شرح لمعه

جلسه نهم

شرح لمعه . 1398/10/01
00:40:05
2

متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم.

بحث بعدی درمورد این است که قائم‌مقام مالک هم می‌تواند مثل مالک، عقد را انجام دهد. پس همان‌گونه که عقد از مالک صحیح است، از قائم‌مقام مالک هم صحیح است. قائم‌مقام مالک کیست؟ چرا «هُم» آورده؟ چرا قائم‌مقام مالک را قائم‌مقامِ خوب (خویش) قرار داده؟ چرا هم «هم» و هم فلان؟ مگر قائم‌مقام یکی بیشتر نیست؟ چرا «هُم» آورده؟ به‌اعتبار الف و لامش. الف و لام موصول باعث شده که معنای جمع بدهد: «الذین یقومون مقامه». الف و لام باعث شد که جمع بشود. البته مفرد آوردن هم جایز است؛ یعنی اگر «هُوَ» هم می‌گفت، جایز بود به‌اعتبار لفظش؛ چون لفظ «قائم‌مقام» مفرد است، اما معنای «القائم‌مقام» جمع است.

۶ تا پدر: جد، وصی، وکیل، حاکم، و امین حاکم. کدام را بگویم؟ رئیسی، کدام را بگویم؟

اولیش پدر است، دومی جد است، پدرِ پدر دیگر... آفرین! جد، "لهو" (مالک) است، هرچند... إلا پدر، پدربزرگ.

وصی کیست؟ وصی از جانب یکی از این دو نفر (یعنی پدر یا جد) است. وصیِ پدر و جد است. آره، آره. وصی از طرف پدر و جد بر طفل و مجنون اصلی، اورجینال باشد، فیک نباشد. یک وقت در بازار تقلبی است، این‌ها باید هولوگرام داشته باشند.

اصلی کیست؟ مجنون مادرزادی، به ذات مجنون. مجنون اصلی، و کسی که جنون به او عارض شده است. شب یلدای ناکام را پشت سر گذاشتی، هنوز جنون قبل از بلوغ به او عارض شده است. جنونش قبل از بلوغ؛ یعنی از اول نبود، ولی قبل از بلوغ دیوانه شد. جنونش جان مانده دیگر. اگر رفته بود که مشکل نداشتیم دیگر، الان بحث قائم‌مقامی‌اش نبود. قائم‌مقام رهبری.

وکیل از مالک. وکیل از مالک یا کسی که ولایت دارد. یا خود مالک وکیل می‌کند، یا اونی که به مالک ولایت دارد وکیل می‌کند، مثل جد و پدر این‌ها. توکیل یعنی چه؟ در شرایط... پس یعنی یک وقت‌هایی هست که ولی نمی‌تواند وکیل بگیرد. آنجاهایی که ولی بتواند وکیل بگیرد...

و ملا و حاکم. حاکم کیست؟ اینکه حکم‌بازی می‌کند، حاکم شرعی. "حیث و تفقد الاربعه". حکم چیست؟ آموزش بدهید آقای غفوری به دوستان. حاکم شرعی، هر وقت که آن چهار تا فاقد باشند، آن چهار تا نباشند، کدام چهار تا؟ آفرین! اب، جد، وصی و وکیل و امینش. امین کیست؟ امین حاکم. آفرین! «و هو منصوب له» یعنی چه؟ برای... آفرین! کدام کار قائم‌مقامی؟ همین. "لذلک" منصوب از طرف حاکم. "لذلک" مثلاً فروش اموال اطفال و مجانین، اموال مجنون را بفروشد، اطفال اعم از تولیت امور طفل و مجنون. زیرمجموعه. بله، بله. "ماه" و عمو من سرپرستی... آفرین! کلاً کارهای اقتصادی-اجتماعی بچه‌ها را، امور مجانین را. "عمه از بیع" و به حکم حاکم است.

"المقاص" (مغاص) مغازه‌بازی می‌کند، چه‌کار می‌کند؟ جراح، تقاص‌کننده، تماس‌گیرنده، این طلبکاری که می‌آید در ازای طلبش یک چیزی از مال بدهکار برمی‌دارد. نمی‌شود "مغاص تماس". بله، آفرین! در حکم حاکم است "مغاص".

و "مغاص" کسی است که برای او بر غیرش مالی باشد که آن را انکار می‌کند. "لهو لهو علی غیر یجهده". کی؟ کی را؟ «لا تسکننی مغال مازا فازا لاتخرنی» بالاتر از «ماده خر» می‌آید. تحمیر. آفرین! بدهکار می‌گوید: من بدهی ندارم. تا بفهمی داری یا نداری. بله، کارد به استخوان برسد، جایز است. آره. بدهکار انکار می‌کند طلب "مغاص" را. آره، آره. نه غیره؛ یعنی مالی به گردنش دارم که آن یارو مال من را انکار می‌کند، دفع نمی‌کند. آن را به این کی بگویی؟ "معجوبه" یعنی چه؟ یک متن خوبی است. "دفش واجبه" یعنی چه؟ وقت پرداخت رسیده. وجوبه، وقت پرداخت رسیده. «خوبی؟ تازه دیدمت.»

«فله الا استقلال استراماچونی چرا کوتاه نمی‌آید موضع خودش.» "مغاص" طلب دارد. خب، یا مال را انکار می‌کند طرف، یا اینکه وقت پرداخت رسیده، وقت پرداخت نشده. نمی‌دهد، انکار نمی‌کند. می‌گوید: حالا فردا، حالا پس‌فردا، دو هفته دیگر. «فله الا استقلال» "مغاص" مستقلاً می‌تواند بیاید و از مال او اخذ کند. قهراً از جنس حقش. آفرین! خفت‌گیری از این حرف‌ها. خب، از جنس حقش یعنی چه؟ راه قانون. آفرین! "دافعه" تشریف آوردند، از زائل به دافع ارتقا پیدا کردند. می‌آید می‌گوید: آقا، من به تو مثلاً برنج دادم، پولش را نمی‌دهی، از تو خانه‌ات برنج، از تو برنج‌هایت برمی‌دارم. آفرین! جان، از جنس حقش برمی‌دارد.

«إن وجده». ضمیر با هم بده‌بستان می‌کنی. توضیح می‌دادید. آفرین! خب، «إن وجده». آفرین! اگر پیدایش بکند، اگر جنس که جنس طلبش را در میان اموال بدهکار پیدا بکند، از همان برمی‌دارد. مثلاً پول نقد طلب دارد، پول پیدا می‌کند. «و إلا»، اگر پیدا نکرد، «فمن غیره»، از غیر آن جنسی که طلب دارد برمی‌دارد. «بل قیمة»، ولی باید هم‌قیمتش باشد. «قیمه‌ها رو بریزه رو ماست بار».

«مخيرا بين بيعه من غيره و من نفسه» یعنی چه؟ با گوشی داری ور می‌روی؟ شیرینی شیرینی مؤمنانه است، آن منافقانه است. می‌تواند این پول را بردارد، این مال را بردارد به یکی دیگر بفروشد، یا به خودش بفروشد. جان؟ بفروشد دیگر، ملکیت طرف را در می‌آورد دیگر. نمی‌خواهد گرو بگیرد که، آن بردارد پول را بیاورد. عقده تقاص این حق را به او می‌دهد که از جانب طرف قائم‌مقام باشد. انجام بدهد. اصلاً بحث سر قائم‌مقام. تقاص یک حق است. تقاص اقسام عقود نیست که. یا از طریق بیع منتقل کن، یا از طریق تقاص. تقاص یعنی یک حقی می‌دهد که من می‌توانم اختیارش را پیدا کنم به خودم. به خودم بفروشم مال تو را توسط بیع مالکش. این طلبه. طلبه به او حق تقاص داد. بله، بله، بله، بله. برو. یک نفری از او طلب دارم. نه، بحث قیمیه این است. الان خودت خودت به مال کتاب. آره دیگر. وقتش رسیده، نمی‌دهد، یا انکار می‌کند. اگر عین مال است، از جنس مال است، می‌آید و برمی‌دارد. درست. اگر نه، قیمی دارد، می‌فروشد، پولش را برمی‌دارد. معلوم است.

و جایز است برای جمیع. جمیع درگذشتگان؟ جمیع کیست؟ همین شش تایی که گفتیم، استقلال و شش و این‌ها. ببین چقدر بحث خوبی امروز. شش تا و این‌ها یعنی جمیع کسانی که ولایت دارند. بله، همه کسانی که ولایت دارند، از آن‌هایی که گذشت، چه جایز است؟ «تولى طرفى العقد»، یعنی چه؟ دو طرف عقد؛ یعنی ایجاب و قبول را می‌تواند متولی‌اش بشود، به اینکه... پاشو برو، فایده ندارد. نگفته بودم دیگر. به اینکه از طرف خودش بفروشد؛ یعنی مثلاً بابا، دَجت یا وکیل یا هر... این از طرف آن مجنون به تو، از طرف خودش هم بگوید: «اشتر مال مولا علیه» را بفروشد به خودش، علیه. یا مال خودش را به مولا علیه بفروشد. ای مجنون بدبخت، هیچ‌کس مشتری نبود. مجنون می‌گوید: آره دیگر. ولایت متعلقش کیست؟ فرقی نمی‌کند. مهم این است که یا از... یا خودش بایع است از جانب خودش، یا بایع از مال خودش را دارد به سگ می‌فروشد، مال خود وکیل و وصی و دارد می‌فروشد به "سبی" ولایت وکیل. نه مال خودش و ولی وکیل بفروش به "سبی". باشد. او مشتری باشد، این بچه باید باشد، این وکیل او باشد. در بینش برای فرزندش می‌فروشد. آفرین! مال مولا علیه را به خودش بفروشد. مال خودش را به...

«الا الوکیل و المقاص». ولی وکیل و مقاص دیگر نمی‌توانند «تولى طرفین». پس چه‌شد آقا؟ دو طرف عقد را می‌توانند تولی کنند، مگر وکیل و مقاص. جایز نیست تولی این دو تا؛ یعنی وکیل و مقاص. طرفه. خب، پس نمی‌توانند دو طرف عقد را به عهده بگیرند که بردارد مال موکل را، مال بدهکار را به خودش بفروشد. «بین بیعه من غيره و من نفسه»؛ یعنی یا از جانب او بفروشد، یا از جانب خودش بفروشد. نه به خودش بفروشد. تو پایینی را گفتی. کلاس فقه بالای حذفی است. پاراگراف. آفرین! آن بالایی از جانب خودش بفروشد. پایینی از جانب خودش به خودش بفروشد. برای همین دارد استثنا می‌زند. اگر اونی که می‌گویی بود که استث... پس جایز نیست تولی این دو تا برای دو طرف عقد. «بلکه یبیعان من الغیر». آنجا از طرف خود... آنجا خودش در واقع به خودش نمی‌فروشد، از طرف خودش می‌فروشد دیگر. آنجا قائم‌مقام خودش می‌فروشد با اختیاری که دارد مال طرف را، ولی نه به خودش، به یکی دیگر. معلوم است چه دارم می‌گویم یا نه؟ گرفتی چه گفتم؟ استثنا زده خودش بفروشد.

کما که پایین، آخرین جمله‌ای که گفتیم چی بود؟ بالایی. خب، پس نظر شهید ثانی به این است که در مجموع پس بالا همانی که قبلاً گفتیم بگیریم به خودش بفروشد. درست. یا بگوییم نه، بالا منظورشان این بوده. پایین و اقوا رسیدن، فرقی نمی‌کند. به هر حال نظر شهید ثانی به این است که وکیل و مقاص هم، البته جلوتر می‌گوید وکیل و مقاص هم می‌توانند به خودشان بفروشند. بین وکیل و مقاص با آن چهار تای دیگر تفاوتی نیست. شهید اول قائل است که نه، وکیل و مقاص به خودشان نمی‌توانند بفروشند. از جانب خودشان به دیگری می‌توانند بفروشند. "چغال‌مقام" گفتن. «بلکه یبیعان من الغیر»؛ باید مال را به یکی دیگر غیر از خودشان بفروشند. درست شد. اقوا این است که وکیل و مقاص مثل غیر وکیل و مقاص هستند؛ یعنی مثل سایر اولیای عقدند. می‌توانند به خودشان هم بفروشند. و این اونی است که در دروس انتخاب کرده. کی؟ شهید. چرا؟ به خاطر عموم ادله. کدام ادله؟ ادله‌ای که می‌گوید مال مولا علیه را می‌شود ولی بفروشد. همان ادله ولی، به قول شما ادله تولیت، ادله‌ای که این را ولی می‌داند و می‌گوید ولی می‌تواند مال مولا علیه را بفروشد، عامه شامل این هم می‌شود. و عدم وجود آنچه صلاحیت برای تخصیص دارد. یعنی چه؟ متخصص ندارد. تخصیص نخورده. بله.

به فارسی سخت صحبت می‌کند. فارسی سخت یادتان است؟ یادتان نیست؟ مرزبان می‌گفتش که از او پرسیدند که اگر این مثلاً تیم ملی این‌ها مثلاً اگر آلمان بود با این‌ها چه‌کار می‌کردند؟ گفت: من خیلی به فارسی سخت می‌توانم صحبت کنم. فارسی. و اگر استیضاح کند وکیل یعنی چه؟ از کی؟ یعنی نظر شهید اول به این بود که وکیل نمی‌تواند. چرت نزن. وکیل نمی‌تواند طرف قرارداد خودش به خودش بفروشد. هم بایع باشد هم مشتری، مگر اینکه اجازه بگیرد از مو... آفرین! ولی در نظر شهید ثانی اینطور نیست. یعنی چه؟ اینجایی که علم گرفت. چرا چرت می‌زنیم؟ چرا حرف می‌زنیم؟ چرا حواس‌ها نیست؟ شیرینی. من کارتم امروز تمام شده. الان دوگانه‌سوزم. کارتم تا آذر بوده. بعد از دولت فخیمه و با تدبیر این رمز دومش هم که از دیشب سوخته. خودش هم که از الان سوخته. خود من هم که کلاً در حال سوختنم. و الان مانده‌ام خرید کنم، چه‌کار کنم. مهمان هم دارم شب. بله. خلاصه این است. بله. مگر اینکه وکیلی پیدا بشود، از طرف خودش برود یک روزی، یک روزی ان‌شاءالله روز آخر سال، ان‌شاءالله در خرداد این‌ها که می‌شود ماه رمضان، به شرط این است که مشتری مسلمان باشد. وقتی که مصحف چی بود؟ قرآن. قرآن را به غیر مسلمان نمی‌توانی بفروشی. سید با انگشت کلاً در شیرینی.

تخصیص نخورده در ادله. تخصیص نخورده به شرط است که مشتری مسلمان باشد. چهارشنبه، ان‌شاءالله چهارشنبه من هم برمی‌دارم با خودکار کل صفحاتت را نقاشی می‌کنم. نقاشی می‌کنم، صورت می‌کشم. مشتری مسلمان باشد. وقتی که "حفره" را ابتیاع کند یا مسلمان را ابتیاع کند. مسلمان را به غیر مسلمان نمی‌شود فروخت. آدم‌فروشی هم می‌خواهی بکنی. آدم‌فروشی «العالمین بهش می‌گن تو فقه شر الناس من چی منبع من با الناسیم تعبیر بدترین مردم مردم بفروشه آدم‌فروش.» بله، بله. به خاطر آنچه. چرا؟ چرا نمی‌شود فروخت مصحف غیرمسلم، مسلم به غیرمسلم؟ چرا؟ بله، مکاسب محرم می‌خوانیم. اصلاً این سفیدی‌ها، سیاهی‌ها را می‌فروشیم. مثلاً خود آن کلمات قرآن را نمی‌فروشیم. آن محلش را می‌فروشیم. جل. آره، آفرین! بابت خوشگلی‌هایش پول می‌گیرد. درست. جایز است. ولی این هم بیع است، ولی روی کلماتش گفتن به خاطر آنچه در ملک مشتری است. «للول قرآن وقتی در اختیار کافر قرار می‌دهی در معرض اهانت قرار می‌گیرد.» مگر اینکه کافری باشد که یعنی با قرینه لبی، متخصص لبی، کافری باشد که می‌خواهد بخواند، تحقیق کند، احترام قائل است. قرآن بخوانی اهانت است. مسلم دومی، اضلالی مسلم. آفرین!

یک مغازه توی... رفتید؟ گفتم توی بازار هست یا نه؟ وسط بازار سر برج همه ریختند دیگر. وقتی این را شنیدم، گفت که از این‌ها چند تا گفتیم؟ زیاد. گفت برای آل زیاد بزرگوار در لحن به مراتبی رسید. اضلالی مسلم است و اثبات سبیل لهو علیه؛ یعنی سبیل دادی، سبیل دادی برای کافر بر مسلم سوار شده. راه باز شده. یعنی اصلاً خود ذات این نفی سبیل و سبیل کافر و مسلم همین برجامه. یعنی کلاً سبیل‌های قبل از این سوءتفاهم بود. ذات سبیل این است: «الله للکافرین علی المومنین سبیلا». کافر حق ندارد بر مؤمن سبیل داشته باشد و خدا نفی کرده. لذا شما حق نداری کاری بکنی که کافر بر مسلمان سوار بشود. آفرین!

«و قیلکیفته» شده: صحیح است سبیل کافر بر مسلم است. «بی کافر» یعنی مسلم را بخواهد بخرد. صحیح است. چرا؟ می‌گویم چون می‌خرد آزادش می‌کنیم. خیلی خوب می‌شود. از این باب می‌خرد، از ملکیتش چه‌می‌شود؟ «یومر». نه، یعنی به محض اینکه می‌آید تو مالش، خود به خودی... آره، جان. مثل مثل بیع عمودنگ می‌ماند. کسی ننه بابایش را بخرد. یک آن مالک می‌شود. بعد همانجا انقطاع صورت می‌گیرد. فنر می‌پرد. یعنی حاکم، حاکم امر می‌کند که این را از ملکش ازاله کند. خود به خودی نیست. بله، خود به خود ولی از مال او در می‌آید. یعنی این «اذا الش» نه یعنی از مال خودت درش بیاور. یک چیزی بگو. یعنی مال تو نیست. حاکم، حاکم. وگرنه مالکیتی نیست. مالکیت دوام ندارد که بگویی دوام دارد. بعد مالکش تحویل نمی‌دهد. ما اجازه می‌دهیم بخرد که طرف آزاد بشود. او نمی‌دانسته که کلاه سرش گذاشتیم. چی شده؟ فرار کند. آفرین!

به نکته بسیار متوسطی اشاره کردند. در حکم مسلم است ولد صغیرش. «تغییر کی» یعنی چه؟ در حکم مسلم. ای بچه مسلمان! خب، الان بچه مسلمان را به کافر نمی‌شود فروخت. بچه مرشد می‌فرو... کدام را بدهم؟ و مجنون در حکم کجا گفته؟ امتحان.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

محبوب ترین جلسات شرح لمعه

عنوان آهنگ

عنوان آلبوم

00:00
00:00