شرح لمعه

جلسه دوم

شرح لمعه . 1398/09/05
00:41:43
2

متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم. گفتیم که شرط وقف، یکی قبض موقوف علیه بود که قبلاً گفته شد، یکی تنجیز. اگر معلق بر شرطی کند یا معلق بر صفتی بکند، باطل است؛ مگر اینکه واقع باشد و واقف عالم به وقوعش باشد؛ مثلاً بگوید: «وقفت إن کان الیوم الجمعه»؛ اگر امروز روز جمعه است، من وقفش کردم؛ یعنی شرط می‌کند، شرطم واقع شده که امروز روز جمعه هست. منجز است دیگر، سیاقی سیاق شرطیه صفت. مگر اینکه صفت واقع (تبرک و اینها)؛ مثلاً می‌گویند: اینجا حرم امام رضاست، من تو را به امام رضا واگذار کردم. و همچنین در غیر آن، یعنی در غیر وقف از عقود دیگر، آنجا هم تنجیز لازم است. شرطش این است که منجز باشد. اگر معلق بکند بر یک صفت معلوم‌الوقوع، مانع از صحت آن نمی‌شود. اگر صفت معلوم‌الوقوع نباشد، صحیح نخواهد بود.

شرط دوم، شرط دوم دوام است. دوام چیست برادر؟ زبان مقرونش کند به مدتی. اگر وقف را توقیت کند به یک مدتی، مثلاً می‌گوید آقا: «۵ سال وقفش می‌کنم.» یا اینکه وقف را قرار می‌دهد: «إلا من ینقرض غالباً لم یکن وقفاً.» وقف نخواهد بود. حالا اینی که منقرض می‌شوند غالباً، مثل چه؟ مثلاً از دو سر می‌شود گفت. حالا اینجا مثال عقیم و اینها را زده که مثلاً طرف اگر صفتی باشد که می‌ماند؛ سالمندان فلان شهر که منقرض نمی‌شوند. مثلاً برای بالاتر از ۸۰ سال، خاندان فلان؛ مثلاً یکی دو تا بالای ۱۰۰ سال غالباً منقرض می‌شود. حالا توضیحاتش می‌آید، مثال چندتایی هست. چرا دیگر مردن؟ نه، نه، مردنی که یک جوری باشد که این تمام بشود؛ با مردن اینها تمام می‌شود. الان طرف بچه ندارد، خاندانی که همه عقیم‌اند، بچه‌های اینها. یکی هم طرف دیگر، تهش زور بزند، این‌ور و آن‌ور، خیلی دیگر زحمت بکشد، زور می‌زنند، یکی می‌آید. مثال؛ یعنی می‌شود که مثال گوسفند را می‌خواهیم بزنیم. ببینید اصل آن که بحثش درست است، اصلاً گوسفند فقط وقفش در شیر و پشم و این معنا ندارد. بحث سر موقوف نیستا، شما روی موقوف، مسئله روی موقوف علیه. آنی که موقوف علیه منقرض می‌شود، تمام شدن. نه، حالا این هم توضیحش می‌آید. تمام شدن، نه؛ یعنی با استفاده از آن تمام می‌شود. کسی که باید به نفعش وقف برایش وقف کردی، وقف کرده برای طلبه‌های کرمانی، برای طلبه‌های یزدی، درست شد؟ حالا این طلبه‌های یزدی که می‌مانند. وقف کردم برای بچه‌های مثلاً خاندان فلان. آن خاندان فلان هم همه عقیم‌اند. در بیاید. آن هم معلوم نیست چقدر بماند. گفتند: بطن اول، یعنی یک شکم، شکم اول تمام می‌شود دیگر، چند نفرند مگر؟ بله بله. شکم بعدی خب، شکم اول مثلاً ۲۰ سال، ۳۰ سال، ۴۰ سال، نهایتاً می‌خواهم عمر کنم. می‌گوید: «الآنیا رو هر از خاندان فلان الآن هستی، وقفه برای اینها.» غالباً وقف هم صحیح نخواهد بود. البته نکته اینجا گفتند، گفتند که: اقوی این است که وقف صحیح است به عنوان حبس، و حبس باطل می‌شود به انقضای مدت. اگر مدت‌دار باشد این حبسی که این بابا انجام داده، مثلاً یک جایی مدت ۲۰ ساله دارد، مثال منقرضم. اینجا گفتند که وقف بر قوم عقیمی که هیچ فرزندی ندارد، تو این را به عنوان حبس در اختیار اینها قرار می‌دهیم و هر وقت که این زمان تمام شد، حبس هم تمام. فرق فرق حبس با وقف این است که در حبس منافعش به اینها می‌رسد، ولی اگر وقف باشد دیگر بازگشتی به مال واقف ندارد. حبس اگر باشد، بازگشت به مال واقف دارد. ۲۰ سال این آقا گفته باشد، خیلی خوب ۲۰ سال در اختیار فلانی. "الْعُقُودُ تَابِعَةٌ لِلْقُصُودِ". تابع قصد آقا. قصد کرده که ۲۰ سال فلانی‌ها از این استفاده بکند، ۲۰ سال در اختیار طلبه‌ها باشد. اشکال ندارد. انگار منفعت خودش را حبس کرده برای فلانی. گفته: «ما و بچه‌های من و خاندان من.» کسی مال خودت و منقرض بشود. دوام می‌خواهد دیگر. شرط دوام را، روایات دوام را شرط گرفتند برای وقف. نه دوام موقوف علیه، نه دوام موقوف. گوسفند تو نذر دوام صیغه؛ یعنی صیغهٔ وقف شما نباید منقطع باشد، موقت باشد. در وقفت نباید این را منقطع انشا کرده باشی. چرا این شخص زنده‌ای که مشخصه، یک خانه را برای امام جماعت مسجد حبس؛ درست است. فرزند بعد از او به فلانی؛ یعنی به عنوان عام. من خودم تولیتم. نه یک وقت می‌گوید: «من برای شخص وقف می‌کنم و بعد از او فرزندش زید.» و برای فرزند باشد، بکر باشد. حالا باز یک وقت همانجا تمام می‌شود و فرزند او. البته این فرزند او را بعضی‌ها ازش اطلاعات؛ فرزند او به حساب همین بحث. اگر شما این را "من ینقرض غالباً" بگیرید، بحث بر سر این باشد، متن شهید ثانی خیلی واضح نیست که ایشان دقیقاً. این اصلاً بحث سر اینکه طرف منقرض می‌شود نیستا، یک مفهومی را دارد در موقوف، به موقوف علیه، در هرچه دارد لحاظ می‌کند تو انشای خودش، تو صیغه خودش. آن مفهوم مصداقی که دارد، آن مصداق خیلی دوامی ندارد. بحث سر این است. عمر و حیات و اینها که بالاخره تمام. بحث این است که دارد برای کسانی وقف می‌کند در وقف و تعبید لحاظ بشود. باید ابدی باشد، ولی این خلاف تعبید است. مانع ابدیتش می‌شود. ۵ سال، ۱۰ سال، ۱۵ سال، این جور چیزهایی با وقف جور درنمی‌آید. وقف باید ابدی باشد. یک شخص به عنوان حبس می‌شود، به عنوان وقف نمی‌شود. پس اقوی صحت وقف است به عنوان حبس. باطل می‌شود حبس به انقضای مدتش، اگر مدت‌دار باشد و انقراضش، انقراض آن منقرض غالباً که موقوف علیه. پس برمی‌گردد به و؛ یعنی وقتی اینها رفتند، اگر مالک موجود بود، وقف به خودش برمی‌گردد. اگر نبود، به وارثش برمی‌گردد، وارث واقف. جایی که موقوف علیه منقرض بشود. کالولا به وارثش منتقل می‌شود. مثل چه؟ مثل ولا. ولا چی بود؟ ولایت اعتق. معتق، درست شد؟ بله. دیگر یعنی وقف به معنای شرعی که الان بحث ما است، به حساب نمی‌آید. مورد اعتق چه شکلیه؟ معتق می‌میرد. معتق کی؟ مولا. بله. اینجا کنوانسیون رفع تبعیض علیه زنان، گوش بدهید از آن ته کلاس. معتق بمیرد؛ یعنی آن عبد. بله. آقا اینجا ترکه به کی می‌رسد؟ به او معتقد که مولا بوده آزادش کرده. درست. اگر معتقد باشد، بله آقا. اگر موافق باشد، به خود معتق می‌رسد. اگر نباشد، اگر معتق نباشد، به وارث معتق منتقل می‌شود. اگر آن هم نباشد، به کی منتقل می‌شود؟ به امام منتقل می‌شود. به امام منتقل بشود. خب تو وقف بر "من ینقرض" هم همین شکلیه. تو مثال تو ولا این شکلی بود. اگر کتاب ارث را نخوانده‌اید. مگر وارثی ندارد؟ اینکه آزاد شده این عبد. قبل اینکه آزاد بشود، حالا مثلاً تدبیر بوده، چی بوده، مکاتبه بوده، هرچی بوده. این بر اساس این بوده که من آزاد از پولی که من باید به تو بدهم، کمتر با هم حساب‌وکتاب بکنیم، در ازا من می‌روم بیرون کار می‌کنم، وقتی مردم ارث به تو برسد. عقدی بود که بین این دو تا بود، عقد ولاء. اینجا الان مولا که دارد آزاد می‌کند، بعداً سهم دارد از ارث این عبدی که دارد آزاد می‌شود. این معتق چطور؟ تو ارثش همه مال معتق بود، اگر معتق نبود، مال وارث معتق بود، اگر آن هم نبود، مال امام بود. چون "الإمام وارث لمن لا وارث له." درست. تو وقف هم این برمی‌گردد به مالک، به مالک اول، به واقف. اگر واقف نبود، به وارث واقف. اگر وارث واقف نبود، به امام برمی‌گردد. کربلا می‌شود. و احتمال دارد به وارثش برگردد. احتمال اینجا داریم بگوییم که مال برگردد به وارث واقف. مثالش مثل معتق و معتقد بود. بحث ما سر واقف است. می‌گوید: «اینی که برمی‌گشت به او و به ورثه او، شبیه ولا بود که برمی‌گشت به معتق و به ورثه، آخر به امام. مسئله شبیه بلا.» حالا اینجا هم توی وقف برمی‌گردد به واقف. اگر واقف نبود، به وارث واقف. درست شد؟ زمانی که مرده باشد، احتمال دارد که این برگردد به وارث. اگر واقف مرده بود و استرسال دارد. حالا اینجا برگردد به، برگردد به وارث موقوف علیه. این هم هست. یعنی هم بگوییم برگردد به وارث واقف، اگر واقف مرده بود، برگردد به وارث موقوف علیه. احتمال این هم هست و استرسال پیدا کند در او، در وارث واقف. البته اینجا "الا ان یصادف الانقراض" تا اینها باز بروند منقرض بشوند. دو طرف شد. یک طرف این بود که برگردد به واقف. دقت. برگردد به واقف. اگر واقف نبود، وارث واقف. یک احتمال هم دارد که بگوییم اگر واقف مرده بود، برگردد به وارث موقوف علیه. بله. علیه برود تا منقرض بشود. بله بله. برداشت رفع وارث کلاً منقرض شده یا منقرض شده. اگر منقرض نشده، برگرد به وارث واقف. درست. اگر هم که، اگر منقرض شده، کی منقرض شده؟ موقوف علیه. اگر موقوف علیه منقرض شده، برگردد به وارث واقف. اگر منقرض نشده، این احتمال هست. احتمال مال اینجاست. اگر منقرض نشده، برگردد به وارث موقوف علیه. طلبه‌ها بله بله. زید مثلاً وقف کردم. زید مرده، برسد مثلاً به وارث زید و همین جور استرسال پیدا کند تا منقرض. احتمال سمت؛ یعنی زمانی که ما بحث سر انقراض موقوف علیه، موقوف. بنابر احتمال اول، بنابر احتمال دوم. برابر احتمال اول، وارث واقف ارث می‌برد هنگام انقراض موقوف علیه. بله. بنابر احتمال دوم، ارث وارث هنگام مرگ واقف؛ یعنی واقف مرده استمرار دارد تا انقراض موقوف علیه. یعنی چی؟ یعنی وارث واقف ارث می‌برد وقف. وقتی که واقف مرده، بعد اولاد وارث ارث می‌برند. اگر اولاد نداشت، چی شد؟ وارث موقوف علیه این هم می‌شود. مرگ موقوفون، مرگ. مرگ یک نسلی منقرض شد. آن موقوف علیه اولی منقرض شد، باید برگردد به واقف. حالا واقف مرده، دو تا احتمال است. بگویند: «به وارث واقف بدهیم.» درست شد؟ موقوف علیه. اگر باز خود وارث موقوف علیه نیست، اولاد وارث موقوف علیه. بیمارستان موقوف علیه می‌شود. هرچه می‌رود پایین ادامه دارد و آن قدر برود که دیگر هیچی از این موقوف علیه نماند. اینجا دیگر به امام برمی‌گردد قاعدتاً. واقف و منقرض. حل. آقا جان روشن است؟ خب اینجای بحث خوبی داریم. به به. "یسمی هذا منقطع الآخر، ولو انقطع اوله او وسطه او طرفاه." از دو طرف نصفتان می‌کند. قشنگ خوراک امتحان. یک جمله اصلاً کولاک. "و یحتمل الی وارثه عند موته." جانم به این پاراگراف. ببینم چه می‌کنی. حقش را ادا می‌کنی. صدایت برسد کربلا. محشر. "فالأقوی بطلان ما بعد القطع اوله او آخره." ببین چقدر قشنگ است. متن قشنگ سر امتحان همه اجداد آدم از جلو چشم آدم رد می‌شوند. ایام میلاد برای رهبری نامه بنویسید که چی شده. بزنم برم منی که تخم می‌گذارم برایت. اینجا می‌گوییم که یک زید داریم. البته یکی، فقط بعضی‌ها زیاد دارند. مستند قائم مقام تو دانشگاه بچه‌ها می‌دیدیم دو سه بار آقای منتظری. کلمه خیلی دیگر بامزه. حالا طرف یک زیدی دارد مثلاً کلاً منفجر شده سالن که نشسته بودند. زید خانه دارد. امام جواد مسجد، مسجد. بعد پسرش. بعد پسر. اولاً می‌رود پایین. دختر فرزندش. واقف کی بود؟ احسنت. زید بعد از ۲۰ سال، ۲۰ سال آینده را در اسرائیل بوده احتمالاً. ۲۰ سال می‌میرد. حالا وارث برادرش هست به نام احمد. امام جماعت بزرگوار هم به دست اشرار کشته می‌شود. درست شد؟ ذهن خلاق نویسنده است. نسل به نسل می‌گیرد. کلاً منقرض می‌شود همان بعد ۲۰ سال. بله اینکه می‌میرد، اینها که منقرض می‌شوند. احمد هم رفته. بچه‌های احمد، حسن و حسین‌اند. الان این دو تا زنده‌اند. این دو تا می‌شوند وارث زید. چقدر قشنگ است. وارث زید بود، مرد. حسن و حسین ماندند. بله. حالا به جای احمد، حسن و حسین زنده‌اند. اینها هم که همه رفتند. بعد ۲۰۰ سال این دو تا ماندند. خب حالا بنابر این دو تا احتمال. احتمال اول، احتمال دوم. چرا امام؟ بله اینجا به حسن و حسین می‌رسد. بنابر احتمال اول، باصوبه، چون هر دو تا وارث زیدند که در واقع می‌شود وارث واقف و موقوف علیه هم که منقرض شد. بنابر احتمال دوم، اینجا فقط می‌دهیم به حسن. چرا؟ این حسن الان وارث زید است. اگر بخواهیم حسین هم لحاظ بکنیم، اگر اینجا کنار حسن حسین هم باشد، برادرزاده دیگر زید. درست. این حسین را اینجا داریم. اینجا ارث اختصاص پیدا می‌کند به برادر میت. این ارث در واقع ارث برادر میت می‌شود. درست شد؟ و وقتی هم که برادر خیلی پیچیده شده. یکم خودم فکر کنم اینجا برادر داریم. بنشین به احمد نرسید. بچه‌های احمدند. اینجا ارث اختصاص دارد به برادر میت که می‌شود احمد. وارثی برای برادرزاده نیست. وقتی برادر موجود ارث احمد و بچه‌هایش استرسال دارد. اگر برایش اولادی پیدا نشد، وارث واقف موقع انقراض موقوف علیه ارث می‌برد که اینجا حسین برادرزاده واقف است. چی نوشتم خودم؟ اصلاً خب من از یک شبهه بزرگی. ادامه آها خب خب آها. آفرین. نه این متنی که خودم نوشتم. بله. از این باب که در واقع انگار برمی‌گردد به احمد. بله. واقف می‌رسد. دوباره بررسی کنیم دیگر. بحث امام نیست. امام آنجا اشتباه گفتم. گفته اگر هیچ وارثی نداشت. دوباره برمی‌گردد به واقف. احتمال دوم خیلی خوب. حالا همین حالا که برمی‌گردد وارث واقف. اینجا ببینیم که اگر برادر داشته باشد، برادرزاده نمی‌رسد. حالا فرض بر این است که احمد باشد، ولی احمد که نیست. باید برسد بچه‌های احمد. درست است؟ اگر اینجا احمد بچه نداشت، اینجا وارث واقف حسن و حسین‌اند دیگر. بعد باز بهشان برسد. اصل بحث تو آن بحث انقطاع اول و آخر و وسطش است. یک وقف منقطع داریم. این بحث ما سر اینجاست. حالا احتمال گفتیم پاک کار نداشته باشیم. این مثالی که اینجا گفتیم، این‌ورش را داشته باشید. زید و خانه و امام جماعت و... حالا این وقف منقطع که بهش مقطوع هم می‌گویند. درست شد؟ این چهار تا حالت دارد. یک وقت آقا جان، مقطوع الآخر است. خب اینجا خانه برای زید وقف می‌شود. بعد اولادش "إن ینقرض". یک وقت مقطوع الاول، مقطوع الاول. خانه برای زید وقف می‌شود، برای فرزند زید. اول برای فرزند زید وقف می‌کنیم. می‌گوییم: «اگر فرزند زید مرد، برای خود، برای سپس برای خود زید.» در حالی که زید هنگام وقف فرزندی ندارد. بابا می‌گوید: «این خانه‌ام وقف نوه‌ام.» فرزند زید بچه ندارد. «بعد از اینکه بچه زید مرد به زید برسد.» این جوری وقف می‌کند. مقطوع الاول است. یعنی اولش مقطوع. اولش نیست. اول موقوف علیه نیست. بعداً می‌آید نیست دیگر. خود زید هست. فرزند ندارد. ندارد دیگر. پسر فلانی. الان که دارد وقف می‌کند، بچه مقطوع است. فرزند زید نیست. آن ها نیستند. الان که وقف می‌کند، علیه هست یا نیست؟ اولی که وقف می‌کند، موقوف علیه نیست. می‌شود مقطوع الاول. خود موقوف علیه هست، اولادش نیستند. آخر. مقطوع الوسط چی می‌شود؟ خانه برای زید. اول برای زید وقف می‌شود، برای فرزند زید، برای پدر زید. خب حالا اینجا زید هنگام وقف فرزند بفرمایید ندارد شد. وسطی دیگر. این وسطیه نیست. زید، فرزند زید، پدر زید. اول برای کی وقف کرده؟ زید. بعد برای کی؟ بعد برای کی؟ کدامشان الان نیست؟ پس می‌شود مقطوع الوسط. وسطش را گرفتند، قطع کردند. طرفین. اینجا خانه. دقت. خانه برای فرزند زید وقف می‌شود. بعد برای خود زید. بعد برای کی؟ پدر زید. حالا زید هنگام وقف نه پسر دارد، نه پدر. ایشالا بعداً جفتش را پیدا می‌کند. حالا بچه‌دار بشود. بابایش را می‌خواهی چکار کنی؟ فرزند دو شهید؟ فلانی فرزند ذهنیت پاک مادرش. آفرین. ولی منظور آن آدمی که این را گفته این است که فرزند دو پدر شهید دارد. اینجا آقا می‌شود مقطوع الطرفین. عقلاً مقطوع الآخر صحیح است. صحیح است. مقطوع الوسط، مقطوع الاول چی؟ این غلط است. غلط. مقطوع الوسط چی؟ مقطوع الوسط. آها. مقطوع الوسط در مورد زیدش درست است. زید درست. یعنی در مورد اولی، در مورد وسطیش غلط. چکار می‌کند؟ چه کلاً مقطع. پدرش، بابایش هست. نمی‌دهیم دیگر. چون فرزند نیست. دوم ندارد الان. آره دیگر. الان که این دارد وقف می‌کند، فرزند زیدی نداریم. برای یک معدوم دارد وقف می‌کند. پس غلط. درست شد؟ بعد فرزند زید، بابای زید. هیچی. اولی که خود زید است، الان هست. وقف درست. بله. چی شده؟ خدا خیرت بدهد. استرسال پیدا می‌کند اینجا این ارث در وارث واقف تا اینکه مصادفت بکند با انقراض. آن قدر برود تا موقوف علیه. این وقفی که مقرون به مدت است یا وقف بر "من ینقرض غالباً" را بهش می‌گویند: منقطع. الا اگر منقطع باشد اولش؛ یعنی اول وقف یا وسطش یا دو طرفش. اقوی این است که اقوی این است که ما بعد قطع باطل است. پس اول و اخیر این دو تا باطل می‌شوند که می‌شود مقطوع الطرفین. چون که دو طرفش چیزه، موجود نیست و وقف هم برای عدم در واقع دارد انجام می‌شود. موقوف علیه معدوم. برف هم با اول و آخر می‌شود قسم سوم که می‌شود مقطوع الوسط. از بین اینها آن قسم سوم، اولیش فقط درست است، بقیه‌اش دیگر درست نیست. دقت کردی چه جوری؟ انشالله در امتحان هم خواهد آمد. مقطوع الطرفین اخیر، طرفین. این را دوباره روش کار بکنیم.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

محبوب ترین جلسات شرح لمعه

عنوان آهنگ

عنوان آلبوم

00:00
00:00