متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم. بحث حمل را داشتیم که آیا حمل داخل در بیع حامل میشود یا نمیشود. گفتیم اگر مشتری شرط بکند، میشود؛ ولی اگر شرط نکند، بنا بر اینکه حمل داخل نمیشود، چون مغایرت دارد. بین کنیز و حمل مثل میوه و درخت است؛ چطور اگر مشتری شرط بکند میوه داخل درخت میشود، اگر شرط نکند نمیشود؛ در مورد حمل هم همینطور است. و کسی که قائل است به دخول حمل در بیع حامل مطلقاً، یعنی دیگر شرط و بیشرط، میخواهد شرط بکند، میخواهد شرط نکند، هم در حامل داخل است و هم در بیع حمل داخل.
اونی که قائل است به اینکه داخل است، اونی که قائل است که مطلقاً داخل است، میگوید که مثل جزء میماند؛ مثل جزء کنیز، بچه تو شکم کنیز، واسه جزء کنیز میماند. شیخ طوسی، بنویسید شیخ طوسی، میگویند حمل داخل در بیع کنیز است، مطلقاً. چرا؟ چرا؟ اونی که تو رحمشه، محتویات رحمشو میخواد کجا خالی کنه؟ ژوله در مورد بچه رامبد جوان گفته، «کسی مثل جزء میماند، چطور دست و پا و قلوه توش باشه، این مال صاحبش محسوب میشه، اینم همینه بچهام توش باشه.» کانال ؟ نوشته بود که «به شما چه ملت! هرکی دوست داره محتویات رحمشو هرجا خالی کنه، همونجا خالی میکنه.»
به تفریح شده بر اون عدم جواز استثنایش، یعنی باید نمیتونه حمل برای خودش استثنا کند. وقتی ما قائل شدیم که جزء است، دیگه نمیتونه بگوید «کنیز میفروشم بدون جنین، استثنا میکنم، کنیزش مال تو، جنینش مال من.» بله، همانگونه که جایز نیست استثنای جزء معین از حیوان. میتونه بگه «اینو میفروشم، حیوونو میفروشم بدون پاچه، مثلاً بدون دنبه، مثلاً.» نمیشه. بله آفرین.
«و علی المختار.» ضریح مختار را گرفته بود، طرف فشار میداد، میگفتش که «دمت گرم با این فیلمی که بازی کردی.» مختار، نظر مختار چی بود؟ آفرین، اگر شرط بکند مشتری، حمل داخل مبیع میشه. جهالتش مانع از دخولش نمیشود. یعنی چی؟ یعنی جهالت از حمل. آفرین. یعنی چی؟ نه، حالا از وجودش یا از جنسش، جنسیتش، صفاتش، کوچک بزرگ، ۵ کیلویی، ۱۰ کیلویی، ۲ کیلویی، جهالت حمل، جهالت حمل مانع از دخول حمل نمیشود. معشرط. درسته که مجهوله، ولی اشکال نداره اگر شرط بکنه، شرط بکنه که جنین هم مال من. این درسته که مجهوله، ولی مجهول بودن مانع از کجایی؟ سختش هم افتاده اینجا، من حوصله ندارم. چون مالک نمیتونه بگه، اون طبق نظر شیخ طوسی بود. قربون شک.
طبق نظر شهید ثانی چی؟ طبق نظر شهید ثانی اگر مشتری شرط بکنه، مال مشتری میشه. شرط نکنه مال... آره عزیزم. چون تابع است. چی تابع است؟ حمل تابع است. حمل تابع چیه؟ تابع کنیز. میخواد بگوید «به تو کنیز و حملش را به تو فروختم»، کنیز و با حملش میخواد اینو بگه، یا بگه «شرط میکنم برای تو حملش را.» به هر نحوی که بگی شرط محقق شده، هرچند معلوم نباشد. اصلاً معلوم نیست که الان حمل داره یا نداره. ما الان میگیم از باب احتیاط و محکمکاری، میگیم اگر هم حملی باشه مال من. و اراده میشود توسط کی؟ توسط مشتری. ادخالش، ادخال چی رو؟ رو متن بشین، پرت نشه. ادخال حمل در مبیع. یعنی مشتری اراده میکنه که حمل رو داخل در جنین را حمل، داخل در مبیع داشته باشه. پس عبارت ثانیه، عبارت ثانیه چی بود؟ حواسا پرت. عبارت ثانیه چی بود؟ «شرط حملها را ؟.» رو متن نیستی عزیزم. باید سوار باشی اینجا رو، من از دستت در نره، متنه، کلمات تو همه.
عبارت ثانیه، صیغه دوم که میگه «شرط کردم برای تو حملش را» و لاغیر. پس عبارت دوم مانندش لاغیر. یعنی صیغه دیگری صحیح نیست. پس اگر شرط، دقت، اگر شرط نکند مشتری، مشتری هم شرط نمیکنه چی رو؟ یعنی چی حمل و باشه؟ اگه شرط نکرد و احتمال داشت وجود حمل هنگام عقد و عدم ؟. حالا شرط نکرد. نارنجیهای بچهدار درآمد. شرط نمیکنه که داشته باشه یا نداشته باشه. بعد که اومد دید این کنیز بچه داره، مال کیه؟ مال مشتریه. توضیح میده چرا. یکی اینکه اصالت عدم تقدم. چرا مال وقتی بود که میدانست حمل دارد. بله. الان محتمله، هم ممکنه باشه، هم ممکنه نباشه. اینجا چرا مال مشتریه؟ چون اصالت عدم تقدم حمل بر زمان وقوع. اصل بر اینه که این زودتر از عقد نبود. اسب ؟ برای اینکه در خراش من شکل گرفته، کنیز خودم بوده، خودم باردارش کردم. سهم من، عشق منه، مال منه. اصل بر اینه که مقدم نیست از عقد، بچه قبل عقد شکل نگرفته.
پس اگر اختلاف کنند کی و کی؟ برادر چی نوشته؟ هم یک کلمه. اگر اختلاف کردن بایع و مشتری در وقت عقد، حرف کدومو قبول میکنیم؟ مقدم میکنیم. چی شد آقا جان؟ اینو میگیره میبره، بعد سه ماه میبینه که این حامله است. موقع عقد هم نمیدونستیم که حامل است یا نه. الان باید بگیم که مال کیه؟ چرا گوش بده؟ چرا اذیتم نکن؟ اصل عدم تقدم. اصل بر اینه که این بچه توسط مالک قبلی شکل ؟. حالا کاردستی من بوده، هنرهای تجسمی اینا بوده و تولیدات داخلی بوده. کتاب شهادت مدعی، مدعی منکر. اصل عدم تقدیم مقدم بوده. اینجا اصل عدم تقدم نیست. اصل عدم انتقال حمل به... دیدی گل خوردی؟ آفرین. بنویس آخرش قول ؟ مقدم میشود، ولی به شرطی که قسم بخوره. بینه هم نباشه، نداشته باشه مشتری. مشتری نداشته باشه. آره چی؟ آفرین. میبرن سونوگرافی. میگه این سه ماه و دو روزشه. اذان حضرت آدم سونوگرافی بوده؟ کجا؟ نکاح خوب، استفراغ ؟. نه اینجا محتمله. استمرار نداره که. محتمله. برای چی برده؟ مال وقتی که باردار هست، فرد بارداریشم میفروشنش، بچه ملحق به مالک میشه. فرق نموده در صورتی که آزاد میشه فرق. بله. اصل چی بود اینجا؟ عدم انتقال حمل به مشتری. اصل اینه که حمل به مشتری منتقل نشده. حرف کی موافق اصله؟ مقدم میشه. آفرین. آفرین. آفرین. دیگه نباشه دیگه. احتمالش هست. همیشه احتمال هست. دعوا دادگاه واسه اینه که وقتی احتمال هست، یه حکمی داده بشه. دیگه چیکار میکنی؟ عنکم معلق بود. الان کشتیش که معلق نباشه. پایان تلخ بهتر از تلخی بیپایان. یعنی استصحاب بقای حمل را در ملکیت بایع. بنویس. و البیض. مامانم یه دلار. مامانم یه دلار تخممرغ. تا به مرغ مطلقاً. اینجا دیگه مثل بحث حمل نیست. آفرین. باریکلا. مرغه رو خریدی، میبری خونه، میبینی داره زور میزنه. باریکلا. چرا زن میخوره؟ خریده این مرغه. تخممرغ تابعش میشه. تفاوتش با حمل اینه: در کنیز، بچه طبق نظر مصنف و شهید ثانی اگر میخواد بچه ملحق به مشتری برسه، مشتری باید اون اول موقعی که داره حیوانو میخره شرط کنه، چه کنیز، چه گوسفند، چه گاو، هرچی، شرط کنه که بچه هم مال من باشه. پس مانند حمل نیست.
خوب کسائر الاجزاء، یعنی بیض مثل سایر اجزاء تخممرغ، مثل بقیه اجزای مرغ میمونه. مثل پا و دست و چه میدونم، پر و نوک و ایناش. و ما یحتبیه البطن، محتویات بطنش، محتویات رحم. مثل چی؟ سنگ، دل و روده و این حرفا. آره خیلی مشخصه. بنده خدا خیلی درد ؟ روند تولید از اول پیدایشش ترس. اگر مشتری شرط کند، شبکه مشتری. بنویس اگه شرط کنه کی؟ مشتری. اگه مشتری شرط کنه، دقت کنید، مشتری شرط کنه که حمل جزء مبیع باشه. بعد حمل قبل از قبض بیفته. مگه شرط نکرده بود آقا؟ «دو و نیم میدم به شرط اینکه بچهشم مال من.» حالا بچه افتاد. برمیگرده پولشو میگیره؟ نخیر. به نسبت، آفرین. ما به التفاوت میگیره از اون مقداری که از مبیع فوت شده. مشتری رجوع میکنه. سمند میگیره. دقت کنید. دقت میاد حمل رو قیمتگذاری میکنه. اول حمل قیمتگذاری میشه. حاملاً و مجهزاً. یه قیمت حامل داریم، یه قیمت مجهز. اونی که بچه سقط کرده، نه اونی که بچه نداره. سه جور کنیز داریم. دقت برادرم. یه کنیز خالی خالی داریم که این حائله. خشکه کلاً نداره. خالی. یه دونه مجهز داریم. داشته، انداخته. یه دونه حامل داریم. داشته و داره. عامل ؟ حامل است. یعنی چی؟ قیمت نداشته، کلاً نداشته. به زایمانش کار نداریم. در قیاس با حاملگی، بارداری سه جورند. یا اصلاً باردار نشده، یا باردار شده. قیمت میگیری از حامل. یه قیمت میگیری از مجهز. با اون حائل کار نداری. قیمت این دوتا رو میگیری. چون مجهز چون سقط میکنه، عیب محسوب میشه برای کنیز. قیمتگذاری میشه حامل و مجهز. نه حائل. به خاطر اختلاف، اختلاف بین حامله نبودن و بچهانداختن. چون سقط عیب محسوب میشه. دقت. مطابقت الاول الواقع. چون که اون اولی که بچهانداخته، مطابق با واقع. یعنی این کنیز ما، تو کنیز همین اولیه است که مجهزه. درسته؟ و بعد رجوع میکنه به نسبت تفاوت بین دو قیمت.
مثال مثال گوش. یه حیوونی داریم. این آقا حاملش یه میلیون بوده. یه میلیون قیمت حاملش بود. اسب که حاملش خیلی ارزش داره دیگه. بعضی حیوانات حاملش گرونتر. مخصوصاً اگه اسب اصیل عربی باشه که دیگه هیچ. ترکمن اصیل عربی. اینجا قبل از اینکه حملو تحویل بده، میافته. اونی که بچه نداره ۵۰۰ تومن قیمتشه. اونی که بچه میندازه ۴۰۰ تومن قیمت. یه دو تومن. یه تومن. حامل یک میلیون. حائل ۵۰۰. ۴. بله. تفاوتش میشه چقدر؟ تفاوت این دوتا. تفاوتش میشه چقدر؟ ۱۰۰ تومن. ۱۰۰ تومن میشه نسبتش چقدر؟ تفاوت این دوتا نسبتش چقدره؟ یک پنجم. یک پنجم از او کم داره. درسته؟ پس شما میای معادل یک پنجم از یک میلیون از ؟ پس میگیری. میشه ۲۰۰ تومن به مشتری میده. حل. انشاءالله. وقت نداریم بیشتر توضیح.
و جایز است خریدن جزء مشاع از حیوان. نقش حیوانه. چشم نداره. ؟ میشه حیوونو مشاع بخریم؟ نصف نصف گوسفندی مثلاً. نصفش تو، نصفش نصف. نه معین. اگه جزء معین باشه، کله گوسفند زنده مال من. جایز نیست. مثل سر. مثل پوست. و شریک نمیشود، یعنی بایع در کل حیوان شریک نمیشود به نسبت قیمت اون جزء معین. علی ؟ بخریم؟ من پول کلشو میدم، تو پول بقیشو بده. کلش مال من. به خاطر ضعف مستند حکم به شرکت. سندش ضعیفه. مشتری بایع شریک میشه و جهالت. اینجا مجهوله. جهالت نسبت بهش داریم و عدم قصد به اشاعه جزء مشاع را قصد نکردند. پس بیع باطل میشود به آن جزء. جهالت به در نسبت. در نسبت جهالت به نسبت هنوز چند درصد کله، چند درصد گوسفنده. میخوایم بفروشیم، بکشیم، هرچی. نصف تقسیم میکنیم. کلاً همه جاشو نصف. کله فقط. قیمت. قیمت کله کشته شده. مشخص انجام بدم مثل سمک ؟ فیلم سما ؟. و منفعتی برای من نداره. کله گوسفند، کله خالی گوسفندی که چسبیده به تنه گوسفند. چه خاصیتی برای من داره؟ مالک میشویم به نسبت بخریم. یک چهارمش اذیت. باطل میشه. مگر اینکه، مگر اینکه حیوان باشه. اشاره. یعنی مشاع نیست. اینا جزء مشاع رو قصد نکردن. نصف نصف، یک سوم، یک دوم، یک چهارم، یک هفتم. خسته نشو. آره. یا مجبور باشه. بله. اونی که شما گفتید در این حالت درست میشه. «یرادو ذبحا.» من که میخوام الان این درسته. میگه الان بخریم ببریم بکشیم. من پول کله رو میدم. اون داره پول کله مذبوح رو میده. خوشگله. کلش مال من. بله. بله. بخش آخر. نه عزیزم. ببین اون بخش شهید اولش اینه که ابتیاع جزء مشاع از حیوان جایزه. یعنی کنیز و نصف نصف. ولی در مورد گاو و گوسفند و اینا که ذبح میشه و استفاده میشه، اینا در یه حالتی میشه. نیم تنه بالا رو این استفاده میکنیم. نه آقا بحثش رو توی کتاب حدود شب براش مهمون میاد، کنیزشو در اختیار مهمون قرار میده. نه عزیزم. چه ذهن پاکی داری. خوش به حالت. تو ماشین داشته باشی یه دور بزنه حامله نشه. باید هرکی استفاده کرد، صحت شرط قویست. داشته باشه. تمومش کنم. اگر جزء معین باشیم، قیودم داشته باشه. قویتر اینه که بگیم شرط صحیحه.
هنا مسائل. آفرین. بخونم؟ امروز چه میکنی شما با خودتون؟ یا علی. مسئله اولاً اگه در حیوان، اگر در حیوان عیبی حادث شود قبل از قبضه برای مشتری، مشتری اومده قبض کنه، مشکل پیدا میکنه. حبسه ؟ بولد میشه مثلاً. اینجا مشتری میتونه رد کنه یا ارش بگیره. یا پس میده یا خسارت میگیره. اجماعیه اینم. که بخواد خسارت بگیره. ابن ادریس و شیخ، شیخ طوسی قائلند که عوض است از جزئی که فوت شده. یعنی پول اونجاست که فوت شده رو داره میگیره. شما گفتین آپشنو داره، گفتی دوربین داره. گوسفند دوربین داره؟ دوربین ۸ مگاپیکسلی داره. آب خورده سوخته. پولشو بده. درسته؟ وقتی که جمله مضمون باشد بر بایع قبل از اجز ؟. در شب یلدا حافظ. چرا رد جایزه؟ چرا رد جایزه؟ چون وقتی که جمله بود، مضمون بدبختی یه تیکه بود. یه تیکهاش در زمان بایع بود. اجزاشم بر زمان ؟ بر زمان بایع میاد. حل. و همچنین اگر حادث شود در زمان خیار مختص مشتری. اون خیاری که فقط مال خود مشتریه. به هیچکی دیگه نمیده. خیار حیوان مشتری. خیار مختص مشتری. یا خیار مشترک بین مشتری و بایع مثل خیار مجلس، خیار شرط. خیار مختص مشتری چی بود؟ خیار حیوان. خیار مشترک بین بایع یا مشترک بین مشتری و بایع و غیر بایع. یعنی چی؟ آفرین نزدیک شدی. مالک داشته میفروخته. میگه که، میگه «میفروشم.» آفرین. داره میفروشه اینو. میگه آقا من خیار شرط دارم. داداشم بهش نشون میدم، او باید نظر بده. داداشم خیار داره. دلت بسوزه. خیار خودشو تحویل داداشش میده. خود بایع. یه وقت برای خودش خیار داره، یه وقت برای داداشش، برای وکیلش، برای مولا. خاصی نداره عزیزم. این همه اقسام خیاره. یا برای من مالک، شما مشتری، من بایع. میتونم این خیار رو تفویض کنم به این. این آدم باحال، خوشحال، سرحال که خیار دوست داره. در زمان خیار اگر حادث صورت بگیرد. مشترک گرامی. اگر خیار در وقت خیار مشکل ؟ برای خیار حالا یا مختص خودته آقای مشتری یا خیار مشترک بوده بین شما و بایع و غیر. اینجا هم شما میتونی برگردی بیای یه هفته بحث خسته. حرکات ژانگولر و اینا خستهکنندهاست به شدت. به شدت کاربردی. بسیار خوب. لب ؟ بفرست. اینجاست حوصله سر بیاره. آقا همیشه همینجوری حرف میزنه. تخصصیه دیگه. لعن الجمله ؟. وقت تموم شد. برکت نداره. میدونی وقتا برکت نداره. این تلفن. منظور شیرینی. آخ آخ. پس بده. الحمدلله رب العالمین.
بسم الله الرحمن الرحیم. بحث حمل را داشتیم که آیا حمل داخل در بیع حامل میشود یا نمیشود. گفتیم اگر مشتری شرط بکند، میشود؛ ولی اگر شرط نکند، بنا بر اینکه حمل داخل نمیشود، چون مغایرت دارد. بین کنیز و حمل مثل میوه و درخت است؛ چطور اگر مشتری شرط بکند میوه داخل درخت میشود، اگر شرط نکند نمیشود؛ در مورد حمل هم همینطور است. و کسی که قائل است به دخول حمل در بیع حامل مطلقاً، یعنی دیگر شرط و بیشرط، میخواهد شرط بکند، میخواهد شرط نکند، هم در حامل داخل است و هم در بیع حمل داخل.
اونی که قائل است به اینکه داخل است، اونی که قائل است که مطلقاً داخل است، میگوید که مثل جزء میماند؛ مثل جزء کنیز، بچه تو شکم کنیز، واسه جزء کنیز میماند. شیخ طوسی، بنویسید شیخ طوسی، میگویند حمل داخل در بیع کنیز است، مطلقاً. چرا؟ چرا؟ اونی که تو رحمشه، محتویات رحمشو میخواد کجا خالی کنه؟ ژوله در مورد بچه رامبد جوان گفته، «کسی مثل جزء میماند، چطور دست و پا و قلوه توش باشه، این مال صاحبش محسوب میشه، اینم همینه بچهام توش باشه.» کانال ؟ نوشته بود که «به شما چه ملت! هرکی دوست داره محتویات رحمشو هرجا خالی کنه، همونجا خالی میکنه.»
به تفریح شده بر اون عدم جواز استثنایش، یعنی باید نمیتونه حمل برای خودش استثنا کند. وقتی ما قائل شدیم که جزء است، دیگه نمیتونه بگوید «کنیز میفروشم بدون جنین، استثنا میکنم، کنیزش مال تو، جنینش مال من.» بله، همانگونه که جایز نیست استثنای جزء معین از حیوان. میتونه بگه «اینو میفروشم، حیوونو میفروشم بدون پاچه، مثلاً بدون دنبه، مثلاً.» نمیشه. بله آفرین.
«و علی المختار.» ضریح مختار را گرفته بود، طرف فشار میداد، میگفتش که «دمت گرم با این فیلمی که بازی کردی.» مختار، نظر مختار چی بود؟ آفرین، اگر شرط بکند مشتری، حمل داخل مبیع میشه. جهالتش مانع از دخولش نمیشود. یعنی چی؟ یعنی جهالت از حمل. آفرین. یعنی چی؟ نه، حالا از وجودش یا از جنسش، جنسیتش، صفاتش، کوچک بزرگ، ۵ کیلویی، ۱۰ کیلویی، ۲ کیلویی، جهالت حمل، جهالت حمل مانع از دخول حمل نمیشود. معشرط. درسته که مجهوله، ولی اشکال نداره اگر شرط بکنه، شرط بکنه که جنین هم مال من. این درسته که مجهوله، ولی مجهول بودن مانع از کجایی؟ سختش هم افتاده اینجا، من حوصله ندارم. چون مالک نمیتونه بگه، اون طبق نظر شیخ طوسی بود. قربون شک.
طبق نظر شهید ثانی چی؟ طبق نظر شهید ثانی اگر مشتری شرط بکنه، مال مشتری میشه. شرط نکنه مال... آره عزیزم. چون تابع است. چی تابع است؟ حمل تابع است. حمل تابع چیه؟ تابع کنیز. میخواد بگوید «به تو کنیز و حملش را به تو فروختم»، کنیز و با حملش میخواد اینو بگه، یا بگه «شرط میکنم برای تو حملش را.» به هر نحوی که بگی شرط محقق شده، هرچند معلوم نباشد. اصلاً معلوم نیست که الان حمل داره یا نداره. ما الان میگیم از باب احتیاط و محکمکاری، میگیم اگر هم حملی باشه مال من. و اراده میشود توسط کی؟ توسط مشتری. ادخالش، ادخال چی رو؟ رو متن بشین، پرت نشه. ادخال حمل در مبیع. یعنی مشتری اراده میکنه که حمل رو داخل در جنین را حمل، داخل در مبیع داشته باشه. پس عبارت ثانیه، عبارت ثانیه چی بود؟ حواسا پرت. عبارت ثانیه چی بود؟ «شرط حملها را ؟.» رو متن نیستی عزیزم. باید سوار باشی اینجا رو، من از دستت در نره، متنه، کلمات تو همه.
عبارت ثانیه، صیغه دوم که میگه «شرط کردم برای تو حملش را» و لاغیر. پس عبارت دوم مانندش لاغیر. یعنی صیغه دیگری صحیح نیست. پس اگر شرط، دقت، اگر شرط نکند مشتری، مشتری هم شرط نمیکنه چی رو؟ یعنی چی حمل و باشه؟ اگه شرط نکرد و احتمال داشت وجود حمل هنگام عقد و عدم ؟. حالا شرط نکرد. نارنجیهای بچهدار درآمد. شرط نمیکنه که داشته باشه یا نداشته باشه. بعد که اومد دید این کنیز بچه داره، مال کیه؟ مال مشتریه. توضیح میده چرا. یکی اینکه اصالت عدم تقدم. چرا مال وقتی بود که میدانست حمل دارد. بله. الان محتمله، هم ممکنه باشه، هم ممکنه نباشه. اینجا چرا مال مشتریه؟ چون اصالت عدم تقدم حمل بر زمان وقوع. اصل بر اینه که این زودتر از عقد نبود. اسب ؟ برای اینکه در خراش من شکل گرفته، کنیز خودم بوده، خودم باردارش کردم. سهم من، عشق منه، مال منه. اصل بر اینه که مقدم نیست از عقد، بچه قبل عقد شکل نگرفته.
پس اگر اختلاف کنند کی و کی؟ برادر چی نوشته؟ هم یک کلمه. اگر اختلاف کردن بایع و مشتری در وقت عقد، حرف کدومو قبول میکنیم؟ مقدم میکنیم. چی شد آقا جان؟ اینو میگیره میبره، بعد سه ماه میبینه که این حامله است. موقع عقد هم نمیدونستیم که حامل است یا نه. الان باید بگیم که مال کیه؟ چرا گوش بده؟ چرا اذیتم نکن؟ اصل عدم تقدم. اصل بر اینه که این بچه توسط مالک قبلی شکل ؟. حالا کاردستی من بوده، هنرهای تجسمی اینا بوده و تولیدات داخلی بوده. کتاب شهادت مدعی، مدعی منکر. اصل عدم تقدیم مقدم بوده. اینجا اصل عدم تقدم نیست. اصل عدم انتقال حمل به... دیدی گل خوردی؟ آفرین. بنویس آخرش قول ؟ مقدم میشود، ولی به شرطی که قسم بخوره. بینه هم نباشه، نداشته باشه مشتری. مشتری نداشته باشه. آره چی؟ آفرین. میبرن سونوگرافی. میگه این سه ماه و دو روزشه. اذان حضرت آدم سونوگرافی بوده؟ کجا؟ نکاح خوب، استفراغ ؟. نه اینجا محتمله. استمرار نداره که. محتمله. برای چی برده؟ مال وقتی که باردار هست، فرد بارداریشم میفروشنش، بچه ملحق به مالک میشه. فرق نموده در صورتی که آزاد میشه فرق. بله. اصل چی بود اینجا؟ عدم انتقال حمل به مشتری. اصل اینه که حمل به مشتری منتقل نشده. حرف کی موافق اصله؟ مقدم میشه. آفرین. آفرین. آفرین. دیگه نباشه دیگه. احتمالش هست. همیشه احتمال هست. دعوا دادگاه واسه اینه که وقتی احتمال هست، یه حکمی داده بشه. دیگه چیکار میکنی؟ عنکم معلق بود. الان کشتیش که معلق نباشه. پایان تلخ بهتر از تلخی بیپایان. یعنی استصحاب بقای حمل را در ملکیت بایع. بنویس. و البیض. مامانم یه دلار. مامانم یه دلار تخممرغ. تا به مرغ مطلقاً. اینجا دیگه مثل بحث حمل نیست. آفرین. باریکلا. مرغه رو خریدی، میبری خونه، میبینی داره زور میزنه. باریکلا. چرا زن میخوره؟ خریده این مرغه. تخممرغ تابعش میشه. تفاوتش با حمل اینه: در کنیز، بچه طبق نظر مصنف و شهید ثانی اگر میخواد بچه ملحق به مشتری برسه، مشتری باید اون اول موقعی که داره حیوانو میخره شرط کنه، چه کنیز، چه گوسفند، چه گاو، هرچی، شرط کنه که بچه هم مال من باشه. پس مانند حمل نیست.
خوب کسائر الاجزاء، یعنی بیض مثل سایر اجزاء تخممرغ، مثل بقیه اجزای مرغ میمونه. مثل پا و دست و چه میدونم، پر و نوک و ایناش. و ما یحتبیه البطن، محتویات بطنش، محتویات رحم. مثل چی؟ سنگ، دل و روده و این حرفا. آره خیلی مشخصه. بنده خدا خیلی درد ؟ روند تولید از اول پیدایشش ترس. اگر مشتری شرط کند، شبکه مشتری. بنویس اگه شرط کنه کی؟ مشتری. اگه مشتری شرط کنه، دقت کنید، مشتری شرط کنه که حمل جزء مبیع باشه. بعد حمل قبل از قبض بیفته. مگه شرط نکرده بود آقا؟ «دو و نیم میدم به شرط اینکه بچهشم مال من.» حالا بچه افتاد. برمیگرده پولشو میگیره؟ نخیر. به نسبت، آفرین. ما به التفاوت میگیره از اون مقداری که از مبیع فوت شده. مشتری رجوع میکنه. سمند میگیره. دقت کنید. دقت میاد حمل رو قیمتگذاری میکنه. اول حمل قیمتگذاری میشه. حاملاً و مجهزاً. یه قیمت حامل داریم، یه قیمت مجهز. اونی که بچه سقط کرده، نه اونی که بچه نداره. سه جور کنیز داریم. دقت برادرم. یه کنیز خالی خالی داریم که این حائله. خشکه کلاً نداره. خالی. یه دونه مجهز داریم. داشته، انداخته. یه دونه حامل داریم. داشته و داره. عامل ؟ حامل است. یعنی چی؟ قیمت نداشته، کلاً نداشته. به زایمانش کار نداریم. در قیاس با حاملگی، بارداری سه جورند. یا اصلاً باردار نشده، یا باردار شده. قیمت میگیری از حامل. یه قیمت میگیری از مجهز. با اون حائل کار نداری. قیمت این دوتا رو میگیری. چون مجهز چون سقط میکنه، عیب محسوب میشه برای کنیز. قیمتگذاری میشه حامل و مجهز. نه حائل. به خاطر اختلاف، اختلاف بین حامله نبودن و بچهانداختن. چون سقط عیب محسوب میشه. دقت. مطابقت الاول الواقع. چون که اون اولی که بچهانداخته، مطابق با واقع. یعنی این کنیز ما، تو کنیز همین اولیه است که مجهزه. درسته؟ و بعد رجوع میکنه به نسبت تفاوت بین دو قیمت.
مثال مثال گوش. یه حیوونی داریم. این آقا حاملش یه میلیون بوده. یه میلیون قیمت حاملش بود. اسب که حاملش خیلی ارزش داره دیگه. بعضی حیوانات حاملش گرونتر. مخصوصاً اگه اسب اصیل عربی باشه که دیگه هیچ. ترکمن اصیل عربی. اینجا قبل از اینکه حملو تحویل بده، میافته. اونی که بچه نداره ۵۰۰ تومن قیمتشه. اونی که بچه میندازه ۴۰۰ تومن قیمت. یه دو تومن. یه تومن. حامل یک میلیون. حائل ۵۰۰. ۴. بله. تفاوتش میشه چقدر؟ تفاوت این دوتا. تفاوتش میشه چقدر؟ ۱۰۰ تومن. ۱۰۰ تومن میشه نسبتش چقدر؟ تفاوت این دوتا نسبتش چقدره؟ یک پنجم. یک پنجم از او کم داره. درسته؟ پس شما میای معادل یک پنجم از یک میلیون از ؟ پس میگیری. میشه ۲۰۰ تومن به مشتری میده. حل. انشاءالله. وقت نداریم بیشتر توضیح.
و جایز است خریدن جزء مشاع از حیوان. نقش حیوانه. چشم نداره. ؟ میشه حیوونو مشاع بخریم؟ نصف نصف گوسفندی مثلاً. نصفش تو، نصفش نصف. نه معین. اگه جزء معین باشه، کله گوسفند زنده مال من. جایز نیست. مثل سر. مثل پوست. و شریک نمیشود، یعنی بایع در کل حیوان شریک نمیشود به نسبت قیمت اون جزء معین. علی ؟ بخریم؟ من پول کلشو میدم، تو پول بقیشو بده. کلش مال من. به خاطر ضعف مستند حکم به شرکت. سندش ضعیفه. مشتری بایع شریک میشه و جهالت. اینجا مجهوله. جهالت نسبت بهش داریم و عدم قصد به اشاعه جزء مشاع را قصد نکردند. پس بیع باطل میشود به آن جزء. جهالت به در نسبت. در نسبت جهالت به نسبت هنوز چند درصد کله، چند درصد گوسفنده. میخوایم بفروشیم، بکشیم، هرچی. نصف تقسیم میکنیم. کلاً همه جاشو نصف. کله فقط. قیمت. قیمت کله کشته شده. مشخص انجام بدم مثل سمک ؟ فیلم سما ؟. و منفعتی برای من نداره. کله گوسفند، کله خالی گوسفندی که چسبیده به تنه گوسفند. چه خاصیتی برای من داره؟ مالک میشویم به نسبت بخریم. یک چهارمش اذیت. باطل میشه. مگر اینکه، مگر اینکه حیوان باشه. اشاره. یعنی مشاع نیست. اینا جزء مشاع رو قصد نکردن. نصف نصف، یک سوم، یک دوم، یک چهارم، یک هفتم. خسته نشو. آره. یا مجبور باشه. بله. اونی که شما گفتید در این حالت درست میشه. «یرادو ذبحا.» من که میخوام الان این درسته. میگه الان بخریم ببریم بکشیم. من پول کله رو میدم. اون داره پول کله مذبوح رو میده. خوشگله. کلش مال من. بله. بله. بخش آخر. نه عزیزم. ببین اون بخش شهید اولش اینه که ابتیاع جزء مشاع از حیوان جایزه. یعنی کنیز و نصف نصف. ولی در مورد گاو و گوسفند و اینا که ذبح میشه و استفاده میشه، اینا در یه حالتی میشه. نیم تنه بالا رو این استفاده میکنیم. نه آقا بحثش رو توی کتاب حدود شب براش مهمون میاد، کنیزشو در اختیار مهمون قرار میده. نه عزیزم. چه ذهن پاکی داری. خوش به حالت. تو ماشین داشته باشی یه دور بزنه حامله نشه. باید هرکی استفاده کرد، صحت شرط قویست. داشته باشه. تمومش کنم. اگر جزء معین باشیم، قیودم داشته باشه. قویتر اینه که بگیم شرط صحیحه.
هنا مسائل. آفرین. بخونم؟ امروز چه میکنی شما با خودتون؟ یا علی. مسئله اولاً اگه در حیوان، اگر در حیوان عیبی حادث شود قبل از قبضه برای مشتری، مشتری اومده قبض کنه، مشکل پیدا میکنه. حبسه ؟ بولد میشه مثلاً. اینجا مشتری میتونه رد کنه یا ارش بگیره. یا پس میده یا خسارت میگیره. اجماعیه اینم. که بخواد خسارت بگیره. ابن ادریس و شیخ، شیخ طوسی قائلند که عوض است از جزئی که فوت شده. یعنی پول اونجاست که فوت شده رو داره میگیره. شما گفتین آپشنو داره، گفتی دوربین داره. گوسفند دوربین داره؟ دوربین ۸ مگاپیکسلی داره. آب خورده سوخته. پولشو بده. درسته؟ وقتی که جمله مضمون باشد بر بایع قبل از اجز ؟. در شب یلدا حافظ. چرا رد جایزه؟ چرا رد جایزه؟ چون وقتی که جمله بود، مضمون بدبختی یه تیکه بود. یه تیکهاش در زمان بایع بود. اجزاشم بر زمان ؟ بر زمان بایع میاد. حل. و همچنین اگر حادث شود در زمان خیار مختص مشتری. اون خیاری که فقط مال خود مشتریه. به هیچکی دیگه نمیده. خیار حیوان مشتری. خیار مختص مشتری. یا خیار مشترک بین مشتری و بایع مثل خیار مجلس، خیار شرط. خیار مختص مشتری چی بود؟ خیار حیوان. خیار مشترک بین بایع یا مشترک بین مشتری و بایع و غیر بایع. یعنی چی؟ آفرین نزدیک شدی. مالک داشته میفروخته. میگه که، میگه «میفروشم.» آفرین. داره میفروشه اینو. میگه آقا من خیار شرط دارم. داداشم بهش نشون میدم، او باید نظر بده. داداشم خیار داره. دلت بسوزه. خیار خودشو تحویل داداشش میده. خود بایع. یه وقت برای خودش خیار داره، یه وقت برای داداشش، برای وکیلش، برای مولا. خاصی نداره عزیزم. این همه اقسام خیاره. یا برای من مالک، شما مشتری، من بایع. میتونم این خیار رو تفویض کنم به این. این آدم باحال، خوشحال، سرحال که خیار دوست داره. در زمان خیار اگر حادث صورت بگیرد. مشترک گرامی. اگر خیار در وقت خیار مشکل ؟ برای خیار حالا یا مختص خودته آقای مشتری یا خیار مشترک بوده بین شما و بایع و غیر. اینجا هم شما میتونی برگردی بیای یه هفته بحث خسته. حرکات ژانگولر و اینا خستهکنندهاست به شدت. به شدت کاربردی. بسیار خوب. لب ؟ بفرست. اینجاست حوصله سر بیاره. آقا همیشه همینجوری حرف میزنه. تخصصیه دیگه. لعن الجمله ؟. وقت تموم شد. برکت نداره. میدونی وقتا برکت نداره. این تلفن. منظور شیرینی. آخ آخ. پس بده. الحمدلله رب العالمین.
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
جلسات مرتبط
جلسه یازدهم
شرح لمعه
جلسه دوازدهم
شرح لمعه
جلسه سیزدهم
شرح لمعه
جلسه چهاردهم
شرح لمعه
جلسه پانزدهم
شرح لمعه
جلسه اول
شرح لمعه
جلسه دوم
شرح لمعه
جلسه سوم
شرح لمعه
جلسه چهارم
شرح لمعه
جلسه پنجم
شرح لمعه
سخنرانیهای مرتبط
محبوب ترین جلسات شرح لمعه
جلسه دوم
شرح لمعه
در حال بارگذاری نظرات...