شرح لمعه

جلسه سوم

شرح لمعه . 1398/11/16
00:38:03
3

متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم. نکته بعدی این است که من دینم را بفروشم به قیمتی که بیشتر یا کمتر از مقدار دین است. مثال چک؛ گفتیم که چک را دین می‌گرفتیم و چکش را بیشتر یا کمتر می‌فروشد. چرا؟ آفرین! قصه زیادت نقدی چرا؟ شما فرض می‌کنید زیادت قسطی است. گفتم یک جا فرض دارد، یعنی یک جاست که اشکال پیدا می‌کند؛ آن هم جایی که دین از اجناس ربوی باشد. اینجا اگر بخواهند این را به همان جنس بفروشند، شرط می‌شود که باید مساوی باشد. در اجناس ربوی دیگر نمی‌شود کمتر یا بیشتر بشود. اگر دو تا دین از یک جنس باشد، باید مساوی باشد؛ بیشتر و کمتر نمی‌شود.

گفتند که مثلاً پارچه، اگر باشد اشکال ندارد. من ده متر، بیست متر پارچه از شما طلب دارم. شما چقدر به من پارچه می‌دهی؟ بیست متر طلب دارم. این بیست متر را بیست و یک متر بفروشد، نوزده متر بفروشد، اشکال ندارد. اگر دین به فرد سومی فروخته بشود، آنجا دین خود طرف بود که فروخته می‌شده است. آنجا، در آن مثال، من خودم دینی داشتم، دینم آن دین فروخته می‌شد و معامله می‌کردند. الان یک فرد ثالثی معامله بشود. روشن است یا نه؟ یعنی چه؟

آقا مثال گوش دادید؟ همه در آستانه شنبه‌ها نزدیک می‌شویم به شنبه، حال و هوای شنبه می‌آید. شهید اول می‌فرمایند که اینجا مدین باید همان مبلغی را که خریدار دین به فروشنده دین داده، به مشتری بدهد. فقط تصور کنید: آقا زید و بکر. زید از بکر بیست متر پارچه طلب دارد. به علی می‌دهد بیست و نُه متر پارچه. اینجا بکر که بدهکار بود، زید و بکر و علی، الان زید از بکر چقدر می‌خواهد؟ بیست متر پارچه می‌خواهد. بعد، خدمت شما عرض کنم که این را به علی آقا بیست و نُه متر پارچه می‌فروشد که بیست متر پارچه‌اش دست کیست؟ دست این بکر است. الان یک بیست متری گردن این است. بیست و نُه متر هم کی می‌خواهد؟ درست است؟ اینجا گفتند که این بکر باید چه کار کند؟ باید بیاید آن نُه تای اضافی را هم بهش بدهد دیگر. اشکال ندارد از او بخواهد. روشن شد یا نه؟ سخت شد؟

ببینید زید و بکر، زید از بکر چقدر می‌خواست؟ راحت‌تر. الان مدین کیست؟ ده متر پارچه باید به کی بدهد؟ مدیون را توضیح بدهم. مدیون که بکر است، همان مبلغی را که مشتری. آقای بکر ده متر پارچه باید به کی بدهد؟ آقا نه، خانم زید است. آقا زید است. باید به آقای زید ده متر پارچه بدهد. علی هم نه متر پارچه طلب دارد یا مشتری دین است؟ مشتری پرداخت ده متر که مشتری بود که علی بود، بکر پرداخت می‌کند. درست است؟ علی اکبر! مفهوم متن کتاب را پیدا کنم. «ولا یلزم المدین ان یدفع الی المشتری الا ما دفع المشتری الی البایع». اینجا لازم نمی‌آید مدیون را که دفع کند به مشتری، مشتری دین، مگر آنچه را که مشتری دین دفع می‌کند به بایع دین. یعنی آقا اینجا کتابی که برای سربداران فرستاده بودند، اینجا الان آقای غفوری از آقا سید ده متر پارچه طلب دارد. درست است؟ آقای حسین‌زاده می‌آید از آقا سید چقدر عطر می‌خرد؟ نُه متر پارچه می‌خرد از این ده متری که او باید به این بدهد. درست شد؟ پارچه به ایشان بدهی از آن ده متری که باید به غفوری بدهی، نُه مترش مال من است. می‌آید می‌گوید آقا از این ده متر پارچه‌ای که برای فلانی بدهی، نُه مترش مال من. اینجا، حالا به هر دلیل، اینجا شما فقط میزانی را می‌توانی پرداخت بکنی که در حد بین ایشان باشد. چرا؟ آره، پس همان نوزده درست باشد. آره، آره. پارچه سیاه را سرت برای چه می‌بندی تو آخوند؟ آقا جان! شما مثلاً حساب و کتاب با ایشان داری. طلب داری. هرچی. آقای غفوری ده متر طلب دارد از سید. شما می‌آیی می‌گویی که ببین من می‌خواهم طلبم را از آقای غفوری نقد کنم. بعد بیست متر هم پارچه می‌خواهی مثلاً ازش. بر فرض می‌گوید آقا بیست متر پارچه من بده که بعداً ایشان بیاید پول با او حساب کند. شما الان در چه حد می‌توانی بگیری؟ در حدی که ایشان بدهی دارد. بیشترش نه. نوزده متر. ایشان آقا دقت کنید، همان نوزده درست بود، خرابش کردیم. نوزده متر ایشان فروخته برای حسین‌زاده، نوزده متر را نمی‌دهد. سید هم چقدر به ایشان بدهی دارد؟ ده متر. از سید چقدر می‌تواند بگیرد؟ می‌تواند بگوید من الحمدلله. چه خبرتان است؟

گفتند آقا این حکم بر اساس روایت محمد بن فضل از امام رضا علیه السلام است. روایت، روایت ابی حمزه. نگاه کنید: جلد وسایل، کتاب و تجارت، ابواب دین و غرب، باب ۱۵، حدیث ۳. می‌خواستیم بیاوریم. گفتند که ابی حمزه هم از امام باقر نزدیک به مضمون همین روایت است. حالا چون که روایت اول صریح‌تر است، هر جایش تمام شد بگویید، روایت اول اکتفا کرده. شیخ طوسی و تعدادی از فقها به مضمون روایت که به عمل کردن طبق روایت تمایل دارد. در کتاب دروس همیشه گفته که روایت دیگری با روایت اول تعارض ندارد. اما از نظر شهید ثانی این روایت از حیث سند ضعیف است که دیگر وارد بحثش نمی‌شویم. منع ابن ادریس. جناب ابن ادریس منع کرده از فروش دین به شخصی غیر از مدیون. یعنی فروش دین، دین را بخواهی به کسی غیر مدیون بفروشی، ایشان صحیح نمی‌دانند. استناد کردند به دلیلی که این دلیل ادعای ایشان را ثابت نمی‌کند. ایشان اقسام بیع را دو دسته تقسیم کرده. کی؟ ابن ادریس. دقت! دو جور: عین خارجی، یکی هم کلی. ای جان! این تقسیم‌بندی همه اقسام بیع را در بر می‌گیرد. مشهور گفتند که فروش دین مطلقاً صحیح است. مطلقاً بنویس، بنویس. مطلقاًش این است: می‌خواهد مشتری خودش مدیون باشد یا یک کسی فیلم سینما. اینجوری پس می‌خواهد مشتری خودش یکی دیگر مدیون باشد. چرا؟ چون ادله صحت بیع که یکیش «اوفوا بالعقود» بود، عام در عمومیت خودش نسبت به همه موارد می‌ماند.

مطلب بعدی آقا جان این است که یه کوچولو ساده می‌شود. دوباره حدیثش چقدر ساده بود. مطلب چقدر سنگین بود. بازی. یک چیزی را که مسلمان نمی‌تواند مالکش بشود، مثلاً شراب، مثلاً خوک. قشنگ. از پول آن. الان دور از جون، آقای غفوری کافر ذمی، سید هم کافر ذمی. ایشان گفته آقا من جنس خوب، ودکا برام آمده. همین دو ماه پیش، تگری، عالی، محصول خیلی خوب و اینها. می‌فروشد به آقا سید پنج دلار، به دلار. درست شد؟ این کافر ذمی. ایشان یک بدهی دارد. پس یک چیزی را فروخته به یک کافر ذمی. از پولش می‌خواهد بدهی‌اش را به طلبکارش که حسین‌زاده است، بدهد. ایشان بدهی دارد که ایشان مسلمان است و طلبی هم دارد از آقا سید. ازش چی خریده؟ ودکا. من طلب دارم از سید پنج دلار. ازش بگیر. بله یا خیر؟ گفتند می‌تواند بگیرد. پولش را مسلمان از این قبض کند، ولو آن شخص طلبکار مسلمان این بیع را هم دیده باشد. اصلاً دید ودکا را داد و گفت که دو هفته دیگر پولش را می‌دهم. حل است؟ شاهد معامله بوده مسلمان. شاید دیگر. آقا این آقا می‌گوید من طلب دارم از سید. اگر نمی‌گفت که کامل روشن بود که اگر آقا نمی‌گفت من ودکا فروختم، می‌گفت پنج دلار از فلانی می‌خواهم، برو ازش بگیر. اینکه معلوم بود بچه قوی‌تر است. در اینکه احتمال بیشتری می‌رود در حرمتش، احتمال صحت حرمت این بیع، حرمت نقد کردن بینش، چون این مال عزیزم، آره، الان ما احتمال می‌دهیم نکند این آقا چون عرق فروخته نشود من بروم پول را بگیرم. آفرین! چون بین خود اینها که معامله جایز بوده، چون شارع، چون شارع چه شده عزیزم؟ هرچی از این دهن بیرون می‌آید ورش دارد. شارع کافر ذمی را بر این معامله تقریر کرده، تثبیت کرده. برای صحت همچین پولی که می‌خواهد مسلمان بگیرد، شرطی که کافر ذمی این مبیع را به طور پنهانی انجام داده باشد. همانطور که حکم، حکمی را که شارع مقدس اقتضا می‌کند همین است. لذا اگر کافر ذمی آشکار بیاید همچین بیعی را انجام بدهد، دیگر مسلمان جایز نیست. او شاهد بود ها، ولی شاهد خفای معامله بود، نه اینکه آشکار انجام شد. اگر آشکار انجام بدهد، دیگر این درست نیست. چون دیگر درش باز می‌شود. هرکی می‌آید می‌گوید منم اهل کتابم، بده از اون پشتی که خنکش را بده. دیروز یک خانمی پیام داده، یک جو مسیحی، مسیحی بوده، نسخه نروژ. این مسلمان شده. حالا با صحبت‌های این ننه بابای مسیحی‌اند و باباش هم از سرمایه‌دارهای تهرون. بچه هم نروژ است و عرض کنم که مادرش پیام داده که فقط تو می‌توانی این را برگردانی. بگو برگردد سر خونه زندگی، به ننه و باباش برگردد مسیحیت. مگر چی کم دارد؟ مسیح در پناه مسیح باشی. ان شاءالله هر چقدر هم پول بخواهی بهت می‌دهم. تو فقط این بچه را به ما برگردان. حالا اینجا هم همین است. اهل کتابم و اهل کتابم، فروختم و مسئله حل می‌شود. دیگر هیچ مشکلی نیست. پول بگیرد. به همین خاطر است که کافر در کلام فقها به کافر ذمی مقید شده. لذا جایز نیست که مسلمان آن پول را از کافر حربی بگیرد.

مدت دارد. مشکلاتی درش پیدا می‌شود. شما قرض دادی و قرار بوده که یک سال بعد قرض را تحویل بدهد. قرض الحسنه بوده، یک ساله هم بوده. قرض پس ندهد، شد طرف یا مفلس شد یا مرد بدهکار. اینجا چه کار؟ چه خاکی؟ اینجا واقعاً واقعاً به خاک است دیگر، گل باید به سر بگیریم. اینجا باید چه کار کنیم؟ اگر بدهکار محجور شد، محجور شدنش هم به خاطر مفلس شدن بود، ورشکست شد. این کف دست اگر مو دارد. شهید اول می‌فرمایند که دیون مدت‌دار نقد نمی‌شوند. چون بعد از اینکه محجور شد، ما مدت این را استصحاب می‌کنیم. من به شما مالی قرض دادم، یک ساله بوده. شش ماه بعد شما ورشکسته شدی و ما الان شک کردیم به اینکه پول می‌شود گرفت یا نه. بقای مهلت. هنوز وقت دارد برای اینکه پرداخت. ابن جنید ایشان می‌فرمایند که نه، همین که این محجور می‌شود، به خاطر مفلس شدن این نقد می‌شود. قیاس کرده با مسئله فوت. گفتند مثل اینکه مرده. چطور وقتی می‌میرد، همانجا نقد می‌شود. قیاس کرده. شهید ثانی می‌فرمایند که آقا قیاس باطل است. قیاس نکن برادر! چرا؟ چون که آنجایی که طرف می‌مرد، ورثه ممنوع می‌شدند در تصرف در آنی که از میت مانده. یعنی الان من قرضی که داده بودم به این بابا و این بابا مرده، اصلاً ورثه نمی‌توانند از آن قرض استفاده بکنند. چرا؟ چون مال آنها نیست که بخواهد منتقل بهشان بشود. تحویل بدهد و باید این را می‌گذاشتند کنار، این ماژیکی که به قرض گرفته بود طرف، تا سر وقت تحویل دادنش برسد. حال بشود، تحویلش بدهد. مال آنها نبودند استفاده کنند. ضرر نکند. حالا یک سال باید نگهش دارند. هی خشکش کنند، آبش بدهند، چیش کنند که مثلاً سر دین برسد و اگر بخواهند ورثه ممنوع از تصرف نشوند، اینجا طلبکار ضرر می‌کند. این از این بحث مرگ مدیون. بله، حلال می‌شود. حال می‌شود. آفرین! حال می‌شود، حال می‌شود، نقد می‌شود. چه شد؟ تصرف در چک اگر آقا من به شما گلدان قرض دادم، مثلاً یک، این تا یک سال وقت داشته. الان افتاده، مرده. این را سریع برگردانند به طلب، به یک سال دیگر شما بیا. به هر حال از وقتی که دارد می‌میرد نقد می‌شود. با مرگ. با مرگ مدیون، طلبکار می‌آید نقدش می‌کند طلبش را. تمام اصل مطلب. حال ازش می‌گیرم یا مال یا حال. در مورد مفلس اینطوری نیست. چون ذمه‌اش هنوز باقی است. بعد از اینکه مدت دین رسید، طلبکارها می‌آیند ازش مطالبه. پس مسئله مرگ مدیون هم مشخص شد که وقتی مرد، حال نقد می‌شود. فرقی نمی‌کند که دین مبیعی باشد که به صورت سلم یا سلف معامله شده. میت بایع بوده، مبیع را هم هنوز تحویل مشتری نداده، باز هم نقد می‌شود. یا دیه جنایت مدت‌دار بوده، قتل شبه عمد کرده، خطای محض بوده، هرچی باشد با مرگ مدیون نقد می‌شود. این خلاصه مسئله. بدهکار وقتی مرد، هرچی به گردنش بوده نقد می‌شود. هرچی که از حق الناس است نقد می‌شود. مدت داشته، نداشته، حل است. سلف اقتضا می‌کند که مدتی که تعیین کردیم در برابر مقداری از ثمن بگیرد و مدت دیه جنایت به تعیین شارع به خاطر این است که بین انواع جنایت‌ها از نظر پرداخت دیه فرق بگذاریم. همه این علت‌ها نمی‌تواند عموم روایت را دفع کند. عموم کدام روایت؟ آن روایتی که می‌گفتش که وقتی مدیون می‌میرد، دینش نقد می‌شود. همه علت‌ها نمی‌تواند عموم آن را دفعش بکند. عموم بندازتش خوب. حذف نشده هنوز. جانم.

حالا اگر طلبکار مرد، چی؟ بدهکار که معلوم بود. خلاصه طلبکار بمیرد، چی؟ باز هم نقد می‌شود. چون اصل بر این است که استصحاب می‌کنیم بقاء دین. فقط یک موردی که از اصل خارج است، آن هم کدام است؟ مرگ مدیون. آفرین! بقیه صورت‌ها در اصل گفتند که آقا آنهایی که مدت دارد، طلبکار هم بمیرد، باز هم نقد می‌شود. استناد کردند به یک روایتی که شهید ثانی آن روایت را مرسل می‌دانند و باز قیاس کردند. گفتند آقا چطور بدهکار بمیرد، نقد بشود، طلبکار بمیرد، نقد نشود؟ باز هم قیاس کردند در حالی که قیاس هم باطل است. فوت! یک چیزی را دیگر بخوانم. واگذار کنم. عزیز دلم! برای فیض به شما بدهد. آقا یکی مال را به مفلس ورشکسته فروخته. از این جایش دیگر بحث‌ها جان کتاب دین است و همین جاهایش که در دربیاوریش اینجایش است. این دو سه صفحه را باید با جان کندن حواس‌ها را و خوب دل بده عزیزم. سینه نزن.

مالی را که به ورشکسته یکی فروخته، یک طلبکار می‌تواند کالایش را قبل از اینکه مفلس محجور بشود، بهش منتقل کند. ثمنش را هنوز دریافت نکرده. عین کالا هم موجود است. می‌رود برمی‌دارد. کالا را برمی‌دارد. بر سایر طلبکاران مقدم می‌شود. به شرط اینکه آن کالا زیادی متصل پیدا نکرده باشد. زیادی متصل مثل چاقی. اگر زیادی متصل پیدا کرده باشد، یک حالت دارد. زیادی منفصل پیدا کرده باشد، یک حالت دارد. اگر هم زیادی به خاطر کاری بوده که مفلس انجام داده، یک حالت دیگر دارد. چند تا فرض شد؟ اصل مثال. یکی برای من توضیح بدهد. الان چی گفتم؟ تا اینجا در قالب همان مثال آقای غفوری، سید، آقای حسین‌زاده. کی مفلس است؟ الان کی طلبکار است؟ از کی طلبکار است؟ کی ورشکست شده؟ ثمنش را هم نگرفته. پس اگر ایشان که ورشکست شده، بدهی‌هایی دارد، مثلاً ده تا بدهی دارد. نُه تایش کلیه ذمه است. یکی ایشان کسی است که این را داده. بیع هم بوده‌ها، بیع بوده. داده. ایشان پول را نداده. یعنی قرض نبوده، بیع بوده. ثمنش را می‌خواهد. ایشان نسبت به آن نُه تای دیگر مقدم است. می‌آید. اولاً که باید عینش باقی مانده باشد در اجناس ایشان. نکته بعدی هم این است که آن کالا هم نباید زیادی متصل پیدا کرده باشد. اگر زیادی متصل پیدا کند، حالا بحث دیگری پیدا می‌کند. فعلاً اگر زیادی جنسش را برمی‌دارد، می‌رود تا این جایش.

حالا اگر زیادی منفصله پیدا کرده باشد، چه گلی به سر کنیم؟ از این جایش. شهید اول می‌فرمایند که این مالک حق ندارد زیادت را بردارد. پنج کیلو و کم کند. وزن‌کشی به روز مسابقه برسد. در دسته سنگین نباشد. بیاید در دسته چون آن زیادی در ملک کی ایجاد شده؟ ایشان که مفلس بوده. لذا مالک که همین آقای غفوری باشد، نمی‌تواند عین کالا را بردارد. نه بدون آن زیادی متصل، نه با آن زیادی متصل. خیلی قشنگ می‌شود. نظر کی بود؟ اول از کجا؟ شهید ثانی ورش، عزیز دلم. اول و ثانی با همند. آقا حذف نشده. قیلش حذف شده. گفته شده. این هم حذف. قول ثالث هم حذف شده ها. خب، این به نسبت شریک‌ها به مقدار زیادت آنجا حذف است. پس چرا به نسبت زیاده علامت زدیم؟ اشکال.

حالا اگر زیادت منفصله باشد، مثلاً حیوان زایید. ولو هنوز حالا حامله شده، هنوز نزاییده. همه منتظرند که ایشان دیگر هی می‌رساند و اینها. دو هفته دیگر، یک هفته دیگر. اتاق بچه را قشنگ آماده کرده‌اند. یک گوشه از اصطبل مثلاً گهواره درست کرده‌اند. کمد برایش خریده‌اند. از این لباس‌های نوزادی کوچک، زنگوله کوچک برایش گرفته‌اند. هنوز نزاییده. اینجا برای خلع لباس کفایت عین مال. درخت بوده، میوه داده، ولی هنوز میوه‌اش چیده نشده. اینجا مالک که آقای غفوری باشد، حق دارد عین مالش را بردارد، ولی آن زیادی که بعداً جدا می‌شود، مال کیست؟ منفصله دیگر. حالا اگر خود ایشان زحمت کشیده، مثلاً زحمت مفلس در میان بوده است. مثلاً آقا این زمین را خریده بوده، درخت کاشته، لباس رنگ کرده، دوخته‌اش، گندم آرد کرده. اینجا چه شده؟ لباس پارچه را. اینجا مفلس به مقدار نسبت آن زیادی شریک بایع می‌شود. درست شد؟ مشخص است دیگر. شریک می‌شود به نسبت دیگر. مثلاً آقا لباس پنجاه تومان قیمتش بوده. مفلس می‌دوزد، قیمتش الان می‌شود هفتاد تومان. سهم این چندم است؟ سهم آقا سید که دوخته، پنجاه تومان تبدیل کرد به هفتاد تومان. دو هفتم. بله. خب، این هم از این. بقیه‌اش چه کار کنیم؟ حذف آن. همه‌اش دیگر حذف تا آخر ادامه بحث. خب، خرما باشد و الحمدلله رب العالمین.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

محبوب ترین جلسات شرح لمعه

عنوان آهنگ

عنوان آلبوم

00:00
00:00