متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسمالله الرحمن الرحیم. از امروز، یکی از مباحث مهم لُمعه را انشاءالله خواهیم داشت. یکی از کتابهای مهم در لُمعه و چون طلبهها بعد از مکاسب میخوانند، بخش متاجر لُمعه بحث مهمی را خواهد داشت. باید مباحث را خوب و محکم بخوانیم، انشاءالله.
کتاب متاجر ده فصل و یک خاتمه دارد.
* **فصل اول:** اقسام موضوع تجارت. این فصل به سه قسم تقسیم میشود: یا حرام است، یا مستحب، یا مکروه. (حرام را میگوید و مثالهایی را ذکر میکند، مستحب را میگوید و مکروه را با مثالها ذکر میکند.)
* **فصل دوم:** عقد بیع و آدابش. شروط عقد و متعاقدین چیست؟ و سیزده مسئله را در ضمن شروط متعاقدین ذکر میکند. بیستوچهار مسئله را هم از آداب بیع ذکر میکند.
* **فصل سوم:** بیع حیوان. حیوان یا انسان است یا غیرانسان. به انسان میشود عبد و اَمَه، غیرانسان هم که حیوانات. هفت مسئله را در این فصل مطرح میکند.
* **فصل چهارم:** بیع ثمار. (ثمره یعنی میوه.) اینجا هم چهار مسئله ذکر میکند.
* **فصل پنجم:** بیع اَثمان (که میشود بیع صرف، پول به پول). توضیح میدهند و یک خاتمه هم ذکر میکند.
* **فصل ششم:** بیع سَلَف (که میشود بیع نسیه).
* **فصل هفتم:** اقسام بیع نسبت به اخبار به ثمن و عدم اخبار، که یا میشود مساومه، یا مرابحه، یا مواضعه، یا تولیه. (این چهار قسم.)
* **فصل هشتم:** در مورد ربا.
* **فصل نهم:** مباحث خیارات. چهارده قسم خیار داریم: خیار مجلس، خیار حیوان، خیار شرط، خیار تأخیر، خیار مایوسد الیوم (خیار رؤیت)، خیار غبن، خیار عیب، خیار تدلیس، خیار اشتراط، خیار شرکت، خیار تعذّر تسلیم، خیار تَبَعُّض صَفقه، و خیار تفلیس.
* **فصل دهم:** احکامی را مطرح میکند. پنج بخش: یکی در مورد قبض اطلاق عقد، یکی در مورد آن چیزی که داخل مبیع میشود، یکی در مورد اختلاف متعاقدین، یکی در مورد اطلاق کیل و وزن، و بحث آخر هم خاتمه است که میشود اقاله.
این ده فصل و یک خاتمه برای کتاب متاجر. بهحمدالله آنقدری که بنده دیدم، ظاهراً هشتاد درصد مباحث حذف شده است. در این کتاب شما، باز هم دیدم که بعضی جاها یک صفحه کامل را، ماشاءالله، بیشتر حذف کردهاند. هرچی به بیع حیوان ...
**متاجر:** کتاب متاجر، متاجر جمع مَتْجَر است. مَتْجَر: «ما یُتْجَرُ به». متجر، مفعل از تجارت است. تجارت معنایش این است: «البیع و الشراء لِغَرضِ الربح». بیع و شرایی که با غرض ربع (سود) صورت بگیرد. بحثهایی است که تجارت، اَعم از اقسام عقود معاملاتی است. یکی از آنهاست. عنوانی است برای مطلق اینها. حالا بحث دیگر که ظاهراً هم میگیرند (یعنی فقها اعم میگیرند)، این است: «رِجَالٌ لا تُلْهیهِمْ تِجَارَةٌ وَ لا بَیْعٌ عَنْ ذِکْرِ اللَّه». قرآن تفاوت قائل است بین تجارت و بیع. و در سوره مبارکه جمعه هم فرمود: «خَیْرٌ مِنَ اللَّهْوِ وَ مِنَ التِّجَارَةِ». باز تجارت را از بیع جدا کرده.
تجارت اگر اینجور باشد، آنوقت شامل اجاره هم میشود، شامل رهن هم میشود، شامل همه عقودی که تویش سودیه. البته تعریف لغویش را گفتند: بیع و شراء برای غرض ربع. خرید و فروشی که آدم سودی نصیبش شود. ولی در فضای فقهی یکم با عنوان بیع تفاوت دارد که البته جزو حذفیات است.
**مَتْجَر** یا مصدر میمی است که معنایش میشود مصدر میمی بهمعنای تجارت. متجر بهمعنای تجارت، مثل مَقتَل بهمعنای قتال، که اینجا یعنی این، در این کتاب، نفس تکسب، نفس کسب کردن منظورش است. یا پس مصدر میمی است، یا اسم مکان برای محل تجارت. آن جایی که درش تجارت رخ میدهد. این محل تجارت میشود. اعیانی که اکتساب با آنها میشود. محل تجارت، مغازه. یعنی این ماژیکی که تجارت روی آن واقع میشود، این میشود متجر، میشود محل تجارت. این عینی که دارد اکتساب با آن میشود. اگر دارم ماژیک میدهم، خودکار میگیرم، اینجا ثمن میشود ماژیک، خودکار میشود مُثَمَّن، یا ثمن میشود ماژیک، خودکار میشود مَبیع. این اعیانی که دارد بهعنوان ثمن و مبیع جابهجا میشود، ثمن دارد جابهجا میشود، اینها خودش آنی است که محل تجارت واقع میشود. متجر به آن محل تجارت واقع میشود.
**فصول:** اینجا چند فصل داریم. در فصل اول، موضوع تجارت تقسیم میشود، یعنی اقسام موضوع تجارت. ما چند مدل تجارت داریم؟ در جهت احکام فقهی. خوب این موضوع آن چیزی است که اکتساب به آن میشود. با ماژیک کسب میکنی، با پول. این ماژیک، این پول، این معامله، این معاوضه، احکامی دارد. و بحث میشود در کتاب تجارت از عوارض. عوارض ما یُکتَسبُ. بهشت مُلحق میشود. مثل عوارضی که بر خمر ملحق میشود. ما یک خمر خارجی داریم، عوارضی بر این خمر ملحق میشود. در این کتاب میخواهیم از آن عوارض بحث بکنیم که این خمر بیعش حلال است؟ حرام است؟ لا یجوز؟ یحل؟ از جهت حکم شرعی، به محرّم و مکروه و مباح تقسیم میشود. به این سه قسم میشود.
**پس محرّم:** آن اکتساب حرام، تجارت حرام.
**اعیان نجس است:** این اولینش. اعیان نجسه مثل خمر. بنده نوشتم شش قسم را در این کتاب مطرح کردم:
1. **مسکرات:** قسم اولش.
2. **نجسی که قابل تطهیر نیست:** قسم دوم.
3. **میته:** قسم سوم.
4. **دم:** قسم چهارم.
5. **ارواث و ابوال:** قسم پنجم.
6. **خنزیر و کلب بَرّی:** قسم ششم.
خرید و فروش هر چیزی که ملحق (مثلاً، مثلاً شراب اگر خمر بهخاطر مسکریت حرام شده، علت حرمتش این است). علت توسعه پیدا میکند، هر مسکری را حرام میکند.
**اعیان نجسه:** مثل خمر. خمر اتخاذ شده از عَنْبَ (انگور) و نَبیذ. نبیذ، دومین مورد، مثل از خرما گرفته میشود. خمر خرما و غیرهما. غیر از خمر و نبیذ و بقیه چیزهایی هم که خمر بهحساب میآید، مسکر. پاورقی و ضابطهاش مذکر است. ضابطه آن مذکر، قاعدهاش به این است که هرچی که مسکر باشد، حرام است؛ هرچند مایع نباشد، مثل حشیشه (حشیش گیاه است، ولی مسکر است).
حالا اینجا ایشان اعیان نجسه را، ضابطه نجاستش را، مسکری (شاید جزو اعیان نجسه نداند.) اینجا نمیدانم، باید بررسی شود. شاید جزو اعیان نجسه نداند، ولی بیعش حرام است. هرچند فرض نشود برای آن نفع دیگری، اگر فرض نشود برای آن نفع دیگری. این یک شرط. اگر بخواهد معامله روی آن صورت بگیرد، روی مسکرات صورت بگیرد، به دو شرط این معامله حرام است و باطل هم هست. البته «عکس ما لم یُحرز له مال» میشود باطل.
**شرط اولش این است که:** قصد این را (از خرید و فروش این) داشته باشد، یعنی این نفع دیگری ندارد. یک وقت هستش که آقا، یک جایی یک چیزی دارد آتش میگیرد، مثلاً. بعد این میخواهد با یک آبی خاموشش بکند. آبی، مایعی، چیزی پیدا نمیکند. بر فرض، میگویم پنجاه تومان میگیرد. نفع عقلایی واقعاً بشود برایش پیدا کرد و لحاظ کرد، آنجا معامله اشکال ندارد.
**و شرط دوم این است که:** قصد شود به بیع، اِنبزه، منفعت محلّله. (محَلَّله یا مُحَلِّلهاش اختلافی است.) یعنی برخی محَلَّله میخوانند. وقتی محَلَّله میخوانم، یعنی منفعت حلال. بر فرض، یک منفعت حلال رایج و عقلایی دارد و قصد این هم از این معامله همون منفعت است. تصوری کرد. ولی مثلاً در مورد خون، این میخواهد خون را بگیرد، برود مریضی دارد، بهش تزریق کنند. خون بدهند. خون بزنند. «لا شِفاءَ فی حَرَام». نجس. نمیدانم. مریضی توی اندام تناسلی ایجاد بشود. دکتر باید ببیند. راهی جز دیدن ندارد. این دیدن حرام است. «فِی الْحَرَامِ»، یعنی حرام، حرام نمیتواند سبب مباشر شفا باشد، سبب غیر.
پس دو تا شرط داشت: یکی اینکه فرض نشود برای آن نفع دیگری، و یکی هم قصد شود به آن منفعت محَلَّله.
**سومین چیزی که ما اینجا مطرح میکنیم:** فقاع (آبجو). هرچند مُسکر نباشد. ماشاءالله، هرچند مُسکر نباشد. بهخاطر اینکه این خمری است که مردم استسقالش کردند (مردم استسقالش کردند، یعنی شأن این بزرگوار را رعایت نکردند.) کوچک تو که خمر نیستی، اینها بعد خدا خواسته این را تحویل بگوید، این هم خمر. این بچه من هم خمر بهحساب بیاورید. مایع نجس، فقاع (آبجو) نجس است. خرید و فروشاش حرام است. بله، بله. خمری است که مردم کوچک... (جان؟) طبع، طبع اروپاییها چون معمولاً سرد است. اروپاییها، ایتالیا، چند سال پیش دما چهل درجه شد، کلی کشته دادند. پنجاهوپنج درجه، چهل درجه. خلاصه، شراب عرق به شدت سودزاست. یعنی بعد اول گرم میکند، بعد به شدت سرد میکند. عسل آویشن.
**بعدی:** مایع نجس غیر قابل طهارت. این بحث دوممان است. از بحث اعیان نجسه آمدیم بیرون. مایع نجسی که قابل طهارت نیست. چون اگر مایع نجس قابل طهارت باشد، مثل آب متنجس (آب کُر بهش میگیرد، پاک میشود دیگر). وقتی هم که پاک شد، میفروشیش. ولی مایع گلابی که توش خون افتاده، مایع نجس، قابل طهارت هم آگودار مثلاً (غیر قابل متنجس). همه مایههای نجس که...
پس اینجا حالا اینی که قابل طهارت نیست، یا بهخاطر اینکه نجاستش ذاتیه. «کَلیّاتُ الْمَیْتَة». «الْیَاتْ» جمع «اِلیَه». اِلیه یعنی دنبه. دنبه مردار گوسفند مرده. دنبهاش را برداری. چون مرغ دارد، همه بدنش نجس است. بله، دنبهاش هم نجس است. دنبهاش هم که مایع دیگر، از بیرون نه. بهشت حرام. خوب، دنبه مردار یکی، «مَا نُهِیَ عَنِ الْحَیّ». این چیست؟ مردار نباشد، زنده باشد. بعضی جاها گوسفند هم راه میرود، قیچی میکنند ازش. آن که قیچی میشود، «مَا نُهِیَ عَنِ الْحَیّ» میشود. آن هم چیست؟ نجس. چرا؟ خامخوارها از اتاق نخوردند، ولی دیدند دست مردم.
پس یا نجاستش ذاتیه، مثل این دو تا که گفتیم، یا عرضیه. واسه چی؟ مثل وقتی که واقع شود در آن مایع نجاستی. و گفتیم بهعدم قبول حیله طهارت. یعنی اصلاً مایعی که نجس شده، طهارت نمیگیرد. همین است در مورد هر مایع نجسی غیر از متنجس. ما همین را میگوییم بر این است که هیچ مایع نجسی پاکبشو نیست. گلاب دیگر نیست. آب هندوانه دیگر نیست. شراب. بانک استحاله آنقدری آب بریزیم که... خوب، بالاخره، پس اثر اقوال همین است. آب هم البته باید به آب کُر متصل بشود و اینها.
در غیر آب نجس، علت چیست؟ علت روغن. این استثنا از اعیان نجس است. اعیان نجسه فروش حرام. دِهن نجس فروشاش اشکال ندارد، بهشرط اینکه بفروشی برای اینکه تو چراغ... آفرین. به همان دلیل محلّله. اینجا منفعت محَلَّلاش منفعت غالبش است. آنها غالبی نبود. یعنی دو تا منفعت بود، یا این بود یا آن بود. بلکه منفعت محَلَّلاش منفعت غیرغالب بود. درست شد؟
ولی اینجا منفعت غالبش این است. دو روغن، روغن زیتون. روغن چی؟ قدیم خیلی در این دبّهها موش میافتاد و طرف یک پیت روغن. آن هم روغن مثلاً کرمانشاهی. موش افتاده. میگویند حسین پناهی سر همین طلبگی را ول کرد. حسین پناهی که بازیگر معروف. بهکجا بازی کرده؟ «روزگار غریب» و خیلی سریالها. ایشان طلبه بوده. بعد مُعمّم میشود. میرود یک روستایی در کهگیلویه ظاهراً. روغنی درش موش افتاده. گریه میکند و میگوید برو حاج خانم، اشکال ندارد. برو. بعد میگوید خدایا، من نمیتوانم این فتوا را به مردم بدهم. میرود دیگر تو کار تئاتر و بازیگری و کارگردانی.
طیب برگهای نقد و انتقال، اینها همه ریخت پایین. موضع سریع شما. بله. لذا «تَحْتَ السَّمَاءِ». تبریک. از رفقا توییت زده که این مشکلهایی که آمدند چیست؟ مجریان سیاستپیشه و فلان اینها با آن رفیقمان پیام دادم گفتم جوابش باید این باشد که این آقا یک وقت گفته بود که مجری آنی است که سیاسیون ازش مثل سگ بترسند.
**علت جمع اصناف**، «لِإِضَاءَةِ تَحْتَ السَّمَاءِ». (آرام؟ با نه. شما مهتاب بالا بود. چی بود؟ پرتاب.) «لا لا، بخواب کوچولو». نقش خودش فرو رفته بود. تجربه نزدیک به مرگ داشتید؟ فکر کنم برای پیغمبر میفرمود که من چشمم میخوابد، ولی قلبم بیدار است. «لِإِضَاءَةِ تَحْتَ السَّمَاءِ» برای اینکه زیر آسمان اینها چراغ روشن کنند. زیر سقف هم نباید باشد. زیر آسمان مشهور بین برخی گفتند چون این دودش نجس است. به سقف میخورد. از حرفها این شکلی. سقف نماز بخواند که حالا سقف نجس بشود. نجس کردن عرق خوب باشد. تقطیرش. بالاخره زیر آسمان فرق نمیکند. روغن معمولی. روغن نجس باشد، سیاه میکند. مرزهای استدلال فقاهت، اینها همه دارد جابهجا میشود. یک تنه. بله.
پنج نوع. نوع اول، نوع دوم، نوع سوم.
**نوع اولش:** به نجاست مکاسب مُحَرَّمه. سه فصل دیگر. یعنی سه بخش است. مُحَرَّم است. بعد بیع، یادم نیست. بخش اول مکاسب مُحَرَّمه خیلی شُور. بله. خیارات چی میشود؟ «وسائل» و «کفایه الاصول». پس زیر آسمان باشد، نه زیر سقف. در نظر مشهور. نصوص مطلقه در اینکه از ذَوّع استفاده بکنی، قید ندارد که زیر آسمان. بیع زیر جواز ذَوّع مطلقاً متجهه.
پس نظر شهید آخر چی شد؟ زیر آسمان یا زیر سقف فرقی نمیکند. مشهور گفته زیر آسمان. اطلاقش قائل بشویم متجهه و اختصاص به مشهور، تعبّد است. یعنی وجهش معلوم نیست. مشهور همینجوری گفتهاند. نمیدانم برای چی گفتهاند. «رب مشهور، لا معق لا مخالف». مشهور.
پس نه بهخاطر نجاست. دو خوانش: برخی گفتند که دودش نجس است. چون اصلاً استحاله میشود. چون دو خانه نجس، طاهر. سیگارت نجس باشد، سیگارت افتاده توی چاه مستراح. برمیداری، روشن میکنی، میکشی. الان دود چه حکمی دارد؟ حدود بودن. اگر دوباره مثلاً بدن برخورد، پیشرفته عجیبوغریب وسواس. بخار گل میزند بالا، میخورد به لباس. طرف رفته بود آزمایش ادرار داده بود. شیشه بریزد. دیوار پاشیده بود. با کاردک جمع کرده بود. ریخته بود تو شیشه. گفته بود که آقا، این سلولهایش همه مرده بود. گفت: تو هم اگر دیوار...
**مراد دِهن نجس بِالْعَرَض است.** مثل زیت. پس اینی که گفتیم «تَحْتَ السَّمَاءِ» استضائه کند، در مورد دِهن نجس بهذات نیست. نجس بِالْعَرَض است. دُهْن نجس بِالْعَرَض مثل روغن زیتونی که فرهره (موش) توش بیفتد، بمیرد. موش زنده است دیگر. مشکل عین نجاست خود آن ابوالا، ارواثش. خود آنها نجس است. پس بهذات منظور نیست. چون بهذات مثل «اِلیه مَیْتَه»، استعمالش مطلقاً حرام است، چه زیر آسمان. بهخاطر اینکه نهی شده از استعمالش به نحو مطلق.
**بعدی:** سومین نوع از نجاسات، مُردار است و اجزای مُردار که حیات درش حلول کرده. نه آنچه که حیات درش حلول نمیکند، مثل مو، دندان، استخوان. همراه طهارت اصلش. یعنی شرطش این است که خود حیوان هم پاک باشد. سگ نباشد، خوک نباشد. خودش پاک باشد. آن اعضایی هم که روح حلول نمیکنند، پاک میشود. بله، ولو از مُردار گوسفند مرده باشد. استخوانهایش کمردرد میکند. استخوانش، عَظم. معمولاً از این چیزهایی گفتند که روح توش حلول نمیکند. نکته بسیار کلفتی. حالا همان پس دندان، ناخن و مو. غیر زیر رو. پوست. پوست روباه و نمیدانم خرس و اینها را همینجوری به حسب ذاتش. البته اینهایی که الان در بازار به حسب ذاتش. مصرف ذاتش باید طاهر باشد.
**دم (خون):** هرچند برای خون نفع حِکمی فرض بشود. نفعی است. درست است؟ نفع مقصوده نیست. رایج نیست. غالب نیست، ولی به هر حال این هم نفعیه. مثل اینکه برداری با خون رنگآمیزی کنی. صبح رنگآمیزی. کتاب بنویسی با خون. مثلاً چند لیتر بوده که سه جلد. اسامی الهی. رنگآمیزی به نکته بسیار متوسط توضیح طلبههای دونپایی. پس ولو فرض داشته باشد برایش نفع حِکمی، باز هم حرام است و نمیشود خرید و فروش کرد.
**دیگر از نجاست کدام بهشت حرام است؟** اَرْواث. اَرْواث از «رَئوف» بهمعنای پشکل. مال انسانها. آن که از حلال گوشت است. عزیزم، حلال گوشت. پشکل کرگدن منظور است. پشکل سگ. خون بفروشی، خون دادن باشد. به هر حال منفعت محَلَّله مقصود است و عین نجاست هم که نیست. نه آقا جان، آن مال مُردار است. وقتی جدا میشود، یعنی جدا شدن که کاربرد ندارد. خاصیت ندارد. جدا شدن که هیچ کاربردی ندارد. کی بهخاطر چی؟ بهخاطر نجاست.
**اهداف:** آقا نجس. مگر استعمال هر نجسی مگر حرام است؟ منفعت «لَمْ یُفرَضْ لَهَا نَفْعٌ آخَر». نفع دیگر نداشته باشد. اگر برای تزریق رنگآمیزی کند، پول از خانواده. بازار. یک صد سی سی دارم. خوب مال خانم دکتر بوده.
پس ارواث و ابوال. ابوال از چه حیوانی؟ از غیر معقول. اگر باشد، خوردن بولش، آن اختلافی است. اختلافی. اینجا قبول کرده شهید. ولی شیخ در مکاسب قبول ندارد. فهمیده نمیشود. به شیخ انصاری گفته بودند آقا، ما اگر جایی در مکاسب شما فتوایی از شما پیدا کردیم، جایز است برایمان که بهش عمل کنیم؟ اگر پیدا کردید، آخر یک «فَتَحَمَّل» و یک «لا یَخْلُو مِن اشْکَال»، «لا یَخْلُو مِنْ وَجْه». یک چیزی آخر میآورد. کلاً مشهورات. چیزی قدیمی و نشین این بوده که میآمدند مثلاً در ارتباط بودند. شاید تک و توکی هم بودند که میخواندند. همین الان دارم میخوانم. همین مدرسه کاسب، بازاری. همه رقم میآیند درس میخوانند. اینجوری همیشه بودند دیگر. آره دیگر. مکاسب فقط روش اجتهاد است وگرنه حکم ازش نمیشود فهمید.
فرض بشود برای این دو تا نفعی. نفعش مثل چی؟ مثل کود زراعی. ولو کود زراعی. یعنی از کود زراعی باز هم بیعش حرام است. از ترکیه انسانی آورده. اما این دو تا، یعنی سَرگین و بول (رَوث و بول) از چیزهایی است که لحمش خورده بشود. یعنی مَاکُول اللحم باشد. حلال گوشت باشد. جایز است مطلقاً. بهخاطر اینکه مطلقاً، یعنی میخواهد نفعی برایش باشد یا نباشد. بهخاطر طهارت این دو تا و نفع این دو تا. چون اینجا بیع همه اینها جایز است. طهارت این دو تا و نفع این دو تا. کم کم اسمش که میآید، کلاس به جهت دیگر منتقل میشود. کم کم دارد اینجوری میشود. هم طاهرند، هم نفع دارند. مطلقاً ممنوع است. ولو حلال گوشت باشد. مگر بول اِبِل (شتر). یعنی گفتند اگر اِبِل باشد، بیعش اشکال ندارد. اصلاً اینجا در این کتاب بحث اَکلش مطرح نبود. گفتم حلال گوشت را نمیشود بولش را فروخت. مگر نباشد.
**خوب، بعدی:** خنزیر و کلب (خوک و سگ)، بهشرط اینکه صحرایی باشند. دریایی نباشند. بَرّی باشند. مطلقاً همه انواع چی شده؟ آقا بنده خدا. مگر کلب صید. این چند تا استثنا شده است. استثنا شده یعنی چی؟ یعنی جایز است.
1. **اول:** کلب شکاری.
2. **کلب ماشیه:** سگ گله.
3. **کلب زَرْع:** محافظ زمین باغ، زمین نگهبان زراعت و مزرعه.
4. **کلب حَائِط:** نگهبان خانه. این حائط، کلبستان یعنی اینکه مثل بوستان کی نگهبان بوستان باشد. جِرّ قابل تعلیم باشد. جِرّ توله سگ کوچک. سگک. سگک کمربند. بهشرط اینکه قابل تعلیم باشد. هر سگکی. «وَلَوْ خَرَجَتْ مَاشِیَةٌ مِلْکِیَة». دقت. اینجایش قشنگه. ولو الان گله از ملکیت طرف درآمده. گله را داده. سگه مانده. الان سگ خالی دارد. گله ندارد. سگه را میتواند بفروشد. چرا؟ یا اینکه زَرْع چیده شده باشد. یا اینکه زَرْع چیده شده باشد. زمین درو کردهاند. یا اینکه حائط استقلال شده. قلعه باغ. قلعه باغ جمع شده. حائط، این جایی که دیوار دارد. محیطی که دیوار دارد. زَرْع از دیوار ندارد دیگر. زمین باغبانی، زمین زراعی دیوار ندارد، ولی آنجا که دیوار دارد، حالا مثلاً باغی است یا چیزی. خانه باشد، باغ باشد، هرچی باشد. «وَلَمْ یَحْرُمِ اقْتِنَائِهِ». نگهداری این سه نوع سگ حرام نیست. برای اینکه امید داریم برای غیرش. امید داریم یک روزی در آینده، انشاءالله، مورد استفاده قرار بگیرد. زمان بهشرطی آنقدری طول نکشد که بهحیث یَلتَحِقُ بالْحُرَّاس. ولگرد بشود. سگه آنقدر در بیکاری نگهش داری، ساقی شده کم کم. بله.
بسمالله الرحمن الرحیم. از امروز، یکی از مباحث مهم لُمعه را انشاءالله خواهیم داشت. یکی از کتابهای مهم در لُمعه و چون طلبهها بعد از مکاسب میخوانند، بخش متاجر لُمعه بحث مهمی را خواهد داشت. باید مباحث را خوب و محکم بخوانیم، انشاءالله.
کتاب متاجر ده فصل و یک خاتمه دارد.
* **فصل اول:** اقسام موضوع تجارت. این فصل به سه قسم تقسیم میشود: یا حرام است، یا مستحب، یا مکروه. (حرام را میگوید و مثالهایی را ذکر میکند، مستحب را میگوید و مکروه را با مثالها ذکر میکند.)
* **فصل دوم:** عقد بیع و آدابش. شروط عقد و متعاقدین چیست؟ و سیزده مسئله را در ضمن شروط متعاقدین ذکر میکند. بیستوچهار مسئله را هم از آداب بیع ذکر میکند.
* **فصل سوم:** بیع حیوان. حیوان یا انسان است یا غیرانسان. به انسان میشود عبد و اَمَه، غیرانسان هم که حیوانات. هفت مسئله را در این فصل مطرح میکند.
* **فصل چهارم:** بیع ثمار. (ثمره یعنی میوه.) اینجا هم چهار مسئله ذکر میکند.
* **فصل پنجم:** بیع اَثمان (که میشود بیع صرف، پول به پول). توضیح میدهند و یک خاتمه هم ذکر میکند.
* **فصل ششم:** بیع سَلَف (که میشود بیع نسیه).
* **فصل هفتم:** اقسام بیع نسبت به اخبار به ثمن و عدم اخبار، که یا میشود مساومه، یا مرابحه، یا مواضعه، یا تولیه. (این چهار قسم.)
* **فصل هشتم:** در مورد ربا.
* **فصل نهم:** مباحث خیارات. چهارده قسم خیار داریم: خیار مجلس، خیار حیوان، خیار شرط، خیار تأخیر، خیار مایوسد الیوم (خیار رؤیت)، خیار غبن، خیار عیب، خیار تدلیس، خیار اشتراط، خیار شرکت، خیار تعذّر تسلیم، خیار تَبَعُّض صَفقه، و خیار تفلیس.
* **فصل دهم:** احکامی را مطرح میکند. پنج بخش: یکی در مورد قبض اطلاق عقد، یکی در مورد آن چیزی که داخل مبیع میشود، یکی در مورد اختلاف متعاقدین، یکی در مورد اطلاق کیل و وزن، و بحث آخر هم خاتمه است که میشود اقاله.
این ده فصل و یک خاتمه برای کتاب متاجر. بهحمدالله آنقدری که بنده دیدم، ظاهراً هشتاد درصد مباحث حذف شده است. در این کتاب شما، باز هم دیدم که بعضی جاها یک صفحه کامل را، ماشاءالله، بیشتر حذف کردهاند. هرچی به بیع حیوان ...
**متاجر:** کتاب متاجر، متاجر جمع مَتْجَر است. مَتْجَر: «ما یُتْجَرُ به». متجر، مفعل از تجارت است. تجارت معنایش این است: «البیع و الشراء لِغَرضِ الربح». بیع و شرایی که با غرض ربع (سود) صورت بگیرد. بحثهایی است که تجارت، اَعم از اقسام عقود معاملاتی است. یکی از آنهاست. عنوانی است برای مطلق اینها. حالا بحث دیگر که ظاهراً هم میگیرند (یعنی فقها اعم میگیرند)، این است: «رِجَالٌ لا تُلْهیهِمْ تِجَارَةٌ وَ لا بَیْعٌ عَنْ ذِکْرِ اللَّه». قرآن تفاوت قائل است بین تجارت و بیع. و در سوره مبارکه جمعه هم فرمود: «خَیْرٌ مِنَ اللَّهْوِ وَ مِنَ التِّجَارَةِ». باز تجارت را از بیع جدا کرده.
تجارت اگر اینجور باشد، آنوقت شامل اجاره هم میشود، شامل رهن هم میشود، شامل همه عقودی که تویش سودیه. البته تعریف لغویش را گفتند: بیع و شراء برای غرض ربع. خرید و فروشی که آدم سودی نصیبش شود. ولی در فضای فقهی یکم با عنوان بیع تفاوت دارد که البته جزو حذفیات است.
**مَتْجَر** یا مصدر میمی است که معنایش میشود مصدر میمی بهمعنای تجارت. متجر بهمعنای تجارت، مثل مَقتَل بهمعنای قتال، که اینجا یعنی این، در این کتاب، نفس تکسب، نفس کسب کردن منظورش است. یا پس مصدر میمی است، یا اسم مکان برای محل تجارت. آن جایی که درش تجارت رخ میدهد. این محل تجارت میشود. اعیانی که اکتساب با آنها میشود. محل تجارت، مغازه. یعنی این ماژیکی که تجارت روی آن واقع میشود، این میشود متجر، میشود محل تجارت. این عینی که دارد اکتساب با آن میشود. اگر دارم ماژیک میدهم، خودکار میگیرم، اینجا ثمن میشود ماژیک، خودکار میشود مُثَمَّن، یا ثمن میشود ماژیک، خودکار میشود مَبیع. این اعیانی که دارد بهعنوان ثمن و مبیع جابهجا میشود، ثمن دارد جابهجا میشود، اینها خودش آنی است که محل تجارت واقع میشود. متجر به آن محل تجارت واقع میشود.
**فصول:** اینجا چند فصل داریم. در فصل اول، موضوع تجارت تقسیم میشود، یعنی اقسام موضوع تجارت. ما چند مدل تجارت داریم؟ در جهت احکام فقهی. خوب این موضوع آن چیزی است که اکتساب به آن میشود. با ماژیک کسب میکنی، با پول. این ماژیک، این پول، این معامله، این معاوضه، احکامی دارد. و بحث میشود در کتاب تجارت از عوارض. عوارض ما یُکتَسبُ. بهشت مُلحق میشود. مثل عوارضی که بر خمر ملحق میشود. ما یک خمر خارجی داریم، عوارضی بر این خمر ملحق میشود. در این کتاب میخواهیم از آن عوارض بحث بکنیم که این خمر بیعش حلال است؟ حرام است؟ لا یجوز؟ یحل؟ از جهت حکم شرعی، به محرّم و مکروه و مباح تقسیم میشود. به این سه قسم میشود.
**پس محرّم:** آن اکتساب حرام، تجارت حرام.
**اعیان نجس است:** این اولینش. اعیان نجسه مثل خمر. بنده نوشتم شش قسم را در این کتاب مطرح کردم:
1. **مسکرات:** قسم اولش.
2. **نجسی که قابل تطهیر نیست:** قسم دوم.
3. **میته:** قسم سوم.
4. **دم:** قسم چهارم.
5. **ارواث و ابوال:** قسم پنجم.
6. **خنزیر و کلب بَرّی:** قسم ششم.
خرید و فروش هر چیزی که ملحق (مثلاً، مثلاً شراب اگر خمر بهخاطر مسکریت حرام شده، علت حرمتش این است). علت توسعه پیدا میکند، هر مسکری را حرام میکند.
**اعیان نجسه:** مثل خمر. خمر اتخاذ شده از عَنْبَ (انگور) و نَبیذ. نبیذ، دومین مورد، مثل از خرما گرفته میشود. خمر خرما و غیرهما. غیر از خمر و نبیذ و بقیه چیزهایی هم که خمر بهحساب میآید، مسکر. پاورقی و ضابطهاش مذکر است. ضابطه آن مذکر، قاعدهاش به این است که هرچی که مسکر باشد، حرام است؛ هرچند مایع نباشد، مثل حشیشه (حشیش گیاه است، ولی مسکر است).
حالا اینجا ایشان اعیان نجسه را، ضابطه نجاستش را، مسکری (شاید جزو اعیان نجسه نداند.) اینجا نمیدانم، باید بررسی شود. شاید جزو اعیان نجسه نداند، ولی بیعش حرام است. هرچند فرض نشود برای آن نفع دیگری، اگر فرض نشود برای آن نفع دیگری. این یک شرط. اگر بخواهد معامله روی آن صورت بگیرد، روی مسکرات صورت بگیرد، به دو شرط این معامله حرام است و باطل هم هست. البته «عکس ما لم یُحرز له مال» میشود باطل.
**شرط اولش این است که:** قصد این را (از خرید و فروش این) داشته باشد، یعنی این نفع دیگری ندارد. یک وقت هستش که آقا، یک جایی یک چیزی دارد آتش میگیرد، مثلاً. بعد این میخواهد با یک آبی خاموشش بکند. آبی، مایعی، چیزی پیدا نمیکند. بر فرض، میگویم پنجاه تومان میگیرد. نفع عقلایی واقعاً بشود برایش پیدا کرد و لحاظ کرد، آنجا معامله اشکال ندارد.
**و شرط دوم این است که:** قصد شود به بیع، اِنبزه، منفعت محلّله. (محَلَّله یا مُحَلِّلهاش اختلافی است.) یعنی برخی محَلَّله میخوانند. وقتی محَلَّله میخوانم، یعنی منفعت حلال. بر فرض، یک منفعت حلال رایج و عقلایی دارد و قصد این هم از این معامله همون منفعت است. تصوری کرد. ولی مثلاً در مورد خون، این میخواهد خون را بگیرد، برود مریضی دارد، بهش تزریق کنند. خون بدهند. خون بزنند. «لا شِفاءَ فی حَرَام». نجس. نمیدانم. مریضی توی اندام تناسلی ایجاد بشود. دکتر باید ببیند. راهی جز دیدن ندارد. این دیدن حرام است. «فِی الْحَرَامِ»، یعنی حرام، حرام نمیتواند سبب مباشر شفا باشد، سبب غیر.
پس دو تا شرط داشت: یکی اینکه فرض نشود برای آن نفع دیگری، و یکی هم قصد شود به آن منفعت محَلَّله.
**سومین چیزی که ما اینجا مطرح میکنیم:** فقاع (آبجو). هرچند مُسکر نباشد. ماشاءالله، هرچند مُسکر نباشد. بهخاطر اینکه این خمری است که مردم استسقالش کردند (مردم استسقالش کردند، یعنی شأن این بزرگوار را رعایت نکردند.) کوچک تو که خمر نیستی، اینها بعد خدا خواسته این را تحویل بگوید، این هم خمر. این بچه من هم خمر بهحساب بیاورید. مایع نجس، فقاع (آبجو) نجس است. خرید و فروشاش حرام است. بله، بله. خمری است که مردم کوچک... (جان؟) طبع، طبع اروپاییها چون معمولاً سرد است. اروپاییها، ایتالیا، چند سال پیش دما چهل درجه شد، کلی کشته دادند. پنجاهوپنج درجه، چهل درجه. خلاصه، شراب عرق به شدت سودزاست. یعنی بعد اول گرم میکند، بعد به شدت سرد میکند. عسل آویشن.
**بعدی:** مایع نجس غیر قابل طهارت. این بحث دوممان است. از بحث اعیان نجسه آمدیم بیرون. مایع نجسی که قابل طهارت نیست. چون اگر مایع نجس قابل طهارت باشد، مثل آب متنجس (آب کُر بهش میگیرد، پاک میشود دیگر). وقتی هم که پاک شد، میفروشیش. ولی مایع گلابی که توش خون افتاده، مایع نجس، قابل طهارت هم آگودار مثلاً (غیر قابل متنجس). همه مایههای نجس که...
پس اینجا حالا اینی که قابل طهارت نیست، یا بهخاطر اینکه نجاستش ذاتیه. «کَلیّاتُ الْمَیْتَة». «الْیَاتْ» جمع «اِلیَه». اِلیه یعنی دنبه. دنبه مردار گوسفند مرده. دنبهاش را برداری. چون مرغ دارد، همه بدنش نجس است. بله، دنبهاش هم نجس است. دنبهاش هم که مایع دیگر، از بیرون نه. بهشت حرام. خوب، دنبه مردار یکی، «مَا نُهِیَ عَنِ الْحَیّ». این چیست؟ مردار نباشد، زنده باشد. بعضی جاها گوسفند هم راه میرود، قیچی میکنند ازش. آن که قیچی میشود، «مَا نُهِیَ عَنِ الْحَیّ» میشود. آن هم چیست؟ نجس. چرا؟ خامخوارها از اتاق نخوردند، ولی دیدند دست مردم.
پس یا نجاستش ذاتیه، مثل این دو تا که گفتیم، یا عرضیه. واسه چی؟ مثل وقتی که واقع شود در آن مایع نجاستی. و گفتیم بهعدم قبول حیله طهارت. یعنی اصلاً مایعی که نجس شده، طهارت نمیگیرد. همین است در مورد هر مایع نجسی غیر از متنجس. ما همین را میگوییم بر این است که هیچ مایع نجسی پاکبشو نیست. گلاب دیگر نیست. آب هندوانه دیگر نیست. شراب. بانک استحاله آنقدری آب بریزیم که... خوب، بالاخره، پس اثر اقوال همین است. آب هم البته باید به آب کُر متصل بشود و اینها.
در غیر آب نجس، علت چیست؟ علت روغن. این استثنا از اعیان نجس است. اعیان نجسه فروش حرام. دِهن نجس فروشاش اشکال ندارد، بهشرط اینکه بفروشی برای اینکه تو چراغ... آفرین. به همان دلیل محلّله. اینجا منفعت محَلَّلاش منفعت غالبش است. آنها غالبی نبود. یعنی دو تا منفعت بود، یا این بود یا آن بود. بلکه منفعت محَلَّلاش منفعت غیرغالب بود. درست شد؟
ولی اینجا منفعت غالبش این است. دو روغن، روغن زیتون. روغن چی؟ قدیم خیلی در این دبّهها موش میافتاد و طرف یک پیت روغن. آن هم روغن مثلاً کرمانشاهی. موش افتاده. میگویند حسین پناهی سر همین طلبگی را ول کرد. حسین پناهی که بازیگر معروف. بهکجا بازی کرده؟ «روزگار غریب» و خیلی سریالها. ایشان طلبه بوده. بعد مُعمّم میشود. میرود یک روستایی در کهگیلویه ظاهراً. روغنی درش موش افتاده. گریه میکند و میگوید برو حاج خانم، اشکال ندارد. برو. بعد میگوید خدایا، من نمیتوانم این فتوا را به مردم بدهم. میرود دیگر تو کار تئاتر و بازیگری و کارگردانی.
طیب برگهای نقد و انتقال، اینها همه ریخت پایین. موضع سریع شما. بله. لذا «تَحْتَ السَّمَاءِ». تبریک. از رفقا توییت زده که این مشکلهایی که آمدند چیست؟ مجریان سیاستپیشه و فلان اینها با آن رفیقمان پیام دادم گفتم جوابش باید این باشد که این آقا یک وقت گفته بود که مجری آنی است که سیاسیون ازش مثل سگ بترسند.
**علت جمع اصناف**، «لِإِضَاءَةِ تَحْتَ السَّمَاءِ». (آرام؟ با نه. شما مهتاب بالا بود. چی بود؟ پرتاب.) «لا لا، بخواب کوچولو». نقش خودش فرو رفته بود. تجربه نزدیک به مرگ داشتید؟ فکر کنم برای پیغمبر میفرمود که من چشمم میخوابد، ولی قلبم بیدار است. «لِإِضَاءَةِ تَحْتَ السَّمَاءِ» برای اینکه زیر آسمان اینها چراغ روشن کنند. زیر سقف هم نباید باشد. زیر آسمان مشهور بین برخی گفتند چون این دودش نجس است. به سقف میخورد. از حرفها این شکلی. سقف نماز بخواند که حالا سقف نجس بشود. نجس کردن عرق خوب باشد. تقطیرش. بالاخره زیر آسمان فرق نمیکند. روغن معمولی. روغن نجس باشد، سیاه میکند. مرزهای استدلال فقاهت، اینها همه دارد جابهجا میشود. یک تنه. بله.
پنج نوع. نوع اول، نوع دوم، نوع سوم.
**نوع اولش:** به نجاست مکاسب مُحَرَّمه. سه فصل دیگر. یعنی سه بخش است. مُحَرَّم است. بعد بیع، یادم نیست. بخش اول مکاسب مُحَرَّمه خیلی شُور. بله. خیارات چی میشود؟ «وسائل» و «کفایه الاصول». پس زیر آسمان باشد، نه زیر سقف. در نظر مشهور. نصوص مطلقه در اینکه از ذَوّع استفاده بکنی، قید ندارد که زیر آسمان. بیع زیر جواز ذَوّع مطلقاً متجهه.
پس نظر شهید آخر چی شد؟ زیر آسمان یا زیر سقف فرقی نمیکند. مشهور گفته زیر آسمان. اطلاقش قائل بشویم متجهه و اختصاص به مشهور، تعبّد است. یعنی وجهش معلوم نیست. مشهور همینجوری گفتهاند. نمیدانم برای چی گفتهاند. «رب مشهور، لا معق لا مخالف». مشهور.
پس نه بهخاطر نجاست. دو خوانش: برخی گفتند که دودش نجس است. چون اصلاً استحاله میشود. چون دو خانه نجس، طاهر. سیگارت نجس باشد، سیگارت افتاده توی چاه مستراح. برمیداری، روشن میکنی، میکشی. الان دود چه حکمی دارد؟ حدود بودن. اگر دوباره مثلاً بدن برخورد، پیشرفته عجیبوغریب وسواس. بخار گل میزند بالا، میخورد به لباس. طرف رفته بود آزمایش ادرار داده بود. شیشه بریزد. دیوار پاشیده بود. با کاردک جمع کرده بود. ریخته بود تو شیشه. گفته بود که آقا، این سلولهایش همه مرده بود. گفت: تو هم اگر دیوار...
**مراد دِهن نجس بِالْعَرَض است.** مثل زیت. پس اینی که گفتیم «تَحْتَ السَّمَاءِ» استضائه کند، در مورد دِهن نجس بهذات نیست. نجس بِالْعَرَض است. دُهْن نجس بِالْعَرَض مثل روغن زیتونی که فرهره (موش) توش بیفتد، بمیرد. موش زنده است دیگر. مشکل عین نجاست خود آن ابوالا، ارواثش. خود آنها نجس است. پس بهذات منظور نیست. چون بهذات مثل «اِلیه مَیْتَه»، استعمالش مطلقاً حرام است، چه زیر آسمان. بهخاطر اینکه نهی شده از استعمالش به نحو مطلق.
**بعدی:** سومین نوع از نجاسات، مُردار است و اجزای مُردار که حیات درش حلول کرده. نه آنچه که حیات درش حلول نمیکند، مثل مو، دندان، استخوان. همراه طهارت اصلش. یعنی شرطش این است که خود حیوان هم پاک باشد. سگ نباشد، خوک نباشد. خودش پاک باشد. آن اعضایی هم که روح حلول نمیکنند، پاک میشود. بله، ولو از مُردار گوسفند مرده باشد. استخوانهایش کمردرد میکند. استخوانش، عَظم. معمولاً از این چیزهایی گفتند که روح توش حلول نمیکند. نکته بسیار کلفتی. حالا همان پس دندان، ناخن و مو. غیر زیر رو. پوست. پوست روباه و نمیدانم خرس و اینها را همینجوری به حسب ذاتش. البته اینهایی که الان در بازار به حسب ذاتش. مصرف ذاتش باید طاهر باشد.
**دم (خون):** هرچند برای خون نفع حِکمی فرض بشود. نفعی است. درست است؟ نفع مقصوده نیست. رایج نیست. غالب نیست، ولی به هر حال این هم نفعیه. مثل اینکه برداری با خون رنگآمیزی کنی. صبح رنگآمیزی. کتاب بنویسی با خون. مثلاً چند لیتر بوده که سه جلد. اسامی الهی. رنگآمیزی به نکته بسیار متوسط توضیح طلبههای دونپایی. پس ولو فرض داشته باشد برایش نفع حِکمی، باز هم حرام است و نمیشود خرید و فروش کرد.
**دیگر از نجاست کدام بهشت حرام است؟** اَرْواث. اَرْواث از «رَئوف» بهمعنای پشکل. مال انسانها. آن که از حلال گوشت است. عزیزم، حلال گوشت. پشکل کرگدن منظور است. پشکل سگ. خون بفروشی، خون دادن باشد. به هر حال منفعت محَلَّله مقصود است و عین نجاست هم که نیست. نه آقا جان، آن مال مُردار است. وقتی جدا میشود، یعنی جدا شدن که کاربرد ندارد. خاصیت ندارد. جدا شدن که هیچ کاربردی ندارد. کی بهخاطر چی؟ بهخاطر نجاست.
**اهداف:** آقا نجس. مگر استعمال هر نجسی مگر حرام است؟ منفعت «لَمْ یُفرَضْ لَهَا نَفْعٌ آخَر». نفع دیگر نداشته باشد. اگر برای تزریق رنگآمیزی کند، پول از خانواده. بازار. یک صد سی سی دارم. خوب مال خانم دکتر بوده.
پس ارواث و ابوال. ابوال از چه حیوانی؟ از غیر معقول. اگر باشد، خوردن بولش، آن اختلافی است. اختلافی. اینجا قبول کرده شهید. ولی شیخ در مکاسب قبول ندارد. فهمیده نمیشود. به شیخ انصاری گفته بودند آقا، ما اگر جایی در مکاسب شما فتوایی از شما پیدا کردیم، جایز است برایمان که بهش عمل کنیم؟ اگر پیدا کردید، آخر یک «فَتَحَمَّل» و یک «لا یَخْلُو مِن اشْکَال»، «لا یَخْلُو مِنْ وَجْه». یک چیزی آخر میآورد. کلاً مشهورات. چیزی قدیمی و نشین این بوده که میآمدند مثلاً در ارتباط بودند. شاید تک و توکی هم بودند که میخواندند. همین الان دارم میخوانم. همین مدرسه کاسب، بازاری. همه رقم میآیند درس میخوانند. اینجوری همیشه بودند دیگر. آره دیگر. مکاسب فقط روش اجتهاد است وگرنه حکم ازش نمیشود فهمید.
فرض بشود برای این دو تا نفعی. نفعش مثل چی؟ مثل کود زراعی. ولو کود زراعی. یعنی از کود زراعی باز هم بیعش حرام است. از ترکیه انسانی آورده. اما این دو تا، یعنی سَرگین و بول (رَوث و بول) از چیزهایی است که لحمش خورده بشود. یعنی مَاکُول اللحم باشد. حلال گوشت باشد. جایز است مطلقاً. بهخاطر اینکه مطلقاً، یعنی میخواهد نفعی برایش باشد یا نباشد. بهخاطر طهارت این دو تا و نفع این دو تا. چون اینجا بیع همه اینها جایز است. طهارت این دو تا و نفع این دو تا. کم کم اسمش که میآید، کلاس به جهت دیگر منتقل میشود. کم کم دارد اینجوری میشود. هم طاهرند، هم نفع دارند. مطلقاً ممنوع است. ولو حلال گوشت باشد. مگر بول اِبِل (شتر). یعنی گفتند اگر اِبِل باشد، بیعش اشکال ندارد. اصلاً اینجا در این کتاب بحث اَکلش مطرح نبود. گفتم حلال گوشت را نمیشود بولش را فروخت. مگر نباشد.
**خوب، بعدی:** خنزیر و کلب (خوک و سگ)، بهشرط اینکه صحرایی باشند. دریایی نباشند. بَرّی باشند. مطلقاً همه انواع چی شده؟ آقا بنده خدا. مگر کلب صید. این چند تا استثنا شده است. استثنا شده یعنی چی؟ یعنی جایز است.
1. **اول:** کلب شکاری.
2. **کلب ماشیه:** سگ گله.
3. **کلب زَرْع:** محافظ زمین باغ، زمین نگهبان زراعت و مزرعه.
4. **کلب حَائِط:** نگهبان خانه. این حائط، کلبستان یعنی اینکه مثل بوستان کی نگهبان بوستان باشد. جِرّ قابل تعلیم باشد. جِرّ توله سگ کوچک. سگک. سگک کمربند. بهشرط اینکه قابل تعلیم باشد. هر سگکی. «وَلَوْ خَرَجَتْ مَاشِیَةٌ مِلْکِیَة». دقت. اینجایش قشنگه. ولو الان گله از ملکیت طرف درآمده. گله را داده. سگه مانده. الان سگ خالی دارد. گله ندارد. سگه را میتواند بفروشد. چرا؟ یا اینکه زَرْع چیده شده باشد. یا اینکه زَرْع چیده شده باشد. زمین درو کردهاند. یا اینکه حائط استقلال شده. قلعه باغ. قلعه باغ جمع شده. حائط، این جایی که دیوار دارد. محیطی که دیوار دارد. زَرْع از دیوار ندارد دیگر. زمین باغبانی، زمین زراعی دیوار ندارد، ولی آنجا که دیوار دارد، حالا مثلاً باغی است یا چیزی. خانه باشد، باغ باشد، هرچی باشد. «وَلَمْ یَحْرُمِ اقْتِنَائِهِ». نگهداری این سه نوع سگ حرام نیست. برای اینکه امید داریم برای غیرش. امید داریم یک روزی در آینده، انشاءالله، مورد استفاده قرار بگیرد. زمان بهشرطی آنقدری طول نکشد که بهحیث یَلتَحِقُ بالْحُرَّاس. ولگرد بشود. سگه آنقدر در بیکاری نگهش داری، ساقی شده کم کم. بله.
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
جلسات مرتبط
سخنرانیهای مرتبط
محبوب ترین جلسات شرح لمعه
جلسه دوم
شرح لمعه
در حال بارگذاری نظرات...