متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم.
مبحث آخرمان به جلسه آخرمان، انشاءالله، در بحث کتاب دین. گفتیم آقا، یک «مثلث» بدبخت داریم. این بدبخت بیچاره فلکزده، معسِر شده. حالا اگر معلوم شود که این بدهکار، این مدیون یا مدین، معسِر است، این را دیگر از زندان آزادش میکنیم، «خَلُّوا سَبِيلَهُ»؛ درش میآوریم از زندان. حالا بحث سر این است که واجب است که برود اکتساب بکند یا نه؟ باید برود پول درآورد، کار بکند، بدهد؟ یا واجب نیست هر وقت پولی گیرش آمد، پرداخت بکنیم؟ گفتند اکتساب بر او واجب نیست؛ نظر شهید ثانی. دلیلش هم آیا قرآن است؟ سوره بقره، آیه ۲۸۰ میفرماید که: «وَ إِنْ کَانَ ذُو عُسْرَةٍ فَنَظِرَةٌ إِلَىٰ مَيْسَرَةٍ»؛ اگر در عسرت است، یعنی مهلت، مهلتش بدهید تا میسره، تا وقتی که گشایش… دوران ریاستجمهوریشان رفته بودیم یکی از این کشورهای اسلامی شرق، اندونزی بوده، مالزی بوده، کجا بود آقا؟ به آن رئیسجمهور اینها گفته بودند که شما نمیخواهید بدهیتان را به ما بدهید؟ ادامه آیه هم همین است که میگوید: اگر باز هم بهش ببخشی پول را، بهتر است. مهلت بده دست خودش باشد. ببخشید؟ آره دیگر. بدهی، قراردادهایی داشتند. بدهی شاید بشود واجب دانست. خب واجب عقلی هم اگر باشد، مقدمه واجب منظورتان است؟ مقدمه واجب واجب میشود. مقدمه واجب که واجب میشود، واجبش باز دوباره عقلی است، به قول شما واجب شرعی نیست.
نکته بعدی این است که ابن حمزه و علامه حلی در «مختلف الشیعه» فرمودند که اکتساب بر بدهکار واجب… علی (علیهالسلام) نخواندی؟ عجیب غریب! امیرالمؤمنین (علیهالسلام) میفرمایند که در روایتی از طریق سکونی که طرف را حبس میکنند در دین، بعد بهش مهلت میدهند. اگر مالی دارد، اگر مالی ندارد که به غرما بدهد. غرما که معلوم است کیان. بدهکار مال شماست؟ «إن شئتم فاجروه». میخواهید بگیرید بدهیکاری؟ «إن شئتم استعملوه». اگر میخواهید استعمالش کنیم؟ اجارهاش میکنی؟ اگر هم خواستی استعمالش… اکتساب در وفا. ابن حمزه همین را اختیار کرده است. ایشان و علامه حلی در مختلف… آفرین! یا اجارهاش کنی یا استعمالش کنیم، به کار بگیری طرف را. اجاره بهش اجرت میدهی، اجیر میشود. آنجا مثلاً تو استعمال، لزوماً چیز نیست دیگر. فلان فلان، اجاره. شما اجاره به یکی دیگر آقا بیا، فلانی این را برداریم ببریم، ماهی اینقدر به من بدهید. لقب شخص زیر سوال نمیرود. این حالا یک شئونی از چیز را دارد. باشد. کسی که بدهکار میشود چی میشود؟ تعبیر خیلی جالبی است: گردنش بیفتد زیر دست کسی. کسی که بدهکاری پیدا میکند، این دیگر وعده دارد که وقتی وعده میدهی، ریشت گرو کسی میشود. یکم اینجوری که وقتی بدهی داری، اینجوری کسب و کار برای پرداخت دین توسط بدهکار واجب. این هم از این.
شیخ و ابن ادریس نظرشان چیست؟ کدام شیخ؟ گفتند که آقا اکتساب بر بدهکار واجب نیست. آفرین! دلیلش چیست؟ یک آیه داریم، یک روایت. آیهاش همان آیهای که خواندیم. روایت نداریم. اصل داریم. اصل چیست؟ برائت از چی؟ وجوب اکتساب. برائت از وجوب اکتساب. شما نه ببخشید، شما با آب پیاز باید بنویسی که شهید اول میفرمایند که قول اول «اقرب به ثوابه» است. قول اول چی بود؟ قول کی بود؟ اذیتمان نکن دیگر! ابن حمزه و علامه حلی. قول اول اگر فدای جدت بشوم، اگر قول اول قول شهید اول است، بعد قول اول که قول خودم است، اقرب است. ابن حمزه چیست؟ اقرب، نظر ابن حمزه است. شیخ اولی اقرب است که همان اختیار ابن حمزه باشد که البته علامه در مختلف همین را فرمود. خب قول اول چی میگفت؟ اکتساب واجب است. دلیلش چیست؟ چون کسی که قدرت دارد که دین را ادا کند، اگر طلبکاران مطالبه دین میکنند، واجب است که ادا کند. کسی هم که توان کسب و کار دارد، قادر بر ادا کردن زکات… اگر کسی قادر است که کسب و کار بکند، زکات گرفتنش حرام است. مقدم همین که دوستمون گفتند. بله، همکارمان اشاره کردند. در همچین حالتی که مدیون قدرت دارد کسب و کار بکند، این دیگر از آن آیه «ذو عسرة» یعنی کسی که واقعاً دستش به جایی بند نیست. ماشین اسنپ کار کند، چه میدانم، بچرخد یک دوری بزند، اسنپ روی کار کند. دزدی بکند. یک چیزی. بالاخره همچین آدمی را ما «ذو عسرة» به حساب نمیآوریم.
حالا اگر گفتیم کسب و کار بر بدهکار واجب است، کدام کسب و کار واجب است؟ کسب و کاری که عادتاً درخور شأنش باشد، ولو به اجاره دادن خودش به دیگری باشد. خودش را اجاره میدهد. درست شد؟ اجرت نفس. هزینه ساعتی شبیه اینها فرق میکند. ایام پر تردد گرانتر میشود، ترافیک، شب جمعه، زواری اگر باشد. این روایت را ما حملش میکنیم بر همین مسئلهای که باید کسب و کار درخور… این هم بحث اجرت، یعنی زیر ریاستجمهوری در شأن شما نیست.
حالا اگر کسی مدیون بود، محجور هم میشود؟ هر مدیونی محجور است؟ اگر آقا این شروطی که عرض میکنیم را، این سه تا شرط را اگر داشته باشد، مدیون هم محجور میشود. شرط اول چیست؟ اگر اموال مدیون کمتر از دیونش باشد. عمو بله. چی گفتم؟ کمتر! ای جانم. از عالم بالا نظارهگر ما بودی. نه، اموال مدیون کمتر از دیونش باشد. ۵ میلیون بدهی دارد، سه و سیصد دارایی. سه و سه دهم. لذا اگر اموالش بیشتر از دیونش باشد یا مساویاش باشد، به اجماع فقها نمیتواند محجور بشود. از تصرف ممنوع نمیشود، ولو نشانههای ورشکستگی درش باشد. طلبکاران مطالبه میکنند. حالا این هم میگوید آقا من بدهیام را نمیدهم. اگر محجور بود، بدهیات میکنیم. ولی حالا که محجور نیست، چی؟ کی بیاییم؟ همین است. حالا اینها میآیند پیش حاکم شرع. حاکم شرع اینجا مخیر است که این را زندانیاش کند تا خودش بدهیهایش را بدهد، یا اینکه حاکم شرع از طرف این بابا، از مال خودش دینش را بدهد. ولو به این باشد که کالایی را بفروشند که با جنس طلب طلبکاران مخالف است. مثلاً آنها پول طلب دارند، لباسهای مدیون را میفروشند و طلبش را میدهند. تقاص در واقع عینی نیست، تقاص ما فیالذمه است.
شرط دوم چیست عزیزم؟ «گر نهد معمار کج...». شرط دوم این است که باید طلبکاران درخواست صدور حکم میکنند. حکم چی؟ حکم حجر. چون حقی که اینها دارند، طلبی که دارند، در واقع مال خودشان است، مال طلبکاران است. حاکم شرع از طرف خودش نمیتواند برای طلبکار حکم محجوریت بدهد. دو جا حاکم شرع میتواند از سمت خودش این بابای ورشکسته را محجور کند. کجا؟ یک، جایی که همه دیون، یعنی آن دائن، طلبکاران کسانی باشند که مولا علیهم باشند، تحت ولایت حاکم شرع باشند. اینجا خود حاکم شرع بدون مطالبه طلبکار وارد کار میشود و محجور میکند مثلث و مدیون را. درسته؟ مجنون مثل مجنون. عصبی. «التماس الباقین» چی میخواهد بگوید؟ میخواهد بگوید که یک مقداری مال کسانی است که حاکم شرع روی آنها ولایت دارد. یا همه آنها تحت ولایت حاکم شرعند، یا بعضیهایشان تحت ولایت… الان اینها پنج تا طلبکارند. به واسطه یکی محجور میکنند. گفتش که خواب طرف را دیده بودند. مسیحی بود. از دنیا رفته بود. مسیرش با کت و شلوار اینها دفع میکند. بهش گفته بودند که اوضاع چطور؟ خوب است. او گفته بود که مشکلی نداری؟ گفته بود که این طبقه بالاییمان، این صبح به صبح به ما میگوید: ببین تو لباس تنت را، پاشو برو دو تا بربری… اینجا مقداری از دیون برای کسانی باشد که حاکم شرع ولایت دارد. به شرط اینکه بقیه طلبکاران، ممنوعیت تصرف او را درخواست بکنند. همه درخواست میکنند، ولی از طریق یکیشان فعلیت پیدا میکند. معلوم است از موضع حاکم شرعیاش. خودش نامه زده بود که بانک چی چی بود، دیده بودیم. بعد خودش هم قبول کرده بود.
اگر دیون مال طلبکاری باشد که غایب است، اینجا حاکم شرع حق ندارد این ورشکسته را محجور کند. چون حاکم نمیتواند طلبهای شخص غایب را برایش از بدهکاران بگیرد. ولایتش در حدی است که عین اموال موجودش را حفظ بکند. غایب است. فقط عین اموالش حفظ بشود. دین او را دیگر نمیتواند حال کند. طلبکار عین طلبکار عین باشد. عین عینی که دست بدهکار است را حفظ کند. نه. اگر کسی بدهکار است و غایب است، نسبت به حقوقی که این الان دارد، مسئولیتی ندارد که میشود حاکم شرع. فقط وظیفهاش این است که عین اموالی که از این غایب مانده است را حفظ بکنیم. آن گوشه. آره، استفاده عمومی دارد در مورد طلبکار. طلبکار غایب شده، بدهکاری است که در رفته. اگر بعضی از طلبکاران محجوریت را بخواهند، درخواست محجوریت کنند، اگر طلب این عده از افراد مال بدهکار را در بر میگیرد و بیشتر از مال بدهکار است، اینجا حاکم شرع میتواند منعش بکند، محجور بکند بدهکار را. این حجر هم شامل همه طلبکاران میشود. اموال این ورشکسته را بین همه طلبکاران… اگر طلب اینها کمتر باشد، چی؟ بیشتر از اموال مثلث نیست، کمتر است. اینجا حاکم شرع نمیتواند حکم حجر را صادر کند. جان! آفرین!
شرط سوم: زمان پرداخت دین رسیده باشد. شرط اول چی بود؟ کمتر مساوی؟ آفرین! اموالش از بدهیاش کمتر است. شرط اول. شرط دوم: طلبکاران درخواست حکم محجوریت میکنند. شرط سوم: زمانش هم رسیده. حالا اموال کمتر، اینها هم درخواست بکنند. چه خبرتان است؟ اگر همه دیون مثلث یا بعضی از دیونش مدتدار باشد، مدتدار گفتیم یعنی چی؟ «معجّل» با حمزه. اینجا حاکم شرع نمیتواند حکم به حجر بکند. در همچین حالی طلبکاران حق مطالبه طلبشان را… نقد باشد. اینجا حاکم شرع میتواند حکم به حجر بدهد. به شرط اینکه اولاً باید اموال… آن دو تا شرط قبلی. اموال باید کمتر باشد. بعد هم باز باید طلبکاران مقدار دینشان را و محجوریت بدهکار را درخواست کرده باشند.
برای خب بحث شیرین آخرمان، خیلی زیباست این بحث. بحث مستثنیات دین. ظرایف و لطایف فقه شیعه و اسلام. شهید اول میفرمایند که این چیزها را نمیفروشیم. حالا آمدیم افتادیم به جان مال این بدبخت ورشکسته فلکزده. چیهایش را برداریم ببریم بفروشیم؟ اولاً خانه مسکونی طرف را نمیفروشند. خادمش را نمیفروشند. لباسهای زینتیاش را نمیفروشند. در مورد خانه و لباسهایش باید لایق شأنش باشد. اگر طرف مدیرکل است، هفتهای یکی دو تا مثلاً لازم است که کت بپوشد، برود، بیاید. اینها طبیعتاً در مثلاً هفت هشت تا کت لازم دارد. این لایق شأن اوست. هشت تا کت تا هشت تا کت را برایش نگه میدارند، مابقیاش را برمیدارند میفروشند. چقدر قشنگ است. درست. خانهاش هم همینطور. لایق شأنش اگر بود، نمیفروشند. دانلود خادم. شرطی که از نظر مقدارش و چگونگیاش و اینها، لایق شأنش باشد. اگر مثلث موقعیت اجتماعی دارد یا ناتوانی بدنی دارد، اینجا خادم لازم دارد. اگر مرکب هم میگوییم که همین شرط، ماشینش باید لایق شأن… اینهایی که گفتیم: خانه و خادم و لباس. اگر از اینها یک دور باشد، استثنا میشود. اگر از اینها چند تا داشته باشیم، باز هم استثنا میشود. آن مقداری که مورد احتیاج مثلث است، باز هم فروخته نمیشود. یعنی یک دورش که قطعی است. چند تا ماشین؟ طرف دو تا خانه دارد، چون دو تا زن دارد. اولی اگر یکی از این سه تا از جهت وصف کمیت، یک وضعیت وصف کیفیت بیشتر از لیاقت شأن او باشد.
یکی از بحثهای خوبها، این بحث شأن. حاج آقای سرلک تلویزیون شهر. میخواهم صحبت کنم مطلبی چیزی اینها. کت بنده مطلبی به ایشان ندادم و بعد ایشان هم رفت مطالب دیگری را گفت. یادم آمد. بعد نکته جالبش به این بود که فقهی کار نشده که من دیدم کجا برم بگردم. الان در مورد شمع دیدم هیچ جایی تو بحث خمس… باید یکی جایش بیاید. یکی تو مستثنیات دین. باید خیلی خوب است. الان تو این مطالبات اشرافیگری و فلان و عدالت و اینها، یکی از مسائل جدی همین بحث شأن است دیگر. شأن یعنی چی؟ حالا شأن طلبگی، شأن ریاست، شأن رهبری، شأن علمایی. این در شأن یک عالم است، آن در شأن… خمس ندارد. آیا کتابی است که در شأنش است خمس ندارد؟ کتابی که در شأنش نیست. شما الان «جواهر الکلام» اگر بخرید باید خمسش را بدهید؟ بله. کتاب «هاریسون» اگر گرفتی، باید اکتفا کند به آن مقداری که لایق شأنش است.
ابن جنید ظاهر کلامشان این است که خانه و خادم و لباسش را هم باید برای پرداخت دین بفروشیم. ولی برای طلبکار مستحب است که مدیون را وادار نکند به فروش این سه تا. شهید اول میفرمایند که روایات زیادی داریم بر این قول اول که لازم نیست این سه تا را بفروشیم و عمل مشهور فقها هم باز طبق همین قول که نمیفروختند. یعنی اجازه نمیدادند. آفرین! باریکلا! جان! خودش خودش را بفروشد. ساقی تو عوض مامان طلب. دعوت. همانجوری که تقسیم اموال مثلث: خانه و خادم و لباس استثنا میشود. به به. خرجی خودش و خرجی افراد واجبالنفقه استثنا میشود. این هم برایش میگذارند. اگر مثلث قبل از تقسیم اموال بین طلبکارانش بمیرد، دو یکی کفنش است که باز باید در شأن او باشد. یعنی از آن عادی و متوسطی باشد که صلاحیت دارد. یکم هزینه کفن و دفن و غسل و فلان مجلس و این حرفها.
مصنف احکام مثلث را تو باب دین بیان کرد. دلیلش چی بود؟ یکی اینکه این احکام با دین تناسب دارد، ولو عادت فقها به این است که احکام فقر را یک باب جداگانهای برایش گذاشتهاند. کتاب «الفصل». کتاب ورشکستگی خاص. بالاخره به طور خیلی مختصری احکام را تو همدیگر جا بدهد، ادراج بکند. خب این هم از این. و بخش پایانی، بخش دوم در کتاب دین. قرض گرفتن عبد. عبد میرود برای خودش یا برای آقا جانش قرض. شهید اول فقط عبد را اسم آورد. چرا همه را اسم نیاورد؟ چون که غالباً عبد میرود قرض میگیرد و اینها همه معمولاً تو این کارها وارد نمیشوند. چون مسئولیتهای دیگری و کارهای سنگینی به عهده دارد که باید از پس آنها بربیاید. این هم از این آقا. از نظر شهید ثانی اگر به جای عبد کلمه «مملوک» را میآورد، بهتر بود. هم شامل عبد میشد، هم شامل… لحظات ملکوتی شما را به خدا میسپارم. حالش را ببرین. صفحه امروزمان را خواندیم.
بسم الله الرحمن الرحیم.
مبحث آخرمان به جلسه آخرمان، انشاءالله، در بحث کتاب دین. گفتیم آقا، یک «مثلث» بدبخت داریم. این بدبخت بیچاره فلکزده، معسِر شده. حالا اگر معلوم شود که این بدهکار، این مدیون یا مدین، معسِر است، این را دیگر از زندان آزادش میکنیم، «خَلُّوا سَبِيلَهُ»؛ درش میآوریم از زندان. حالا بحث سر این است که واجب است که برود اکتساب بکند یا نه؟ باید برود پول درآورد، کار بکند، بدهد؟ یا واجب نیست هر وقت پولی گیرش آمد، پرداخت بکنیم؟ گفتند اکتساب بر او واجب نیست؛ نظر شهید ثانی. دلیلش هم آیا قرآن است؟ سوره بقره، آیه ۲۸۰ میفرماید که: «وَ إِنْ کَانَ ذُو عُسْرَةٍ فَنَظِرَةٌ إِلَىٰ مَيْسَرَةٍ»؛ اگر در عسرت است، یعنی مهلت، مهلتش بدهید تا میسره، تا وقتی که گشایش… دوران ریاستجمهوریشان رفته بودیم یکی از این کشورهای اسلامی شرق، اندونزی بوده، مالزی بوده، کجا بود آقا؟ به آن رئیسجمهور اینها گفته بودند که شما نمیخواهید بدهیتان را به ما بدهید؟ ادامه آیه هم همین است که میگوید: اگر باز هم بهش ببخشی پول را، بهتر است. مهلت بده دست خودش باشد. ببخشید؟ آره دیگر. بدهی، قراردادهایی داشتند. بدهی شاید بشود واجب دانست. خب واجب عقلی هم اگر باشد، مقدمه واجب منظورتان است؟ مقدمه واجب واجب میشود. مقدمه واجب که واجب میشود، واجبش باز دوباره عقلی است، به قول شما واجب شرعی نیست.
نکته بعدی این است که ابن حمزه و علامه حلی در «مختلف الشیعه» فرمودند که اکتساب بر بدهکار واجب… علی (علیهالسلام) نخواندی؟ عجیب غریب! امیرالمؤمنین (علیهالسلام) میفرمایند که در روایتی از طریق سکونی که طرف را حبس میکنند در دین، بعد بهش مهلت میدهند. اگر مالی دارد، اگر مالی ندارد که به غرما بدهد. غرما که معلوم است کیان. بدهکار مال شماست؟ «إن شئتم فاجروه». میخواهید بگیرید بدهیکاری؟ «إن شئتم استعملوه». اگر میخواهید استعمالش کنیم؟ اجارهاش میکنی؟ اگر هم خواستی استعمالش… اکتساب در وفا. ابن حمزه همین را اختیار کرده است. ایشان و علامه حلی در مختلف… آفرین! یا اجارهاش کنی یا استعمالش کنیم، به کار بگیری طرف را. اجاره بهش اجرت میدهی، اجیر میشود. آنجا مثلاً تو استعمال، لزوماً چیز نیست دیگر. فلان فلان، اجاره. شما اجاره به یکی دیگر آقا بیا، فلانی این را برداریم ببریم، ماهی اینقدر به من بدهید. لقب شخص زیر سوال نمیرود. این حالا یک شئونی از چیز را دارد. باشد. کسی که بدهکار میشود چی میشود؟ تعبیر خیلی جالبی است: گردنش بیفتد زیر دست کسی. کسی که بدهکاری پیدا میکند، این دیگر وعده دارد که وقتی وعده میدهی، ریشت گرو کسی میشود. یکم اینجوری که وقتی بدهی داری، اینجوری کسب و کار برای پرداخت دین توسط بدهکار واجب. این هم از این.
شیخ و ابن ادریس نظرشان چیست؟ کدام شیخ؟ گفتند که آقا اکتساب بر بدهکار واجب نیست. آفرین! دلیلش چیست؟ یک آیه داریم، یک روایت. آیهاش همان آیهای که خواندیم. روایت نداریم. اصل داریم. اصل چیست؟ برائت از چی؟ وجوب اکتساب. برائت از وجوب اکتساب. شما نه ببخشید، شما با آب پیاز باید بنویسی که شهید اول میفرمایند که قول اول «اقرب به ثوابه» است. قول اول چی بود؟ قول کی بود؟ اذیتمان نکن دیگر! ابن حمزه و علامه حلی. قول اول اگر فدای جدت بشوم، اگر قول اول قول شهید اول است، بعد قول اول که قول خودم است، اقرب است. ابن حمزه چیست؟ اقرب، نظر ابن حمزه است. شیخ اولی اقرب است که همان اختیار ابن حمزه باشد که البته علامه در مختلف همین را فرمود. خب قول اول چی میگفت؟ اکتساب واجب است. دلیلش چیست؟ چون کسی که قدرت دارد که دین را ادا کند، اگر طلبکاران مطالبه دین میکنند، واجب است که ادا کند. کسی هم که توان کسب و کار دارد، قادر بر ادا کردن زکات… اگر کسی قادر است که کسب و کار بکند، زکات گرفتنش حرام است. مقدم همین که دوستمون گفتند. بله، همکارمان اشاره کردند. در همچین حالتی که مدیون قدرت دارد کسب و کار بکند، این دیگر از آن آیه «ذو عسرة» یعنی کسی که واقعاً دستش به جایی بند نیست. ماشین اسنپ کار کند، چه میدانم، بچرخد یک دوری بزند، اسنپ روی کار کند. دزدی بکند. یک چیزی. بالاخره همچین آدمی را ما «ذو عسرة» به حساب نمیآوریم.
حالا اگر گفتیم کسب و کار بر بدهکار واجب است، کدام کسب و کار واجب است؟ کسب و کاری که عادتاً درخور شأنش باشد، ولو به اجاره دادن خودش به دیگری باشد. خودش را اجاره میدهد. درست شد؟ اجرت نفس. هزینه ساعتی شبیه اینها فرق میکند. ایام پر تردد گرانتر میشود، ترافیک، شب جمعه، زواری اگر باشد. این روایت را ما حملش میکنیم بر همین مسئلهای که باید کسب و کار درخور… این هم بحث اجرت، یعنی زیر ریاستجمهوری در شأن شما نیست.
حالا اگر کسی مدیون بود، محجور هم میشود؟ هر مدیونی محجور است؟ اگر آقا این شروطی که عرض میکنیم را، این سه تا شرط را اگر داشته باشد، مدیون هم محجور میشود. شرط اول چیست؟ اگر اموال مدیون کمتر از دیونش باشد. عمو بله. چی گفتم؟ کمتر! ای جانم. از عالم بالا نظارهگر ما بودی. نه، اموال مدیون کمتر از دیونش باشد. ۵ میلیون بدهی دارد، سه و سیصد دارایی. سه و سه دهم. لذا اگر اموالش بیشتر از دیونش باشد یا مساویاش باشد، به اجماع فقها نمیتواند محجور بشود. از تصرف ممنوع نمیشود، ولو نشانههای ورشکستگی درش باشد. طلبکاران مطالبه میکنند. حالا این هم میگوید آقا من بدهیام را نمیدهم. اگر محجور بود، بدهیات میکنیم. ولی حالا که محجور نیست، چی؟ کی بیاییم؟ همین است. حالا اینها میآیند پیش حاکم شرع. حاکم شرع اینجا مخیر است که این را زندانیاش کند تا خودش بدهیهایش را بدهد، یا اینکه حاکم شرع از طرف این بابا، از مال خودش دینش را بدهد. ولو به این باشد که کالایی را بفروشند که با جنس طلب طلبکاران مخالف است. مثلاً آنها پول طلب دارند، لباسهای مدیون را میفروشند و طلبش را میدهند. تقاص در واقع عینی نیست، تقاص ما فیالذمه است.
شرط دوم چیست عزیزم؟ «گر نهد معمار کج...». شرط دوم این است که باید طلبکاران درخواست صدور حکم میکنند. حکم چی؟ حکم حجر. چون حقی که اینها دارند، طلبی که دارند، در واقع مال خودشان است، مال طلبکاران است. حاکم شرع از طرف خودش نمیتواند برای طلبکار حکم محجوریت بدهد. دو جا حاکم شرع میتواند از سمت خودش این بابای ورشکسته را محجور کند. کجا؟ یک، جایی که همه دیون، یعنی آن دائن، طلبکاران کسانی باشند که مولا علیهم باشند، تحت ولایت حاکم شرع باشند. اینجا خود حاکم شرع بدون مطالبه طلبکار وارد کار میشود و محجور میکند مثلث و مدیون را. درسته؟ مجنون مثل مجنون. عصبی. «التماس الباقین» چی میخواهد بگوید؟ میخواهد بگوید که یک مقداری مال کسانی است که حاکم شرع روی آنها ولایت دارد. یا همه آنها تحت ولایت حاکم شرعند، یا بعضیهایشان تحت ولایت… الان اینها پنج تا طلبکارند. به واسطه یکی محجور میکنند. گفتش که خواب طرف را دیده بودند. مسیحی بود. از دنیا رفته بود. مسیرش با کت و شلوار اینها دفع میکند. بهش گفته بودند که اوضاع چطور؟ خوب است. او گفته بود که مشکلی نداری؟ گفته بود که این طبقه بالاییمان، این صبح به صبح به ما میگوید: ببین تو لباس تنت را، پاشو برو دو تا بربری… اینجا مقداری از دیون برای کسانی باشد که حاکم شرع ولایت دارد. به شرط اینکه بقیه طلبکاران، ممنوعیت تصرف او را درخواست بکنند. همه درخواست میکنند، ولی از طریق یکیشان فعلیت پیدا میکند. معلوم است از موضع حاکم شرعیاش. خودش نامه زده بود که بانک چی چی بود، دیده بودیم. بعد خودش هم قبول کرده بود.
اگر دیون مال طلبکاری باشد که غایب است، اینجا حاکم شرع حق ندارد این ورشکسته را محجور کند. چون حاکم نمیتواند طلبهای شخص غایب را برایش از بدهکاران بگیرد. ولایتش در حدی است که عین اموال موجودش را حفظ بکند. غایب است. فقط عین اموالش حفظ بشود. دین او را دیگر نمیتواند حال کند. طلبکار عین طلبکار عین باشد. عین عینی که دست بدهکار است را حفظ کند. نه. اگر کسی بدهکار است و غایب است، نسبت به حقوقی که این الان دارد، مسئولیتی ندارد که میشود حاکم شرع. فقط وظیفهاش این است که عین اموالی که از این غایب مانده است را حفظ بکنیم. آن گوشه. آره، استفاده عمومی دارد در مورد طلبکار. طلبکار غایب شده، بدهکاری است که در رفته. اگر بعضی از طلبکاران محجوریت را بخواهند، درخواست محجوریت کنند، اگر طلب این عده از افراد مال بدهکار را در بر میگیرد و بیشتر از مال بدهکار است، اینجا حاکم شرع میتواند منعش بکند، محجور بکند بدهکار را. این حجر هم شامل همه طلبکاران میشود. اموال این ورشکسته را بین همه طلبکاران… اگر طلب اینها کمتر باشد، چی؟ بیشتر از اموال مثلث نیست، کمتر است. اینجا حاکم شرع نمیتواند حکم حجر را صادر کند. جان! آفرین!
شرط سوم: زمان پرداخت دین رسیده باشد. شرط اول چی بود؟ کمتر مساوی؟ آفرین! اموالش از بدهیاش کمتر است. شرط اول. شرط دوم: طلبکاران درخواست حکم محجوریت میکنند. شرط سوم: زمانش هم رسیده. حالا اموال کمتر، اینها هم درخواست بکنند. چه خبرتان است؟ اگر همه دیون مثلث یا بعضی از دیونش مدتدار باشد، مدتدار گفتیم یعنی چی؟ «معجّل» با حمزه. اینجا حاکم شرع نمیتواند حکم به حجر بکند. در همچین حالی طلبکاران حق مطالبه طلبشان را… نقد باشد. اینجا حاکم شرع میتواند حکم به حجر بدهد. به شرط اینکه اولاً باید اموال… آن دو تا شرط قبلی. اموال باید کمتر باشد. بعد هم باز باید طلبکاران مقدار دینشان را و محجوریت بدهکار را درخواست کرده باشند.
برای خب بحث شیرین آخرمان، خیلی زیباست این بحث. بحث مستثنیات دین. ظرایف و لطایف فقه شیعه و اسلام. شهید اول میفرمایند که این چیزها را نمیفروشیم. حالا آمدیم افتادیم به جان مال این بدبخت ورشکسته فلکزده. چیهایش را برداریم ببریم بفروشیم؟ اولاً خانه مسکونی طرف را نمیفروشند. خادمش را نمیفروشند. لباسهای زینتیاش را نمیفروشند. در مورد خانه و لباسهایش باید لایق شأنش باشد. اگر طرف مدیرکل است، هفتهای یکی دو تا مثلاً لازم است که کت بپوشد، برود، بیاید. اینها طبیعتاً در مثلاً هفت هشت تا کت لازم دارد. این لایق شأن اوست. هشت تا کت تا هشت تا کت را برایش نگه میدارند، مابقیاش را برمیدارند میفروشند. چقدر قشنگ است. درست. خانهاش هم همینطور. لایق شأنش اگر بود، نمیفروشند. دانلود خادم. شرطی که از نظر مقدارش و چگونگیاش و اینها، لایق شأنش باشد. اگر مثلث موقعیت اجتماعی دارد یا ناتوانی بدنی دارد، اینجا خادم لازم دارد. اگر مرکب هم میگوییم که همین شرط، ماشینش باید لایق شأن… اینهایی که گفتیم: خانه و خادم و لباس. اگر از اینها یک دور باشد، استثنا میشود. اگر از اینها چند تا داشته باشیم، باز هم استثنا میشود. آن مقداری که مورد احتیاج مثلث است، باز هم فروخته نمیشود. یعنی یک دورش که قطعی است. چند تا ماشین؟ طرف دو تا خانه دارد، چون دو تا زن دارد. اولی اگر یکی از این سه تا از جهت وصف کمیت، یک وضعیت وصف کیفیت بیشتر از لیاقت شأن او باشد.
یکی از بحثهای خوبها، این بحث شأن. حاج آقای سرلک تلویزیون شهر. میخواهم صحبت کنم مطلبی چیزی اینها. کت بنده مطلبی به ایشان ندادم و بعد ایشان هم رفت مطالب دیگری را گفت. یادم آمد. بعد نکته جالبش به این بود که فقهی کار نشده که من دیدم کجا برم بگردم. الان در مورد شمع دیدم هیچ جایی تو بحث خمس… باید یکی جایش بیاید. یکی تو مستثنیات دین. باید خیلی خوب است. الان تو این مطالبات اشرافیگری و فلان و عدالت و اینها، یکی از مسائل جدی همین بحث شأن است دیگر. شأن یعنی چی؟ حالا شأن طلبگی، شأن ریاست، شأن رهبری، شأن علمایی. این در شأن یک عالم است، آن در شأن… خمس ندارد. آیا کتابی است که در شأنش است خمس ندارد؟ کتابی که در شأنش نیست. شما الان «جواهر الکلام» اگر بخرید باید خمسش را بدهید؟ بله. کتاب «هاریسون» اگر گرفتی، باید اکتفا کند به آن مقداری که لایق شأنش است.
ابن جنید ظاهر کلامشان این است که خانه و خادم و لباسش را هم باید برای پرداخت دین بفروشیم. ولی برای طلبکار مستحب است که مدیون را وادار نکند به فروش این سه تا. شهید اول میفرمایند که روایات زیادی داریم بر این قول اول که لازم نیست این سه تا را بفروشیم و عمل مشهور فقها هم باز طبق همین قول که نمیفروختند. یعنی اجازه نمیدادند. آفرین! باریکلا! جان! خودش خودش را بفروشد. ساقی تو عوض مامان طلب. دعوت. همانجوری که تقسیم اموال مثلث: خانه و خادم و لباس استثنا میشود. به به. خرجی خودش و خرجی افراد واجبالنفقه استثنا میشود. این هم برایش میگذارند. اگر مثلث قبل از تقسیم اموال بین طلبکارانش بمیرد، دو یکی کفنش است که باز باید در شأن او باشد. یعنی از آن عادی و متوسطی باشد که صلاحیت دارد. یکم هزینه کفن و دفن و غسل و فلان مجلس و این حرفها.
مصنف احکام مثلث را تو باب دین بیان کرد. دلیلش چی بود؟ یکی اینکه این احکام با دین تناسب دارد، ولو عادت فقها به این است که احکام فقر را یک باب جداگانهای برایش گذاشتهاند. کتاب «الفصل». کتاب ورشکستگی خاص. بالاخره به طور خیلی مختصری احکام را تو همدیگر جا بدهد، ادراج بکند. خب این هم از این. و بخش پایانی، بخش دوم در کتاب دین. قرض گرفتن عبد. عبد میرود برای خودش یا برای آقا جانش قرض. شهید اول فقط عبد را اسم آورد. چرا همه را اسم نیاورد؟ چون که غالباً عبد میرود قرض میگیرد و اینها همه معمولاً تو این کارها وارد نمیشوند. چون مسئولیتهای دیگری و کارهای سنگینی به عهده دارد که باید از پس آنها بربیاید. این هم از این آقا. از نظر شهید ثانی اگر به جای عبد کلمه «مملوک» را میآورد، بهتر بود. هم شامل عبد میشد، هم شامل… لحظات ملکوتی شما را به خدا میسپارم. حالش را ببرین. صفحه امروزمان را خواندیم.
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
جلسات مرتبط
جلسه شانزدهم
شرح لمعه
جلسه اول
شرح لمعه
جلسه دوم
شرح لمعه
جلسه سوم
شرح لمعه
جلسه چهارم
شرح لمعه
جلسه اول
شرح لمعه
جلسه دوم
شرح لمعه
جلسه سوم
شرح لمعه
جلسه چهارم
شرح لمعه
جلسه پنجم
شرح لمعه
سخنرانیهای مرتبط
محبوب ترین جلسات شرح لمعه
جلسه دوم
شرح لمعه
در حال بارگذاری نظرات...