متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسمالله الرحمن الرحیم
پانزدهمی محرماتی که بیع با آن حرام است، "غیبت" است. غیبت کنی و پول درآوری؛ مقاله بنویس برای این بابا، آبروش را ببر، برنامه بساز. مثلاً رفته سوئیس، یک باد خاصی آمده و چادرش را برداشته؛ فیلم منتشر کن! این "غیبت عملی" است. پول میگیرد، غیبت میکند.
غیبت چیست؟ «قول و آنچه در حکم قول است، دربارهٔ مؤمن». چون در مقام تحدید، مفهوم دارد؛ پس اگر غیر مؤمن باشد، شعر مؤمن باشد، غیبت نیست. تعریف غیبت: «قول و در حکم قول» چیست؟ اشتباه آوردید! در حکم غیبت چیست؟ آفرین! چشم و ابرو (غیبت تصویری)، غیبت یدی (مثلاً مثل شوخی شهرستانی) دربارهٔ مؤمن، به آنچه که مؤمن را ناراحت بکند. یعنی پشت سرش چیزی بگویی که اگر باخبر شود، ناراحت میشود. البته قطعاً باید از عیوبش باشد؛ «درک بد» باشد و عیب ظاهری که اگر وصفی باشد، همان قد کوتاه میشود. به نحوی گفت که به "ما یسُوء" نباشد؛ کچل است، لنگر را بینداز! قدش کوتاه است. یک وقت یک چیز کوتوله ناراحت میشود بفهمد اینجوری توصیفش کردهاند، ناراحت میشود. غیبت عیب دارد دیگر. «بما یسُوء» هست یا نیست که اگر بشنود او را، یعنی اگر بشنود ناراحت میشود. تهمت باید متصل به آن عیب بشود. در عین حال اگر بفهمد در حکم قول است، اشاره با دست و غیر دست از جوارح، «مافی حکم». با دست اشاره کند، با چشم و ابرو اشاره کند. کسی آمده بود با دست اشاره کرد قدش کوتاه است، مسخره کردی!
«تحاکی»: هاکی روی یخ! «تحاکی» به قول اینها چی؟ آفرین! نه، یک کسی گفته این دارد حکایت میکند. شریعتی میگفت که برنامهٔ ضبط این گوشی، تو گوش هی دائم دارد حرف میزند. بعد کارگردان به هرکی هرچی میگوید، میشنود. مثلاً به دوربین راست میگوید بیا پایین، دوربین چپ برو بالا. اختلاط بکند. آقای قرائتی داشت میگفت که البته خب، بنده که بیسوادم، خواهش. یکی دیگر بگوید. شما حکایت بکنید. «تحاکیه» به قول یا فعل. مثل اینکه اداش را درآورد. تو راه رفتن مثل راه رفتن اعرج (لنگر را بینداز تو آب) و «تعریض» کنایه بزنیم: ما که جاسوس نیستیم، ما که آدمفروش نیستیم.
کذا چندین سال پیش میرفتیم پیادهروی. روی این یکی از ستونها، چون عزیزانی که میروند خیلیهایشان نماز نمیخوانند. پیادهروی اربعین. عراقیهای بزرگوار خیلی نماز... عرض کنم که پارسال نماز تو خوندی یا نخوندی؟ اربعین نماز بخوانند. رابطه قشنگ. خوک میگوید: «الحمدلله الذی جعلنی خنزیراً و لم یجعلنی الصلوه». خدا را شکر که من را خوک کرد و قاطع الصلات. «الحمدلله الذی جعلنی... الحمدلله الذی جعلنی خنزیراً». امکانات فارسی. و اگر این کار را در حضور آن صاحبش انجام دهد، خودش بگوید، جلو خودش انجام دهد، طرف نیست، حرمتش قطعاً بدتر است و «اعظم تعظیماً». اسمش بیشتر، گناهش بیشتر است. چرا؟ برای اینکه هم هتک حیثیت او کردی، هم ایذاش کردی، هم دلش را شکوندی. همه اینها با هم.
هرچند اصطلاحاً غیبت نیست، استثنا شده از غیبت.
۱. «نصح المستشیر»: تحلیل طلبگی. کسی که مشورت میخواهد، غیبت بکنی. مشورت بگیرد و مشورت گرفتنش وابسته به این است که شما از طرف خواستگاری، باباش معتاد است، داداشش دزد است. چون نمیتواند بگوید من غیبت نمیکنم.
۲. «جرح و شاهد»: شهادت میدهد، جرحش را قبلاً خواندیم با هم. شاهد صلاحیت ندارد، این فاسق است، این فلان کار را کرده.
۳. «تظلم»: یک کسی به شما ظلم کرده. البته در محکمه دیگر، نه اینکه یکی ظلم کرده، تو رسانه اعلام بکنیم. مثل اینکه وضعیت سلبریتیها که با شوهرشان دعواشان میشد، عکسش را میگذاشتند توی اینستا. تظلم یعنی تو محکمه. «والسماء...» تظلم چی شده؟
۴. رد کسی که ادعا دارد نسبتی را که برایش نیست. چند سال است، بیست و خوردهای سال. بعد هی میگفت من شاگرد شهید مطهری هستم. ۳۰ سال از دنیا رفته. یعنی تو موش هم نبودی آن موقع که شهید... ریشه درخت. خلاصه من شاگرد فلان...
۵. قدح در مقاله: تو مقاله چیکار کنی؟ قطع کنیم. آدمخوارها دو تا گرفته بودم، انداختم تو دیگ بجوشانند. خیلی خوشحال و بشاش. خوشحالی میکرد. میگفت دارم تو دیگ آب جوشانده میریزم نجاستهام را. خوشحال بود که دارد مثلاً داشت قتل میکرد. «در مقاله» بله اینجا قطع در مقاله. یک کسی یک حرفی دارد و شما رد میکنی یا دعوای باطله در دین. یک کسی ادعای باطلی در دین دارد، ادعای اجتهاد دارد، ادعای نمیدانم چیچی دارد، از این ماجراها، ادعای پیغمبری.
۶. «استعانه بر دفع منکر»: گاهی منکری که میخواهی دفع بکنی، وابسته به یک غیبتی است. استعانه، غیبت میکنیم.
۷. رد آفت، صلاح. بچه من اینجوری است، بیناز است، فلان است. خب این غیبت است قطعاً. ولی به شما میگوید که نمازخوانش کنید. بله. «کون المقول فیه مستحقا للاستخفاف». یعنی چه؟ غیبت شونده، غیبت شونده مستحق استخفاف. باید خفیفش کرد. موضوع این چیست؟ کی مستحق استخفاف است؟ بحث مفصلی است. امام در مورد آخوندهای ضد حکومت میفرمودند که این جوانها چرا نمیروند عمامه از سر اینها بردارند، قبل انقلاب. یعنی آخوندهای غیر انقلابی را جوانها بزنند. همین که عمامه از سر اینها برداشته شود راضی هستیم. این جوانها چرا عمامه از سر اینها برنمیدارند؟ درس نجف. امام نمیگوییم بزنند. مستقیم استفاف هم هست البته مرزهایش خیلی سخت تشخیص داده میشود. خیلی دشوار. شهید بهشتی رضوانالله علیه. البته حالا این داستان را بعضیها میفهمند و چپه میفهمند و کلاً از آن ور بوم میافتند. صحبت حق ندارد غیبت. درست شد؟ اینجوری مرزش سخت.
غیبت واجب: بعضی در مورد شاه به امام میگفتند، امام خیلی ازش گله میکند. میگفتند که غیبت شاه نکنید. تنها شاه شیعه روی کره زمین است. این شیعه است، غیبتش را نکن. بعضی از این خرفهمان خرمذهبی، برده و کل مملکت را نابود کرده. «لتظاهره بالفسق». به خاطر تظاهرش به فسق. همین که امام گفتند، فیلمش که اولین بار فضای مجازی ما منتشر کرد، گفتند که به مرحوم آیتالله کاشانی فرمود: «آقا اینها را شما نگویید، اینها در شأن نیست». خیلی خری! اینجا لازم است. آن از آن قبیل مستحق استخفاف است. گفتم که ما هرچی شنیدیم از پیری امام بود، از جوانی امام چیزی سراغ نداریم. نشسته بودیم دوران جوانی امام، یک پیرمردی وارد شد داشت از رضا شاه خوب میگفت. تو فیضیه امام همچین خواباند تو گوش این. عینکش چهار تکه مساوی تقسیم شد. «صدور ضرورت». جیگر. اذیت این اخبار ناشنوایان. پس مأمور ساواک به خاطر اینکه تظاهر به فسق میکند، نه. خواستم بگویم که آقا اونی که تو گفتی با اینکه ایشان گفت. خیلی خب، مستحق استخفاف باشد، به خاطر تظاهرش به فسق.
و هشتمین چیزی که جزو مستثنیات غیبت است: «شهادت بر فاعل محرم است حسبتاً». یعنی چه؟ یعنی چه؟ شهادت بر فاعل محرم، اینکه روشن است. سید ساکت شدی، گوشی سایلنت، خودت سایلنت. ای جانم چه خوشمزه. خدا خیر دهد. شهادت بر فاعل محرم حسبتاً یعنی چی؟ یک نفر از زبان خالصانه، یعنی خودش میآید، حالا یا داوطلبانه بگوییم یا به قول شما واجب کفایی بگوییم. خلاصه این بابا دارد شهادت میدهد. مسئلهای را به خاطر خدا شهادت بر فاعل محرم میدهد حسبتاً. به خاطر اینکه حالا مثلاً برایش شاید دردسر دارد یا مثلاً ازش درخواست نشده، شاید اینجور بگوییم بهتر است. ازش درخواست شهادت نشده، خودش داوطلبانه و برای خدا، اینها را دارد شهادت میدهد. میشود حسبتاً.
شانزدهمی از محرمات: «حفظ کتب ضلال». کتب ضلال را اگر شما نگه دارید. نگهداری تو کتابخانه، نگهداری یعنی مانع تلفش بشوی، حفظش از طرف یا آها. «او عن زهر القلب». «عن زهر القلب» یعنی چی؟ چرا به کتاب خودت نگاه نمیکنی؟ نسخهٔ همون که با خون نوشتن، فکر کنم برای شما فرستادم شهر شهید. خود شما کی آمد؟ «حفظ کتب ضلال از تلف یا از زهر القلب». از پشت قلبش نگهداری میکند این مطلب. شما از کجای قلبت درآوردی آن وقت؟ یا اسکلمان نکن. قلب یعنی در حافظه. یکی از اقسام حفظ کتب ضلال این است که طرف به ذهن بسپرد. درست شد؟ جالب شد دیگر. مانع تلفش بشود، نمیگذارند کتاب را تلف کند یا طرف مینشیند حفظش میکند. حافظه. قلب توی اصطلاح روایی و تو کلام فقها و اینها به هم، معلومات انسان، آنجا «زهر القلب» یعنی جایی که معلوماتش را حفظ میکند. ای خدا. حفظ تجارت، یعنی طرف پول میگیرد که حفظ کند کتاب. حفظ کند پول میگیرد که کتاب از تلف نگه دارد. «بمحرم کتب شیعه» همهاش را بریزند تو دریا. همه کتب فقهی شیعه را. «من الباء الی الیاء». از بای بسمالله تا تاپ تاپ. از حفظ مینویسم بدون اینکه یک کلمهاش جابهجا بشود. حفظش بکند یا یعنی حفظ کتب یا به نحوی است که از تلف حفظش میکند یا به نحوی است که با «زهر القلب» حفظش میکند. حافظه یک امر مثبت. تحریف آن زهر القلب به جابهجایی مطلب، حفظش بکند، این منظور نیست. «زهر القلب» را که میگویند حفظ به معنای «زهر القلب» است. از «زهر القلب» حفظش کند یا حفظ یعنی به متعلق یا معنا متعلق حفظ از تلف. یک وقت حفظ به معنا یعنی معناش چیست؟ یعنی حفظ کند در قوه حافظه خودش. باید حفظ بکند کتب ضلال را. حفظ کند یعنی چی؟ یعنی یا از تلف حفظ کند. اینی که شهید اول فرمود حفظ کند، معناش چیست؟ که گفت حفظ یا حفظ کردن از تلف منظور است یا حفظ کردن با قوه حافظه منظور است. اولی شهید ثانی. آره آره. این «انت طلب» به تعلقش برمیگردد. «عن زهر القلب» یعنی حفظ را از «زهر القلب» بگیریم، هم میتواند از تلف کردن باشد یا یک مورد دیگری باشد. یا این حفظ، حفظ در برابر تلف یا حفظ به معنای حافظه است. وقتی حفظ در حافظه است، به طریق اولی از «زهر القلب»ش را چیکار کنیم؟ از قلب یکی حفظ کند، یکی نسخ کند. نسخ به معنای استنساخ اینجا. یکی درس تدریس است. درس دادنش یا قرائتاً یا مطالعه یا مذاکرتاً. درس میدهد، قرائت میکند درس این کتاب. یعنی فقط درس گرفتنش. قرائت میکند یا مطالعه کردن. قرائت خالی نیست. دارد یاد میگیرد مطلب را. مذاکره میکند مباحث لغیر له. اینها را حفظ میکند. نه برای اینکه نقضش کند، نه برای اینکه جواب بنویسد. «ابی الحجه علی اهلها». یا نمیخواهد این را بررسی کند برای اهلش احتجاجه بهش بکند. مثل هشام به آنچه که مشتمل است بر آن احتجاج بر آن اهلش از آنچه صلاحیت دارد دلیل باشد برای اثبات حق روز مبادایی. با همون حرفی که خودش زده تو همین کتابش گفته، پدرش را درمیآورد. یا نقض باطل برای کسی که از اهل باطل است. خوب، پس به غیر نقض یا حجت یا تقیه بتوانم تغییر بکنم. ماجرای مذهبنا را گفتم دیگر. بحرالعلوم با برخی مذاهب دیگر. یا علی یا عظیم یا غفور. سفری میرفتند و باد میآمد طبق مذاهب قبل. البته ظاهراً دیگر فهمیده بودند که ایشان مثلاً گرایشات شیعی و اینها دارد. میگوید که رفت برای تخلی و باد میآمد. زهرا ربیع هم نقل کرده. جزایری رفت تو باد تخلی کرد آمد و اینها. گفتم که سید تو باد تخلی کردی. «بلت علی» بر اساس مذهب ما گل کردی. مبادا و بدون آن. یعنی اگر هیچکدام از این سه مورد نباشد، اتلافش واجب است. هرچند ممکن است، هرچند ممکن نباشد افراد مواضع ضلال. یعنی چی؟ اگر ممکن نباشد افراد مواضع ضلال وگرنه اختصار میشود بر آن. بر چی؟ یعنی چه؟ تکههای کتاب شهر باز، ولی کم است. هست ولی کم است.
هفدهمی: «تعلم سحر» که موجب ضلالت است. مثلاً کتاب «بوف کور». «تعلم سحر». یکی دیگر از محرمات «تعلم سحر» است. کلام سحر چیست؟ یا کلام یا کتابت است که حادث میشود به سبب آن کلام یا کتابت ضرری بر کسی که «من عمل له فی بدنه». یعنی چه؟ پیاده کردی؟ روی بدنش ظاهر میشود یا روی عقلش ظاهر میشود. و از همین جاست که مرد را نسبت به حلیلش میبندند. حلیل، هم دلیل ازدواج کیست؟ زنشه دیگر. ابزار ادواتش را هم میگویند اهلیل. کجا را ببندم؟ بیتفاوت میکند زندگیهایشان را. البته عموم اینهایی که مردم فکر میکنند چهره و بستنشان و اینها شرور است، گوشش باز نیست و کشکی هم نیست. روی هر کسی هم عمل نمیکند. یکی از علمای قم، یک کسی آمده بود تو جلسهشان، جز مجلس خبرگان، جلسه ایشان آمده بود تصرف بکند که حرف زدن ساعت بتواند. فرمود دست بگیر و پرت و پلا بگیر. دارد صحبت میکند. کلاً تصرف بکند واسه چیزای دیگه. صحبت میکرد و بعضی جوانها شیطونی میکنند. بله. خلاصه اینجوری است. یعنی نسبت به هر کسی و اینها. الان هزاران تیم مشغولند برای اینکه آقا را سحر کنند و با این ماجراهای ماورایی، خلاصه یک جوری ختم این کارها است. بله. از این کار کسی جان درخت، قلب زنجیر بسته بود، نمیدانم به ریشهاش. دار نمیشد ولی جن چی؟ سرو کردند. بله. «یفرقون بین المرء و زوجه». آیهٔ ۱۰۲ سوره بقره. علامه طباطبایی میفرماید که این آیه یک میلیون و دویست هزار ترجمه دارد. یک میلیون و دویست هزار ترجمه دارد. خیلی. یک میلیارد! یک میلیون و دویست هزار ترجمه فقط. که بحث حمید «یفرقون بین المرء و زوجه» بین زن و مرد فاصله مسیر ضد سحر هم داریم. دستورات. یکی از بهترین دستوراتی که سوره مبارکه الرحمن، آیه ۳۳. این را ۷۰ بار بخوانید. یک پارچه آب. آن پارچه آب و تو آن خانهای که احتمال داده میشود سحرش، تو چهار دیوار اصلی زیر چهار دیوار دور تا دور آن آب را میریزی. آیه ۳۳ سوره الرحمن ۷۰ بار. نه عزیزم «ان استطعتم ان تنفذوا من اقطار السماوات و الارض فانفذوا لا تنفذون الا بسلطان». این را ۷۰ بار میخوانید. بله. بعضی هم بودند از علما مثل شیخ بها، استاد سحر بودند. برای دفع سحر. طرف مداحهای پیغمبری کرد. حالا از ماجرا که عجیب غریب تو برخی از این شهرها یادم است از نزدیک. ماجرای جالبی است از... اگه دارید کسی شیخ بهایی یک داستان خیلی قشنگ در مورد شیخ بها گفته که ایشان داشت ابطالش کند. این را یکی ادعای پیغمبری کرد و شیخ بها گفت که یا رسولالله اینجا خیلی زمینهای خوبی در این اطراف بیا با همدیگر برویم. بعد شما گفتید کی پیغمبر صبح ۸ و هی ازش اقرار گرفت و رفتند و بهش یک باغ بزرگی نشان داد و یک زمینی آبشاری آب زلال روی دریا. خیلی خودش را پرت کرد رفت ته دره ترکید. تصرف کرده بود تو سحریه دیگر. تصرف قوه خیال طرف. دریای عجیب و غریب. پوکید. از این ماجراها زیاد بود. میخواسته سردرد یک چیزی بزند. کی گناهکارها نتوانند وارد بشوند. لبنانی بوده دیگر. لبنان. بعد به آن معمار میگوید که این سردر را نمیزنی تا من بیام چون تو حرم امیرالمؤمنین. چون طلسماتی کار کرده تو حجرهها. هر حجره یک خاصیت خاصی. ادبیات خوبه. هرجایی آثار عجیب و غریب. کسی نیاید از این گناهکارهای امت و فلان بسیجیها. نه فقط بیا ۹ دی اینها فقط مراسم برگزار بشود. شب قدر نباشد مثلاً. مرتب ناراحت میشود ایشان شما گفتی ولی سه بار سه شب پشت سر هم امام رضا خواب دیدم شما بساز. به شیخ بها هم کار نداشته باش. نخواستن اینطور باشد. خواستند در باز باشد دیگر. صدام وارد شده دیگر. ۱۵۰ سرباز آمدند اینجا حرمشان رفتند سال ۵۰.
خوب، پس اینکه میبندند طرف را از حلیلش، القای بغضا میکنند بین این دو تا. دشمنی میاندازند. استخدام جن و ملائکه میکنند. آره. تو روزنامه میزند استخدام ملائکه. هم میآید پارهوقت باشد که من بعد از ظهرها خدمت جبرئیل یک کاری دارم. «استنزال شیاطین» میکند در کشف غایبات. شیاطین را میکشانند پایین کشف کنم. استخدام ملائکه. استخدام ملائکه به این نحو نیست. گفتند که «ان الملائکه خدامنا و خدام و محبین». تو روایت مرحوم استاد عبدالصاحب لنگرودی هم بود. صاحب همین کتاب هندوپاک. ایشان عجیب غریب از این مسخرات شرعی زیاد داشت. زیر این انگشتر چقدر ۱۰ هزار تا جن تصویر دارم. یک همچین چیزی. «علاج مصاب». مصاب یعنی جنزده. سابیده شده. به ساب رفتی. «تلبس اجنه به بدن صبی» بله. یعنی چی؟ تو بدن بچهها یا مرعه. یعنی بدن یا به بدن بچه یا بدن زن. «در کشف امری بر لسان او». جان. هام. خوب به چهره مرد آمده. مرد که فرو نرفته بود که تصرف قوای او را در اختیار میگیرد. این بچه دیگر هرچی حرف میزند صوت ایجاد میکند. یک شبها خواب تو نمیرود. آخوندی شما در کشف امری بر لسان خودش و مانند آن. «تعلم اینها همش و تعلیمش حرام است». «تکسر به آن سحت است». از سوهان به معنای سوه. سابیدن بی ساب روح و روان و اقتصاد و همه چی مملکت را به باد میدهد و کشته میشود مستحلش. مستحل سحر. هرکی سحر را حلال بداند، قتلش. و حق آن است که سحر اثر حقیقی دارد و آن امر وجدانی است. شهید ثانی هم اثبات شده. کسر حق مجرد تخییل نیست. صرفاً در قوه خیال او نیست. در بیرون هم رویدادهایی زیادی از علما فکر کردند که صرف تخیل. شما فکر میکنی اینجوری است. نه واقعیت دارد. تصور در قوه خیال هست ولی واقعی هم هست. تخیلی باشد. موهوم نیست. در قوه خیال شما تصرف میکند. واقعاً هم تصرف میکند. واقعاً فکر میکنی داری همچین کاری میکنی. واقعاً فکر میکنی. از این قبیل ماجراها زیاد داریم. و اگر میخواهی یاد بگیری سحر را برای اینکه «یتوقی به» از سحر ساحرها حفظ بشوی، اشکال. یا اینکه سحر مدعی نبوت را دفع بکنی، اشکال ندارد و چه بسا واجب باشد. یعنی واجب، واجب کفایی. فقط برای همین دو مورد. همانگونه که مصنف در درست این را اختیار کرد.
هجدهمی از محرمات «کهانت» است. کهانت عملی است که موجب طاعت بعضی از جان جن و اجنه میشود. غلط است. اجانین درست است. اجنه جمع جنین است. یا باید بگویی جان یا بگویی جنیان که حالا فارسیش میشود. یا باید بگویی جنه «من الناس و الجنه» یا بگویی اجانین. بله. طاعت بعضی از اجانین برای خودش. با کهانت اینها را مطیع میکند در آنچه بهشان امر میکند به وسیله سحر. نزدیک به سحر است یا اخص از سحر. کاهناها. کاهنای معبد. قیافه دارید یا ندارید. قیافهشناسی. «قافه» هم بهش گفته میشود. استناد است به علامات و امارات. جان. تکیه میکند به یک سری علامتها و امارهها که مترتب میشود بر آن علامات و امارات الحاق نسب. که برادر امام رضا رفتند، قیاف میگویند. الیاف آوردند که تشخیص بدهند که امام جواد فرزند امام رضا هستند یا نیستند. فرزندان موسی بن جعفر یعنی بخش عمده بودند. وقتی ماجرا لو میرود که مثلاً این فرزند حضرت است. زودتر از اول قبول نکرده. بچه و فقط حرام است وقتی مترتب شود بر آن محرمی. فقط در این حالت حرام است و اینها. اصل قیافه اشکالی ندارد. اگه حرامی برایش مترتب بشود، نسبت میدهد، میگوید تو بچه فلانی نیستی، بچه فلانی. بیا بخواهی جذبش پیدا بکنی. اگه جذبش پیدا کند حرام است قطعی. بخواهد بگوید در حالی که میشود ثبت احوال. تعطیل کنیم. یک نگاه بکنیم ببینیم مال کیست.
بسمالله الرحمن الرحیم
پانزدهمی محرماتی که بیع با آن حرام است، "غیبت" است. غیبت کنی و پول درآوری؛ مقاله بنویس برای این بابا، آبروش را ببر، برنامه بساز. مثلاً رفته سوئیس، یک باد خاصی آمده و چادرش را برداشته؛ فیلم منتشر کن! این "غیبت عملی" است. پول میگیرد، غیبت میکند.
غیبت چیست؟ «قول و آنچه در حکم قول است، دربارهٔ مؤمن». چون در مقام تحدید، مفهوم دارد؛ پس اگر غیر مؤمن باشد، شعر مؤمن باشد، غیبت نیست. تعریف غیبت: «قول و در حکم قول» چیست؟ اشتباه آوردید! در حکم غیبت چیست؟ آفرین! چشم و ابرو (غیبت تصویری)، غیبت یدی (مثلاً مثل شوخی شهرستانی) دربارهٔ مؤمن، به آنچه که مؤمن را ناراحت بکند. یعنی پشت سرش چیزی بگویی که اگر باخبر شود، ناراحت میشود. البته قطعاً باید از عیوبش باشد؛ «درک بد» باشد و عیب ظاهری که اگر وصفی باشد، همان قد کوتاه میشود. به نحوی گفت که به "ما یسُوء" نباشد؛ کچل است، لنگر را بینداز! قدش کوتاه است. یک وقت یک چیز کوتوله ناراحت میشود بفهمد اینجوری توصیفش کردهاند، ناراحت میشود. غیبت عیب دارد دیگر. «بما یسُوء» هست یا نیست که اگر بشنود او را، یعنی اگر بشنود ناراحت میشود. تهمت باید متصل به آن عیب بشود. در عین حال اگر بفهمد در حکم قول است، اشاره با دست و غیر دست از جوارح، «مافی حکم». با دست اشاره کند، با چشم و ابرو اشاره کند. کسی آمده بود با دست اشاره کرد قدش کوتاه است، مسخره کردی!
«تحاکی»: هاکی روی یخ! «تحاکی» به قول اینها چی؟ آفرین! نه، یک کسی گفته این دارد حکایت میکند. شریعتی میگفت که برنامهٔ ضبط این گوشی، تو گوش هی دائم دارد حرف میزند. بعد کارگردان به هرکی هرچی میگوید، میشنود. مثلاً به دوربین راست میگوید بیا پایین، دوربین چپ برو بالا. اختلاط بکند. آقای قرائتی داشت میگفت که البته خب، بنده که بیسوادم، خواهش. یکی دیگر بگوید. شما حکایت بکنید. «تحاکیه» به قول یا فعل. مثل اینکه اداش را درآورد. تو راه رفتن مثل راه رفتن اعرج (لنگر را بینداز تو آب) و «تعریض» کنایه بزنیم: ما که جاسوس نیستیم، ما که آدمفروش نیستیم.
کذا چندین سال پیش میرفتیم پیادهروی. روی این یکی از ستونها، چون عزیزانی که میروند خیلیهایشان نماز نمیخوانند. پیادهروی اربعین. عراقیهای بزرگوار خیلی نماز... عرض کنم که پارسال نماز تو خوندی یا نخوندی؟ اربعین نماز بخوانند. رابطه قشنگ. خوک میگوید: «الحمدلله الذی جعلنی خنزیراً و لم یجعلنی الصلوه». خدا را شکر که من را خوک کرد و قاطع الصلات. «الحمدلله الذی جعلنی... الحمدلله الذی جعلنی خنزیراً». امکانات فارسی. و اگر این کار را در حضور آن صاحبش انجام دهد، خودش بگوید، جلو خودش انجام دهد، طرف نیست، حرمتش قطعاً بدتر است و «اعظم تعظیماً». اسمش بیشتر، گناهش بیشتر است. چرا؟ برای اینکه هم هتک حیثیت او کردی، هم ایذاش کردی، هم دلش را شکوندی. همه اینها با هم.
هرچند اصطلاحاً غیبت نیست، استثنا شده از غیبت.
۱. «نصح المستشیر»: تحلیل طلبگی. کسی که مشورت میخواهد، غیبت بکنی. مشورت بگیرد و مشورت گرفتنش وابسته به این است که شما از طرف خواستگاری، باباش معتاد است، داداشش دزد است. چون نمیتواند بگوید من غیبت نمیکنم.
۲. «جرح و شاهد»: شهادت میدهد، جرحش را قبلاً خواندیم با هم. شاهد صلاحیت ندارد، این فاسق است، این فلان کار را کرده.
۳. «تظلم»: یک کسی به شما ظلم کرده. البته در محکمه دیگر، نه اینکه یکی ظلم کرده، تو رسانه اعلام بکنیم. مثل اینکه وضعیت سلبریتیها که با شوهرشان دعواشان میشد، عکسش را میگذاشتند توی اینستا. تظلم یعنی تو محکمه. «والسماء...» تظلم چی شده؟
۴. رد کسی که ادعا دارد نسبتی را که برایش نیست. چند سال است، بیست و خوردهای سال. بعد هی میگفت من شاگرد شهید مطهری هستم. ۳۰ سال از دنیا رفته. یعنی تو موش هم نبودی آن موقع که شهید... ریشه درخت. خلاصه من شاگرد فلان...
۵. قدح در مقاله: تو مقاله چیکار کنی؟ قطع کنیم. آدمخوارها دو تا گرفته بودم، انداختم تو دیگ بجوشانند. خیلی خوشحال و بشاش. خوشحالی میکرد. میگفت دارم تو دیگ آب جوشانده میریزم نجاستهام را. خوشحال بود که دارد مثلاً داشت قتل میکرد. «در مقاله» بله اینجا قطع در مقاله. یک کسی یک حرفی دارد و شما رد میکنی یا دعوای باطله در دین. یک کسی ادعای باطلی در دین دارد، ادعای اجتهاد دارد، ادعای نمیدانم چیچی دارد، از این ماجراها، ادعای پیغمبری.
۶. «استعانه بر دفع منکر»: گاهی منکری که میخواهی دفع بکنی، وابسته به یک غیبتی است. استعانه، غیبت میکنیم.
۷. رد آفت، صلاح. بچه من اینجوری است، بیناز است، فلان است. خب این غیبت است قطعاً. ولی به شما میگوید که نمازخوانش کنید. بله. «کون المقول فیه مستحقا للاستخفاف». یعنی چه؟ غیبت شونده، غیبت شونده مستحق استخفاف. باید خفیفش کرد. موضوع این چیست؟ کی مستحق استخفاف است؟ بحث مفصلی است. امام در مورد آخوندهای ضد حکومت میفرمودند که این جوانها چرا نمیروند عمامه از سر اینها بردارند، قبل انقلاب. یعنی آخوندهای غیر انقلابی را جوانها بزنند. همین که عمامه از سر اینها برداشته شود راضی هستیم. این جوانها چرا عمامه از سر اینها برنمیدارند؟ درس نجف. امام نمیگوییم بزنند. مستقیم استفاف هم هست البته مرزهایش خیلی سخت تشخیص داده میشود. خیلی دشوار. شهید بهشتی رضوانالله علیه. البته حالا این داستان را بعضیها میفهمند و چپه میفهمند و کلاً از آن ور بوم میافتند. صحبت حق ندارد غیبت. درست شد؟ اینجوری مرزش سخت.
غیبت واجب: بعضی در مورد شاه به امام میگفتند، امام خیلی ازش گله میکند. میگفتند که غیبت شاه نکنید. تنها شاه شیعه روی کره زمین است. این شیعه است، غیبتش را نکن. بعضی از این خرفهمان خرمذهبی، برده و کل مملکت را نابود کرده. «لتظاهره بالفسق». به خاطر تظاهرش به فسق. همین که امام گفتند، فیلمش که اولین بار فضای مجازی ما منتشر کرد، گفتند که به مرحوم آیتالله کاشانی فرمود: «آقا اینها را شما نگویید، اینها در شأن نیست». خیلی خری! اینجا لازم است. آن از آن قبیل مستحق استخفاف است. گفتم که ما هرچی شنیدیم از پیری امام بود، از جوانی امام چیزی سراغ نداریم. نشسته بودیم دوران جوانی امام، یک پیرمردی وارد شد داشت از رضا شاه خوب میگفت. تو فیضیه امام همچین خواباند تو گوش این. عینکش چهار تکه مساوی تقسیم شد. «صدور ضرورت». جیگر. اذیت این اخبار ناشنوایان. پس مأمور ساواک به خاطر اینکه تظاهر به فسق میکند، نه. خواستم بگویم که آقا اونی که تو گفتی با اینکه ایشان گفت. خیلی خب، مستحق استخفاف باشد، به خاطر تظاهرش به فسق.
و هشتمین چیزی که جزو مستثنیات غیبت است: «شهادت بر فاعل محرم است حسبتاً». یعنی چه؟ یعنی چه؟ شهادت بر فاعل محرم، اینکه روشن است. سید ساکت شدی، گوشی سایلنت، خودت سایلنت. ای جانم چه خوشمزه. خدا خیر دهد. شهادت بر فاعل محرم حسبتاً یعنی چی؟ یک نفر از زبان خالصانه، یعنی خودش میآید، حالا یا داوطلبانه بگوییم یا به قول شما واجب کفایی بگوییم. خلاصه این بابا دارد شهادت میدهد. مسئلهای را به خاطر خدا شهادت بر فاعل محرم میدهد حسبتاً. به خاطر اینکه حالا مثلاً برایش شاید دردسر دارد یا مثلاً ازش درخواست نشده، شاید اینجور بگوییم بهتر است. ازش درخواست شهادت نشده، خودش داوطلبانه و برای خدا، اینها را دارد شهادت میدهد. میشود حسبتاً.
شانزدهمی از محرمات: «حفظ کتب ضلال». کتب ضلال را اگر شما نگه دارید. نگهداری تو کتابخانه، نگهداری یعنی مانع تلفش بشوی، حفظش از طرف یا آها. «او عن زهر القلب». «عن زهر القلب» یعنی چی؟ چرا به کتاب خودت نگاه نمیکنی؟ نسخهٔ همون که با خون نوشتن، فکر کنم برای شما فرستادم شهر شهید. خود شما کی آمد؟ «حفظ کتب ضلال از تلف یا از زهر القلب». از پشت قلبش نگهداری میکند این مطلب. شما از کجای قلبت درآوردی آن وقت؟ یا اسکلمان نکن. قلب یعنی در حافظه. یکی از اقسام حفظ کتب ضلال این است که طرف به ذهن بسپرد. درست شد؟ جالب شد دیگر. مانع تلفش بشود، نمیگذارند کتاب را تلف کند یا طرف مینشیند حفظش میکند. حافظه. قلب توی اصطلاح روایی و تو کلام فقها و اینها به هم، معلومات انسان، آنجا «زهر القلب» یعنی جایی که معلوماتش را حفظ میکند. ای خدا. حفظ تجارت، یعنی طرف پول میگیرد که حفظ کند کتاب. حفظ کند پول میگیرد که کتاب از تلف نگه دارد. «بمحرم کتب شیعه» همهاش را بریزند تو دریا. همه کتب فقهی شیعه را. «من الباء الی الیاء». از بای بسمالله تا تاپ تاپ. از حفظ مینویسم بدون اینکه یک کلمهاش جابهجا بشود. حفظش بکند یا یعنی حفظ کتب یا به نحوی است که از تلف حفظش میکند یا به نحوی است که با «زهر القلب» حفظش میکند. حافظه یک امر مثبت. تحریف آن زهر القلب به جابهجایی مطلب، حفظش بکند، این منظور نیست. «زهر القلب» را که میگویند حفظ به معنای «زهر القلب» است. از «زهر القلب» حفظش کند یا حفظ یعنی به متعلق یا معنا متعلق حفظ از تلف. یک وقت حفظ به معنا یعنی معناش چیست؟ یعنی حفظ کند در قوه حافظه خودش. باید حفظ بکند کتب ضلال را. حفظ کند یعنی چی؟ یعنی یا از تلف حفظ کند. اینی که شهید اول فرمود حفظ کند، معناش چیست؟ که گفت حفظ یا حفظ کردن از تلف منظور است یا حفظ کردن با قوه حافظه منظور است. اولی شهید ثانی. آره آره. این «انت طلب» به تعلقش برمیگردد. «عن زهر القلب» یعنی حفظ را از «زهر القلب» بگیریم، هم میتواند از تلف کردن باشد یا یک مورد دیگری باشد. یا این حفظ، حفظ در برابر تلف یا حفظ به معنای حافظه است. وقتی حفظ در حافظه است، به طریق اولی از «زهر القلب»ش را چیکار کنیم؟ از قلب یکی حفظ کند، یکی نسخ کند. نسخ به معنای استنساخ اینجا. یکی درس تدریس است. درس دادنش یا قرائتاً یا مطالعه یا مذاکرتاً. درس میدهد، قرائت میکند درس این کتاب. یعنی فقط درس گرفتنش. قرائت میکند یا مطالعه کردن. قرائت خالی نیست. دارد یاد میگیرد مطلب را. مذاکره میکند مباحث لغیر له. اینها را حفظ میکند. نه برای اینکه نقضش کند، نه برای اینکه جواب بنویسد. «ابی الحجه علی اهلها». یا نمیخواهد این را بررسی کند برای اهلش احتجاجه بهش بکند. مثل هشام به آنچه که مشتمل است بر آن احتجاج بر آن اهلش از آنچه صلاحیت دارد دلیل باشد برای اثبات حق روز مبادایی. با همون حرفی که خودش زده تو همین کتابش گفته، پدرش را درمیآورد. یا نقض باطل برای کسی که از اهل باطل است. خوب، پس به غیر نقض یا حجت یا تقیه بتوانم تغییر بکنم. ماجرای مذهبنا را گفتم دیگر. بحرالعلوم با برخی مذاهب دیگر. یا علی یا عظیم یا غفور. سفری میرفتند و باد میآمد طبق مذاهب قبل. البته ظاهراً دیگر فهمیده بودند که ایشان مثلاً گرایشات شیعی و اینها دارد. میگوید که رفت برای تخلی و باد میآمد. زهرا ربیع هم نقل کرده. جزایری رفت تو باد تخلی کرد آمد و اینها. گفتم که سید تو باد تخلی کردی. «بلت علی» بر اساس مذهب ما گل کردی. مبادا و بدون آن. یعنی اگر هیچکدام از این سه مورد نباشد، اتلافش واجب است. هرچند ممکن است، هرچند ممکن نباشد افراد مواضع ضلال. یعنی چی؟ اگر ممکن نباشد افراد مواضع ضلال وگرنه اختصار میشود بر آن. بر چی؟ یعنی چه؟ تکههای کتاب شهر باز، ولی کم است. هست ولی کم است.
هفدهمی: «تعلم سحر» که موجب ضلالت است. مثلاً کتاب «بوف کور». «تعلم سحر». یکی دیگر از محرمات «تعلم سحر» است. کلام سحر چیست؟ یا کلام یا کتابت است که حادث میشود به سبب آن کلام یا کتابت ضرری بر کسی که «من عمل له فی بدنه». یعنی چه؟ پیاده کردی؟ روی بدنش ظاهر میشود یا روی عقلش ظاهر میشود. و از همین جاست که مرد را نسبت به حلیلش میبندند. حلیل، هم دلیل ازدواج کیست؟ زنشه دیگر. ابزار ادواتش را هم میگویند اهلیل. کجا را ببندم؟ بیتفاوت میکند زندگیهایشان را. البته عموم اینهایی که مردم فکر میکنند چهره و بستنشان و اینها شرور است، گوشش باز نیست و کشکی هم نیست. روی هر کسی هم عمل نمیکند. یکی از علمای قم، یک کسی آمده بود تو جلسهشان، جز مجلس خبرگان، جلسه ایشان آمده بود تصرف بکند که حرف زدن ساعت بتواند. فرمود دست بگیر و پرت و پلا بگیر. دارد صحبت میکند. کلاً تصرف بکند واسه چیزای دیگه. صحبت میکرد و بعضی جوانها شیطونی میکنند. بله. خلاصه اینجوری است. یعنی نسبت به هر کسی و اینها. الان هزاران تیم مشغولند برای اینکه آقا را سحر کنند و با این ماجراهای ماورایی، خلاصه یک جوری ختم این کارها است. بله. از این کار کسی جان درخت، قلب زنجیر بسته بود، نمیدانم به ریشهاش. دار نمیشد ولی جن چی؟ سرو کردند. بله. «یفرقون بین المرء و زوجه». آیهٔ ۱۰۲ سوره بقره. علامه طباطبایی میفرماید که این آیه یک میلیون و دویست هزار ترجمه دارد. یک میلیون و دویست هزار ترجمه دارد. خیلی. یک میلیارد! یک میلیون و دویست هزار ترجمه فقط. که بحث حمید «یفرقون بین المرء و زوجه» بین زن و مرد فاصله مسیر ضد سحر هم داریم. دستورات. یکی از بهترین دستوراتی که سوره مبارکه الرحمن، آیه ۳۳. این را ۷۰ بار بخوانید. یک پارچه آب. آن پارچه آب و تو آن خانهای که احتمال داده میشود سحرش، تو چهار دیوار اصلی زیر چهار دیوار دور تا دور آن آب را میریزی. آیه ۳۳ سوره الرحمن ۷۰ بار. نه عزیزم «ان استطعتم ان تنفذوا من اقطار السماوات و الارض فانفذوا لا تنفذون الا بسلطان». این را ۷۰ بار میخوانید. بله. بعضی هم بودند از علما مثل شیخ بها، استاد سحر بودند. برای دفع سحر. طرف مداحهای پیغمبری کرد. حالا از ماجرا که عجیب غریب تو برخی از این شهرها یادم است از نزدیک. ماجرای جالبی است از... اگه دارید کسی شیخ بهایی یک داستان خیلی قشنگ در مورد شیخ بها گفته که ایشان داشت ابطالش کند. این را یکی ادعای پیغمبری کرد و شیخ بها گفت که یا رسولالله اینجا خیلی زمینهای خوبی در این اطراف بیا با همدیگر برویم. بعد شما گفتید کی پیغمبر صبح ۸ و هی ازش اقرار گرفت و رفتند و بهش یک باغ بزرگی نشان داد و یک زمینی آبشاری آب زلال روی دریا. خیلی خودش را پرت کرد رفت ته دره ترکید. تصرف کرده بود تو سحریه دیگر. تصرف قوه خیال طرف. دریای عجیب و غریب. پوکید. از این ماجراها زیاد بود. میخواسته سردرد یک چیزی بزند. کی گناهکارها نتوانند وارد بشوند. لبنانی بوده دیگر. لبنان. بعد به آن معمار میگوید که این سردر را نمیزنی تا من بیام چون تو حرم امیرالمؤمنین. چون طلسماتی کار کرده تو حجرهها. هر حجره یک خاصیت خاصی. ادبیات خوبه. هرجایی آثار عجیب و غریب. کسی نیاید از این گناهکارهای امت و فلان بسیجیها. نه فقط بیا ۹ دی اینها فقط مراسم برگزار بشود. شب قدر نباشد مثلاً. مرتب ناراحت میشود ایشان شما گفتی ولی سه بار سه شب پشت سر هم امام رضا خواب دیدم شما بساز. به شیخ بها هم کار نداشته باش. نخواستن اینطور باشد. خواستند در باز باشد دیگر. صدام وارد شده دیگر. ۱۵۰ سرباز آمدند اینجا حرمشان رفتند سال ۵۰.
خوب، پس اینکه میبندند طرف را از حلیلش، القای بغضا میکنند بین این دو تا. دشمنی میاندازند. استخدام جن و ملائکه میکنند. آره. تو روزنامه میزند استخدام ملائکه. هم میآید پارهوقت باشد که من بعد از ظهرها خدمت جبرئیل یک کاری دارم. «استنزال شیاطین» میکند در کشف غایبات. شیاطین را میکشانند پایین کشف کنم. استخدام ملائکه. استخدام ملائکه به این نحو نیست. گفتند که «ان الملائکه خدامنا و خدام و محبین». تو روایت مرحوم استاد عبدالصاحب لنگرودی هم بود. صاحب همین کتاب هندوپاک. ایشان عجیب غریب از این مسخرات شرعی زیاد داشت. زیر این انگشتر چقدر ۱۰ هزار تا جن تصویر دارم. یک همچین چیزی. «علاج مصاب». مصاب یعنی جنزده. سابیده شده. به ساب رفتی. «تلبس اجنه به بدن صبی» بله. یعنی چی؟ تو بدن بچهها یا مرعه. یعنی بدن یا به بدن بچه یا بدن زن. «در کشف امری بر لسان او». جان. هام. خوب به چهره مرد آمده. مرد که فرو نرفته بود که تصرف قوای او را در اختیار میگیرد. این بچه دیگر هرچی حرف میزند صوت ایجاد میکند. یک شبها خواب تو نمیرود. آخوندی شما در کشف امری بر لسان خودش و مانند آن. «تعلم اینها همش و تعلیمش حرام است». «تکسر به آن سحت است». از سوهان به معنای سوه. سابیدن بی ساب روح و روان و اقتصاد و همه چی مملکت را به باد میدهد و کشته میشود مستحلش. مستحل سحر. هرکی سحر را حلال بداند، قتلش. و حق آن است که سحر اثر حقیقی دارد و آن امر وجدانی است. شهید ثانی هم اثبات شده. کسر حق مجرد تخییل نیست. صرفاً در قوه خیال او نیست. در بیرون هم رویدادهایی زیادی از علما فکر کردند که صرف تخیل. شما فکر میکنی اینجوری است. نه واقعیت دارد. تصور در قوه خیال هست ولی واقعی هم هست. تخیلی باشد. موهوم نیست. در قوه خیال شما تصرف میکند. واقعاً هم تصرف میکند. واقعاً فکر میکنی داری همچین کاری میکنی. واقعاً فکر میکنی. از این قبیل ماجراها زیاد داریم. و اگر میخواهی یاد بگیری سحر را برای اینکه «یتوقی به» از سحر ساحرها حفظ بشوی، اشکال. یا اینکه سحر مدعی نبوت را دفع بکنی، اشکال ندارد و چه بسا واجب باشد. یعنی واجب، واجب کفایی. فقط برای همین دو مورد. همانگونه که مصنف در درست این را اختیار کرد.
هجدهمی از محرمات «کهانت» است. کهانت عملی است که موجب طاعت بعضی از جان جن و اجنه میشود. غلط است. اجانین درست است. اجنه جمع جنین است. یا باید بگویی جان یا بگویی جنیان که حالا فارسیش میشود. یا باید بگویی جنه «من الناس و الجنه» یا بگویی اجانین. بله. طاعت بعضی از اجانین برای خودش. با کهانت اینها را مطیع میکند در آنچه بهشان امر میکند به وسیله سحر. نزدیک به سحر است یا اخص از سحر. کاهناها. کاهنای معبد. قیافه دارید یا ندارید. قیافهشناسی. «قافه» هم بهش گفته میشود. استناد است به علامات و امارات. جان. تکیه میکند به یک سری علامتها و امارهها که مترتب میشود بر آن علامات و امارات الحاق نسب. که برادر امام رضا رفتند، قیاف میگویند. الیاف آوردند که تشخیص بدهند که امام جواد فرزند امام رضا هستند یا نیستند. فرزندان موسی بن جعفر یعنی بخش عمده بودند. وقتی ماجرا لو میرود که مثلاً این فرزند حضرت است. زودتر از اول قبول نکرده. بچه و فقط حرام است وقتی مترتب شود بر آن محرمی. فقط در این حالت حرام است و اینها. اصل قیافه اشکالی ندارد. اگه حرامی برایش مترتب بشود، نسبت میدهد، میگوید تو بچه فلانی نیستی، بچه فلانی. بیا بخواهی جذبش پیدا بکنی. اگه جذبش پیدا کند حرام است قطعی. بخواهد بگوید در حالی که میشود ثبت احوال. تعطیل کنیم. یک نگاه بکنیم ببینیم مال کیست.
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
جلسات مرتبط
سخنرانیهای مرتبط
محبوب ترین جلسات شرح لمعه
جلسه دوم
شرح لمعه
در حال بارگذاری نظرات...