شرح لمعه

جلسه اول

شرح لمعه . 1398/11/21
00:38:29
2

متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم. کتاب زیبای «رهن» که اکثراً احکامش را نمی‌دانند و در جامعه مشکلات جدی بین مردم هست. در احکام رهن، مشکلات فراوانی وجود دارد و بیشتر به اسم رهن، ربا محقق می‌شود. مثلاً این خانه را به آن شخص می‌دهد و بعد او هم پولی به این می‌دهد و آخر سر هم تمام پول را تحویل می‌گیرد. خب، این که شد – عرض کنم که – "زیادپول من معادل خانه توئه." این، همان "قرض ربوی" می‌شود. در واقع، این قرض دست شما به شرط دفاع از این زیادت، که بهره بردن از خون است، قرض ربوی است. اصلاً رهن هم همین است دیگر؛ هر چه باشد بالاخره مسئله همین است و باطل هم است. عرفی باشد، اجاره باید عرفی مفصل بررسی شود.

رهن یعنی چه؟ آقا جان، گفته‌اند که وثیقه برای دین بدهکار. بدهکار یک دینی دارد، وثیقه‌ای می‌دهد برای آن دینش. امشب، من از شما گوشی‌تان را می‌گیرم، یک کتابی گرو می‌گذارم که بعداً گوشی‌تان را به شما برگردانم. درست شد؟ آن کتابی که گرو می‌گذارم، می‌شود رهن. بله دیگر؛ گفته‌اند نسبت به حالا قرض، یکی تقریباً به حساب مُبَلِغ، آنی که قبول می‌کند وثیقه را، می‌گویند "مُرتَهِن" - بنویس - آنی که وثیقه می‌گذارد را می‌گویند "راهن." آنی که وثیقه قبول می‌کند را می‌گویند "مُرتَهِن." آن مالی که به گرو می‌رود را می‌گویند "عین مرهونه." عین مرهونه.

رهن نیاز دارد به - گفتی؟ - "ایجاب" و "قبول"، مثل بقیه عقود. ایجاب چیست؟ "رهنتک، بهت گرو دادم، مایع وثوق قرار." "أرهنتک، به تو گرو دادم، هذا رهن عند علی مالک." در برابر مالت گرو باشد. حالا، "وثیقه عندک، مایع وثوق باشد پیش تو، وثیقه علی مالک، در مقابل مالت." "بگیرش خودهو بمالک." "خودت بمال" هم از همین‌جا گرفته شده که وزیر محترم فرمودند: "بمالک، امسک حتی مالک." این را بگیر تا اینکه مالت را بدهم. این صیغه را به قصد رهن بگوید. الفاظ مثل این را هم، هر چه که معنای رهن را برساند، اگر بگوید، این می‌شود ایجاب. "کوه به تضعیف" یعنی با تشدید و "سَق."

آقا، شخصی که لال است، چگونه باید ایجاب و قبول انجام دهد؟ اشاره در مورد ایشان کفایت می‌کند. حالا ما بحث حدود و این‌ها را داشتیم و خلاصه آنجا کلی می‌خندیدند که اقرار کند مثلاً به فلان کار، چه شکلی باید حرکات دست و در مورد شخص لال، ولو لال بودنش عارضی باشد - زدن تو سرش - اینجا اشاره اگر بکند کفایت می‌کند، یا نوشتنی باشد که به همراه اشاره باشد و رهن ازش فهمیده بشود، این کافی است. نوشتن به‌تنهایی کافی است. الکی نوشته تمرین نوشتن می‌کرده. بنده خدا: "گرو دادم فلان چیز را." یک معنای دیگری غیر از رهن را ممکن است اراده کند.

تتمه عرفانی اخلاقی جالبی برای این بحث: "بما کسبت رهینه." "بما کسب رهین." هر کسی در رهن ماکسب خودش است. خیلی از آن عبارات محش! ما همه در رهنیم. الان در رهن ماکسبیم. با اعمال آزاد می‌شویم، عمل انجام می‌دهیم، از رهن در می‌آوریم خودمان را، از گرو در می‌آوریم. توضیحات مفصل دارد که آیت‌الله جوادی آملی آثار مختلفی در مورد این شرح و بحث داده‌اند.

قبول چیست؟ عزیز من، با چه چیزی قبول انجام می‌شود؟ آها! ما "قبول" را به الفاظی شبیه آن که دلالت داشته باشد بر رضایت نسبت به ایجاب، باز حذف شد... چه و می‌گوییم آقا، "راهن، مدیون، در آقا تو شرطی که دائمی باشد." یعنی راهن یا مرتهن، رهن را موقتش نکنند به یک مدت محدود، یک سال، دو سال، این‌ها نداشته باشد. ولی می‌تواند که راهن اذن در تصرف را معلق کند. دل بده عزیزم، دل بده، سینه نزن، دل بده. چرا؟ راهن می‌آید اذن در تصرف را معلقش می‌کند در تصرف. چی می‌گوید؟ که آقا، شمای مرتهن، می‌خواهی در این عین موهونه - عین مرهونه - می‌خواهی تصرف بکنی، همان با اسنپ، همان سفارش بده بیاور اینجا. این عین مرهونه که گوشی آقا سید است، زمان برایش نمی‌گذارد، ولی معلقش می‌کند به گذشت زمانی. تصرف را معلق کرده، نه اینکه رهن را قطع کرده. رهن موقت نیست. رهن زمان‌دار نیست. نمی‌گوید رهن تو که مثلاً "فی مدت فلان علی مثلاً أن تکون مسلطاً علیه مثلاً بعد از اینکه ۲۰ روز گذشت." بله، تصرف شما از این موقع باشد. باید تصرف کنید. خودش تسلط می‌دهد. منفعتی که بدون بازگشت است دیگر. شما الان این عین را گرفتی، ازش استفاده می‌کنی و برش می‌گردانی. آقا جان، عزیزم، شما یک وقت هستش که قرض می‌گیری و بنا می‌شود به اینکه شما - یعنی یک دینی است - این دین، خود دین باید برگردد. درست؟ هنوز که این دین برنگشته، یک رهنی این وسط صورت می‌گیرد. گرو تا دینت حال شود. اگر شما هم دین حال داشتی، هم رهن داشتی، این دو تا با هم می‌شود ربا. یعنی وقتی که طرف هم دینش را گرفت، هم یک سودی هم روش برد، این می‌شود ربا. نه اینکه الان دینه من خاصیتی ندارد. گوشی، منفعت. منفعت یعنی اینکه آن یک طرف می‌برد و بازگشت به این طرف ندارد. لذا اینجا می‌گوییم که اگر معلقش کند به زمان، اشکالی ندارد. جایز است در تصرف را مطلق بگذارد. اینجا مرتهن از همان وقتی که عقد را قبول می‌کند و قبض می‌کند مال را، تسلط بر رهن پیدا می‌کند. لذا اگر راهن برای تصرف مرتهن مدتی را ذکر کند، آن مدت باید مشخص باشد، طوری که احتمال زیادی و کمی توش نرود. نگوید: "حالا یک مدتی دستت باشد." یک مدتی وقت بده. یا مثلاً: "هر وقت که مکه یک هفته بعد عید قربان هست تا دهه اول محرم." لذا اگر مدت را برای خود رهن شرط بکند، یک ساله مثلاً، اینجا عقد باطل می‌شود. چون گفتیم که موقت کردن رهن جایز نیست.

ای جانم، کلاس خوبی داریم. یکی از تو گوشی می‌خواند، یکی تو گوشی نکته می‌نویسد، یکی کلاً نمی‌نویسد، یکی با خودکار بدون مغز می‌نویسد. ترکیب جمعیتی جالب در این کلاس.

نکته بعدی: نکته بعدی این است که می‌تواند شرط وکالت کند. ضمن عقد رهن، شرط می‌کند مرتهن یا یکی دیگر از طرف راهن، این وکیل بشود. وکیل چی بشود؟ وکیل نگهداری عین مرهونه، فروشش، صرفش برای وصول طلب مرتهن. دینش ادا نشد، این را بردارد بفروشد، پولش را به این بدهد. اگر مدتی را لحاظ کنم، باید مشخص بشود. احتمال کمی و زیادی پیش ... جانم! حالا یا پول است یا اسباب و اساسیه. یک دینی داریم، یک رهنی داریم. رهن را گرفتیم که دینش را بدهد، که هر وقت دینش را نداد، رهن را می‌رویم می‌گذاریم برای فروش. حالا آن راهن می‌تواند وکیل کند. جایز است اشتراک وکالت در حفظ رهن. وکیلش می‌کند که آقا، رهن را نگه دار. در بیع رهن، هر وقت که این حال شد، برش دار، بفروشش و صرفش کن در دین. "اشتراک الوکاله للمرتهن" یعنی وکالت را راهن بدهد، مرتهن وکیل بشود. وکیل شدن مرتهن جایز است. وکیلم باشد. هر وقت من سر موعد دین را پرداخت نکردم، بفروشش. حل است یا نه؟ سخت است؟ در مقابل طرف معلوم است. الان رهن بانک می‌شود. شما خانه‌تان، سند خانه‌تان می‌رود رهن بانک. تو وام و پولش را پرداخت کنی، معلوم است سند را می‌گیرد، قبض می‌کند بانک. هر وقت کل وام و پول‌هایش را پرداخت کردی، آزاد می‌شود. تمام. رهن در ازای دین. اینم از این.

نکته بعدی این است که وصیت هم می‌تواند بکند راهن برای و برای وارث مرتهن. جایی که راهن قبل از این بمیرد یا قبل از وارث مرتهن بمیرد. این وصیت هم وصیت می‌کند که عین مرهونه را، فروشش را، صرفش را برای وصول طلب. این وسیع باشد در این کارها. اینم از این.

رهن کی تمام می‌شود؟ تمام می‌شود یعنی چی؟ "لازم می‌شود." لازم به حساب می‌آید. اول به اصل در این است که جز عقود جایزه است. "لازم." آفرین، خوب. کی لازم می‌شود؟ با قبض لازم می‌شود. علی الأقوا نظر شهید اول این است که با چی لازم می‌شود؟ چرا؟ با این کاری که کرده باید دیه پیدا کرده باشی. پیروزی به حساب می‌آید. شما با این مسئله چیز اشتباه گرفتی. خیلی چسبیده به قبض. "قبض مرتهن، لازم." بله بله. خب آیه چیست عزیزم؟ آفرین جان! همزمان نمی‌خواهد. نه، معمولاً رهن را می‌گیرند بعد آیه ۲۸۳ سوره بقره: "و إن کنتم فلان، فرهان مقبوضه." بنویس: "رهان مقبوضه." دارد برای شما. ۲۸۳. "فرهان مقبوضه." روایتش چیست؟ "لا رهن الا مقبوضا." بنویس. دایورت کردی کلاس را. کلاس را دایورت کردی به کشکک زانو. چرخش رهنی نیست مگر اینکه مقبوض باشد. اینم روایتش. اینم که گفتند "تمام نمی‌شود." عدم تمامیتش بدون "هی." یعنی رهن بدون قبض تمام نمی‌شود. معناش این است که قبض جزو سبب است برای اینکه رهن از طرف راهن لازم بشود. قبض شرط لزوم رهن است. بنویس. لازم دارد خودش. به جای اینکه تبلیغ آلیس معرفی کنم، باید عصر جدید معرفی کنیم. جمع کجاست؟ بعد مشغول کتاب بعد از ۲۰ بار تکرار که باز مداد از این بنده خدا، اگر دوربین مخفی است، بگو آمادگی. همان‌جور که در هبه، برای قبول‌کننده هبه، قبول‌کننده مرتهن شرط است تا مرتهن قبض نکرده، لازم... خب اینم از این.

آقا جان، می‌رویم سراغ بحث بعدی: "و علی اشتراطه فلو جن." اگر قبض را شرط لزوم رهن دانستیم - الان اشتراط قبض شرط لزوم رهن بود - حالا اگر راهن دیوانه بشود قبل اینکه عین مرهونه را تحویل بدهد، رهن را فسخ کند. شهید اول می‌فرماید: "تو هم." حالا رهن باطل می‌شود. همان‌طور که هر عقد جایزی شأنش همین است که وقتی این امور عارض بشود، آن عقد حذف شد. هنوز تحویل نداده. آنم که حذف شد. و چه درسی شدیم. خداوکیلی.

و شرط نیست دوام قبض. آقا، لازم نیستش که قبض دائمی باشد. دائمی بودن قبض شرط نیست. چون بعد از اینکه قبض عین مرهونه انجام می‌شود، آن شرط لازم بودن رهن محقق می‌شود. درست است. اصل این است که استمرار قبض دیگر شرط نباشد. من قبض کردم، استمرار شرط نیست. لذا اگر مرتهن بعد از اینکه عین مرهونه را گرفت، قبض کرد، این را به راهن برگرداند، اشکالی ندارد. لزوم رهن از بین نمی‌رود. این مسئله، اجماع فقها روش است. خب اینم از این. جان؟ یک طرف. بله بله. "راحِت." چون راهن تحویل نداده تا قبل اقبال با راهن لازم می‌شود. دیگر فسخی ندارد. حل است. باریک باریک.

اگر راهن اقرار کند به چی؟ به اینکه عین مرهونه را تحویل مرتهن داده، اقرارش قبول می‌شود. چون "اقرار العقلا علی انفسهم جایز" عمومیت دارد، شامل همین مورد هم می‌شود. مگر اینکه بفهمیم که راهن دروغ گفته. آن خانه‌ای که تو حجاز دارم را رهن دادم به قبض ممتحن درآوردم، در حالی که راهن و مرتهن هر دو تا شام می‌نشینند اینجا. قبول نمی‌کنی، چون تو این فرض، این وقوع این قبض عادتاً اصلاً ممکن نیست. بر فرض هم که خانم داشته باشد در حجاز، خب این ربطی به رهن خانه‌اش ندارد. خانم داشته. نه دیگر. طرف، قبض کی صورت گرفته؟ وکیلی داشته باشد آنجا که این هم باز خلاف قاعده است، باید اثبات بشود. لازم می‌شود. نکته همین است: قرارداد، عقد قرارداد بوده، قبض صورت نگرفته، معلوم است اینجا پس راهن و مرتهن هر دو تا شام‌اند. اینجا اقرار راهن قبول نمی‌شود. چون تو این فرض، این قبض عادتاً محال است. لذا مرتهن یا کسی که جانشینش است، باید به عین مرهونه برسد، دسترسی به آن داشته باشد، در دسترسش باشد تا قبض محقق... باز حذف شد.

اگر راهن حالا عین مرهونه را تحویل مرتهن داد، ادعا می‌کند که با این مرتهن توافق کردند، سازش کردند که آقا، ما صوری بوده این قبضمان، صوری بوده، الکی بوده، ساختگی بوده. مواسات. دو تایی با هم. دو تایی با هم توطئه کردند. "دست به یکی" - ترجمه قشنگ معتاد - دست به یکی، دست به یکی، گوشه رینگ افتاده دیگر. لا اله الا الله. تو ذهنم که یک چیزی بگویم هی دارم رد می‌کنم. اینجا، اینجا آقا اقرار می‌کنند که ما دست به یکی کردیم و بر این اقرارشان هم شاهد می‌گیرند. علت این سازششان هم این بوده که می‌خواستند که این ثبت وثیقه و این‌ها صورت بگیرد. و مثلاً شهودم یا شهادت می‌دهند تا اینکه نکند وقتی در صورتی که شهادت شهود به تأخیر بیفتد - یعنی تا وقتی که می‌خواهند قبض حاصل بشود، این شهادت شهود این‌قدر عقب بیفتد که دیگر شهادت شهود این‌ها می‌آیند با همدیگر اقرار می‌کنند. دو تایی.

اول راهن می‌آید می‌گوید که آقا، من این را تحویل مرتهن دادم ولی با هم دست به یکی کرده بودیم برای شاهد می‌آورد برای اینکه این قبض چی بوده؟ دست به یکی بوده. درست؟ برای من بوده که می‌خواستیم وثیقه مثلاً ثبت بشود و این‌ها. شهود باید زود بیایند شهادت بدهند. چون اگر دیر بیایند شهادت بدهند، اگر شهادتشان عقب بیفتد به قبض اگر برسد، دیگر شهود دیگر شهادت شهود فایده‌ای ندارد. تو لازم می‌شود. این اقبال کرده. اقبال یک بحث است، قبض طرف مقابل یک بحث دیگر است. قبل از قبض او سریع می‌رود شاهد می‌آورد. تصرف بکند. قبض کرده. تصرف نکرده. روشن است. تصرف نکرده. پارکینگ خانه گذاشته. تا قبل از اینکه او با ماشین بخواهد مسافرت برود، این سریع می‌آید می‌رود، شاهدهاش را برمی‌دارد می‌آورد. شهادت بدهد که آقا، ما این را صوری به این تحویل دادیم. سوار ماشین بشود برود، دیگر این شهادت شهود فایده‌ای ندارد.

مرتهن منکر. حالا اگر این شاهدها شهادت بدهند به اقرار راهن، ادعای راهن اینجا قبول... چون مردم عادت به همچین سازشی دارند. لذا راهن می‌تواند قسم بدهد به اینکه سازشی نبود، اقرار راهن هم به حسب واقع بوده، قبض حاصل. اگر شاهد و شهادت بدهند به خود اینکه راهن وثیقه را به قبضه مرتهن درآورد - یکی یکی که شاهد شهادت بدهند به اینکه راهن اقرار کرده - یعنی اول این‌ها شهادت می‌دهند، بعد باز خودش راهن می‌آید انکار می‌کند اقرار خودش. شاهد شهادت می‌دهند به اینکه خود راهن وثیقه را به قبضتان درآورد، اقرار راهن درست است. بعد از اینکه شهود قبول کردند، شهادت دادند، تو این دو تا حالت می‌گوییم که ادعای راهن دیگر قبول نمی‌شود و حق قسم بدهد. چون که این ادعای سازش و انکار اقرار باعث شد که شاهدهاش را تکذیب کرد. نشان دادند دروغ می‌گویند. آفرین.

مسئله بعدی هم این است که اگر راهن ادعا کند که اقرارش اشتباه بوده، اگر توجیهی که در حقش ممکن است اظهار بکند، اینجا می‌تواند قسم بدهد، مثل آن وقتی که ادعای سازش داشت که آنجا همچین حقی را داشت. توجیه اگر توجیهی که در حقش ممکن است اظهار نکند، اقوا این است که حق ندارد قسم بدهد و مرتهن هم اینجا بدون قسم حرفش پذیرفته می‌شود. این حق ندارد قسم بدهد، یعنی حرف او بدون قسم پذیرفته می‌شود.

نکته بعدی هم حذف شد. آقا، قبل از عقد رهن، مال مرهون دست مرتهن بوده. شهید اول می‌فرماید که همینی که دستش بوده، قبض به حساب ... چرا؟ توضیح: چون صدق می‌کند مقبولیت عین مرهونه در دست مرتهن. رهن به قبض درآمده. دلیل دیگری هم وجود ندارد که بگوییم بعد از عقد یک قبض جدیدی شرط است. نه، آن مال قبل عقد بوده، الان باید دلیل نداریم که بعد اینکه عقد بسته می‌شود، یک قبض جدید می‌خواهد. نه، دلیل این است که باید هر قبض، هر عقدی مقرون به قبض باشد. ولی اینکه اگر قبلش قبض بوده، باز بعدش دوباره باید قبض انجام بشود، دلیل... حل، حذف شد.

باشد ان شاء الله. الحمدلله رب العالمین.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

محبوب ترین جلسات شرح لمعه

عنوان آهنگ

عنوان آلبوم

00:00
00:00