شرح لمعه

جلسه چهارم

شرح لمعه . 1398/09/24
00:39:20
2

متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم.

نوزدهمی از محرماتی که اکتساب به آن حرام است، «نوزدهمین قیافه» بود که گفتیم. بیستمین، «شعبده» است که ما در فارسی به آن می‌گوییم «شعبده‌بازی». شعبده چیست؟ «افعال عجیبه‌ای که مترتب می‌شود بر سرعت دست، تردستی.» ما به آن «سرعت دست» هم می‌گوییم. حرکتی که «بر حس، ملبس می‌شود»، پوشیده می‌شود، حس، تشخیص می‌دهد. واقعاً پارچه را برد، کبوتر درآورد. این واقعاً پارچه تبدیل به کبوتر شد؟ پلاک کبوتر بوده، یک پارچه بوده، این خیلی سریع این‌ها را با هم جایگزین کرده بود. در این شعبده‌بازی، حرام است. «جان تلفظ علی الحس و حاصل طرف»، یک چیز دیگر، یک چیز دیگر توهم می‌کند. به درصد هوش مخاطب بستگی دارد. ظاهراً «دیدن بهونه‌ای برای اسم کبّا»؛ «عرفه المصنف». یعنی چه؟ برادر شعبده را مصنف در آثار دیگرش این‌گونه تعریف کرده است. درست شد؟ و تعلیم شعبده هم حرام است که «غیرها من العلوم». یعنی چه؟ آفرین! یعنی همان‌طور که علوم و صنایع حرام دیگر حرام هستند، شعبده هم مثل آن‌ها یاد گرفتنش حرام است.

و قمار، این یکی دیگر از محرمات است. اتصال می‌خواهد. حالا «برنده باش» باشد، «برنده» فرق نمی‌کند، «روبیکا» باشد، چه باشد، این‌ها همه قمارند. «روبیک برای برنامه چوبی کیو جون بخرید.» می‌خواهم سؤال بپرسم. قمار به آلاتی که «معدهٌ له»؛ برای آن، آفرین! ابزارآلاتی که برای قمار ساخته شده‌اند. حالا مثلاً تخته‌نرد، یک زمانی شطرنج بوده، یک زمانی بیلیارد بوده که برای قمار ساخته شده است. این می‌شود پاستور مال نهاد ریاست جمهوری. بنده خدایی می‌گفت: «می‌گفت مشهدیا کلاً عوض کردن ورق پینگ‌پنگ هم مدل جدید توی مشهد تازگی دیدیم سه نفره بازی می‌کنند.» می‌دونید پینگ‌پنگ ماژیکی به حق چیزهایی که ندیده‌ایم. حتی بازی با خاتم، با انگشتر. جوز، این اتفاقاً مشهدی و عربی‌اش یکی درآمده؛ «جوز» یعنی گردو. «بیز» چرا می‌خندید؟ بازی با تخم‌مرغ باشد و مالک نمی‌شود، مملوکیت حاصل نمی‌شود، مالکیت حاصل نمی‌شود. آنچه مترتب می‌شود بر آن از کسب، هر کسبی که این‌جوری باشد، الآن که در کرج ما اصل قماربازی روی فوت فوتبال، شماره اساسی، یعنی یک تپه تراول می‌گذارم وسط، یک کرنر اول، ۵ میلیارد. من می‌گویم فلان تیم می‌زند، او می‌گوید: «نمی‌دانم مثلاً شوت اول، نمی‌دانم پشت دروازه اول، چه می‌دانم، گل اول کی می‌رود بالا، پنالتی اول قیمتش بالاتر.» در آمریکا فوتبال خیلی رایج است قماربازی‌اش، سایت‌ها، در سایت‌های چیزی دارد. کیش، سوارکاری، شرط‌بندی. خود آن‌هایی که دارند بازی می‌کنند نه قمار. یکی کدام زودتر؟ آفت خروس، مثلاً خروس لاری، یا تیراندازی و توصیه می‌کرد مسابقه بین شترها. دقیقاً چه چیزی تا بخواهد راه بیفتد، برود به آن خط، هرچند واقع شود از غیر مکلف.

کارت‌بازی‌هایی که در بچگی کردیم، رنگ لباس، اقرار به گناه می‌کنم که مادر، در بچگی چه کارها که نمی‌کردیم. پیدا کنیم پول‌هایی که کارت، حالا بدبختی به این است که خود بچه را مهم نیست، بابایش راضی کند، چون ولی‌اش بوده. اگر با مال بابا رفته خریده که اصلاً مالک هم نشده. برای خودش بخرد، اجازه خودش، ۱۰ برابر شده قیمت. دارید؟ هنوز هم الحمدلله، یک کلاس پلاستیک، ولو غیر مکلف باشد، مالک نمی‌شود. واجب است ردش بر مالکش. به خاطر یک تیله آدم برود جهنم زور دارد. خودش دیگر. و اگر غیر مکلف قبض کرده آن را، مخاطب به رد، مکلف است. او که باید برود برگرداند، ولی کودکی، واضح است. ابزار و آلاتی که برای قمار ساختند که این‌جور شرط‌بندی‌ها را انجام دهند، می‌گویند: «خب آن خودش آلت قمار است.» ولی همان بازی خاصش مشکل است. یک «قمار بالآلات» داریم، یک «لعب بآلات القمار» داریم. پس مخاطب به ردش، ولی اگر مالکش مجهول باشد، «تصدق به عنه». یعنی چه؟ از طرف باخته باید صدقه بدهد. اگر مالک اش را، آقا بیت، یکی از مراجع، بازی زن شاه یا دخترش را آمده بود اینجا قمار کرده، یعنی تا فیها خالدون آدم می‌سوزد، ها! خیلی عجیب است. اینجا قمار کرده، باخته. مشهد، طرقبه. من رفتم آنجایی که چیز بوده، سپاه چیست؟ بعد ما رفتیم آنجایی که بار شاه بود، آنجا نماز جماعت خواندیم. آنجا رفته قمار کرده، باخته. تولیت آستان قدس آمده از موقوفات حرم بهش داده که تو قمار... از موقوفات حرم به این داده که این چون قمارش را باخته بوده، گفته: «یک دست دیگر بزن.» ولیان بود اسمش، زمان انقلابش فرار کرده. چه برسد قبل انقلاب. تولیت و معاونت. خدا به خیر کند. اگر منحصر باشد در محصورین، یعنی سران فتنه، شبهه محصوره باشد، چند نفر خاص، منحصر است. «وجب تخلص». حالا فکر کنم یک به یک نفر. کلاً می‌دانی آقا، ۱۰۰ تا کارت ازش بردی. شک داری، ولو به صلح، باید راضی کند آن‌ها را، ولو به صلح مصالحه کند. یقین اگر داشته زیاد خلاص بشود، قش.

یکی دیگر از محرمات، «غش» است. غش خفی. قاطی کرده. مثل اینکه شیر را با آب قاطی کند، حریر را در برودت بگذارد. یعنی چه؟ در سرما سنگین می‌شود. ولی اگر مخفی نبود چی؟ حرام است؟ نه. بلکه معلوم است دیگر. آقا این‌ها پسته‌های درجه ۳، پسته درجه ۱، قاطی ریختیم. پرتقال مثلاً، چه می‌دانم. غشی که لایوقف و طرف هم دارد می‌گوید: «حالت بله.» یعنی چه؟ آفرین! گندم با خاک و کاه قاطی و «جدیدها به ردیحها». بعدی، «تدلیس الماشطه». ماشطه آرایشگر. تدلیس بکند. یک جور آرایش بکند که خواستگار پیدا کند. الآن دیگر تدلیس ماشطه نیست، تدلیس اینستاگرام است. دو تا فیلتر می‌گذاری، قشنگ. وقتی که فیلم یوسف پخش می‌شد، یک اس‌ام‌اسی، چون هر هفته که پخش می‌شد یک سیلی از اس‌ام‌اس‌ها بود که تولید. بعد آن شبی که زلیخا را جوان کرد، این اس‌ام‌اس تولید شده بود که: «انستیتو زیبایی یوزارسیف: لولو بیار، هلو ببر.» لولو را می‌برد، تحویل می‌دهد، هلو می‌گیرد. تدلیس ماشطه. بله. چیزی از این استارهای آمریکایی، عکسی منتشر کرده بود، معروف. آره دیگر. بله. تدلیس ماشطه، «به اظهار ماشطه در زن محاسنی را که درش جان عروس». عروس برای داماد که آرایش نمی‌کند، برای ملت آرایش می‌کند. داماد، اگر منتفی باشد تدلیس، ولو منتفی باشد تدلیس، «کما لوکانت مزوجه، فلا تحریم شرط». اگر تدلیس منتفی بشود، مثلاً طرف شوهردار باشد، خب اینجا دیگر حرام نیست که برود آرایشگاه. آنجا مستحب هم شاید باشد. هست. برای شوهر است. برای ازدواج دوم، زنی که ازدواج کرده، نیستش.

بیست و چهارم: تزیین هر یک از مرد و زن به آنچه که بر او حرام است. مثلاً مرد دستبند دستش، دستبند زنانه. لباس زنانه. دیگر هرچیزی که زنانه باشد. تا جایی که دستبند، دستواره زنانه باشد، دستبند مردانه، بله. حتی گفتند تا جایی که شما اگر دمپایی زنانه هم پایت بکنی حرام است. هرچیزی که اختصاص به زن داشته باشد، پوشیدنش بر مرد حرام است. بعضی دستبندها این قسمت: «یا حسین خلخال.» خیلی تو مردم. سومیش، لباسی که اختصاص به زن‌ها دارد، عادتاً. یک بار با یکی از اساتید بازار تهران، از آن خاطراتی که یادش می‌افتم، خجالت می‌کشم. بازار تهران. ایشان سخنرانی داشت. ماه رمضان بود و بازار تهران بودیم. یک ماه بعد از جاهای مختلف، باز بازار تهران خیلی، ۱۵ هزار چیز دیگر. ۱۵ هزار حجره، یک چیز عریض و طویل، جنوب تهران، سبزه میدان. همین مسجد، هر که حاج منصور. پشت مسجد یک زهری بود. داشتیم می‌رفتیم سمت سید اسماعیل. برگشتیم. مسیر را اشتباه آمدیم. مسیری که هر روز می‌رفتیم، نرفت. رفتیم و وارد یک دالون شدیم. دهانه‌های بزرگ. دیدیم همه چپ‌چپ به ما نگاه می‌کنند. همه لباس، یعنی صنف لباس زیر زنانه بود آنجا. یک اشاره کرد، ملت منفجر شد. همه فهمیدند ما دیروز کجا، دیروز ما اشتباه. بله، اشاره نکن. و اختلاف دارد آن، یعنی اینکه اختصاص به زن‌ها دارد، «به اختلاف ازمان و اسقاء امکنه». یعنی در هر مکانی اختصاصیات مرد و زن متفاوت است. بله. مثلاً روسری، بعضی جاها مردها می‌بندند. کجاست؟ اسکاتلند و این‌ها. اسمش هدر رفته.

یکی از این‌ها، تزیین مرد با طلا است. هرچند کم باشد و حریر برای استثنا شده. و مثل پوشیدن زن آنچه اختصاص به رجل دارد. مثل: «منطقه کمربند و عمامه زن.» زن عمامه بگذارد و کمربند ببندد و فیلم با این عمامه ما و مردانه. فرق، یک اسم خاصی هم خطبه فدکی هست دیگر. می‌گوید حضرت زهرا چکار کردند اول خطبه فدکی؟ نه. هر چیزی. لوله‌ها را اگر سرچ بکنی در روایت، می‌آورد که حضرت روی سرشان را بستند، حالت عمامه‌مانند. خلاصه حالت کمربندی. دیگر فضای عرفی دیگر. یعنی وقتی نگاه می‌کنی، این لباس مردانه چیست پوشیده‌ای؟ این لباس زنانه چیست پوشیده‌ای؟ حتی رنگش و جوراب‌های صورتی. فهمیدم دختری.

«اجرت بر تقصیر معتاد». یکی دیگر از محرمات. این است که بابت غسل دادن میت، اجرت بگیرد و بابت کفن کردن و حمل میت به غسال‌خانه، حمل میت به قبر، کندن قبرشان، دفنشان، نماز برشان، و غیر از این‌ها از افعال واجبه که کفایی است. شهرداری، بیت‌المال است دیگر. افعال بر مستحبات نمی‌تواند بگوید. آن یک دانه ذکری که وسطش گفتم مستحبی بود، خط کشیدم. درست است؟ بله. اگر مستحبات داشته باشد، تکثر به آن حرام نیست. سه خط بعدش من چون خط کشیده بودم فکر کردم که این تمام می‌شود. پول تا اینجا آمدنم را می‌گیرم. اجرت بر افعال خالی از غرض حکمی، مال شما دارد. حکمی، «کلعبث». کار الکی بکند پول بگیرد. مثلاً برود یک جای دور یا برود در تاریکی. یکی از یکی از اقوام شیطون ما در تهران، هرکی بهش می‌رسید، با این لاله گوشش ور می‌رفت. یک چیز عجیب غریبی. شهرام، بهرام، فرق نمی‌کند. به هرکی می‌رسید با این لاله گوشش ور می‌رفت. بعد در تاکسی نشسته بودم. لاله دارد. آنقدر راه دست خودمه. شیشه امشب. اجرت بر افعالی که خالی از غرض حکمی است. پول می‌گیرد با لاله از صخره برود بالا و مانند این کار. این شکلی. زنجیر پاره می‌کنم، چکار می‌کنم؟ از چیزهایی که عقلاً برایش فایده قائل همین است. یا «اعم از»، یعنی چه؟ کار غیر حکمی باشد، چه به حرام باشد، به هرچیزی که باشد. مثلاً اجرت بر زنا، این هم جزء محرمات. جان. عیادت، مصاحبه، زنا، «و ما شاکلهما». هرچیزی در شکل و جنس این‌ها باشد.

و «رشوه القاضی». قاضی رشوه بگیرد. «به ضم اول و کسرش»، یعنی «رُشا» و «رِ». درست است؟ مقصورای «رُشا» بخوان، «رُشی» نخوان. و جمع رشوه است. «رشوه بهما»، یعنی هم رشوه هم رشوه. جفتش گفته و گذشت در باب قضا که بحثش را داشت. اجرت بر اذان و اقامه «علی اشهر القولین». پول بگیرد اذان بگوید، اقامه بگوید. و اشکالی ندارد به رزق از بیت‌المال. اینکه از بیت‌المال اگر بخواهد رزق داشته باشد، حقوق از بیت‌المال بگیرد اشکال ندارد. از آن‌هایی که نماز بخوانند پول بگیرند، اشکال دارد. قاضی هم همین‌طور. قاضی بله. «تکلو بیت‌المال» سهمیه دارند. فرق بین این دو تا چیست؟ فرق بین اجرت و رزق که اجرت گرفتن حرام، رزق اشکال ندارد، این است که اجرت نیاز دارد به تقدیر عمل. یعنی اندازه کار را لحاظ می‌کنند. بررسی اجاره است دیگر. می‌گوید: «آقا چقدر؟ مثلاً ۵ تا ۵ تا اذان گفتی؟ ۱۰ تا گفتی؟ چند تا قضاوت کردی؟ گفتی گران‌تر است؟» عمل تقدیر می‌شود. عوض لحاظ می‌شود. مدت لحاظ می‌شود. چه مدت؟ اذان ۵ دقیقه طول می‌کشیده، ۳ دقیقه‌ای گفتی؟ یک سال می‌گفتی؟ ۶ ماه می‌گفتی؟ صیغه خاصه دارد. اجرت صیغه خاصه می‌خواهد. ولی رزق منوط است به نظر حاکم. و فرقی نیست در تحریم اجرت بین اینکه اجرت از معین باشد. آن فرد معین، مثل متولی. مثلاً یک فرد معین از یک فرد از اهل بلد و محله بخواهد بگیرد. از بیت‌المال بخواهد بگیرد. از هر کدام از این‌ها اجرت اگر باشد، اشکال دارد. بله. و ملحق نمی‌شود به اجرت، اخذ آنچه اعداد شده برای مؤذنین از اوقاف مصالح مسجد. آقا یکی آمده یک زمین وقف کرده، گفته: «اینو گذاشتم برای مؤذنین این مسجد. هرکی مؤذن مسجد بود تو این خونه بشینه. کرایه بدین، ماهیانه پولشو بدین به مؤذن مسجد.» این دیگر اجرت به حساب نمی‌آید. هرچند مقدر باشد، اندازه‌اش معلوم، مقدارش معلوم باشد. هرچند باعث بر اذان باشد. به همین انگیزه دارد می‌آید اذان دیگر. بله. فاعلش ثواب نمی‌برد. اذان می‌گوید، ثواب نمی‌برد. به خاطر پول است می‌آید. مگر همراه اخلاص. به آن چشم‌داشتی به این پوله و این خونه و این‌ها ندارد. به خاطر خدا می‌آید. حالا پول هم بهش، واجبات و این‌ها نیست دیگر. بله. بحث بشود که شرط کردن این‌ها حرمت دارد، ندارد. غذای بین مردم، بابت قضاوتم پول گرفتن حرام است. به خاطر اینکه واجب است. اخذ مال در ازای واجب حرام است. می‌خواهد قاضی بهش احتیاج داشته باشد به این اجرته یا نه و می‌خواهد واجب عینی بر قاضی باشد قضاوت یا نه. «الو شد و رزق از بیت‌المال دوباره جایز است که گذشت در بحث قضا که از جمله مرتضی از بیت‌المال».

قاضی اجرت بر تعلیم واجب از تکالیف. شما به یکی نماز واجبش را یاد بدهی پول بگیری، حرام است. واجبات را به کسی یاد بدهی، حرام است. می‌خواهد عیناً واجب شده باشد مثل فاتحه و سوره احکام عبادات عینی یا کفایی واجب شده باشد مثل تفکر در دین. بررسی فتوا بشود دیگر. ببینیم که باید ببینیم که واجب می‌دانند یا نه. تعلیم قرآن محو می‌شود. در واقع طرف به انگیزه مادی می‌آید دنبال این محبت اهل بیت. روایت ارشادی، ارشادی، تنزیحی، تحریمی نیست. و آنچه متوقف است، توقف بر آن از مقدمات علماً و عملاً یا توقف وابسته یا خود تفکر یا مقدمات تفکر در ازای یاد دادن پول. و تعلیم مکلفین، «صیق عقود و ایقاعات» را به مکلف یاد بدهی، حرام است. و مانند تعلیم از این جنس مکروه است. مثل چی آقا جان؟ مثل «بیع صرف». صرف چی بود دیگر؟ صرافی، چنج پول. و تعلیل شده، یعنی علتش را در بعضی روایات گفتم: به خاطر اینکه فاعل صرف سالم نیست از ربا. خیلی در مرز ربا است. ممکن است در ربا بیفتد. ان‌شاءالله بحثش مفصل خواهد شد.

و «اکفان». کفن‌فروشی مکروه است. چون آرزو می‌کنند که مرگ و وبا زیاد بشود بفروشیم. دش نکردیم. امروز اگر هیچ‌کس نفروخت، دیگر واجب کفایی می‌شود. آنجا کراهت از بین می‌رود، حرمت پیدا می‌کند. پنبه و این‌هاست دیگر. خوبی هم داشت دیگر. این‌ها را سانسور کردند. «زباهه و نساجه و قصابی». کراهت دارد. نساجی کراهت دارد. حجامت کراهت دارد. بافندگی. رفته پاورقی از اعمال انبیا و فلان و این‌ها بوده. متأخرین، متأخرین. و «بیع مباح» که آخری‌اش است. هرچیزی که آقا وجه رجحان از دو طرف نداشت. نه فعلش رجحان داشت نه ترکش. دو طرف، یعنی به اینکه نه راجح باشد نه مرجوح. این می‌شود مباح. تا اباحه محقق بشود. معنای اخص منظورمان نیست که مکروه را هم در بر می‌گیرد. مکروه هم هیچ رجحانی دو طرف نداشته باشد. نه راجح نه مر. که نه مستحب بشود، نمکی نه واجب، نه حرام نمی‌شود. بیع مباح.

و صلی الله علی سیدنا محمد.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

محبوب ترین جلسات شرح لمعه

عنوان آهنگ

عنوان آلبوم

00:00
00:00