متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم. توضیح بدهم در مورد منقول و غیرمنقول. تعریف ساده و همگانیاش این است که هر چیزی که قابل نقل و جابهجایی باشد، آن را «منقول» مینامند؛ ولی تعریف دقیق حقوقیاش این نیست. تعریف دقیق حقوقیاش را آوردهام برایتان بخوانم. تعریف قانون این است – میخواهیم بنویسیم، میخواهید عکس بگیرید از من که دارم میگویم، با خودتان است:
اشیایی که نقل آنها (تعریف اموال منقول) از محلی به محل دیگر ممکن باشد، بدون اینکه (این قید خیلی مهم است) به خود یا محل آن خرابی وارد آید. بله، معلوم شد چی شد؟ الان مثلاً (روحانی گفت) لوله... لولهپلیکا جزء اموال منقول است یا غیرمنقول؟ اگر لوله تو حیاط مدرسه است، میخواهند بیایند مثلاً لولهها را عوض کنند، این لوله تو حیاط، لوله منقول است. ولی اگر لوله را کار گذاشتم، درست است که میشود باز بعداً درش را جابهجا کرد، ولی چون موجب خرابی میشود، یا خود لوله خراب میشود یا محل لوله خراب میشود، این دیگر جزء اموال منقول به حساب نمیآید. اموال... بله، اموال غیرمنقول به حساب میآید. اگر فرض داشته باشد، میشود منقول. آفرین! آجر ساختمان تا قبل اینکه کار بگذارند، جزء اموال منقول است، وقتی کار گذاشتم، جزء اموال غیرمنقول. بله، آقا حله؟ حالا البته توضیحات دارد.
جان! میخوانم روی متن دوباره با این بحث میخوانم که منقول و غیرمنقولی چی میشد. پس اکثر چیزهایی که هست اطراف ما، منقول است. مصالح، سنگ و آجر و اینها منقول است، تا وقتی که در بنایی به کار نرفت. کلیه دیون، از قبیل قرض، ثمن مبیع، مالالاجاره، اینها منقول است و اینها را... این دیون را، دیونی که منقول است را در واقع خودش که منقول نیست، در حکم منقول است، بهش میگویند منقول حکمی. دیون، قرض، مالالاجاره، ثمن مبیع، اینها همه منقول هست، ولی منقول واقعی که نیست که قابل نقل و انتقال باشد. نقل به معنای حرکت، نقل واقعی که ندارد. مرکب نقل واقعی دارد، جابهجا میشود. واقعاً این حکماً جابهجا میشود. چی؟ فقط نیست بحث جابهجاییش دیگر، خود پول که نیستش که این دین است به عهده است مثلاً. آفرین! اعتباریات، اعتباریات. واقعیت خود پول یعنی سکه و اینهاش، بله؛ ولی این پولی که ما میگوییم، این آن بخش اعتباریش، اینها میشود منقول حکمی. این هم از این که اینها حقوق و منافعی است که موضوع و متعلق آنها منقول است. مال غیرمنقول هم با این توضیحی که گفتیم روشن میشود. باز من حالا تعریف حقوقی و قانونیاش را میخوانم.
نقل کرد... میخواهد استقلالش ذاتی باشد یا به واسطه عمل انسان به نحوی که نقلش مستلزم خرابی یا نقص خود مال یا محلش باشد. روشن است دیگر از چیزی که نمیشود جابهجا کرد، مثل زمین، خانه، معادن، ابزار، وسایل نصب و متصل شده به زمین، همگی میشوند اموال غیرمنقول. بله، آقا اینها مختلفند. برخی از اموال غیرمنقول به حکم طبیعت خودش قابل نقل و انتقال نیستند؛ یعنی ذاتاً غیرمنقول است، زمین، معدن، سنگ معدن. برخی دیگر به خاطر ویژگیهای خود مال نیست، به واسطه عمل انسان تبدیل به مال غیرمنقول شدهاند، مثل لولههایی که در ساختمان، پنجرههای متصل به دیوارها و غیره. همه اینها تا زمانی غیرمنقول محسوب میشوند که به بنا یا زمین متصل باشند. بعد از جدا شدن از بنا، صفت اکتسابی خودش را از دست میدهد و در شماره اموال منقول قرار میگیرد. مثلاً لوستری است که سوار شده حالا روی سقف به نحوی، وقتی روی سقف است، اموال... اموال منقول...
حالا در مورد محصولات کشاورزی و حیوانات نکته خوبی داریم، این هم داشته باشیم. محصولات کشاورزی را که هنوز درو نکردند یا نچیدند، این منقول است یا غیرمنقول؟ اول خرابی... درو شدهاش میشود منقول، درو نشده... یک نوع دیگر از اموال غیرمنقول وجود دارد. برخی اموال هست، نه ذاتاً غیرمنقول است، نه به واسطه عمل غیرمنقول میشود، ولی ما اینها را ذیل غیرمنقول به حساب میآوریم؛ مثل حیوانات. ماده ۱۷ قانون مدنی این است: «حیوانات و اشیایی که مالک آنها را به عمل زراعت اختصاص داده، مثل گاو، گاومیش، ماشین، اسباب و ادوات زراعت، بذر و غیره. به طور کلی هر مال منقولی که برای استفاده در عمل زراعت لازم، مالک آن را به این امر اختصاص داده، از جهت اینکه... از جهت صلاحیت محاکم و توقیف اموال...» چون چه فرقی میکند اینجا؟ جزء ملک به حساب میآید، در حکم مال غیرمنقول. گاو... جیگر! جیگر! همهاش... همهاش میشود اموال غیرمنقول. در مورد گفتن گاو، تلمبه، حیوانات دیگری که برای آبیاری اختصاص داده شدهاند، هم همین حکم را دارد.
پس دو تا شرط برای غیرمنقول داریم: یکی اینکه ذاتاً منقول باشند، دیگر اینکه مالک آنها را صرفاً... یعنی باید دو تا با هم باشد. ذاتاً منقول است، ولی مالک استفاده در زراعت کرده. دو تایش که با هم آمد، این ملحق شد به اموال... به اینها میگوییم اموال غیرمنقول تبعی؛ یعنی به تبعیت از مال غیرمنقول، این هم غیرمنقول شده. خب، یک توضیحاتی دارد بگویم. از مصادیق این اموال به سه مورد در ماده ۱۸ قانون مدنی اشاره شده است: یکی حق انتفاع از اشیاء غیرمنقول. این سه تا حق را بنویسید آقایان، توضیحاتی بدهم عرض بکنم: یکی حق انتفاع، یکی حق ارتفاق. ارتفاق نسبت به ملک غیر، مثل حق عبور و حق مجری. حق... بله، ارتفاق به حق مجری. دعاوی راجع به اموال غیرمنقول، از قبیل تقاضای خلعید مجری... مجری باشد دیگر. گفتند این بحثها، بحثهای بسیار دشواری در حقوق و تشخیص اموال غیرمنقول از منقول یکی از سختترین و سنگینترین بحثهای حقوقی است. موارد فکر بکند.
خوب، حالا برخی کاربردهایش را بگویم برایتان. یکی اینکه آقا، مدعی و منکر که داشتیم، مدعی باید ادعایش را در دادگاه محل اقامت منکر تنظیم بکند. اما اگر دعوایی مطرح شده، مربوط به اموال غیرمنقول باشد، مدعی باید ادعا را در محل وقوع مال غیرمنقول طرح کند. مثلاً کسی بخشی از باغ را بدون اجازه تصرف کرده، شما میخواهید دعوای تصرف عدوانی کنید، اینجا نیازی نیست تا به دادگاه محل اقامت آن منکر بروید، بلکه دادگاهی که باغ شما در حوزه او واقع شده، اینجا صلاحیت رسیدگی دارد.
مسئله بعدی این است که وقتی دستور توقیف اموال صادر میشود، اگر مال منقول باشد، راحت توقیف میشود، مثل ماشین. منقول اینطور نیست. امکانپذیر نیست. اموال غیرمنقول قابل جابهجایی نیستند، باید به شکل دیگری توقیفش بشود، توقیفش، و از دسترس شخصی که دستور علیه او صادر شده خارج شود. ماشین توقیف میشود، از دسترسش خارج میشود، پارکینگ. چکار کنیم؟ پلمپ. خب، حالا همین میگوید که توقیف اموال غیرمنقول به وضعیت ثبت مال در سازمان ثبت اسناد و املاک کشور وابسته است. مثلاً در مورد اموال منقول ثبت شده، باید برای توقیف به اداره ثبت محلی که مال غیرمنقول در آنجا واقع شده، اطلاع داده شود. اداره ثبت محل، در صورتی که مال به نام محکومعلیه به ثبت رسیده باشد، بازداشت و مال در دفتر املاک درج میکند. منظور از بازداشت اینجا این است که مالک این مال، یعنی همان محکومعلیه، نمیتواند تا زمانی که توقیف است، آن را به کس دیگری انتقال دهد. الانش است دیگر بحثهای فقهی قدیمی لمعیاش نیست، بحث قانونی حقوقی الان، یک جورایی پلمپ. این بیشتر از پلمپ است، یعنی اصلاً دیگر ممنوعالتصرف و مورد حج واقع میشود نسبت به این مال از طریق ثبت اسناد.
بحث تصرف در آن فقط نیست، بحث هزینه دادرسی که کلاً هزینه دادرسی بر اساس خواسته مدعی، یعنی مدعی در دادخواست خواهان، خواهان در دادخواست خواسته خود را تعیین میکند، دادگاه بر اساس میزان مبلغ تقویم شده، هزینه دادرسی تعیین میکند. اما در مورد اموال غیرمنقول، دادگاه به آنی که خواهان تعیین کرده اکتفا نمیکند، بلکه هزینه دادرسی باید مطابق با ارزش معاملاتی املاک در هر منطقه توسط کارشناس مشخص شود، بر اساس آن هزینه پرداخت شود.
حق ارتفاقش غیرتجاری بودن معاملات اموال غیرمنقول، محدودیت خارجیان در تملک اموال غیرمنقول. این هم نکته الان در مملکت ما، خارجیها نمیتوانند اموال غیرمنقول بگیرند، آنهایی که ایرانی نیستند، به اسم خودشان نیست. دیگر شهرک توی این قضیه ۱۵ میلیارد. درست است؟ اگر ۱۵ میلیون قیمتش است، توی این چیزها زدند، توی این محضر، دفتر. در مورد اموال غیرمنقول و اینها به نظرم نبوده قبلاً.
دو سه تا نکته دیگر بگویم، قشنگ است. حق شفعه، مال اموال منقول یا غیرمنقول؟ در اموال منقول حق شفعه ربطی به اینجا دارد؟ بحث مشاع بود. جان! حق ارتفاق مخصوص اموال غیرمنقول است. زن از کدام اموال ارث میبرد؟ زن از منقول به طور کلی ارث میبرد. در مورد اموال غیرمنقول سهمش بسیار محدود است. بله. و برای رسیدگی به دعاوی راجع به غیرمنقول، دادگاه صالحهای است که مال غیرمنقول آنجا واقع شده، در همان بخشی که مال غیرمنقول آنجاست، در همان منطقه باید برود دادگاه. و نقل و انتقال اموال غیرمنقول باید با سند رسمی صورت بگیرد. اما در مورد اموال منقول تنظیم سند، خوب نکته دیگر نمانده. حله آقا؟ منقول غیرمنقول، بله.
خب، بیایم سراغ متن کتاب. وقف مشاع جایز است کالمقسوم. مشاع، گفتیم یکی از دو تا شریک سهمش را میخواهد بفروشد، وقف کند. بله. چون غایت مطلوب از وقف حاصل میشود که همان تحبس اصل و اطلاق ثمره به آن است. و قبض مشاع مثل قبض مبیع. اصل در توقفش بر اذن مالک و شریک عندالمصنف مطلقاً، یعنی در قبضش نیاز هست به اذن شریک، نه در وقفش. وقف میکند بدون اذن شریک، ولی در قبضش باید شریک اجازه بدهد، مثل بیع که خانه را میفروشد، ولی تحویل میخواهد بدهد، قبض خانه باید با نظر شریک باشد و شریک اجازه بدهد که اینجا قبض بشود. چون بله، این نظر مصنف مطلقاً هم هست، یعنی میخواهد منقول باشد یا غیرمنقول. هر چیزی که مشاع باشد، منقول یا غیر... نه، چون قبض فقط موجب لزوم وقف میشد، وقف جایز بود، متزلزل بود تا وقتی که قبض بیاید. الان وقف به طرف سر جایش است، دارد بمیرد. مهلت هم که او بمیرد، وقف هنوز متزلزل برجاست. هم این واقف میتواند برگردد از وقفش، هم میتواند دوباره وقفش بماند تا اینکه آن بابا برود، مانع قبض برداشته بشود، وقف موقوف، موقوف در اختیار موقوفعلیه قرار بگیرد. از آن موقع دیگر وقف لازم میشود. پس نظر مصنف به این بود که میخواهد منقول باشد، میخواهد غیرمنقول باشد، در هر صورت اگر وقف میکند، قبضش وابسته به اذن شریک است. ولی نظر شارح به چیست؟ اقوی به این است که این قبض نیاز به اذن شریک دارد و اینها فقط در منقول اینطوری است و در غیرمنقول متوقف نیست بر اذن شریک. چرا در غیرمنقول متوقف نیست بر اذن؟ عدم استلزام تخلیه التصرف فی ملک الغیر. چون تخلیه، یعنی من اگر خلعید کردم، خلعید من مستلزم تصرف در ملک دیگری نیست. خوب تخلیه اینجا فقط رفع قبض، رفعید که نیستش که. یعنی من تخلیه میکنم، موانع قبض را برمیدارم. موانع برای کی؟ اگر من این کار را کردم، این مستلزم تصرف در مال دیگری نیست. مگر لزوماً هر جا من موانع قبض را برداشتم، یعنی تصرف در ملک دیگری کردم؟ دیگری نیست، نیاز به اذنش هم ندارد. جانم! ماشینی که نصفش مال یکی دیگر است و مشاع است در اختیار، و شما دست که برمیداری، موانع قبض را برمیداری، مستلزم تصرف دیگری هم هست. بحث فقط سر جایی است که دارد طرف تخلیه، یعنی رفعید میکند برای اینکه دیگری بیاید. یعنی موانع قبض را دارد برایش برمیدارد. لزوماً رفع موانع قبض نظر شهید ثانی: لزوماً رفع موانع قبض مستلزم تصرف دیگری است. حالا شما ممکن است نظر شهید ثالث در این باشد که هست. شما شهید بشو، بعد ما حرفت را میخوانیم ببینیم ارزش دارد یا ندارد.
شرط واقف کمال است. بله. کدام کمال؟ حیدری حاصل میشود: بلوغ و عقل و اختیار و رفع حجر. حجر ممنوعیت در تصرف دیگر، مثل چی؟ کس مفلس. و جایز است اختیار... نخیر. اختیار بلوغ، ضد صغیر. عقل، ضد مجنون. اختیار، ضد اکراه. حجر، ضد تصرف مجنون. و جایز است قرار داده شود، یعنی قرار دهد نظر را. یعنی تولیت. وقتی دارد وقف میکند، نظرش بر موقوف لنفسه باشد یا لغیره باشد؟ وقف برای خودش لحاظ کند یا برای دیگری؟ آره، نظارتش. نه خود موقوف که گفتیم نمیشود خودش وقف بکند. نظارتش، یعنی تولیتش با من. در متن صیغه نظر یعنی تولیت. تولیت را قرار میدهد موقوف لنفسه یل. فان اطلق اگر صیغه وقف را مطلق بخواند، اینجا تولیت با کی میشود؟ با خودم و شرط نکند او را برای کسی. پس نظر در وقف عام به حاکم، تولیت میرود سراغ حاکم و در غیر آن. پس در وقف عام به حاکم شرعی، در غیر وقف عام وقف بر معین است، به همان تولیت با خود آنهاست. وقف بر خاندان فلانی عام کرده، حاکم شرع تولیت را قرار میدهد، محصول قرار میدهد، تشکیلات فلان بفروشند. یک وقت نگیرند اجاره.
و واقف معالاطلاق کل اجنبی. چقدر قشنگ! اجنبی. آفرین! وقتی واقف مطلق میآورد، قید نمیزند در صیغه وقف، اینجا خود واقف هم مثل اجنبی است. دیگر دخالت او در وقف مطلقاً جایز نیست. و شرط است در مشروط، در مشروطله النظر العداله، یعنی تولیت مشروطه. نظر آنی که شرط کردیم که تولیت با او باشد، او باید چی باشد؟ عادل. که گفتیم یعنی چکارها نکند؟ کار بد بد نکند. اهتداء به تصرف، دومین. یعنی چی؟ یعنی بلد باشد چه شکلی تصرف کند، وارد بشود. کارخانه را وقف فلانی کردی، از کارخانهداری سر در بیاورد. این نباشد که طرف طویله نمیتواند بچرخاند بعد رئیسجمهور بشود. و اگر عارض بشود برای ناظر در وقف فسقی، بعداً میبینی که دارد کم کم گول میخورد، یک کارهایی دارد میکند، نیاز به عزل هم ندارد، منعزل میشود. خود به خود عزل میشود. عادتاً... اگر عود کرد به عدالت، صلاحیتش هم عود میکند. بله، بله. اگر وقف عام باشد که آن تولیت خاندان عجیب و غریبی گفته بودند، اگر وصف عدالت برگردد، تولیت هم برایش برمیگردد. صلاحیت تولیت عادت آدم عادت صلاحیت امکان مشروط من الواقف البته عدالت به شرطی که واقف عدالت...
و لا یجب علی المشروطله القبول. خوب، مشروطله قبول لازم است برایش؟ قبول میخواهد بکند نکند؟ توی پاچش! اگر قبول کرد، قبول واجب نیست. قبول واجب نیست به کسی که واقف تولیت برایش شرط کرده. لا یجب علی المشروطله القبول. بله. متولی قرار داده میشود، میخواهی متولی بشوی؟ میگوید نه. جان! حتماً هست دیگر. بله. حق تولیت. و اگر قبول کرد، استمرار برایش واجب نیست. قبول کردیم، دو ماه گذشت، پشیمان شدیم، برگرد! چون لَعنی در معنا توکیل است. چون این جعل نظر، اینکه قرارش دادند، در معنای وکیل قرار دادن است. از جنس وکالت است. برای وکیل جایز بود که رد بعد قبول بکند. برای متولی هم بررسی کرد دیگر. چطور این را رفتی به توکیل دادند، انگار وکیل گرفته دیگر، انگار توکیل دارد. قیاس میشود دقیقترش روی آن کار بشود.
و از آن جهت که نظر باطل میشود، یصیر کمال یشتره. همانطور که در اطلاق صیغه وقف حاکم شرعی ناظر است، وقتی که مشروطله رد بکند، چطور اگر عام بود، حاکم شرع بود؟ حالا مشروطله رد میکند، باز کی ناظر میشود؟ تولیت با کیست؟ با حاکم شرع. چطور اگر وقف عام بود، تولیت با کی بود؟ حالا یک وقف خاصی است، تولیت مشخص کرده، تولیت قبول نمیکند، دوباره تولیت باید دست کی بیفتد؟ بله، بله. نظر یعنی تولیت. وقتی باطل شد، هر جا که باطل میشود، تو قبول نمیکند طرف، مشروطله قبول نمیکند تولیت را، میشود مثل وقتی که اصلاً شرط نکرده تولیت را، میشود وقتی که تولیت عام بود، وقف عام بود، خود شماست، مرده. بله، بله. بعدش هم اگر وقف کرده، قبض صورت نگرفته. چون بحث قبض با متولی فرق میکندها! میگوید من وقف طلبها کردم، الان طلبهها آمدند نشستند، دیگر وقف لازم است. فقط تولیت را فلانی شرط کرده بودم، الان دیگر تولیتش مشخص نیست. اگر متولی را مشخص نکردیم، بحث وقف عام نداریم. اگر متولی را مشخص نکرده، تولیت با حاکم شرع است، مثل وقف عام است. اگر اشتباه گفتم مثل وقف عام از این جهت که تولیتش با... آفرین! نظارت شرط خود وقف در آن شرایط وقف که داشتیم نیست، ولی بحث این است که این یک کسی باید نظارت بکند به اجرای این. بالاخره یک دستگاهی نظارت بکند.
افراد شرط موقوفعلیه: وجود، وجود داشته باشد، زوال نرسد. خوب، کی وجود داشته باشد؟ و صحت تملکش، بتواند مالک بشود. و اباحه وقف بر او. توضیحاتش میآید. وقف بر او مباح باشد. پس صحیح نیست وقف بر معدوم ابتدا. اول نیست به اینکه ابتدا شود به معدوم وقف. آفرین! و قرار میدهد معدوم را از طبقه اولا که همان موقوفعلیه اول میشود. پس وقف میکند بر کسی که تجدد پیدا میکند از ولد شخص سوم، از ولد شخص ثم علیه. مثلاً بعد بر خود شخص اول، به بچهاش وقف بکند، بعد به خود بچه میشود. اول پسر زید در حالی که زید اصلاً زن ندارد، بچه... حرم امیرالمؤمنین. طلبه التزامی بگویم آقا بچه میخواهم، زن نداشت. زنی گرفت و زن حامله شد و سر زا رفت. اول اول وقف میکند برای بچه زید، وقتی بچه زید مرد، خود زید مسابقه. یا میروید از حضرت... بچه. و صحیح است طبعاً. طبعاً یعنی چی آقا؟ جالب! واقعاً دیگر جالب شد. یعنی وقف بر معدوم باشد، به تبع وقف بر موجود. خود زید معلوم است موقوفعلیه هم هست، ولی وقف بر آن موقوفعلیه معدوم، وقف تبعیض و طلبههایی که جثه خوبی داشتهاند، دستت را اینجوری کن که حالت سخنرانی جدید سخنرانی. صحیح است به اینکه وقف بشود بر آن شخص موجود و بر کسی که تجدد پیدا میکند از ولد شخص موجود و فقط صحیح تبعیت معدوم ممکن الوجود باید باشد. عادتاً واجبالوجود نباشد. یک وقتی آفرین! یعنی عادتاً ممکن الوجود بشود. طرف ۸۰ سالش است، زنش هم ۷۹ سالش است، بچه هم ندارد، وقف میکنی بر خودش و بعداً بچهاش. عاقل نکته بسیار متوسطی اشاره کردند. وقف بچهای که از این زن مثلاً واسش بیاید. اینجوریاش کنیم که قشنگ. یعنی قشنگ مشخص است که واقف کخ داشته. کذالک پس اما آنچه که ممکن نیست وجودش کذالک، یعنی عادتاً ممکن نیست، مثل عقیمی که برایش عادت ممکن نیست، ولی ذاتاً برایش ممکن است. عادتاً ممکن نیست، ذاتاً ممکن است. کلمه مرده، بچهام نداشته مطلقاً. نه ابتدا صحیح نیست. اگر من وقف کنم برای زید ثم ولد زید. الان خود زید نیست. عادتاً ممکن است بعداً ولد داشته باشد. چون ولد معدوم است، ولی معدوم تبعی است برای وجود. وقف من زید نیست. آفرین! آقا جان شما واقف، ایشان موقوفعلیه، ایشان زید. بچه دارد. مشتبه شبهناک. من هم فرزند شهید، هم برادر شهید. وقتی بابام را زدند، یک میلیارد برادرم باهاش رفت. شما وقف میکنی بر ایشان و فرزندش. وقف شما صحیح است یا نه؟ مگر الان بر معدوم امکان دارد؟ واقعاً ممکن است؟ آفرین! گرفته، اصلاً بسته. مثلاً برد بسته. خلاصه آقا بیا، طرف مثلاً مشکلاتی برایش پیش آمده، اینها بچهدار نمیشود، همه میدانند آقای مثلاً آقا خلاصه انگار شما داری به تبع میت. کسی که بچهدار میشود به هر نحوی، عادتاً برایش ممکن نیست. ذاتاً البته ممکن است. خدا اگر اراده بکند به ابراهیم صد و خردهای سالم بچه، زکریا به بچه میدهد. عادتاً ممکن نیست. آن فیلم دعوت بود چی بود؟ عوض! اگر کنار تام پیرزن هم رفته بود، آخر خلاصه اینجوری میشود دیگر. از ۱۵ سالش ناخواسته حامله است تا ۹۰ سالش. اگر عادتاً ممکن نباشد برای او ولدی، وقف بکند برای خودش و ولدش، این دیگر معدوم تبعی به حساب نمیآید و وقف باطل است. البته وقف باز به نسبت زید درست است یا نه؟ ما بعد چیزش باطل بود. تا قبل چیز.
پس ابتدا اگر ابتدا کند به معدوم، وقف باطل است. و اگر تأخیر بیندازد روی... یعنی معدوم در وقف بر موجود مؤخر بشود. اول موجود باشد، بعد معدوم. آخر آخر یا آخر آخر یا مقتول و آخر شد، حکم میکنیم به صحتش. اولی درست، آن آخری که نیست. اگر موقوفعلیه وسط شد و این هم باز صحیح است، تا آنجایی که هست درست. از آنجایی که نیست، موش من انقره. آقا عزیزم! این منق الان نیست، موجود. اگر وقف کند بعد معدوم به ضمیمه موجود، اینجا حکم میکند به بطلانش. ضم معدوم که وقف بهش جایز نیست. توضیحی که بنده بالا نوشتم این است: وقتی به من یصح الوقف علیه باشد، باطل میشود. مخصوص معدوم باطل میشود، یعنی موقوفعلیه صحیحه که برایش وقف بشود. یک معدوم داریم، یک موجود داریم. آنی که مخصوص معدوم است، باطل میشود. چون مقتضی مجموع بر مجموع، یعنی جمع و جمع تابع جمع. بله، سنگین است. قاطی است. فردا بگویم. بحث فردا بحث دیگری است. توضیح بدهم.
بسم الله الرحمن الرحیم. توضیح بدهم در مورد منقول و غیرمنقول. تعریف ساده و همگانیاش این است که هر چیزی که قابل نقل و جابهجایی باشد، آن را «منقول» مینامند؛ ولی تعریف دقیق حقوقیاش این نیست. تعریف دقیق حقوقیاش را آوردهام برایتان بخوانم. تعریف قانون این است – میخواهیم بنویسیم، میخواهید عکس بگیرید از من که دارم میگویم، با خودتان است:
اشیایی که نقل آنها (تعریف اموال منقول) از محلی به محل دیگر ممکن باشد، بدون اینکه (این قید خیلی مهم است) به خود یا محل آن خرابی وارد آید. بله، معلوم شد چی شد؟ الان مثلاً (روحانی گفت) لوله... لولهپلیکا جزء اموال منقول است یا غیرمنقول؟ اگر لوله تو حیاط مدرسه است، میخواهند بیایند مثلاً لولهها را عوض کنند، این لوله تو حیاط، لوله منقول است. ولی اگر لوله را کار گذاشتم، درست است که میشود باز بعداً درش را جابهجا کرد، ولی چون موجب خرابی میشود، یا خود لوله خراب میشود یا محل لوله خراب میشود، این دیگر جزء اموال منقول به حساب نمیآید. اموال... بله، اموال غیرمنقول به حساب میآید. اگر فرض داشته باشد، میشود منقول. آفرین! آجر ساختمان تا قبل اینکه کار بگذارند، جزء اموال منقول است، وقتی کار گذاشتم، جزء اموال غیرمنقول. بله، آقا حله؟ حالا البته توضیحات دارد.
جان! میخوانم روی متن دوباره با این بحث میخوانم که منقول و غیرمنقولی چی میشد. پس اکثر چیزهایی که هست اطراف ما، منقول است. مصالح، سنگ و آجر و اینها منقول است، تا وقتی که در بنایی به کار نرفت. کلیه دیون، از قبیل قرض، ثمن مبیع، مالالاجاره، اینها منقول است و اینها را... این دیون را، دیونی که منقول است را در واقع خودش که منقول نیست، در حکم منقول است، بهش میگویند منقول حکمی. دیون، قرض، مالالاجاره، ثمن مبیع، اینها همه منقول هست، ولی منقول واقعی که نیست که قابل نقل و انتقال باشد. نقل به معنای حرکت، نقل واقعی که ندارد. مرکب نقل واقعی دارد، جابهجا میشود. واقعاً این حکماً جابهجا میشود. چی؟ فقط نیست بحث جابهجاییش دیگر، خود پول که نیستش که این دین است به عهده است مثلاً. آفرین! اعتباریات، اعتباریات. واقعیت خود پول یعنی سکه و اینهاش، بله؛ ولی این پولی که ما میگوییم، این آن بخش اعتباریش، اینها میشود منقول حکمی. این هم از این که اینها حقوق و منافعی است که موضوع و متعلق آنها منقول است. مال غیرمنقول هم با این توضیحی که گفتیم روشن میشود. باز من حالا تعریف حقوقی و قانونیاش را میخوانم.
نقل کرد... میخواهد استقلالش ذاتی باشد یا به واسطه عمل انسان به نحوی که نقلش مستلزم خرابی یا نقص خود مال یا محلش باشد. روشن است دیگر از چیزی که نمیشود جابهجا کرد، مثل زمین، خانه، معادن، ابزار، وسایل نصب و متصل شده به زمین، همگی میشوند اموال غیرمنقول. بله، آقا اینها مختلفند. برخی از اموال غیرمنقول به حکم طبیعت خودش قابل نقل و انتقال نیستند؛ یعنی ذاتاً غیرمنقول است، زمین، معدن، سنگ معدن. برخی دیگر به خاطر ویژگیهای خود مال نیست، به واسطه عمل انسان تبدیل به مال غیرمنقول شدهاند، مثل لولههایی که در ساختمان، پنجرههای متصل به دیوارها و غیره. همه اینها تا زمانی غیرمنقول محسوب میشوند که به بنا یا زمین متصل باشند. بعد از جدا شدن از بنا، صفت اکتسابی خودش را از دست میدهد و در شماره اموال منقول قرار میگیرد. مثلاً لوستری است که سوار شده حالا روی سقف به نحوی، وقتی روی سقف است، اموال... اموال منقول...
حالا در مورد محصولات کشاورزی و حیوانات نکته خوبی داریم، این هم داشته باشیم. محصولات کشاورزی را که هنوز درو نکردند یا نچیدند، این منقول است یا غیرمنقول؟ اول خرابی... درو شدهاش میشود منقول، درو نشده... یک نوع دیگر از اموال غیرمنقول وجود دارد. برخی اموال هست، نه ذاتاً غیرمنقول است، نه به واسطه عمل غیرمنقول میشود، ولی ما اینها را ذیل غیرمنقول به حساب میآوریم؛ مثل حیوانات. ماده ۱۷ قانون مدنی این است: «حیوانات و اشیایی که مالک آنها را به عمل زراعت اختصاص داده، مثل گاو، گاومیش، ماشین، اسباب و ادوات زراعت، بذر و غیره. به طور کلی هر مال منقولی که برای استفاده در عمل زراعت لازم، مالک آن را به این امر اختصاص داده، از جهت اینکه... از جهت صلاحیت محاکم و توقیف اموال...» چون چه فرقی میکند اینجا؟ جزء ملک به حساب میآید، در حکم مال غیرمنقول. گاو... جیگر! جیگر! همهاش... همهاش میشود اموال غیرمنقول. در مورد گفتن گاو، تلمبه، حیوانات دیگری که برای آبیاری اختصاص داده شدهاند، هم همین حکم را دارد.
پس دو تا شرط برای غیرمنقول داریم: یکی اینکه ذاتاً منقول باشند، دیگر اینکه مالک آنها را صرفاً... یعنی باید دو تا با هم باشد. ذاتاً منقول است، ولی مالک استفاده در زراعت کرده. دو تایش که با هم آمد، این ملحق شد به اموال... به اینها میگوییم اموال غیرمنقول تبعی؛ یعنی به تبعیت از مال غیرمنقول، این هم غیرمنقول شده. خب، یک توضیحاتی دارد بگویم. از مصادیق این اموال به سه مورد در ماده ۱۸ قانون مدنی اشاره شده است: یکی حق انتفاع از اشیاء غیرمنقول. این سه تا حق را بنویسید آقایان، توضیحاتی بدهم عرض بکنم: یکی حق انتفاع، یکی حق ارتفاق. ارتفاق نسبت به ملک غیر، مثل حق عبور و حق مجری. حق... بله، ارتفاق به حق مجری. دعاوی راجع به اموال غیرمنقول، از قبیل تقاضای خلعید مجری... مجری باشد دیگر. گفتند این بحثها، بحثهای بسیار دشواری در حقوق و تشخیص اموال غیرمنقول از منقول یکی از سختترین و سنگینترین بحثهای حقوقی است. موارد فکر بکند.
خوب، حالا برخی کاربردهایش را بگویم برایتان. یکی اینکه آقا، مدعی و منکر که داشتیم، مدعی باید ادعایش را در دادگاه محل اقامت منکر تنظیم بکند. اما اگر دعوایی مطرح شده، مربوط به اموال غیرمنقول باشد، مدعی باید ادعا را در محل وقوع مال غیرمنقول طرح کند. مثلاً کسی بخشی از باغ را بدون اجازه تصرف کرده، شما میخواهید دعوای تصرف عدوانی کنید، اینجا نیازی نیست تا به دادگاه محل اقامت آن منکر بروید، بلکه دادگاهی که باغ شما در حوزه او واقع شده، اینجا صلاحیت رسیدگی دارد.
مسئله بعدی این است که وقتی دستور توقیف اموال صادر میشود، اگر مال منقول باشد، راحت توقیف میشود، مثل ماشین. منقول اینطور نیست. امکانپذیر نیست. اموال غیرمنقول قابل جابهجایی نیستند، باید به شکل دیگری توقیفش بشود، توقیفش، و از دسترس شخصی که دستور علیه او صادر شده خارج شود. ماشین توقیف میشود، از دسترسش خارج میشود، پارکینگ. چکار کنیم؟ پلمپ. خب، حالا همین میگوید که توقیف اموال غیرمنقول به وضعیت ثبت مال در سازمان ثبت اسناد و املاک کشور وابسته است. مثلاً در مورد اموال منقول ثبت شده، باید برای توقیف به اداره ثبت محلی که مال غیرمنقول در آنجا واقع شده، اطلاع داده شود. اداره ثبت محل، در صورتی که مال به نام محکومعلیه به ثبت رسیده باشد، بازداشت و مال در دفتر املاک درج میکند. منظور از بازداشت اینجا این است که مالک این مال، یعنی همان محکومعلیه، نمیتواند تا زمانی که توقیف است، آن را به کس دیگری انتقال دهد. الانش است دیگر بحثهای فقهی قدیمی لمعیاش نیست، بحث قانونی حقوقی الان، یک جورایی پلمپ. این بیشتر از پلمپ است، یعنی اصلاً دیگر ممنوعالتصرف و مورد حج واقع میشود نسبت به این مال از طریق ثبت اسناد.
بحث تصرف در آن فقط نیست، بحث هزینه دادرسی که کلاً هزینه دادرسی بر اساس خواسته مدعی، یعنی مدعی در دادخواست خواهان، خواهان در دادخواست خواسته خود را تعیین میکند، دادگاه بر اساس میزان مبلغ تقویم شده، هزینه دادرسی تعیین میکند. اما در مورد اموال غیرمنقول، دادگاه به آنی که خواهان تعیین کرده اکتفا نمیکند، بلکه هزینه دادرسی باید مطابق با ارزش معاملاتی املاک در هر منطقه توسط کارشناس مشخص شود، بر اساس آن هزینه پرداخت شود.
حق ارتفاقش غیرتجاری بودن معاملات اموال غیرمنقول، محدودیت خارجیان در تملک اموال غیرمنقول. این هم نکته الان در مملکت ما، خارجیها نمیتوانند اموال غیرمنقول بگیرند، آنهایی که ایرانی نیستند، به اسم خودشان نیست. دیگر شهرک توی این قضیه ۱۵ میلیارد. درست است؟ اگر ۱۵ میلیون قیمتش است، توی این چیزها زدند، توی این محضر، دفتر. در مورد اموال غیرمنقول و اینها به نظرم نبوده قبلاً.
دو سه تا نکته دیگر بگویم، قشنگ است. حق شفعه، مال اموال منقول یا غیرمنقول؟ در اموال منقول حق شفعه ربطی به اینجا دارد؟ بحث مشاع بود. جان! حق ارتفاق مخصوص اموال غیرمنقول است. زن از کدام اموال ارث میبرد؟ زن از منقول به طور کلی ارث میبرد. در مورد اموال غیرمنقول سهمش بسیار محدود است. بله. و برای رسیدگی به دعاوی راجع به غیرمنقول، دادگاه صالحهای است که مال غیرمنقول آنجا واقع شده، در همان بخشی که مال غیرمنقول آنجاست، در همان منطقه باید برود دادگاه. و نقل و انتقال اموال غیرمنقول باید با سند رسمی صورت بگیرد. اما در مورد اموال منقول تنظیم سند، خوب نکته دیگر نمانده. حله آقا؟ منقول غیرمنقول، بله.
خب، بیایم سراغ متن کتاب. وقف مشاع جایز است کالمقسوم. مشاع، گفتیم یکی از دو تا شریک سهمش را میخواهد بفروشد، وقف کند. بله. چون غایت مطلوب از وقف حاصل میشود که همان تحبس اصل و اطلاق ثمره به آن است. و قبض مشاع مثل قبض مبیع. اصل در توقفش بر اذن مالک و شریک عندالمصنف مطلقاً، یعنی در قبضش نیاز هست به اذن شریک، نه در وقفش. وقف میکند بدون اذن شریک، ولی در قبضش باید شریک اجازه بدهد، مثل بیع که خانه را میفروشد، ولی تحویل میخواهد بدهد، قبض خانه باید با نظر شریک باشد و شریک اجازه بدهد که اینجا قبض بشود. چون بله، این نظر مصنف مطلقاً هم هست، یعنی میخواهد منقول باشد یا غیرمنقول. هر چیزی که مشاع باشد، منقول یا غیر... نه، چون قبض فقط موجب لزوم وقف میشد، وقف جایز بود، متزلزل بود تا وقتی که قبض بیاید. الان وقف به طرف سر جایش است، دارد بمیرد. مهلت هم که او بمیرد، وقف هنوز متزلزل برجاست. هم این واقف میتواند برگردد از وقفش، هم میتواند دوباره وقفش بماند تا اینکه آن بابا برود، مانع قبض برداشته بشود، وقف موقوف، موقوف در اختیار موقوفعلیه قرار بگیرد. از آن موقع دیگر وقف لازم میشود. پس نظر مصنف به این بود که میخواهد منقول باشد، میخواهد غیرمنقول باشد، در هر صورت اگر وقف میکند، قبضش وابسته به اذن شریک است. ولی نظر شارح به چیست؟ اقوی به این است که این قبض نیاز به اذن شریک دارد و اینها فقط در منقول اینطوری است و در غیرمنقول متوقف نیست بر اذن شریک. چرا در غیرمنقول متوقف نیست بر اذن؟ عدم استلزام تخلیه التصرف فی ملک الغیر. چون تخلیه، یعنی من اگر خلعید کردم، خلعید من مستلزم تصرف در ملک دیگری نیست. خوب تخلیه اینجا فقط رفع قبض، رفعید که نیستش که. یعنی من تخلیه میکنم، موانع قبض را برمیدارم. موانع برای کی؟ اگر من این کار را کردم، این مستلزم تصرف در مال دیگری نیست. مگر لزوماً هر جا من موانع قبض را برداشتم، یعنی تصرف در ملک دیگری کردم؟ دیگری نیست، نیاز به اذنش هم ندارد. جانم! ماشینی که نصفش مال یکی دیگر است و مشاع است در اختیار، و شما دست که برمیداری، موانع قبض را برمیداری، مستلزم تصرف دیگری هم هست. بحث فقط سر جایی است که دارد طرف تخلیه، یعنی رفعید میکند برای اینکه دیگری بیاید. یعنی موانع قبض را دارد برایش برمیدارد. لزوماً رفع موانع قبض نظر شهید ثانی: لزوماً رفع موانع قبض مستلزم تصرف دیگری است. حالا شما ممکن است نظر شهید ثالث در این باشد که هست. شما شهید بشو، بعد ما حرفت را میخوانیم ببینیم ارزش دارد یا ندارد.
شرط واقف کمال است. بله. کدام کمال؟ حیدری حاصل میشود: بلوغ و عقل و اختیار و رفع حجر. حجر ممنوعیت در تصرف دیگر، مثل چی؟ کس مفلس. و جایز است اختیار... نخیر. اختیار بلوغ، ضد صغیر. عقل، ضد مجنون. اختیار، ضد اکراه. حجر، ضد تصرف مجنون. و جایز است قرار داده شود، یعنی قرار دهد نظر را. یعنی تولیت. وقتی دارد وقف میکند، نظرش بر موقوف لنفسه باشد یا لغیره باشد؟ وقف برای خودش لحاظ کند یا برای دیگری؟ آره، نظارتش. نه خود موقوف که گفتیم نمیشود خودش وقف بکند. نظارتش، یعنی تولیتش با من. در متن صیغه نظر یعنی تولیت. تولیت را قرار میدهد موقوف لنفسه یل. فان اطلق اگر صیغه وقف را مطلق بخواند، اینجا تولیت با کی میشود؟ با خودم و شرط نکند او را برای کسی. پس نظر در وقف عام به حاکم، تولیت میرود سراغ حاکم و در غیر آن. پس در وقف عام به حاکم شرعی، در غیر وقف عام وقف بر معین است، به همان تولیت با خود آنهاست. وقف بر خاندان فلانی عام کرده، حاکم شرع تولیت را قرار میدهد، محصول قرار میدهد، تشکیلات فلان بفروشند. یک وقت نگیرند اجاره.
و واقف معالاطلاق کل اجنبی. چقدر قشنگ! اجنبی. آفرین! وقتی واقف مطلق میآورد، قید نمیزند در صیغه وقف، اینجا خود واقف هم مثل اجنبی است. دیگر دخالت او در وقف مطلقاً جایز نیست. و شرط است در مشروط، در مشروطله النظر العداله، یعنی تولیت مشروطه. نظر آنی که شرط کردیم که تولیت با او باشد، او باید چی باشد؟ عادل. که گفتیم یعنی چکارها نکند؟ کار بد بد نکند. اهتداء به تصرف، دومین. یعنی چی؟ یعنی بلد باشد چه شکلی تصرف کند، وارد بشود. کارخانه را وقف فلانی کردی، از کارخانهداری سر در بیاورد. این نباشد که طرف طویله نمیتواند بچرخاند بعد رئیسجمهور بشود. و اگر عارض بشود برای ناظر در وقف فسقی، بعداً میبینی که دارد کم کم گول میخورد، یک کارهایی دارد میکند، نیاز به عزل هم ندارد، منعزل میشود. خود به خود عزل میشود. عادتاً... اگر عود کرد به عدالت، صلاحیتش هم عود میکند. بله، بله. اگر وقف عام باشد که آن تولیت خاندان عجیب و غریبی گفته بودند، اگر وصف عدالت برگردد، تولیت هم برایش برمیگردد. صلاحیت تولیت عادت آدم عادت صلاحیت امکان مشروط من الواقف البته عدالت به شرطی که واقف عدالت...
و لا یجب علی المشروطله القبول. خوب، مشروطله قبول لازم است برایش؟ قبول میخواهد بکند نکند؟ توی پاچش! اگر قبول کرد، قبول واجب نیست. قبول واجب نیست به کسی که واقف تولیت برایش شرط کرده. لا یجب علی المشروطله القبول. بله. متولی قرار داده میشود، میخواهی متولی بشوی؟ میگوید نه. جان! حتماً هست دیگر. بله. حق تولیت. و اگر قبول کرد، استمرار برایش واجب نیست. قبول کردیم، دو ماه گذشت، پشیمان شدیم، برگرد! چون لَعنی در معنا توکیل است. چون این جعل نظر، اینکه قرارش دادند، در معنای وکیل قرار دادن است. از جنس وکالت است. برای وکیل جایز بود که رد بعد قبول بکند. برای متولی هم بررسی کرد دیگر. چطور این را رفتی به توکیل دادند، انگار وکیل گرفته دیگر، انگار توکیل دارد. قیاس میشود دقیقترش روی آن کار بشود.
و از آن جهت که نظر باطل میشود، یصیر کمال یشتره. همانطور که در اطلاق صیغه وقف حاکم شرعی ناظر است، وقتی که مشروطله رد بکند، چطور اگر عام بود، حاکم شرع بود؟ حالا مشروطله رد میکند، باز کی ناظر میشود؟ تولیت با کیست؟ با حاکم شرع. چطور اگر وقف عام بود، تولیت با کی بود؟ حالا یک وقف خاصی است، تولیت مشخص کرده، تولیت قبول نمیکند، دوباره تولیت باید دست کی بیفتد؟ بله، بله. نظر یعنی تولیت. وقتی باطل شد، هر جا که باطل میشود، تو قبول نمیکند طرف، مشروطله قبول نمیکند تولیت را، میشود مثل وقتی که اصلاً شرط نکرده تولیت را، میشود وقتی که تولیت عام بود، وقف عام بود، خود شماست، مرده. بله، بله. بعدش هم اگر وقف کرده، قبض صورت نگرفته. چون بحث قبض با متولی فرق میکندها! میگوید من وقف طلبها کردم، الان طلبهها آمدند نشستند، دیگر وقف لازم است. فقط تولیت را فلانی شرط کرده بودم، الان دیگر تولیتش مشخص نیست. اگر متولی را مشخص نکردیم، بحث وقف عام نداریم. اگر متولی را مشخص نکرده، تولیت با حاکم شرع است، مثل وقف عام است. اگر اشتباه گفتم مثل وقف عام از این جهت که تولیتش با... آفرین! نظارت شرط خود وقف در آن شرایط وقف که داشتیم نیست، ولی بحث این است که این یک کسی باید نظارت بکند به اجرای این. بالاخره یک دستگاهی نظارت بکند.
افراد شرط موقوفعلیه: وجود، وجود داشته باشد، زوال نرسد. خوب، کی وجود داشته باشد؟ و صحت تملکش، بتواند مالک بشود. و اباحه وقف بر او. توضیحاتش میآید. وقف بر او مباح باشد. پس صحیح نیست وقف بر معدوم ابتدا. اول نیست به اینکه ابتدا شود به معدوم وقف. آفرین! و قرار میدهد معدوم را از طبقه اولا که همان موقوفعلیه اول میشود. پس وقف میکند بر کسی که تجدد پیدا میکند از ولد شخص سوم، از ولد شخص ثم علیه. مثلاً بعد بر خود شخص اول، به بچهاش وقف بکند، بعد به خود بچه میشود. اول پسر زید در حالی که زید اصلاً زن ندارد، بچه... حرم امیرالمؤمنین. طلبه التزامی بگویم آقا بچه میخواهم، زن نداشت. زنی گرفت و زن حامله شد و سر زا رفت. اول اول وقف میکند برای بچه زید، وقتی بچه زید مرد، خود زید مسابقه. یا میروید از حضرت... بچه. و صحیح است طبعاً. طبعاً یعنی چی آقا؟ جالب! واقعاً دیگر جالب شد. یعنی وقف بر معدوم باشد، به تبع وقف بر موجود. خود زید معلوم است موقوفعلیه هم هست، ولی وقف بر آن موقوفعلیه معدوم، وقف تبعیض و طلبههایی که جثه خوبی داشتهاند، دستت را اینجوری کن که حالت سخنرانی جدید سخنرانی. صحیح است به اینکه وقف بشود بر آن شخص موجود و بر کسی که تجدد پیدا میکند از ولد شخص موجود و فقط صحیح تبعیت معدوم ممکن الوجود باید باشد. عادتاً واجبالوجود نباشد. یک وقتی آفرین! یعنی عادتاً ممکن الوجود بشود. طرف ۸۰ سالش است، زنش هم ۷۹ سالش است، بچه هم ندارد، وقف میکنی بر خودش و بعداً بچهاش. عاقل نکته بسیار متوسطی اشاره کردند. وقف بچهای که از این زن مثلاً واسش بیاید. اینجوریاش کنیم که قشنگ. یعنی قشنگ مشخص است که واقف کخ داشته. کذالک پس اما آنچه که ممکن نیست وجودش کذالک، یعنی عادتاً ممکن نیست، مثل عقیمی که برایش عادت ممکن نیست، ولی ذاتاً برایش ممکن است. عادتاً ممکن نیست، ذاتاً ممکن است. کلمه مرده، بچهام نداشته مطلقاً. نه ابتدا صحیح نیست. اگر من وقف کنم برای زید ثم ولد زید. الان خود زید نیست. عادتاً ممکن است بعداً ولد داشته باشد. چون ولد معدوم است، ولی معدوم تبعی است برای وجود. وقف من زید نیست. آفرین! آقا جان شما واقف، ایشان موقوفعلیه، ایشان زید. بچه دارد. مشتبه شبهناک. من هم فرزند شهید، هم برادر شهید. وقتی بابام را زدند، یک میلیارد برادرم باهاش رفت. شما وقف میکنی بر ایشان و فرزندش. وقف شما صحیح است یا نه؟ مگر الان بر معدوم امکان دارد؟ واقعاً ممکن است؟ آفرین! گرفته، اصلاً بسته. مثلاً برد بسته. خلاصه آقا بیا، طرف مثلاً مشکلاتی برایش پیش آمده، اینها بچهدار نمیشود، همه میدانند آقای مثلاً آقا خلاصه انگار شما داری به تبع میت. کسی که بچهدار میشود به هر نحوی، عادتاً برایش ممکن نیست. ذاتاً البته ممکن است. خدا اگر اراده بکند به ابراهیم صد و خردهای سالم بچه، زکریا به بچه میدهد. عادتاً ممکن نیست. آن فیلم دعوت بود چی بود؟ عوض! اگر کنار تام پیرزن هم رفته بود، آخر خلاصه اینجوری میشود دیگر. از ۱۵ سالش ناخواسته حامله است تا ۹۰ سالش. اگر عادتاً ممکن نباشد برای او ولدی، وقف بکند برای خودش و ولدش، این دیگر معدوم تبعی به حساب نمیآید و وقف باطل است. البته وقف باز به نسبت زید درست است یا نه؟ ما بعد چیزش باطل بود. تا قبل چیز.
پس ابتدا اگر ابتدا کند به معدوم، وقف باطل است. و اگر تأخیر بیندازد روی... یعنی معدوم در وقف بر موجود مؤخر بشود. اول موجود باشد، بعد معدوم. آخر آخر یا آخر آخر یا مقتول و آخر شد، حکم میکنیم به صحتش. اولی درست، آن آخری که نیست. اگر موقوفعلیه وسط شد و این هم باز صحیح است، تا آنجایی که هست درست. از آنجایی که نیست، موش من انقره. آقا عزیزم! این منق الان نیست، موجود. اگر وقف کند بعد معدوم به ضمیمه موجود، اینجا حکم میکند به بطلانش. ضم معدوم که وقف بهش جایز نیست. توضیحی که بنده بالا نوشتم این است: وقتی به من یصح الوقف علیه باشد، باطل میشود. مخصوص معدوم باطل میشود، یعنی موقوفعلیه صحیحه که برایش وقف بشود. یک معدوم داریم، یک موجود داریم. آنی که مخصوص معدوم است، باطل میشود. چون مقتضی مجموع بر مجموع، یعنی جمع و جمع تابع جمع. بله، سنگین است. قاطی است. فردا بگویم. بحث فردا بحث دیگری است. توضیح بدهم.
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
جلسات مرتبط
سخنرانیهای مرتبط
محبوب ترین جلسات شرح لمعه
جلسه دوم
شرح لمعه
در حال بارگذاری نظرات...