شرح لمعه

جلسه هفتم

شرح لمعه . 1398/09/02
00:45:05
2

متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم. «وَلَا تُسْبِقُوا فِي حَقِّ اللَّهِ تَعَالَى مَحْضٍ». شهادت بر شهادت ثابت نمی‌شود در حق‌اللهِ محض. می‌خواهم توضیح دهم ان‌شاءالله. اگر مثل زنا و لواط و سحق یا مشترک... چی مشترک؟ مشترک در حق‌الله و حق‌الناس، متعلق را اشتباه نگیرید. در حق‌اللهِ محض ثابت می‌شود، نه در حق‌اللهِ صنعتی، سنتی. حق‌الله، حق‌الناس قاطی که می‌شود، مشترک. مثل چی؟ مثل سرقت. بله، از جهت قطع یدش می‌شود حق‌الله. از جهت مال مسروق که باید برگرداند، می‌شود حق‌الناس. مثل سرقت و قذف. ولی این مشترکش علی‌خلافه. در شهادت بر شهادت در مشترک بین حق‌الله و حق‌الناس، اختلافیه، ولی در حق‌الله محض اجماعی. آن هم یک بخشش بحث حدّش است که حق‌الله است. یکم سهم این بابا که آبروش را خودش می‌گذارد و این‌ها، می‌شود حق‌الناس. منشأ اختلاف، مراعات حقین است. آفرین، آفرین. منشأ اختلاف به این برمی‌گردد: مراعات حق. یعنی آنکه قائل شده که حق‌الله ترجیح دارد در این حق مشترک، گفته که آقا شهادت بر شهادت پذیرفته نیست. آنکه گفته حق‌الناس ترجیح دارد در این مشترک، شهادت بر شهادت پذیرفته هست.

مشترک، و اگر مشتمل شود حق بر دو امر، یعنی حق‌الله و حق‌الناس. مثل زنا، حدّش می‌شود حق‌الله. این محرمیتی که می‌آید، کی به کی محرم می‌شود؟ محرم به معنای فقهی‌اش. سلام علیکم. چون محرم معنای فقهی یعنی حرامِ نکاح و بله. نه اینکه محرم شد، طرف ازدواج کرده و بچه‌دار شده. بله، با یک کسی، بله، "ننه و خواهرمون محرم شد دیگه." هیچی دیگه. با یک تیر، سنشان را با هم ترکانده. این مادر و خواهرِ آن پسر به او حرام می‌شود. گفتم اینجا ماجرای چیست. مرحوم آیت‌الله لنگرودی، آنجا نگفتم ایشان فرمود که یک کتابی دارد. کتاب "هند و پاک". کتاب خیلی بامزه و جالبی است. "هند و پاک"، خاطرات ایشان از هندوستان و پاکستان. خود ایشان هم آدم عجوزه و عجیب‌غریبی بوده. ما که رفتیم، قم‌شان از دنیا رفت. خیلی قدم خوبی داشتیم. به محض اینکه وارد شدیم، اعلام کردند. در دیوار ایشان. ایشان در آن کتاب، در مقدمه کتاب، ظاهراً دو برابر این بوده، حذف شده. در مقدمه‌اش می‌گوید که در مورد اینکه آقا بحث کار تبلیغی، فرهنگی این‌ها چقدر مهم است و مردم چقدر جاهلند. خیلی مسائل است. منبر داشتم توضیح می‌دادم که اگر یک پسری، یک پسر دیگر را گلی زد، با او کاری کرد و این‌ها، این مادر و خواهر آن پسر به او حرام می‌شود. کجا؟ مطمئنید خواهرش حرام می‌شود؟ گفتم بله. "اگه ازدواج کرده باشن چی؟ بچه‌دار شده باشن چی؟" چه‌کار کنم؟ "ترمینال؟" ترمینال هم که می‌روی، اتوبوس وسط بیابان پیاده شو، همان‌جا زندگی‌ات را ادامه بده. "خدا، همان دایی‌شان بیاید بزرگش کند." آره، خلاصه، بله. خلاصه احکام وضعی است دیگر. احکام وضعی تابع علم شما نیست. بدان یا ندانی، مسئله برایش متفرع است. بله، خلاصه اینجوری می‌شود.

به چه معنا؟ بعد از آن، بچه‌ها چطور؟ دختر هم مثلاً تویشان هست. این احتمالاً، این بچه‌ها را باید ملحق کرد به ولد شبهه، احتمالاً. پس یک حق‌الناس دارد. حق‌الناسش به این است که مادر موطوئه محرم می‌شود بر زانی. هم مادرش، هم دخترش. دختر موطوئه. درست شد؟ حالا محرم می‌شود یعنی نکاحش حرام می‌شود، نه اینکه محرم می‌شود. زنا، دیگر هم حق‌الله دارد، هم حق‌الناس دارد. حق‌الناسش به آن بحث محرمیتش. این چون مشتمل بر دو امر است، با شهادت بر شهادت ثابت می‌شود. چی؟ فقط حق‌الناس. پس به وسیله شهادت بر شهادت ثابت می‌شود، البته شهادت بر شهادت توسط کی؟ توسط دو تا عدل. دو تا عادل. یعنی اگر دو تا عادل شهادت به شهادت دادند، به اینکه شخصی اقرار به زنا کرده، فقط چی ثابت می‌شود باهاش؟ محرمیت باهاش ثابت می‌شود. خیلی بامزه است. می‌آیند اقرار می‌کنند. همه هم درست. همه هم قبول می‌کنند. این بزرگوار زنا کرده، آن بزرگوار هم زنا داده. محرمیتتون مبارک. محرمیت دختر موطوئه یا مادر موطوئه. "با نه عزیزم، محرم می‌شود." مثل خواهر خانم، مادر خانم. مثل خواهر خانم، خواهر خانم ازدواجش حرام است. یعنی ازدواج حرمت از حقوق آدمیین است. حقوق آدمیزاد. چیزی گفتند: ملانصرالدین. گفتند که: "مدل آدمیزاد." گفتند که: "مدل خدا تقسیم." یکی از این‌ها چاق و گنده و تپل‌مپل و سیر بود. دو تا معمولی، یک دانه مثلاً کچل و لاغر، یکی اصلاً مریض در می‌آمد. بعد اینکه از همه پولدارتر و تپل‌تر بود، این مثلاً نصف پول را داد به آن دو تا که معمولی بودند. از آن نصفه باز مثلاً ۸۰ درصدش را داد به آن آنکه خیلی لاغر این‌ها بود. آن ۲۰ درصد آخرم داد به آن آنکه داشت می‌مرد. "یک نظر، پس کلاً مدل خدا تقسیم کردم." آنی که دارد می‌خورد، گنده‌تر می‌شود. حقوق آدمی مدل آدمیزاد. چون حرمت از حقوق آدمیین است، نه حد. حق‌الناس نیست. عقوبت خداست. عقوبت خدا هم محل شهادت بر شهادت نیست اجماعاً. صلوات.

به خاطر اینکه افتقار دارد. چی به چی؟ چی افتقار دارد؟ چی؟ «انما افتقر» چی؟ عقوبت که اگر به مؤنث باشد، عزیزم، اگه گفتی. می‌گوید این متن کلام شهید اول. آن درباره «شهادت علی شهادت» بود، «لازم داشت، فیسبوا» به «شهادت علی اقرارهی». آن درباره «علی شهادت» بود. اگر بعدش تنگش نمی‌گذاشتم، این از بحث ما اصلاً خارج می‌شد. من «علی شهادت» و از «شهادت علی شهادت» را کنارش گذاشتم. مثال بحثمان که بحث حق‌الله، حق‌الناس، مشترک این‌ها بود. این ثابت بشود و این همان بحث از محل بحث ما خارج شهادت بر شهادت را نمی‌گفت. اما اگر شاهد باشد بر اقرارش به زنا، دو شاهد که هر دو تا شاهد عادلند، شهادت می‌دهند که این بابا اقرار به زنا کرده. اینجا «فَلَکُمْ کَذَلِکَ عَلَى خِلَافٍ». اینجا باز حکم همان است. یعنی بگوییم که فقط حق‌الناسش ثابت می‌شود. حق‌الناس ثابت نمی‌شود. ولی در این مسئله باز هم اختلافیه. اختلاف که محرمیت می‌آید یا نمی‌آید. چون می‌گویند آقا همانطور که اصل زنا با شهادت بر شهادت ثابت نمی‌شود، اقرار به زنا هم با شهادت ثابت نمی‌شود. لکن، ولی این ثبوت حرمت و نه حد. یعنی حرمت ثابت باشد ولی حد ثابت نباشد. از احکام قسم سابق. دو نفر می‌آیند شهادت می‌دهند. می‌گویند: از آن دو تا شاهد می‌پرسند: "شما دیدید این‌ها زنا کردند؟" می‌گوید: "نخیر. ما دیدیم که فلانی کرد که من زنا کردم." نه، شاهد بر زنا نیستند. و این نه شهادت نه اقرار. چون باید طرف یا شهادت بدهد تا هر جایی که بشود، یا اقرار کند. این‌ها شهادت، شهادت، شهادت به اقرار. و مثل این اقرار به زنا آن وقتی است که شاهد باشد بر اقرارش به اتیان بهیمه. این طرف گوسفند را مورد عنایت قرار داده. حاشیه نوشتم برایتان. بگویم اختلاف، علی خلاف اختلافش چیست؟ اگر خواستید بنویسید: علامه در «مختلف»، پسر علامه که می‌شوند پسر علامه فخرالمحققین در شرح «مختلف»، این‌ها گفتند که به وسیله دو تا شاهد ثابت نمی‌شود اقرار به زنا. به وسیله دو تا شاهد ثابت نمی‌شود. خب، شیخ در «مبسوط» و «خلاف» و ابن ادریس گفتند ثابت می‌شود. همانجور که بقیه اقرارها ثابت می‌شود. و اگر اینجوری بشود، حرمت هم منتشر. این «اتیان بهیمه» و این‌ها یعنی چی؟ یعنی می‌آید آقا شهادت بر شهادت می‌دهد به اینکه طرف اقرار به زنا کرده. این دوباره مثل همان است که این شهادت بدهی به اقرار به زنا. فرقی نمی‌کند. شهادت به شهادت می‌شود به اینکه طرف بهیمه را وصل کرده. خب، دو تا شاهد می‌آیند شهادت می‌دهند. ثابت می‌شود به شهادت بر آن دو. یعنی آن دو تا شاهدی که اقرار کردند. یعنی به شهادت بر شهادت دو تا شاهد به اقرار به اتیان بهیمه. چی ثابت می‌شود؟ تحریم بهیمه و بیعش. چون این هم باز می‌شود گوسفند دیگر. نکاحش حرام می‌شود. گوسفند محرم. مثل دکتر آخوند. همه چیز. پشم‌هایش را بازی کن. دون الحد. حد اینجا در جرم ثابت بشود، مسئله غیر از آن. اگر غیر از این باشد، می‌شود تعزیر. اینجا هم تعزیر است. تعزیر ثابت نیست ولی بیع این گوسفند حرام و واجب است بر شاهد. و واجب است که هر کدام از این دو تا شاهد از اصل شهادت بدهند. و اینکه هر دوتایشان در واقع این «عدلان» می‌شود فاعل «یشهد». واجب است شهادت داده شود. شهادت بدهند دو تا عادل بر هر یک تا ثابت شود شهادت هر کدام از این شاهدان اصلی است به ما، به آن دو تا شاهد عدل فرع. اصل و فرع شد دیگر. دو تا شاهد اصل، دو تا شاهد فرع. این مال کل بحث‌ها مربوط به این تکه که آخری که گفتن نیستا. این ادامه کلام شهید اول در بحث اینکه شهادت بر شهادت چه شکلی است. این دوتایی هم که دارند شهادت می‌دهند. فرمودند: "باید عادل بهما شهادت هی هر کدام از آن دو تا عادل بهما به عدلین." حاشیه را هم تو هم نوشتم که خودم چی نوشتم حالا چیزی اینجا نوشتم نمی‌دانم حاشیه کجاست. می‌گویم حالا بعداً پیدا.

یک فرقی بین شهادت بر اقرار و شهادت بر اصل، شهادت بر اقرار و شهادت و الاصل فرقش این است که در شهادت بر اقرار به دو نفر اکتفا می‌شود. یا مطلقاً اکتفا می‌شود یا فقط برای نشر حرمت اکتفا می‌شود. ولی در شهادت بر اصل فعل، اگر کسی شهادت بر زنا داد، دو تا بودند، چهار تا نبودند. این اصلاً موجب غصب و باعث فسق طرف می‌شود. و اگر به حد نصاب نرسد، خود این‌هایی که شاهدند، فاسق می‌شوند و حد بهشان جاری می‌شود. ولی شهادت بر اقرار اینطوری نیست. اگر دو نفر آمدند گفتند: فلانی اقرار به زنا کرده. دو نفر هم هستند، بانک دو نفر هست. حد بهشان جاری نمی‌شود. ولی اگر دو نفر گفتند: فلانی زنا کرده. این دو تا، حد بهشان جاری می‌شود. پس شهادت بر اقرار، دو تا هم باشند، حدی جاری نمی‌شود. ولی شهادت بر زنا باید به حد نصاب برسد. اگر نرسد، فاسق می‌شوند و قبول هم نمی‌شود. ولی در شهادت بر اقرار قبول می‌شود. خب، این هم یک نکته.

اگر شهادت بدهند دو تا عادل بر دو تا شاهد و بیشتر باشد از دو تا، مثل اربعه در زنا و نصفه. یعنی دو تا شاهد عادل شهادت می‌دهند برای هر کدام از این‌ها چهار تا زن. به جای هر، به جای دو تا شاهد مرد، چهار تا زن. خب، این شاهد، این شهادت دادن جایز است «لِفُصُولِ الْغَرَضِ». چون غرض حاصل شده. غرض چیست؟ ثبوت شهادت هر کدام به عدلین. آن دو تا هم ثابت است دیگر. شهادت فرعمان دو تا می‌خواست دیگر. برای هر اصلی دو تا فرع می‌خواست. خب، حالا یک دانه مرد اگر بشود، می‌شود دو تا زن. دو تا اگر مرد باشند، می‌شوند چهار تا زن. اشکال ندارد بیش از دو تا شد. "چرا؟" اگر زنا باشد، بله. باز شهادت بدهد و عدالت چهار تا زن جای این دو تا. "چرا دستت به حساب ما شده؟" "یک مرد به شش تا زن چه‌کار کند؟" بله. بلکه جایز است. اصل، یعنی شاهد اصل، فرع باشد برای شاهد اصل دیگر. یعنی خود اینی که الان شاهد اصل است، می‌رود آن طرف شهادت می‌دهد به اینکه فلانی هم شاهد است. اشکال ندارد. خود طرف جزو شهود اصل است ولی جزو شهود فرع هم باشد، اشکالی ندارد. بله. شاهدند برای اینکه این زنا محقق شده. دو تا. حالا یک بکر و خالدی هم باید می‌بودند. زید و عمر، دوتایی هر کدام به جای بکر و به جای خالد می‌آیند شهادت می‌دهند برای طرف مقابل، شهادت الحس. بکر و خالد هم می‌آمدند تعذر داشتند. این دو تا هم شاهد بودند. حالا زید و عمر دو تا شاهد فرع می‌شوند از جانب بکر. یکی، دو تا شاهد فرع از جانب خالد. تمام. پس با دو تا شاهد هم می‌شود شهادت برای شهادت. نه، آن دو تا هم شاهد بودند و می‌آمدند شهادت می‌دادند. مانع داشتند که حالا مانعش تعذر و حضور شاهد الاصل به موت. به جای فرمان شهادت بدهند. چهار تا اصل داشتیم، چهار تا هم چینی. تصادف کرده، آن هم رفته کانادا. پول‌ها را برده کانادا. عادل بوده، رفته آن ور فعال کند. خب، این دو تا الان نیستند. حالا این دو تا که شاهد بودند، مگر ما چهار تا شاهد برای زنا نمی‌خواستیم؟ بله، با دو تا می‌شود حلش کرد؟ بله. این دو تا اصالتاً برای خودشان شهادت می‌دهند. هر دوتایشان هم. یعنی هر کدام از این دو تا برای یکی از آن‌هایی که نیست، شهادت به شهادت می‌دهد. یکی از جانب بکر، یکی از جانب خالد. پس با دو تا توانستیم شهادت بر زنا را ثابت کنیم. و بحث را تمام. "چرا نشود؟" طرف بخواهد هم اصل باشد هم فرعش. معنای شهادت، نیابت از شهادت، شهادت اصلاً یعنی سریال پایتخت با ذهن شما ساخته‌اند. پس ثابت است شهادتش همراه دیگری. و در آنجایی که پذیرفته می‌شود در آن شهادت نسا، جایز است بر هر زنی چهار تا مثل رجال. یعنی همانطور که ثبوت شهادت رجل محتاج به شهادت دو تا مرد عادل است، شرط شهادت زن هم، یعنی ثبوت شهادت زن هم، شهادت زن هم می‌خواهد ثابت بشود، محتاج است به شهادت اصل باشد مرد باشد، فرعش می‌شود دو تا مرد. یک اصل باشد زن باشد، فرعش می‌شود چهار تا زن. به خاطر اینکه شهادت فرع ثابت می‌کند شهادت اصل را، نه آنچه بهش شهادت داده شده. یعنی مشهود به را ثابت نمی‌کند. شهادت اصل را ثابت می‌کند. می‌گوید: اصل انگار هست. من که آنی که اصل شهادت داده ثابت بشود. دقت. شهادت این «قیله» را نخواندم. گفتند هر جایی که شهادت نسا قبول می‌شود، شهادت نسا کجا قبول می‌شد؟ هر جا که مالی نبود، ولادت بود، استهلال بود. دیگر چی بود؟ وصیت بود. اینجا شهادت نسا قبول می‌شد دیگر. عیوب نسا بود. هر جایی که شهادت نسا قبول می‌شد، به جای هر یک زنی چهار تا زن می‌توانند شاهد فرع بشوند. کرجال، مثل مردها که هر یک مردی دو تا مردش دیگر شاهدشان می‌شدند. اینجا هر یک زنی چهار تا زن دیگر شاهدش می‌شوند. شهادت زن قبول بشود. "چرا؟" برای اینکه شهادت فرع، شهادت اصل را ثابت می‌کند نه مشهود به را. برای چه‌کاری؟ به جای هر زن که می‌خواهد شهادت و شهادت بدهد چهار تا زن. مسائل بین خانم‌ها چقدر منتشر می‌شود. دیوار. "یک نفر هم شاهد این باشم، شاهد آن باشم." چیزی نگفتم. در این بحث اگر هر جایی که دو تا مرد لازم است، چهار تا زن لازم است. این چرا گفتند که ثابتش نمی‌کند؟ چون شهادت بر شهادت مال نیست. غرض ازش مال نیست. پس شهادت زنا پذیرفته نمی‌شود. این «قیله» برای همین است. گفتند شهادت زنان فقط در مسائل چی پذیرفته می‌شد؟ غیر مالی. با مردم ملزومات داشتیم، اموال بود. منفردات داشتیم که ولادت و استهلال و این‌ها بود. دو تا مرد، یک مرد، دو زن از نوع جور داشتیم که آن جایی بود که مالی باشد یا مقصود ازش مال باشد. زن جایگزین مرد می‌شود. گفتند. گفتند که این چون نه مالی نه مقصود ازش مال است، زن جایگزین مرد. بله، بله. در مالی بود که زن جایگزین مرد می‌شد. هر جا که مالی بود یا نه. بحث زنا نداریم کلاً. گفتند این اصلاً بحث زنا تمام شد. گفته که: «فِی مَا یُقْبَلُ فِیهِ شَهَادَهُ النِّسَاءِ». هر جا شهادت نسا قبول است، فرعش هم قبول است. یک «قیلی» هم داریم که نه، مطلقاً قبول نیست. در زنا، آن بخش حق‌الناسش که حالا آن هم مالی نمی‌شود. نه مالیه، نه مقصود ازش مال است. شهادت بر شهادتش را گفتند قبول بشود.

تست در قبول شهادت فرع. یعنی کی شهادت فرع را قبول می‌کنیم؟ شهادت بر شهادت کی اصلاً محقق می‌شود؟ هر جایی که تعذر داشته باشد حضور شاهد اصلش. به چی باشد؟ به مرگ باشد. شاهد اصل مرده. یا به مرض باشد. بیمار. یا سفر باشد و شبه سفر. شبه سفر مثل چی؟ در حصر یا در حبس اتفاق افتاده. شهادت و ضابط تعذر، مشقت در حضور شاهد اصل است. هر چند به حد تعذر نرسد. یعنی آن معذور شرعی برایش محقق نشود ولی واقعاً مشقت دارد. پیرمرد است طرف. این معذور به معنای شرعی‌اش نیست. مرگ یا فلان و این‌ها نیست ولی واقعاً مشقت. هر وقت که مشقت آمد، دیگر این می‌شود عذر. رفته پاورقی. «إِنَّمَا تَجُوزُ شَهَادَهُ الْفَرْعِ مَرَّهً وَاحِدَهً». شهادت فرع فقط یک بار جایز است. و با دو تا دیگر بگویم که این دو تای قبلی شهادت دادند به اینکه فلانی اقرار کرده. شهادت بدهند که دو تا دیگر شهادت می‌دهند که دو تا دیگر شهادت دادند. دوست دارم که دوست دارم. اینجوری می‌شود. حل. پس شهادت ثالثه دیگر قبول نمی‌شود. مثال نوشتم: زید و عمر شهادت می‌دهند بر شهادت حسن و حسین برای ثبوت حق برای فلانی بر ذمه فلانی. خب، این شهادت از فرع پذیرفته می‌شود. ولی اگر احمد و محمود آمدند شهادت دادند بر شهادت حسن و حسین بر اصل، این می‌شود شهادت ثالثه. شهادت فرع بر فرع و قبول نمی‌شود. پس بر این شاهد فرع که دارد شهادت می‌دهد به شهادت اصل، باز خودش فرع. بر سه تا بیشتر دیگر نرویم. برویم چهار تا، پنج تا، ۱۰ تا. «اتَّقُوا اللَّهَ فِي الْخَلَوَاتِ فَإِنَّ الشَّاهِدَ هُوَ الْحَاکِمُ». در خلوت از خدا حواستان باشد چون خود آنی که شاهد است، خودش بله. دیگر کلاً شاره بنا ندارد که اتفاق بیفتد. اینجا نه، بنا نداشتند که قاضی این پرونده فروش ابوحنیفه. "من این کار را نمی‌کنم." باشه، می‌توانی صادر نکنی مثل پیغمبر. هرچی آدم دیده باید...

فصل چهارم در رجوع. رجوع چی از چی؟ کی از کی؟ رجوع شاهد از شهادتش. "ما گول خوردیم." از این کارها کردی؟ پول گرفتی مثلاً؟ رجوع می‌کند از شهادت. وقتی رجوع کند دو تا شاهد در آنچه معتبر است در آن دو تا شاهد. شاهدان می‌زنند زیرش. یا اکثر در آنجایی که معتبر است اکثر. قبل الحکم. اگر امتناع کنند، امتناع اله. اگر از قبل حکم برگردند، حکم ممتنع می‌شود. حکم برمی‌گردد. چون حکم تابع شهادت است و وقتی هم که شهادت مرتفع شد، برداشته شد، حکم هم می‌پرد. و به خاطر اینکه حاکم نمی‌داند که این‌ها در اولی راست گفتند یا در دومی. اول که شهادت دادند درست بود یا دومی که زدند زیرش را درست می‌گویند؟ اولی را پول گرفته بودند یا دومی را پول گرفتند؟ معلوم نیست برای حاکم. پس باقی نمی‌ماند ظن صدق در آن دیگر. احتمال صدق به شدت می‌آید پایین. علی ای حال، یکی‌شان دروغ بوده دیگر. صادق نیستند. شهادتش را بیاور روی هوا. بند آخر.

و اگر رجوع بعد از حکم باشد، دروغ گفتی! اینجا حکم نقض نمی‌شود. حکم صادر شد دیگر. حکم نقض نمی‌شود. اگر مالی باشد و، ولی اگر مالی بوده، حکم نقض نمی‌شود. پول دادیم، رفت، تمام شد. ولی این‌ها ضامن می‌شوند صد ضربه شلاق. دسته به دسته. بله. ضامن هم برای مالی که از مدعی‌علیه گرفته شده، دادند به مدعی. ضامنند آنچه را شهادت بهش دادند از مال. حالا می‌خواهد عین باقی شده باشد یا تلف شده باشد. اینکه می‌خواهد باقی باشد یا تلف شده باشد. دو تا شاهد ضامن نیستند. اگر جایی عین باقی است ولی اگر تلف شده بود، «وَقِیلَ تُسْتَعَادُ الْعَیْنُ الْقَائِمَهُ». یعنی چی «قائمه» اینجا؟ عینی که قائم است. عینی که باقی است. این را برمی‌گردانم. و اگر شهادت بر قتل یا رجم یا قطع بوده باشد. پس مالی نیست. شهادت دادند که این باید کشته بشود. مثلاً گفتند: زنای به محارم کرد. یا باید رجم بشود. گفتند: زنای محسن انجام. یا گفتند که باید قطع بشود. گفتند: یعنی سرقت. یا جرح یا حد قصاص. شهادت دادند به اینکه این کله‌مان را شکسته. می‌گیرند کله‌اش را می‌شکنند. چشمش را در می‌آورند. مثلاً شنیدی «صدای سنگ بده» ؟. اگر قبل استیفای حکم باشد، یعنی حکم هنوز اجرا نکرده‌ایم. «لَمْ یُسْتَوْفَ». دیگر حکم در حق محکوم جاری نمی‌شود. چون که این شهادت، شهادتی که الان طرف ازش رجوع کرده، شهادت می‌افتد و حکم هم ساقط می‌شود. شهادت تسقطُ به شبهه. در شهادت شبهه می‌افتد و رجوعُ شبهه. والمّا لاَ تَسْقُطُ بِهِ. اینجا خلاصه وقتی که طرف رجوع می‌کند، شهادتش ساقط می‌شود چون شبهه است و حدود هم که با شبهات. «الْحُدُودُ تُدْرَأُ بِالشُّبُهَاتِ». و مال هم ولی مال ساقط نمی‌شود. پس اگر حد باشد، ساقط می‌شود چون حدود با شبهه ساقط می‌شود. یعنی همین که رجوع می‌کند و رجوع شامل شبهه است، خود رجوعش هم پس دیگر افتاد. حد ساقط می‌شود ولی مال با این رجوع با این شبهه ساقط نمی‌شود.

به رجوع برگردد یا باید به حکم برگردد؟ جفتش درست است. رجوع در حد یا حکم در حد در معنای نقض است. یک نکته در مورد حد. این حدی که اینجا هی گفته می‌شود اعم از تعزیر است. اشتباه نشود. یعنی شامل تعزیر هم می‌شود. نکته بعدی اینکه در معنای نقض است. یعنی اینکه حکمی که از جانب حاکم صادر شده با رجوع شاهد از شهادتش نقض می‌شود. وقتی شاهد از شهادت برگشت، حکم حاکم هوتوتو. و در قصاص، پدیده. اینجا کلاً دو خط مانده از این دو صفحه. همین‌جور فله‌ای حذف شده. فردا بماند. همه را در یک روز مصرف نکنید. پنج دقیقه وقت داریم. اشکال ندارد. فوقش این است که فردا آن پاراگراف آخر را می‌خوانیم و کتاب وقتم شروع می‌شود. اگر رجوع بعد استیفای مذکورات باشد. حد را جاری کردیم. گرفتیم طرف را زدیم. چشمش را درآوردیم. این پنج تایی که گفته بود: قتل و رجم و بگویید قطع و جرح و حد. این پنج تا. این پنج تا استیفا شد. حالا طرف آمده می‌گوید آقا گول خورد! «بِالْحَدِّ». بزرگوارم گرفتیم زدیم کشتیمش، تمام شد. حالا این‌ها رجوع می‌کنند. اعتراف می‌کنند به تعمد. همه‌شان قصاص می‌شوند به شرط اینکه ولی بخواهد و رد می‌کند ولی بر هر یک مازاد از جنایتش را. خب، دو تا با هم. "کی را کشتیم؟" دو نفر که در ازای قتل یک نفر قصاص نمی‌شوند. «النَّفْسُ بِالنَّفْسِ». یکی می‌گوید: "جفتشان را بکشید." نصف دیگر هم می‌دهم ولی که بدهکارم. "آتش درونم آرام می‌شود." اشکال ندارد. مورد اشتباه. اگر نخواهد قصاص کند، نصف شهادت بدهد. بحث شهادت فرق می‌کند دیگر. دو تا شهادت به این دو تا. آن ها قاتل غیر مباشر. حالا اگر پس این‌ها مباشر باشند، یعنی مباشرت در قتل داشته باشند. ولی می‌تواند همه را قصاص بکند و مازاد هر کدام یا اینکه بعضی‌هایشان را قصاص بکند. "فلانی سبیل‌کلفته را این را بزنیم و رد کند." برو بعضی دیگر مازاد از جنایتش را. و برگرداند و «یَرُدُّ الْبَاقُونَ». کسانی که ازشان قصاص نکرده را، دیه جنایتشان را این‌ها برگردانند. «الْبَاقُونَ». خودمان را «باقون» گذاشته‌ایم. این‌ها که ماندند به حسب نصیبشان از جنایت. به حسب سهمشان برگردند. "گفتند: اشتباه کردیم." فیلم ترکی. بله. اگر شهود آمدند گفتند آقا ما واقعاً گول خوردیم دیگر. خداوکیلی اشتباه کردیم. همه‌شان باید دیه بدهند. اجمع موضعتاً توزیع می‌شود. مثل سهام کالا و این‌ها. سبد کالا و سهم بنزین و این‌ها. روز علیه رد ولی بر آن بعض دیگر مازاد از جنایت. آن‌هایی که ماندند. آن‌هایی که قصاص نشدند. این‌ها باید دیه بدهند. سهمشان از جنایت ولی به این...
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

محبوب ترین جلسات شرح لمعه

عنوان آهنگ

عنوان آلبوم

00:00
00:00