شرح لمعه

جلسه پنجم

شرح لمعه . 1398/09/25
00:48:03
2

متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم.
به موضوع کسب و برگشت. موضوع تجارت درسته. موضوع تجارت را تقسیم می‌کنند که قصه چیست؛ حلال است یا حرام، یا مکروه، یا مباح. حالا خود تجارت را تقسیم می‌کنند به احکام خمسه.

پس، موضوع تجارت سه قسم بود. موضوع که دیگر واجب و مستحب نداشت. در موضوع، آن عنوان خارجی است که چه تعلقی دارد به فعل مکلف؟ از حیثِ آن تعلق به فعل مکلفش، سه تا عنوان می‌شد؛ ولی خودِ بیع مکلف، پنج قسم است. واجب از او (موضوع) نداریم. موضوعی که واجب باشد، نداریم؛ ولی فعلی که واجب باشد، داریم؛ یعنی فعل خودمان (اکتساب) واجب به گردن مکلف داریم؛ ولی مکتبِ واجب نداریم. درست شد؟ مکتب حرام داریم؛ اما اکتساب واجب نداریم. مکتب مکروه داریم. مکتب مستحب نداریم؛ ولی اکتساب مستحبی واجب است.

تجارت آن چیزی است که تحصیل معونه‌اش، یعنی خود طرف، معونه‌اش متوقف است. خودش، یکی؛ معونه عیالش. کدام عیال؟ همان که واجب‌النفقه است. آن عیالی که واجب‌النفقه است، تحصیل معونه او متوقف بر این اکتساب است. این اکتساب می‌شود اکتساب (با خیلی خاص نگاه می‌کند، اشاره می‌کند و معونه خانواده‌اش وابسته به این است.) باید کار بکند. الان دیگر الان چی؟ چه شغلی است؟ بمیرد. درست است؟ یک نمونه‌اش بود.

ما توقع یک نمونه دیگرش چیست؟ مطلق تجارتی که تمام می‌شود به آن تجارت، نظام نوع انسانی. حفظ نظام، از واجبات است. نظام نوع انسانی وابسته به این شغل است. شما پس یک وقت خودت باید درآمد داشته باشی. یک وقت نانوایی. ملت نانوایی می‌خواهند، نان می‌خواهند، ندارند تو این شهر مثلاً. یا مثلاً نمی‌توانند نان‌شان را تامین بکنند. نظام نوع انسانی وابسته به آن است.

مطلق تجارت نیاز (دست لحاظ کرد دیگر) اگر ضرر دارد برایش و ضرر عقلایی است و واقعاً آسیب می‌بیند، خب یک بحث دیگری است. خب تامین این نظام نوع انسانی، تامین نظام اجتماعی، این از واجبات کفایی است. بله. شورای افتاء چیکار می‌کنیم؟ خط آخر، خط آتش، حلقه لندن و «ان زاده علی المعونه». هرچند این کسب زیادتر باشد بر معونه، درست شد؟ یعنی شما یک وقت هست در حد خرجت. دو حالت دارد. مردم کارشان گیر شماست. اگر مردم کارشان گیر تو بود، ولو به اندازه خرجت درآوردی؛ ولی هنوز واجب کفایی به گردنت است. بله.

**مستحب تجارت**

مستحب کسب. مستحب آن چیزی است که حاصل می‌شود به واسطه آن. مستحب. شما یک خانه، یک سقفی بالای سرت داری یا آلونگی داری در حد اینکه آب روی سرت نریزد مثلاً شب‌ها باران که می‌آید، در همین حد است کارایی‌اش. پیک‌نیکی عیال، یعنی خانواده. توسعه، یعنی رفاه عیال. «خلق کلهم عیالک». چیکار کنیم؟ توسعه عیال. عزیزم با جوجه‌کشی اشتباه گرفتم. برادر، و نفع مومنین. شما کار کنی، خیر به مومنین برسد. بله. مطلق مهاویج (هویج هویج نیستا)، مهاویج چیست؟ محتاجین. چرا محتاجه؟ فارسی سخت. مهاو، یعنی شما توسعه بدهی و نفع مومنین و نفع مطلق مهاوی. گرفتارها مشکل‌شان را حل کنیم. اکتسابی دیگر. پول در می‌آوری که بدهی به فقرا. خودت نیاز نداری. نظام نوع نیاز ندارد. توسعه بر عیالتم نیست. بله. هر چه بیشتر پول در می‌آوری، مستضعف (در حرم). مستضعفین در نگاه قرآن معنایش چیست؟ گفتم حاکمان بالقوه آینده بشریت، خبر داری؟ تعریف کردم؟ گفتم باید به حال دین گریه کرد. حرف من و آقا با هم یکی در آمد. دست گرفتند که آقا گفتند که تعریف مستضعف آسیب‌پذیر نیست. مستضعفین قرآن می‌گوید این‌ها حاکمان بالقوه آینده‌اند. اکثر بدبخت‌اند و تو بدبختی خواهند ماند. مستضعف این نیست که ترحمی بهش نگاه کنی. این‌ها الان بدبخت‌اند، تو فشارند؛ ولی یک روزی این‌ها قدرت حاکم می‌شوند و کل دنیا دست‌شان می‌افتد. این را می‌خواهد بگوید.

چند وقت است ضدانقلاب نفهمیده شده شما به این وضعیت معیشتی که الان داری نگاه نکن. آینده مال توست. این را می‌خواهد. مستضعف نیستی. مستضعف اونی است که بعداً می‌خواهد رئیس بشود. خب این‌ها بعد یهود چیکار کردند؟ دیگر قبل انقلاب مستضعف حاکم شده. باز دوباره ظالم شده. مستضعف، مستکبر شد.

**اکتساب مباح**

مطلق مهاوی چه غیرمست. آنچه حاصل می‌شود به آن مباح. زیادت در مال بدون جهات راجحه و مرجوحه. همین صفرها، یک صفر دیگر وجوب و استحباب می‌رود. مرجوحه باشد کراهت. مکروه و حرام. این‌ها چیست؟ کسب الیان مکروهه و محرمه. محرمه و آنچه گذشت بیانش. یعنی بستگی به آن عینش دارد دیگر. اگر عین حرام بشود و مکروه باشد، اکتساب هم حرام است.

**فصل دوم: در عقد بیع و آدابش**

سبحانی. فصل دوم عزیزم. بله بله. یک سری خاطرات عقد بیع. «هو یعنی عقد بیع ایجاب و قبول است چه دالّان دالّان دالی می‌کنن». خاطره افتاد. یک سفر با یکی از رفقا که یک مستندی داشتیم می‌ساختیم، شبکه. خدمت شما عرض کنم که سه تا استان کشور رفتیم: گنج‌نامه، هرمزگان، کرمان، یزد. سه تا رفتیم و سال ۹۵. بعد هر شهری که می‌رفتی، ماجرا داشتیم. یعنی خاطرات خیلی باحال و عجیب غریب داشتیم تو هر شهر.

هرمزگان که رفتیم، هرمزگان استان خیلی ویژه‌ای است. استان عجیب غریبی است. بندرعباس یک فضای شاد، فان، یک چیز عجیب غریب و با فضای ضد آخوندی و این‌ها. فضای شدیدی دارد. یعنی محترم، آنجا کاندیدای خبرگان شده بودند. بعد ۷۰ درصد برای اینکه ایشان رای نیاید، رای دادند به رقیبش که ۳۲ سالش بود و هیچ‌کس نمی‌شناخت. که همین آقای صدر خیلی ارادت شدیدی داشتند مردم، روحانیت و امام جمعه. بعد مسئول بسیج طلا، رفیق‌مان هم که دیگر خدا از سر تقصیرات‌مان بگذرد، ۵ ۶ ساعت ممتد می‌خندد. یعنی من روده‌ام داشت پاره می‌شد. انقدر خندیده بودم. اصلاً دل درد شده بودم. بعد دیگر اشک و مشق و فک‌م اصلاً قفل شد. انقدر خندیده بودم. من دیگر اصلاً حالم بد بود. یک ساعت سوژه می‌گرفتی. یعنی یک ساعت بهش می‌خندی. دیگر حرم آدرس می‌داد: خیابان پشتی حرم حضرت معصومه است. اینجوری است. دست گرفتیم. چراغ شیراز خیلی.

ایجاب و قبولی که دلالت دارد بر نقل ملک. یعنی باید یک ایجابی باشد یا قبول باشد. هر دو هم باید دلالت داشته باشد بر انتقال ملک از بایع (فروشنده) به مشتری، به عوض معلوم. در ازای یک عوض معلومی که آن عوض معلوم را بهش می‌گویند سمن. که آن سمن را کی از کی می‌گیرد؟ گاو، گوسفند، کتاب و از آن جهت که بیع عبارت است از ایجاب و قبولی که ذکر شدند. ملکیت، انتقال ملکیت بکند. معاطات کفایت نمی‌کند.

معاطات چیست؟ می‌خواهم بگویم معاطات بیع نیست. به یک معتاد. آفرین. جان. همه قبول دارند معاطات جایز است. البته اینجا گفتند که معاطات را بیع ندانسته‌اند، شهید ثانی به شهید اول. ولی تو بحث‌های فقهای متاخر به منزله معاطات چیست؟ اعطا هر یک از متبایع عین مشتری. اعطا کند آنچه را اراده کرده از مال. یعنی مالی که تو دست دارد، عوضاً به عنوان عوض اعطا کند. «اما یأخذه من الاخر». در عوض آنچه که دارد دیگری می‌گیرد. چسب را می‌گذارم، این ماژیک را برمی‌دارم. قبول هم نداریم. هیچی به هیچی. فقط رضایت. آفرین. نه نه. بیع صفوی بر فرزند بشود. بیع سفیه باطل نیست. بیع سفیه باطل است. بیع سفیه (باطل).

فروش به اتفاق هر دو. اتفاق هر دو. رضا، رضایت علی ذالک. داد و ستد بر آن انتقال است. بر آن تعویض است. هر کدام از این‌ها باشد به غیر الاقد المقصوص. عقد مخصوص این‌ها را نگفته. رضایت داشتن، فعل هم داشتن. فعل دلالت دارد، ولو ایجاب و قبول لفظی ندارند. بله. می‌خواهد «فی ذالک الجلیل و الحقیر». «فی ذالک الجلیل» با می‌خواهد تو یک مسئله بزرگی باشد: یخچال بخرد، سیگار بخرد. حقیر. بله. بنا بر مشهور بین اصحاب‌مان، بلکه یکون. کدام یک از علما می‌گویند که از عجایب ایشان، از اساتید آیت‌الله جوادی. از عجایب ایشان این بود که عبارت را غلط می‌خواند، درست ترجمه می‌کرد. جان. دیگر غالباً می‌آید دیگر. بله.

شرایطش را گفتند که بعد افعال مقاربه باید. جانم. اصحابنا یعنی فقها. فقها. فقهای شیعه. اهل سنت نه. «لا کلی» یعنی مرا اسکول نکن. سمن جلیل، بیع جلیل فرقی نمی‌کند. خود طرف حقیر است مثلاً. بلکه نزدیک است که اجماع باشد. مشهور به نصاب ماست. بلکه حتی نزدیک که بله. مباح است به وسیله معاطات. تصرف کفایت نمی‌کند. معاطات؛ ولی تصرف. حمایت تصرف یعنی چه؟ تو بسته حبس و این‌ها اشاره کردم، اگر یادتان باشد. تا مثلاً تا ۶ ماهگی‌تان هم یادتان می‌آید. یک جوری امتحان طراحی شده. جان. هیچی. نظر خاصی نداریم.

طرف دیگر اباحه را مثل مهمانی که می‌آید خانه شما. شما الان این پرتقالی که می‌گذاری جلوی پرتقال، پرتقالی که می‌گذاری جلوی مهمان. این الان چه؟ بیع کردی؟ بهش وقف کردی؟ برایش بیع؟ این اجاره است. مالکیت. «لاتکفی». یعنی معاطات از جهت این، یعنی ایجاب و قبول باید باشد. معاطات کفایت نمی‌کند. ادامه قبول کفایت نمی‌کند. قبول داشته باش. پس اباحه تصرف دارد به وسیله معاطات از هر یک از آن دو. کدام دو؟ مشتری. تصرف کند. مشتری در سمن و مسمن. آفرین. بله. در آنچه که سار الیه من العوض. در آنچه که هر کدام. مشتری هم درسته. عوض رسیده. تصرف کند. آقا معلوم است چی دارم می‌گویم یا نه؟ به خاطر استلزام دفع مالکیت برای او. چی گفته؟ بدهش. بعد می‌گوید به خاطر استهزام. من خوب می‌گویم. حرکت رونالدینیویی قشنگی زدی. باریکلا. خوشم آمد. به خاطر استلزام دفع مالک حیله. یعنی چی؟ مالک عوضی که به این طرف داده. این دفعی که این به او کرده مستلزم چیست؟ مسلسل در تصرف به آن طرف دیگر. مستلزم اذن در تصرف در آن عوض. بله.

آیا هی اباحه است یا عقد متزلزل؟ هی معاطات. بحث سر این است که حالا این معاطاتی که بیع نیست، اباحه است یا عقد متزلزل است؟ یعنی چه؟ برای اینکه لازم بشود نیازمند قرض و یا مثلاً اذن و اینجور چیز. متقابض و معقول و فلان و این‌ها. فی نفسه، در اثر خود این قبض و اغماز این دو نفر لازم نمی‌شود. درست شد؟ و این را می‌گویند همان ملکیت جایزه که مثلاً ما ازش مرکز جایزه، مرکز متزلزله بهش. جفت این‌ها را می‌گویند. بفروشی پس بدهی نیاز به خیار داری. لازم است. ملکیت لازم، جایزه است. اگر شد چی؟ یعنی شما همان جوری که پول را گذاشتی، نان را برداشتی. ملکیت جایزه. ملکیت متزلزله. بله. که اصلاً هیچ ملکیتی توش نیست. صرفاً تصرف. مالک اصلی‌اش کیست؟ خدا بیا از زوال به فنا رسیده در اختیار شما. یک مالک دارد و یک متصرف در ملک. چرا؟ کجا؟ برو. عقد متزلزله. «ظاهر العباره الاول». یعنی چی؟ سید خود شهید ثانی دارد ظاهر عبارت خودش را می‌گوید. ظاهر عبارت این است که همان اولیه درست است. خیلی حرفه‌ای. شهید اول. کدام عبارت؟

بخش‌های سختش همین جایش است. می‌خواهم قشنگ جا بیفتد برایتان. همین دو صفحه شاید دو سه سال سوال امتحان. فقط تو راهنمایی. من به ظاهر العبار الاول. «فلا تکفی» جواب ظاهر عبارت تصرف. اباحه را می‌رساند. مبتدا الاول، خبرش جدت که نمی‌دانم کی بوده. اهل بیت می‌خوری. به تیمور لنگ می‌خوری. چنگیز. نمی‌دانم هر که هست دیگر. حالا به خاطر اینکه عبارت ظهور دارد فیها. فیها. عبارت. ظاهر عبارت. ظاهر از آن عبارت، در آن عبارت همین اباحه ظهور دارد و منافات ندارد آن ظهور. آن اباحه، اباحه، اباحه منافات ندارد با این کلام بعدی‌اش که گفته «یجوز الرج». می‌شود هم مباح باشد هم رجوعش جایز باشد. چرا؟ برداشت ظهور در معاطات دارد. حالا معنا که روشن است کلاً؛ ولی بله. ادامه کلام مصنف: «یجوز الرج فیها». فیها رجوع کند. به شرط اینکه کپک نزده باشد. نان خشک نشده. این‌ها. یعنی همان نانی که قابل مصرف است. تصرف کرده. یک سوم به همان زن. یک سومش لازم است به آن مقدار پس بگیرد. هیچ. چیست؟ معاطات. معاطات را هم گفتند کلبی، بلکه خودش یکی از مصادیق ایروانی. این‌ها توی همین دوست شیخم. توی مکاسب. همین آن که زده پس گرفته نمی‌شود. یعنی دارد اسقاط کافه خیارات می‌کند. می‌خواهد بگوید من اقاله ما خریده‌ایم. شما خیالت. غیر از خیار مجلس و این‌ها. تدلیس باشد، عیب باشد. چی باشد؟ دم حرم حضرت معصومه. جوانی کیف خریده بود. کیف خریده بود. آمد به من گفتش که اصفهانی بود فکر کنم. کجایی صحبت کنی. از من پس بگیرد. آمدم شروع کنم صحبت کردن. گفتم که حاجی این بنده خدا گفت: وایسا. من خودم مکاسب خوانده‌ام. اسقاط کافه خیالات کردم. اقالم. خیلی جالب. سبزی‌فروش. مایکروویو. سبزی را صبح وارد ظهر آورده. سبزی تازه که صبح مشتری داشته.

اگر معاطات را جایز دانستیم، رجوع درش جایز است به شرط اینکه بقای عین باشد. اینه که شما می‌گویید الان بقای عین هست، می‌تواند رجوع. ولی الان معاطات را لازم می‌دانم. فقهای فعلی لازم می‌دانند. رجوع هم درش جایز نیست. این فرض شما هم کشک است. آفرین. آفرین. تصور تصور به جواز رجوع با اباحه. چون اباحه رجوع، یعنی انگار آمد دست من. دیگر مال خودم شد که می‌خواهم ازش رجوع کنم. ملکیتی نیست. ملکیتم. من مالک شدم. می‌خواهم خودم خلع کنم ازش. رجوع کنم. می‌خواهد بگوید این با آن اباحه منافات حل. به خاطر اینکه این جواز رجوع منافات ندارد با. قشنگ است. دو خط می‌خوانیم. یک صفحه می‌پرد. حسین خانه‌سازی ۵۰ تا می‌پوکید با هم. اینجوری خوب.

و شرط از حقوق آن دو، کدام دو؟ به لفظ ماضی عربی. مثل پیغمبر علیه‌السلام می‌خواندند و فلان و این‌ها کنارش. خوب است. خب لازم است با صیغه ماضی عربی. مثل «بعت». خود این بزرگواران عرب بودند. شهید اول، شهید لبنانی بودند. ظاهر عبارت. آره دیگر. عربی را ایجاب و قبول. قبول در بیع. در صیغه بیع، معاطات از وجه می‌آید. قبول «بعت» تو از بایع. اشتراک تو از مشتری. «اشتریت» تو از بایع. «بعت» و مشتری. چون این صیغه. کدام این «اشتریت» و «ملکت» تو از بایع. «ملکت» تو از مشتری. «تملکت» تو از مشتری به کفایت می‌کند. اشاره. اشاره‌ای که دلالت داشته باشد بر رضا بر وجه معین. اشاره برای ایجاب و قبول به خرید و فروش و قصد انشا معامله. اشاره اینجوری کند مثلاً. حله. کله تکان می‌دهد. این هم کفایت. البته یعنی نتواند حرف بزند. داشته باشد. از نطق به خاطر چی؟ چون خرس است. یعنی «لا». دو تمدن معروف دکتر سید بزرگوار که حالا اسم نمی‌آورم. می‌شناسی. خیلی معروف است. یکی‌اش نیمه معروف. آن نیمه معروف شاعر قوی و بسیارم بزرگوار بد خط است. جلسات شب ششم. حضرت قاسم. سید یک دو دمه بنویس. من برای این‌ها بخوانم. وقت نمی‌کند که افتادم از پشت خرس. خرس عمو به فریاد خرسی. خوب. از نطق به خاطر خرس است و غیره. و کفایت نمی‌کند مع القدرت. چه کفایت نمی‌کند؟ اشاره. قدرت چی؟ حرف زدن. بله. مفید معاطات است همراه ابهام ص. داد و ستد را بفهماند. قدرت حرف زدن دارد. اشاره می‌کند. اشاره‌اش باعث می‌شود که بیع نباشد. چون اگر لال بود، اشاره می‌کرد، بیع بود. اگر زبان دارد و اشاره کند. اگر افهام صریح باشد، معنا را برساند، بیع نیست. ولی معلوم است. و شرط نیست تقدیم ایجاب بر قبول. بگوید بعد قبول اول باشد. هرچند تقدیم آن بهتر است. تقدیم چی؟ ایجاب بر قبول بهتر است. ولی بلکه گفت: گفت شده. گفت شده. بلکه «قیل». گفت: بیان چی؟ تقدم چی؟ خیلی وقت است رفتی.

و شرط است در متعاقدین کمال. شرط است در متعاقدین کمال. کمال چیست؟ به رفع الحجر. رفع الحجر یعنی حجر نداشته باشد. خود حجر چیست؟ ممنوعیت تصرف. آفرین. رفع حجر که آن رفع حجر جامع است برای بلوغ. وقتی می‌گوییم مهجور نباشد، یعنی بالغ باشد، عاقل باشد، رشید باشد. بله. رشید هم اگر باشد، مال مسائل دیگری است. خب اختیار، کتاب نکاح است که باید رشید باشد. اختیار دومین چیز. پس شرط است در متعاقدین کی بودن؟ بایع و مشتری. هر دو تا باید بالغ باشند. ها. اگر یکی‌شان بچه باشد چی؟ بستگی به کلاس اختیار هم لازم است. مکره اگر باشد، بیع صحیح نیست.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

محبوب ترین جلسات شرح لمعه

عنوان آهنگ

عنوان آلبوم

00:00
00:00