متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسماللهالرحمنالرحیم
کتاب دِین. بحث شیرین دِین را داریم. به این آقا جان، دو قسم است: یا قَرض است، یا قَرض گرفتن عبد برای خود و مولایش. چه بخش زینالعبد میشود؟ بخش دومش ما کل این را به بحث قرض میگذرانیم. بینالعبد، غیر از یک خطش، بقیهاش حذفیات است. آقا جان من! قرض خیلی ثواب دارد. بچهها، رفقا، بیایید قرض بدهید، ثواب ببرید. ثواب یک درهم از شیرینی چیست؟ ثواب آن هم اگر شما بدهی، یک درهم از قرض، هجده درهم ثواب دارد. برابر هجده، با وجود اینکه درهم صدقه ده درهم است. برده تو قرض بدهی فوتبال بازی کند؟ منظورت این است که کار کند؟ سوارکاری اینها منظورت است؟ قرض، آب بیشتر ثواب دارد. جز حذفیات.
بخش خیلی قشنگی دارد که چرا هجده درهم ثواب معادل هجده درهم به چی شده؟ چون گردش اقتصادی خود پول معادل به حساب میآید. خود پول جزا به حساب میآید. شما یکی خرج میکنی، خدا هجده تا بهت میدهد. جان؟ قرضالحسنه، بده. فارسی گیاه است یا اباها یا صدقه. گفتند آقا، قرض نیاز به ایجاب و قبول دارد. بعد هم ایجاب داشته باشد، هم قبول داشته باشد. وثیقه، صیغه هم باید داشته باشد. یعنی قرض را باید به صیغهای بدهی. آنی که صیغه را بلد باشد بخواند، صیغهاش چیست؟ "اگر از تو خواستم انتفع به"، بهت قرض دادم، انتفع به. "نفع ببر ازش، و علیک عوض نفعش را ببر، عوضش هم به عهده تو. تصرفی و علیک درش تصرف کن، عوضش هم به عهده تو". "ملک تو که هذا المال قرضالحسنه". که میگوییم قرضالحسنه نداریم، "قرض حسنا". "حسن" وصف "قرض" است. هر قرضی که شما به کسی میدهی، حسن. الف لامش چیست؟ اضافه چیست؟ قرضالحسنه یعنی "قرض حسن فیضاعفه له". مشهور "اسلفتک هذا المال و علیک عوض". سلف دادم، اسلاف کردم پیش تو. یعنی چی؟ پیشاپیش. آفرین! در پیش تو قرار دادم. در پیش روی تو قرار دادم. یا پیشاپیش بهت دادم، این مال را بگیر، عوضش هم به عهده تو. "اسرف، مصرفش کن". هر لفظ دیگری هم که معنای قرض را برساند، میتواند صیغه ایجاب باشد.
توسط کی؟ قارض داریم، مقرض داریم و مقترض. مقرض و مقترض. مقرض آنی است که قرض را میدهد. مقترض آنی است که قرض را میگیرد. خود واژه "قرض" هم واژه قشنگی است. قرض. برید. قیچی میگویند مقراض. میبری، میبری، میکنِی. و خودت هم کنده میشوی. دیدی چی شد؟ خیلی تعلقاتت بریده میشود. جان؟ بازی دستهدار. دستهدار چیست؟ برکت کلاس این سید واقعاً انرژی با خودش میآورد تو کلاس. پس هر لفظ دیگری هم باشد، همین است. قرض از جمله عقود جایزه است. عقود جایزه هم منحصر به لفظ خاصی نیست. با هر لفظی که معنای عقد جایز را برساند، محقق میشود. "لا یجوز و اشتراط النفع". آره. کجایش است؟ قبول. صیغه قبول چیست؟ که مقترض میگوید. مقترض میگوید که آقا، "قبلت" و قبول کردم و صیغهای شبیه این، مثل "رضیت" و اینها دلالت بکند به رضایت طرف نسبت به ایجاب. ایجاب دارد. این میشود چی آقا جان؟ میشود قبول. آفرین! یعنی ایجاب طرف را قبول کند. باریکالله!
بریم سراغ بحث بعدی. مادر علیالرضا بال ایجاب قبول کرده. آقا، شرط سود کنیم؟ قرض میدهم، شرط میکنم بیشترش را. سه تا تخممرغ بهت میدهم، چهار تا باید برگردانی. که در بانکها همینجوری قرضالحسنه داده میشود. وام همین است. کارمزد، مزد، همه را حساب کردهاند دیگر. یعنی تا آن آسفالتی که تو خیابان میکشند، چه میدانم مثلاً انرژی که خورشید تولید میکند، اینها همه کارمزد، همه را دارند ازت میگیرند. کار ملائکه اینها. ملائکهای که دست راست هر کدام از این کارمندان مینویسند که دست چپ هر کدامشان. همه بیست میلیون وام میدهند، صد و بیست میلیون ازت کارمزد میگیرند. همه اینها حساب میشود توش، تو آن لیستش. تا اموات مثلاً هدایایی که برای اموات اینجا فرستاده میشود، آن هم حساب میکنند، تو لیست میآید. آن هم شرط سود جایز نیست. چون تو روایات از قرضی که سود در پی داشته باشد، نهی شده. لذا اگر شرط بکنند که مقرض بگیرد ها! شرط است. اگر شرط کند قرضدهنده که میشود مقرض، مقرض سود بگیرد، این قرض باطل میشود و مفید ملکیت هم. شهید ثانی میفرمایند که اینجا فرقی نمیکند. آنی که مقرض داده و مال قرضی میخواهد اصلاً از اجناس ربوی باشد، از چیزهایی که باهاش معمولاً لباس صورت میگیرد. یا از اجناس ربوی نباشد. فرق نمیکند که آن سود، زیادت عینی باشد، یعنی یک پنجاه تومن، صد تومن، دویست تومن روش بکشد. یا زیادت منفعت باشد. زیادت حکمی باشد. جان؟
آنی که دارد قرض داده میشود، از جنس ربوی باشد. گندم و جو و اینها جز اجناس ربوی بود. گندم میدهند، گندم ردی میدهد، گندم جیت میگیرد. برنج کمکیفیت میدهد، برنج باکیفیت میدهد. برنج کمکیفیت میگیرد، برنج کمکیفیت. ساعت به شما قرض میدهم به شرط میکنم که مثلاً روی این ساعت، یا یک چیزی به من اضافه بدهی. یا ساعت امروز به من قرض میدهی، من بروم باهاش مهمانی. میگوید قرض میدهم، نه اجاره میدهم ها! اجارهاش فرق میکند. قرض میدهم، صد تومان هم روش بگذار، برگردان. نمیشود. ربا جنس ربوی نیست. ولی قرض، شمارش از آن. "فی ذالک الربوی". یعنی حالا آن جنسی که روش دارد قرض صورت میگیرد، از چیزهایی است که محل رباست. مثل همین هته و متاجر و اینها داشتیم که اینها محل ربا بود. که باز تو خود سمند اگر یادتان باشد، شما دوست این بخش مساجد را تو آنجا بحث میکند که نقود محل ربا قرار میگیرد یا نه. و میگوید که پول ربوی نیست. رقص قشنگی. خود پول روش. لباس صورت اجناس ربوی نیست. زیادت چون مماثلت شرط است در ربا، یکی از مماثلت، زیادت. اینها همش جز ارکان رباست. نتیجهاش آنجا اختلافنظرها. بله، این را مبنا که شما این را مماثل بدانی، ندانی، بعد ربای در این قائل بشوی، از باب مماثلت بر نتایجش گاهی فرق. در صورت این قرض میخواهد تو جنس باشد، میخواهد جنس غیر ملکیت برای آنی که دارد قرض میدهد، مازاد را کی دارد میگیرد؟ مازاد را کی؟ پس یا زیادت حکمی باشد. حتی اگر شرط بشود که در عوض جنس شکستهای که قرض داده، جنس سالم بگیرد، باز هم یک همچین سودی باطل. ولی ابوصلاح حلبی، ایشان و بعضی دیگر از فقها نظرشان به این است که اینجور سود گرفتن که جنس سالم عوض جنس شکسته گرفته بشود، این جایز است. و استدلال کردند به روایتی که در وسایل، کتاب تجارت، باب صرف، باب دوازده. جان؟
گارانتی شرط ضمن عقد زیادت. هنوز خراب بشود، آن هم شروع تعیین کرده به چه نحوی خراب میشود. شما خراب میشود، میبری جایش یکی میگیری. نه اینکه این را قرض گرفتی، جایش یکی بدهی. خراب گرفتی، خوب جایش بدهی. مفهوم؟ تکیه کردهاند. دلالتی بر مدعای این حضرات. اصلاً ظاهر آن روایت هم این است که آقا، آن مقترض که دارد قرض میگیرد، خودش میخواهد یک جنس سالمی را که زیادت حکمیه بدهد، بدون اینکه شرط ضمن عقد بوده باشد. این سود بردن جز مستحبات قرض است. درست شد عزیزم؟ مستحبات قرض این است که شما چیزی که قرض گرفتی، اگر درجه دو بوده، درجه یک را برگردانی. پول بیشتر برگردانی. یک چیزی روش بگذاری. قرضگیرنده یعنی مقترض خودش گذاشته روش، برگردانده. مقرض شرط کرده باشد این را اینقدر میدهم، اینقدر برگردانی. معلوم است. پس آن بحث پول تو بحث بیعش ربوی نیست ها! تو بحث قرضش ربوی است. فروش پول به پول بحث نبوی. گندم اینقدر مثلاً صد و بیست کیلو گندم کمکیفیت میدهد، صد کیلو گندم باکیفیت میگیرد. آن بیع ربوی. من صد کیلو گندم به شما قرض دادم، صد کیلو گندم از شما قرض، از بدن، از شما میگیرم. چه باکیفیت، چه بیکیفیت. چه از همین، چه از جنس دیگر. تو بحث پول کدامش اختلافی است؟ ولی قرضش اختلافی. اگر پول بود دیگر اختلافی نداری. اختلاف معلوم است. سید احساس میکنم داری بازی میکنی. نمیدانم. عکس قاسم سلیمانی تنگ شده اینجا. گفتند آقا، درباره همچین زیادتی هیچ اختلافنظری بین فقها نیست. مکروه هم نیست حتی. روایت پیغمبر شتر جوانی را قرض گرفتند، موقع پرداخت، شتری را پرداخت کرد که به سال نهم رسیده بود. دندان نیشش درآمده بود. یعنی شتر سن و سالدار، جاافتاده. فرمودند که بله، "ان خیر الناس" جان؟ "ان خیر الناس احسنهم قضاء". مردمی که قضا را قشنگتر به جا بیاورد.
از شرایط صحت قرض عزیزم، این است که مقرض و مقترض باید من کاملاً لود شده باشم. آفرین! بلوغشان، عقلشان فول ورژن باشد. از آن ورژنهای آزمایشی اینها نباشد. دادن تستی. ببینند بازار طوری است که ممنوعیت تصرف در اموال ازشان برداشته شده باشد. مهجور نباش. اینجا مصنف فرمود "کمال". کمال متعاقدین منظورش است. یعنی مقرض و مقترض با هم. چون مصدر یعنی اغراض را به فاعل و قابل اضافه کرده. "اغراض الکامل". اغراض که میگوییم هم شامل مقرض میشود، هم شامل مقترض. لذا شما نمیتوانی به بچه دوازده، به پسر بچه دوازده ساله قرض بدهی. نمیشود. پسر بچه دوازده ساله. پسر بچه دوازده ساله دیگر قرض میدهد. بچهها تو مدرسه به هم قرض میدهند. دکتربازی اینها میکنند. مثلاً فنسش را به آن قرض میدهد، آن هم مثلاً پدش را به این قرض میدهد. این مثلاً آمپول میزند، بعد آمپوله میماند. میگوید آمپول باشه پیشت مثلاً تا فردا. مفهوم؟ من هرچی دارم میگویم چی شده؟ خلاصه، غیربالغ قرضش مشکل دارد. رضایت بدهند دیگر. هر دو مقرض و مقترض. هر کدام رضایت ندهد، آن یکی ولیش ضامن. "بیع یسیره" اشکال ندارد. "معاملات الیسیره بما جرت علیه السیره". معاملات یسیری که به مجرد علیه سیره. سیره چیست؟ نقش آلت، نقش ابزار. یعنی اینجا شما میدانی که آن بوفهدار، صاحب مغازه، صاحب جنس است. این بچه را به عنوان مثل این یاروها که دکمه پایین. خب عزیزم، هر چیزی که اجزایش از لحاظ قیمت و منفعت با هم مساوی باشند، جان؟ نه، "اغراض" که میگویند مصدر هم افعال هم به مقرض میخورد هم به مقترض. شهید اول اغراض فرموده. مقترض. حل. اگر اجزایش از لحاظ قیمت و منفعت با هم مساوی باشند. صفاتش به هم نزدیک باشند. مثل حبوب. روغن. روغن یک پیت روغن همه جایش یک قیمت دارد دیگر. یک کیلو حبوب هم همه جایش یک قیمت دارد. اجزایش مساوی. اینجا مثل آن در ذمه مقترض ثابت میشود که گفتیم میشود اینها چی؟ مثلی. آفرین! که باید مثل این را پرداخت. اگر اجزایش از لحاظ قیمت و منفعت با هم مساوی نباشند. گفتیم گوسفند قیمه گرفتیم یا مثلی؟ آره دیگر. ولی قیمی مثل چی بگیریم؟ مثل ماشین دیگر. ماشین دست دعاوی فتاح گفتند اسقاط میکنند. آنجا که خب چیز بود، مثلی بود دیگر. بعد عرض کنم که بعد آنجا میشد مثلی. ولی الان بعید میدانم. الان بیشتر فضای عرف بازار به قیمی میخورد. قیمت ماشین خیلی رفته بالا. مثلاً یک ماشین سی هزار تا کار کرده باشد با چهل هزار تا کار کرده باشد، کلی فرق میکند. اینجا قیمی گرفته. مثل حیوانی که تو کتاب قیمی گرفتند که اجزایش با هم مساوی نیست. قیمت آن روزی که قبض صورت گرفته ثابت میشود. یعنی مقترض که قرض میگیرد، از همان لحظه قیمت، قیمت آن لحظه آمد به عهدهاش. بعد همان را پرداخت بکند. چی باید برگرداند؟ مهم نیست اینکه چی بزنیم. قیمتش آمد. حالا که قیمتش آمد، یا خود این جنس را برمیگرداند چون معاد قیمت. یا تلف شده، پولش را میدهد. میتوانم. قیمتش به عهده من آمده. من الان بدهی من به شما چیست؟ من یک چون روز قبل زمان مالک شدن مقترض است. این هم از این. و با هم میخوانیم و الحمدلله رب العالمین.
بسماللهالرحمنالرحیم
کتاب دِین. بحث شیرین دِین را داریم. به این آقا جان، دو قسم است: یا قَرض است، یا قَرض گرفتن عبد برای خود و مولایش. چه بخش زینالعبد میشود؟ بخش دومش ما کل این را به بحث قرض میگذرانیم. بینالعبد، غیر از یک خطش، بقیهاش حذفیات است. آقا جان من! قرض خیلی ثواب دارد. بچهها، رفقا، بیایید قرض بدهید، ثواب ببرید. ثواب یک درهم از شیرینی چیست؟ ثواب آن هم اگر شما بدهی، یک درهم از قرض، هجده درهم ثواب دارد. برابر هجده، با وجود اینکه درهم صدقه ده درهم است. برده تو قرض بدهی فوتبال بازی کند؟ منظورت این است که کار کند؟ سوارکاری اینها منظورت است؟ قرض، آب بیشتر ثواب دارد. جز حذفیات.
بخش خیلی قشنگی دارد که چرا هجده درهم ثواب معادل هجده درهم به چی شده؟ چون گردش اقتصادی خود پول معادل به حساب میآید. خود پول جزا به حساب میآید. شما یکی خرج میکنی، خدا هجده تا بهت میدهد. جان؟ قرضالحسنه، بده. فارسی گیاه است یا اباها یا صدقه. گفتند آقا، قرض نیاز به ایجاب و قبول دارد. بعد هم ایجاب داشته باشد، هم قبول داشته باشد. وثیقه، صیغه هم باید داشته باشد. یعنی قرض را باید به صیغهای بدهی. آنی که صیغه را بلد باشد بخواند، صیغهاش چیست؟ "اگر از تو خواستم انتفع به"، بهت قرض دادم، انتفع به. "نفع ببر ازش، و علیک عوض نفعش را ببر، عوضش هم به عهده تو. تصرفی و علیک درش تصرف کن، عوضش هم به عهده تو". "ملک تو که هذا المال قرضالحسنه". که میگوییم قرضالحسنه نداریم، "قرض حسنا". "حسن" وصف "قرض" است. هر قرضی که شما به کسی میدهی، حسن. الف لامش چیست؟ اضافه چیست؟ قرضالحسنه یعنی "قرض حسن فیضاعفه له". مشهور "اسلفتک هذا المال و علیک عوض". سلف دادم، اسلاف کردم پیش تو. یعنی چی؟ پیشاپیش. آفرین! در پیش تو قرار دادم. در پیش روی تو قرار دادم. یا پیشاپیش بهت دادم، این مال را بگیر، عوضش هم به عهده تو. "اسرف، مصرفش کن". هر لفظ دیگری هم که معنای قرض را برساند، میتواند صیغه ایجاب باشد.
توسط کی؟ قارض داریم، مقرض داریم و مقترض. مقرض و مقترض. مقرض آنی است که قرض را میدهد. مقترض آنی است که قرض را میگیرد. خود واژه "قرض" هم واژه قشنگی است. قرض. برید. قیچی میگویند مقراض. میبری، میبری، میکنِی. و خودت هم کنده میشوی. دیدی چی شد؟ خیلی تعلقاتت بریده میشود. جان؟ بازی دستهدار. دستهدار چیست؟ برکت کلاس این سید واقعاً انرژی با خودش میآورد تو کلاس. پس هر لفظ دیگری هم باشد، همین است. قرض از جمله عقود جایزه است. عقود جایزه هم منحصر به لفظ خاصی نیست. با هر لفظی که معنای عقد جایز را برساند، محقق میشود. "لا یجوز و اشتراط النفع". آره. کجایش است؟ قبول. صیغه قبول چیست؟ که مقترض میگوید. مقترض میگوید که آقا، "قبلت" و قبول کردم و صیغهای شبیه این، مثل "رضیت" و اینها دلالت بکند به رضایت طرف نسبت به ایجاب. ایجاب دارد. این میشود چی آقا جان؟ میشود قبول. آفرین! یعنی ایجاب طرف را قبول کند. باریکالله!
بریم سراغ بحث بعدی. مادر علیالرضا بال ایجاب قبول کرده. آقا، شرط سود کنیم؟ قرض میدهم، شرط میکنم بیشترش را. سه تا تخممرغ بهت میدهم، چهار تا باید برگردانی. که در بانکها همینجوری قرضالحسنه داده میشود. وام همین است. کارمزد، مزد، همه را حساب کردهاند دیگر. یعنی تا آن آسفالتی که تو خیابان میکشند، چه میدانم مثلاً انرژی که خورشید تولید میکند، اینها همه کارمزد، همه را دارند ازت میگیرند. کار ملائکه اینها. ملائکهای که دست راست هر کدام از این کارمندان مینویسند که دست چپ هر کدامشان. همه بیست میلیون وام میدهند، صد و بیست میلیون ازت کارمزد میگیرند. همه اینها حساب میشود توش، تو آن لیستش. تا اموات مثلاً هدایایی که برای اموات اینجا فرستاده میشود، آن هم حساب میکنند، تو لیست میآید. آن هم شرط سود جایز نیست. چون تو روایات از قرضی که سود در پی داشته باشد، نهی شده. لذا اگر شرط بکنند که مقرض بگیرد ها! شرط است. اگر شرط کند قرضدهنده که میشود مقرض، مقرض سود بگیرد، این قرض باطل میشود و مفید ملکیت هم. شهید ثانی میفرمایند که اینجا فرقی نمیکند. آنی که مقرض داده و مال قرضی میخواهد اصلاً از اجناس ربوی باشد، از چیزهایی که باهاش معمولاً لباس صورت میگیرد. یا از اجناس ربوی نباشد. فرق نمیکند که آن سود، زیادت عینی باشد، یعنی یک پنجاه تومن، صد تومن، دویست تومن روش بکشد. یا زیادت منفعت باشد. زیادت حکمی باشد. جان؟
آنی که دارد قرض داده میشود، از جنس ربوی باشد. گندم و جو و اینها جز اجناس ربوی بود. گندم میدهند، گندم ردی میدهد، گندم جیت میگیرد. برنج کمکیفیت میدهد، برنج باکیفیت میدهد. برنج کمکیفیت میگیرد، برنج کمکیفیت. ساعت به شما قرض میدهم به شرط میکنم که مثلاً روی این ساعت، یا یک چیزی به من اضافه بدهی. یا ساعت امروز به من قرض میدهی، من بروم باهاش مهمانی. میگوید قرض میدهم، نه اجاره میدهم ها! اجارهاش فرق میکند. قرض میدهم، صد تومان هم روش بگذار، برگردان. نمیشود. ربا جنس ربوی نیست. ولی قرض، شمارش از آن. "فی ذالک الربوی". یعنی حالا آن جنسی که روش دارد قرض صورت میگیرد، از چیزهایی است که محل رباست. مثل همین هته و متاجر و اینها داشتیم که اینها محل ربا بود. که باز تو خود سمند اگر یادتان باشد، شما دوست این بخش مساجد را تو آنجا بحث میکند که نقود محل ربا قرار میگیرد یا نه. و میگوید که پول ربوی نیست. رقص قشنگی. خود پول روش. لباس صورت اجناس ربوی نیست. زیادت چون مماثلت شرط است در ربا، یکی از مماثلت، زیادت. اینها همش جز ارکان رباست. نتیجهاش آنجا اختلافنظرها. بله، این را مبنا که شما این را مماثل بدانی، ندانی، بعد ربای در این قائل بشوی، از باب مماثلت بر نتایجش گاهی فرق. در صورت این قرض میخواهد تو جنس باشد، میخواهد جنس غیر ملکیت برای آنی که دارد قرض میدهد، مازاد را کی دارد میگیرد؟ مازاد را کی؟ پس یا زیادت حکمی باشد. حتی اگر شرط بشود که در عوض جنس شکستهای که قرض داده، جنس سالم بگیرد، باز هم یک همچین سودی باطل. ولی ابوصلاح حلبی، ایشان و بعضی دیگر از فقها نظرشان به این است که اینجور سود گرفتن که جنس سالم عوض جنس شکسته گرفته بشود، این جایز است. و استدلال کردند به روایتی که در وسایل، کتاب تجارت، باب صرف، باب دوازده. جان؟
گارانتی شرط ضمن عقد زیادت. هنوز خراب بشود، آن هم شروع تعیین کرده به چه نحوی خراب میشود. شما خراب میشود، میبری جایش یکی میگیری. نه اینکه این را قرض گرفتی، جایش یکی بدهی. خراب گرفتی، خوب جایش بدهی. مفهوم؟ تکیه کردهاند. دلالتی بر مدعای این حضرات. اصلاً ظاهر آن روایت هم این است که آقا، آن مقترض که دارد قرض میگیرد، خودش میخواهد یک جنس سالمی را که زیادت حکمیه بدهد، بدون اینکه شرط ضمن عقد بوده باشد. این سود بردن جز مستحبات قرض است. درست شد عزیزم؟ مستحبات قرض این است که شما چیزی که قرض گرفتی، اگر درجه دو بوده، درجه یک را برگردانی. پول بیشتر برگردانی. یک چیزی روش بگذاری. قرضگیرنده یعنی مقترض خودش گذاشته روش، برگردانده. مقرض شرط کرده باشد این را اینقدر میدهم، اینقدر برگردانی. معلوم است. پس آن بحث پول تو بحث بیعش ربوی نیست ها! تو بحث قرضش ربوی است. فروش پول به پول بحث نبوی. گندم اینقدر مثلاً صد و بیست کیلو گندم کمکیفیت میدهد، صد کیلو گندم باکیفیت میگیرد. آن بیع ربوی. من صد کیلو گندم به شما قرض دادم، صد کیلو گندم از شما قرض، از بدن، از شما میگیرم. چه باکیفیت، چه بیکیفیت. چه از همین، چه از جنس دیگر. تو بحث پول کدامش اختلافی است؟ ولی قرضش اختلافی. اگر پول بود دیگر اختلافی نداری. اختلاف معلوم است. سید احساس میکنم داری بازی میکنی. نمیدانم. عکس قاسم سلیمانی تنگ شده اینجا. گفتند آقا، درباره همچین زیادتی هیچ اختلافنظری بین فقها نیست. مکروه هم نیست حتی. روایت پیغمبر شتر جوانی را قرض گرفتند، موقع پرداخت، شتری را پرداخت کرد که به سال نهم رسیده بود. دندان نیشش درآمده بود. یعنی شتر سن و سالدار، جاافتاده. فرمودند که بله، "ان خیر الناس" جان؟ "ان خیر الناس احسنهم قضاء". مردمی که قضا را قشنگتر به جا بیاورد.
از شرایط صحت قرض عزیزم، این است که مقرض و مقترض باید من کاملاً لود شده باشم. آفرین! بلوغشان، عقلشان فول ورژن باشد. از آن ورژنهای آزمایشی اینها نباشد. دادن تستی. ببینند بازار طوری است که ممنوعیت تصرف در اموال ازشان برداشته شده باشد. مهجور نباش. اینجا مصنف فرمود "کمال". کمال متعاقدین منظورش است. یعنی مقرض و مقترض با هم. چون مصدر یعنی اغراض را به فاعل و قابل اضافه کرده. "اغراض الکامل". اغراض که میگوییم هم شامل مقرض میشود، هم شامل مقترض. لذا شما نمیتوانی به بچه دوازده، به پسر بچه دوازده ساله قرض بدهی. نمیشود. پسر بچه دوازده ساله. پسر بچه دوازده ساله دیگر قرض میدهد. بچهها تو مدرسه به هم قرض میدهند. دکتربازی اینها میکنند. مثلاً فنسش را به آن قرض میدهد، آن هم مثلاً پدش را به این قرض میدهد. این مثلاً آمپول میزند، بعد آمپوله میماند. میگوید آمپول باشه پیشت مثلاً تا فردا. مفهوم؟ من هرچی دارم میگویم چی شده؟ خلاصه، غیربالغ قرضش مشکل دارد. رضایت بدهند دیگر. هر دو مقرض و مقترض. هر کدام رضایت ندهد، آن یکی ولیش ضامن. "بیع یسیره" اشکال ندارد. "معاملات الیسیره بما جرت علیه السیره". معاملات یسیری که به مجرد علیه سیره. سیره چیست؟ نقش آلت، نقش ابزار. یعنی اینجا شما میدانی که آن بوفهدار، صاحب مغازه، صاحب جنس است. این بچه را به عنوان مثل این یاروها که دکمه پایین. خب عزیزم، هر چیزی که اجزایش از لحاظ قیمت و منفعت با هم مساوی باشند، جان؟ نه، "اغراض" که میگویند مصدر هم افعال هم به مقرض میخورد هم به مقترض. شهید اول اغراض فرموده. مقترض. حل. اگر اجزایش از لحاظ قیمت و منفعت با هم مساوی باشند. صفاتش به هم نزدیک باشند. مثل حبوب. روغن. روغن یک پیت روغن همه جایش یک قیمت دارد دیگر. یک کیلو حبوب هم همه جایش یک قیمت دارد. اجزایش مساوی. اینجا مثل آن در ذمه مقترض ثابت میشود که گفتیم میشود اینها چی؟ مثلی. آفرین! که باید مثل این را پرداخت. اگر اجزایش از لحاظ قیمت و منفعت با هم مساوی نباشند. گفتیم گوسفند قیمه گرفتیم یا مثلی؟ آره دیگر. ولی قیمی مثل چی بگیریم؟ مثل ماشین دیگر. ماشین دست دعاوی فتاح گفتند اسقاط میکنند. آنجا که خب چیز بود، مثلی بود دیگر. بعد عرض کنم که بعد آنجا میشد مثلی. ولی الان بعید میدانم. الان بیشتر فضای عرف بازار به قیمی میخورد. قیمت ماشین خیلی رفته بالا. مثلاً یک ماشین سی هزار تا کار کرده باشد با چهل هزار تا کار کرده باشد، کلی فرق میکند. اینجا قیمی گرفته. مثل حیوانی که تو کتاب قیمی گرفتند که اجزایش با هم مساوی نیست. قیمت آن روزی که قبض صورت گرفته ثابت میشود. یعنی مقترض که قرض میگیرد، از همان لحظه قیمت، قیمت آن لحظه آمد به عهدهاش. بعد همان را پرداخت بکند. چی باید برگرداند؟ مهم نیست اینکه چی بزنیم. قیمتش آمد. حالا که قیمتش آمد، یا خود این جنس را برمیگرداند چون معاد قیمت. یا تلف شده، پولش را میدهد. میتوانم. قیمتش به عهده من آمده. من الان بدهی من به شما چیست؟ من یک چون روز قبل زمان مالک شدن مقترض است. این هم از این. و با هم میخوانیم و الحمدلله رب العالمین.
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
جلسات مرتبط
جلسه دوازدهم
شرح لمعه
جلسه سیزدهم
شرح لمعه
جلسه چهاردهم
شرح لمعه
جلسه پانزدهم
شرح لمعه
جلسه شانزدهم
شرح لمعه
جلسه دوم
شرح لمعه
جلسه سوم
شرح لمعه
جلسه چهارم
شرح لمعه
جلسه پنجم
شرح لمعه
جلسه اول
شرح لمعه
سخنرانیهای مرتبط
محبوب ترین جلسات شرح لمعه
جلسه دوم
شرح لمعه
در حال بارگذاری نظرات...