متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم. در این دو جلسه، بحث را تمامش بکنیم. مبحث بعدی که داریم، در مورد وقتی است که میت بدهکار است و ترکهای که از او میماند، کفاف نمیدهد که ما طلب همه طلبکاران را بدهیم. خب، اگر طلبکاران نسبت به ماترک یکسان باشند، هیچکدام مقدم نمیشوند و ترکه به نسبت بدهیها بین اینها تقسیم میگردد. ممکن است که این بدهیها متفاوت و طلبها متفاوت باشد، ولی ما نسبتسنجی میکنیم. مثلاً فرض کنیم که میت صد هزار تومان داشته است. یکی از طلبکاران ۶۰ هزار تومان میخواهد، یکی دیگر ۹۰ هزار تومان میخواهد و یکی دیگر هم ۱۵۰ هزار تومان. ۶۰، ۹۰، ۱۵۰ میشود ۳۰۰ هزار تومان؛ درحالیکه میت ۱۰۰ هزار تومان دارد. این کفاف آن را نمیدهد و ۲۰۰ تومان کم میآوریم. حالا چه کار کنیم؟ همه را به یکی بدهیم؟ نه، نسبتسنجی میکنیم و به نسبت طلبشان به هرکدام میدهیم. اینجا نسبت این شکلی میشود: نسبت یکسوم. این را یکسومش میکنیم. اونی که ۶۰ تومان میخواست، چقدر بهش میدهیم؟ ۲۰ تومان. اونی که ۹۰ تومان میخواست، ۳۰ تومان و اونی هم که ۱۵۰ تومان میخواست، ۵۰ تومان. اینجوری نسبتسنجی میکنیم و به اینها پرداخت میشود.
اینجا فرقی نمیکند بین کسی که عین کالایش در بین اموال بدهکار موجود است و بقیه. فرقی نیست؛ میخواهد عین کالایش باشد، میخواهد نباشد. فرع قبلی چه بود که قیدی داشت؟ یادتان است؟ اونی که میگفت اگر موجود است مال مالک است. این مال کیست؟ مال میت مدیون. ترکه میت اگر کفایت بکند، چی؟ اگر از او طلب دارند، ترکه هم کفایت میکند؟ ۳۰۰ تومان میخواهم، ۳۰۰ تومان ندارم، درمانده شدهام. «لا اله الا الله». مشهور فقها گفتند که طلبکاری که مطالبه میکند (یکم با کتاب بازی میکنی)، نظر مشهور فقها به این است که طلبکاری که عین مالش بین اموال میت موجود است، میتواند عین مالش را بردارد. فرقی هم نمیکند که دارایی میت به اندازه بدهیها باشد، آن بحث کفایت کردن و نکردن، اندازه باشد یا مقدارش بیشتر باشد، فرقی نمیکند. که مدیون در حالتی که محجور است، یعنی میخواهد بمیرد یا در این حالت نباشد. مطلقاً این فقها گفتند اگر جنسی که شما قرض دادی، الان در اموال میت موجود است، برو مال خودت را بردار. دلیلش هم که نظر شهید اول هم همین است. مشهور این را گفتند، نظر شهید اول هم همین است. دلیلش، شباهت صحیح ابیولاد از امام صادق (علیه السلام) است. از چی بیشتر بشود؟ اگر عین مالی که به قرض موجود است.
برخی آقایان دیگر هم نظراتی دارند که رد میشویم از کنار آنها. اگر عین مال در دست مدیون است، حالا بحث خوبی است. حالا اونی که ورشکست شد، عین مالی که برده، الان پیشش ناقص شده است. از شما تلویزیون قرض گرفته بوده، الان هم ورشکسته شده است. تلویزیون تو را باید پس بدهد، تلویزیونت را بچهاش با کنترل زده، شیشه را پوکانده. پویاتر را نمیگرفتی برایش، فرو کرده توی شیشه تلویزیون. حالا اینجا باید چه کار کنیم؟ اگر این نقص در اثر عمل خود ورشکسته باشد، یک فرض است. اگر در اثر کار یکی دیگر باشد، یک فرض دیگر است. یک استادی داشتیم، در حین شوخی حرفهایش را میزند، جالب. بعد یکی از شاگردهای ایشان رفته بود خواستگاری دختر یکی از مقامات که اسم بیارم، ممکن است شناخته شوند. بعد آن بابایش آخوند بود و این رفته بود خواستگاری دختر او. آن پسر که رفته بود خواستگاری، زنگ زد به استاد ما: «چه کار کردی؟ رفتی خواستگاری؟» چون ایشان واسطه شده بود که برود. آقا رفتیم ولی قبول نمیکند. ایشان گفت: «چرا؟» حالا آن پسر طلبه یک روز در میان سر کلاس نمیرفت. گفتش که: «آقا قبول نمیکنم.» ایشان گفت: «چرا؟» گفت: «دخترشان میگوید من با طلبه ازدواج نمیکنم که یک روز در میان میرود و کتاب نمیبرد، گیجگاه وارد کنی.»
پس اگر عین مال در دست ورشکسته تلف شده، این نقص در اثر عمل خود ورشکسته بوده. اگر طلبکار بخواهد، میتواند همان عین ناقص را بردارد. نسبت به مقداری هم که نقص بهش وارد شده و نسبت به اصل ثمن تفاوت دارد، اینجا میرود در زمره سایر طلبکاران. طرف ورشکسته بود دیگر، عین مالش که موجود است، ولی عین مال آسیب دیده. میگوید: «ببین، اگر پول تلویزیون تو را میخواهی، باید صبر کنی. من الان ندارم.» شکستهاش را برمیدارم. شکستهاش با درستش ۲ میلیون تفاوتش است. بقیه طلب حل است و مقدم هم نسبت به آنها دیگر نمیشود، مساوی میشود با اینها. چه شکلی محاسبه میکنیم؟ قیمت عین وقتی که سالم بود را به دست میآوریم، قیمت وقت نقصانش را هم به دست میآوریم. تفاوت این دو تا وقتی معلوم شد، به مقدار آن از ثمنی که عین را به آن ثمن فروخته (از ورشکسته) طلبکار میشود. الان مثلاً قیمت روز فروش ۵ میلیون، قیمت سالم وقتی که این خرابش کرده، آن روزی که این را خراب کرد، قیمت سالم چقدر بوده؟ ۵ میلیون. وقتی که شکسته چقدر شده؟ ثمنی که عین بهش فروخته، ثمنی که بهش فروخته، این ثمن که بهش فروخته چیست؟ اینجا تعجبانگیزناک بگویم، این وسط انجام دادم و ثمنی وسط گرفته شده. آن ثمن را کم میکنیم، مابقیاش. مثلاً این ۲ میلیون هم گرفته، ازش بدهی در ثمن بوده. الاول، الغرض، مقدار باقیمانده را فعلاً بهش قرض داده به عنوان دین.
پس چی شد آقا جان؟ این جنس این ۵ میلیون بوده قیمتش، قیمت سالمش. این آقا ۲ میلیونش را داده، ۳ میلیونش مانده. درست است؟ وقتی هم که خرابش کرده، الان ورشکسته شده. من آمدم عین جنسم را بگیرم، او شکسته. اونی هم که شکسته، ۳ تومان قیمتش است. یک تومان دیگر میماند. چون ۲ تومانش را که داده، یک تومان هم که از خود پول این است، ۲ تومان هم که طلب دارم ازش، ۲ تومان هم بابت آن سالم، ۳ تومان مجموعاً طلبکارم. درست است؟ پیچیده است یکم. شکسته ؟، بقیه نه دیگر. تلویزیون خودش را که برداشت و الان طلبش میرود بابت آن جنسی که تفاوت، یعنی اَرش (ارش: تفاوت قیمت کالای سالم و معیوب) که میخواهد ازش بگیرد، باید مابهالتفاوت این دو تا را حساب بکند که در حال صحت و در حال نقصان. الان یک ۲ تومانی مابهالتفاوت اینها بود دیگر، ۵ تومان، ۳ تومان، یک ۲ تومان ارش این است. حالا این خودش ۳ تومانش را طلب گرفته، ۲ تومان هم ارش طلبکار است. جنسش را برداشت، مگر تلویزیونش را نگرفت؟ الان دیگر طلب بابت خود تلویزیون ندارد. طلب بابت ارش دارد. طلب بابت ارشش هم میرود قاطی بقیه طلبها. یکی مثل بقیه طلبکاران. خیلی چیز پیچیدهای نیست، یکمی عبارت تو در تو تابیده شد اینجا.
صاحب عین به مقدار همان نسبت طلبکار میشود. چون اولاً قاعده ارش اقتضای همچین ارش در بحث خیارات. ثانیاً در برخی از مثالها اینجوری پیش نمیآید که صاحب عین هم عین مالش را بردارد، هم ثمنش را. الان این مثالی که ما زدیم هم عین مال را برداشته بود، هم ثمنش را. معنا نداشت. کرونا گرفتی. ممکن است گفتند که این نسبتسنجی، از جمله نسبت نقص به ثمن، در عبارت شهید اول به روشنی فهمیده نمیشود. شهید اول ازش این نقص به ثمن فهمیده. یک نکتهای. این نکته بعدی این است که اگر این نقص چه و چه. برویم سراغ بحث بعدی: اقرار محجور.
آقا، آدم ورشکسته اگر اقرار بکند نسبت به عین مالی از بین اموال خودش، اگر نسبت به این اقرار بکند، پذیرفته نیست. محجور میشود دیگر کلاً. محجورم که چیست؟ محجور چیست؟ آفرین، تصرف ندارد و چیزی هم نسبت به تصرفات مالی او پذیرفته نیست. هر آنچه که تصرف در مال او به حساب بیاید، مردود است. بله. خب، طرف میگوید که: «آقا، این کتابی که بین اموالم است، مال من نیست، مال علی است. مال خانمم است. تهش مثلاً دو تا خودکار نمونه و تیله. اینها یادگار از بچگیاش بازی میکند و بقیهاش هیچی از خودش نیست.» آن سه تا شاسی بلند، یکی مال آن کره خر کوچیکه و داداشش و یک نره خر هم از بیرون است. آن سه تا که مال من نیست. این خانه مبله و فلان که هیچی از من نیست. یک دو تا چیز دارد، از این کاربن سه تا دارد آن زیر، زیر درخت. آن سه تا فقط مال من است. قبول نمیشود. چرا قبول نمیشود؟ چون اولاً قبل از اینکه این ورشکسته اقرار بکند، حق طلبکاران به اموالش تعلق گرفته. لذا اقرار ورشکسته به عین مال، انگار دارد اقرار میکند به مال غیر. ثانیاً این ورشکسته توسط حاکم شرع از تصرف اموال خودش ممنوع شده. این ممنوعیت در تصرف هم مانعی میشود که اقرارش نافذ باشد. چون اقرار هم یک نوعی تصرف به حساب میآید. بنویس این را کنارش: اقرار هم نوعی تصرف به حساب میآید.
حالا اگر این بابا نسبت به دین اقرار کند. پس اگر نسبت به عین اقرار میکرد پذیرفته نمیشد. اگر نسبت به دین اقرار کند چی؟ شهید اول میفرماید که پذیرفته میشود. طرف میگوید: «آقا، من یک تومان به فلانی بدهکارم.» این را میگوییم قبول. چرا؟ ورشکسته آدم عاقلی است، از روی اختیار هم دارد الان اقرار میکند. این میرود ذیل آن عموم «اِقرارُ العُقَلاءِ عَلی اَنفُسِهِم» (اقرار انسانهای عاقل علیه خودشان). ضمن اینکه مانع هم اینجا منتفی است. آن مانعی که در مورد اقرار به عین بود، دیگر نیست. اقرار به عین، این منافات داشت با حق طلبکاران که به عین تعلق میگرفت. اقرار میآید روی ذمه این ورشکسته. لذا کسی که به نفعش اقرار شده، با طلبکاران شریک نمیشود. اینجا اموال ورشکسته مال طلبکاران میشود و حق طلبکاران و حق مُقَرٌّ لَهُ (مقرٌّ له میشود کی؟) آفرین! طلبکاری که با اقرار من، بر ذمه من چیزی به نفع او آمد، این میشود مُقَرٌّ لَهُ. من که اقرار کردم، ذمه نسبت به او مشغول شد، این میشود مُقَرٌّ لَهُ. بین حق طلبکار و مُقَرٌّ لَهُ هم منافاتی پیش نمیآید. لذا اقرار به دین را میپذیریم، ولی آفرین، نه به طوری که طلبکاران ضرر نکنند. بازم که حذف شد. چقدر شیرین است واقعاً اینجور لقمه خوندنی. هیچی به هیچی. من چون کتابم توی ماشین بود، این علامتها را نداشتم. من نشستم همه را قشنگ پیشمطالعه کردم مثل بچه آدم. نمیدانی چه فشاری به من میآید که وقتی حذف شده. بله.
بحث بعدی این است که محجور از تصرف در اموالش ممنوع نیست. اینجوری نیستش که همه تصرفاتش ممنوع باشد. محجور ممنوع از تصرف در عین اموالش به شرط اینکه: یک، تصرف ابتدایی باشد؛ دو، تصرفش با حق طلبکاران منافات داشته باشد. شیر آب را وا میکند، آب برمیدارد. کار تمام است. هیچی به هیچی. گفتم ماجرایی که داشت، طلبه توی حمام آب قطع شد. از بیرون فکر کنم قطع کردند، کفی و مفی و اینا. گفت: «ببین، هر کسی متناسب با ظرفیت وجودی خودش، خدا تو این عالم یک نقشی بهش داده. تو ببین کی بودی و چی بودی که خدا در این عالم نقش عمر سعد را به تو داده که آب آب را رویش ببندی که دیگر تو حمام گیر بکند، بدبخت هیچ!» اینجا چی شده؟ اینجا تصرف ابتدایی که گفتند، قید تصرف ابتدایی که زدند، این یعنی چه؟ گفتند که با قید تصرف ابتدایی، تصرف ورشکسته در مال خودش از راهی مثل فسخ معامله، حالا طرف محجور شده، معامله قبلی را به هم میزند، چون خیار داشته، اینجا، اینجا این مورد خارج میشود. این دیگر تصرف ابتدایی نیست. این به هم زدن معامله، اثر و دنباله کار قبل از حَجر است. تصرف ابتدایی به حساب نمیآید. این تصرف در امتداد معامله سابقه است. ولو حق خیارش باشد و دارد فسخ میکند معامله سابق را. تصرف به حساب میآید در اموال قارمین (غُرَما)، طلبکاران. کدام یک از بزرگان توی عبارتش بود؟ الان یکهو یادم آمد. جوادی آملی فرمودند که در مورد خدا میگویند که «قَرِیمٌ لا یُقضی دَینُهُ» (طلبکاری است که هیچوقت دینش ادا نمیشود). کتاب دینم هستی. قریم، طلبکاری است که هیچوقت دینش ادا نمیشود.
قشنگ. اگر در کالایی که ورشکسته قبل از حَجر خریده، عیبی به خاطر آن عیب ابتدایی به حساب نمیآید. تصرف ابتدایی هست دیگر. میتواند فسخ بکند، به حساب میآید و اشکالی ندارد. تصرف ابتدایی اشکال نداشت برای محجور. بله یا نه؟ تصرف ابتدایی دو تا کار باید انجام میداد. یعنی اگر تصرف بشود که دو تا ویژگی داشته باشد، ممنوع است، این تصرف. یکی تصرف ابتدایی باشد. این دیگر تصرف ابتدایی به حساب نمیآید در این موردی که خریده و الان عیبش ظاهر شده. مطلب بعدی این است که خواندم بعد خدمت شما عرض کنم که مطلب بعدی این است که تو با اگر اموال محجور، آن عین اموال محجور که قابل فروش باشد. سر وقت اموال محجور و بعد طلب طلبکاران باهاش برویم. چه کارش میکنیم این اموال را؟ خیلی ریزهکاریهای خیلی جالبی دارد از حیث حقوق بشری، مخصوصاً دنیا این شکلی نیستها. بهت مقایسه کنی اگر حقوق بشر. حقوق بشر این احکام ما، دین و این حرمتی که برای مدیون قائلند و این ظرافتهایی که تو مسئله رعایت میشود، ابداً این شکلی نیست. یک کتاب خوبی نوشته شده، «دهکده خاک بر سر». یک خانمی است از اینجا پا میشود، میرود سوئیس، ژنو و لوزان و اینا. خاطراتش را آنجا نوشته و کتاب جالبی است. میگوید که: «میگوید فرانسویها به مطب میگویند کابینه.» بعد میگوید که: «آن دوست ما اول به من گفتش که: «تو کجا میخواهی زایمان کنی؟ میخواهی بروی تو کابینه؟»» زایمان در کابین. میگوید یک خانمی: «کجا میروی؟» گفت: «قم.» منطقه عبادی به حساب میآید، معصومه. یکهو دلمان، اجارهمان تمام شده بود. یک ثانیه بعد، یک ساعت بعد دیدیم که مشتری آورد و با کفش آمدند توی خانه و هیچ حرمتی، ارزشی برای مسائل قائل نیستند. تا اینجا بود، تمام شد. بدهی، مدهی، بدهکار.
تمام حرمتها در حد قانون. این خیلی چیز عجیب است. قانون ما که ملاکش حرمت است، چقدر فرق میکند با حرمتی که ملاکش قانون است؟ تفاوت ماه حقوق بشر ما، حرمتها تابع قانون نیست، قانون تابع حرمت است. آنجا حرمت تابع قانون است. این تفاوت بین یک ساختاری است که اصلاً شما میخواهی بیقانونی کنی، از ساختار حذف میشوی. اصلاً نمیتوانی زندگی کنی. خیلی چیز عجیبغریبی. ۹۸۶ روز در کوچهپسکوچههای اروپا. چقدر؟ ۱۷۶. کتاب خوبی در مورد غرب و اینها.
خب، عرض کنم که پس اینجا اگر اموالی باشند که قابل فروش نیستند، مثل منفعت، مثل اینکه یک مالی برای محجور وقف شده باشد، اینجا مال مذکور را ما اجاره میدهیم یا برَش مصالحه میکنیم. عوضی که در اجاره و صلح گرفته میشود، به ثمن اموال فروخته شده اضافه میشود. هی ثمنها را جمع میکنیم که پخش کنیم دیگر بین طلبکاران. اینجا اگر پولی که از فروش اموال به دست آمده، برای دین طلبکاران کافی باشد، مقدار پولی که دستمان است، کفاف میدهد که طلب طلبکاران را بدهیم. اگر تقسیم میکنیم به تعداد سهمشان. اگر هم کمتر بود، باز دوباره به نسبت بین اینها تقسیم میکنیم، به همان نسبت که آنجا مدتدار است. حالا ملت پولهایشان مانده. اینها آمده. میگوید: «این ورشکسته چه کار کنیم؟» این دیگر نقد نمیشود، چون مدتش نرسیده و چیزی از اموال ورشکسته کنار گذاشته نشده. برایش اگر دین مدتدار بعد از اینکه ما اینها را تقسیم کردیم (یعنی حالا نه همهاش را)، یک تعدادی از اموال ورشکسته را تقسیم کردیم. حالا چک رسید. حالا چه کار کنیم؟ اینجا این صاحب دینی که چک دارد، توی باقیمانده اموال شریک میشود با همه طلب خودش. با بقیه طلبکاران سهیم میشود. بقیه طلبکاران به مقدار باقیمانده طلبشان سهیم میشوند توی باقیمانده اموال. یعنی باز از الان حسابوکتاب بکنیم، نسبتسنجیها را از الانی که این وارد شد. یک مقدار اموال تقسیم کردیم. اول برج شد، چک آمد. حالا از الان به بعد باز باید با نسبتسنجی، این بابا تقسیم شود.
مطلب بعدی این است که برای فروش اموال محجور، باید هر کالایی را توی بازار مخصوص خودش بفروشند. بزخری نباید بکند. یکی بیاید همینجوری. بعد خدمت شما عرض کنم که هر کدام بازار خودش. کالا توی بازار مخصوصش به قیمت زیادتری فروخته بشود، واجب است این کار را بکنند. اگر فرقی نمیکند بازار تهران هم با اینجا مثلاً هیچ فرقی نمیکند، خب اینجا مستحب است که کالا را باز هم مستحب است ببرد توی بازار مخصوص خودش. خب، چرا بازار خودش بفروشد؟ یکی اینکه توی آن بازار خودش مشتری بیشتری دارد و باز هم قیمت دقیقتری برایش معلوم میشود که البته با این دیوار بازار دیوار اینها. البته اینجا که اینور که سربری گاهی عجیبغریب. طرف خشتک استعمال شده که مثلاً ۱۰ تومان قیمت نوعش بوده و پوسیده گذشته ۹۵۰۰. چند باری بیشتر استفاده نکردم. کلاً ریشریشها، خشتک واقعاً درد است. توی دیوار منظورم است.
نکته بعدی این است که اگر بدهکار ادعا کند که معسر (ناتوان از پرداخت بدهی) شده، ادعای اعسار کند: «ندارم.» اینجا زندانیاش میکنند تا بتواند اثبات بکند اعسارش را. چه شکلی اثبات بکند؟ یکی اینکه طلبکار اقرار بکند که: «آقا، این بدهکار معسر است.» یکی این. و هم اینکه اگر اموال این بدهکار منحصر توی اموال مخصوص و معینی نباشد، دو تا شاهد عادل بیاورد که از باطن کارش آگاه باشند. آنها شهادت بدهند که: «بابا، این بدبخت ندارد، شبش محتاج و گرفتار است.» به طور مطلق هم شهادت بدهند، سبب اعسارش را نگویند به فلان دلیل یا بگویند که مالش تلف شده. دو تا شاهد شهادت میدهند که اینها، این بابا چی شده معسر شده. این کفایت میکند و قبول میشود. اگر هم اموال بدهکار توی اموال مخصوص و معینی است، اینجا بیّنه باید حتماً اطلاع داشته باشد از آن تلف شدن و سببش. کارخانه اگر داشته، چرا کارخانهاش را از دست داده. ولی اموال مشخصی نداشته، جنس میخریده، میرفته توی بازار دستفروشی میکرده، زده، برده، آتش گرفته، جنسی ندارد. ولی اگر توی اموال خاصی معین بوده، منحصر بوده، آنجا باید بگوید که: «آقا، بله، این مثلاً آتشسوزی یا فلان.» خب.
اگر اموال بدهکار منحصر به اموال مخصوصی نباشد، علاوه بر اینکه شهود باید آگاه باشند از باطن کار بدهکار، چه جوری آگاه باشند؟ و بایدم خبر داشته باشند از اینکه این بابا صبر و تحمل به خرج داده توی این سختی و این گرفتاریهایی دارد که افرادی که دارا معمولاً گرفتاریها را ندارند. شرط که به اثباتی شهادت بدهند که نفی هم در بر داشته باشد. جوری باید اثبات بگویند که نفی هم داشته. یعنی این معسر است، یعنی حماسه هم خورد و خوراک ندارد. اینجوری باید بگویی: «خورد و خوراک ندارد.» نفی خالی کفایت نمیکند. باید بگویند که معسر است. متن اینجایش را حذف که نشده. خوش باشین.
بسم الله الرحمن الرحیم. در این دو جلسه، بحث را تمامش بکنیم. مبحث بعدی که داریم، در مورد وقتی است که میت بدهکار است و ترکهای که از او میماند، کفاف نمیدهد که ما طلب همه طلبکاران را بدهیم. خب، اگر طلبکاران نسبت به ماترک یکسان باشند، هیچکدام مقدم نمیشوند و ترکه به نسبت بدهیها بین اینها تقسیم میگردد. ممکن است که این بدهیها متفاوت و طلبها متفاوت باشد، ولی ما نسبتسنجی میکنیم. مثلاً فرض کنیم که میت صد هزار تومان داشته است. یکی از طلبکاران ۶۰ هزار تومان میخواهد، یکی دیگر ۹۰ هزار تومان میخواهد و یکی دیگر هم ۱۵۰ هزار تومان. ۶۰، ۹۰، ۱۵۰ میشود ۳۰۰ هزار تومان؛ درحالیکه میت ۱۰۰ هزار تومان دارد. این کفاف آن را نمیدهد و ۲۰۰ تومان کم میآوریم. حالا چه کار کنیم؟ همه را به یکی بدهیم؟ نه، نسبتسنجی میکنیم و به نسبت طلبشان به هرکدام میدهیم. اینجا نسبت این شکلی میشود: نسبت یکسوم. این را یکسومش میکنیم. اونی که ۶۰ تومان میخواست، چقدر بهش میدهیم؟ ۲۰ تومان. اونی که ۹۰ تومان میخواست، ۳۰ تومان و اونی هم که ۱۵۰ تومان میخواست، ۵۰ تومان. اینجوری نسبتسنجی میکنیم و به اینها پرداخت میشود.
اینجا فرقی نمیکند بین کسی که عین کالایش در بین اموال بدهکار موجود است و بقیه. فرقی نیست؛ میخواهد عین کالایش باشد، میخواهد نباشد. فرع قبلی چه بود که قیدی داشت؟ یادتان است؟ اونی که میگفت اگر موجود است مال مالک است. این مال کیست؟ مال میت مدیون. ترکه میت اگر کفایت بکند، چی؟ اگر از او طلب دارند، ترکه هم کفایت میکند؟ ۳۰۰ تومان میخواهم، ۳۰۰ تومان ندارم، درمانده شدهام. «لا اله الا الله». مشهور فقها گفتند که طلبکاری که مطالبه میکند (یکم با کتاب بازی میکنی)، نظر مشهور فقها به این است که طلبکاری که عین مالش بین اموال میت موجود است، میتواند عین مالش را بردارد. فرقی هم نمیکند که دارایی میت به اندازه بدهیها باشد، آن بحث کفایت کردن و نکردن، اندازه باشد یا مقدارش بیشتر باشد، فرقی نمیکند. که مدیون در حالتی که محجور است، یعنی میخواهد بمیرد یا در این حالت نباشد. مطلقاً این فقها گفتند اگر جنسی که شما قرض دادی، الان در اموال میت موجود است، برو مال خودت را بردار. دلیلش هم که نظر شهید اول هم همین است. مشهور این را گفتند، نظر شهید اول هم همین است. دلیلش، شباهت صحیح ابیولاد از امام صادق (علیه السلام) است. از چی بیشتر بشود؟ اگر عین مالی که به قرض موجود است.
برخی آقایان دیگر هم نظراتی دارند که رد میشویم از کنار آنها. اگر عین مال در دست مدیون است، حالا بحث خوبی است. حالا اونی که ورشکست شد، عین مالی که برده، الان پیشش ناقص شده است. از شما تلویزیون قرض گرفته بوده، الان هم ورشکسته شده است. تلویزیون تو را باید پس بدهد، تلویزیونت را بچهاش با کنترل زده، شیشه را پوکانده. پویاتر را نمیگرفتی برایش، فرو کرده توی شیشه تلویزیون. حالا اینجا باید چه کار کنیم؟ اگر این نقص در اثر عمل خود ورشکسته باشد، یک فرض است. اگر در اثر کار یکی دیگر باشد، یک فرض دیگر است. یک استادی داشتیم، در حین شوخی حرفهایش را میزند، جالب. بعد یکی از شاگردهای ایشان رفته بود خواستگاری دختر یکی از مقامات که اسم بیارم، ممکن است شناخته شوند. بعد آن بابایش آخوند بود و این رفته بود خواستگاری دختر او. آن پسر که رفته بود خواستگاری، زنگ زد به استاد ما: «چه کار کردی؟ رفتی خواستگاری؟» چون ایشان واسطه شده بود که برود. آقا رفتیم ولی قبول نمیکند. ایشان گفت: «چرا؟» حالا آن پسر طلبه یک روز در میان سر کلاس نمیرفت. گفتش که: «آقا قبول نمیکنم.» ایشان گفت: «چرا؟» گفت: «دخترشان میگوید من با طلبه ازدواج نمیکنم که یک روز در میان میرود و کتاب نمیبرد، گیجگاه وارد کنی.»
پس اگر عین مال در دست ورشکسته تلف شده، این نقص در اثر عمل خود ورشکسته بوده. اگر طلبکار بخواهد، میتواند همان عین ناقص را بردارد. نسبت به مقداری هم که نقص بهش وارد شده و نسبت به اصل ثمن تفاوت دارد، اینجا میرود در زمره سایر طلبکاران. طرف ورشکسته بود دیگر، عین مالش که موجود است، ولی عین مال آسیب دیده. میگوید: «ببین، اگر پول تلویزیون تو را میخواهی، باید صبر کنی. من الان ندارم.» شکستهاش را برمیدارم. شکستهاش با درستش ۲ میلیون تفاوتش است. بقیه طلب حل است و مقدم هم نسبت به آنها دیگر نمیشود، مساوی میشود با اینها. چه شکلی محاسبه میکنیم؟ قیمت عین وقتی که سالم بود را به دست میآوریم، قیمت وقت نقصانش را هم به دست میآوریم. تفاوت این دو تا وقتی معلوم شد، به مقدار آن از ثمنی که عین را به آن ثمن فروخته (از ورشکسته) طلبکار میشود. الان مثلاً قیمت روز فروش ۵ میلیون، قیمت سالم وقتی که این خرابش کرده، آن روزی که این را خراب کرد، قیمت سالم چقدر بوده؟ ۵ میلیون. وقتی که شکسته چقدر شده؟ ثمنی که عین بهش فروخته، ثمنی که بهش فروخته، این ثمن که بهش فروخته چیست؟ اینجا تعجبانگیزناک بگویم، این وسط انجام دادم و ثمنی وسط گرفته شده. آن ثمن را کم میکنیم، مابقیاش. مثلاً این ۲ میلیون هم گرفته، ازش بدهی در ثمن بوده. الاول، الغرض، مقدار باقیمانده را فعلاً بهش قرض داده به عنوان دین.
پس چی شد آقا جان؟ این جنس این ۵ میلیون بوده قیمتش، قیمت سالمش. این آقا ۲ میلیونش را داده، ۳ میلیونش مانده. درست است؟ وقتی هم که خرابش کرده، الان ورشکسته شده. من آمدم عین جنسم را بگیرم، او شکسته. اونی هم که شکسته، ۳ تومان قیمتش است. یک تومان دیگر میماند. چون ۲ تومانش را که داده، یک تومان هم که از خود پول این است، ۲ تومان هم که طلب دارم ازش، ۲ تومان هم بابت آن سالم، ۳ تومان مجموعاً طلبکارم. درست است؟ پیچیده است یکم. شکسته ؟، بقیه نه دیگر. تلویزیون خودش را که برداشت و الان طلبش میرود بابت آن جنسی که تفاوت، یعنی اَرش (ارش: تفاوت قیمت کالای سالم و معیوب) که میخواهد ازش بگیرد، باید مابهالتفاوت این دو تا را حساب بکند که در حال صحت و در حال نقصان. الان یک ۲ تومانی مابهالتفاوت اینها بود دیگر، ۵ تومان، ۳ تومان، یک ۲ تومان ارش این است. حالا این خودش ۳ تومانش را طلب گرفته، ۲ تومان هم ارش طلبکار است. جنسش را برداشت، مگر تلویزیونش را نگرفت؟ الان دیگر طلب بابت خود تلویزیون ندارد. طلب بابت ارش دارد. طلب بابت ارشش هم میرود قاطی بقیه طلبها. یکی مثل بقیه طلبکاران. خیلی چیز پیچیدهای نیست، یکمی عبارت تو در تو تابیده شد اینجا.
صاحب عین به مقدار همان نسبت طلبکار میشود. چون اولاً قاعده ارش اقتضای همچین ارش در بحث خیارات. ثانیاً در برخی از مثالها اینجوری پیش نمیآید که صاحب عین هم عین مالش را بردارد، هم ثمنش را. الان این مثالی که ما زدیم هم عین مال را برداشته بود، هم ثمنش را. معنا نداشت. کرونا گرفتی. ممکن است گفتند که این نسبتسنجی، از جمله نسبت نقص به ثمن، در عبارت شهید اول به روشنی فهمیده نمیشود. شهید اول ازش این نقص به ثمن فهمیده. یک نکتهای. این نکته بعدی این است که اگر این نقص چه و چه. برویم سراغ بحث بعدی: اقرار محجور.
آقا، آدم ورشکسته اگر اقرار بکند نسبت به عین مالی از بین اموال خودش، اگر نسبت به این اقرار بکند، پذیرفته نیست. محجور میشود دیگر کلاً. محجورم که چیست؟ محجور چیست؟ آفرین، تصرف ندارد و چیزی هم نسبت به تصرفات مالی او پذیرفته نیست. هر آنچه که تصرف در مال او به حساب بیاید، مردود است. بله. خب، طرف میگوید که: «آقا، این کتابی که بین اموالم است، مال من نیست، مال علی است. مال خانمم است. تهش مثلاً دو تا خودکار نمونه و تیله. اینها یادگار از بچگیاش بازی میکند و بقیهاش هیچی از خودش نیست.» آن سه تا شاسی بلند، یکی مال آن کره خر کوچیکه و داداشش و یک نره خر هم از بیرون است. آن سه تا که مال من نیست. این خانه مبله و فلان که هیچی از من نیست. یک دو تا چیز دارد، از این کاربن سه تا دارد آن زیر، زیر درخت. آن سه تا فقط مال من است. قبول نمیشود. چرا قبول نمیشود؟ چون اولاً قبل از اینکه این ورشکسته اقرار بکند، حق طلبکاران به اموالش تعلق گرفته. لذا اقرار ورشکسته به عین مال، انگار دارد اقرار میکند به مال غیر. ثانیاً این ورشکسته توسط حاکم شرع از تصرف اموال خودش ممنوع شده. این ممنوعیت در تصرف هم مانعی میشود که اقرارش نافذ باشد. چون اقرار هم یک نوعی تصرف به حساب میآید. بنویس این را کنارش: اقرار هم نوعی تصرف به حساب میآید.
حالا اگر این بابا نسبت به دین اقرار کند. پس اگر نسبت به عین اقرار میکرد پذیرفته نمیشد. اگر نسبت به دین اقرار کند چی؟ شهید اول میفرماید که پذیرفته میشود. طرف میگوید: «آقا، من یک تومان به فلانی بدهکارم.» این را میگوییم قبول. چرا؟ ورشکسته آدم عاقلی است، از روی اختیار هم دارد الان اقرار میکند. این میرود ذیل آن عموم «اِقرارُ العُقَلاءِ عَلی اَنفُسِهِم» (اقرار انسانهای عاقل علیه خودشان). ضمن اینکه مانع هم اینجا منتفی است. آن مانعی که در مورد اقرار به عین بود، دیگر نیست. اقرار به عین، این منافات داشت با حق طلبکاران که به عین تعلق میگرفت. اقرار میآید روی ذمه این ورشکسته. لذا کسی که به نفعش اقرار شده، با طلبکاران شریک نمیشود. اینجا اموال ورشکسته مال طلبکاران میشود و حق طلبکاران و حق مُقَرٌّ لَهُ (مقرٌّ له میشود کی؟) آفرین! طلبکاری که با اقرار من، بر ذمه من چیزی به نفع او آمد، این میشود مُقَرٌّ لَهُ. من که اقرار کردم، ذمه نسبت به او مشغول شد، این میشود مُقَرٌّ لَهُ. بین حق طلبکار و مُقَرٌّ لَهُ هم منافاتی پیش نمیآید. لذا اقرار به دین را میپذیریم، ولی آفرین، نه به طوری که طلبکاران ضرر نکنند. بازم که حذف شد. چقدر شیرین است واقعاً اینجور لقمه خوندنی. هیچی به هیچی. من چون کتابم توی ماشین بود، این علامتها را نداشتم. من نشستم همه را قشنگ پیشمطالعه کردم مثل بچه آدم. نمیدانی چه فشاری به من میآید که وقتی حذف شده. بله.
بحث بعدی این است که محجور از تصرف در اموالش ممنوع نیست. اینجوری نیستش که همه تصرفاتش ممنوع باشد. محجور ممنوع از تصرف در عین اموالش به شرط اینکه: یک، تصرف ابتدایی باشد؛ دو، تصرفش با حق طلبکاران منافات داشته باشد. شیر آب را وا میکند، آب برمیدارد. کار تمام است. هیچی به هیچی. گفتم ماجرایی که داشت، طلبه توی حمام آب قطع شد. از بیرون فکر کنم قطع کردند، کفی و مفی و اینا. گفت: «ببین، هر کسی متناسب با ظرفیت وجودی خودش، خدا تو این عالم یک نقشی بهش داده. تو ببین کی بودی و چی بودی که خدا در این عالم نقش عمر سعد را به تو داده که آب آب را رویش ببندی که دیگر تو حمام گیر بکند، بدبخت هیچ!» اینجا چی شده؟ اینجا تصرف ابتدایی که گفتند، قید تصرف ابتدایی که زدند، این یعنی چه؟ گفتند که با قید تصرف ابتدایی، تصرف ورشکسته در مال خودش از راهی مثل فسخ معامله، حالا طرف محجور شده، معامله قبلی را به هم میزند، چون خیار داشته، اینجا، اینجا این مورد خارج میشود. این دیگر تصرف ابتدایی نیست. این به هم زدن معامله، اثر و دنباله کار قبل از حَجر است. تصرف ابتدایی به حساب نمیآید. این تصرف در امتداد معامله سابقه است. ولو حق خیارش باشد و دارد فسخ میکند معامله سابق را. تصرف به حساب میآید در اموال قارمین (غُرَما)، طلبکاران. کدام یک از بزرگان توی عبارتش بود؟ الان یکهو یادم آمد. جوادی آملی فرمودند که در مورد خدا میگویند که «قَرِیمٌ لا یُقضی دَینُهُ» (طلبکاری است که هیچوقت دینش ادا نمیشود). کتاب دینم هستی. قریم، طلبکاری است که هیچوقت دینش ادا نمیشود.
قشنگ. اگر در کالایی که ورشکسته قبل از حَجر خریده، عیبی به خاطر آن عیب ابتدایی به حساب نمیآید. تصرف ابتدایی هست دیگر. میتواند فسخ بکند، به حساب میآید و اشکالی ندارد. تصرف ابتدایی اشکال نداشت برای محجور. بله یا نه؟ تصرف ابتدایی دو تا کار باید انجام میداد. یعنی اگر تصرف بشود که دو تا ویژگی داشته باشد، ممنوع است، این تصرف. یکی تصرف ابتدایی باشد. این دیگر تصرف ابتدایی به حساب نمیآید در این موردی که خریده و الان عیبش ظاهر شده. مطلب بعدی این است که خواندم بعد خدمت شما عرض کنم که مطلب بعدی این است که تو با اگر اموال محجور، آن عین اموال محجور که قابل فروش باشد. سر وقت اموال محجور و بعد طلب طلبکاران باهاش برویم. چه کارش میکنیم این اموال را؟ خیلی ریزهکاریهای خیلی جالبی دارد از حیث حقوق بشری، مخصوصاً دنیا این شکلی نیستها. بهت مقایسه کنی اگر حقوق بشر. حقوق بشر این احکام ما، دین و این حرمتی که برای مدیون قائلند و این ظرافتهایی که تو مسئله رعایت میشود، ابداً این شکلی نیست. یک کتاب خوبی نوشته شده، «دهکده خاک بر سر». یک خانمی است از اینجا پا میشود، میرود سوئیس، ژنو و لوزان و اینا. خاطراتش را آنجا نوشته و کتاب جالبی است. میگوید که: «میگوید فرانسویها به مطب میگویند کابینه.» بعد میگوید که: «آن دوست ما اول به من گفتش که: «تو کجا میخواهی زایمان کنی؟ میخواهی بروی تو کابینه؟»» زایمان در کابین. میگوید یک خانمی: «کجا میروی؟» گفت: «قم.» منطقه عبادی به حساب میآید، معصومه. یکهو دلمان، اجارهمان تمام شده بود. یک ثانیه بعد، یک ساعت بعد دیدیم که مشتری آورد و با کفش آمدند توی خانه و هیچ حرمتی، ارزشی برای مسائل قائل نیستند. تا اینجا بود، تمام شد. بدهی، مدهی، بدهکار.
تمام حرمتها در حد قانون. این خیلی چیز عجیب است. قانون ما که ملاکش حرمت است، چقدر فرق میکند با حرمتی که ملاکش قانون است؟ تفاوت ماه حقوق بشر ما، حرمتها تابع قانون نیست، قانون تابع حرمت است. آنجا حرمت تابع قانون است. این تفاوت بین یک ساختاری است که اصلاً شما میخواهی بیقانونی کنی، از ساختار حذف میشوی. اصلاً نمیتوانی زندگی کنی. خیلی چیز عجیبغریبی. ۹۸۶ روز در کوچهپسکوچههای اروپا. چقدر؟ ۱۷۶. کتاب خوبی در مورد غرب و اینها.
خب، عرض کنم که پس اینجا اگر اموالی باشند که قابل فروش نیستند، مثل منفعت، مثل اینکه یک مالی برای محجور وقف شده باشد، اینجا مال مذکور را ما اجاره میدهیم یا برَش مصالحه میکنیم. عوضی که در اجاره و صلح گرفته میشود، به ثمن اموال فروخته شده اضافه میشود. هی ثمنها را جمع میکنیم که پخش کنیم دیگر بین طلبکاران. اینجا اگر پولی که از فروش اموال به دست آمده، برای دین طلبکاران کافی باشد، مقدار پولی که دستمان است، کفاف میدهد که طلب طلبکاران را بدهیم. اگر تقسیم میکنیم به تعداد سهمشان. اگر هم کمتر بود، باز دوباره به نسبت بین اینها تقسیم میکنیم، به همان نسبت که آنجا مدتدار است. حالا ملت پولهایشان مانده. اینها آمده. میگوید: «این ورشکسته چه کار کنیم؟» این دیگر نقد نمیشود، چون مدتش نرسیده و چیزی از اموال ورشکسته کنار گذاشته نشده. برایش اگر دین مدتدار بعد از اینکه ما اینها را تقسیم کردیم (یعنی حالا نه همهاش را)، یک تعدادی از اموال ورشکسته را تقسیم کردیم. حالا چک رسید. حالا چه کار کنیم؟ اینجا این صاحب دینی که چک دارد، توی باقیمانده اموال شریک میشود با همه طلب خودش. با بقیه طلبکاران سهیم میشود. بقیه طلبکاران به مقدار باقیمانده طلبشان سهیم میشوند توی باقیمانده اموال. یعنی باز از الان حسابوکتاب بکنیم، نسبتسنجیها را از الانی که این وارد شد. یک مقدار اموال تقسیم کردیم. اول برج شد، چک آمد. حالا از الان به بعد باز باید با نسبتسنجی، این بابا تقسیم شود.
مطلب بعدی این است که برای فروش اموال محجور، باید هر کالایی را توی بازار مخصوص خودش بفروشند. بزخری نباید بکند. یکی بیاید همینجوری. بعد خدمت شما عرض کنم که هر کدام بازار خودش. کالا توی بازار مخصوصش به قیمت زیادتری فروخته بشود، واجب است این کار را بکنند. اگر فرقی نمیکند بازار تهران هم با اینجا مثلاً هیچ فرقی نمیکند، خب اینجا مستحب است که کالا را باز هم مستحب است ببرد توی بازار مخصوص خودش. خب، چرا بازار خودش بفروشد؟ یکی اینکه توی آن بازار خودش مشتری بیشتری دارد و باز هم قیمت دقیقتری برایش معلوم میشود که البته با این دیوار بازار دیوار اینها. البته اینجا که اینور که سربری گاهی عجیبغریب. طرف خشتک استعمال شده که مثلاً ۱۰ تومان قیمت نوعش بوده و پوسیده گذشته ۹۵۰۰. چند باری بیشتر استفاده نکردم. کلاً ریشریشها، خشتک واقعاً درد است. توی دیوار منظورم است.
نکته بعدی این است که اگر بدهکار ادعا کند که معسر (ناتوان از پرداخت بدهی) شده، ادعای اعسار کند: «ندارم.» اینجا زندانیاش میکنند تا بتواند اثبات بکند اعسارش را. چه شکلی اثبات بکند؟ یکی اینکه طلبکار اقرار بکند که: «آقا، این بدهکار معسر است.» یکی این. و هم اینکه اگر اموال این بدهکار منحصر توی اموال مخصوص و معینی نباشد، دو تا شاهد عادل بیاورد که از باطن کارش آگاه باشند. آنها شهادت بدهند که: «بابا، این بدبخت ندارد، شبش محتاج و گرفتار است.» به طور مطلق هم شهادت بدهند، سبب اعسارش را نگویند به فلان دلیل یا بگویند که مالش تلف شده. دو تا شاهد شهادت میدهند که اینها، این بابا چی شده معسر شده. این کفایت میکند و قبول میشود. اگر هم اموال بدهکار توی اموال مخصوص و معینی است، اینجا بیّنه باید حتماً اطلاع داشته باشد از آن تلف شدن و سببش. کارخانه اگر داشته، چرا کارخانهاش را از دست داده. ولی اموال مشخصی نداشته، جنس میخریده، میرفته توی بازار دستفروشی میکرده، زده، برده، آتش گرفته، جنسی ندارد. ولی اگر توی اموال خاصی معین بوده، منحصر بوده، آنجا باید بگوید که: «آقا، بله، این مثلاً آتشسوزی یا فلان.» خب.
اگر اموال بدهکار منحصر به اموال مخصوصی نباشد، علاوه بر اینکه شهود باید آگاه باشند از باطن کار بدهکار، چه جوری آگاه باشند؟ و بایدم خبر داشته باشند از اینکه این بابا صبر و تحمل به خرج داده توی این سختی و این گرفتاریهایی دارد که افرادی که دارا معمولاً گرفتاریها را ندارند. شرط که به اثباتی شهادت بدهند که نفی هم در بر داشته باشد. جوری باید اثبات بگویند که نفی هم داشته. یعنی این معسر است، یعنی حماسه هم خورد و خوراک ندارد. اینجوری باید بگویی: «خورد و خوراک ندارد.» نفی خالی کفایت نمیکند. باید بگویند که معسر است. متن اینجایش را حذف که نشده. خوش باشین.
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
جلسات مرتبط
جلسه پانزدهم
شرح لمعه
جلسه شانزدهم
شرح لمعه
جلسه اول
شرح لمعه
جلسه دوم
شرح لمعه
جلسه سوم
شرح لمعه
جلسه پنجم
شرح لمعه
جلسه اول
شرح لمعه
جلسه دوم
شرح لمعه
جلسه سوم
شرح لمعه
جلسه چهارم
شرح لمعه
سخنرانیهای مرتبط
محبوب ترین جلسات شرح لمعه
جلسه دوم
شرح لمعه
در حال بارگذاری نظرات...