شرح لمعه

جلسه دوم

شرح لمعه . 1398/11/15
00:43:10
3

متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم.

آقا جان! بحث بعدی ما در احکام دین و قرض، بحث قبض است. در قرض، عده‌ای گفته‌اند که ملکیت با قبض حاصل می‌شود، یعنی همین که وام‌گیرنده این وام -حالا به اصطلاح یا قرض- را می‌گیرد، به محض اینکه آن را گرفت، مالک می‌شود. این نظر کیست؟ نظر مشهور است، مستقرض کسی است که درخواست قرض می‌کند. گفته‌اند نظر مشهور این است، پس به واسطه قبض، مدیون می‌شود. البته «مدیون» هم غلط است، «مدین» درست است؛ "ان کنتم غیر مدین". جان حجاز، مدینه، مب... معیوب. آره معیوب و معیبم همین است. می‌گویند چون «معیوب» دارد، «معیوب» افصح نیست، و دعا هم جایی است که امام فصیح‌ترین کلمات را استفاده می‌کند. پس ملاک قبض است، نه تصرف.

کدام شهید بزرگواری را رصد می‌کنیم؟ آخر نظرسنجی بود. نظرسنجی کلاس... داری می‌زنی از نظرت عوض شد، ها؟ پس چه شد؟ به واسطه تصرف در آن قرض، مالک نمی‌شود طبق نظر مشهور؛ بلکه واسطه قبض است. ملاک تصرف نیست. اگر تصرف کرد که قطعاً قبض کرده که دارد تصرف می‌کند. ملاک قبض است. حساب شما تصرف نکردی، ولی قبض کردی.

آقای غفوری کو؟ نیامده امروز؟ شهیدش کردند. عزیزان من، فرزندان گل من، پلنگ‌های من، پلنگ پیامک، طلبۀ فاضل درس خارج، بنویس عزیزم پاتریک، گوش بده باب اسفنجی! عجیب غریبی مثل ایشان من ندیدم. یکی در جهت علمیت خیلی ویژه بود، خدا حفظش کند هرجا که هست. همه کتاب‌ها را حفظ بود. کتاب‌های حوزوی، کفایه را ایشان ۲۰ بار گفته، بله. لمعه را ۳۰ بار فکر کنم گفته. اسفار را ۴ بار مثل اینکه گفته، خارج را ۴ بار گفته. خارج اصولی... سریال کارتون می‌بینم. سه نفر در اصول: اول عربی اصفهانی، بعد آقای بهجت، بعد من. من و رهبری. اول از جهت سیاسیم: اول رهبری، بعد من. درسش بسیار درس گیرایی بود. به خاطر همین شوخی‌ها و اذیت... طول مطالب خیلی طول می‌کشد. یعنی یک پاراگرافشان را ۴ بار تکرار می‌کرد.

خدمت شما عرض کنم که جذابیت کلاسش به همین شوخی‌ها و خنده‌ها و این ارتباطی بود که با طلبه‌ها داشت؛ صمیمیت و این‌ها. خوبی درس آزاد به این است و بدی درس اجباری زورکی به این است که آن روحیات استاد و شاگرد، وقتی به هم نزدیک است... وقتی هم نیست، سوءتفاهم می‌شود، دلخوری. درس مدرسه و کلاسیشان مخالفم. به یقین رسیدم. درسِ درسِ آزاد، کفایه و خارج.

آیت‌الله حیدری فسایی، یکی از مراجع قطعی آینده ایشان است. دنبال سازوکار و این‌ها نیست، ولی صادق شیرازی بالا درس می‌داد. عرض کنم که پایین که زیرزمین بود، ۷۰۰ نفر. یکی از معروف‌ترین درس‌هاست. بسیاری از طلبه‌های فاضلی که الان گوشه و کنار مملکت کاره‌ای شده‌اند، خارجش خیلی خارج شیرینی است. جزوه می‌گوید: «می‌نویسم لابلاش مثلاً دو تا نکته، یه توضیحی می‌دهد، باز بقیه جزوه را پیش‌مطالعه کنیم بیاییم کار کردیم.» خبر واحد و قطع. خیلی خوب درس می‌دهد. ایشان تسلط دارد به همه مبانی. ۶۰۰ و... مثل طلبه خواب دیده: «۶۰۰» گفته. «به حیدری بگید که یه حلقه رو بگه، ضبطم بشه، سی‌دیش پخش بشه.» سلام برسون، بگو: «من درس شخصیت...» خیلی جالب و درونم تنگ شده برای ایشان و فضای قم. کاش می‌شد برگردیم بریم آنجا درس و بحث.

حالا که پذیرفتیم قائم ملکیت شدیم، حیث قلنا به ملکیت قبض. حالا که گفتیم با قبض مالک می‌شود، می‌تواند مثل همان را به مقرض برگرداند، حتی اگر عینش هم باقی باشد. من از شما این ماژیک را قرض گرفتم. عین همین ماژیک را هم دارم. در عین حال، مثل این را به شما برمی‌گردانم. کسی در عینش... محل بحث است. قیمتش تو بازار اینقدر است. من پولش را بهت می‌دهم. از جهت فقهی پولش را بده، درست است؟ درست است. چون با قبض مالک می‌شود، و ولو عینش را هم پیشش باقی است، مشغول شده به مثل آن. البته اگر مثلی باشد، به قیمت. اگر در قبض... آقا جان، من، عزیز من، ندارد. روشن است خود او یک ویژگی خاصی داشته باشد، ارزش مالی برایش نمی‌توان سنجید. این دیگر باید... بحثی نداریم فعلاً. کلیتش این است که ادا کردن، هرچند مقرض کراهت داشته باشد، خوشش نمی‌آید. در عرف بگویم او یک ارزش دیگری دارد که با پول قابل معامله و فلان و این‌ها نیست. خودم دوست داشتم مثلاً کفایت... کفایت نظرسنجی، چون عین مال در این حالت که مستقرض مالک شده، هین ایزن بنویس: «مالک»، مستقرض مالک شده. اینجا عین آن مالی که قرض گرفته، با بقیه مال‌هایی که دارد، هیچ فرقی... تو بگو اینجا حق مقرض به ذمۀ مستقرض تعلق گرفته. لذا مستقرض برای ادای دینش مخیّر است که این را برگرداند.

اما اگر قائل باشیم که حصول ملکیت برای مستقرض مشروط به تصرف است، پس داریم می‌گوییم آقا اگر قائل به قبض باشیم یا تصرف، فرقش در چیست؟ اگر قائل به قبض بودیم، اگر مالک عین عین مال را مطالبه کند، مستقرض تو هم تصرف نکرده. دیگر الان من از شما قرض گرفتم. الان ربط بحثمان به عین و مثل اینجایش نیست. تصرف نکرده. من از شما گرفتم، مقرض هنوزم تصرف... یعنی ماژیک را باید چه کار کنم؟ باهاش بنویسم، درسته؟ قبض کردم، ولی دو روز گذشت. حالا این ماژیک را من امروز خریدم. این هم عین این ماژیکی است از شما قرض گرفتم. اگر قائل به این بشویم که ملکیت من با قبض حاصل می‌شود، من مالک این ماژیک آبی که از شما گرفتم هستم. حالا خودم تصمیم می‌گیرم این را به شما برگردانم یا این را. اگر قائل شدیم که تصرف ملاک است، از شما گرفتم، تصرف نکردم، هنوز در ملک کیست؟ حل شد آقایان؟ عاریه و ودیعه، این‌ها همه با هم تفاوت. عاریه باشد. اگر ودیعه باشد، اگر ودیعه باشد، باید این را بدهد. عاریه به نظرم این با شما... فردا خرید... بالاخره اگر قائل به این شدیم که تصرف ملاک است، تا قبل تصرف، بله، بله. تصرف شدیم، یعنی شما که مطالبه کردی، تصرف کنم، آره. هر دو تا حل، دوستان، پلنگ‌های من، حل است؟ خب، باید دید. این هم از این.

شاید آقا بشود اینجوری گفت: ممکن است اینجوری بگوییم، اگه مستقرض با صرف قبض مالک بشود، اگر عین باقی است و مقرض مطالبه کرده، لازم می‌آید که همان عین را بدهد. چون قرض عقد جایز است، اصلاً جایز است. طرف گفته ماژیکم را بده، توپم را بده. تصرف هم کرده باشی، عقد جایز است. با رجوع یکی از متعاملین... عین مقرض، مستقرض مالک بشود، از معامله برمی‌گردد. عزیزم، این قرض آقا جان مالک شد، برگرد پسش می‌دهند ازش. آره نه، اگه قائل به این شدیم که عقد تصرف هم کرده باشد، از تو حلقومش می‌کشیم بیرون. جایز است. لازم چیست؟ لازم چیست؟ ابعاد مختلف. آفرین! آفرین! عقد لازم با رجوع یکی فسخ نمی‌شود. لازم است، سفت شد، قرص. دخلش برمی‌دارم. عقد لازم نیازش به فسخ دارد. فسخ با چی بود؟ مقایسه می‌کنید. مطمئن... شما کلاً کتاب که نداری. مقایسه که نمی‌آید. آفرین! مدل خاصی از طلبگی را داری عرضه می‌کنی که در تاریخ سابقه نداشته. عزیزم! عقد عقد لازم را فسخ شود با دو تا چیز: خیار و خیار. قالب رد کند یا قبول کند که اگر قبول نکرد، دوباره چه می‌شود؟ این فسخ می‌کند. جواز یعنی اذن نمی‌دهد به ادامه تصرف. چطور کاشفه و ناقله داشتیم آن‌ور؟ اگر اجازه می‌داد، اجازهش کاشف از چی بود؟ از اول. اگه اجازه نداد، چیست؟ گویی از اول منفسخ بوده است. نیست؟ انفساخ. پس دو تا کار داشتیم برای فسخ. یا یا... لازم فقط جز عقود جایز است، بدون یعنی بدون خیار، یعنی بدون اقاله. همین جوری می‌شود به همش زد. حله؟ روایت گفت. کدام روایت؟ روایات معاملات عمدتاً ناظر به امضا و رد است. این‌ها بیشتر از ارتکازات عرفیه است که ضرر، یعنی جاهایی که احتمال می‌رود که یکی دبه دربیاورد و این‌ها، لازمش می‌کنیم که کسی در نرود. جایزه‌ها اتفاقاً برعکسش است. چون چند عقد جایز این است که موقع فسخ هر عوضی برمی‌گردد به مالک اولیش، مثل هبه و بیعی که در خیار... حکم بعدی مالک اضافه می‌گوید مثل آنجایی که فسخ می‌شود در هبه و خیار. تو خیار، هبه و خیار لازم است یا جایز است؟ لازم است. آنجا فسخ می‌کنی، برمی‌گردد. اینجا بدون فسخ برمی‌گردد.

بحث بعدی این است که شرط مدت الزام‌آور است. کتاب دین خیلی نکات خوبی دارد. تو قرض شرط کردن اجل و مدت الزام‌آور نه برای آن وام، نه برای غیر. فرقی نمی‌کند مدت برای وام معین شده باشد یا برای غیر وام. یک وقت هست خود وام مدت دارد: دو ماهه، سه ماهه است. یک وقت... یک وقتی برای غیر ماه، غیر وام گذاشتیم: این قرض دستت، ولی سه ماه باید به من درس بدهی. قرض وام عجّل ندارد، ملحق و منظم به یک چیزی است. قرض یک شرط ضمن عقد دارد، آن شرطه اجل دارد. مثال: اگر زیادت به حساب بیاید، چرا زیادت؟ حکم تو خونه رنگ کردن. عقد جایز است. طرف می‌گوید که این مال را بهت قرض می‌دهم مشروط به اینکه این لباسی که ازت خریدم و پولش را یک ماه دیگر بهت بدهم. این هم یک مثال. یعنی اجل برای قرض تعیین نمی‌کند، برای یک بیع دیگری. این را مشروط می‌کند به آن ثمن، آن بیعه. آن اجل‌دار باشد، نه خود این قرض. آقا بانک ۹۹/۹۹... تمام، تمام. ما وام ازدواج گرفتیم که کارمزد بود فقط. دیگر کمرشکن این چیزای قرض‌الحسنه. بانک‌هایی که قرض خالی... بانک رسالت، بانک مهر ایرانیان. مهر ایرانیان... ایران یا ایرانیان؟ مهر ایران. مهر ایران خوب است. وام می‌دهند به خلق الله بدون سود هم می‌دهند، یک گرهی هم از کسی باز می‌شود. ثبت‌نام بکند، ۱۰۰ فاجعه است. در مورد بانک صحبت‌هایی داشتیم که چه جور کمر اقتصاد مملکت را می‌شکوند، به خاطر اینکه دین عقد جایز است. لذا آنی که تو شرط می‌آید، الزام‌آور خودش الزامی ندارد. شرطش الزام داشته باشد. حالا در شروطی که تو عقد ذکر می‌شود، به اجزای آن عقد، حکم اجزا رویش بار می‌شود. اجزا هم الزام‌آور نیست، شروط هم الزامی ندارد. البته اگر برای پس گرفتن وام زمانی را تو یک عقد عقد لازم معین کند، آها، قرض می‌دهم، ولی عقد با هم می‌بندیم جدا از قرض، یک عقد لازمی با هم می‌بندیم. اینجا وقت لازم است. دیگر آفرین! دیگر چی؟ بیا با هم قرار ببندیم که ما با هم مصالحه کنیم حقوقی که به گردن هم داریم و تا یک ماه از هم درخواست حال شدنش نکنیم. پس نسبت به حقوق بدی مصالحه‌ای می‌بندیم رو حقوق کلیمون. این قبضه می‌شود متعلق یک عقد لازمی. حق ندارد؟ مگر مگر به عهده مدین نیست که به دائن برگرداند؟ مستقرض مگر نباید به مقرض پول را برگرداند؟ خیلی خوب. پس حقی از کی به کی است؟ بگو دیگر. از مقرض به گردن مستقرض. پس یک حقی دارد. حالا این قرض خودش جایز است، درست است؟ من می‌آیم می‌گویم که آقا حقوقی که من و شما به گردن هم داریم، هر مدل حقی که داریم، آخر برج. تو هم حق قرض است. حقمان را تو اول برج حال نکنیم. لازم است. اینجور تعیین اجلی الزام‌آور هستید یا نیستید؟ معاملات صلحش بود، مشروط مگر نبود؟ مشروط منتفی می‌شود. منتفی می‌شود. شرط منتفی شد، مشروط هم. شرطش به چی بود؟ به یک ماه بود. تا یک ماه از هم نخواهیم که این‌ها حال شود. تمام شد. یک ماه تمام شد. پس توی آن قسمت فسخ می‌شود. منتفی می‌شود، ربطی به فسخ ندارد. منتفی می‌شود.

حکم بعدی این است که درست است الزامی نیست بابت دادنش، نیت دادن داشته، واجب است. برو قلباً نیت داشته باشد برگرداند. نخواستم هنوزم حال نشده، مهم است. آره دیگر. از وقتی قبولاً می‌گوید باید نیت داشته باشد که برگردد. بحث تق... به نظرم تو همین کتاب دین بهش می‌رسیم. نکته بعدی این است که پس مدیون یا مدین واجب است که قصد و نیت ادای دین را داشته باشد. می‌خواهد قادر باشد یا نباشد، یعنی تصمیم داشته باشد که اگر توانایی داشت دینش را برگرداند، هرچند الان قادر به آن نباشد. می‌خواهد طلبکار حاضر باشد یا غایب باشد. چون تصمیم بر ادای این اقتضای ایمان طرف است. همانجور که تصمیم بر انجام هر واجبی، ترک بر هر امر حرامی اقتضای ایمان. نماز بخوانی، اگر نیتت این باشد که اذان ظهر گفتن نماز نخوانی، خود این می‌شود فسق قلبی می‌شود، درست است؟ حالا تو روایت آمده که فرمودند: "کل من عزم علی قضاء دین علیه، و انهو به قدر قصور نیت، اعانه می‌شود." خدا کمکش می‌کند. کسی که عزم دارد بر قضاء دینش، اعانه می‌شود بر این ادای دین. همین که نیت دارد که بدهد، خدا کمکش می‌کند که بتواند بدهد و ناقص می‌شود از معونه‌اش به قدر قصور نیتش. اگر نیتش کم... شما بدهی داشته باشی و واقعاً شب خوابت نبره از اینکه این بدهی را داری و می‌خواهی بدهی، تو یک مدت کوتاه خدا جوری می‌رساند. قرض دارد و این‌ها.

هم اینکه نکته بعدی، اگر طلبکار حضور نداشته باشد، باید موقع مرگ آن را از دیگر اموالش جدا کند. بهش وصیت کند. حالا طرف مقرض نیامده قرضش را بخواهد، مستقرض دارد می‌میرد. باید بگوید که من اینقدر به فلانی بدهکارم تا حق طلبکار از سایر دارایی‌های این مدیون مشخص شود و دست وارث نیفتد. لازم است که اینجا شخص امین و مورد اعتمادی گماشته شود. این وصیت در واقع مسلط کردن وصی بر مال غیر است. وصیت می‌کنی، وصی شما دارد مال شما که دستش نمی‌آید که. مال دیگری دارد دستش می‌آید. معتمد باشد، معتمد باشد و درست حسابی. جمله و در پاره موارد جایز است. جمله جایز است، ولی اینجا جایز نیست. چرا؟ چون شما داری... وصی بر مال غیر می‌کنی، به اعمال قید مال یک نفر دیگر است.

مسئله بعدی از طرف سوالاتی که خیلی می‌پرسند تو بحث حق‌الناس و این‌ها، حالا قرضی داشتیم یا اضافه مالی کردیم، چیزی گردنمان بوده، حالا طرف یادمان نیست، نمی‌دانیم، تازه به گردنمان آمده، اینجا باید چه کار بکنیم؟ اگه نمی‌شناسی آن مقرض را و از پیدا کردنش هم ناامید بشوی، باید از طرفش صدقه بدهی که این نظر مشهور فقها. حذف شده اینجا.

بریم پایین. بحث بعدی این است که تقسیم دین مشترک. حالا من بدهی مشترکی دارم، شما یک چیزی را که مال حجره است، این دو تا با هم، دو تایی یک چیزی خریدند، حوله حموم، دو تایی با هم می‌اندازند روش. اینجا اینی که دو تایی است مال این‌هاست. پی‌اس دو تایی با هم شریکی خریدند، مبارزه ۷ شروع می‌کنند تا ۳:۷۳. می‌گوید مهمان از شهرستان آمده، نیاز فوری. طلبه‌های خوب و امشب می‌خواهیم محضرشان کار فرهنگی بکنیم تا صبح رویشان کار فرهنگی بکنیم، جذبشان کنیم. حالا حالا بین خودمان دو تا، چون بدهی بوده، از این‌ها زیاد می‌شود دیگر. چون بدهی بوده، الان خونه ما باران می‌آید و ایزوگام ندارد سقفش و صاحب‌خانه چون دو نفرند مشترکیه و پشت‌بام هم چون اشتراکیه آب می‌چکد از همه جا. هر جای خونه که می‌نشست بعد مثل پوشک بچه قشنگ نم‌زده همینجور دور تا دور سقف و خونه و این‌ها، همه جایش. به این بزرگوار که می‌گویی، می‌گوید من از آن بزرگوار طلب دارم، می‌خواهم بندازم جلو که آن بیاید ایزوگام کند، طلب من وصول شود. مشترک بین دو تا شریک یا بیشتر است. دو نفر یا بیشتر مال مشترکشان را به دو نفر قرض دادند. مشهور این است که این تقسیم دین مشترک صحیح نیست. آنی که به دست می‌آید مال هر دو شریک است. شما نمی‌توانی بگویی آقا من این را می‌دهم، این‌ها از آن طلب دارد. این‌ها نگاه، این دو تا مالک یک چیزی‌اند، طلب دارند. مثلاً همان دستگاهی که گفتم، آن دستگاه ۵ میلیون می‌ارزد. این بابام از آن ۱۰ تومان می‌خواهد. این یکی از این‌ها می‌آید پیش شما. ببرم بابت ۵ تومان از آن ۱۰ تومان. این را درست نیست. شما باید آنی که برمی‌گردانی، مساوی برگردد. یعنی ۵ تومان که برمی‌گردانی، دو و نیم مال این، دو و نیم مال آن. پول بدهی به یکی‌شان سهم من مثلاً ۱۰ درصد، ۱۰ درصد مال... حالا گاهی برای یزدی دارد حاصل برای هر دو. مثنی به معنی حاله، هلاک بشود، از بین برود از هر دو تا برگردد از قرض مال ج... این هم از این.

بیع او به حال. درست است؟ بحث سختی دارد آقا جان. من به حال. چی به حال؟ بیع دین به عوض حال، به عوض نقد. این صحیح است. هرچند مال نقد قبض نشود. حالا چه به مدیون فروخته بشود، چه به غیر مدیون. می‌خواهد زمان پرداخت دین رسیده باشد یا نرسیده باشد. قبض دین موقع وقوع بیع متأثر می‌شود. وقتی دین را قبض کرد، این قبضش... وقتی بیع بخواهد صورت بگیرد، دیگر قبضش متزلزل می‌شود. این قبضه که متزلزل می‌شود، مانع از صحت معامله نمی‌شود، بهش درست است. چون شرط صحت بیع این است که امکان قبض، خود قبض مهم نیست. فعل جمله امکان قبض باشد. این شرط صحت، نه اینکه در خصوص زمان بیع، قبض ممکن باشد. این هم از اقوا هم این است. فروش دین به مال نقد در صورتی صحیح است که او مال معین و مشخص باشد. دین هم تو این صورت صحیح است که مال معین است. هم جای صحیح است که آن مال کلی ذمه باشد. نکات مهم فقه. این را داشته باشید. درست شد؟ کلیه فی‌الذمه. کلیه فی‌الذمه. مثل یادتان است مثال خمس را می‌زدم. نظر رهبر معظم انقلاب این است که خمس به عین اموال شما تعلق نمی‌گیرد. به کلیه... اول شبهناک و این‌هاست. طرف خمس نمی‌دهد. آفرین! من که به همین‌ها یک پنجم این‌هایی که دارد را باید بدهد که بعد شما بگویی چون این‌ها مخمس نیست، اگه تصرف کردیم حرام است. تصرف خودش هم حرام نیست، چه برسد به شما. چون او کلیه فی‌الذمه رو دین اوست. به امام زمان با همین دینی که به عهده است، می‌توانم معامله انجام بدهم.

چک مالیات ندارد. یعنی این صاحب این چک ۵ میلیون به من بدهکار است. طلب خودم از او را می‌فروشم به شما. معلوم است. یک هزار تومانی کلی بفروشد، طوری که تو پرداخت آن، هر اسکناس را بتواند بپردازد. به خاطر چرا درست است؟ به خاطر اصل صحت بر عوض کلی دین صدق نمی‌کند. لذا این بیعی که گفتیم از موارد بیع دین به دین نمی‌شود. به عینه به عوض معجل و مدت‌دار صحیح. دینی که حال است اشکال ندارد. همین الان می‌شود نقدش کرد. چک روز. من چک روز داشته باشم. این می‌شود پول نقد. درست است؟ دین است، ولی انگار نقد است. آفرین! ولی نسیه به نسیه نمی‌شود که من در ازای اینکه دو ماه دیگر تو یک چیزی بهم می‌دهی، ۶ ماه دیگر یک پولی بهت می‌دهم. معامله رخ... کالی به کالی می‌شود. خوب. به زیادت ماند برای جلسه.

الحمدلله رب العالمین.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

محبوب ترین جلسات شرح لمعه

عنوان آهنگ

عنوان آلبوم

00:00
00:00