متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم.
در مورد مسلم وقتی که عبد مسلم فروخته میشود به کافر:
وقتی که عبدی فروخته میشود، اینجا گفتهاند که عدهای گفتهاند: «صحیح است و کافر امر میشود به ازاله ملکیت.» ملکیت چه را؟ به کافر میگویند: «مسلمانی را که خریدی، آزادش کن.» "یُفَکَّ الفَکَّ المسلم الذي اشتریته و یُصْبَحُ حُرًّا." و در حکم مسلم است ولد صغیر مسلم و مجنون و مصبی. مَصبِی (پسر اسیر) طفلی که در جنگ توسط مسلمین اسیر شده است، عرض کنم که "مستبی منفرد." مستبی منفرد چیست؟ آفرین! «بابا و ننه و اینها باهاش نبودند، "بِی منفرد" یعنی: بدون خانواده، تنها».
«برای منم دعا گفت که: داداش من، والفجر مقدماتی رفت شهید شد، چهل ساله دارم نفرینت میکنم. با صدای تو بود که شهید کشته شد.» گفتم: «حاجی، دعا کن برات.» «گوگل، والفجر مقدماتی بوده. مقدماتی، من صدای تو را شنیده بودم. به عشق صدای تو رفتم جبهه. هشت سال اسیر شدم.» ماجرای «بلبل خمینی» که پیش آمد، صدا و سیمای عراق حسابی مانور دادند، گفتند: «ما بلبل خمینی را دستگیر کردیم. پدرش را درآوردند.» «و نماز جمعه بخوانم که بفهمند من دستگیر نشدم.» و گفت: «همان نماز، محسن اجازه نداد من بروم جلو.» «دنبال تو فقط میگردند.» و بعد هم: «ما رزمنده زیاد داریم، تو بیا کار فرهنگی.» «عملیات بیتالمقدس بودم. استراحت کنیم یکم.» «شد یادواره شهدای دفاع مقدس، استراحت کنیم. شد شهدای مدافع حرم، استراحت.» «شهادت باز همینه. مستبی منفردت خیلی خوش گذشت. شب حسابی خاطرات دوطرفه. خلاصه لاو ترکوندی بابا!» شوخی میکنی؟ حسابی درد دل! خب بگذریم.
مستبی منفرد، مستبی منفرد بهی آفرین. به مسلم. مسلم که مستبی منفرد را اسیر میکند، ملحق میکنیم به کی؟ به اونی که اسیرش گرفته. اون اسیرکننده مسلمانه. این بچه هم معلوم نیست چیست. از زیر بته به عمل آمده. ملحق میشود به مسلم. لذا از این به بعد دیگر بیعش فروشش حرام است به کافر. حرام. بله، چرا میجنگید؟ دوشنبه دیوانه شود. محرم، در ماه محرم، "اَلْحَقْناَهُ بِهِ فِیه." او را در آن ملحق کردیم قبول ندارد. "مُصَبّی" به "صابی" میساباند، به حساب میدهد. و صابی ملحق بشود. یک مبنایی است. اگر ما این مبنا را قبول کردیم، این بچه را ملحق میکنیم به بابائه، به اونی که اسیر کرده و از این به بعد مسلم به حساب میآید. بهش بیع و "لقیت." لقی آفرین، پیدا شده یا گمشده؟ پیدا شده. دولت اسلامی یا دولت، آفرین، آفرین! یا تو کشور اسلامی یا کشوری که مسلمان، کشور اسلامی نیست، ولی اینجا حکم میشود به اسلام این بچه. حکم ظاهری. ظاهراً میگویی: این مسلمان است. الا استثنا، الا فی "مُنعَتَقٌ عَلَیه." آفرین! یک جا میشود مسلمان را به کافر فروخت. آن هم کجاست؟ در جایی که اگر این خریده بشود، آزاد میشود. "انعتاق" میشود. خود به خود آزاد میشود. آفرین، آفرین!
بابایی، بابای کافر است. درسته؟ بابا کافر است یا بچه کافر، پسر کافر؟ پدرش را که مسلمان است، بخرد. به محض اینکه پدر را میخرد، مسلمان آزاد میشود. اینجا اصلش را جواز میدهیم که بخرد. اینجا معنی نیست. میشود عبد مسلم را به کافر فروخت. چون دیگر نفی سبیل محقق. سبیلی نیست. سبیل منتفی است. "بِاعْتِقٍ عَلَیه." به واسطه آزادی بر او چون این تا میآید، "اَتَقِش" میکند، آزاد میشود. چون آزاد میشود، دیگر سبیلی؟ بله. حواسها هست یا نه؟
آنها مسائل، مسئله اولاشو فقط امروز براتون میخوانم. بگم و دعاتون کنم. مسئله اولا. آره آره، بشین تا بیاد. گشترتو گسترهات را کن. "المبیع شرط است." شرط برای چیست؟ شرط در صحت بیع این است که ک... "المبیع" مبیع چه میخند؟ «کانال مبیع» من "مایملک" باشد. یعنی چه؟ قابلیت ملکیت. آفرین! قابلیت ملکیت. یعنی شرعاً ملک را قبول کند. پس صحیح نیست بیع حر، حر بن یزید ریاحی. حر را نمیشود خرید و فروش کرد. "و ما لا نفع فیه." آفرین! مگس. آفرین! چیزی که غالباً نفع ندارد. درسته؟ مثل حشرات. آفرین! بقیهشان چی؟ کشف نشده. «ملخم» نفع دارد. «کوخ کلم» ای جان. زالو بزنیم. با هم، با همش خیلی مهم بود در زالو. با به فتح شین. "کالحیات" (مار)، "اقارب" (عقرب)، "تهران" (موش). نه، این کله حیات برای مالا نفعیه، نه برای حشرات. کله حشرات، "کالحیات، اقارب مولانا نفی." مثل حشرات، مثل حیات، مثل فلان. چرا خندهدار گفتم؟ یک پرنده نام ببر. گفت: خر، "خنافس" (سوسک سیاه). قرص اکس زده بود شب بغل دمپایی خوابیده بود. گوسفند هم اکس زده بود رفته بود دم در دربست کشتارگاه. مورچه و مانند اینها. چون نفعی نیست فیها.
گفتیم: "یُقَابَلُ بِالْمَال" یعنی چه؟ تجارت. آفرین! ارزش مالی. باریکلا. عقرب خاصیت شیعه نمیدانم، ولی توی قبرستانهای قم "الی ما شاء الله" داریم. هوا گرم و چطور؟ اونجا میروی دنبال چیزی میگردی؟ "یُقَابَلُ بِالْمَال." یک مال داریم، یک ملک داریم. در مکاسب، انشاءالله خواهید خواند. بعضی چیزها ملکیت دارد ولی مالیت ندارد. مثل چی؟ اگه گفتی: بول. فکر کردی بعد ملکیتش چیست؟ دقیقاً که مالیات ندارد. ملکیت. ارزش غذایی دارد. بخور بخور مثلاً از طریق، از طریقهای جدید بچهدار بشوند. مثل یک دانه برنج. یک دانه برنج. یک دانه برنج در ملک شماست ولی مالیت ندارد. یک دانه پسته هم الان مالیات پیدا کرده. چون یک دانهاش هزار تومان. نه، بیشتر. دولت آقای روحانی عزیزم وقتی که یارانه ثبتنام میکردند. دولت روحانی که اینجوری باشه حذف میشه، اونجوری باشه حذف میشه. یک جوکی ساخته بودند. میگفت: «مقابل مال باشد.» پس مال مهم است. مالی داشته باشد. ارزش مالی داشته باشد. "طاهره، طاهره صدیقه مریم." چرا از اونجا به اینجا پریدم؟
من و "ان ذُکر لها منافع فی الخص." هرچند برای اینها تو کتابهای خواص، خواص حیوانات، خواص گیاه، خواص فلان، تو اینها منافعی گفتهاند. مورچه مثلاً خاصیتهایی دارد. خود مورچه را دارد واقعاً. خلاصه اینها آقا خرید و فروش نمیشود: عقرب و موش و سوسک. الان از این مثلاً سم مار، عقرب، میآیند پادزهرایی. خود عقرب، خود عقرب خرید و فروش نمیشود. آن منفعت محله مقصوده عقلایی است. منفعت محله مقصوده عقلاییه. آره، به وقت اوقات ملکوتی زوال نزدیک شدیم. هرچند منافعی برای اینها ذکر شده خارج. یعنی تو خارج منافع داریم از پهنای شکم. خواص یعنی کتب خواص. کتابی که در مورد خواص گفته شده. خواص الحیوان، خواص نمیدانم گیاه، خواص "اَلْغِیَاه." و هو الخارج. آها، منافع اندک را خارج کرده. به قولی غالباً. کجا؟ "انزوا کره" در جایی که منزوی شده است. چرا شرط؟ چرا عزیزم؟ سوال کوتاهی بود. «زویل، زویل» چی شد؟ آقا حل. میگوید: «قال من که گفته؟» اون خواصی که احیاناً و گهگدار و گوشه کناره و اینها، اینها چیکار؟ خارج کرده. گفتند: «زهر مار و این حرفها.» اونو خارجش کردی.
همانجور که زهر مار انسان را میکشد، آب دهان روزهدار مار را میکشد. زهر آدمیزاد رو مار، آب دهان روزهدار، مجرب جدا. آب دهان روزهدار، روزهدار میکشد مار را. و "فضلات الانسان." اینها چرند، کثیف. یعنی حالت بد میشود. "تَضَلّلات الانسان." فضلات چیست؟ فضولات. کود انسانی. کود. انزاک از ترکیه میآورند. انسان، زوائد بدن انسان: مو، ناخن. مو مخصوصاً، هر نوع مویی. فضلات. آره. "کالحشرات و فضلات الانسان الا لبن المرعه." دو تا مثال آورده برای اینها که غالباً نفع ندارد. یکی حشرات است، یکی فضلات انسان. اضافیهای آدمیزاد. طاهره. حتی اگه موهای طاهره باشد. انسان مو دارد، نجس هم نیست. پاک است. البته الان موها را که خرید و فروش میکنند تو آرایشگاه. موهای بلند و قشنگ مرتب میکنند و باید ببینیم که آره دیگه. زن نه، در نظر ما که مشکل ندارد. شهید ثانی مگر شیر زن، شیرزنی باشد. شیر زن البته به صورت بستهبندی، نه پای دستگاه.
یک بحثی دارد تحریم و رضاع الکبیر در موطأ ابن مالک. عرض کنم که یکی از ابواب روایی برای اهل سنت که من هزاران نفر را با همین خیلی قشنگ گشتم. در جهان خاطرات ایشان در سفر به هشتاد کشور: فرانسه و چه میدانم ایران و عراق و آسیا، آمریکا، اروپا، آفریقا، جزایر کومار. میرود اونجا متعه میکند و با جزئیات خیلی قشنگ. بعد که میگوید: شیرینترین خاطره عمرم وقتی بود که آقا را بغل کردم، رهبر انقلاب را. تلخترین خاطره عمر شهید صدر بوده که در عراق میبینند. میگوید که: «آقا را بغل کردم و ارابه عربی سه بار خواندم.» «ایرانیاش را ترجمهاش را دو بار یا برعکس.» «آقا را که بغل کردم، احساس کردم که دنیا را با همه اسرارش در آغوش گرفتم.» خیلی تعبیر آها. «تحریم رضا کبیر» میگوید که من صدها نفر از اهل سنت را همایشی بود تو ایران و از نیجریه و کجا و کجا اینها آمده بودند. من آمدم از تو فروشگاه کتاب «موطأ ابن مالک» خریدم آوردم. برای این باب آوردم. گفتم: «بشینید این آقایون بخونید.» سرخ و سفید شده. امالمؤمنین عایشه ایشان فرمودند که یکی از اسباب محرمیت با من، چون ازدواج که نمیتواند بکند، نامحرمم بوده. میخواستند بیایند سوال بکنند. اینها یک خواهر بزرگوار ایشان داشته که بچه شیر میداده. حرف بزند قبلش محرم بشود. یک ده دقیقه از این خواهر من شیر بخورد که محرم بشود. "رضاع کبیر" دیگر. اینها قشنگ یک ده دقیقه مرد هفتاد ساله، پنجاه ساله، شصت ساله میآمدند شیر میخوردند و محضر خالهشان سوال میکردم. جوانها اینها برای عموم در اختیار عموم میباشد. جان کذبش تموم. پس کتاب مقدس ابن مالک جزء صحاح سته است. در این حد دارد به امالمؤمنین در این سطح آمده. اونها در رأس "رضاع کبیر" هستش. احسنت! عمل هم کرد یا فقط علم خالی بود؟ چطور عجب بد رفتن؟ بله، فروش شیر زن صحیح. معاوضه بر آن. شیر زن میدهم. شیر، شیر مرد. "معاوضه مقدرا بالمدار المعلوم." یعنی چه؟ اندازه معلوم بشود. اگه جداگانه. یعنی پای دستگاه در حضور مشتری اینها نباشد. باید در حضور مشتری اینها است. مدتش باید معلوم بشود. پنج دقیقه، پنج دقیقه شیر پانصد تومان. مثلاً درست شد. شیر مشتری خوب، مدت. خدا خفت نکند. مدتی حساب میکند انتفاع به. چون خاصیتش زیاد است. انتفاع از لبن عظیم. الا لبن المرعه و المباهات قبل الحیازه. ادامه چیست؟ یعنی عطف به "لبن مرع" است یا به "فضلات الانسان"؟ آره، یک یکی خودش یک بحث است. چند تا مثال: یکی "ما لا نفع فیه،" یکی "فضلات." البته این "فضلات الانسان" یا عطف بشود به "الهور." یعنی بیع و "فضلات الانسان،" "حشرات، کله حشرات و فضلات الانسان." جفتش درست است. و یکی دیگر از اینهایی که بیعش صحیح نیست، "مباحات قبل الحیازه." فقط اینه تصرف و اشراف و تحت اشراف شما. در قدرت تسلط. خوب مباحات الان لب ساحل پر از این سنگها و از صدفها، از این حرفها. تو یزد ممکنه بفروشن. طرف رفته شمال از لب آب جمع کرده. اونجا هیچ قیمتی. ولی اگر "حیازتش" بکند و بیاورد تو یزد که کویر است، اونجا ارزش پیدا. «بردارم آقا کسی به مال شما نیست هر کی جمع کرد از اونجا مال خودش میشود.» بگوید: «من این چیزها را، این گوشماییهای ساحل محمودآباد را بهت میفروشم پنج میلیون.» "مباحات قبل الحیازه." چون ملک از این مباحات منتفی است. در این وقتی که هنوز حیازت صورت.
خوب، "المتبایعان فیها انتفاع." و "المتبایعان فیها" در مباح. سیان آفرین! این دو تا با هم مساویاند. "سویاً" آفرین! "سیان." و همچنین مساوین. صحیح نیست این مباحات بعد الحیازه قبل نیت تملک. اگه حیازت کرد ولی نیت تملک نداشته. نگاه کند. میگوید: «بیا اینو پانصد تومن.» نیت تملک نکرده. بفروشد. بیع صحیح نیست. "اعتبرناها فیه نیت را معتبر بدانیم در تملک." یعنی تملک وابسته به نیت باشد. در حالی که خیلیها قائلند که تولد نیت. نیت کنم مال من بشود. درست شد؟ "کما هو الاجود." در نظر شهید ثانی اجود این است که نیت شرط تملک است. پس وقتی نیت شرط تملک شد، اگه حیازت کرد هنوز نیت تملک. مالک و نمیتواند آقا حل میشود اینها یا نه؟ سرمایه فقهی شما که تا آخر باهاش کار دارید. یعنی لااقل تا پایه ده باهاش کار دارید. همین بحثهای متاجر اینها اگه خوب الان اینجا فهمیده نشود، هیچ ارتباطی با مکاسب پیدا نمیکنید. ضمن اینکه بحثهای فقهی خودش بحثهای خوبی است. ولی اینکه شما بعداً مکاسب دارید و همهاش همینهاست. توضیحات مفصل این متاجر اگه پنج تا کتاب تو لمعه لازم باشد خوب فهمیده بشود، یکیش متاجر است و یکیش ارث است و یکیش صلات و یکیش نکاح است و اینها بحثهای اصلی. اینها را باید خوب و جدی خواند. بله، خیلی.
"و الارض المفتوحه عن وطن." زمینی هم که عن وطن فتح شده، این هم نمیشود بروی روش انجام داد. چیست اینهایی که در جنگ تصرف شد؟ بله، یعنی قهراً مثل ارض عراق و شام. با زور تو جنگ گرفتند. زورکی گرفت. چرا؟ به خاطر اینکه این ارض برای همه مسلمین است. مالک خاص ندارد. اگه مواد آفرین! این چه زمینی است؟ زمین موات. زمین آباد. توضیحش پایینتر میآید. زمینهای آباد را نمیتوانی بگویی: آقا من یک تیکهاش را میروم تصرف میکنم. مال همه مسلمین است. درخت جنگل. درسته؟ برای همه مسلمین قاطبه. "لا تملک علی الخصوص." این را بخصوص نمیشود مالک شد. یکی بیاید برود بگوید خلاصه این تیکهاش مال من. بعضی از این کارهایی که بعضی از این مسئولین میکنند، "الا تبعاً لآثار المتصرف." مگر اینکه در تبع باشد برای آثار متصرف. یعنی اینی که میآید میفروشد یک سری تصرف کرده تو این زمینها. درخت کاشته، ساختمان ساخته. میآید این زمین را به تبع اون تصرفه میفروشد. یعنی انگار میگوید آقا این درختهایی که اینجاست واست میفروشم این قیمت. «منی که تصرف کردم میفروشم به یکی دیگر.» چرا نمیتواند؟ خب باشد، مالکش که نیست. ولی آمده تو یک تیکه از زمین یک کاری کرده. یک بخشی از زمین را کار خوب کرده. بخشی از زمین را تصرف کرده. خانه ساخته. دامنه کوه از این تو شمال. دامنه کوهن. کشاورزی اینهاست. درست؟ کوه بوده، جنگل بوده. طرف یک تیکهاش را آمده گرفته و روش کار کرده، آبادش کرده. بعد میگوید آقا من اون زمین را نمیفروشم. من اون بخشی که تعلق دارد به کشاورزی. زمین که مال من نیست. زمین مال مسلمین. من در واقع این محصول را میفروشم با این قدرت کشی که اینجا هست. تصرف کردم دارم محصول میکنم. اینو در اختیار تو میدهم که تو یک محصول بکاری. نه پول زمین را که زمین دست به دست بیتالمال تصرف کرده است. از بنا و شجر در آن ساخت. در اون زمینه. پس صحیح است. "علی الاغوا و طبقاً تابعاً له." چی؟ تا بماند. تا وقتی اون آثار باقی است، زمین هم تابع مسلمانی است که تصرف کرده. وقتی آثار از زمین هم برمیگردد به اصل خودش که برای همه مسلمین بود. "ضالت فضال، رجعت الی اصل." وقتی که قرار شد کلمهاش را نگوییم. وقتی از بین میرود، برمیگردد به اصلش که اصلش برای کیا بود؟ برای همه مسلم. و مراد از آن از این زمینی که گفتیم "المحیات موات" منظورمون نیست. موات که زمینهای بیابان. هرکی برود آباد کند مال خودش است. منظور زمینهایی که آباد است. آره، وقت الفتح. وقتی که فتح کردیم آباد بود. "اما موات فیملک المحی." اونی که آباد میکند مالک زمین موات میشود. حواسها هست یا نه؟ چی گفتم؟ آفرین! قشنگ مسابقه عصر جدید. فقط با همین ترفند تا فینال میتواند برسد. اعراب میگذارم مداد فشاری. اون دیگه تکراری شده. برای فینال یک چیز جدید. ابتداییه اون برای راستیآزمایی بود. اول که وارد مسابقه میخواست خودکار "میت" یعنی: خودکار مرده مثلاً تف "میت" یعنی: تف مرده. خودکار پاک شو. خلاصه طرز فکرت را دوست دارم. جوابت غلطه ولی طرز فکرت را دوست دارم.
الحمدلله آدم میتواند تشخیص بدهد زمینی که احیا شده بیعش صحیح است مثل غیر زمین احیا شده از املاک. وقت حمله میکنم. ولادی مسلمانها. مسلمانهاست. خودشان در میروند. میماند. من بهت مالیات میدهم. مالش هم محترم است. بله، دیگه پلی گذاشت رفت. در رفت. الان این خانههایی که مال بنیاد مستضعفان و فلان و این در رفتن دیگه. این وزیر، وزرای سیستم شاه بودند. در رفتن. هر کدامش الان یک چیز عجیب غریبی شده. زمین هزار متری، دو هزار متری. باغهای بزرگ. بیشتر مال بنیاد مستضعفان است. بنیاد چی چی است؟ خود بنیاد مستضعفان خیلی از این خانهها دارد. شهرهای مختلف. هر کدام یک جای مهمی رفته. خانه نمیدانم بازیگران، بهروز وثوقی و... بحث فقهیش از جهت فرق میکند. اون فتح جنگ انفال به حساب. اگه نه، اگه در رفته طرف با شرایط مصلی قم این شکلی شد. دیگه رفته بود مصلا. کردم. ریختن بیرون. همه را فرستادن حرم. خدمت شما عرض کنم که الان نماز جمعه حسن امام خمینی برگشت مصلا. چه برنامههای خیلی خوبی. منو دعوت، طرح بده، پیشنهاد بده چیکار کنیم؟ عرض کنم که خریدن و کلی ماجرا پیش آمد دیگه. چهل سال برگشته بود و زمین منه. ولی اگه ول کند برود و طرف حکمش هم مشخص بوده. یعنی مثلاً مفسد بوده. اگه برگردد باید اعدام بشود. این از ترس اعدام و فلان اینها در رفته و اینها محارب بوده. فلان مستضعفین و تحت.
بسم الله الرحمن الرحیم.
در مورد مسلم وقتی که عبد مسلم فروخته میشود به کافر:
وقتی که عبدی فروخته میشود، اینجا گفتهاند که عدهای گفتهاند: «صحیح است و کافر امر میشود به ازاله ملکیت.» ملکیت چه را؟ به کافر میگویند: «مسلمانی را که خریدی، آزادش کن.» "یُفَکَّ الفَکَّ المسلم الذي اشتریته و یُصْبَحُ حُرًّا." و در حکم مسلم است ولد صغیر مسلم و مجنون و مصبی. مَصبِی (پسر اسیر) طفلی که در جنگ توسط مسلمین اسیر شده است، عرض کنم که "مستبی منفرد." مستبی منفرد چیست؟ آفرین! «بابا و ننه و اینها باهاش نبودند، "بِی منفرد" یعنی: بدون خانواده، تنها».
«برای منم دعا گفت که: داداش من، والفجر مقدماتی رفت شهید شد، چهل ساله دارم نفرینت میکنم. با صدای تو بود که شهید کشته شد.» گفتم: «حاجی، دعا کن برات.» «گوگل، والفجر مقدماتی بوده. مقدماتی، من صدای تو را شنیده بودم. به عشق صدای تو رفتم جبهه. هشت سال اسیر شدم.» ماجرای «بلبل خمینی» که پیش آمد، صدا و سیمای عراق حسابی مانور دادند، گفتند: «ما بلبل خمینی را دستگیر کردیم. پدرش را درآوردند.» «و نماز جمعه بخوانم که بفهمند من دستگیر نشدم.» و گفت: «همان نماز، محسن اجازه نداد من بروم جلو.» «دنبال تو فقط میگردند.» و بعد هم: «ما رزمنده زیاد داریم، تو بیا کار فرهنگی.» «عملیات بیتالمقدس بودم. استراحت کنیم یکم.» «شد یادواره شهدای دفاع مقدس، استراحت کنیم. شد شهدای مدافع حرم، استراحت.» «شهادت باز همینه. مستبی منفردت خیلی خوش گذشت. شب حسابی خاطرات دوطرفه. خلاصه لاو ترکوندی بابا!» شوخی میکنی؟ حسابی درد دل! خب بگذریم.
مستبی منفرد، مستبی منفرد بهی آفرین. به مسلم. مسلم که مستبی منفرد را اسیر میکند، ملحق میکنیم به کی؟ به اونی که اسیرش گرفته. اون اسیرکننده مسلمانه. این بچه هم معلوم نیست چیست. از زیر بته به عمل آمده. ملحق میشود به مسلم. لذا از این به بعد دیگر بیعش فروشش حرام است به کافر. حرام. بله، چرا میجنگید؟ دوشنبه دیوانه شود. محرم، در ماه محرم، "اَلْحَقْناَهُ بِهِ فِیه." او را در آن ملحق کردیم قبول ندارد. "مُصَبّی" به "صابی" میساباند، به حساب میدهد. و صابی ملحق بشود. یک مبنایی است. اگر ما این مبنا را قبول کردیم، این بچه را ملحق میکنیم به بابائه، به اونی که اسیر کرده و از این به بعد مسلم به حساب میآید. بهش بیع و "لقیت." لقی آفرین، پیدا شده یا گمشده؟ پیدا شده. دولت اسلامی یا دولت، آفرین، آفرین! یا تو کشور اسلامی یا کشوری که مسلمان، کشور اسلامی نیست، ولی اینجا حکم میشود به اسلام این بچه. حکم ظاهری. ظاهراً میگویی: این مسلمان است. الا استثنا، الا فی "مُنعَتَقٌ عَلَیه." آفرین! یک جا میشود مسلمان را به کافر فروخت. آن هم کجاست؟ در جایی که اگر این خریده بشود، آزاد میشود. "انعتاق" میشود. خود به خود آزاد میشود. آفرین، آفرین!
بابایی، بابای کافر است. درسته؟ بابا کافر است یا بچه کافر، پسر کافر؟ پدرش را که مسلمان است، بخرد. به محض اینکه پدر را میخرد، مسلمان آزاد میشود. اینجا اصلش را جواز میدهیم که بخرد. اینجا معنی نیست. میشود عبد مسلم را به کافر فروخت. چون دیگر نفی سبیل محقق. سبیلی نیست. سبیل منتفی است. "بِاعْتِقٍ عَلَیه." به واسطه آزادی بر او چون این تا میآید، "اَتَقِش" میکند، آزاد میشود. چون آزاد میشود، دیگر سبیلی؟ بله. حواسها هست یا نه؟
آنها مسائل، مسئله اولاشو فقط امروز براتون میخوانم. بگم و دعاتون کنم. مسئله اولا. آره آره، بشین تا بیاد. گشترتو گسترهات را کن. "المبیع شرط است." شرط برای چیست؟ شرط در صحت بیع این است که ک... "المبیع" مبیع چه میخند؟ «کانال مبیع» من "مایملک" باشد. یعنی چه؟ قابلیت ملکیت. آفرین! قابلیت ملکیت. یعنی شرعاً ملک را قبول کند. پس صحیح نیست بیع حر، حر بن یزید ریاحی. حر را نمیشود خرید و فروش کرد. "و ما لا نفع فیه." آفرین! مگس. آفرین! چیزی که غالباً نفع ندارد. درسته؟ مثل حشرات. آفرین! بقیهشان چی؟ کشف نشده. «ملخم» نفع دارد. «کوخ کلم» ای جان. زالو بزنیم. با هم، با همش خیلی مهم بود در زالو. با به فتح شین. "کالحیات" (مار)، "اقارب" (عقرب)، "تهران" (موش). نه، این کله حیات برای مالا نفعیه، نه برای حشرات. کله حشرات، "کالحیات، اقارب مولانا نفی." مثل حشرات، مثل حیات، مثل فلان. چرا خندهدار گفتم؟ یک پرنده نام ببر. گفت: خر، "خنافس" (سوسک سیاه). قرص اکس زده بود شب بغل دمپایی خوابیده بود. گوسفند هم اکس زده بود رفته بود دم در دربست کشتارگاه. مورچه و مانند اینها. چون نفعی نیست فیها.
گفتیم: "یُقَابَلُ بِالْمَال" یعنی چه؟ تجارت. آفرین! ارزش مالی. باریکلا. عقرب خاصیت شیعه نمیدانم، ولی توی قبرستانهای قم "الی ما شاء الله" داریم. هوا گرم و چطور؟ اونجا میروی دنبال چیزی میگردی؟ "یُقَابَلُ بِالْمَال." یک مال داریم، یک ملک داریم. در مکاسب، انشاءالله خواهید خواند. بعضی چیزها ملکیت دارد ولی مالیت ندارد. مثل چی؟ اگه گفتی: بول. فکر کردی بعد ملکیتش چیست؟ دقیقاً که مالیات ندارد. ملکیت. ارزش غذایی دارد. بخور بخور مثلاً از طریق، از طریقهای جدید بچهدار بشوند. مثل یک دانه برنج. یک دانه برنج. یک دانه برنج در ملک شماست ولی مالیت ندارد. یک دانه پسته هم الان مالیات پیدا کرده. چون یک دانهاش هزار تومان. نه، بیشتر. دولت آقای روحانی عزیزم وقتی که یارانه ثبتنام میکردند. دولت روحانی که اینجوری باشه حذف میشه، اونجوری باشه حذف میشه. یک جوکی ساخته بودند. میگفت: «مقابل مال باشد.» پس مال مهم است. مالی داشته باشد. ارزش مالی داشته باشد. "طاهره، طاهره صدیقه مریم." چرا از اونجا به اینجا پریدم؟
من و "ان ذُکر لها منافع فی الخص." هرچند برای اینها تو کتابهای خواص، خواص حیوانات، خواص گیاه، خواص فلان، تو اینها منافعی گفتهاند. مورچه مثلاً خاصیتهایی دارد. خود مورچه را دارد واقعاً. خلاصه اینها آقا خرید و فروش نمیشود: عقرب و موش و سوسک. الان از این مثلاً سم مار، عقرب، میآیند پادزهرایی. خود عقرب، خود عقرب خرید و فروش نمیشود. آن منفعت محله مقصوده عقلایی است. منفعت محله مقصوده عقلاییه. آره، به وقت اوقات ملکوتی زوال نزدیک شدیم. هرچند منافعی برای اینها ذکر شده خارج. یعنی تو خارج منافع داریم از پهنای شکم. خواص یعنی کتب خواص. کتابی که در مورد خواص گفته شده. خواص الحیوان، خواص نمیدانم گیاه، خواص "اَلْغِیَاه." و هو الخارج. آها، منافع اندک را خارج کرده. به قولی غالباً. کجا؟ "انزوا کره" در جایی که منزوی شده است. چرا شرط؟ چرا عزیزم؟ سوال کوتاهی بود. «زویل، زویل» چی شد؟ آقا حل. میگوید: «قال من که گفته؟» اون خواصی که احیاناً و گهگدار و گوشه کناره و اینها، اینها چیکار؟ خارج کرده. گفتند: «زهر مار و این حرفها.» اونو خارجش کردی.
همانجور که زهر مار انسان را میکشد، آب دهان روزهدار مار را میکشد. زهر آدمیزاد رو مار، آب دهان روزهدار، مجرب جدا. آب دهان روزهدار، روزهدار میکشد مار را. و "فضلات الانسان." اینها چرند، کثیف. یعنی حالت بد میشود. "تَضَلّلات الانسان." فضلات چیست؟ فضولات. کود انسانی. کود. انزاک از ترکیه میآورند. انسان، زوائد بدن انسان: مو، ناخن. مو مخصوصاً، هر نوع مویی. فضلات. آره. "کالحشرات و فضلات الانسان الا لبن المرعه." دو تا مثال آورده برای اینها که غالباً نفع ندارد. یکی حشرات است، یکی فضلات انسان. اضافیهای آدمیزاد. طاهره. حتی اگه موهای طاهره باشد. انسان مو دارد، نجس هم نیست. پاک است. البته الان موها را که خرید و فروش میکنند تو آرایشگاه. موهای بلند و قشنگ مرتب میکنند و باید ببینیم که آره دیگه. زن نه، در نظر ما که مشکل ندارد. شهید ثانی مگر شیر زن، شیرزنی باشد. شیر زن البته به صورت بستهبندی، نه پای دستگاه.
یک بحثی دارد تحریم و رضاع الکبیر در موطأ ابن مالک. عرض کنم که یکی از ابواب روایی برای اهل سنت که من هزاران نفر را با همین خیلی قشنگ گشتم. در جهان خاطرات ایشان در سفر به هشتاد کشور: فرانسه و چه میدانم ایران و عراق و آسیا، آمریکا، اروپا، آفریقا، جزایر کومار. میرود اونجا متعه میکند و با جزئیات خیلی قشنگ. بعد که میگوید: شیرینترین خاطره عمرم وقتی بود که آقا را بغل کردم، رهبر انقلاب را. تلخترین خاطره عمر شهید صدر بوده که در عراق میبینند. میگوید که: «آقا را بغل کردم و ارابه عربی سه بار خواندم.» «ایرانیاش را ترجمهاش را دو بار یا برعکس.» «آقا را که بغل کردم، احساس کردم که دنیا را با همه اسرارش در آغوش گرفتم.» خیلی تعبیر آها. «تحریم رضا کبیر» میگوید که من صدها نفر از اهل سنت را همایشی بود تو ایران و از نیجریه و کجا و کجا اینها آمده بودند. من آمدم از تو فروشگاه کتاب «موطأ ابن مالک» خریدم آوردم. برای این باب آوردم. گفتم: «بشینید این آقایون بخونید.» سرخ و سفید شده. امالمؤمنین عایشه ایشان فرمودند که یکی از اسباب محرمیت با من، چون ازدواج که نمیتواند بکند، نامحرمم بوده. میخواستند بیایند سوال بکنند. اینها یک خواهر بزرگوار ایشان داشته که بچه شیر میداده. حرف بزند قبلش محرم بشود. یک ده دقیقه از این خواهر من شیر بخورد که محرم بشود. "رضاع کبیر" دیگر. اینها قشنگ یک ده دقیقه مرد هفتاد ساله، پنجاه ساله، شصت ساله میآمدند شیر میخوردند و محضر خالهشان سوال میکردم. جوانها اینها برای عموم در اختیار عموم میباشد. جان کذبش تموم. پس کتاب مقدس ابن مالک جزء صحاح سته است. در این حد دارد به امالمؤمنین در این سطح آمده. اونها در رأس "رضاع کبیر" هستش. احسنت! عمل هم کرد یا فقط علم خالی بود؟ چطور عجب بد رفتن؟ بله، فروش شیر زن صحیح. معاوضه بر آن. شیر زن میدهم. شیر، شیر مرد. "معاوضه مقدرا بالمدار المعلوم." یعنی چه؟ اندازه معلوم بشود. اگه جداگانه. یعنی پای دستگاه در حضور مشتری اینها نباشد. باید در حضور مشتری اینها است. مدتش باید معلوم بشود. پنج دقیقه، پنج دقیقه شیر پانصد تومان. مثلاً درست شد. شیر مشتری خوب، مدت. خدا خفت نکند. مدتی حساب میکند انتفاع به. چون خاصیتش زیاد است. انتفاع از لبن عظیم. الا لبن المرعه و المباهات قبل الحیازه. ادامه چیست؟ یعنی عطف به "لبن مرع" است یا به "فضلات الانسان"؟ آره، یک یکی خودش یک بحث است. چند تا مثال: یکی "ما لا نفع فیه،" یکی "فضلات." البته این "فضلات الانسان" یا عطف بشود به "الهور." یعنی بیع و "فضلات الانسان،" "حشرات، کله حشرات و فضلات الانسان." جفتش درست است. و یکی دیگر از اینهایی که بیعش صحیح نیست، "مباحات قبل الحیازه." فقط اینه تصرف و اشراف و تحت اشراف شما. در قدرت تسلط. خوب مباحات الان لب ساحل پر از این سنگها و از صدفها، از این حرفها. تو یزد ممکنه بفروشن. طرف رفته شمال از لب آب جمع کرده. اونجا هیچ قیمتی. ولی اگر "حیازتش" بکند و بیاورد تو یزد که کویر است، اونجا ارزش پیدا. «بردارم آقا کسی به مال شما نیست هر کی جمع کرد از اونجا مال خودش میشود.» بگوید: «من این چیزها را، این گوشماییهای ساحل محمودآباد را بهت میفروشم پنج میلیون.» "مباحات قبل الحیازه." چون ملک از این مباحات منتفی است. در این وقتی که هنوز حیازت صورت.
خوب، "المتبایعان فیها انتفاع." و "المتبایعان فیها" در مباح. سیان آفرین! این دو تا با هم مساویاند. "سویاً" آفرین! "سیان." و همچنین مساوین. صحیح نیست این مباحات بعد الحیازه قبل نیت تملک. اگه حیازت کرد ولی نیت تملک نداشته. نگاه کند. میگوید: «بیا اینو پانصد تومن.» نیت تملک نکرده. بفروشد. بیع صحیح نیست. "اعتبرناها فیه نیت را معتبر بدانیم در تملک." یعنی تملک وابسته به نیت باشد. در حالی که خیلیها قائلند که تولد نیت. نیت کنم مال من بشود. درست شد؟ "کما هو الاجود." در نظر شهید ثانی اجود این است که نیت شرط تملک است. پس وقتی نیت شرط تملک شد، اگه حیازت کرد هنوز نیت تملک. مالک و نمیتواند آقا حل میشود اینها یا نه؟ سرمایه فقهی شما که تا آخر باهاش کار دارید. یعنی لااقل تا پایه ده باهاش کار دارید. همین بحثهای متاجر اینها اگه خوب الان اینجا فهمیده نشود، هیچ ارتباطی با مکاسب پیدا نمیکنید. ضمن اینکه بحثهای فقهی خودش بحثهای خوبی است. ولی اینکه شما بعداً مکاسب دارید و همهاش همینهاست. توضیحات مفصل این متاجر اگه پنج تا کتاب تو لمعه لازم باشد خوب فهمیده بشود، یکیش متاجر است و یکیش ارث است و یکیش صلات و یکیش نکاح است و اینها بحثهای اصلی. اینها را باید خوب و جدی خواند. بله، خیلی.
"و الارض المفتوحه عن وطن." زمینی هم که عن وطن فتح شده، این هم نمیشود بروی روش انجام داد. چیست اینهایی که در جنگ تصرف شد؟ بله، یعنی قهراً مثل ارض عراق و شام. با زور تو جنگ گرفتند. زورکی گرفت. چرا؟ به خاطر اینکه این ارض برای همه مسلمین است. مالک خاص ندارد. اگه مواد آفرین! این چه زمینی است؟ زمین موات. زمین آباد. توضیحش پایینتر میآید. زمینهای آباد را نمیتوانی بگویی: آقا من یک تیکهاش را میروم تصرف میکنم. مال همه مسلمین است. درخت جنگل. درسته؟ برای همه مسلمین قاطبه. "لا تملک علی الخصوص." این را بخصوص نمیشود مالک شد. یکی بیاید برود بگوید خلاصه این تیکهاش مال من. بعضی از این کارهایی که بعضی از این مسئولین میکنند، "الا تبعاً لآثار المتصرف." مگر اینکه در تبع باشد برای آثار متصرف. یعنی اینی که میآید میفروشد یک سری تصرف کرده تو این زمینها. درخت کاشته، ساختمان ساخته. میآید این زمین را به تبع اون تصرفه میفروشد. یعنی انگار میگوید آقا این درختهایی که اینجاست واست میفروشم این قیمت. «منی که تصرف کردم میفروشم به یکی دیگر.» چرا نمیتواند؟ خب باشد، مالکش که نیست. ولی آمده تو یک تیکه از زمین یک کاری کرده. یک بخشی از زمین را کار خوب کرده. بخشی از زمین را تصرف کرده. خانه ساخته. دامنه کوه از این تو شمال. دامنه کوهن. کشاورزی اینهاست. درست؟ کوه بوده، جنگل بوده. طرف یک تیکهاش را آمده گرفته و روش کار کرده، آبادش کرده. بعد میگوید آقا من اون زمین را نمیفروشم. من اون بخشی که تعلق دارد به کشاورزی. زمین که مال من نیست. زمین مال مسلمین. من در واقع این محصول را میفروشم با این قدرت کشی که اینجا هست. تصرف کردم دارم محصول میکنم. اینو در اختیار تو میدهم که تو یک محصول بکاری. نه پول زمین را که زمین دست به دست بیتالمال تصرف کرده است. از بنا و شجر در آن ساخت. در اون زمینه. پس صحیح است. "علی الاغوا و طبقاً تابعاً له." چی؟ تا بماند. تا وقتی اون آثار باقی است، زمین هم تابع مسلمانی است که تصرف کرده. وقتی آثار از زمین هم برمیگردد به اصل خودش که برای همه مسلمین بود. "ضالت فضال، رجعت الی اصل." وقتی که قرار شد کلمهاش را نگوییم. وقتی از بین میرود، برمیگردد به اصلش که اصلش برای کیا بود؟ برای همه مسلم. و مراد از آن از این زمینی که گفتیم "المحیات موات" منظورمون نیست. موات که زمینهای بیابان. هرکی برود آباد کند مال خودش است. منظور زمینهایی که آباد است. آره، وقت الفتح. وقتی که فتح کردیم آباد بود. "اما موات فیملک المحی." اونی که آباد میکند مالک زمین موات میشود. حواسها هست یا نه؟ چی گفتم؟ آفرین! قشنگ مسابقه عصر جدید. فقط با همین ترفند تا فینال میتواند برسد. اعراب میگذارم مداد فشاری. اون دیگه تکراری شده. برای فینال یک چیز جدید. ابتداییه اون برای راستیآزمایی بود. اول که وارد مسابقه میخواست خودکار "میت" یعنی: خودکار مرده مثلاً تف "میت" یعنی: تف مرده. خودکار پاک شو. خلاصه طرز فکرت را دوست دارم. جوابت غلطه ولی طرز فکرت را دوست دارم.
الحمدلله آدم میتواند تشخیص بدهد زمینی که احیا شده بیعش صحیح است مثل غیر زمین احیا شده از املاک. وقت حمله میکنم. ولادی مسلمانها. مسلمانهاست. خودشان در میروند. میماند. من بهت مالیات میدهم. مالش هم محترم است. بله، دیگه پلی گذاشت رفت. در رفت. الان این خانههایی که مال بنیاد مستضعفان و فلان و این در رفتن دیگه. این وزیر، وزرای سیستم شاه بودند. در رفتن. هر کدامش الان یک چیز عجیب غریبی شده. زمین هزار متری، دو هزار متری. باغهای بزرگ. بیشتر مال بنیاد مستضعفان است. بنیاد چی چی است؟ خود بنیاد مستضعفان خیلی از این خانهها دارد. شهرهای مختلف. هر کدام یک جای مهمی رفته. خانه نمیدانم بازیگران، بهروز وثوقی و... بحث فقهیش از جهت فرق میکند. اون فتح جنگ انفال به حساب. اگه نه، اگه در رفته طرف با شرایط مصلی قم این شکلی شد. دیگه رفته بود مصلا. کردم. ریختن بیرون. همه را فرستادن حرم. خدمت شما عرض کنم که الان نماز جمعه حسن امام خمینی برگشت مصلا. چه برنامههای خیلی خوبی. منو دعوت، طرح بده، پیشنهاد بده چیکار کنیم؟ عرض کنم که خریدن و کلی ماجرا پیش آمد دیگه. چهل سال برگشته بود و زمین منه. ولی اگه ول کند برود و طرف حکمش هم مشخص بوده. یعنی مثلاً مفسد بوده. اگه برگردد باید اعدام بشود. این از ترس اعدام و فلان اینها در رفته و اینها محارب بوده. فلان مستضعفین و تحت.
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
جلسات مرتبط
جلسه پنجم
شرح لمعه
جلسه ششم
شرح لمعه
جلسه هفتم
شرح لمعه
جلسه هشتم
شرح لمعه
جلسه نهم
شرح لمعه
جلسه یازدهم
شرح لمعه
جلسه دوازدهم
شرح لمعه
جلسه سیزدهم
شرح لمعه
جلسه چهاردهم
شرح لمعه
جلسه پانزدهم
شرح لمعه
سخنرانیهای مرتبط
محبوب ترین جلسات شرح لمعه
جلسه دوم
شرح لمعه
در حال بارگذاری نظرات...