شرح لمعه

جلسه ششم

شرح لمعه . 1398/09/26
00:49:28
2

متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم.

قسمت «شروط متعاقدین». صفت «رفع الحجره» باشد. نه، دیگر «رفع حج» چیست؟ «جامع بلوغ» این است. رسیدیم به کجا؟ «اختیار»؛ الا، بله، بله. می‌خواهی این وسط هم می‌توانی بخوابی. اینجا «فَ لَا». اختیار لازم است. پس اگر مُکره باشد، اینجا بیع محقق نمی‌شود. چه فروشنده مُکره باشد: «فروختم، طلاق دادم، آزاد کردم». مُکره. «اگر این کار را نکنی، بچه‌ات را گروگان می‌گیریم». و آنجا، روز… این بحث شروط متعاقدین همه‌جا هست؛ ولی خب، الان ما بحثمان فعلاً در مورد «اختیار» و «قصد» است. اگر کسی مُکره باشد، بیعش درست نیست؛ مگر اینکه مُکره، بعد از زوال کراهت، راضی بشود. بله.

بعد چی؟ همه با هم تکرار کنیم: «بعد زوال…»، «بعد زوال کراهت». خوشحالم! اگر راضی شد، دیگر بیع محقق می‌شود. درست! فضولی. فضولی یعنی یکی دیگر دخالت می‌کند. چرا درست می‌شود؟ هر وقت راضی بشود. چون که این «بالغ رشید» قصد به لفظ داشته، «به تو، به تو» منظورش بوده، ولی اختیار نداشته. درست شد؟ لفظ را که گفته، مدلول لفظ را اراده نکرده بوده. گفته منظورش بوده، ولی به تویی که انشاء منظورش باشد، از این، آن انشایی منظورش نبوده. در مراجع از عقد یکی از اقوام را می‌خواندیم؛ وکیل پسر، ایشان هم وکیل دختر بود و ایشان می‌خواند. بعد هفت، هشت، ده باری خواندند. هی می‌خواندند. صیغه‌های مختلف. بعد یک «علی نفسی». کل روستا... بله. «انما ممانعت عدم الرضا». مانع فقط چیست؟ عدم رضایت. عدم رضایت را فقط اینجا، یعنی رضایت را نداشته. مشکل فقط توی رضایتش است. همه چیز عقد را داشته، بعداً راضی شده. اول کراهت داشته، بعد کراهت چه پیدا کرده؟ زوال پیدا کرده. شهید ثانی، شهید اول، به من ربطی ندارد. «و اذا زال المانع»، یعنی مانع چی بشود؟ زوال. اشتباه نگوییم: «زائل بشود»، یعنی چه؟ زوال پیدا کند. زوال پیدا کرد، «اَثَرَ العقد». یعنی چه؟ عقد اثر می‌کند. گیف نشده اینجا. نرینه بود. بچه. مشخص. سر کلاس چی شده؟ کلاس دانشگاه. دختر. عقد اثر می‌کند؛ مثل عقد فضولی، از این جهت که قصد منتفی می‌شود. خب فضولی من چه شکلی بود؟ عقد فضولی همه‌چیز را داشت، فقط قصد را نداشت دیگر. بله. یکی برداشته این کتاب شما را می‌آید می‌گوید که: «حاجی، شال‌ات را چند بفروشم خوب است؟ هزار؟» می‌گوید: «نه میلیون. دمت گرم. گوگل، پولش. بعد از تحریم‌ها ان‌شاءالله». درست شد؟ فضولی. من خودم که عاقد نبودم. مالک عاقد نبوده. یکی غیر مالک عاقد بوده. مالک بعداً باخبر می‌شود. رضایت این، می‌شود فضولی. خب چطور توی فضولی، هر وقت مالک به این فضول، یک آدم فضول حاج آقا، مسئله خلاصه، به این فضول اجازه می‌دهد، همه‌چیز عقد بود، فقط قصد نبود یا فقط رضا نبود؟ الان رضا، رضا آمد، حل شد. اینجا هم که طرف مُکره بود، همه شرایط عقد را داشت، فقط رضایت را نداشت. بعداً رضایت ملحق می‌شود و آنجا عقد اثر می‌کند. از آن جهت که قصد به آن، از جانب مالکش منتفی شده است، همراه تحقق قصد به لفظ. «فَالجُمله» یعنی چه؟ آفرین، پدرم! آن لفظی که به کار برده، ما می‌خواهیم آن‌ها پنجاه و پنج. لم مقتضی را دارد، مانع هم دارد. مقتضی موجود، مانع باید مفقود بشود دیگر. این الان مانع مقتضی‌ها که دارد. مقتضی چیست؟ این لفظ را که قصد کرده، اجمالاً به تو که گفته. به تو، خودش گفته. منظورش خود کلمه «به تو» بوده. شبیه فضول است. بالاخره لفظ را که ادا کرده، خودش به زبان خودش گفته «به تو». معنا را اراده نکرده و معنا را بعداً اراده می‌کند. فَالجُمله قصد دارد. قصد لفظ. بعداً هر وقت اجازه مالک بهش ملحق شد. اَثَرَ بله. می‌خواهی یک حدس دیگر بزنی؟ چرا؟ اراده مثلاً اراده دلالت تصوری‌اش را که داشته. تازه تصدیقی. تصدیقی اول داشته. تصدیق ثانی. اراده استعمالی نداشت. همه، همه اضلاعش را دارد. فقط ملحق استعمال کرده دیگر. مرا جدی را گفته. جدی ولی بالاخره دلالت داشت یا نداشت؟ دلالت تصوری که دارد. تصدیقی هم در حد اراده احتمالی دارد. اراده جدی نبود. اراده جدی بهش ملحق می‌شود. بعداً می‌بینید که اختلافات جدی توی این بحث‌ها هست. مقارنتش. مقارنت رضایت با عقد شرط نیست، «لِعَدَم وجود المُقاره». به خلاف عقد «مصلوب الاصل». بعضی از عقود را اصلاً شارع از اول تحققش را منتفی کرده. هیچ چیزش به حساب نمی‌آید. بعضی اجزایش به حساب می‌آید. یک سری اجزای دیگرش نیست. بعضی‌اش نه. ممکن است همه اجزا را هم دارد. الان صبی قصد دارد. دلالت تصدیقی. اراده استعمالی. اراده جدی. همه این‌ها توی کتاب‌های ایروانی، بخش بیشتر این با جواهر است و اشکالات جدی هم به کلام ایشان. خلاصه اینجا مطلب همین است. «مصلوب الاصل» را از بیخ شارع هیچی به حساب نیاورده. این، این همه ارکانش را دارد، یک قطعه‌اش را ندارد. آن قطعه هر وقت بهش ملحق شد. مثل مدارک شما. اگر همه را با هم نیاوردی، هیچی به حساب نمی‌آید. شما اگر تبعه ایرانی نیستی، همه مدارک هم که داشته باشی: پول و ضامن و سند و فلان، هیچی به حساب نمی‌آید. رکن اصلی‌اش آن است. هستی. همه‌چیز آوردی، فقط فتوکپی شناسنامه نیاوردی. آن را بعداً ملحقش کن. اگر صبی بود، بالغ نبود، کلاً به حساب نمی‌آید. «مصلوب الاصل» است. ولی اگر بالغ بود، از بیخ، از بیخ هیچ، هیچی به حساب نمی‌آید. ولی یک وقت هست که همه‌چیز را دارد، فقط قصد را ندارد. خوب که عبارت «فَ لَا تَجْبُرُ اجازه» را می‌خوانیم. فصل اول چی بود؟ «عدم وجود مقارنت». عقد «مصلوب الاصل» یعنی از ریشه، از ریشه کنده شده. «مصلوب الاصل» جبران نمی‌کند آن نقص عهد را، اجازه. ولی شما بگویید: «آقا، ولی‌اش بعداً می‌آید اجازه می‌دهد». نه، منتفی است. کلاً معاملات «یَثْرُ الْمُعَامَلَاتُ یَثْرُ بالیسیر». این اشکال ندارد. به خاطر سیره عقلا. معاملات یسیر بالیسیر. حکم چیز دارد. حکم مثلاً آن اهرمی که واسه تو مثلاً جنس را می‌آورد تحویل تو می‌دهد. مثلاً این‌ها که کارت می‌کشی بعد یک چیزی پرت می‌کند بیرون، ماسماسک بهش می‌گویند. حالا بحثش را ان‌شاءالله توی مکاسب، همه این‌هایی که اینجا می‌خوانیم، یک پاراگراف می‌خوانیم. هر کدام از این‌ها بیست، سی صفحه بحث اجازه ولی جبرانش نمی‌کند. رضایت صبی بعد از بلوغ صبی هم جبرانش نمی‌کند. بچه خودش که بزرگ شد بگوید: «من راضی‌ام». از ریشه باطل است دیگر. بالغ شدم، بزرگ شدم. بله. متن چند سال پیش تولید کرده بودند. عاقبت کارتون‌هایی که دیدیم بعد از چند سال چی شده. شخصیت‌های مختلف مثلاً دکتر ارنست و یوگی و دوستان و چه می‌دانم، همه این‌ها بودند. روش کار کردند. لوک خوش‌شانس ورشکست شد. از آن منطقه بیرونش کردند. الان ساقی محل شده. خوش‌شانس. بزرگ شدم.

سومیش می‌شود قصد دسته چی؟ قصد انشاء. قصد بیع. بد نباشه یک کلیپی ساختند وهابی‌ها. بامزه. سر کلاس توی دانشگاه استاد وهابی فقه دارد درس می‌دهد. می‌گوید که روایتی از پیغمبر می‌خواند که: «ثلاثُ هزلهُنَ جِدٌ». «ثلاثتٌ» سه تا چیزی که شوخی‌اش هم جدی است. دو تایش یادم نیست. یکی‌اش نکاح است. مثلاً من به ایشان می‌گویم که: «زوجتک ابنتی مریم». هذله النجد. دسته مهره بازی. شرور از آنجا. فقط روفتواهای عجیب و غریب. کولر اگر روشن باشد، خانمه، شوهرش برود بیرون، این کولر روشن بگذارد، حرام است. کنار دیوار اگر بخواهد بزند، حرام است. چون «جدار مذکر» پیدا شده. حلال. جهاد. قصد. اگر غافل آن را ایقاع کند، یعنی واقع کند. ایقاع یا نائم آن را... آن را اذیتمان نکن. آفرین. اگر غافل حواسش نیست، شعر می‌خواند مثلاً، واقع کردی خوش به... یا نائمه، یک خوابه، توی خواب دارد می‌گوید. این پاراگراف ازش دو، سه تا سؤال تقریباً شاید آمده باشد دیگر توی امتحان. واسه همین خیلی کند خواندیم. کلاً این دو، سه صفحه که خواندیم امتحان جدی حسابش کنیم. یکی از رفقا می‌گفت که خواب دیدم آیت‌الله جوادی آملی را توی مسجد قدیمشان که توی چهار مردم بود، دیدم که ایشان توی محراب نشستند. بعد من رفتم ایشان را از زیر پا بغل کردم و بردم گذاشتم روی منبر. یکی از دوستان آیت‌الله جوادی آملی با همان لحن شیرین و شیوا و منحصربه‌فردشان فرمودند که: «شما بهترین شاگرد من هستید». من خیلی حال کردم و خوشم آمد و فردا ظهرش آمدم پیش آقای جوادی این خواب را تعریف کنم. بله. همین‌طور از ان‌شاءالله نائل شوید. گفتم که: «مگر اینکه خوابش را ببینیم». نائمه خواب، خوابش را می‌بیند. نگاه می‌کند یا حاصل. شوخی. شوخی. شوخی می‌کند. لغو. اگر این‌ها نباشد، لغو است. قصد لازم است، هرچند بعداً اجازه بهش ملحق بشود. الان خواب بود. گفت: «بعداً بیدار می‌شود، جدی قصد می‌کند». نمی‌شود. حواست نبود این را گفتی. چون قصد به لفظ اصلاً اینجا نبوده. توی آن مورد قبلی قصد به لفظ بود، قصد مدلول نبود. می‌خواسته بگوید. هیچ قصدی نسبت به لفظ نیست دیگر. توی این موارد اراده استعمالی هم حتی. به خلاف «المکره». ولی توی مکره قصد به لفظ را دارد، قصد مدلول ندارد. تصوری هست. تصدیقی اول هم اراده احتمالی هست. تصدیقی جدی را توی فضول، یکی دیگر قصد داشته. اذن مالک می‌خواسته بیاید. دیگر بحث فضولی بحث بعدی است.

شرط است در... اراده لفظ. بله، بله. شرط است در لزوم. لزوم چی؟ لزوم عقد الملکو. ملک. شرط در لزوم عقد است. یعنی باید مالکش باشی، چیزی که داری می‌فروشی. چیزی که داری می‌خری. یعنی آن ثمنی که داری می‌دهی. بله. برای هر یک از بایع و مشتری. برای آنچه که نقل می‌کند آن را از عوض. هرچی که دارد منتقل می‌کند، باید مالکش یا اجازه مالک یا مالکش باشد یا اجازه مالک داشته باشد. بدون آن، بدون چی؟ بدون ملک یا اجازه مالک. اگر نه مالک باشد، نه اجازه مالک داشته باشد، باطل است. همه ارکانش را دارد. وایمیستیم فقط اجازه مالک. فضولی. بله. نه اینکه از اصل باطل باشد. خب این نظر کیست؟ اشهر. یک قول دیگر داریم که از اصل باطل است. یعنی اجازه‌ای که بعداً از مالک ملحق می‌شود، کاشف است از صحت عقد. کشف می‌کند از اینکه عقد صحیح است. یعنی آثار عقد برش مترتب می‌شود از حین وقوع. وقوع عقد. آفرین. نه اینکه ناقله باشد. پس یک کاشفه داریم، یک ناقله. کاشفه چیست؟ ناقله چیست؟ همانجا. کجا؟ آفرین. این شال‌گردن ما را که برداشته آن بزرگوار، برده کارت سوختمان. یکی همین کار را کرده، ماجرا شده. بر آن پدر و مادر. بله. رفتیم دو، سه بار جاهای مختلف. دو بار رفتیم و یک اقداماتی کردیم. خیلی شلوغ است، ولی کردیم. بعد اول پست پیگیری کردیم. گفتند: «کارت سوخت شما توی تهران. چون پلاکت مال تهران، ماشین رفته بود تهران». بعد پست منطقه ۱۳. پول دادیم. دو پاکتی کردیم. فرستادیم رفته. یک شماره را اشتباه نوشته بودیم. برگشت در خانه که: «این شماره غلط». دوباره رفتیم. یک هزینه کردیم. این را فرستادیم. بعد دوباره آمده. بعد یک هفته آمده دم خانه که: «کارت سوخت تحویل مالک اصلی داده شد». گفتم: «ماشین». سفت پیگیری کردیم که این رفته به یک آدرسی. بعد نمی‌دانم کدام بزرگوار شیر پاک یا ناپاک خورده‌ای برداشته، اسم مادر ما را از کجا می‌دانسته که برای چه امضا جعل کرده؟ نه خطش، نه امضایش هیچی هم به اسم مادر ما این‌ها نمی‌خورد. کارت سوخت تحویل گرفته. بنزین می‌زند با باک. بله. الان بنزینش احتمالی. روشن بکنم. این کاشف است، ناقله نیست. کاشف است. اگر پس شما رضایت دادی چه خواب شیرین کلاس لقمه‌مان. خوش. تعداد درس‌ها زیاد بود دیگر. یعنی از این کلاس‌ها یکی را داشتیم همیشه خواب بود. استاد درس کی بود به این مسئله فلان اشکال وارد است. هیچ ماجرایی نبود. فقط می‌آمد یک اشکال از آن آدم بالا. این جبرئیل تذکر را می‌داد و می‌رفت فقط. بله.

خلاصه آقا، کاشفی باشد یا ناقله باشد. یعنی از آن وقتی که من رضایت می‌دهم، من مالک اصلی، از آنجا به این محقق شود. شال‌گردن برای چه سه و نیم فروخته؟ من دو هفته بعد باخبر شدم. الان بعد از دو هفته که می‌گویم: «شال‌گردن مال او می‌شود» یا «از همان دو هفته پیش از همان روز اولی که آن دستش رسیده می‌شود»؟ فرقش چیست؟ ثمره دارد. برای چی؟ این برای چی؟ آن. از حین وقوعش می‌شود کاشف. ولی ناقله از حین اجازه می‌شود. چرا؟ چون سبب ناقله برای ملکیت چی موجب می‌شد که ملکیت منتقل بشود؟ فقط عقدی که مشروط است به شرایطش. یعنی خود عقد به‌تنهایی موجب انتقال ملکیت بود به شرطی که شرایطش را داشته باشد. حالا این عقد را دارد. بعضی شرایطش را ندارد. کلیتش را اجمالاً دارد. برخی اجزای این کل نیست. حالا اینجا بحث مفصل که اصلاً مگر می‌شود کلی بدون جزوش محقق بشود؟ می‌شود؟ می‌شود. نمی‌شود. علت معلول. بحث مفصلی کرده‌اند در مکاسب. چندین صفحه که گفته‌اند اصلاً اعتباریات اینجوری است. می‌شود آن امور حقیقی که نمی‌شود، توی اعتباریات می‌شود. معلول باشد، علت بعدش بیاید. مثال‌های فراوانی آورده‌اند. کاشف الغطاء چیزهایی فرموده. صاحب جواهر چیزهایی فرموده. شیخ اشکالاتی می‌کند. خیلی بحث سخت است. از بحث‌های کاشف ناقل. از بحث‌های کشف تام باشد. کشف حکمی باشد. کشف چی چی باشد. او کلی ماجرا دارد. ان‌شاءالله پایه ده این‌ها بهش. نه. این‌ها مال بله. و همه این‌ها حاصل است. همه شرایط در عقد فضولی حاصل است. مگر، مگر، مگر رضایت مالک. پس وقتی شرط حاصل شود، شرط چیست؟ رضایت مالک. سبب تام عمل می‌کند. عمله. کدام عملش؟ همان انتقال ملکیت را از زمان وقوع عقد. چرا عمل می‌کند؟ به خاطر عموم امر وفای به العقود. آیه قرآن فرمود: «اوفوا بالعقود». این عموم دارد. عموم دارد یعنی چی؟ دارد. خمیازه‌ات خشک شد توی دهنت. اطلاق. نکته بسیار بی‌خودی اشاره کردی. خیلی نکات جالب. واقعاً آدم مرزهای دانش. برگ‌های ال ریخت. فرق عموم و اطلاق. عموم با اعداد خوب است. یکی دیگرش. آفرین. من که دلم نشکند. یکی‌اش به این است که تمیز بخواند. آفرین. اگر بعد از انقلاب سقوط کرد مثلاً، هیچ‌کس رد آخوند. یکی‌اش به احوال است. یکی‌اش به افراد است. افراد خارجی نظر دارد می‌شود عموم العقود، یعنی مطلق عقود. هر آنچه در عالم ثبوت است. هر آنچه فرض می‌شود. بله. بله. احوالی می‌شود. البته در مورد این‌ها بحث شده. برخی گفته‌اند افرادی هم هست، ولی فعلاً ما اینجا این به احوالش نظر دارد. یعنی در مقام حکم دارد لحاظ می‌کند ماهیت او را. ماهیت اعتباری او را. ماهیت اعتباری را بدون هیچ قیدی لحاظ کردم. بله. می‌شود مطلق. واقعه خارجی‌اش را بدون هیچ قیدی. یعنی همه افرادی که در بیرون هستند و مصداق عقد به حساب می‌آیند را من می‌خواستم شمول بدهم. عمومش را کار داریم، نه اطلاقش را. یعنی افرادی که در بیرون هستند استناد بکنیم. اطلاق. انجام دادن این دو نفر فضولی انجام داد. وقتی به هرچی عقد است، وفا کن. این هم که عقد است. درست بهش وفا کن. ملاک وفا. وفا کن. تناسب حکم موضوع. به عقود وفا کن. به خاطر چون عقد است می‌گویم وفا کن. برق بودنش کار دارم. یعنی یعنی به چیز دیگر کار ندارم. اونی که برای من مهم است در انتقال ملکیت، فقط عقد است. حرف‌هایی که گفتم فقط به خاطر خود عقد است. بعداً رضایت که آمد، ملحق می‌شود به عقد. ذیل عقد است. اونی که ناقل است فقط عقد است، نه دو تا چیز. یک عقد، یک رضایت. عقد خالی موجب انتقال می‌شود. رضایت که می‌آید، این یک جزو است، می‌آید می‌رود ذیل عقد. دو تا رکن با همدیگر موجب انتقال بشوند. پدر مادر مکاسب را درآوردم اینجا گذاشتم جلو چشمتان. بعداً دعا می‌کنیم. شرایطش هم بیاید، ولی عقد کلیه عقد، نه عقد به علاوه چیزی خارج از عقد نیست. ذیل عقد است. هرچی می‌آید. مواردی که از باب حکم از باب حکومت یا ورود شما اصلاً از عقد خارجش کن. عقد فعلیه. عقد قولی نیست. عقد فعلی. عقد قولی نیست. دو جور عقد داریم. عقد قولی. عقد فعلی. گفته توی مکاسب کتاب دیگر هم که عقد قولی نیست، عقد فعلی. بله. حل شد.

حالا اگر بخواهد عقد متوقف باشد بر امر دیگری. رفقا را باز کنیم یا مثلاً دستشان را بیندازیم. نوکر رفقا هم هستیم. بحث شیرین بشود. جا بیفتد. قشنگ درگیر می‌شود. تمرکز بالا می‌رود. پشت سر هم مطالب بگوییم که هیچی. باید شور و نشاطی بخوانید. قشنگ دوگانه‌سوز. پس اگر عقد می‌خواست متوقف بشود بر امر دیگری، امر دیگری یعنی غیر از عقد همراه آخر. یعنی چیزی غیر از عقد. تازه حلالیت طلبید. گفت همه شرایط مثلاً اجازه مالک نباشد، درست می‌شود. اگر قرار باشد به دو تا چیز باشد، مگر نگفتی؟ یعنی فقط به چی وفا کن؟ ملاکی برای وفاست. اگر بگوید: «عقد آمد، عقود والاجازات». دو تا شد. عقود. معلوم شد چی گفتم؟ شما توضیح بده. اگر قرار بود که غیر از این داریم ولو اجازه را نداریم، پس الان رکن اصلی برای انتقال ملکیت هست. اجازه که آمد، اجازه موجب انتقال ملکیت نمی‌شود. ناقله نیست. فقط کشف می‌کند از اونی که اول صورت گرفته که او درست بوده. کاشف است. اگر عقد متوقف متوقف بود. اگر عقد متوقف بود بر امر دیگر، «خاصة» نباشه. بله. دیگر به ما گفتند فقط به عقد وفا کن. اگر لازم بود به یک چیز دیگر هم وفا کنیم، دیگر نمی‌شد «العقود». برای انتقال ملکیت، عقد خالی به حمل شایع غلط برداشتی فروختی. غلط کردی بردی فروختی. پسش بگیر. آخرش مهم است. آخر بلکه عقد با اجازه می‌شود. در حالی که قرآن گفته «لو باتری». الان شب کردی در حال یقین. احسن. وجه الثانی. وجه دوم. ناقله بودن. بچه. اول کاشفه بودن. اجازه که می‌آید کشف می‌کند از اول بیع عقد منعقد شده بود. ناقله که می‌آید می‌گوید تا حالا هیچ. از الان، از الان عقد است. بله. وجه ثانی. وجه ناقله بودن. توقف تأثیر بر آن است. یعنی تأثیر عقد برای انتقال ملکیت متوقف به آن اجازه است. تأثیر نمی‌کند. درست است عقد است ولی عقد بی‌خاصیت. بچه به امر دیگر. «عَلَی امرٍ آخر». پس آن امر آخر که می‌شود اجازه که جزء سبب مثل جزء سبب است. جوری که انگار سبب انتقال ملکیت دو تا جزء دارد. یکی عقد است، یکی اجاره. اجازه است. دو تا جزئی شد. دو جزو. اینجا دیگر اجزا کار دارد، به کلی کار ندارد. روشن. آقا.

فایده در نما ظاهر ان‌شاءالله توی امتحان خواهم دیدتان. ان‌شاءالله آنجا قشنگ یاد ما می‌کنید و نه. روز امتحان شما من را یاد می‌کنی. من هم جای دیگر یادتان می‌کنم. فردا امتحان می‌آیم برای حلش کن. فایده ظاهر می‌شود. مهم است. خیلی فایده ظاهر می‌شود در نما. یعنی چی؟ اونی که نبوده، صوت. اگر ما اجازه را کاشفه قرار دهیم، نمای متصل متخلل بین عقد و اجازه که از من بیع حاصل شده مال مشتری است. چقدر قشنگ. یک نمای متصل داریم، یک نمای به اجازه. ناقله باشد، نمای متصل مثل رشد درخت. شما یک بوته کاشته بودی. الان شده درخت. میوه، میوه را شاید بشود گفت که نمای منفصل. آره. میوه را منفصل. ولی خود درخت. بوته قیمتش چند است؟ پنجاه هزار تومان. درخت قیمتش چند است؟ پنج میلیون. تفاوت پنجاه تومان تبدیل شد به پنج میلیون. سه سال پیش شما عقد انجام دادی. این بوته بوده. گفتی: «یک خانه را با حیاتش فروختم و هرچی توی حیاتش است». بابای آمریکا بود و یا توی کما بود و بعد ده سال از کما برگشت. تام برگشت. گفت: «خانه، خانه». الان این نما این وسط مال کیست؟ از الان که گفت: «راضی‌ام» از الان درخت‌ها شد مال اونی که خرید یا از اول مال او بود؟ متصل. میوه‌هایش مال کیست؟ توی این سال‌هایی که میوه برده‌اند. با پول میوه‌ها را همه را برگرداند به مالک اصلی یا هرچی خورده نوش جانش؟ نما. اگر شما کاشفه گرفتی که عقد از اول درست بود و مشتری مالک شده بود از اول، نما مال کیست؟ حتی نمای منفصل خورده مال خودش بوده. نوش جانش. پولی. رشد و نمای ثمن معین. خب حالا آن خانه گرفته بوده. در ازایش چی داده بوده؟ در ازایش مثلاً سکه داده بوده. دلار داده بوده. دلار هم که رشد کرده قیمتش. البته دلار قیمتش ثابت است. پول ما می‌آید. سوتی‌های مصطلح می‌گویند دلار. پول ملی می‌آید پایین. کود ملی. لباس عمل. مع منفصل. خیلی محل تردید است. گوسفند زاییده بوده. آن بچه گوسفند مال کی می‌شود؟ کنیز بچه‌دار شده. بله. شبیه هم هستند دیگر. مسئله درست کنید. توی نجاست. حالا عین کلمه من نمی‌گویم که کافر را بغل فلان قرار دادید. منظورش مدفوع بود. خیلی بد است. کافر بغل فلان. نمای ثمن معین هم مال بایع. اگر ما این اجازه را ناقله قرار دادیم، جفتش مال کی می‌شود؟ جفتش یعنی جفتش. جفتش مال مالک مجیز. یعنی بنویس زیرش. بنویس زیرش. نمای مبیع برای مالک اصلی با پشت. نمای ثمن. نمای مبیع برای مالک اصلی مبیع. نمای ثمن برای مالک اصلی ثمن. آفرین. مالک مجیز. هر کدامش مالک مجیز است. می‌دهد. اجازه دهنده. اگر اجازه به ثمن می‌دهد، فرقی نمی‌کند و هر کدامش هم به خودش تعلق می‌گیرد. اگر ناقله باشد، از الان که این اجازه داد، آن هم اجازه داد. از الان این مال اونی که تازه اجازه داده. بله معلوم است.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

محبوب ترین جلسات شرح لمعه

عنوان آهنگ

عنوان آلبوم

00:00
00:00