متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم. «کتاب عطیه». با خنده کتابش را جا گذاشته! بله، ما این را همیشه بهعنوان لطیفه میگفتیم؛ بعد یکی از دانشجویانمان برایش اتفاق افتاد، دیگر اصلاً کلاً برگ و بویی به این لطیفه هم نماند. دیگر بعد از این ماجرا که میگفتند طرف تو اتوبوس عاشق یک کسی شده بود، بعد شماره پلاک اتوبوس را برداشته بود… یکی از دانشگاه ما همین کار را کرد. پلاک اتوبوس را برداشته بود، فهمیده بود که این اتوبوس کدام منطقه میرود و از آنجا کشف کرده بود که این مال کدام محله است و به طرز عجیب و غریبی، یعنی اطلاعاتِ اطلاعاتیهای خانه طرف را با بابا و شماره تلفن، همه اینها را کشف کرده بود. تو کتابخانه دیده بود این را، آمده و رفته بود بیرون سوار اتوبوس شده بود، پلاک… ولی به هر حال اینجوری بود دیگر.
این «کتاب عطیه»؛ خلاصه من یاد این افتادم که این هم عطیه الهی بود و از دستش در… با خنده کتاب عطیه. «عطیه» به اعتبار جنس چهار تاست: صدقه، هبه، سکنا، تحبیس. این چهار تا را بهش میگوییم عطیه. چند صفحه با این چهار تا ما کار داریم. اول، صدقه. شیرینی ساده و شیرین. تحبیس، حبس صدقه. آقا عطیهای که ازش ثواب اراده شده باشد، ممدِک… یعنی یک وقت من به شما هدیه میدهم که شما را احترام کرده باشم، احترام شما را. یک وقت عطیهای میدهم که از عطیه دادنم به شما ثواب ببرم. این میشود صدقه. فارسیش مشخصتر از این توضیحاتی که میدهیم، یعنی هدیه با صدقه تفاوتش به قصد است. صدقه میدهید به نیت صدقه.
در مورد صدقه به سادات میگفتند حالا روایتش را میخوانیم جلوتر. چون که این اوساخ الناس است، صدقه چرک کف دست مردم است که میدهند. واسه همین خوب نیست. شرعاً هبه بده، ولی بگو خدا ثواب صدقه را هم بهت بده. بعد کلاس احسنت میخواهد صدقهاش را ظاهر کند در برابر خدای تعالی. لذا میشود صدقه. تو آیه قرآن داریم که وقتی میخواهید محضر پیغمبر بروید چکار کنید؟ «قَدَّمُوا بَيْنَ يَدَيْ نَجْوَاكُمْ صَدَقَاتٍ»؛ قبل از رفتنتان صدقه بدهید. آیه یک آیه است در قرآن که نه پیغمبر بهش عمل کرده، نه ائمه، نه هیچ مؤمن دیگری. با خنده به من بگو اگه چیزی… دعوات شده با خانومت، آنفولانزا داری، نیت کرده که صدقه…
صدقه چیست؟ عقدی است که با اشاره به عدم دقت حواس کسی پرت… عقدی است که احتیاج دارد به ایجاب و قبول. بله. آثار مال این صدقه اینجوری و معتبر است در ایجاد صدقه و قبولش، آنچه معتبر است در غیرش از عقود لازمه. چطور بقیه عقدهای لازم، عربیت درش شرط، ماضویت شرط؟ تو صیغه صدقه هم باید ماضی باشه، عربی باشه. آفرین. بالغ باشه، عاقل باشه، متعاقدین. اینجا دیگه لازم نمیشود صدقه را به بچهام بدهی فاسد نیست. با خنده نه، مواتات است. دیگه مثل اینکه شیخ انصاری اینجوری که شنیدم یه دونه عقد مواتاتی داشتن.
دومین چیزی که لازمه در صدقه، پس یکی اینکه عقد و ایجاب و قبول میخواهد، دومش قبض میخواهد. قبض به اذن موجب. یعنی اگر داره طرف برمیداره، کی باید اجازه بده؟ موجب. اونی که داره ایجاب میکنه. بلکه به اذن مالک. ممکنه شما موجب باشی، پول بابا را داری میدی. روایت هم داره که صدقه میخوای بدی، به بچهات بده که بده. یاد بگیرد این بخشیدن را، آموزش بهش. اینجا این بچه موجب است ولی مال کیه؟ اذن کی لازمه؟ پس اینجا اگر وکیل کند در ایجاب، دیگه وکیل اقباض نیست. وکیل ایجاب از طرف من میتونی صیغه صدقه را بگی. از طرف من که نمیتونی در معرض قبض قرار بدی. اون قبضی که او داره میکنه باید به اذن مالک باشه، ولو موجب داره با وکالتی که داره میگه مردم فضولی میشود.
و یکی از شروط صدقه غربت است. یعنی چه؟ لاف در غریبی. یعنی صدقه بدون قصد غربت محقق نمیشود. پس صحیح نیست صدقه بدون قصد غربت، هرچند ایجاب و قبول و قبض داشته باشه. همه چی داره، قصد غربت… همه چی داریم، جا نداریم. با خنده این فرق میکنه مجید جان، با قاف عزیزم. احتمالاً یکی از مباحث جدی که تو فقه اصلاً به حسابش نیاوردن، قصد است. قصد یک کتاب تو هیچ کدام از کتب فقهی و موضوعات فقهی ما یک کتاب کنار این پنجاه و خوردهای کتاب نداریم. کتاب نیت از همه اینها مهمتره. بحثهای فقهی سنگینی هم داره، بحثهای کلامی سنگین. برخی گفتند شما اصلاً ثواب الهی را هم اراده بکنی باطله. خود خدا را باید اراده کنیم دیگر. فقط خود امیرالمومنین علیه السلام دایره وسیعی داره و بحثهای عقلی و بحثهای خوبی هم داره. انشاءالله باید بشه یک وقتی آدم بشینه وقت بذاره.
موضوع خیلی خوبی است به خاطر روایت صحیحه که دلالت دارد بر علیه، بر شرط بودن قصد. محمد بن مسلم میگوید به امام باقر علیه السلام عرض کردم، سوال کردم در مورد مردی که: «كَانَتْ لَهُ جَارِيَةٌ، سَعَدَتْ فِيهَا امْرَأَتُهُ». یه بابایی یه کنیزی داره، زنش به خاطر کنیزه پدرمرده رو درآورد. خوشگل بوده مثلاً، سوریه بوده. آفرین! ایول! حضرت فرمودند که: «هِيَ عَلَيْكَ صَدَقَةٌ». فقال: «هِيَ عَلَيْكَ صَدَقَةٌ». مرده برمیگرده… حضرت این محمد بن مسلم میگوید که پرسیدم، مرده دیده به خاطرش پدرش دراومده، به زنش میگه: اصلاً بیا بابا این را بخشیدم به خودت. مال من نباشه که دیگه سریماری این حرفها درست شد. مال من نیست، مال خودت. «إِنْ كَانَ قَالَ ذَلِكَ لِلَّهِ فَلْيَوْمِ…» اگر آن را برای خدا گفته باشد… انشا… اگه نگفته لله را، «ذَلِكَ لِلَّهِ» را نگفته، هر وقت بخواهد.
روایت بعدی از حماد بن عثمان از امام صادق علیه السلام فرمود: «لَا صَدَقَةَ وَلَا عِتْقَ إِلَّا مَا أُرِيدَ بِهِ وَجْهُ اللَّهِ». صدقه و عتق نیست، مگر اونجایی که خدا اراده بشه. یعنی قصد غربت در این دو تا. پس جایز نیست رجوع فیها در صدقه بعد از قبض. وقتی طرف قبض کرد دیگه نمیتونی بری بگی حاجی ببخشید همون پانصدی را لطف کن به من. تمام المُلک بلا دفع شد. الحمدلله. گفت طرف میخواست مسافرت بره و صندوق صدقه پانصدی انداخت و رفت. همون سر چهارراه تصادف کرد، قطع نخاع شد. خراب است. به تمام ملک. ملک تمام شده و حصول عوض. حصول عوض چیه؟ عوضش چی بوده؟ آفرین! قصد غربت، ثواب الهی. همانگونه که صحیح نیست رجوع در هبه همراه تعویض. تعویض چی؟ پوشک. با خنده اگر شما هبه معوض انجام دادی، این را دادی به شرط اینکه این را بگیری. خب بعد این را برگردوند. برگشتی پشیمون شدی. به ازای گرفتی ازش. اینجا گرفتی ثواب الهی. هدیه را باز نکرده مثلاً فصل فرستاد. خوب وقتی هدیه را پس میگیرد. عجب تشبیه! بله. خب نه از باب اون بحث عقودش و اینهاست دیگه. بحث فقهی ما میکنیم.
یکی از بحثهای خیلی خوبه برای اینکه بین خطکشیهای فقهی و خطکشیهای اخلاقی تفاوت زیاده، یکی هم همین مورد. یعنی زندگی را با اخلاق اداره میکنند، نه با فقه. فقهی و قانونی با هم برخورد. همین سر کلاس ما خودمان میخواهیم قانونی… یعنی مرغ قانون مدرسه را مثلاً هرکی نمیدانم بعد از فلانی آمد دیگه نباید راش بدید و پشت در بشین و فلان بکنه. یک بار نذاشتم طلاب پشت در بشینه. بچه جوان، مؤمن، آبرو داره. این بیرون که میرود حاج آقا بهش میبندند، پشت در مینشینه یادداشت میکنه بنده خدا. مدرسه قانون گذاشته، بایدم بذاره. گذاشته. ولی در مقام اجرا چی؟ ولی تو مقام اجرا باید کریمانه برخورد کرد. با مرغ قانون اینها نمیشه. ای جانم. میخوای آرومتر بگم اذیت نشم؟ تو پنج دقیقه هم تحمل کن دیگه. کلاس داری و در تفریح او وفا. یک ساعت جلو اینجوری باشه من تحمّل… تفریح؟ تفریح چی؟ کی؟
اینکه مصنف بعد او و من شرط القربه گفت: «فَلَا يَجُوزُ…» بله. این با فا که آورد، اشاره است به اینکه قربت عوض است. تقرب به خدا عوض در صدقه. بلکه عوض اخروی اقواست از عوض دنیوی. چی بهتر از عوض اخروی؟ چی نقدتر از عوض اخروی؟ باریکالله. «وَ مَفْرُوضٌ أَنْ قُلْتُمْ بِهِدِيَّتِكُمْ تَفْرَحُونَ». اون خانم هدیه فرستاده برای حضرت سلیمان. مفروضها صدقات واجبه. آفرین! مفروض صدقات واجبه. یعنی فرضش بر اینه که حرام است بر بنی هاشم صدقاتی که مفروضه. نه. فرض بر این است یعنی اونی که فرض شده، صدقات فرضی. صدقات مفروض، صدقه صدقات واجب، محرم است بر بنی هاشم. از غیر بنی هاشم اشکال نداره. مگر اینکه خمس اینها قصور داشته باشه، خمس بهش دادن، خمس کفاف نمیده. اینجا بله، خمس کف زندگیشو نمیده، خمس کمه. شما غیر بنی هاشمی سادات باشه، بیشتر از این نداری، کسی دیگه هم نیست به داد این بدبخت برسه، خمس هم کفاف اینو نمیده. شما به عنوان صدقه بدی اشکال نداره. بله. به خاطر اینکه خدای تعالی خمس برای عوض قرار داده از صدقه و حرام کرده صدقات واجبه را بر بنی هاشم. با این تعلیل که اینها اوساخ الناس است، چرک کف دست مردم. سادات بنی هاشم احترام دارند، جایگاه دارند.
و اقوا این است که تحریم اختصاص دارد به زکات مفروضه. یعنی چه؟ فقط حرامه زکات مفروضه، زکات مالی یا زکات بدنی که میشود فطریه. نه. منظور این است اگه شما نذر کردی به سادات بدی، یا نذر کردی که این را به عنوان صدقه به سید بدی. یعنی این در واقع زکاتی است که واجب شده. ولی حالا نگوییم زکات واجب، نگوییم یه پولی که به گردنت اومده مفروض. صدقه مفروضه طریقه مفروض است، ولی زکات واجبه نیست. نذر کردی که این را به عنوان صدقه بدی. رمان کفاره بدی. دکتر حرم نشسته بود، ده سال پیش شاید گفت: حاج آقا یه مسئلهای دارم، دعا کن حل بشه. شماره تلفنتم بده حل بشه، ده میلیون برات می… با خنده شمارهاش را میگرفتم. شمارهاش را نگرفتم. خلاصه از اون موقع من منتظر بودم. نذر میکنه یا کفاره است؟ کفاره را میتونه بده. و غیرهما نه. چرا؟
بسم الله الرحمن الرحیم. «کتاب عطیه». با خنده کتابش را جا گذاشته! بله، ما این را همیشه بهعنوان لطیفه میگفتیم؛ بعد یکی از دانشجویانمان برایش اتفاق افتاد، دیگر اصلاً کلاً برگ و بویی به این لطیفه هم نماند. دیگر بعد از این ماجرا که میگفتند طرف تو اتوبوس عاشق یک کسی شده بود، بعد شماره پلاک اتوبوس را برداشته بود… یکی از دانشگاه ما همین کار را کرد. پلاک اتوبوس را برداشته بود، فهمیده بود که این اتوبوس کدام منطقه میرود و از آنجا کشف کرده بود که این مال کدام محله است و به طرز عجیب و غریبی، یعنی اطلاعاتِ اطلاعاتیهای خانه طرف را با بابا و شماره تلفن، همه اینها را کشف کرده بود. تو کتابخانه دیده بود این را، آمده و رفته بود بیرون سوار اتوبوس شده بود، پلاک… ولی به هر حال اینجوری بود دیگر.
این «کتاب عطیه»؛ خلاصه من یاد این افتادم که این هم عطیه الهی بود و از دستش در… با خنده کتاب عطیه. «عطیه» به اعتبار جنس چهار تاست: صدقه، هبه، سکنا، تحبیس. این چهار تا را بهش میگوییم عطیه. چند صفحه با این چهار تا ما کار داریم. اول، صدقه. شیرینی ساده و شیرین. تحبیس، حبس صدقه. آقا عطیهای که ازش ثواب اراده شده باشد، ممدِک… یعنی یک وقت من به شما هدیه میدهم که شما را احترام کرده باشم، احترام شما را. یک وقت عطیهای میدهم که از عطیه دادنم به شما ثواب ببرم. این میشود صدقه. فارسیش مشخصتر از این توضیحاتی که میدهیم، یعنی هدیه با صدقه تفاوتش به قصد است. صدقه میدهید به نیت صدقه.
در مورد صدقه به سادات میگفتند حالا روایتش را میخوانیم جلوتر. چون که این اوساخ الناس است، صدقه چرک کف دست مردم است که میدهند. واسه همین خوب نیست. شرعاً هبه بده، ولی بگو خدا ثواب صدقه را هم بهت بده. بعد کلاس احسنت میخواهد صدقهاش را ظاهر کند در برابر خدای تعالی. لذا میشود صدقه. تو آیه قرآن داریم که وقتی میخواهید محضر پیغمبر بروید چکار کنید؟ «قَدَّمُوا بَيْنَ يَدَيْ نَجْوَاكُمْ صَدَقَاتٍ»؛ قبل از رفتنتان صدقه بدهید. آیه یک آیه است در قرآن که نه پیغمبر بهش عمل کرده، نه ائمه، نه هیچ مؤمن دیگری. با خنده به من بگو اگه چیزی… دعوات شده با خانومت، آنفولانزا داری، نیت کرده که صدقه…
صدقه چیست؟ عقدی است که با اشاره به عدم دقت حواس کسی پرت… عقدی است که احتیاج دارد به ایجاب و قبول. بله. آثار مال این صدقه اینجوری و معتبر است در ایجاد صدقه و قبولش، آنچه معتبر است در غیرش از عقود لازمه. چطور بقیه عقدهای لازم، عربیت درش شرط، ماضویت شرط؟ تو صیغه صدقه هم باید ماضی باشه، عربی باشه. آفرین. بالغ باشه، عاقل باشه، متعاقدین. اینجا دیگه لازم نمیشود صدقه را به بچهام بدهی فاسد نیست. با خنده نه، مواتات است. دیگه مثل اینکه شیخ انصاری اینجوری که شنیدم یه دونه عقد مواتاتی داشتن.
دومین چیزی که لازمه در صدقه، پس یکی اینکه عقد و ایجاب و قبول میخواهد، دومش قبض میخواهد. قبض به اذن موجب. یعنی اگر داره طرف برمیداره، کی باید اجازه بده؟ موجب. اونی که داره ایجاب میکنه. بلکه به اذن مالک. ممکنه شما موجب باشی، پول بابا را داری میدی. روایت هم داره که صدقه میخوای بدی، به بچهات بده که بده. یاد بگیرد این بخشیدن را، آموزش بهش. اینجا این بچه موجب است ولی مال کیه؟ اذن کی لازمه؟ پس اینجا اگر وکیل کند در ایجاب، دیگه وکیل اقباض نیست. وکیل ایجاب از طرف من میتونی صیغه صدقه را بگی. از طرف من که نمیتونی در معرض قبض قرار بدی. اون قبضی که او داره میکنه باید به اذن مالک باشه، ولو موجب داره با وکالتی که داره میگه مردم فضولی میشود.
و یکی از شروط صدقه غربت است. یعنی چه؟ لاف در غریبی. یعنی صدقه بدون قصد غربت محقق نمیشود. پس صحیح نیست صدقه بدون قصد غربت، هرچند ایجاب و قبول و قبض داشته باشه. همه چی داره، قصد غربت… همه چی داریم، جا نداریم. با خنده این فرق میکنه مجید جان، با قاف عزیزم. احتمالاً یکی از مباحث جدی که تو فقه اصلاً به حسابش نیاوردن، قصد است. قصد یک کتاب تو هیچ کدام از کتب فقهی و موضوعات فقهی ما یک کتاب کنار این پنجاه و خوردهای کتاب نداریم. کتاب نیت از همه اینها مهمتره. بحثهای فقهی سنگینی هم داره، بحثهای کلامی سنگین. برخی گفتند شما اصلاً ثواب الهی را هم اراده بکنی باطله. خود خدا را باید اراده کنیم دیگر. فقط خود امیرالمومنین علیه السلام دایره وسیعی داره و بحثهای عقلی و بحثهای خوبی هم داره. انشاءالله باید بشه یک وقتی آدم بشینه وقت بذاره.
موضوع خیلی خوبی است به خاطر روایت صحیحه که دلالت دارد بر علیه، بر شرط بودن قصد. محمد بن مسلم میگوید به امام باقر علیه السلام عرض کردم، سوال کردم در مورد مردی که: «كَانَتْ لَهُ جَارِيَةٌ، سَعَدَتْ فِيهَا امْرَأَتُهُ». یه بابایی یه کنیزی داره، زنش به خاطر کنیزه پدرمرده رو درآورد. خوشگل بوده مثلاً، سوریه بوده. آفرین! ایول! حضرت فرمودند که: «هِيَ عَلَيْكَ صَدَقَةٌ». فقال: «هِيَ عَلَيْكَ صَدَقَةٌ». مرده برمیگرده… حضرت این محمد بن مسلم میگوید که پرسیدم، مرده دیده به خاطرش پدرش دراومده، به زنش میگه: اصلاً بیا بابا این را بخشیدم به خودت. مال من نباشه که دیگه سریماری این حرفها درست شد. مال من نیست، مال خودت. «إِنْ كَانَ قَالَ ذَلِكَ لِلَّهِ فَلْيَوْمِ…» اگر آن را برای خدا گفته باشد… انشا… اگه نگفته لله را، «ذَلِكَ لِلَّهِ» را نگفته، هر وقت بخواهد.
روایت بعدی از حماد بن عثمان از امام صادق علیه السلام فرمود: «لَا صَدَقَةَ وَلَا عِتْقَ إِلَّا مَا أُرِيدَ بِهِ وَجْهُ اللَّهِ». صدقه و عتق نیست، مگر اونجایی که خدا اراده بشه. یعنی قصد غربت در این دو تا. پس جایز نیست رجوع فیها در صدقه بعد از قبض. وقتی طرف قبض کرد دیگه نمیتونی بری بگی حاجی ببخشید همون پانصدی را لطف کن به من. تمام المُلک بلا دفع شد. الحمدلله. گفت طرف میخواست مسافرت بره و صندوق صدقه پانصدی انداخت و رفت. همون سر چهارراه تصادف کرد، قطع نخاع شد. خراب است. به تمام ملک. ملک تمام شده و حصول عوض. حصول عوض چیه؟ عوضش چی بوده؟ آفرین! قصد غربت، ثواب الهی. همانگونه که صحیح نیست رجوع در هبه همراه تعویض. تعویض چی؟ پوشک. با خنده اگر شما هبه معوض انجام دادی، این را دادی به شرط اینکه این را بگیری. خب بعد این را برگردوند. برگشتی پشیمون شدی. به ازای گرفتی ازش. اینجا گرفتی ثواب الهی. هدیه را باز نکرده مثلاً فصل فرستاد. خوب وقتی هدیه را پس میگیرد. عجب تشبیه! بله. خب نه از باب اون بحث عقودش و اینهاست دیگه. بحث فقهی ما میکنیم.
یکی از بحثهای خیلی خوبه برای اینکه بین خطکشیهای فقهی و خطکشیهای اخلاقی تفاوت زیاده، یکی هم همین مورد. یعنی زندگی را با اخلاق اداره میکنند، نه با فقه. فقهی و قانونی با هم برخورد. همین سر کلاس ما خودمان میخواهیم قانونی… یعنی مرغ قانون مدرسه را مثلاً هرکی نمیدانم بعد از فلانی آمد دیگه نباید راش بدید و پشت در بشین و فلان بکنه. یک بار نذاشتم طلاب پشت در بشینه. بچه جوان، مؤمن، آبرو داره. این بیرون که میرود حاج آقا بهش میبندند، پشت در مینشینه یادداشت میکنه بنده خدا. مدرسه قانون گذاشته، بایدم بذاره. گذاشته. ولی در مقام اجرا چی؟ ولی تو مقام اجرا باید کریمانه برخورد کرد. با مرغ قانون اینها نمیشه. ای جانم. میخوای آرومتر بگم اذیت نشم؟ تو پنج دقیقه هم تحمل کن دیگه. کلاس داری و در تفریح او وفا. یک ساعت جلو اینجوری باشه من تحمّل… تفریح؟ تفریح چی؟ کی؟
اینکه مصنف بعد او و من شرط القربه گفت: «فَلَا يَجُوزُ…» بله. این با فا که آورد، اشاره است به اینکه قربت عوض است. تقرب به خدا عوض در صدقه. بلکه عوض اخروی اقواست از عوض دنیوی. چی بهتر از عوض اخروی؟ چی نقدتر از عوض اخروی؟ باریکالله. «وَ مَفْرُوضٌ أَنْ قُلْتُمْ بِهِدِيَّتِكُمْ تَفْرَحُونَ». اون خانم هدیه فرستاده برای حضرت سلیمان. مفروضها صدقات واجبه. آفرین! مفروض صدقات واجبه. یعنی فرضش بر اینه که حرام است بر بنی هاشم صدقاتی که مفروضه. نه. فرض بر این است یعنی اونی که فرض شده، صدقات فرضی. صدقات مفروض، صدقه صدقات واجب، محرم است بر بنی هاشم. از غیر بنی هاشم اشکال نداره. مگر اینکه خمس اینها قصور داشته باشه، خمس بهش دادن، خمس کفاف نمیده. اینجا بله، خمس کف زندگیشو نمیده، خمس کمه. شما غیر بنی هاشمی سادات باشه، بیشتر از این نداری، کسی دیگه هم نیست به داد این بدبخت برسه، خمس هم کفاف اینو نمیده. شما به عنوان صدقه بدی اشکال نداره. بله. به خاطر اینکه خدای تعالی خمس برای عوض قرار داده از صدقه و حرام کرده صدقات واجبه را بر بنی هاشم. با این تعلیل که اینها اوساخ الناس است، چرک کف دست مردم. سادات بنی هاشم احترام دارند، جایگاه دارند.
و اقوا این است که تحریم اختصاص دارد به زکات مفروضه. یعنی چه؟ فقط حرامه زکات مفروضه، زکات مالی یا زکات بدنی که میشود فطریه. نه. منظور این است اگه شما نذر کردی به سادات بدی، یا نذر کردی که این را به عنوان صدقه به سید بدی. یعنی این در واقع زکاتی است که واجب شده. ولی حالا نگوییم زکات واجب، نگوییم یه پولی که به گردنت اومده مفروض. صدقه مفروضه طریقه مفروض است، ولی زکات واجبه نیست. نذر کردی که این را به عنوان صدقه بدی. رمان کفاره بدی. دکتر حرم نشسته بود، ده سال پیش شاید گفت: حاج آقا یه مسئلهای دارم، دعا کن حل بشه. شماره تلفنتم بده حل بشه، ده میلیون برات می… با خنده شمارهاش را میگرفتم. شمارهاش را نگرفتم. خلاصه از اون موقع من منتظر بودم. نذر میکنه یا کفاره است؟ کفاره را میتونه بده. و غیرهما نه. چرا؟
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
جلسات مرتبط
سخنرانیهای مرتبط
محبوب ترین جلسات شرح لمعه
جلسه دوم
شرح لمعه
در حال بارگذاری نظرات...