفتند «چه کار می‌کنی؟ چی می‌ترکانی؟ اغتشاش می‌کنی؟»

در مورد آن اَشعر، یک چیزی فقط بگویم. مذهب شیخ، شیخ طوسی و یک جماعتی بر این است که فقط موقع استدعا واجب است. این را می‌خواهی بنویسی؟ احتراز کرده با «غیرمستحق»، یعنی با عبارت «غیرمستحق» که در متن آورده. کی احتراز کرده؟ شهید اول. از چی احتراز کرده؟ از مثل آن چیزی که برای مشهودٌعلیه حق باشد بر شاهد. الان آقا سید، شاهد. ان‌شاءالله آقا، مشهودٌله. آقا مشهودٌعلیه. دادگاه که شهادت بدهد علیه ایشان. و جالبش به این است که ایشان پنج میلیون تومان از شما طلب دارد. دادگاه می‌گوید: «ببین، این پنج میلیون را اگر از من این بخواهد بگیرد، بعداً از تو می‌گیرم. بدهکارم به این.» اینجا شما الان ضرر برایت هست. اگر شهادت بدهی، بیرون متقونت. این مورد الان ضرر هست ولی ضرر مستحق یا غیرمستحق است؟ بله. آقا اینترنت قطعه، بالاخره. خلاصه آقا جان، دادگاه بگویم فقط هم شما بودی که خبر داشتی ماجرا را. پولت می‌کنند. ولو پولت کنند، شهادت بدهی، ضرر هست ولی ضرر مستحق. بله. شهادت دادن مطالبه نمی‌کند شاهد را به واسطه حق. یعنی حق بر شاهد تا قبلش از شاهد مطالبه نکرده. الان که تو می‌آیی، مطالبه می‌کند و نشئت می‌گیرد از شهادت شاهد. مطالبه دادگاه پول ازت می‌گیرد. پس کفایت نمی‌کند ذلک، ذلک ضرر مستحق در سقوط وجوب. کدام وجوب؟ وجوب اداء شهادت. اینی که ضرر مستحق هست، شهادت مستحق، این که یک نکته نوشتم. گفتند که: «آقا این دینش حال می‌شود.» مثلاً. یعنی تا حالا دین دائن از مدین بود. «مدیون» معروف است بین ما ولی «مدین» همان‌جور که «مبیوع» غلط است، «مبیع» درست است. بله. جفتش درست است ولی آنی که درست‌تر است، مثل «مبیع» و «مبیّن»، «مدین» درست‌تر است. لذا قرآن «مدینین» کنتم، غیر «مدین»... «مدینین» دارد. «مدیون» در قرآن نیامده. عرض کنم که حالا دائن کیست؟ مدیون کیست؟ اینجا دائن ایشان است، مدیون ایشان است. ایشان دین دارد دیگر، برعکس است. «مدیون» مماشات با جاهلیت، طلبکار می‌شود «دائن» یا «مدیون»؟ طرفداران چه؟ «دائن» بدهکار می‌شود «مدیون». دهباشی توییت زده، خواند و نوشت: «این‌هایی که فلانی را با بنی‌صدر مقایسه می‌کنند، به خاطر اینکه فلان ویژگی و فلان ویژگی و فلان ویژگی را در فلانی می‌بینند، این‌ها اولاً جدا از اینکه ضعف در مطالعه تاریخ دارند، خودشان را مدیون بنی‌صدر هم می‌کنند.» مدیون بنی‌صدر. خلاصه اینجا «مدیون» می‌شود بدهکار. «دائن» می‌شود طلبکار. ایشان می‌شود دائن. برعکس گفتم. «مدیون» دین دائن به گردن مدیون حال می‌شود. یعنی تا حالا طلب داشتم، نگفته بودم «بده». الان که پا شد آمدی تو دادگاه، پدرت را در می‌آورم. چوب می‌کنم تو آستینت. ضرر می‌کند. مشهودٌله این هم که حال بشود، خیلی مشکلی پیدا نمی‌کند. چرا دیگر؟ حالا یک وقت هستش که نه، اصل اینکه دین حال بشود که این که هیچی، ربطی ندارد. اگر بله، اگر مدت، نه. یک وقت هست به این قرض داده برای سال بعد و مکتوب کرده. الان روشن گذشته، آن مطالبه نکرده. الان که بیاید مطالبه، بله. حق غیرمستحق می‌شود دیگر. هرجایی که شما حق باهات است. آقا جان، عزیز دل، تهدید می‌کند دادگاه: «شهادت بدهی بچه‌ات را از دم مدرسه می‌دزدم.» غیرمستقیم. هر جا که کاری دارد می‌کند، ضرری که از لحاظ قانونی نباید این ضرر به شما وارد بشود، غیرمستقیم است. اگر بخواهد مطالبه بکند قرض را، نمی‌تواند. آفرین. شما اگر، باریک‌الله. پس اگر دادگاه خواستی بروی، قرضی به عهده سال بعد. وقت گرفتن شعر. اگر بیایی تو دادگاه، بالفعل ازت می‌گیرد. این ضرر غیرمستقیم است. شما می‌توانی نیایی. دادگاه به زور می‌گیرد. تمام شد. چون ضرر مستحق است. می‌رویم تا کجا؟

ولو لم یعلم صاحب‌الحق به شهادت شاهد. اگر صاحب‌حق رقص‌های قبلی‌اش افتاده، من نمی‌دانم الان ایران بحث چی شده را مطرح می‌کند. ادا واجب است همراه ثبوت حق به شهادت شاهد. به انتقام کسی که عدد بهش تمام بشود یا قسم بخورد مدعی. اگر از چیزهایی باشد که با یک شاهد و یمین ثابت می‌شود. پس اگر از دو نفر طلب بکند، به وسیله آن دو ثابت می‌شود. یعنی اگر با دو تا ثابت می‌شود، برای آن دو تا لازم است و بر یکی‌شان امتناع نیست. بنا بر اینکه اکتفا بشود کرد به حرف مدعی مع الاخر. یعنی خود مدعی یک شاهد بیاورد، مدعی قسم بخورد. به خاطر اینکه از مقاصد اِشهاد، تبرا از یمین است. این هم نکته قشنگی که انداختند، خیلی زیباست. اصلاً می‌گوید چرا شما شاهد می‌آوری؟ از مقاصد اِشهاد اصلاً چرا شما شاهد می‌آوری؟ به خاطر اینکه کسی قسم نخورد. چاره شهادت را لحاظ کرده برای اینکه تبرا از یمین پیدا بشود. کار به یمین کشیده. پس اگر شهود بیشتر از دو تا بودند در آنجایی که با دو تا شاهد ثابت می‌شود، واجب است بر هر دوی از آن دو تا کفایتاً. اگر نبود مگر یکی، به آن یک دانه ادا لازم است. اگر از کسانی باشد که با یک شاهد و یمین ثابت می‌شود، یک نفر بیشتر نداریم. موردم از موارد مالیه که با یک شاهد و یمین ثابت می‌شود. به همین یک دانه واجب است. اگر دو تاست، دو تا هم می‌خواهیم. به دو تا‌شان واجب است. اگر نه، یعنی از چیزهایی که با یک دانه شاهد و یمین ثابت می‌شود، اگر نباشد باز به آن شخص واحد ادای شهادت واجب نیست.

اگر صاحب‌حق نداند شهادت شاهد را، واجب است بر شاهد تعریف او. یعنی اینکه ماجرا، شاهد خودش می‌آید، خودش را معرفی می‌کند به صاحب‌حق. صاحب‌حق رفته دادگاه. نمی‌دانم اصلاً کسی بوده دیده باشد. ولی آن شاهد خودش واجب هم هست ها، واجب است که بیاید خودش را معرفی کند، بگوید: «آقا، من شاهد بودم ها.» اگر می‌ترسد بطلان حق بدون شهادتش. بدون شهادت یکی از محرمات خمسه. در این صورت، به دلالت التزامی برای شهادت دادن باید کارش را ول کند. نماز می‌خوانم، بابت نمازم پول نمی‌گیرم. بابت وضو که می‌گیرم پول می‌گیرم. بابت مقدمات پایین کشیدن زیپ، زیپ معده کشیدم پایین. جابجایی مکاسب نوع خمسه از مکاسب محرمه، همین است. بخشش مفصل. حق‌القدم یعنی پول تاکسی و کرایه رفت‌وآمد و این‌ها. مقدمه التزامی ندارد. من به تکلیفم که بیایم تاکسی بگیرم. ولی شما واجب است به شهادت بدهی. می‌خواهی شهادت به من چه؟ طبیب که اگر مریض دارد می‌میرد، قریه یا روستا، طبیب کس دیگری هم نداریم. بالا سرش درمان، حق ندارد پول بگیرد. پول آمدن نصف شب که از خواب بیدار شده، آمده بالا، پول آن را می‌گیرد. یک بحث گفتند اینجا اشکال مجتبی، نه حالا اینکه بحث روایش اختلافی است. دارد این اکل مال به باطل. اکل مجموعی می‌شود. یعنی مجموعش دو تا رکن دارد. در ازای دو رکن دارد گرفته می‌شود که یکی‌اش باطل است. مجموعش هم باطل است. این از این. بدون شهادتش بطلان حق، خوفش را دارد. شهادت را اقامه نمی‌کند شاهد مگر همراه علم قطعی. خط کفایت نمی‌کند. خط نوشته به شهادت بیاید، بنویسد، کفایت نمی‌کند. شاهد باید بیاید شهادت را ادا بکند، بگوید. نوشتنش، کف خط؟ کی؟ خط خود شاهد. ولو خود شاهد خودش این مطلب را حفظ کرده، می‌داند که محفوظ می‌شود، یعنی می‌داند دست کسی دیگر نمی‌افتد، عوض نمی‌شود، تغییر در متن ایجاد نمی‌کند. خودش ناظر کامل بر این مسئله است که رو متن خوانده بشود. ولو همه این‌ها باشد، شهادت با خط کفایت و امن تزویر هم داشته باشد. می‌دانی که این دروغ و دغل و این‌ها توی خط و متن نمی‌آیند. این شهادت با خط می‌دهد. یک صیغه‌ای هم با این خط، او شهادت بدهد. باز هم این‌جور هم باشد قبول نیست. بنابر اظهر قولاً. چرا؟ چون پیغمبر، جلسه خواندیم، پیغمبر به کسی که خورشید بهش نشان دادند، فرمودند که: «مِثلها فشهد عود.» مثل این خورشید. «یا شهادت فشه» شهادتت باید واضح باشد. هر آنچه که شهادت را به ابهام ببرد. خط بالاخره یک درصدی، یعنی به آن وضوح ادای شهادت اولیه که نیست. تزویر امضا. مشهودٌعلیه که در دادگاه حاضر است، دیگر نمی‌شود که خونه روبروی شما مواد مخدر جابجا کند. اینجا شما می‌روی شهادت می‌دهی، اطلاعات سپاه و این حرف‌ها. ولی این شهادتی که مرسوم است و در فضای فقه می‌گوییم، ظاهراً این‌جوری است که باید مشهودٌعلیه حاضر باشد. بعد تفهیم اتهامش بکنند. همانجا همانجا بینه بخواهند از مدعی. مدعی همانجا شاهدش را بیاورد. چون جرح و تعدیل همانجا مطرح می‌شود. باز منکر می‌رود دو تا شاهد می‌آورد برای اینکه این شاهد تعدیلش بکند یا جرحش. تعدیل که نمی‌کند، جرحش بکند. بگوید: «من عادلم.» این بحث شهادت بحث جداست. مگر اینکه تو فضای علم قاضی بحث بیاوریم که قاضی علم پیدا کند. بله بله. غیرمستحق می‌شود. بگوییم: «خب، این الان شهادت ندهد.» حق این هم منتفی می‌شود ولی به نحو دیگری غیر شهادت می‌شود استفاده کرد. این کسانی که قضیه گفته شده که اگر شهادت بدهد همراه خط صیغه‌ای و مدعیان صیغه باشد که «اقامها بما عرفه من خطه و خاتمه». اقامه شاهد آن شهادت را به سبب آنچه از خط شاهد و انگشتر شاهد. به خاطر استناد به روایت شاذّه‌ای یک عده گفتند که اکتفا می‌شود. یک عده گفتند اگر خط باشد قبول است به شرط اینکه کنار خط یک صیغه شهادت بدهد. مدعی هم صیغه باشد. شاهد هم شهادتش را اقامه می‌کند بر اساس اینی که از خط شاهد، یعنی آن شاهد دومی بر اساس اینی که از خط شاهد اولیه که نوشته، می‌داند. از انگشترش و نشانه‌هایش و این‌ها. بر اساس این شاذّه معلوم می‌شود که سند بخوانم برایتان. از عمر بن یزید قال: «قلت لأبی عبدالله علیه‌السلام الرجل یشهد یشهدونی علی شهادت فعرف خطی و خاتمی ولا ادکل من الباقی قلیلا.» «یک مردی مرا شاهد می‌کند در شهادتی، من خط خودم را و خاتم خودم را می‌شناسم.» شهادت دادی؟ نوشتی؟ خط خط من است. مهرم مهر من است. حضرت فرمودند که: «اذا کان صاحبک ثقه و معه رجل صیغه فشهد له.» «اگر آن بابایی که آورده این را بهت نشان می‌دهد، آدم صیغه‌ای است.» حذف می‌شود.

دقت‌های خیلی عجیب و غریبی که بعضی‌ها می‌کنند بین «فَتح»، «عَنبَل» و «فَتَدَبَّر» و «فَتَبَصَّر» چه تفاوتی است؟ بعضی بزرگواران بیکار بودند در حوزه. نه چراغ بوده، نه فیلم بوده، نه شبکه نسیم بوده. هیچی نبوده. سرشان هم که همه جا تعطیل بوده. یکی مربوط به سید یزدی وقتی عروه را نوشت، این از نکات جالب تاریخی است. ایشان چون دنبال این بود که فروع فقهی هر چه هست جمع بشود که این کتاب کامل‌ترین کتاب در فروع فقهی است. دیگر عروه الوثقی. ایشان اعلام عمومی کرد که اگر طلبه‌ای فرع بتواند اضافه بکند، به هر فرعی که اضافه می‌کند، چند دینار بهش می‌دهیم. فقر مطلق طلبه‌های نجف که شب می‌رفتند کاهو را از پشت در بر می‌داشتند، تو آب می‌گذاشتند که آب کاهو صبح بخورند. یک همچین چیزی. فقر مطلق عجیب و غریب. تا صبح نشستند با خانم‌هایشان سر و کله زدند سر اینکه فرع درست بکنند برای این‌ها، فردا پول می‌دهند بابتش. خلاصه عروه، یعنی واقعاً در بحث فروع شاهکاری است. هر چه دیگر به مغزش رسیده. شک بین دو و شش مثلاً. یعنی تا هشتم اگر محتمل بود در کتاب عروه، نمونه و خیلی خوبی به مناسبت آن کلمه «زهرة الحیاة الدنیا». کلمه «زهر» به معنای شکوفه است. کتاب «زَهر الربیع» مرحوم جزایری. کتاب فکاهت. کتاب جزایری، این کتاب برای اوقات فراغت طلبان بود. موقع چی بودن که یک کتاب مثبت ۱۸ که نه، ۵۶ این‌ها. فکر کنم خیلی افتضاح متن کتاب. ممنون. حواشی زیاد نوشتم. به کتاب نیمه اول کتاب مطالب عرفانی و این‌ها زیاد دارد. نیمه دوم دیگر به سمت آدم از خجالت سرخ و سفید می‌شود. باورت نمی‌شود که این کلمه‌ای که نوشته، می‌دانی هم معنایش این است، واقعاً مقصود ایشان هم همین بوده. این را می‌خواست خب. اینجا رفته پاورقی بخش شلمغانی و این‌ها را دارد. شلغم بود، بزرگوار. شلمغانی.

فصل دوم در تفصیل حقوق. تفصیل حقوق به نسبت الی‌الشّهود. یعنی ما در این فصل در مورد شهود، عدد شهود، جنسیت شهود و اینکه قسم می‌خواهد، نمی‌خواهد، در مورد این‌ها بحث می‌کنیم. حقوق خود شاهد. یعنی شاهد چه حقی دارد؟ مطالب مربوط به شاهد از این، آنچه از این حقوق است، بنابر آنچه که در کتاب لمعه ذکر کرده، پنج قسم. یکی از این حقوق آنی است که با چهار تا مرد ثابت می‌شود. چیست که با چهار تا؟ زنا. لواط، سحق. سحق پودر مالیده می‌شود. سحق همجنس‌گرایی زنانه. لواط در واقع به معنای خیلی خوب امروزی وضعیت اینترنت. بله. پس آن می‌شود مردانه، آن می‌شود زنانه. حالا بچگانه هم شاید داشته باشد، نمی‌دانم. فعلاً کشف. خب پس لواط و سحق و این‌ها. کتاب حدود بحث سحق با جزئیاتش ذکر شده که دقیقاً چه کار می‌کند. دستم بسته است برای توضیحات بیشتر. با هم و کفایت می‌کند در زنا، کفایت می‌کند در زنا، زنایی که موجب رجم باشد. کدام زنا موجب رجم است؟ رجم یعنی چی؟ مُحصَن. مُحصَنه. یک مُحصَن داریم، یک مُحصَنه داریم. آن مرد زنداری که شرایط آن‌ها را داشته و رفته زنا کرده، یعنی زنش در اختیارش بوده، تو عقد نبوده، فلان این‌ها. گفتند تو حدود این را می‌گویند مُحصَن. مرد رفته زنای مُحصِنه کرده. زنای مُحصَن گردن مرد است. به خاطر زنای مُحصَن گرفتند اعدامش کردند. نه این مُحصَن، مُحصَنه. بدترین بدترین نوع اعدام به خاطر اینکه توش کینه و نفرت و بیزاری و این‌ها موج می‌زند. در مورد اصحاب کهف تو کینه و نفرت و بیزاری و این‌ها موج می‌زند. بالاترین نوع قتل است دیگر. یعنی جوری است که هم طرف ز تلفظ نامشخص می‌شود هم نفرت ما می‌رسد هم آرام آرام می‌میرد. سنگسار ثریا را که خاطره است. چند روز پیش یکی از رفقا روحانی زندان است. دو سه تا خاطره گفت.

در زنایی که موجب رجم است، یعنی زنای مُحصَن، کفایت می‌کند سه مرد و دو زن. اگر جلد باشد، کفر جلاد ؟ بشود. طرف زنایی که جلد می‌آورد. کدام ۸۰ یا ۱۰۰ تا ضربه شلاق؟ قبل انقلاب، برادر. به مردی که بالغ مُحصَن زنا کرده با یک بچه کوچک، دختربچه کوچک یا با یک زن مجنون. اینجا این مرد را اگر زنی باشد که با یک پسر بچه غیربالغ زنا کرده باشد، ترشحات علمی درد الحمدلله. اعلم هستم. زنا کردن. بله. کدام طرف است؟ پسر یا دختر؟ دختر. نوع مُحصَنه باشد. بحث این است که این پسری که این‌جور زنا کرده، شلاق می‌خورد فقط. معمولی حرفه‌ای است مثلاً، لحاظ بکنیدها. مُحصَن یعنی کسی که تو عقد نباشد، همسرش در اختیارش باشد، خانمش مانعی نداشته باشد. حتی گفتند تو بحث ایام عادت و این‌ها هم اگر باشد، باز این‌ها از بحث مُحصَن بودنش. همه این‌ها لحاظ بشود. در مرد. حالا به انفم نباشد که آن باز ارباب محاربه و فلان و حرف‌های بحث‌های دیگری می‌شود. اینجا گفتند که یک دختربچه، دختربچه مثلاً ۷ ساله، مثلاً ۸ ساله. بعد الان الحمدلله فضا خیلی خوب است دیگر. فضای مجازی می‌بینی مثلاً پسره دختر، دختر پس در جلد که شلاقش می‌زنند، دو تا شاهد مرد، چهار تا شاهد زن. افتاده به نظر الی الاول. نیفتاد به نظر به اول در کلام مصنف. زنا آمده. این دو تا اول که لواط و سحق، همش افتاده. آقا تا کجا افتاده؟ چیست؟ به نظر الی اول مگر نیست برای شما تو پاورقی متن است دیگر؟ تمام. دو صفحه شد امروز. خواندیم یا نه؟
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

محبوب ترین جلسات شرح لمعه

عنوان آهنگ

عنوان آلبوم

00:00
00:00