شرح لمعه

جلسه ششم

شرح لمعه . 1398/09/11
00:46:36
2

متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم. بحث دیروز را تکمیل کنم. وقف بر معدوم به تبع وجود؛ گفتیم که ما بر معدوم که نمی‌توانیم وقف بکنیم. به تبع وجود، چی عموجان؟ چطوری می‌شود؟ وجود دارد به تبع وجود. آفرین، آفرین؛ یعنی اول بر شخصی که موجود است وقف می‌کنیم، البته مشروط به اینکه آن معدوم عادتاً ممکن‌الوجود باشد. درست؟ آها.

حالا اگر منقطع‌الاول باشد یا عادتاً در آینده (اول معدوم عادتاً هم در آینده ممکن‌الوجود نیست)، اینجا اگر ابتدا بیاید، وقف تبعی باشد، صحیح است. سه تا حالت دارد: سه تا حالت. اگر اول وقف از میت شروع کند، او را طبقه اول قرار دهد، اول آن میتی که رفته، بعد بچه‌ها؛ این می‌شود منقطع‌الاول، باطل است. وقف بر میت را بینداز عقب، یعنی طبقه وسط یا آخر قرار دهد، می‌شود منقطع‌الآخر یا منقطع‌الوسط. حکم آن چی بود؟ تا قبل از آن که نیست، درست است؟ حبس درست است. وقف باطل است. اگر وقف بر میت را ضمیمه کند به شخص موجود، آن یک خط دیروز است که مانده بود، وقف باطل است.

آخر در این زمینه می‌گوییم که آقا وقف بر میت را، البته حالا مثال میت است، آن که می‌گویید مثال، یعنی اول بر موجود به تبع موجود معدوم. الان وقف بر موجود کردیم، وقف صحیح است. اول باشم حبس هم صحیح نخواهد بود. وقف بر میت را، میت به شخص موجود ضمیمه می‌کنیم. یکی داریم الان، یکی هم مرده. می‌گوییم وقف می‌کنم به آن بچه‌ای که از زید مرد، وقف برو برای خود زید. اینجا قول اقوا این است که این وقف فقط به نسبت به آن سهمی که اختصاص به میت دارد، یعنی تفکیکش می‌کنیم، انگار دو تا وقف است. یک وقف به آن میت می‌رسد، یک وقف به این زنده می‌رسد. آن وقف باطل است. وقف به این موجود می‌رسد.

بریم سراغ بحث بچه‌ها. بحث "عبد" و "اَمَة" را بگویم، یعنی نکات خوبی دارد. اینجا بگویم، بگویم: «و صحیح نیست بر کسی که تملک شرعاً صحیح نیست.» یعنی صحیح نیست، مثل عبد. عبدی که مالک نمی‌شود، نمی‌شود موقوف‌علیه باشد، هرچند آن عبد تشبث به حریت کرده باشد. یک‌جورهایی، من بچه را که دارم، بعد بچه‌دار که شدم، شوهرم که مرد، می‌روم تو ملک بچه‌ام که حُر است و چون کسی مالک عمودین خودش نمی‌شود، یک آن که می‌خواهد بیاید تو ملک بچه، ملک حاصل می‌شود، آزاد می‌شود، می‌پوکه. درست شد؟ بله. و این می‌شود سبب آزادیش. الان یک راهی برای آزادی باز کرده. بله. وقف برای جبرئیل و غیر او از ملائکه و جن و بهائم. وقف گربه‌اش می‌کند. هاپوی من اینجا. زدم به اسم جبرئیل. لابد بوده دیگر. خدا رحمتش کند.

مسجدالبهجت: «در ملائکه جن، مثلاً به اسم جن، وقف جن و وقف صحیح نمی‌باشد بر سید عبد و مالک دابّه عندنا.» یعنی چی؟ اهل تشیع قبول سید، امتحان... آفرین. غیرامامیه گفتند شما وقف دابّه کن از طریق دابّه می‌رسد به مالک دابّه. وقف بر عبد کن از طریق سید عبد. امامیه این را قبول ندارد. بله آقا. «و شایسته است که استثنا شود از آن» کدام؟ از این عدم وقف سید عبد و مالک، استثنا بشود از آن عدم وقف عبدی که معد است برای خدمت کعبه. آها! حالا موقوف‌علیه عبدی است که خادم کعبه است، خادم مشهد، اعتاب مقدسه، مسجد و مانند آن از مصالح عامه. عامه دارد. یکی هم خادم آنجاست. وقف بر آنجا می‌کنیم. وقف بر عبدی که خادم حرم می‌کنی، این درست است. دابه‌ای که فراهم شده برای نحو ذلک، برای همین مصالح. آن شتری که دارد مثلاً بار می‌برد برای کعبه و فلان و تلک المصلحه. انگار وقف کرده برای خود مصلحت. مصلحت کعبه، مصلحت حرم، فلان، اینها. خب، پس این یک دانه استثنا.

«از آنجا که اشتراک اهلیت موقوف‌علیه برای ملک، این توهم را ایجاد می‌کند که وقف صحیح نیست بر چیزی که تملکش صحیح نیست از مصالح عامه مثل مسجد و مشهد و قنطره.» قنطره یعنی پل برای عبور از آب و اینها. مصنف هشدار بر صحت وقف به بیان وجه وقف با این کلامش گفته: «والوقف علی المساجد والقناطر فالحقیقة وقف علی المسلمین.» اگر ما وقف را بر مسجد کردیم، خوب خود مسجد که العقول مثلاً چیست؟ آن شرایطی که ما در موقوف‌علیه داشتیم، صحت تملکش یکیش بود. بله. خب مسجد نمی‌تواند مالک بشود. شما وقف بر مسجد می‌کنی؟ نه. مسجد را وقف می‌کنیم بر مسجد. چطوری می‌شود؟ مسلمان‌ها را کردی. وقف بر نمازگزارها کردی. وقف بر اهل مسجد کردی. کدام گوسفند؟ کدام بهانه؟ موقوف‌علیه یعنی باید همه قواعد منفعت اینجا برسد به او. منفعتش برسد. خب حالا خیلی خوب. گوسفند کجا؟ شما بگو اینجا را وقف می‌کنم برای گوسفندهایی که می‌خواهید شما مثلاً برای روضه امام حسین ذبح بکنید. از اینجا غذاشان تأمین بشود. شما می‌گفتید که مثلاً پدر من خیلی واقعاً از این جهت‌ها فوق‌العاده‌اند. شما یعنی دست و دلبازیشان زبانزد عجیب غریبی. گفت که مثلاً از این زمین برنج، پدر من یک قفیز، دو قفیزش را کلاً وقف کرده برای شب تاسوعای حسینیه. یعنی هرچی برنج استحصال بشود، شب تاسوعا برنج حسینیه را با این می‌دهد. قفیزالغفیزی چقدر می‌شد؟ قفیز داریم و هکتار داریم و هر قفیزی فکر کنم هزار متر می‌شد. هر هکتاری ده هزار.

پس وقف بر مساجد و پل و اینها، در حقیقت وقف بر مسلمین است. هرچند متعلقش را به حسب لفظ غیرمسلمین قرار داده، یعنی لفظی که گفته، گفته پل، گفته پل. وقف پل فلان جا می‌کنم. هرچی از اینجا سود حاصل شد خرج پل فلان جا کنم. بله، خب این وقف. تو لفظش که گفته وقف پل. مسلمین آورده. درست است که از لفظ غیرمسلمین هم فهمیده می‌شوند. واقف متعلق وقفش را تو ظاهر کلامش غیرمسلمین هم قرار داده، ولی انحصاراً به بله. عجب! رد نشد. نه، یعنی این اصل منفعت برای مسلمین حل شد. به خاطر اینکه موقوف مصروف است در مصالح مسلمین و اینجا تخصیص وقف فقط مفید این است که با این مساجد و قناطر، ما داریم تخصیص می‌زنیم وقف را به بعضی مصالح مسلمین. یعنی خب الان خاص مسلمین پل کردم. می‌خواهد بگوید که وقف همه مصالح و مخارج مسلمین نکردم. فقط خرج یعنی وقف فقط این بخش از مصالح مسلمین که از پل استفاده کنند. و یکم یک‌جوری است، ولی خب اشکال کسی دیگر بود. نه، به بعضی مصالح مسلمین. «و أن ذلک ذلک ذاک» اینکه وقف را تخصیص داریم به بعضی مصالح، منافاتی با صحت وقف ندارد. چقدر قشنگ!

«ولا علی الزنات والوسات.» زنات، لایک حواله کنم، زنات جمع زانی است. زانی. نمی‌شود وقف کند بر زناکاران. اینجا گذاشتم شهر نو بشود. بعد از من خانه‌ام را وقف کردم برای عزیزان بی‌سرپرست و بی‌همه‌چیزی که می‌آیند اینجا دنبال این کارها. تو مستند انقلاب جنسی، پیرمرد می‌گوید: می‌گوید اینجا شهر نو بود قبل انقلاب. یک شب تا صبح می‌رفتی هفت تومان. جوان بدبخت چه‌کار می‌کند؟ پس وقف صحیح نیست بر زناکاران و معصیت‌کاران «من حیث هم کذلک». یعنی چه؟ فلان. آنها معصیت هم می‌کنند. زنا هم می‌کنند. حتی ممکن است در آن موقوف هم زنا کنند، معصیت کنند. ولی شما از حیث «آل فلانش» بهش وقف می‌کنی، نه از حیث اینکه زناکار است، معصیت‌کار است. بله. شاید برای شما هم اتفاق بیفتد. فیلم. وقف بر زناکاران و معصیت‌کاران بکند از این جهت که اینها معصیت بکنند، زنا بکنند. نه اینکه مثلاً این وقف بچه مش قنبر. بله جان. این مکان برای زناکاری یک بحث است. این برای زناکاران از حیث اینکه زناکارند یک بحث دیگر است. به خاطر اینکه این اعانه بر اسم و عدوان است. پس معصیت می‌شود. دلیل حرمت اعانه اسمم که کدام قاعده؟ بله. «لا تعاونوا علی الاثم والعدوان.» بله.

خلاقیت ذهن خود زناکاران هم نمی‌رسد که می‌توانند مرکز ترک زانیه. آقای زارمنش خاطراتی می‌گفت از این سلول خانم‌ها. اما اگر وقف کند بر شخصی، خیلی طلبه خوشرو. این تو طلبه‌ها خوش‌مشرب خیلی خوب است. یعنی کسی می‌خواهد وارد فضای جامعه و محیط تبلیغ و اینها بشود و رویش همین شکلی باشد. صبور و باحوصله و بشاش و شاد و اکتیو و همه‌فن‌حریف است. اما اگر وقف بکند بر شخصی که متصف است به آن فسق و عصیان، «لا من حیث کذا الوصف منات الوقف.» «صحیح است.» بله. چی گفتند؟ آقا خوشم آمد. هیچ کلمه‌ای را جا نینداختی در ترجمه. معادل‌سازی کردیم. می‌خواهی یک بار دیگر؟ می‌خواهی گزینه پنجاه پنجاه استفاده کنی؟ تماس بگیرید. خانه بپرسی. آفرین. سلول خواهرها. ام‌قصد کی واقف جهت محلله فلانی هزار غلط هم می‌کند. باشد. من که وقف نکردم برای اینکه فلانی لکونه هیزانی لکونهی آسیا. بله. بله. بله. «علی زید مثلاً صلوات لنکاح للمتعه.» نماز بخوان. مگر اینکه عرفاً آن فعل با این چیزها همراه باشد دیگر. یعنی صلات وضو هم می‌خواهد، سرویس بهداشتی هم می‌خواهد. فلان مسجد اینجوری است دیگر. وقف صلات. حالا وقف صلات هم که معمولاً وقف مسجد است دیگر. یعنی مسجد با عنوان مسجدش، مسجد پشت مسلمان، مسلمان کیست؟ گفت آقا این وقف را بر مصلحین مسلمین کرده. می‌خواهد خرج مصارف مسلمین و مصالح مسلمین بشود. حله. حالا مسلمان کیست؟ از اینجایش بحث قشنگی دارد. بحث‌های دیگر کلامی و تاریخی و اینها. «مسلم کسی است که صلات به قبله می‌خواند.» یعنی اعتقاد دارد به صلات رو به قبله، ولو نخواند. نه اینکه مستحل باشد. مستحل چی باشد؟ یعنی ترک صلات را حلال بداند. صلات را کشک بگیرد. مرتد می‌شود. خیلی قشنگ. که دیروز به پریروز سالگرد. اللهم صل علی و آل محمد. بشر. شیخ مفید فرمودند: «شرط است فضولیه دیگر، ببخشید دیگر. شرط است صلات بالفعل.» یعنی ایشان می‌فرماید که اگر کسی نماز نخواند، مسلمان به حساب نمی‌آید. صلات بالفعل. نه اعتقاد عامه. هر کسی هم می‌تواند داشته باشد. رو به قبله نماز می‌خوانم. بخوانم. اگر می‌خوانی، صلات بالفعل داری. مسلمی. نداری. شیخ طوسی. بنویس. اول مفید و شیخ طوسی. این «قیله» دوم ابن‌ادریس حلی است. از نو بنویس. ابن‌ادریس حلی. بله. علامه حلی داریم. محقق حلی داریم. ابن‌ادریس حلی داریم. ابن‌طاووس حلی داریم. «کدام اختصاص به مؤمن دارد؟» مؤمن. مؤمن شیعه. «وهما ضعیفان.» این دو تا نظر ضعیف است. همانی که نماز بالفعلش لازم است. بچه زرنگش خوب است. گل همه رنگش خوب است. آن و این قول دوم که مؤمن باید باشد. هر ضعیف تارک‌الصلاتی هم باشد. «صلات الا الخارج.» خوارج اعتقاد به صلات به کعبه دارند، ولی مسلم نیستند. خوارج. از الان می‌دانی که تو عمان اینها مسلکشان مسلک خوارجی است. یعنی مسلمانان خوار. عبدالله عبادی و اینها. از روز... رئیس بودند. یک ماجرای توپ هم دارد. هشام بن حکم یک مناظره‌ای کرده. نگفتم بهتان؟ اینجا نگفتم؟ درس عقب می‌افتیم. بله.

خوارج، خلاصه ریشه‌شان از دوران امیرالمؤمنین است. و گفتند که اشد خروجشان سه نفر بودند که اینها در بین خوارج از همه شدیدتر بودند. اولیش اشعث بن قیس لعنت الله علیه. بعد مسعود بن فدکی تمیمی لعنت الله علیه. و یکی هم زید بن حسین طائی. تشکیلات بود. و این از آن خوارجی که با امیرالمؤمنین جنگیدند زنده ماند. سه تاشان زنده ماندند که این سه تا عهد بستند که بروند خوارج و غلات. تشکیلات خوارج بودا. پابرجا بود. آنهایی که جنگیده بودند، تو معرکه بودند و اینها. آن تعداد کشته شدند. غلات کسانی که غلو می‌کنند. غلات در مورد اهل بیت غلو می‌کنند. «جن داخل در مفهوم مسلمین نیست، هرچند صلات به کعبه هم داشته باشد.» بله. بله. «للحکم بکفرهم.» چون حکم می‌کند به اینکه اینها کافرند. گفت یک تعدادی از سودان گفتند که «انت الخالق و انت الرب و انت الله.» حضرت فرمودند که غلط کردید. آقا اینجوری نیست و فلان و اینها. حضرت به قنبر فرمودند که یک چاله بکن. از زیر این چاله به آن چاله تونل بزن. تو آن یکی چاله آتیش بریز. اینها را بینداز تو این چاله. دود بزند. اینها خفه بشوند. آروم آروم که دارند خفه می‌شوند بفهمند که اینجوری. توبه کنند. اگر تا حالا شک داشتیم که تو خالقی، الان به یقین رسید. چون تو عذاب در آتش هم می‌کنی. تمام شد. چون حکم به کفر اینها می‌شود.

«تبرک و شیعه من شایع علی ارواحنا فداه.» شیعه کسی است که مضمون احادیث شاید خودت عبارت حدیث باشد. نمی‌دانم چیست. «کسی است که مشایعت کند علی را.» مشایع، تشییع جنازه می‌کنند. دنبال جنازه. یعنی اتباعه. تبعیتش. «و قدمه مقدم می‌دارد علی را بر غیر او در امامت.» امامت باقل الأئمه بعده. هرچند امامت بقیه ائمه را قبول نداشته باشد. فقط علی را قبول داشته باشد. چه‌ما بهش می‌گوییم شیعه. بحث‌های فقهی که ما مسلمان را کی می‌دانیم؟ شیعه را کی می‌دانیم؟ تعلق به شیعه پیدا می‌کند. تعلق مسلم پیدا می‌کند. یعنی کی؟ مثلاً خمس را نمی‌شود به شیعه داد. یعنی کی؟ نه معمولاً اینها خیلی تغییری پیدا نکرده است. مسلم مؤمن فقهی. بله. انگار بین مسلم و مؤمن درآمد به اسم شیعه. شیعه کفایت. هرچند موافق نباشد. «و داخل می‌شود در آنها» در کیا؟ امامیه. ببخشید. در شیعه کی داخل می‌شود؟ امامیه. یک. اولین طایفه از شیعه امامی است. دوازده تا امام قبول دارد. دو. جارودیه. جارود اصحاب ابی جارود. زیاد بن منظر سرحوب اعما. کباب صادق هم لعنش کردند. هم تکذیبش کردند. هم تکفیرش کردند. و فرمودند: «اعمل بصر، اعمل قلب.» چشاش کور است. هم قلبش. ابی جارود اصحاب عرب هم نبوده. یهودی بوده. عرب بوده. کی گفته؟ این را ممکن است سرکوب یکم فضای یهودی اینها. می‌خواستم عرض کنم که «و الجارودیه من الزیدیه.» جارودی از زیدیه است. یک طایفه‌ای از زیدیه است. زیدیه امام کسی است که قائم به سیف باشد. لذا بین امام سجاد و زید، چون زید قائم به سیف بوده. زید و قائم و امیرالمؤمنین را قبول دارند. شیخین را هم قبول ندارند. امیرالمؤمنین تا امام سجاد به سیف نبودند. اولاش بودند. خیلی چیز نیستند ها. نمی‌دانم چقدر می‌شناسید. خیلی همه‌شان مثلاً اینکه یک عقیده ثابت و مشخص و اینها فضای خاصی. روحیات خاصی. روحیه جهاد و اینها دارند. موسی بن جعفر. امام رضا. جان. بله. بله. چیزهای خنجری که اینجوری است. کج است جلو هم. جارودی از زیدیه و اسماعیلیه. اسماعیلی. حالا خود زیدیه سه فرقه. زیدیه صالحیه، سلیمانیه، جارودیه. بله. صالحیه تابع حسن بن صالح. شیخین را هم قبول ندارد. سلیمانیه تابع سلیمان بن جری. شیخین را قبول دارد. عثمان و طلحه و زبیر و عایشه و اینها را قبول ندارد. جارودی تابع ابی جارود است. علی را بر شیخین مقدم می‌داند. اسماعیلی، اسماعیل بن جعفر را امام می‌داند. چون می‌گویند هرکی اکبر ولد امام باشد می‌شود امام. بله. اسماعیلم اولین فرزند امام صادق بوده و تو کودکی خردسالی هم از دنیا رفته. باز بعدش که حضرت ظهور می‌کند و این حرفها. خدمت شما عرض کنم که بازی طایفه بعد از انقلاب فتحیه شده. عبدالله افتاح که این ادعای امامت را کرده. موسی بن جعفر به امام صادق علیه‌السلام. خیلی نمی‌ماند که یک هفته بعد از امام صادق علیه‌السلام از دنیا رفت. بازی تعداد واقفین موسی بن جعفر را قبول دارند. بعد که امام کاظم از دنیا رفتند، پول‌هایی که دستشان بوده ندهند به امام رضا. اینها گفتند که ما هنوز بر امامت موسی بن جعفر هستیم و ایشان ظهور خواهند کرد. تمام وکلای حضرت واقفی شدند دیگر. غیر از یکیشان. یکی دو تا مسائل حل. آلبومی که فرزند پیغمبر بوده. کدام فضای امامت بود که اینقدر ازت تأکید به امامت امامزاده بیت امام و نوه امام و این حرف. «غیرالملاحده منهم.» پس ما جارودیه را قبول داریم. مامانش شیعه که ناز زیدیه اسماعیلیه را هم قبول داریم جز شیعه. اینها همه پیاده‌روی اربعین هستند، ولی ملاحدشان را قبول نداریم. ملاحدشان آنهایی که به شریعت عمل نمی‌کنند در آن غیبت و قائل به تناسخ و حلول هم هستند. اینها ملاحد از اسماعیلی. واقفیه را هم جز شیعه می‌دانیم. امامیه فتحیان هم جز شیعه می‌دانیم. و غیر اینها مثل نابوسیه. ناموسیه نه، ناموسیه کنار. می‌گویند که امام صادق قیام‌کننده‌اند و این حرف. قطریه. کیسانیه از اسماعیلیه. بله. بله. کیسانیه. کیسانیه محمد بن حنفیه و یک تعدادی مختار هم کیسانی بوده. «و الامامیه.» امامیه کیست؟ «الاثنا عشریه.» امامیه آنهایی که دوازده تا امام را قائلند. دوازده تا امام را قائلند و اعتقاد به این دوازده امام هم. «بل الهاشمیه.» الهاشمیه شیخ احمد احسائی نیست. یک و نیم قرن پیش به شیخی بوده. کریمی. کلیمیه. کریمیه. خمینیه. هاشمیه کسی است که «من ولده هاشم ولد و هاشم به ابیه.» یعنی از به واسطه باباش به هاشم می‌خورد. بله. یعنی اتصال دارد به هاشم از طریق بابا و آن علی. ولی خیلی فاصله باشد. سی تا چهل تا دون العمر. ولی از طریق مادر به هاشم نمی‌خورد. «علی العقرب.» چون سید مرتضی علی الاغرب. بله. مثلاً از حضرت عباس علیه‌السلام، از خود امیرالمؤمنین، حضرت زهرا. امیرالمؤمنین هم هستند. از غیر حضرت زهرا. تو رفقای ما بودند. مسعود امیرالمؤمنین برمی‌گردد. ولی وسط هیچ امامی نیست. بامزه است. ببخشید. زین العابدین. امام حسین. اگر به عباس برسد هم می‌شوند هاشمی. چرا؟ چون که هاشم هاشم. به نکته بسیار کلفتی اشاره کردی. به هاشم بن جد پیغمبر بوده و عبدالمطلب. عبدالمطلب. غلط. عبدالمطلب ابوطالب. جعفر. کی؟ ابولهب. حمزه. از نسل نوادگان فعلی هارون‌الرشید هم. چرا؟ یک‌جور خاصی می‌پرسی. احساس کردم که اصل سیادت از پیغمبرم از مادر رسیده به حسن و حسین. جسارت نباشد. و همچنین از هر قبیله‌ای. خب طرف وقف می‌کند بر هاشمی. وقف می‌کند بر هر قبیله‌ای مثلاً ع حسینی‌ها. «که داخل می‌شود در آن قبیله کسی که اتصال دارد به منصوب‌الیه به عبد دون العلم.» همه از طریق علوی حسینی اینها از بابا باید حساب بشود. کلاً بحث اینکه موقوف‌علیه کیست؟ مسلم کیست؟ شیعه کیست؟ بعد از این شیعه اثناعشریه کیست؟ دکتر شهید اول نصف یک خط همه را گفته دیگر. یک توضیحات مختص بر یک قبیله. اگر وقف سید آتئیست داریم. یکی امیرکبیر. مساوی است در آن ذکور و اناث. وقتی وقف می‌کنند دیگر مثل ارث نیست که نصف و دو سوم بدهیم به مردم، یک سوم زنان و اطلاق الوقف مطلقاً بر متعدد اقتضا دارد تصفیه را بین افرادش. وقتی مطلق وقف کرد به همه آن افرادی که این عنوان برایشان شامل می‌شود به تساوی می‌رسد. هرچند مختلف باشد از جنس. از حیث سهمشان مشترک می‌شود. چون اطلاق مساوی است در همه و استحقاق به نسبت به همه است. همه مستحقند. برتری نداد. اقتضایش به این است که همه افراد تو استفاده از آن وقف برابر باشند ولو مذکر و مؤنثشان فرق بکند. چون اطلاق وقف و حق استفاده نسبت به همه‌شان. نسبت به همه موقف ترجیح داد. سهم یک عده را بیشتر در نظر گرفت. طبق همانی که واقف این کار را کرده. تفصیل دادن. عملکرد مقتضای شرطش. عمل کرد. شرط کرده دیگر. شرطی است که مخالف کتاب نیست. بحث‌های فقهی دیگر. لازم می‌آید به حسب آنچه تعیین کرده به خاطر عمل به مقتضای شرط. خب این هم از این.

می‌گوید که هشام شخصیت عجیبی، استثنائی بود. رفته با خوارج مناظره. حالا خوارج بی‌منطق و بی‌فکر و بی‌عقل. بله. هشام بن سالم داریم. زراره بن اعین داریم. دیگر ترکیب بدی از صنعتی و سنتی که هشام بن اعین عبدالملک عزیزم. خدمت شما عرض کنم که وقتی می‌آمد تعریف می‌کرد مناظره‌ها شد. حضرت همچین می‌خندیدند که صنایع حضرت دیده می‌شد. چه‌کار کردی؟ رفته با خوارج. عنایت امام صادق به من که بعد از آن تو هیچ مناظره‌ای کم نیاوردم. نشست با خوارج مناظره کردن و خیلی سخت است. یک کلمه جابه‌جا بگویی گردنت را می‌زند. سریع از دین درمی‌آید. نشست و آن ابی زیاد رئیس خو. نشست آن‌ور را بهش برسیم دیگر. همان می‌شود ملا. گل تشخیص بدهد کی درست می‌گوید. چیست؟ یک داور بگذاری من می‌گویم از طرف من بود. از طرف من بود. امیرالمؤمنین تو صفین حکمیت را پذیرفت. شما گفتین چون غیر حکم خدا و قرآن تن داده. داور را غیر او پذیرفته. دو کلمه توئیتر داشت قشنگ ترکانده بود.

و صلی الله علی سیدنا محمد.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

محبوب ترین جلسات شرح لمعه

عنوان آهنگ

عنوان آلبوم

00:00
00:00