شرح لمعه

جلسه دوم

شرح لمعه . 1398/09/20
00:47:17
2

متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم.

یکی دیگر از اقسام محرمات که بیع آن حرام است، بعد از بحث اعیان نجس، آلات لهو است. پس محرم اول اعیان نجس بود که با همه توضیحاتش گفتیم. دوم، آلات لهو. دومین چیزی که بیع آن حرام است، آلات لهو است؛ از دنبک، مزمار، نی آهنی، قصب (نی چوبی) و غیره. سومین چیز، «صنم» است که برای عبادت کفار اتخاذ شده است. چهارم، «صلیب» که نصارا بدعت‌گذاری کرده‌اند. (شیرینی داره ها!) اینجا یک مکث کوتاه دارد زی طلبگی! فیلم مجلس و آلات قمار. پنجمین مورد، آلات قمار است؛ مثل نرد، تخته‌نرد. (امام خمینی با خودش آورد ایران، از فرانسه.) از اتاق فرمان اشاره کردند که قانون این است که تماس، مساوی با شیرینی است. ادامه کلاس دیشب. هرچه خواستی تنبک بنویس. تنبک به نظرم درست است. دنبک‌های کوچولو، نه! دایره‌های بزرگ. آره، جفتش در واقع؛ چون یک پوسته است که پشتش حفره است، یکی محسوب می‌شود. حالا در فارسی آلات قمار مثل نرد... این را به نظرم این حاشیه‌ای که نوشتم از درس بوده و استاد ما هم همان‌جا گفت و خندید و بعد من هم همان را نوشتم. ایشان گفت: «من در حاشیه اشتباهی نوشتم: پاستور. پاسور.» من پاسور نوشتم. خودم همان‌جا. پاسور درست است دیگر. فارس‌ها. ولی «پاسور» و «پاستور». الان که در منا عکسش درآمده بود که ایام حج، حاجی‌ها با لباس احرام نشسته بودند و پاسوربازی می‌کردند، گروه‌گروه. در مکه و مدینه هم یک لیگ خیلی بزرگی، سالن بزرگ زدند و مسابقات پاسوربازی. و حرم، نماز اول وقت، و حرم می‌خواند و می‌آید مشغول بازی می‌شود. نماز اول وقت هم هست ها! هرجا باشد، کار ندارم، پا می‌شوم می‌روم نماز اول وقت برمی‌گردم.

ادامه: آلت قمار بودن، ملاکش چیست؟ و چه چیزی باعث می‌شود یک چیزی از آلت قمار خارج شود؟ مثل خود همین شطرنج که شطرنج البته درست است و روایت عجیب و غریبی در مورد شطرنج داریم. با این حال، حضرت امام و آقا فتوایشان... جالب! آرین غلامی، شطرنج‌باز ایرانی که رفته، آقا چقدر تجلیل کردند ازش! صد سال پیش شطرنج در حکم زنای با مادر بود، الان شطرنج‌باز را تجلیل می‌کنند که «آقا دمت گرم این کار را...»

بیع سلاح. از من بپرسند: «بیع سیف (شمشیر)، رمح (نیزه)، قوس (کمان)، سهام (تیر) و مانند آن را به چه کسی بفروشی؟» به «اعداء دین». می‌خواهد مسلمان باشد، می‌خواهد کافر باشد. مسلمانی که دشمن دین است؛ داعش و فلان و این حرف‌ها. بله دیگر، محارب. مسلمان محارب، به او هم فروش سلاح حرام است. و برخی از اینها که گفتیم، یکیشان: «کوتاه‌ترین راه زنا.» در حال حرب باشند، دیگر یاد برای حرب دارند، آماده می‌شوند. تهیه برای حرب. نه مطلقاً، نه وقتی که طرف نه در حال حرب است نه در حال تهیه. آنجا بهش هیچی نفروش. درست شد؟ زنجان، مثلاً قمه بخرد. صنایع دستی است دیگر. بهش بده. صنایع دستی و هنرهای تجسم. حمل سلاح تا قبلش آزاد است. اگر کفار اراده کرده‌اند استعانت به سلاح را، در آن صنایع دستی، تجسم اینها را، که برخی از این گناهانی که بین نوجوانان خیلی رایج است، ما ازش تعبیر می‌کنیم به صنایع دستی و هنرهای تجسمی. جان؟ اراده کردن کفار استعانت به سلاح را بر قتال کفار، این اشکال ندارد. به کافر بفروشد که به کافر بجنگد. چه بهتر از این؟ «اللهم اشغل الظالمین بالظالمین.» خب، بعدش هم گفته که: «و اجعلنا بینهم ظالمین قانمین.» قتال کفار با کفار باشد. اینجا به اصطلاح به کفار اشکال ندارد. و ملحق نمی‌شود به سلاح، آنچه که به عنوان سپر به حساب می‌آید. سپر در قتال است، مثل زره، بیره، کلاه خود.

هرچند مکروه است اجاره مساکن و حموله. «حموله» یعنی مرکب. خب، ادامه‌اش: «للمحرم»؛ یعنی اجاره بده برای اینکه استفاده حرام بشود. بفروشد برای اینکه استفاده حرام بشود. مرکب در اختیار قرار بده، خانه در اختیار قرار بده، برای پارتی، مارتی، این حرف‌ها. حموله چیست؟ حیوانی است که صلاحیت دارد برای حمل. قابلیت حمل دارد؛ مثل شتر، بقال (قاطر)، حمار (الاغ) و کشتی. داخل می‌شود در حکم حیوان، تبعاً؛ چون این هم حمول است دیگر. عنوان حموله بر آن حرام است برای استفاده محرم. مثل چی؟ مثل خمر. خانه اجاره می‌دهیم برای اینکه آشپزخانه... اشتباه گفتند می‌گوید: «آشپزخانه شیشه و اینها.» مثلاً، خب، کلاً شراب‌سازی بکنند. رکوب ظلمه. ظالمان سوار مرکب بشوند. صفوان جمال، موسی بن جعفر (علیه السلام) به ایشان فرمودند که: «ما همه کارهای تو را خوشمان می‌آید غیر از یک کار. این اکرایی که تو داری، کرایه می‌دهی شترهایت را به هارون‌الرشید مکه برود. خودم تازه نمی‌روم ایام حج.» چطور جمال بوده دیگر؟ آژانس مسافرتی. حضرت فرمودند که: «دوست داری که این زنده بماند، برگردد، اجاره تو را بدهد؟» خیلی تعبیر عجیبی. «من احب بقاء الظالمین فهو منهم.» هرکه باقی ماندن ظالمین را دوست داشته باشد، خودش جز ظالم است. می‌گوید همه شترهایش را فروخت. و سال بعد هارون می‌خواست برود، آمد بهش گفت: «چیکار کردی؟» خلاصه، بعد می‌گویند ائمه کار به سیاست و اینها نداشتند، طلبه نباید به این مسائل... مرجع و فقیه نیست تو مسائل دخالت بکند. جان؟ اگر شأن ایشان بالا نبود، یک تیکه دیگر می‌انداختم. خلاصه می‌شود رکوب ظلمه، اسکان ظلم لِأَجْلِهِ. آفرین! و نحوه طراحی می‌کنند. شب‌نشینی دارند برای انتخابات برنامه‌ریزی می‌کنند. حرام است.

یکی دیگر از محرمات: بیع عنب و تمر (تمبه هندی؟). به به! یالا! سلام علیکم و رحمه الله. ایولا، دست شما درد نکند. شیرینی! بیع عنب و تمر. انگور و خرما بفروشد و غیر این دو تا را. ولی سادات واقعاً کریمند. آقا، ما به این رسیدیم. دست شما درد نکند. به به! آقا، دستت درد نکند. خدا خیرت بده. زحمت شد، ولی گوشی‌ات را سایلنت بگذار از این به بعد. به غیر از این دو تا، از آنچه که مسکر ازش ساخته می‌شود، اگر بفروشی انگور را برای اینکه مسکر بسازد. می‌دانی که از انگور شما مسکر می‌سازی. این انگور، فروشش حرام است. ام عسل. «الاتفاق علیه»؛ یعنی چه؟ آقا می‌خواهد ساخت مسکر را در عقد شرط کرده باشد یا اینکه شرط و شرط نکرده باشد یا اینکه اتفاقی بر آن حاصل بشود. حالا این «اتفاق علیه» را دو جور گفتند. یا معنایش این است که بایع و مشتری اتفاق دارند بر این مسکر ساختن. این را برخی گفتند، ولی اونی که به ذهن می‌رسد این است که اتفاقاً حاصل می‌شود. یعنی حصول پیدا می‌کند اتفاق بر آن. یعنی طرف می‌داند که این الان، این انگوری که دارد می‌گیرد، بعداً یک همچین استفاده‌ای ازش می‌شود. شرط ولی اتفاق اتفاقاً می‌افتد تو مسیر استفاده. یعنی مثلاً این شهر، شهریه که هرکه انگور دارد تو این چیزها مصرف می‌شود. شما به اهل آن شهر می‌فروشی و ده نفر دیگر رفت‌وآمد دارند و خلاصه می‌دانی که این می‌رود تو آن سمت. اینجا هم... خیلی تناسب ندارد. یعنی اینکه بگوییم بایع شرط، مشتری شرط کرده که من می‌خرم به شرط اینکه، یا بایع می‌فروشد به شرط اینکه مسکر بشود. اینجوری بگوییم. یکی هم اینکه نصب کردم این را داماد کنم، تو عروسیش بابا کرم. برق قضیه. مثلاً طرف نگاه برای شراب... فتوای آقا در بحث‌های درس خارج که یکیش غنایی که درآمده، خیلی کتاب فوق‌العاده‌ای است. بعد خدمت شما عرض کنم که غنا، قبل از اینکه رونمایی بشود، من گرفتم، کامل خواندم. و بعد اینکه کامل خوانده بودیم، تازه رونمایی دست گرفتن، نتونستم زنگ بزنم. خیلی شیرین و عالی. خیلی هم آقا زحمت کشیده، دو هزار صفحه مطالعه کرده. و سنگین‌ترین بحث فقهی شیعه از تو بحث غنا. یعنی هیچ درس خارجی هفتاد و پنج جلسه، پنج جلسه، هفت جلسه، ده جلسه، نهایتاً هفتاد و پنج جلسه بحث و خیلی هم عالی و کلاً عوض کرده این را فتوای یعنی تاریخ فقه در بحث غنا به دو بخش تقسیم می‌شود قبل... فصل. مسیر عوض کرده. غنا را طرب را توش شرط نمی‌دونه، چه می‌دونم و همه قیود را خلاصه ازش گرفته و یک معنای جدیدی براش ایجاد کرده بود کلاً عوض. بله، موسیقی‌ها خیلی حلال شده. شرایطی مطالعه کنند. و این بحث چیز هم همین است. بحث مسکری. عمل مسکر. ایشان نظرشان به این نیست. یعنی مگر اینکه طرف همان که شرط بکند، شرط بکند که آقا این را بهت می‌دهم به شرط اینکه مسکر. «بیع العنب لمن یتخذه مسکراً» اشکال.

خب، و خشب. چوب. چوب بفروشد برای اینکه بت بسازد یا غیر چوب بفروشد برای آلات محرمه. مثل صلیب. غیر صنم از آلات محرم. گیتار. اگر یک نفر من که یقین داری که می‌برد و این را روی گیتار... در مورد گیتار هم باز بحث است. حرمت دارد. ساندویچ بفروشی به کسی که آمده الان ساندویچ بخورد، جان بگیرد، برود دعوا کند. این ساندویچ بهش حرام. معونه‌ای بر اثم. زنگ نخورد. جان ندارد ساندویچ.

دیگر در مورد آرایشگری این بحث باز هست که اگر آرایش می‌کند زنی را که او برود در مجلس حرامی، البته اینی که وضع غالب باشد. وقتی از صدتا نودتایشان می‌آیند برای یک کاری دیگر، تفحص نمی‌خواهد دیگر. زن متأخم علم دارد که دارد این حاصل می‌شود. همین عروسی. عروسی برود که نامحرم ببیند دیگر. نه اینکه عرو. اگر می‌داند، اگر غالب بر این است که ظاهراً همین است، در معرض قرار دادن ابروی تمیز شده از جانب زن حرام است. تو زینت. حتی کلیپس زیر چادر حرام است. نشسته بودم، یکهو دیدم تاریک شد، روشن شد. اول فکر کردم کسوف است. بعد دیدم نه، یک خانم با یک کلیپسی رد شد. این را بهش می‌گویند کلیپس. فیلم. چی؟ شب‌ها خوابت نمی‌برد پس؟ آره. حرام. خب، احسنت. اصل تهمت من زدم.

و کراهت دارد بیع تمر و عنب و آلات حرام برای کسی که «یعمله». چی؟ «یعمله». سازنده‌اش. برای کسی که سازنده این است. بدون اینکه بفروشد آن تمر و عنب و چوب و فلان و اینها را «لذالک». «لذالک» حرام است برای آن مسکر. حالا هرکه که عرق‌ساز است. انگور فروختن بهش حرام است. نه! چی شد؟ «لمن یعمله صنم». هم می‌تواند خشب باشد. به کسی که صنم می‌سازد هم می‌تواند. اگر نداند فروشنده که خریدار این را می‌سازد، این کراهت دارد. اگر بداند و الا... پس این کراهت دارد مال کسی که نداند. نظر آقا: اگر می‌داند که طرف این را برمی‌دارد، اگر می‌داند طرف کارش این است، اگر نمی‌داند طرف شراب‌ساز است، انگور فروختن بهش کراهت دارد. وقتی نمی‌داند. «یعملون انه یعمله» را بگیریم برای همین. من که کلاً شراب می‌سازم. همین و همین انگوری که از من می‌گیرد را شراب... اگر بداند و الا، اجود تحریم است. بهتر این است که بگوییم حرام است. فرو و غلبه زن مثل علم. بداند و نداند. نه. یعنی قطع صد درصدی. چیزهای عجیب و غریب. یکی برای من تعریف می‌کرد. پیرمردی گفت که من تو همین منطقه عرق‌فروش... سال بلکه قبل‌تر گفت که یک روز یکی از همسایه‌ها آمد گفت: «فلانی، من امروز مهمان دارم و هیچی هم ندارم. مشتری هم دارد می‌پرد.» خلاصه گفت: «دبه را کلاً ادرار کردم توش، لب به لب داغ.» آقا، این چی بود به ما دادی؟ همچین گرفت ما را تا خود شب. ذهن خلاق نویسنده بود. و گفته شده که بیع به کسی که می‌سازد مطلقاً حرام است. شراب می‌کند. چه ندانی. می‌دانی که طرف شرابش کند حرام. اگه نمی‌دانی، کراهت. یعنی شراب‌ساز است، ولی نمی‌دانی که اینها همین یک دانه انگور می‌خواهد عرق کند یا نه. مطلقاً به عرق‌فروش انگور فروختن حرام است. درست شد؟

و یحرم عمل صور المجسمه. هرآنچه که هنر به حساب می‌آید جز مفاسد محرمات است. از چه می‌دونم ساز و تار و چه می‌دونم نوازندگی. مجسمه‌سازی. می‌گفتش که ما برای هنرهای هفت‌گانه برنامه داریم. بعد حالا یکی از هنرهای هفت‌گانه که رقص است. برای تک تک هنرهای هفت‌گانه برنامه. حرام است ساختن صور مجسمه، مجسمه از موجودات ذوی‌الارواح. چون بحث تجارت... آفرین! به نکته بسیار. نکته خیلی خوبی اشاره کرد. نکته‌اش این است که مثلاً حالا جلوتر غیبت می‌گوید. باب بحث گناه باز شده و غیبت استحضار فلان، همه اینها حرام است. خب، چه ربطی به بحث مکاسب محرمه دارد؟ غیبت مکاسب محرمه؟ شیخ اصلاً هیچ حرفی از به کلاً نیست. تعریف غیبت و مسابقات غیبت است و غیبت چی هست چی نیست؟ استحلالش به چیست؟ اصلاً کلاً بحث گناه‌شناسی است. اکتساب طرف دیگر. یعنی با غیبت اکتساب کند. در ازای صور مجسمه اکتساب بکند. تو غنا اکتساب بکند. با دروغ اکتساب بکند. با استهزاء اکتساب بکند. بحث اکتساب. نکته خوبی بود. ذوات‌الارواح، مجسمه‌اش، ساختش حرام است. امام اعتراض کرده با مجسمه از صور منقوشه. گفته مجسمه جسم باید بهش داده بشود. نقاشی نه. نقاشی برخی مراجع حرام می‌دانند. نقاشی منقوش است و سادت (بالش) و ورق (کاغذ). روی بالش می‌کشیدند. روی کاغذ می‌کشیدند. اقوا این است که مطلقاً حرام است. چه مجسمه چه منقوشه. خیلی واقعاً دیگر. جالب! نگاهش را دیگر نمی‌دانم نگاهش کنی. خوب. تحریم صورت ذوی‌الارواح مطلقاً حرام است. ممکن است اراده شود از آن تحریم مطلق به حمل صفت بر ممثل للمث. این چی می‌خواهد بگوید؟ از آن نکات کنکوری‌ها. ساز. یعنی مجسم را صفت خود صورت نگیریم، صفت چی بگیریم؟ صورت صفت ممثل بگیریم نه مثال. یعنی اینکه اینی که گفتیم حرام است آن مجسمه صور مجسمه، اونی که ازش صورت‌برداری می‌کنی، اونی که ازش صورت‌برداری می‌کنی مجسم باشد. یعنی صور المجسمه، صورت موجوداتی که تجسم دارند. یعنی از بیرون یک موجودی هست که جسم دارد، صورتش را برمی‌دارد. نه اونی که محصول ذهن تو است. ذهنی اگه بکشی اشکال نداشته باشد. از بیرون صورت‌برداری کنی از ممثل، نه از مثال که تو ذهن تو است. صورت ذهنی داری. من صورت بکشم، نقاشی، مجسمه بسازم حرام است. آدم بسازم، آدمی را که مثالی است، ممثل ندارد. از بیرون اصلاً نمی‌دانم یک همچین کسی هست یا نیست. آن اگر نقاشیش را بکشم یا مجسمه‌اش را بسازم، ممثلش کنم. اونی که ازش صورت‌برداری کردی و باشد. مدل، دهان، موی خاص. مثال آخر: صورت از مثال. به طور مثال نقاش یکی دیده باشد.

غنا به مد کشیدن صوت است که مشتمل است بر ترجیع مطرب. هیچ کدام از اینها را قبول ندارد. هیچ کدام از این قیود معمولی. خواندن هم. شما همین که ریتم خواندنت را عوض می‌کنی از سخنرانی عوض بکنی می‌شود غنا. غنای لغوی. کنار محرم. آهنگ صحبت. قرآن خواندن باشد. زیارت خواندن باشد. شعر خواندن باشد. هرچه. آلات مطرب و اینها هم قید جداست. آن علت حرمت باز یک چیز دیگر است. خود غنا فی نفسه شرط اصلی‌اش این است که «لیضل عن سبیل الله». اضلال عن سبیل الله باید بکند. این غیر ترجیع مطرب.

قاش لهوی حرام. مثال معروفش چرخاندن تسبیح. لهوی حرام نیست. لحنی که مضرب باشد بحث چیزش است. غنا صوتی است که شما از گلوی تو درمی‌آید. آن می‌شود صدای آلات لهو و لعب. یک بحث دیگرش. ما دو تا بحث داریم. یک بحث آلات لهو و لعب داریم. جوری باشد حال آدم را عوض می‌کند. درست شد؟ قاشق هم بزنی اونجوری. یعنی خواندن از خود به خود. از خود بیخود شدم. آقا، طرب را هم می‌گویند که علامه طباطبایی هم وقتی که شهید مطهری وارد کلاس، از خود بیخود می‌شود حالتی که آدم رقصش بگیرد. مگر حرام است؟ سبیل الله گفتم. حالا درست است مصداق بارزش همین است که می‌گوید متناسب با مجالس الان مثلاً اگه یک چهار تا رقاص هم بودن و چهار تا فلان هم بودن تو این با این صدا خوب می‌رقصیدند. بندری دیگر. واقعاً یکی از اتم مصادیق غنا است. موجودی هستش رقص دارد. آقا، می‌گویند: «آقا، ما اینکه بخواهیم یک کتگوری از یک کتگوری قالب، یک دسته‌ای از موسیقی‌ها بگیم رپ، پاپ، راک، فلان، اینها اینها حرام است.» لهو مضل عن سبیل الله. محتوای بحث آهنگ قبول داری و نه. یک نیم ساعت چه اثری تو این قر کمر بود دیگر. الان معاد. خدا هیچی دیگر قبول ندارم. شهید مطهری ... در مجلس امام حسین چهار نفر را بیاور، انقدر جذب می‌شوند. ... زنا. قمار. قماربازهای اباعبدالله، آن مشغول باشم. لواط‌گرهای مکتب امام حسین. خیلی خیلی کتاب تندی. خلاصه یا آنچه که در عرف غنا نامیده می‌شود ولو مطرب نباشد. در شعر باشد. در قرآن باشد. یا غیر تو. چون بعضی‌ها اذان باشد، اذان مثلاً مطربی بگیر. درست شد؟ قید مطرب را کلاً شرط نمی‌دانند ها.

معونه ظالمین به ظلم. نزدیک به همان بحث رکوب ظالمی بود که خواندیم. به هر نحوی شما ظالم را کمک بکنی در ظلمی که دارد می‌کند. کتابت کنی. مظلوم را احضار کنی پیشش. خریدن کالا. تقویت می‌شود صنعت. شما تو همان مصداق ظلمش و تقو. من تقویت خود ظالم. کوکاکولا، نسله و فلان و اینها اشکال ندارد. زمزم خریدن، تولید داخلی. برای کوکا و معنا ندارد. برای اینکه نمایندگی فرمول و احدی نمی‌دهند. نماینده‌اش از خود شرکت اصلی پا می‌شود، می‌آید فرمول اجرا می‌کند. فرمول به شما نمی‌دهد. ماده اصلی را بهت می‌دهد که حالا می‌گویند نمی‌دانم از کبد جنین و فلان و اینها که یک سری چیزها می‌گویند می‌رود. شما فقط عمله‌ای. شوخی می‌کرد. می‌گفتش که ما هرجا کوکا ببینیم می‌خریم. می‌خریم که هیچی تو بازار نمونه. نگاه طرز فکرش را دوست داشتم. چی بخوریم؟ کمیاب. حالت بده بخوری که موردی که ظلم است. همان موردی که ظلم است، شما به هر نحوی موید و معونه همان مورد ظلمش باشید. درست شد؟ امیرالمؤمنین هم کمک می‌کرد به خلفای جور. معونه ظالمین بود. از حسن و حسین فرستادند توی فتح ایران که اینها بروند کمک بکنند. معونه ظالمین است. ولی نه فی ظلم. تو کار خیر. صفوان اصفهان. دوست داری زنده بماند. محبت قلبی. یعنی کم کم با آنها همکاری که می‌کنی، محبت قلبی. مسئولین بزرگوار، محبت‌های قلبی می‌آید به چه شرورهایی می‌افتند. «لا معونتهم.» رهبری اصرار کردند که باید بنزین اینجوری بشود. رئیس جمهور فداکاری کرد. خود را خراب کرد که امر رهبری اجرا بشود. خراب کرد.

الاعمال المحله به اعمالی که حلال است. مثل خیاطت. هرچند تکثر به مالش. تو همین خیالتم کراهت دارد. اگر خیاطت باشد اشکال ندارد. خیاطی برای ظالم اشکال ندارد. کسی یک دانه سوزن بزند برای ظالم، روز قیامت می‌آورند یک فسفاتی از آتش. فرمود: «اگر اینها که سوزن می‌زنند برای بنی‌امیه نبودند، اینها یک روز حکومتشان دوام نمی‌آورد.» تشکیلاتی. تمدن. تمدن و نوحه بالباطل. نوحه به باطل. همین. چند می‌گیری گریه کنی؟ پول می‌گیرد برای نوحه‌سرایی باطل به اینکه وصل کند میت را به آنچه که در میت نیست. به حق جایزه نوحه‌گری‌ها با زن‌ها بوده. دکتر نیاحت با زن‌ها بود. خیلی خوب بود. عقد را می‌خواند. گفت: «دوشیزه مکرمه، عفیفه، پاکدامن.» مجلس ختمی. مجلس خط گفتند. مجلس حاج ماشاالله است. این فکر کردم خود حاج ماشاالله مرده. نگو مجلس صاحب مجلس حاج ماش. ما با این مرحوم شب‌ها تا صبح حالاتی. ما با هم سفرها رفتیم. بچه‌های میت هی نگاه آن یارو پروفسور فرانسوی. می‌گوید: «من در ایران هیچ زنده خوب و مرده بدی ندیدم. هیچ زنده خوبم. هرکی زنده همه شادروان و خل.» این بابا تو مترو تهران حمله کرده گردنش را ببرد. سه چهار سال پیش که بعد با گلوله زدند کشتنش. بعد کشتنش توی اعلامیه مجلس ختمش عکسش را انداختند: «این خادم اباعبدالله، شال سیاه دارد و کربلایی فلان.» گلوله کشتنش.

نوحه باطل و حجاب مؤمنین، شیعیان را حذف بکند. مؤمنین را معایبشان را به شعر بیاورد، ذکر بکند. فرقی بین مؤمن در مؤمن فرقی بین فاسق و غیر فاسق هم نیست. ولی حجاب بقیه جایز است. همان جوری که لعنشان جایز است. برگ‌های فقاهت ریخت. حجاب بد. بدگویی فلانی. حجم فلانی. آره دیگر. کفار. آفرین! خب، یک دقیقه وقت داریم. غیبت. جان؟ نمی‌شود. چه کار کنیم؟ فردا شنبه است. امشب. و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

محبوب ترین جلسات شرح لمعه

عنوان آهنگ

عنوان آلبوم

00:00
00:00