شرح لمعه

جلسه هشتم

شرح لمعه . 1398/09/03
00:47:05
2

متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم

در مورد شهادت زن که بحث دیروز بود؛ عزیز دلمان خیلی جولان زد، دیروز اینجا همین‌جور مطلب تولید می‌کرد. چهار تا، شانزده تا، سی و دو تا داشت می‌رفت دیگر؛ اگر در مورد شهادت زنان، شهادت شهدای اصل، به‌طور مختصر و زیاد نباشد.

یکی دوتا دیگر در حاشیه بنده نوشتم، این است: «جایز است هر کدام از زنان که شهادت می‌دهند، آنجایی که شهادتشان پذیرفته می‌شود، برای چهار زن، شهادت آنها برای چهار زن جایز است، همان‌طور که ثبوت شهادت رَجُل، محتاج به شهادت دو مرد عادله است.» یعنی می‌خواهیم بگوییم که این آقا شهادت داده، دو نفر عادل می‌گویند که این شهادت داده است. «ثبوت شهادت زن محتاج چهار تا زن است.» چهار تا به یکی! در واقع اصلش دو تا مرد است دیگر، به جای هر شاهدی. به جای چهار تا بخواهند بیایند، بله حالا شانزده تا فرض ندارد. الان توضیح می‌دهم شانزده تا سی و دو تا، اینها کلاً همه "فیلم داستان‌های باورنکردنی" بود. آخرش می‌گفتش که اینها همه زائیده ذهن خلاق نویسنده، شیخ عباس...

فلانی، شیخ عباس پیرامون اثر زاییدن اینها آمده. یکی از اساتید حوزه تهران گفته بود که من آن‌قدر کتاب حیض درس دادم که خودم دیگر خون می‌بینم!

در مورد شهادت زنان که بحث خوبی داریم، یک مقاله خوبی را بنده آوردم برایتان. مقاله عجیب‌غریبی است؛ یعنی تهش خیلی عجیب‌غریب است. اول مسلمانانه وارد می‌شود، بعد آخر زیرآب همه چیز را می‌زند. از سه نفر: حسین سبحانی، دانشجوی ارشد حقوق امام صادق؛ امین امیرحسینی، دانشجوی ارشد حقوق امام صادق؛ محمد روشن، دانشیار هیئت علمی دانشگاه شهید بهشتی. عنوان مقاله‌شان این است: «رویکرد نوین در شهادت زن در نظام حقوقی اسلام با نگاهی به نظام حقوقی ایران.» خیلی مختصر، بنا به ایجازگویی داشتم. خیلی مقاله خوبی است، واقعاً زحمت کشیده‌اند و در حد زایمان بوده! مشخص است مطالب خیلی خوبی دارد.

این بحث، کلاً بحث‌های چالشی و جدی ماست در مورد شهادت زنان. یکی از مسائل حقوق بشری ماست که چرا شما اینها را لهشان کرده‌اید؟ شهادتشان فقط در مورد امور مالی پذیرفته می‌شود و جای دیگر شهادت اینها را قبول نمی‌کنید و به حساب نمی‌آورید. ارتداد و طلاق و فلان و اینها. در بحث زنا فقط در "لواط" نمی‌پذیریم شهادت زنان را. در "سحق" نمی‌پذیریم. در زنا هم به شرط اینکه مرد باشد؛ یعنی یک مرد لااقل باید باشد، به جای آن سه تا مرد دیگر زن بیاید، یا دو تا مرد باشند و چهار تا زن، یک مرد باشد، دو مرد، سه مرد. سه مرد باشند و دو تا زن، دو تا مرد باشند و چهار تا زن. و دیگر کمتر از این هم نیامد. دو تا چهار تا زن، پایین‌تر از این نداریم. فقط در مورد زنا، آن هم محدود به همین. و جاهای دیگر کلاً شهادت اینها را، مگر عیوب نساء و چه می‌دانم بحث بکارت و فلان و اینها بشود که شهادت بدهند، شهادتشان قبول شود. "منفردات"، "منفردات" همه مسائل زنانه. این شکلی بود که مردم معمولاً اطلاع پیدا می‌کردند. "منضمات" هم که وسایلی بود که آخرش یک جنبه مالی داشت.

مقاله، کاری که این بزرگواران کرده‌اند و مرزهای علم را جابجا کرده‌اند، کلاً آمده‌اند گفتند که اینها همه مال قدیم‌ها بوده، الان کلاً دیگر حتی به جای یک مرد، دو تا زن هم نیست، به جای یک مرد، یک زن شهادت بدهد. کار عجیبی است واقعاً. در این مقاله ته ته من شاخ درآوردم. خیلی کار قشنگ و ترتمیزی کرده‌اند. شاید از حول و حوش پنجاه، شصت تا منبع درست و حسابی استفاده کرده‌اند. آخرش یکهو آمده کلاً برگ‌های علم ریخته!

استنتاج آخری که کرده‌اند، استنتاج آخرشان خیلی جای بحث دارد. یعنی خوب است، باید اینها در درس خارج مطرح شوند. خب، ما مشکل‌مان این است که لمعه می‌خوانیم با فقه چهارصد سال پیش، پانصد سال پیش خارج می‌شویم، از شهادت هم همین‌قدر می‌دانیم. نمی‌دانیم بحث شهادت چقدر دست‌به‌دست شده تا اینجا که آمده. یکی از مشکلاتمان را سریع و مختصر بخوانیم. چالشی و جدی‌مان در مورد شهادت زنان. یک نکته جالبی توی قانون مدنی‌مان داریم: دو تا شرط اضافه کرده‌اند به شاهد. بلوغ و عقل و اختیار و ذی‌نفع نبودن و اینها. دو تا چیز اضافه کرده‌اند. یکی اینکه باید طرف یارانه نخواهد! این دو تا. پرسیدند که من امامک؟ امام خمینی. دوباره فرصت، من امام خمینی. دفعه سوم زدندش. دیگر صدای سیر و سرکه و سنگ و همه‌چیز. دفعه چهارم که گفت بیا زخمی و خونی، امام علی گفتم فلان فلان شده چرا همان اول نگفتی؟ یکی‌اش این است که گدا نباشد. یکی اینکه ولگرد نباشد. این دو تا را قانون مدنی اضافه کرده. یعنی کمیته امداد و اینها را خلاصه. بله، دو تا ولگرد عادل می‌آیند شهادت می‌دهند. عرض کنم که این هم جالب بود در قانون مدنی این دو تا شرط را اضافه کرده‌اند.

در مورد شهادت ما دو تا مبنای بحث خوب داریم که به دردتان می‌خورد. یکی اینکه یک عده شهادت نساء و شهادت رجال را برایش موضوعیت قائل شده‌اند مثل شهید ثانی. یک عده برای شهادت طریقیت قائل شده‌اند مثل مرحوم ملا احمد نراقی. اگر قالب طریقیت شدیم، کلاً همه اینها می‌آید ذیل علم قاضی و اصلاً دیگر تعداد برایمان اهمیت ندارد. اینها همین کار را کرده‌اند. اینها کلاً زیرآب تعداد را زده‌اند، تعداد جنسیت حتی ویژگی‌ها. یادتان است از مرحوم شیخ طوسی گفتیم که ایشان مطلق زن را کافی می‌داند توی بحث. یعنی شهادت مطلق زن بیاورد. بحث خیلی جدی است. مسائل روز ماست. تو حوزه هم خیلی بحث چند تا خارج شهادت از این درس‌هایی که البته الان کتابش که خب به نظرم توی جواهر کتاب شهادت به این عنوان نداریم. کتاب قضا باشد توی جواهر. حالا دوستانی که الان دارند نرم‌افزار فقه، اگر دارند توی جواهر یک سرچی بکنم ببینم کتاب شهادت توی شرایع اگر باشد، توی جواهر هم هست دیگر. توی شرایع به نظرم نبوده شهادت. بریز فلش داری؟ کانال بگذار تا گفتی زائل شد. شما اصلاً خدا تکویناً زوال را به شما سپرده. مظهر اسم ممیت! شهادت. پس این دو تا مبنا را داریم و آنهایی که قائلند به اینکه موضوعیت دارد. نکات خیلی قشنگ است.

یک پاراگراف داریم، آنها آخرش می‌خوانیم. تمام می‌شود. پنج دقیقه آخر ان‌شاءالله آن پاراگراف‌مان را می‌خوانیم. تا آنجا توضیح می‌دهم. «کلام جواهرالکلام فی شرح شرائع الاسلام» را، «جواهر البلاغه» را نیاورید. می‌خواستم بخوانم. من متن وقف آماده کرده بودم. این را آخر شب این مقاله را دیدم، چشمم را گرفت. دیدم که بحث خوبی است در مورد اینکه چون یک بحث فقهی کرده، یک بحث حقوقی کرده. بحث حقوقی‌اش هم خیلی خوب است. بحث حقوقی‌اش هم تطبیقی؛ یعنی اسلام و غرب را تطبیق داده. از بحث‌های روز ماست. معمولاً اما طلبه‌ها توی این بحث‌ها می‌لنگیم. جدی. شبهات رایج ما هم توی بحث‌های کلامی الان مسائل جدی ماست. این کتاب‌های کلامی اینها که می‌خوانید، ببوسید، بگذارید روی طاقچه. عبارت محترمانش این است. کلامی. بنده علاقه دارم، البته مثل آقای احمدی‌نژاد به موسوی شما، البته علاقه‌مند، علاقه‌مندم به این کتاب‌ها و مؤلفین و اینها. دانشگاه بروید، با این کتاب فصل چهار تا سؤال هم بر نمی‌آید. الان مسئله جدی و یکی از چالش‌های بسیار جدی کلامی ما مسئله زن است. کجا توی این کتاب کلامی که شما خواندید، در حد پنج صفحه بحث زن را دیدید؟ مصباح هم یادم نمی‌آید. توی کتاب‌های دیگر که به طریق اولیٰ. خب، الان ما در مورد مسئله زن چقدر مسلّح هستیم؟ خیلی مسائل جدید. بحث شهادت. بدین معنا که مثلاً کنوانسیون رفع تبعیض علیه زنان بیانیه می‌دهد، بعد این بیانیه تبدیل می‌شود به یک ماده حقوقی بین‌المللی و یک اهرمی می‌شود برای تحریم. این کلمات. بحث حقوق بشر. یکی از مباحثمان این است که مذاکره کنیم، حلش کنیم. تا ابد مذاکره کنیم، همین است. اینکه شما بیایی بگویی آقا من حقوق زن را دیگر اینجوری‌اش نمی‌کنم، زن توی دادگاه مسئله شهادتش مقبول نیست. مثلاً در طلاق، شهادتشان برای طلاق و ملاق و اینها که قائل نیست. بعد عرض کنم که مسائل جدی و فراوانی داریم ما در مورد بحث زنان.

خب، خب، پس ما کتاب شهادت جواهر را هم داریم و درس خارجش را نداریم. خیلی عجیب است دیگر. واقعاً دیگر درد... چند تا فصل دارد؟ همان فصول اربعه لمعه را دارد. پنج طرف متن جواهر. متن فوق‌العاده‌ای است رفقا. از الان اُنس بگیرند با متن. اینی که از کلام فقها استفاده می‌شود این است که شهادت زن در دعاوی غیرمالی قبول نمی‌شود. غیر از زنا. زنا در حدود گفتیم که بله. یکی آن و یکی هم اینکه بحث حدش ثابت نمی‌شود. این یک بحث است البته در مورد نساء نیست. بحث شهادت بر شهادت. بحث حق‌الناسش که بحث نشر حرمت بود، آن یک بحث دیگر است. اینها را تفکیک کرده‌ام. در دعاوی غیرمالی هم یک جاهایی هستش که باید ضمیمه شود شهادت زن به شهادت مرد. وضعیت عددی هم تفاوت می‌کند، دو به یک می‌شود. دسته‌بندی اینجا کرده‌اند حق‌الله و حق‌الناس را جدا کرده‌اند. حق‌الله مواردی که توضیح بحث روایتش کمکمان می‌کند. همان دسته‌بندی کلی کتابی که تا حالا خوانده‌ایم. یک کم کامل‌تر و به‌روزتر.

در زنا، لواط و مساحقه شهادت زنان را قبول نمی‌کند. غیر از آن که عرض کردم. زنا به آن نحوی که دو تا مرد یا سه تا مرد. در مساحقه ابداً قبول نمی‌کند. البته با مبنای آقایان که این مقاله را نوشته‌اند، نه ها! اینها کلاً صاف کرده‌اند، کوبیده‌اند، از نو ساخته‌اند. قانون اختلافات جدی. یکی از بحث‌هایی که از خلأهای قانونی که داریم، همین مباحث است که جای اجتهاد دارد و باید کار جدی رویش بشود.

خب، یک سری آیات و روایات: «لولاجاؤوا بأربعة شهداء»، «لم یأتوا بأربعة شهداء»، «فستشهدوا علیهنّ أربعة منکم» اینها همه شاهد بر اینکه چهار تا شاهد مرد می‌خواهد. روایتش هم بامزه است: «حد الرجم أن یشهد أربعة أنهم رأوه یدخل و یخرج.» «لا یرجم رجل ولا امرأة حتی یشهد علیه أربعة شهود علی الإیلاج والإخراج.» چهار تا شهود، چهار تا شاهد در بحث حد. چهار تا شاهد مرد می‌خواست. گفتند لواط و سحق فقط چهار تا شاهد مرد. در مورد زنا. آنجا که شهید ثانی هم نقل کرده‌اند، شهادت زن منظم می‌شود سه تا مرد و دو تا زن باهاش رجم ثابت می‌شود. چهار تا زن و دو تا مرد جلد ثابت می‌شود. این را هم دقت داشته باشید. صدوقین، صدوق پدر و پسر، ابوصلاح حلبی، علامه قائل به این شدند که جلد ثابت نمی‌شود. با گفتن که اینی که جلد ثابت نمی‌شود موافق اصل. موافق اصل بودن عدم ثبوت حد. چون اصل بر این است که حد ثابت نمی‌شود و ما باز فرض بر این می‌گیریم که با شهادت ثابت نمی‌شود. صاحب خوئی قبول نکردند. گفتند اصل ما جایی است که ما دلیل نداشته باشیم، اینجا دلیل داریم. روایتش این است که «نساء فی الرجم ثلاث رجال و امرأتان فإذا کان رجلان و أربع نسوة لم یجز فی الرجم.» پس این چهار زن و دو مرد را در رجم دیگر قائل نیستند. سه مرد و دو تا زن را در رجم قبول. این بحث چهار تا مرد، نصف نصف. ترکیبی صنعتی سنتی. استناد به شیخ طوسی داده. روایت را مال تهذیب است. جای دیگر هم که هرچی مطلب نقل کرده، غذای خوئی، صاحب جواهر همه‌اش اسنادش هست.

خب، جایی که با شهادت دو تا مرد ثابت می‌شود، شهادت زنان آنجا قبول نمی‌شود. جنایت که موجب حد می‌شود با شهادت دو تا مرد ثابت می‌شود. سرقت، ارتداد، شرب خمر، غصب، از غیر اینها که درش حدی نیست. زکات، خمس، کفارات و نذورات. اینها با شهادت نساء ثابت نمی‌شود. آیات و روایاتی دارد که دیگر نمی‌خوانم.

بند دوم: حق‌الناس. توی حق‌الناس یک جاهایی فقط شهادت دو تا مرد قبول و شهادت زنان قبول نیست. خلع، نکاح، وکالت، وصیت عهدی، نسب، رؤیت هلال. اینها شهادت زنان توش قبول نیست. چه فرادی (منفردات)، چه منظم. چی شده؟ چه جماعت. و چه و قسم مدعی‌علیه هم مورد پذیرش قبول نمی‌شود. هجده مورد را ابن سعید حلی ذکر کرده که ما توی کتاب بیست مورد داشتیم. اینجا روایتی دارد و اینجا فقها مطالبی دارند. محقق در شرایع، آقای خوئی، امام شهادت زنان در طلاق را قبول ندارند. البته در خلع بحث فرق می‌کند چون بحث مالی می‌شود. نظر مشهور به این است که اگر دعوای خلع در امر طلاق باشد نه در مقدار بذل مال، اینجا فقط اگر در دعوای خلع بحث سر بذل مال باشد، شهادت زن هم هستی دیگر. آقا حواسم که بد نیست طلاق نگرفتم یا پولم را نداده. مالی بشود زنان می‌توانند شهادت بدهند. بله، بله. خب، نکاح را داریم، وکالت را داریم، وصیت را داریم. رد می‌کنم اینها را.

جایی که فقط شهادت زنان قبول می‌شود، شهادت مرد معتبر نیست. گفتیم مسائلی که مربوط به زنان است. روایتی هم دارد. یک عده گفتند که آقا کلاً ما طریقیت قائلیم برای شهادت نساء. مرحوم نراقی گفتند از عبدالعزیز بن براج برمی‌آید که ایشان قائل به طریقیت بوده. برخی از متأخرین هم همین را گفته‌اند و برای قاضی، علم به موضوع اگر حاصل شود، ولو با شهادت دو سه زن باشد، قاضی مکلف است که به آن نتیجه رسیدگی کند و بنا به علمش... از کجا بفهمیم طریقیت دارد یا موضوعیت؟ چرا استدلالشان که توی کتاب‌های عمیق‌ترشان باید مطالعه بفرمایید. متأخرین توی همان کتاب «مختلف»، صفحه ۲۷۳ آقای موسوی بجنوردی، ایشان می‌گویند که طریقیت شهادت موضوعیت دارد و جنسیت نباید شرط صحت شهادت باشد. کلاً زیرآب جنسیت ایشان را زده! چون زن در جوامع قبلی حضور نداشت برای زن ارزش قائل نبودند که شهادت بدهد و چون اجازه حضور و فعالیت به آنها نمی‌دادند.

قرآن می‌گوید که به جای هر یک مردی، دو تا زن بگذارید که اگر یکی از اینها یادش رفت، آن یکی یادش نرود. قرآن اینجوری می‌گوید. موضوعیت می‌دهد به این مورد خاص و دارد بحث جنسیت را مطرح می‌کند. تفاوت به این است: «فتذکر إحداهما الأخری.» همین، آن یکی آن یکی را تذکر بدهد اگر یادش رفت. نسیان می‌آید. خب، مزاجی هم دارد چون نساء معمولاً مزاجشان سرد است دیگر قیاس مردها. قرآن می‌گوید: «نساءکم حرث لکم.» زن کشتزار شماست. زمین مزاجش سرد است به نسبت زارع. یعنی زارع فعال است. حالا بحث مفصل در مورد این بحث کردیم توی جمع دانشجویان سمنان. بحث خوبی بود حالا ان‌شاءالله ای خدا قبول کرده باشد. مصرف‌شوندگی زن یک بحث افق متفاوتی به بحث تفاوت‌های زن و مرد پرداختیم. همه هم خانم بودند و همه هم حرف ما را قبول کردند. یک چیز عجیبی بود واقعاً. یعنی اول فضا به شدت گل و گیس کشی بود، می‌خواستم با چک و لگد و گیس و گیس‌کشی اینها را بزنم و بعد آخر فضا کامل به نفع ما شد. کامل با یک بیان فلسفی بحث را اثبات کردیم که مردها زن‌ها را مصرف می‌کنند به چه معنا؟ و زن مصرف‌شونده است و در عین حال مرد هم مصرف‌شونده است برای زن. بعد جالبش به این بود که ما دیگر یکی مثلاً شبهه می‌انداخت با ادبیات که تولید کرده بودیم. دو تا دیگر خودشان ادبی. بحث کشتزار را مطرح کردیم که زن‌ها کشت دارند. یکی گفتش که این توهین است به زن. یعنی چی من یعنی تو سر خودم بیل بزنم؟ تو سر من نمی‌دانم چی بزنم؟ کلنگ. ببین آن کشاورزی هم که دارد بیل می‌زند، دارد عرق می‌ریزد. همین زمین هم دارد مصرف می‌شود. همان کارگره دارد مصرف می‌شود. هم بیل و کلنگ دارند مصرف می‌شوند. همه دارند مصرف می‌شوند. نگاه می‌کردی هیچ چیز نمی‌تواند بگوید.

مبانی من قبلاً عرض کردم مشکل و معضل جدی ما توی بحث‌های فقهی، مبانی کلامی ماست. مبانی کلامی می‌لنگد. مبانی کلامی سفت نیست. یک کسی بعد پنجاه سال یکهو می‌آید فتوایی می‌دهد، زیرآب همه چیز را می‌زند. کار ندارم این مال آن دوره بوده. این از کجا درمی‌آید؟ شما بر چه مبنایی؟ این استحسان نیست؟ این قیاس نیست؟ درست شد؟ بپرانیم یک چیزی. این دورش تمام شده. الان اینجوری است. زن‌ها آن موقع سواد... الان باسواد. آخر همین مقاله البته همین استدلال شده ها! زن آن موقع حضور سیاسی اجتماعی نداشتند. الان حضور سیاسی اجتماعی دارند. تحصیلات آن‌قدر اضافه. بین شهادت زن و مرد تفاوتی خوبی الان. علت از چه نوع علتی است؟ علت منطقی که ما می‌خواندیم برهان لمی، برهان إنی. اینها هست؟ نیست؟ به شدت جای کار دارد و اصلاً هم در حوزه ماشاءالله هیچ خبری توی این مباحث نیست.

دکتر جعفری لنگرودی هم اینجا مطلبی را دارند که ایشان هم قائل به کلاً بینات و اینها را همه را برایش طریقیت قائلند و و عبدالقادر عوده گفته که اهل سنت هم فقهایشان گفتند که اگر علم قاضی، اقناع قاضی باشد، شهادت شاهد نزد قاضی از باب طریقیت است نه از باب موضوعیت. این یک بحث است. بحث آن که بله، بسته شده ولی توی این شهادت بر شهادت و اینها یادم نیست. توی این فقه‌های مقارن بعد نگاه بکنیم اگر بگویم کتاب شهادت این را پرداخته باشد.

یک بحثی در مورد شهادت زن در قانون مدنی داریم که بحث خوبی است. دیگر من نمی‌خوانم. نکات خیلی خوبی دارد ها! بخوانم. نکات خیلی خوبش. یک سری بحث‌های روانشناسی و فلسفی که اینها مبنای کار تولید علم باید در فلسفه رخ بدهد. فلسفه سرریز بکند به فقه. بعد فقه تمدن‌ساز. تمدن باید و نباید می‌خواهد. هر باید و نبایدی فرع بر بود و نبود است. هر باید و نبایدی فرع بر بود و نبود. بود و نبود را فلسفه تعیین می‌کند. مثلاً فلسفه به شما می‌گوید تفاوت هست یا تفاوت نیست؟ می‌شود بود و نبود. زدن. الان غرب می‌گوید بین مرد و زن تفاوتی نیست. مبنای فلسفی. بعد می‌شود مبنای حقوقی. وقتی تفاوتی نیست در ارث تفاوتی نیست، در دیه تفاوتی نیست، در شهادت تفاوتی نیست، در قضاوت تفاوتی نیست، در هیچ چیزی. معرفت‌شناسی که شکل گرفت، حالا بر هر اساس حقوق اسلامی داریم بر اساس حقوق اسلامی. فلسفه س ندیدم جایی گفته باشم بر مبنای حقوق اسلامی فلسفه اسلام مگر در مباحث اعتباریات قائل باشید. آن هم باز چون فلسفه ناظر به هست و نیست است، بحث‌های اینها بحث اعتباری و وضعی ناظر به مصالح کلان یا جزئی است، جداست. حیطه حقوق و فلسفه. خیلی این مسئله برای من شفاف نیست که از بحث‌های حقوقی مباحث فلسفی درآمده باشد. در غرب بیشتر اینجوری است ها! در غرب اتفاقاً بحث حقوقی زمینه‌ساز فلسفه بوده. برای اینکه می‌خواستند از این زن استفاده‌شان را ببرند، نشستند فلسفه طراحی کردند که بین زن و مرد تفاوتی نیست. لذا اگر ما قائل به تفاوت شدیم که می‌گویند تفاوتی نیست، شامپو، خمیردندان و نمی‌دانم مسواک. اینجا تفاوت هست.

نکته عجیب و بامزه از عجایب این تمدن غرب به این است که مردها ده تا لباس می‌پوشند، یک کراوات هم رویش می‌زنند. زن‌ها لخت! یعنی اینها را ده تا لباس می‌پوشانند، او را لخت می‌کنند. دقیقاً برعکس. تا دویست سال پیش اینجوری نبوده در. بروید بخوانید تاریخ این ماجرای موجی که ایجاد شد در بحث بی‌حجابی و اینها. از کی؟ خبر خوش! کاملاً نکته‌ای که یهودی حجاب. ببینید یهود داریم تا یهود. یهودی که گفته می‌شود آن یهود خاخام‌گرا که حالا البته مراکز خاصی دارند، بله در اسرائیل و اینها. اینهایی که مثل حزب‌اللهی‌های قم آمده‌اند. یعنی شما مثلاً فضای مذهبی قم را با فضای مذهبی تهران مقایسه کنید. کاملاً متفاوت است. اصلاً قابل قیاس نیست. یعنی یک جایی کاملاً متعّبد به جماعت حزب‌اللهی و انقلابی که با مطهری کف خیابان بوده. با جماعت حزب‌الله و انقلابی که با شریعتی، شریعتی، مطهری. انقلابی‌های رجوی. از انقلابی که مطهری. چیا می‌شوند مثلاً خاخام‌گراها می‌شوند. اینها وضع پوشششان و رفت و آمدشان. یک کتاب خوبی نوشته. یک فیلم خوبی ساخته‌اند: «بیگانه در میان ما». اتومات دهه نود میلادی یک قتلی توی خاندان خاخام رخ می‌دهد. یک خبرنگار از سی‌ان‌ان می‌آید که توی اینها باشد و تحقیقات و اینها انجام بدهد. بعد کم‌کم جذب خوشش می‌آید. در نهایت بی‌شرفی ساخته شده این فیلم. این دختر مسیحی است و خوشش می‌آید و بعد این را می‌برند توی مراکز شهرهای خودشان، شهرک‌های خودشان. سوار اتوبوس که می‌شود، اتوبوس جدا. زن و مرد پرده کشیده‌اند. بعد دستش را دراز می‌کند، مرد دست می‌دهد. عصبانی هم می‌شود. می‌گوید تو نمی‌دانی با یک خاخام یهودی مواجه هستی؟ ما با زن... بعد آخرش هم این عاشق آن پسره می‌شود و خودش را به پسره می‌اندازد و که بیا من را بگیر و ببر و اینها. هر کی برده راضی بوده. می‌گوید که تو به چه حقی به خودت اجازه دادی که از من خواستگاری کنی؟ پشت پرده دارد نگاه می‌کند. آخر دختر دیگر را می‌گیرد. با حسرت نگاه می‌کند چرا من را نبرد؟ اوج ذلت اینها را در برابر یهودی‌ها نشان می‌دهد. در موضع قدرتی. اگر اینها حجاب بینشان هست، حجابشان خیلی سفت و قرص است. زن و مرد را تفکیک می‌کنند. بحث حقوقی‌شان. اثر ابرقدرتی و آن هژمونی که دارند. آره وگرنه شما از سر ذلت و بدبختی‌تان است شما مسیحی‌ها که اینجوری هستید. اینش خیلی جالب است. خود اسرائیلی‌ها نه این یعنی این بدبخت ننه مرده‌هایی که سربازان زنشان و اینها، نه آن گنده صهیونیست‌ها. یعنی الان بله از ما شدیدترند.

یکی از دانشجویان ما، امیرکبیر، رفته بود مسابقات داشتند بلغارستان. وقتی برگشت، اول آمد پیش ما. قبل اینکه دانشگاه خیلی داغ بود از مسائلی که دیده و اینها. ریاضی بود. آمد و گفتش که ما توی سالن نشسته بودیم، گوشت خوک گذاشته بودند، چی می‌خوردند، نخورده. گفت فقط یک گروه دیدیم پاشان اعتراض کردند، آن هم اسرائیلی‌ها. دانشگاه اسرائیلی! شما شعورتان نمی‌کشد وقتی دانشجوی اسرائیلی دارید باید ذبح یهود بیاورید سر این سفره. اوج ذلت دیدیم. توی این بچه‌های شریف. امام ما وقتی دانشگاه امین فردوسی یک بحثی داشتیم در مورد برده‌داری. یک بحث نکته مطرح کردیم و شما عصر حجری‌های داعشی می‌خواهید به ناموس ما تجاوز کنید. اینجوری کنید، آنجوری کنید. من می‌ترسم از شیرین‌عقل بود. دیدیم نه، مثل اینکه بحث جالب. واقعاً دیگر جالب شد. ما آمدیم شروع کردیم یک دو هفته، دو سه هفته بحث در مورد نظام برده‌داری در دانشگاه فردوسی در سال نود و هفت. بعد روز اولی که دانشجویان نسبتاً مؤمن و خوبمان: چه نیازی است ما این بحث‌ها را مطرح بکنیم؟ گفتم: چطور؟ باگ‌های اسلام ما نمی‌دانیم. فضای حقوق بشری دنیا ما بگوییم آقا ما برده‌داری را داشته‌ایم و تدریس. عنوان بحث را عوض کردیم. به جای... ببین کار رسانه‌ای چقدر می‌لنگیم واقعاً و فاجعه است بینمان. معضل اصلی طلبه، روحانیت اینها ضعف نگاه رسانه‌ای، ضعف فکر رسانه‌ای، محتوای رسانه، مطلب رسانه، سواد رسانه‌ای، تجربه رسانه‌ای. عمده معضلمان اینجاست. عمده اینجاست. فاضل زیاد. نظام برده‌داری در اسلام. عنوانش را کردیم نظام تربیت خصم در اسلام در دنیا و در نگاه عقلی. خصمت را به چند مدل می‌توانی تربیت کنی؟ یا اینکه اصلاً کلاً حذفش بکنی. یا اینکه کلاً بیگار بکشی. یا اینکه کلاً ولش کنی. چند تا فرض عقلی دارد دیگر. گفتیم تبعاتش چیست و بعد نظام تربیت خصم در غیرمسلمین و اینها چی بوده؟ چه کار می‌کردند؟ برده‌داری چی بوده؟ اسلام آمده چی گفته؟ سریع سفره‌شان این مثل بچه‌ات می‌ماند. بعد باید به هر مناسبتی آزاد بشود. که یک کمی بحث برده‌داری توضیحاتی دادیم. بعد بعد چند جلسه اینجوری شد که همه به وجد آمده بودند. بروید به دنیا بگویید ما برده‌داری داریم. آن این است. بحث شهادت نساء را کتک می‌خوریم زیر شلاق. خیلی هم نمی‌گوییم زن‌ها حقی ندارند. می‌گوییم حالا اینجوری باشد. نه اصلاً کلاً می‌گوییم فرقی ندارند. اصل بحث خوب فهمیده بشود. آن جایگاه زن، جایگاه مرد. تراز این دو تا با هم. نسبت این دو تا با هم. شما از موضع قدرت. آقا فرمودند ما در مورد یک سری مسائل به دنیا پاسخ نمی‌گوییم، دفاع نمی‌کنیم بلکه هجوم می‌آوریم. یکی از آن مسائل مسئله زن‌هاست. دفاعی نداریم بلکه هجوم می‌آوریم که این، اینی که شما دارید حق زن نیست. توجه بهش داشته باشید.

کنوانسیون رفع تبعیض علیه زنان چند تا ماده دارد. ماده پانزده گفته که باید زن‌ها حق مصاحبه مردها را داشته باشند. اختیارات و امکانات قانونی و مساوی باشد. همه قراردادها، اسناد خصوصی از هر نوع که دارای اثر قانونی بوده در جهت محدود کردن امکانات قانونی زن‌ها اگر باشد «لم یکن.» و قانون مربوط به تردد افراد، آزادی انتخاب مسکن و اقامتگاه که یکی از بحث‌ها همین است دیگر. اگر به شدت دردشان می‌آید از این رو. قوانین بهشان فشار می‌آید. خب اینها را. ماده دو، بند ز. ماده دو نکاتی دارد که دیگر اینجا بحث‌هایی کرده‌اند، روایتش را آورده‌اند و دیگر فرصت نمی‌شود بخوانیم. دوستان اگر حال و حوصله‌ای داشتند این مقاله، مقاله قابل استفاده‌ای است. مراجعه بفرمایید. بخش آخرش نکاتی که گفته. ببینید یک اجتهادی از خودتان در بکنید. ببینید اگر اینها آمدند گفتند آقا ما گول خوردیم، شهادت دروغ. اگر همه با هم گفتند خطا کردیم، دیه را همشان می‌دهند. اگر متفرق بودند در عمد و خطا. یک عده آمدند گفتند آقا ما عمداً گول خوردیم. گفتند که اشتباه مدعی عمد بودن. یک عده مدعی خطا بودند. بر هر کدام لازم، قولش اجرا می‌شود. آنی که عمد می‌گوید قصاص بهش جاری می‌شود. آنی که خطا می‌گوید دیه را باید بدهد. معترف به امر قصاص. بعد رد آنچه فاضل می‌آید از دیه‌اش. از جنایتش. اضافه جنایتش باید برگردانده بشود. بعد قصاصش می‌کنند و آنی هم که مخترع بوده نصیبش از دیه را باید پرداخت بکند.

اگر ثابت شود تزویر شهود، بفهمیم که شهود اهل تزویر بودند. با چی ثابت بشود؟ با دلیل قاطع. برای کی؟ برای حاکم. مثل علم حاکم به تزویر نه به اقرار آن دو تا. اگر اقرار بشود که می‌شود همان بحث قبلی‌مان به تزویر. تزویر ثابت بشود علم قاضی نه اقرار. چون اگر اقرار باشد لعنه رجوع اقرار. اگر کردند رجوع است. یعنی دو تا شاهد اقرار می‌کنند به اینکه ما اشتباه کردیم، تزویر کردیم. اینها رجوع صورت می‌گیرد. «ولابشهادة غیر» نه با اقرار نه با شهادت غیر این دو تا فقط با علم قاضی. قبلی رجوع کردند. اگر شهادت دو تای دیگر هم باشد که تعارض می‌شود. دو تا دیگر بیایند بگویند که این دو تا تزویر کردند در شهادت. اینجا تعارض می‌شود و می‌رویم سراغ بحث تعارض بینات و آن بحث‌هایی که در تعارض بینه. اگر تزویر شهود ثابت شد حکم نقض می‌شود. چرا؟ چون فساد حکم واضح می‌شود و مال استرداد می‌شود، برگردانده بشود. اگر حاکم مال را از محکوم اخذ کرده، غرامتی بر دو شاهد نباشد. این دو تا شرط باید با هم. اگر محکوم به مال باشد. اگر مال باشد برگردانده نمی‌شود. اگر غیر مال باشد استفاده بکند. اگر متعسر بود، چه متعسر بود؟ اگر استرداد مال برای صاحبش متعسر باشد چه کار می‌کنی؟ اینجا اِغرام می‌کنیم از آن کسی که اخذ کرده این را. حکم می‌کنیم که تقریم بشود. غرامت باید بدهد. خسارت باید بدهد چون باعث و همچنین لازم می‌آید آنها را، کیا را؟ شهود را. هر آنچه که فوت شده به شهادت این بابا کارش را از دست داده، همسرش را از دست داده. باید برایش زن پیدا کنند مثلاً. همسرش را از دست داده. کارش را از دست داده. خسارتی که بابت از دست دادن کارش متحمل شده باید همه را پرداخت کنند و هرچی که به واسطه شهادت اینها این دنیاشه. ببینید برزخ و قیام و تعزیر می‌شوند.

علی کل حال در هر حالتی تعزیر می‌شوند. «علی کل حالش» چیست؟ توضیحش این است. می‌خواهد ثبوت تزویر قبل حکم باشد یا بعد حکم باشد. چیزی فوت شده باشد یا نشده باشد. فوت شده باشد به شهادت اینها مثلاً اگر موجب قتل شده باشد اینجا قصاص لازم می‌آید. چند تا مثال دیگر هم دارد. مثلاً اگر شهادت بر طلاق دادن قبل از دخول نصف مهریه که آمده آن را باید پرداخت بکند. وقتی دو تا شاهد شهادت دادند که عبدی آزاد شده و تصرف مولا توش ممکن نباشد، اینها باید قیمت عبد را پرداخت بکنند. و مانند و «یُشهروا». اینش خیلی بامزه است. اینها را مشهور می‌کنند. باید شهرت، بعد توی رسانه‌ها اعلام بشود که اینها تزویر کردند در شهادت. در شهر خودشان و «ماحول حومه». در حومه هم باید اعلام بکنند تا اجتناب کنند مردم از شهادت اینها. دیگران نیاند سراغ اینها برای شهادت.

ولی اینجوری نیست. کسی که غلط او در شهادت آشکار شده. اگر کسی اشتباهی شهادت داده این حکم ندارد. دیگر تو تزویر کرده. حالا اگر کسی تزویر با تضمین رئیس جمهور شده باشد چی؟ آن دیگر کلید صد روزه و این حرف‌ها. بعد بیاید بگوید شما از فهمیدن زبان مردم خودتان عاجزید. شما زبان مردم دنیا را می‌فهمید. زبان مردم. غلطش دیگر. تتمه نماز جمعه دیروز بود. پریروز که یا اینکه شهادتش رد می‌شود. اگر کسی شهادتش رد شد رسانه‌ها اعلام نمی‌کنند. اگر کسی شهادتش غلط بود رسانه‌ها اعلام نمی‌کنند چون معارضه پیدا کرده با یک بینه دیگر. یا اگر ظهور فسق بود بعداً معلوم شد که ما فاسق هستیم. تزویر نکرده در شهادت. شهادتش درست. لازم نیست یا در معرض توهم بود. توهم یادتان است. تهمت نکنید. توهم به خاطر اینکه ممکن است شاهد صادق بوده در نفس الامر و حاصل نشده از شاهد به شهادت امر زایدی. دیگر چیز اضافه‌ای در نمی‌آید. گفتند یک چیزی که بخواهد موجب تعزیرش بشود. ولی آن یکی تعزیر می‌شود. اگر تزویر کرده تعزیر می‌شود. هم تعزیر می‌شود، هم مشهور می‌شود، هم مردم باید اینها را بشناسند. در مورد نه، همشان. معارضه بین صادق بوده. بینش معارضه پیدا کرد. این هم از این. کتاب شهادت‌مان هم تمام شد.

و صلی الله علی سیدنا محمد.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

محبوب ترین جلسات شرح لمعه

عنوان آهنگ

عنوان آلبوم

00:00
00:00