متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسمالله الرحمن الرحیم
بحث دیروزمان، مثالمان کلاً پوکید. من دو سه نفر را کلاً مثال انداخته بودم و مثال را نشستم درستش کردم. تو راه مثال هم دارد میآید. تا مثال برسد خاطره بنویسم. از درسوبحث دیروز را توضیح میدهم. تبلت را بیاورید. بفرمایید! بله بله. اولم که از اول اصلاً منعقد نشده، اول آخر، موقت الوسط، وسطش که قطع است. هیچکدام قبلیاش که قطع نیست. سر جایش نکته جالبی آیتالله سبحانی کلاً تو بحث وقف یک نظرات خاصی دارد. تو درس خارجشان مطرح کردهاند. دوام را اصلاً شرط نمیداند. بعد هم خدمت شما عرض کنم که این منقرض و اینها کلاً ایشان مبانی خاصی در آن دارد؛ نکاتی. لذا اینی که به یک نفر بَرَد، هیچ منعی ندارد. ببینید از جهت حبس اولاً که تو خود وقفش سه تا قول است: "یقه وقفًا" (وقف است)، "یقه حبسًا" (حبس است)، "یقه باطل" (باطل است). واقع میشود بهعنوان وقف، واقع میشود بهعنوان حبس، یا باطل است. نظر شهید به کدامیک بود؟ بحث مفصلی دارد. حبس سکنی، سکنای عمری، سکنای یکی دیگر هم... عمری و حالا یادم (نیست). رقبی، عمری و رقبی.
عرض کنم که اینجا تو بحث حبسش میخواهی اول حبس را پس توضیح بدهم. سه تا قول. یکی اینکه این سه تا قول: یقه وقف، یقه حبس، یقه باطل. یعنی وقتی وقف بشود بر من ینقرض، من ینقرض را آقای سبحانی میفرمایند که همین که طرف صد سال یک نفری میکند نه برای دودمان او. یک نفر، آن یک نفر هم طبعاً پنجاه سال، شصت سال تمام میشود، میمیرد. این میشود مریم. سختی نیست. یک عده گفتند بهعنوان وقف درست است که نظر خود ایشان است. حبس درست است که نظر مشهور است. گفتند که باطل. توضیحات مفصلی دارد که حالا اگر وقت بشود من بعضیهایش را عرض میکنم که احتمالاً وقت نمیشود. در مورد حبس بحثی ازش نشده. معنای حبس چیست که ما میگوییم بهعنوان حبس درست است؟ ته این را هم بگویم که این بحث از بحثهای بسیار مهم در عقود است که عمدتاً در وقف، کتاب وقف بهش پرداخته شد.
حبس دو تا معنا دارد. یکیاش که بحث زندانی و اینهاست که به آن کار نداریم. یکی دیگرش که تو عقود معاملات به کار میرود، به معنای اباحه مجانی منافع. منافع را مجاناً در اختیار کسی قرار میدهم، بله. یا برای جهتی باشد؛ کار فرهنگی کند. یا برای شخص معینی. این برادرزاده من است. اینجا باشد استفاده کند. یا برای یک عنوانی. فرق نمیکند. پس اباحه مجانی منافع. بله بله. حالا این حبس. یک فردی میآید عین معین را از ملک خودش برای جهت معینی از جهت خیر، مثلاً مرکبش را حبس میکند برای انتقال حاجیها به مکه. میبندندها! یعنی خودش استفاده نمیکند. وقف هم که نیست. استفاده کنند اینها اباحه مجانی. یا یک عنوانی مثلاً حبس ملکی برای علما یا برای فقرا. ماشین عرض میکنم که چی میشود. یا برای شخص معین است. منافع برای آن شخص باشد. حالا یا طی مدت معین هم میتواند.
تفاوت حبس با وقف دو تا چیز است. یکی در ملکیتش است، یکی در مدتزمانش. بنا بر مشهور، تو وقف عین از ملک خارج خارج خارج میشود. واقف وقتی وقف میکند، در وقت وقتی وقف میکند آن عین از ملک او خارج. حالا عرض میکنم وقتی هم که خارج شد دیگر از تصرف در میآید. ممنوعالتصرف واقف در ملک وقفی. درست شد؟ مگر اینکه خودش تولیت کرده باشد. وقف لنفسه اگر بکنی که خارج میشود. یک نظر دیگر این است که ولو تو ملکش هم باشد، ممنوعالتصرف میشود. این دو تا نظر در مورد وقف. اما تو حبس عین در ملک مالک میماند، بله. از تصرفات منع نمیشود، مگر تصرفاتی که مزاحم باشد. یعنی اگر بخواهد تصرف بکند با آن تصرفه، مثل اینکه من این را حبس کردم برای حج، میخواهم باهاش بروم شمال، ولی خودم سوارش بشوم بروم. هیچ مشکلی ندارد. بله. پس حبس در مال مالک است. وقف از مالک خارج میشود. یا اگر خارج نشود ممنوعالتصرف میشود. این ممنوعالتصرف نمیشود مگر تصرفی باشد که مزاحم باشد. مزاحم با چی باشد؟ با استیفای منفعت. یعنی یک جوری تصرف کنیم که نشود آن منفعت ازش. لذا فروش عین محبوس، دقت، دقت، فروش عین محبوس، "یجوز". اولاً "یجوز". میتوان فروخت، خوب. البته یک قولی هم داریم که در حبس اگر حبس دائم باشد، دائم حبس میکند برای جهات خیر. اینجا گفتند از ملک او خارج. یک قولی است. تفاوتی بین وقف و حبس در این جهت پیش نمیآید. از جهت زمانی وقف باید دوام داشته باشد. شرطش دوام است. باید اگر دوام نداشته باشد، صحیح نیست. ولی حبس بهصورت موقت هم درست است. یک سال وقت این را حبس میکنم، یک سال برای حاجی.
این بحث حبس را در بحث سکنی آوردهاند. اینها خیلی جالب است و غریب هم هست دیگر. یعنی ما چون میخوانیم از این بحثها کلاً بهدوریم. پانصد سال عقبیم دیگر. و این بحثها کلی آمده رویش کار شده. ما هنوز درس خارج میشود. نقدی که شهید صدر دارد به سیستم حوزه همین است. میگوید این با ذهنیت قرن هشت و نُه و اینها میآید یکهو تو قرن چهارده مینشیند. خصوصاً تو بحثهای اصولیش طرف اصلاً نمیداند آقا ضیاء کیست؟ مجموعه کمپانی کی بوده؟ که بود و چه کرد؟ هیچ شناختی ندارد. بعد شیخ انصاری و آخوند فکر میکند جهان تمام شد. درس خارج میشود. دویست سال کلی آدم و کلی نظریه آمده. اصلاً تا قبل دویست سال کار ندارم. به ندرت حرف کسی بهش پرداخته بشود. یعنی از قبل شیخ انصاری با کسی کار ندارد. مکاسب و تو کفای، مسائل فصول و اینها کار داری، همهاش با سلطانالعلماء و کمپانی آسیا. اینها بحث این اختلال، این خلأ زمانی است که بحث سکنی است. سکنی یعنی چی؟ شما آقا ملکت را به رایگان به کسی سکونت دهد. مثل بابا که خانهاش را میدهد به پسرش. اجاره است؟ رهن است؟ چیست؟ این سکنی. اقامت پیدا میکنند، میگویند سکنی. و تو کتابهای هبه و وقف و حبس ازش بحث شده. و بحث، پس به رایگان دادن به کسی میشود معنای سکنی. این سکنی که میگوییم با دو عنوان عمری و رقبی به کار میرود. یعنی اینکه شما یکی را بر ملک خودت مسلط کنی برای اینکه یک بهرهبرداری خاصی بکنی. چون بهرهبرداری خوابت نگیرد. سکونت میخواهد رایگان باشد و ملک هم در ملکیت، و ملک در ملکیت مالک باقی میماند.
خوب، رقبی و عمری چیست؟ اگر سکنی را مقید به یک زمان خاص. پس همه سکنی میشود بر ذیل بحث حبس. آفرین. اگر سکنی را مقید به زمان خاصی کرد، مثلاً یک سال، این را بهش میگویند رقبی. اگر به عمر مالک مقید تا من زندهام یا تو خودت زندهای، به عمر مالک یا عمر ساکن، اگر مقیدش کرد میشود عمری. اگر یکساله بود میشود رقبی. اگر به عمر خودش یا عمر ساکن متوقف کرد تا وقتی من زندهام یا وقتی تو زندهای میشود جان ماهانه قمری. پس سکنی اعم از رقبی عمری. در صورتی که تو متن عقد لفظ سکنی به کار برود. مثل اینکه مالک میگوید که سکونت این خانه تا من زندهام مال تو. اما اگر لفظ به کار رفته در عقد رقبی عمری باشد، عقد سکنی نامیده نمیشود، بلکه فقط بهش میگویند عمری یا رقبی. یک نکته. لذا نسبت بین سکنی و آن دوتا میشود خصوص. من و ردش کنم؟ بله بله. و از عقود، نیاز به ایجاب و قبول دارد. باید ایجاب مقدم بر قبول بشود. مقالات عرفی بین ایجاب قبول باشد. متعاقدان باید عاقل باشند، بالغ باشند. اینها همه بحثهایی است که توی همه عقود داریم، اینجا هم هست. ایجابش هم با هر لفظی باشد درست است، قبولش هم همینطور. و یک عده گفتند ذیل بحث وقف است، گفتند ذیل حبس است که این هم یک اختلافی است و باب مستقلی هم معمولاً تو کتابهای فقهی نیاوردهاند. تایم ذیل بحث وقف و اینها. تعریف. خوب، این یک بحث توضیح مفصلتری هم دارد.
پس اینی که بهعنوان حبس واقع میشود معنایش را فهمیدی چی شد؟ وقف نیست ولی حبس هست. اگر دوام نداشت، شهید فرمود وقف نیست. اگر وقف کرد برای این خانه، وقف فلان. مرجع بزرگوار. خدمت یکی از مراجع معظم بودیم، صمیمیتی داشتیم با ایشان. یک آقایی آمد خدمت ایشان و گفتش که شما آمد، گفتش که آقا من توی دماوند آن خانه را خلاصه گفتگو که این یک خانهای را وقف حالا دارم وقف کرده یا بخشی دارد. یکی این دو تا. یک خانه آپارتمان سهطبقه بخشیده به این مرجع بزرگوار. هفته چقدر آقا بیایند آنجا یک چند روزی آنجا باشم. عرض کنم که مرجع برای شخص آن آقا غالباً حالا که حبس شد. پسفردا میتواند زیرش بزند. وقف بعد از قبضش لازم میشود دیگر. حبس هم ثواب دارد. چرا وقف فقهی منعقد نمیشود ولی آثار و ثوابش هست. انتفاع عامه ازش دارد صورت میگیرد. چرا منفعت بالاخره منفعتی دارد. منفعت عقلایی دارد دیگر. منفعت عقلایی ندارد. آن که وقف نیست که. وقف نه تعبدی که نیست. بحث نیتش نیست. بحث این است که بحث قربتش نیست. بحث این است که باید اینکه وقف میشود در امر مشروعی باشد. مشروعیت موقوفعلیه. یعنی انتفاع موقوف مشهور بشود. نه غرض من در الان غرض غرض وقف مشروع نیست. چاپلوسی. ولی اصل انتفاع که در اختیار دیگران قرار میدهند لزومی ندارد که یک امر شرعی مستحب فلان باشد. همین اگر طرف نیت داشته باشد. بحثی که جلسه قبل کردیم و نصفنیمهمان متن عجیبغریبی که نوشته بودیم که نصفش را ننوشته بودیم با مثال احمد و حسن و حسین و اینها که باید تکمیلش بکنم.
دو تا پس احتمال داریم درباره اینکه این منقرض اوضاعش چی میشود. وقف کرد برای کسی که منقرض میشود. غالباً منقرض شد. احتمال اول این بود که مدت که تمام شد، مدت که تمام شد موقوفعلیه که منقرض شد. احتمال اول میگوید عقد باطل بشود. درست؟ باطل دوباره برمیگردد به ملک واقف. اگر واقف نبود که ورثه. کی بهش میرسد؟ وقتی که موقوفعلیهم منقرض شده باشد. توضیح دادم برمیگردد به معتق. اگر معتق نبود برمیگردد به وارث معتق. درست؟ احتمال دوم این است که مال موقوف، خانه به وارث، به وارث واقف، یعنی کسی که موقع، دقت. کسی که موقع فوت واقف وارث بوده به او برسد، نه وارث الانش. آن مثال احمد و حسین و اینها دقیقاً تفکیک توضیح میدهم که فرض اول فرض دوم چی میشود. احتمال دوم این است که هرکه موقع مرگ واقف وارث بوده او بهش برمیگردد. این مال موقوف وارث اول، نه وارث الان. ممکن است ده تا وارث گذشته باشد. مثلاً این مال را از آن وارث به وارث بعدی منتقل میکنند تا انقدری که انقراض در واقع تا مال به آن وارثی برسد که مصادف باشد با زمان انقراض موقوفعلیه. اینجا دیگر میشود وقف منقطعالآخر. یعنی انقدر میآید این وراثها را میگیریم تا زمان انقراض وراثها را حساب میکنیم تا زمان انقراض موقوفعلیهم. این آخریه را شاملش بشود. پس زمان مرگ اول رسیدن به آن وارث اولیه، از او به وارث وارث وارث وارث همزمان. یعنی بهمحض اینکه واقف مرد ما یک مالی داریم. یک خانه است. این خانه را وقف کردیم برای خاندان مثلاً پشمکفروش، پشمکیان. این خاندان پشمکیان، خانم محترم رجبی. یک خواننده محترم رجبی. اینها سه نسل بودند. بعد منقرض شدند. به دایناسورها پیوستند. حالا این رجبیها که سه نسل بودند. واقف کی بود؟ برادرزاده زوالزاده بود. زمانزاده. ایشان واقف بود و به رحمت خدا رفته بود. "ابن زوالزاده". درست شد؟ که خودش محصول زوال است. ایشان "ابن الزوال". این ابن زوال میشود وارث مال به خاطر مرگ واقف اول. در واقع به این برگشته. درست. این هم که رفته به وارث بعدی. همینجور ورثه میآید. آن وارث آخری که وقتی این رجبیها آخریشان مرد این وارث بوده از آن نسل، از نسل زوالزاده. این خانه میرسد به آن آخریه. مثال.
حالا دو تا احتمال میخواهم بگویم فرقش چی میشود. پس اینجا میگوییم که مال موقوفه به وارث وقت فوت واقف میرسد. از آنها وارث بعدی همینطور تا وارث انقراض برسد. فرق بین این دو تا چی میشود؟ فرق بین این حسن و حسین. وقتی که آقای روحانی، اوباما تلفنی صحبت کرده بود، چون اوباما اسمش باراک حسین اوباما دیگر، اساماس ساخته بودند که حسن و حسین برادر هر دو عزیز اکبر که دیروز هم در مورد این زید عزیز گفتگوهایی تا دوستان تراوشاتی داشتند در مورد این زید. این ز، یک امری هم اینجا دارد. امر و دودمان یوگی و دوستان موقوفعلیه یوگی را با رسم شکل. کارتون بود. این زید آمده خانه را، خرس بود. امشب موقوف زید میشود واقف امر و دودمان یوگی و دوستان موقوفعلیه. حالا زید این را وقف کرده برای برای اینها. بعد از اینکه ده سال میگذرد، حالا دیروز بیست سال گفتیم ها، بعد ده سال زید میمیرد. حالا این آقای زید یک برادر دارد به اسم حسن، یک برادرزاده دارد، برادرزاده دارد به اسم حسین. این برادرزاده مال غیر حسن است. دیروز اینهاش افتاده بود که اینجور پیچیدیم. برادرزاده مثلاً به قول شما جعفری بوده. این بچه جع... بعد از اینکه ده سال گذشت اینها همه با هم منقرض شدند. پس از ده سال منقرض شدند. از وارث زید الان حسین مانده و یک بچه از حسن به اسم عباس. حسین و عباس. گفتش که طرف روضه میخواند. گفت که حضرت عباس سوار بر ذوالجناح شد به میدان. حاج آقا ببخشید سؤال دارم. ذوالجناح اسب امام حسین نبود؟ گفت: تو موتور داشته باشی به داداشت نمیدهی بروی یک دور بزند؟ یالا. این حسین و عباس اینجا موتور را میخواهم بین خودشان تقسیم بکنم. به کدام برسد؟ پس آن خانه الان باید بین این دو تا عباس. بله. اگر احتمال اول را بگیریم، بنا بر احتمال اول مال بین اینها تنصیف کنیم، بین حسین و عباس. بله. چون میگفت به وراثی که هستند میرسد دیگر. ولی به احتمال دوم، بنا بر بنا بر احتمال دوم، مرده حسن بوده و حسین بوده. حسن وقتی بوده حسین است که برادرزاده. آره. و چون حسن وارث میت بوده حین موتش و وقف باید اول به او برسد و از کانال او بیاید به ورثه حی برسد. الان به کی میرسد؟ حسن که مرد دیگر. حسن زنده بود وقتی زید مرد. ولی اینها هنوز منقرض نشده بودند. وقتی منقرض شدند این حسین هم که بود وقتی حسن بود. وقتی منقرض شدند حسن رفته بود، بچهاش عباس بود. آنور هم پسرعموی عباس حسین بود. پسرعموی زید هم غیر از اینها وارث.
اگر احتمال اول را بگیریم که به ورثه واقف برسد، علی ایحال عباس و حسین به تنصیف. ولی اگر از کانال وارث حینالموت میخواهی برسی به این باید اول به حسن برسد. چون وقتی زید مرد این وارث بود و حسین واقف. گفتم زیدون، قربان اجدادت بشوم من. میگوید اول گفتم اول واقف که مرده به ورثه زندهاش نگاه میکنیم. میآییم تا اینها منقرض بشوند. از آن نسل هر که مانده به او میدهیم. توضیح دادم دیگر. خوب، الان از نسل این عباس مانده. بنا بر احتمال دوم فقط به عباس میرسد. حسن که مرد. اگر اول جعفر بود، جعفر اصلاً تو بازی نبود. جعفر حسین بچه جعفر است. به خاطر اینکه تا وقتی که تا وقتی عمو هست به برادرزاده نمیرسد. جعفر به خاطر اینکه از نسل حسن است. زید وقتی مرد تنها جعفر که نبود. اگر جعفر بود میشد حسن و جعفر. چون واقف وقتی مرد وارثش حسن بود. ما تو بحث انقراض وقتی میخواهیم بیاییم مال موقوفه را تحویل بدهیم نگاه میکنیم به اینکه وقتی واقف مرد کی وارثش بوده و وراث وار واقفینالموت. بررسی از کجا آمده؟ پسر جعفر که خیلی قبلتر برده بود. جعفر قبل زید مرده. آره جعفر بوده. امتحانی که قبلاً نسل حسن کسی مانده. قبل از باباش هم مرد جعفر. نه خوشگل. دست مردم. نه عزیز من. آنهایی که زندهاند بهشان میرسد. قربان شکلت بشوم من. سید عزیز. سید ما. مولای ما. وقتی که گوش بده به حرفهای ما. وقتی که بابابزرگهاش میمیرد آنی که قبل بابابزرگه مرده اصلاً سهم ندارد. خودش و بچههایش سوختند. بله بله. اگر از بچههای بابابزرگه همه مرده باشند آن وقت ما باید به نوهها میرسد. قانون مدنی یک چیزهایی لحاظ کرده. نمیدانم عموی شما تمام شد. بله. دیگر اولاد اولاد اولاد الاغ. جعفر هم که قبلاً مرده پسرش حسین مانده. آفرین. برای اینکه برادرزاده مرتبه دوم در طبقه اول. مرتبه دوم طبقه دوم. تو طبقه دوم کیها بودند؟ طبقه دوم. الان این طبقه اول کی بودند؟ درست. ابن اختر کجا میآمد؟ تو طبقه اول مرتبه دوم طبقه اول طبقه دوم طبقه اول که ابناء بودند. اگر ابناء نبودند نوبت میرسید به نوه. درست شد؟ الان چون یکی از حتی یکی هم اگر باشد آنها ده تا باشند، این یک دانه مانع همهشان میشود. الان شما فرض کن ده تا نوه دارد. فقط حسن از بچههایش مانده. حسن نمیگذارد بشنود دیگری برسد. حالا که حسن مرده همه نوهها هستند. اینجا بین همه نوهها تقسیم بکنیم احتمال اول؟ یا نه باید از کانال حسن حساب بکنیم. یک ارث اول باید برود از تو مال او بیاید منتقل بشود. و خواهد آمد. از این باب توضیح دادم که بدن هیچجایتان آتش نگیرد.
حسن و حسین با رسم یوگی و دوست عموی عموی عموی "ابن امی ابیینی". روایت آغاز شرط سوم صحت وقف است. بله. آقای لطیفی مظلوم ساکت شده. تو اغتشاشات اخیر کاریات کردند؟ دکتر. بسته آمپول. فکر کنم چیز دارد. یکم بد جا زده. اقبال. چپ بزنم یا راست. خلاص. تثبیت واقف برای موقوفعلیه. تخلیه میشوند. آیندگان خواهد بود. تثلیث واقف. تحویلش بده. واقف باید موقوف را در اختیار موقوفعلیه قرار بدهد. موقوفعلیهم قبض بکند موقوف را و رفع ید واقف از موقوف برای موقوفعلیه. خوراک سؤال تستی و گاهی مغایرت دارد. چی؟ آغاز با چی؟ با اذن. بله. گاهی آغاز با اذن در آغاز مغایرت دارد. مثلاً واقف به موقوفعلیه اذن میدهد در قبض ولی تسلیمش نمیکند. وقف را از خارج قبض میکند. اینجا قبض حاصل شده ولی آغاز. خودم باید تحویلت بدهم. ممکن است من برای شما وقف بکنم. تحویلت ندهم. شما میفهمی برای شما وقف شده. خودت میروی قبضش میکنی. و آنی که لازم است چیست؟ پس گاهی مغایرت دارد آغاز با اذن در قبض. همین قبضی که الان میگویید. یعنی این قبضه. آهنگ مثالی که گفتم الان این بابا خودش رفت قبض کرد. من آغازش نکرده بودم. قبضی که مصنف شرط میدانست محقق شد یا نشد؟ به اینکه اذن میدهد واقف درون موقوف. عجیب. توضیح دیگر بیشتر از این نمیدهم. همین فقط خواستم در جریان باشید. اینها چی بودند؟ یکی از رفقا میگفت این عبدالصمد کی بوده که اینها را میفهمیده. اخراجش از نفسش از جانش باید در بیاید.
شرط چهارم: بعد از خودش خارج کند. پس اگر وقف بکند بر خودش خودش وقف کند، این باطل است. هرچند تعقیب کند آن را به آنچه وقف بر آن صحیح است. شنوندگان عزیز دقت فرمایید. این "ان عقبه هو" یعنی ولو بعد از وقف برای خودش یک چیزی بیاورد که این وقف را درست بکند. برای خودم. هر وقت هم که من مردم وقف برای طایفه فلان. ادامه وقف دیگر. درست است؟ اول تعقیب بکند آن وقف بر خودش را. خودش چیزی را بیاورد که وقف برایش صحیح است. به عبارتی دارد که وقف صحیح باشد. فقط وسط وسط تکه اولش به خاطر اینکه آن این در اینجا منقطعالاول است و همچنین یعنی مثل وقف لنفسه. اگر واقف شرط کند برای خودش خیار را. ولی خیار هم دارم. "فله الخیار". خیار مال اینجا. پس خیار مثلاً خیار فسخ داشته باشد. بگوید وقف میکنم ولی هر وقت حال نکردم وقفم را فسخ کنم. وقف لنفسه خیار داشته باشد در مغز وقت. متاشا قیمتی ندارد. یا در مدت معینهای. مثلاً بگوید که آقا سه ماه بعد وقف فسخ بشود، نقض بشود. اینجوری هم اگر بشود وقف محقق. بله بله. و صلیالله علی سیدنا محمد.
بسمالله الرحمن الرحیم
بحث دیروزمان، مثالمان کلاً پوکید. من دو سه نفر را کلاً مثال انداخته بودم و مثال را نشستم درستش کردم. تو راه مثال هم دارد میآید. تا مثال برسد خاطره بنویسم. از درسوبحث دیروز را توضیح میدهم. تبلت را بیاورید. بفرمایید! بله بله. اولم که از اول اصلاً منعقد نشده، اول آخر، موقت الوسط، وسطش که قطع است. هیچکدام قبلیاش که قطع نیست. سر جایش نکته جالبی آیتالله سبحانی کلاً تو بحث وقف یک نظرات خاصی دارد. تو درس خارجشان مطرح کردهاند. دوام را اصلاً شرط نمیداند. بعد هم خدمت شما عرض کنم که این منقرض و اینها کلاً ایشان مبانی خاصی در آن دارد؛ نکاتی. لذا اینی که به یک نفر بَرَد، هیچ منعی ندارد. ببینید از جهت حبس اولاً که تو خود وقفش سه تا قول است: "یقه وقفًا" (وقف است)، "یقه حبسًا" (حبس است)، "یقه باطل" (باطل است). واقع میشود بهعنوان وقف، واقع میشود بهعنوان حبس، یا باطل است. نظر شهید به کدامیک بود؟ بحث مفصلی دارد. حبس سکنی، سکنای عمری، سکنای یکی دیگر هم... عمری و حالا یادم (نیست). رقبی، عمری و رقبی.
عرض کنم که اینجا تو بحث حبسش میخواهی اول حبس را پس توضیح بدهم. سه تا قول. یکی اینکه این سه تا قول: یقه وقف، یقه حبس، یقه باطل. یعنی وقتی وقف بشود بر من ینقرض، من ینقرض را آقای سبحانی میفرمایند که همین که طرف صد سال یک نفری میکند نه برای دودمان او. یک نفر، آن یک نفر هم طبعاً پنجاه سال، شصت سال تمام میشود، میمیرد. این میشود مریم. سختی نیست. یک عده گفتند بهعنوان وقف درست است که نظر خود ایشان است. حبس درست است که نظر مشهور است. گفتند که باطل. توضیحات مفصلی دارد که حالا اگر وقت بشود من بعضیهایش را عرض میکنم که احتمالاً وقت نمیشود. در مورد حبس بحثی ازش نشده. معنای حبس چیست که ما میگوییم بهعنوان حبس درست است؟ ته این را هم بگویم که این بحث از بحثهای بسیار مهم در عقود است که عمدتاً در وقف، کتاب وقف بهش پرداخته شد.
حبس دو تا معنا دارد. یکیاش که بحث زندانی و اینهاست که به آن کار نداریم. یکی دیگرش که تو عقود معاملات به کار میرود، به معنای اباحه مجانی منافع. منافع را مجاناً در اختیار کسی قرار میدهم، بله. یا برای جهتی باشد؛ کار فرهنگی کند. یا برای شخص معینی. این برادرزاده من است. اینجا باشد استفاده کند. یا برای یک عنوانی. فرق نمیکند. پس اباحه مجانی منافع. بله بله. حالا این حبس. یک فردی میآید عین معین را از ملک خودش برای جهت معینی از جهت خیر، مثلاً مرکبش را حبس میکند برای انتقال حاجیها به مکه. میبندندها! یعنی خودش استفاده نمیکند. وقف هم که نیست. استفاده کنند اینها اباحه مجانی. یا یک عنوانی مثلاً حبس ملکی برای علما یا برای فقرا. ماشین عرض میکنم که چی میشود. یا برای شخص معین است. منافع برای آن شخص باشد. حالا یا طی مدت معین هم میتواند.
تفاوت حبس با وقف دو تا چیز است. یکی در ملکیتش است، یکی در مدتزمانش. بنا بر مشهور، تو وقف عین از ملک خارج خارج خارج میشود. واقف وقتی وقف میکند، در وقت وقتی وقف میکند آن عین از ملک او خارج. حالا عرض میکنم وقتی هم که خارج شد دیگر از تصرف در میآید. ممنوعالتصرف واقف در ملک وقفی. درست شد؟ مگر اینکه خودش تولیت کرده باشد. وقف لنفسه اگر بکنی که خارج میشود. یک نظر دیگر این است که ولو تو ملکش هم باشد، ممنوعالتصرف میشود. این دو تا نظر در مورد وقف. اما تو حبس عین در ملک مالک میماند، بله. از تصرفات منع نمیشود، مگر تصرفاتی که مزاحم باشد. یعنی اگر بخواهد تصرف بکند با آن تصرفه، مثل اینکه من این را حبس کردم برای حج، میخواهم باهاش بروم شمال، ولی خودم سوارش بشوم بروم. هیچ مشکلی ندارد. بله. پس حبس در مال مالک است. وقف از مالک خارج میشود. یا اگر خارج نشود ممنوعالتصرف میشود. این ممنوعالتصرف نمیشود مگر تصرفی باشد که مزاحم باشد. مزاحم با چی باشد؟ با استیفای منفعت. یعنی یک جوری تصرف کنیم که نشود آن منفعت ازش. لذا فروش عین محبوس، دقت، دقت، فروش عین محبوس، "یجوز". اولاً "یجوز". میتوان فروخت، خوب. البته یک قولی هم داریم که در حبس اگر حبس دائم باشد، دائم حبس میکند برای جهات خیر. اینجا گفتند از ملک او خارج. یک قولی است. تفاوتی بین وقف و حبس در این جهت پیش نمیآید. از جهت زمانی وقف باید دوام داشته باشد. شرطش دوام است. باید اگر دوام نداشته باشد، صحیح نیست. ولی حبس بهصورت موقت هم درست است. یک سال وقت این را حبس میکنم، یک سال برای حاجی.
این بحث حبس را در بحث سکنی آوردهاند. اینها خیلی جالب است و غریب هم هست دیگر. یعنی ما چون میخوانیم از این بحثها کلاً بهدوریم. پانصد سال عقبیم دیگر. و این بحثها کلی آمده رویش کار شده. ما هنوز درس خارج میشود. نقدی که شهید صدر دارد به سیستم حوزه همین است. میگوید این با ذهنیت قرن هشت و نُه و اینها میآید یکهو تو قرن چهارده مینشیند. خصوصاً تو بحثهای اصولیش طرف اصلاً نمیداند آقا ضیاء کیست؟ مجموعه کمپانی کی بوده؟ که بود و چه کرد؟ هیچ شناختی ندارد. بعد شیخ انصاری و آخوند فکر میکند جهان تمام شد. درس خارج میشود. دویست سال کلی آدم و کلی نظریه آمده. اصلاً تا قبل دویست سال کار ندارم. به ندرت حرف کسی بهش پرداخته بشود. یعنی از قبل شیخ انصاری با کسی کار ندارد. مکاسب و تو کفای، مسائل فصول و اینها کار داری، همهاش با سلطانالعلماء و کمپانی آسیا. اینها بحث این اختلال، این خلأ زمانی است که بحث سکنی است. سکنی یعنی چی؟ شما آقا ملکت را به رایگان به کسی سکونت دهد. مثل بابا که خانهاش را میدهد به پسرش. اجاره است؟ رهن است؟ چیست؟ این سکنی. اقامت پیدا میکنند، میگویند سکنی. و تو کتابهای هبه و وقف و حبس ازش بحث شده. و بحث، پس به رایگان دادن به کسی میشود معنای سکنی. این سکنی که میگوییم با دو عنوان عمری و رقبی به کار میرود. یعنی اینکه شما یکی را بر ملک خودت مسلط کنی برای اینکه یک بهرهبرداری خاصی بکنی. چون بهرهبرداری خوابت نگیرد. سکونت میخواهد رایگان باشد و ملک هم در ملکیت، و ملک در ملکیت مالک باقی میماند.
خوب، رقبی و عمری چیست؟ اگر سکنی را مقید به یک زمان خاص. پس همه سکنی میشود بر ذیل بحث حبس. آفرین. اگر سکنی را مقید به زمان خاصی کرد، مثلاً یک سال، این را بهش میگویند رقبی. اگر به عمر مالک مقید تا من زندهام یا تو خودت زندهای، به عمر مالک یا عمر ساکن، اگر مقیدش کرد میشود عمری. اگر یکساله بود میشود رقبی. اگر به عمر خودش یا عمر ساکن متوقف کرد تا وقتی من زندهام یا وقتی تو زندهای میشود جان ماهانه قمری. پس سکنی اعم از رقبی عمری. در صورتی که تو متن عقد لفظ سکنی به کار برود. مثل اینکه مالک میگوید که سکونت این خانه تا من زندهام مال تو. اما اگر لفظ به کار رفته در عقد رقبی عمری باشد، عقد سکنی نامیده نمیشود، بلکه فقط بهش میگویند عمری یا رقبی. یک نکته. لذا نسبت بین سکنی و آن دوتا میشود خصوص. من و ردش کنم؟ بله بله. و از عقود، نیاز به ایجاب و قبول دارد. باید ایجاب مقدم بر قبول بشود. مقالات عرفی بین ایجاب قبول باشد. متعاقدان باید عاقل باشند، بالغ باشند. اینها همه بحثهایی است که توی همه عقود داریم، اینجا هم هست. ایجابش هم با هر لفظی باشد درست است، قبولش هم همینطور. و یک عده گفتند ذیل بحث وقف است، گفتند ذیل حبس است که این هم یک اختلافی است و باب مستقلی هم معمولاً تو کتابهای فقهی نیاوردهاند. تایم ذیل بحث وقف و اینها. تعریف. خوب، این یک بحث توضیح مفصلتری هم دارد.
پس اینی که بهعنوان حبس واقع میشود معنایش را فهمیدی چی شد؟ وقف نیست ولی حبس هست. اگر دوام نداشت، شهید فرمود وقف نیست. اگر وقف کرد برای این خانه، وقف فلان. مرجع بزرگوار. خدمت یکی از مراجع معظم بودیم، صمیمیتی داشتیم با ایشان. یک آقایی آمد خدمت ایشان و گفتش که شما آمد، گفتش که آقا من توی دماوند آن خانه را خلاصه گفتگو که این یک خانهای را وقف حالا دارم وقف کرده یا بخشی دارد. یکی این دو تا. یک خانه آپارتمان سهطبقه بخشیده به این مرجع بزرگوار. هفته چقدر آقا بیایند آنجا یک چند روزی آنجا باشم. عرض کنم که مرجع برای شخص آن آقا غالباً حالا که حبس شد. پسفردا میتواند زیرش بزند. وقف بعد از قبضش لازم میشود دیگر. حبس هم ثواب دارد. چرا وقف فقهی منعقد نمیشود ولی آثار و ثوابش هست. انتفاع عامه ازش دارد صورت میگیرد. چرا منفعت بالاخره منفعتی دارد. منفعت عقلایی دارد دیگر. منفعت عقلایی ندارد. آن که وقف نیست که. وقف نه تعبدی که نیست. بحث نیتش نیست. بحث این است که بحث قربتش نیست. بحث این است که باید اینکه وقف میشود در امر مشروعی باشد. مشروعیت موقوفعلیه. یعنی انتفاع موقوف مشهور بشود. نه غرض من در الان غرض غرض وقف مشروع نیست. چاپلوسی. ولی اصل انتفاع که در اختیار دیگران قرار میدهند لزومی ندارد که یک امر شرعی مستحب فلان باشد. همین اگر طرف نیت داشته باشد. بحثی که جلسه قبل کردیم و نصفنیمهمان متن عجیبغریبی که نوشته بودیم که نصفش را ننوشته بودیم با مثال احمد و حسن و حسین و اینها که باید تکمیلش بکنم.
دو تا پس احتمال داریم درباره اینکه این منقرض اوضاعش چی میشود. وقف کرد برای کسی که منقرض میشود. غالباً منقرض شد. احتمال اول این بود که مدت که تمام شد، مدت که تمام شد موقوفعلیه که منقرض شد. احتمال اول میگوید عقد باطل بشود. درست؟ باطل دوباره برمیگردد به ملک واقف. اگر واقف نبود که ورثه. کی بهش میرسد؟ وقتی که موقوفعلیهم منقرض شده باشد. توضیح دادم برمیگردد به معتق. اگر معتق نبود برمیگردد به وارث معتق. درست؟ احتمال دوم این است که مال موقوف، خانه به وارث، به وارث واقف، یعنی کسی که موقع، دقت. کسی که موقع فوت واقف وارث بوده به او برسد، نه وارث الانش. آن مثال احمد و حسین و اینها دقیقاً تفکیک توضیح میدهم که فرض اول فرض دوم چی میشود. احتمال دوم این است که هرکه موقع مرگ واقف وارث بوده او بهش برمیگردد. این مال موقوف وارث اول، نه وارث الان. ممکن است ده تا وارث گذشته باشد. مثلاً این مال را از آن وارث به وارث بعدی منتقل میکنند تا انقدری که انقراض در واقع تا مال به آن وارثی برسد که مصادف باشد با زمان انقراض موقوفعلیه. اینجا دیگر میشود وقف منقطعالآخر. یعنی انقدر میآید این وراثها را میگیریم تا زمان انقراض وراثها را حساب میکنیم تا زمان انقراض موقوفعلیهم. این آخریه را شاملش بشود. پس زمان مرگ اول رسیدن به آن وارث اولیه، از او به وارث وارث وارث وارث همزمان. یعنی بهمحض اینکه واقف مرد ما یک مالی داریم. یک خانه است. این خانه را وقف کردیم برای خاندان مثلاً پشمکفروش، پشمکیان. این خاندان پشمکیان، خانم محترم رجبی. یک خواننده محترم رجبی. اینها سه نسل بودند. بعد منقرض شدند. به دایناسورها پیوستند. حالا این رجبیها که سه نسل بودند. واقف کی بود؟ برادرزاده زوالزاده بود. زمانزاده. ایشان واقف بود و به رحمت خدا رفته بود. "ابن زوالزاده". درست شد؟ که خودش محصول زوال است. ایشان "ابن الزوال". این ابن زوال میشود وارث مال به خاطر مرگ واقف اول. در واقع به این برگشته. درست. این هم که رفته به وارث بعدی. همینجور ورثه میآید. آن وارث آخری که وقتی این رجبیها آخریشان مرد این وارث بوده از آن نسل، از نسل زوالزاده. این خانه میرسد به آن آخریه. مثال.
حالا دو تا احتمال میخواهم بگویم فرقش چی میشود. پس اینجا میگوییم که مال موقوفه به وارث وقت فوت واقف میرسد. از آنها وارث بعدی همینطور تا وارث انقراض برسد. فرق بین این دو تا چی میشود؟ فرق بین این حسن و حسین. وقتی که آقای روحانی، اوباما تلفنی صحبت کرده بود، چون اوباما اسمش باراک حسین اوباما دیگر، اساماس ساخته بودند که حسن و حسین برادر هر دو عزیز اکبر که دیروز هم در مورد این زید عزیز گفتگوهایی تا دوستان تراوشاتی داشتند در مورد این زید. این ز، یک امری هم اینجا دارد. امر و دودمان یوگی و دوستان موقوفعلیه یوگی را با رسم شکل. کارتون بود. این زید آمده خانه را، خرس بود. امشب موقوف زید میشود واقف امر و دودمان یوگی و دوستان موقوفعلیه. حالا زید این را وقف کرده برای برای اینها. بعد از اینکه ده سال میگذرد، حالا دیروز بیست سال گفتیم ها، بعد ده سال زید میمیرد. حالا این آقای زید یک برادر دارد به اسم حسن، یک برادرزاده دارد، برادرزاده دارد به اسم حسین. این برادرزاده مال غیر حسن است. دیروز اینهاش افتاده بود که اینجور پیچیدیم. برادرزاده مثلاً به قول شما جعفری بوده. این بچه جع... بعد از اینکه ده سال گذشت اینها همه با هم منقرض شدند. پس از ده سال منقرض شدند. از وارث زید الان حسین مانده و یک بچه از حسن به اسم عباس. حسین و عباس. گفتش که طرف روضه میخواند. گفت که حضرت عباس سوار بر ذوالجناح شد به میدان. حاج آقا ببخشید سؤال دارم. ذوالجناح اسب امام حسین نبود؟ گفت: تو موتور داشته باشی به داداشت نمیدهی بروی یک دور بزند؟ یالا. این حسین و عباس اینجا موتور را میخواهم بین خودشان تقسیم بکنم. به کدام برسد؟ پس آن خانه الان باید بین این دو تا عباس. بله. اگر احتمال اول را بگیریم، بنا بر احتمال اول مال بین اینها تنصیف کنیم، بین حسین و عباس. بله. چون میگفت به وراثی که هستند میرسد دیگر. ولی به احتمال دوم، بنا بر بنا بر احتمال دوم، مرده حسن بوده و حسین بوده. حسن وقتی بوده حسین است که برادرزاده. آره. و چون حسن وارث میت بوده حین موتش و وقف باید اول به او برسد و از کانال او بیاید به ورثه حی برسد. الان به کی میرسد؟ حسن که مرد دیگر. حسن زنده بود وقتی زید مرد. ولی اینها هنوز منقرض نشده بودند. وقتی منقرض شدند این حسین هم که بود وقتی حسن بود. وقتی منقرض شدند حسن رفته بود، بچهاش عباس بود. آنور هم پسرعموی عباس حسین بود. پسرعموی زید هم غیر از اینها وارث.
اگر احتمال اول را بگیریم که به ورثه واقف برسد، علی ایحال عباس و حسین به تنصیف. ولی اگر از کانال وارث حینالموت میخواهی برسی به این باید اول به حسن برسد. چون وقتی زید مرد این وارث بود و حسین واقف. گفتم زیدون، قربان اجدادت بشوم من. میگوید اول گفتم اول واقف که مرده به ورثه زندهاش نگاه میکنیم. میآییم تا اینها منقرض بشوند. از آن نسل هر که مانده به او میدهیم. توضیح دادم دیگر. خوب، الان از نسل این عباس مانده. بنا بر احتمال دوم فقط به عباس میرسد. حسن که مرد. اگر اول جعفر بود، جعفر اصلاً تو بازی نبود. جعفر حسین بچه جعفر است. به خاطر اینکه تا وقتی که تا وقتی عمو هست به برادرزاده نمیرسد. جعفر به خاطر اینکه از نسل حسن است. زید وقتی مرد تنها جعفر که نبود. اگر جعفر بود میشد حسن و جعفر. چون واقف وقتی مرد وارثش حسن بود. ما تو بحث انقراض وقتی میخواهیم بیاییم مال موقوفه را تحویل بدهیم نگاه میکنیم به اینکه وقتی واقف مرد کی وارثش بوده و وراث وار واقفینالموت. بررسی از کجا آمده؟ پسر جعفر که خیلی قبلتر برده بود. جعفر قبل زید مرده. آره جعفر بوده. امتحانی که قبلاً نسل حسن کسی مانده. قبل از باباش هم مرد جعفر. نه خوشگل. دست مردم. نه عزیز من. آنهایی که زندهاند بهشان میرسد. قربان شکلت بشوم من. سید عزیز. سید ما. مولای ما. وقتی که گوش بده به حرفهای ما. وقتی که بابابزرگهاش میمیرد آنی که قبل بابابزرگه مرده اصلاً سهم ندارد. خودش و بچههایش سوختند. بله بله. اگر از بچههای بابابزرگه همه مرده باشند آن وقت ما باید به نوهها میرسد. قانون مدنی یک چیزهایی لحاظ کرده. نمیدانم عموی شما تمام شد. بله. دیگر اولاد اولاد اولاد الاغ. جعفر هم که قبلاً مرده پسرش حسین مانده. آفرین. برای اینکه برادرزاده مرتبه دوم در طبقه اول. مرتبه دوم طبقه دوم. تو طبقه دوم کیها بودند؟ طبقه دوم. الان این طبقه اول کی بودند؟ درست. ابن اختر کجا میآمد؟ تو طبقه اول مرتبه دوم طبقه اول طبقه دوم طبقه اول که ابناء بودند. اگر ابناء نبودند نوبت میرسید به نوه. درست شد؟ الان چون یکی از حتی یکی هم اگر باشد آنها ده تا باشند، این یک دانه مانع همهشان میشود. الان شما فرض کن ده تا نوه دارد. فقط حسن از بچههایش مانده. حسن نمیگذارد بشنود دیگری برسد. حالا که حسن مرده همه نوهها هستند. اینجا بین همه نوهها تقسیم بکنیم احتمال اول؟ یا نه باید از کانال حسن حساب بکنیم. یک ارث اول باید برود از تو مال او بیاید منتقل بشود. و خواهد آمد. از این باب توضیح دادم که بدن هیچجایتان آتش نگیرد.
حسن و حسین با رسم یوگی و دوست عموی عموی عموی "ابن امی ابیینی". روایت آغاز شرط سوم صحت وقف است. بله. آقای لطیفی مظلوم ساکت شده. تو اغتشاشات اخیر کاریات کردند؟ دکتر. بسته آمپول. فکر کنم چیز دارد. یکم بد جا زده. اقبال. چپ بزنم یا راست. خلاص. تثبیت واقف برای موقوفعلیه. تخلیه میشوند. آیندگان خواهد بود. تثلیث واقف. تحویلش بده. واقف باید موقوف را در اختیار موقوفعلیه قرار بدهد. موقوفعلیهم قبض بکند موقوف را و رفع ید واقف از موقوف برای موقوفعلیه. خوراک سؤال تستی و گاهی مغایرت دارد. چی؟ آغاز با چی؟ با اذن. بله. گاهی آغاز با اذن در آغاز مغایرت دارد. مثلاً واقف به موقوفعلیه اذن میدهد در قبض ولی تسلیمش نمیکند. وقف را از خارج قبض میکند. اینجا قبض حاصل شده ولی آغاز. خودم باید تحویلت بدهم. ممکن است من برای شما وقف بکنم. تحویلت ندهم. شما میفهمی برای شما وقف شده. خودت میروی قبضش میکنی. و آنی که لازم است چیست؟ پس گاهی مغایرت دارد آغاز با اذن در قبض. همین قبضی که الان میگویید. یعنی این قبضه. آهنگ مثالی که گفتم الان این بابا خودش رفت قبض کرد. من آغازش نکرده بودم. قبضی که مصنف شرط میدانست محقق شد یا نشد؟ به اینکه اذن میدهد واقف درون موقوف. عجیب. توضیح دیگر بیشتر از این نمیدهم. همین فقط خواستم در جریان باشید. اینها چی بودند؟ یکی از رفقا میگفت این عبدالصمد کی بوده که اینها را میفهمیده. اخراجش از نفسش از جانش باید در بیاید.
شرط چهارم: بعد از خودش خارج کند. پس اگر وقف بکند بر خودش خودش وقف کند، این باطل است. هرچند تعقیب کند آن را به آنچه وقف بر آن صحیح است. شنوندگان عزیز دقت فرمایید. این "ان عقبه هو" یعنی ولو بعد از وقف برای خودش یک چیزی بیاورد که این وقف را درست بکند. برای خودم. هر وقت هم که من مردم وقف برای طایفه فلان. ادامه وقف دیگر. درست است؟ اول تعقیب بکند آن وقف بر خودش را. خودش چیزی را بیاورد که وقف برایش صحیح است. به عبارتی دارد که وقف صحیح باشد. فقط وسط وسط تکه اولش به خاطر اینکه آن این در اینجا منقطعالاول است و همچنین یعنی مثل وقف لنفسه. اگر واقف شرط کند برای خودش خیار را. ولی خیار هم دارم. "فله الخیار". خیار مال اینجا. پس خیار مثلاً خیار فسخ داشته باشد. بگوید وقف میکنم ولی هر وقت حال نکردم وقفم را فسخ کنم. وقف لنفسه خیار داشته باشد در مغز وقت. متاشا قیمتی ندارد. یا در مدت معینهای. مثلاً بگوید که آقا سه ماه بعد وقف فسخ بشود، نقض بشود. اینجوری هم اگر بشود وقف محقق. بله بله. و صلیالله علی سیدنا محمد.
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
جلسات مرتبط
سخنرانیهای مرتبط
محبوب ترین جلسات شرح لمعه
جلسه دوم
شرح لمعه
در حال بارگذاری نظرات...