متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسمالله الرحمن الرحیم
بحث بعدی در کتاب رهن در مورد این است که در زمان خیار، رهن داده شود؛ یعنی مبیع را به رهن بگذاریم پیش بایع در مقابل ثمن. چه کسی این را میگذارد؟ مشتری. مشتری مبیع را در ازای ثمن به رهن میگذارد. شهید اول میفرمایند که اگر در زمان خیار فسخ باشد، این صحیح است؛ چون ثمن در ذمّه مشتری ثابت است. مشتری همان راهن یا بهتر است بگوییم: مشتری همان مدیون است. اینجا ولی هنوز استقرار پیدا نکرده؛ چرا؟ چون که خیاری نفی نشده، ولو خیار برای بایع باشد. خیار بایع باشد، هنوز بیع محقق نشده و مستقر نشده؛ ولی رهن محقق شده است. رهن صحیح است.
آهن کی متحمل اینجا اینجا راهن چه کسی است؟ مشتری میتواند مبیعی را که در ضمن عقد برایش خیار گذاشته، مبیعی که برایش خیار گذاشته، برهن بدهد. چون علیالاغوا مبیع بهواسطه عقد بیع به ملکیت مشتری منتقل میشود. آرامآرام رد شدیم. منتقل میشود. این را دو دلیل میشود توجیه کرد. دو دلیل. آفرین! وقتی بیع صحیح واقع شود، اقتضایش این است که اثرش بر آن بار میشود. اثرش چیست؟ ملکیت. بنویسید: ملکیت.
دلیل دوم: چون سبب ملک، یعنی چه چیزی باعث ملکیت شد؟ عقد بیع. عقد بیع سبب ملکیت است. سبب ملکیت، عقد بیع مسبب و سبب جدا نمیشود. مسبب خود ملکیت است. مسبب، تصرف مالک است. بنویسید: تصرف مالک. وقتی سبب که عقد است، آمد، مسبب هم که تصرف مالک است، میآید. این هم برای انتقال از سبب و مسبب، اصل "مخالف نمیشود" است. هرجا سبب بود، مسبب هم هست. هرجا عقد بود، تصرف در ملک هم هست. سبب ملکیت نمیشود، که سبب بیاید و مسبب نیاید؛ مثل اینکه من عقد نکاح بخوانم و زوجیت نیاید. دیل زوجیتی گرفته. مثلاً چه گفتی شما؟ عزیزم، مکاسب. اکثر این حرفها رویش چالش جدی شد.
قبل از اینکه مدت دین سر بیاید، این مال فاسد میشود. آن مالی که قبل از اینکه مدت دین در بیاید، فاسد میشود، درست است؛ مانند انگور و خرمای تازه. خشک میشود. میشود جلوی خرابیش را گرفت. اینجا یعنی مثل انگور نیست، مثل خرما نیست که بشود خشکش کرد و جلوی خرابیاش را گرفت. گوشت را میگیرند گربه میکنند مثلاً. از این کارها، بستهبندی میکنند. نه، این از آن چیزهایی است که خراب میشود، فاسد میشود، نمیشود کاری کرد. درست است؟
حالا این را چه کارش کنیم؟ این قبل از اینکه مدت دین برسد، خراب میشود. اینجا باید در ضمن عقد رهن، عقد رهنی که داریم میبندیم، ضمنش فروش را هم شرط کند. از اینها که خراب میشود، کاهوها. دو هفته بعد طرف بیاید مثلاً دین را صاف کند؛ یعنی دو هفته دینش مهلت دارد. قبل از اینکه این دو هفته تمام بشود، کاهوها خراب میشود. نمیشود همکاریش کرد. کاهو خشک کنیم مثلاً، کاهو را سالادش کنیم مثلاً. هر وقتی که داشت خراب میشد، من میفروشم، پولش را میگذارم رهن. مازاد فاز ؟. اینجا راهن کیست؟ آن کسی که دارد عقد و عقد رهن را میبندد، باید این مال را بفروشد. قبل از خراب شدن، ثمنش را به عنوان رهن به مرتهن میدهد.
میرود پیش حاکم شهر شکایت میکند تا خود حاکم بردارد بفروشد. این هم نمیفروشد. خراب شود، پس فردا پول کاهو را از خودم بگیرد. پول کاهوهای درجه یک. حاکم شهر بفروشد یا به مرتهن دستور فروش را بدهد. یک جنسی، این جنس کاهو را طرف دارد میدهد. قرار بر این میگذاریم که راهن هر وقت دید کاهو دارد خراب میشود، کاهو را بفروشد. ثمنش را بردارد و از جانب در درون رهن خودش نگه دارد. اگر خراب میشود، راهن نمیرود بفروشد و خودداری میکند از فروش، به چه کسی مراجعه کنیم؟ اینجا خود مرتهن میتواند بردارد ببرد بفروشد و تا ضرر و حرج از او دفع شود.
حالا اگر یک جایی یک مالی که زود خراب میشود، به صورت مطلق بگذارند، نه فروش را شرط میکنند، نه عدم فروش را، روشن است. روشن است. بله، بله. حالا وقتی مطلق شد، چه کار میکنیم؟ شهید اول میفرمایند که این مطلق بودن رهن، فروش مال. مال را میفروشیم، ثمنش را به عنوان رهن قرار میدهیم. رهن هم صحیح است؛ چون هم حق راهن را آنجا نگه میداریم، هم حق مرتهن را. جمع بین حق راهن و مرتهن میشود. یک شرط دارد. شرطش هم این است که وقتی داریم رهن را منعقد میکنیم، صلاحیت رهن را باید داشته باشد؛ یعنی آن لحظه نباید فاسد باشد. بنویسید: صلاحیت داشته باشد، آن لحظه نباید فاسد باشد، نباید خراب باشد.
شرایط متعاقبین: اقرارتان را دوست دارم. اقرار. شرایط متعاقبین، دو طرف عقد (راهن و مرتهن)، شرط اول اینکه کامل باشند. کمالشان چیست؟ بلوغ، عقل، رشد، اختیار. شرط بعدی این است که جایزالتصرف باشند. جایزالتصرف یعنی چه؟ نباشند. مهجور نباشند. ممنوعیت شرعی نداشته باشند. اثرات غیرمالی مثلاً. مالی میشود دیگر. مثلاً دین به دین. برخی تصرف را جایز دانستند در مهجور، در نسبت به اونی که دارد در اموال، نسبت به تصرف در اموال، ممنوعیت شرعی از او برداشته شده باشد. مهجور نباشد. مال بچه را میتوانیم رهن بگذاریم؟ چرا میخندی؟ مصلحت باشد، مال به حساب بیاید. مصلحت، مثل اینکه برای خرج آن طفل یا اصلاح زمین زراعتیش. اینجا نیاز به قرض گرفتن از یک طرف دیگر است. اگر بخواهیم مالی از اموالش را بفروشیم، نفع بیشتر ندارد نسبت به رهن. اگر مالش را رهن بگذاریم، نسبت به اینکه مالش را بفروشیم، بهتر است یا مساوی. پس اگر بخواهیم مال را برهنیم رهن بگذاریم، اگر فروش مالش مصلحتش بیشتر نیست از رهن گذاشتنش، یعنی این رهن یا بهتر است یا مساوی، اینجا چه کار میکنیم؟ اینجا همان جایی است که میگوییم مصلحت وجود دارد. مصلحت چه وجود دارد؟ مصلحت برای رهن گذاشتن مال طفل. آفرین! مال، مالش ممکن نیست. قرض گرفتن هم موقوف به رهن گذاشتن مالش. نمیتوانیم بفروشیم، رهن میتوانیم بگذاریم. قرضمان هم که میخواهیم برای بچه بگیریم، قرض برای خود بچه است. رهن گذاشتن شنبه است باز. نه، واجبی که اینجا رهن را بزنیم دست صیغه و کسی که مورد اطمینان است، امانت گذاشتن نزدش جایز است.
نکته بعدی: اگر برای مال طفل رهن بگیرم، رهن گرفتم برای مال طفل مثل این دو مورد. یکی اینکه مال طفل را به صورت نسیه بفروشند و مصلحت وجود داشته باشد. یکی هم اینکه ترس غرق شدن یا غارت شدن مال طفل وجود داشته باشد. صحیح است. این صحیح است یعنی چه؟ اولش یصح ؟ درست است. مراد از صحت اینجا چیست؟ جواز. معنای ائمه. آفرین! یعنی از آن معنای امن وجود یصحو ؟ و صحیح است، یعنی واجب است، درست است. اعم از وجوه و مباحه، که اینجا کدامش شده؟ جایی که میخواهیم برای مال بچه رهن بگیریم.
شرایطش چیست؟ شرط اولش این است که رهن مساوی باشد با حق طفل؛ یعنی مساوی باشد با همان طلبی که طفل از راهن دارد یا بیشتر از آن مقدار باشد که اینجا اگر راهن نتوانست این را پرداخت کند، بشود همه حق را از او استیفا کرد. شرط دوم این است که رهن در دست ولی طفل یا در دست یک آدم عادل قرار داده شود تا اطمینان پیدا کنیم نسبت به اینکه حق طفل حاصل میشود. شرط سوم این است که یکی را شاهد بگیریم نسبت به چه؟ نسبت به مال طفل که هر وقت لازم شد کسی شهادت بدهد، آن بابا بیاید شهادت بدهد و عادتاً هم حق این بچه با شهادت آن شاهد استیفا بشود که مشاهده کیست؟ یا دو تا مرد عادلاند چون بحث مالی است. چون بحث مالی است، شهادت زن قبول نیست به ضمیمه یا حتی. پس چون مسئله مالی است، شهادت زن به ضمیمه اینجا درست است یا دو تا مرد عادل یا یک مرد عادل. یک مرد عادل اگر نخواندم، از خودم گفتم. پس چی؟
حالا اگر ولی طفل اخلال کند، اگر ولی طفل اخلال بکند در بعضی از این شرایط، آن ولی طفل ضامن خواهد بود، به شرط اینکه امکان باشد. امکان چه؟ امکان رعایت این شروط. بنویسید.
حالا در این حالت، جایی که ترس داریم که مال طفل تلف بشود، رهن اگر ممکن نباشد، یعنی نمیتوانیم قرض بگیریم، یعنی مال طفل را قرض بدهیم و رهن بگیریم. اگر ممکن نیست قرض بدهیم و رهن بگیریم، اینجا باید مال طفل را به کسی، مال طفل را به کسی بدهیم که معمولاً موثق به حساب میآید، عادل به حساب میآید غالباً.
اما حق و امالحق. حق یعنی چه؟ یعنی دینی که برایش رهن میگیرند. بنویسید: دینی که برایش رهن میگیرند، میشود حق. وامی که شما از بانک گرفتی و بابتش رهن گذاشتی، به آن وام میگویند حق. مفهوم. شرایط این حق چیست؟ اولاً دین باید در ذمّه راهن ثابت شده باشد. راهن کیست؟ بانک مدیون. گرفتی از بانک، میروی وام بگیری. مشتری به حساب میآید در مثال قبلی. بهترین لاتسکلی ؟. نسبت اسکولیت ؟ به من نده. استسکال ؟. در ذمّه راهن یا همان مدیون ثابت شده باشد. اولین شرطش این است. استحقاق این را گذاشته باشد، راهن داشته باشد، ولو این استحقاق مستقر نشده باشد. دار ؟ دین ثابت است، مثل کجا؟ سه تا مثال.
یک: قرض. یکیاش قرض. اینجا قرض. قرض دینی است که ذمّه مقترض ؟ ثابت میشود. درست است؟ ببینید، بحث این است که مرتهن استحقاق چه چیزی را دارد بر ذمّه راهن؟ استحقاق حق داریم. درست است؟ استحقاقش مستقر نشده، یعنی هنوز فعلیت پیدا نکرده است. مثلاً شما از بانک درخواست وام کردی، شرایط هم داری، هنوز ملاکش را میشود قبض گرفت. آره. اولش قرض بود. تک مهاجمی در ذمّه مخترع ؟ ساقیست ؟. ثمن مبیع نسیه. بله، مورد دوم، ولو در زمان خیار، ثمن مبیع ولو در زمان خیار، این هم میشود همین دینی که بر عهده راهن ثابت است. این دینی است که بر عهده کی ثابت است؟ راهن ثابت است. آفرین! در برابر ثمن از مشتری رهن بگیرد.
مورد سوم: دیه جنایت. به مرحله قطعیت رسید. به حدی رسید که سببش تغییر پیدا نکند. سببش، یعنی دیه من که قبل از استقرار جنایت باشد. چون وقتی جراحت به سبب جنایت حاصل میشود و تبدیل میشود به یک، بهواسطه اینکه تبدیل میشود به حد دیگری، یعنی این یک وقت هستش که اول مثلاً زده پای طرف را قطع کرده، کج کرده، قطع کرده. ثابت شد. دیه چقدر است؟ الان در بازار پای سالم خوب استوک ؟ مثلاً قیمتش تفاوتش با هم چیست؟ چینی مثلاً، ایرانی، آلمانی. سیصد چهارصد دلار هم گران شده. صد میلیون دیه پا. بعد مثلاً پانصد میلیون دیه کامل است. حالا این طرف اول پایش اینجوری شده. فعلاً یک دیه آمد. دیه چی آمد؟ دیه پا. صد میلیون. تا کی زنده بماند؟ فرض بر این است که شبهعمد است. الان من حق پیدا کردم. شما مگر من را نزده بودی با تصادف؟ اوکی. تا میشکند، میگویم: قلم و کاغذ بیاور. اینجا جراحتی که با سبب جنایت حاصل میشود، وقتی تبدیل میشود به یک حد دیگری در معرض از بین رفتن است. مثلاً اول پای طرف را قطع کرده، بعد منجر بشود به قتل طرف. اینجا هنوز میگویند جنایت مستقر نشده است.
حالا کی جنایت مستقر شد؟ اگر وقت پرداخت دیهاش رسید یا دیهای باشد که بر عهده خود جانی است، مثلاً جنایت شبهعمد. حالا چون فرض ما بر این است که مباشر ولی نزدیک شدی، پروندهای ؟ ولی نزدیک شدی. دیه عاقله. عاقله کی بود؟ دایی. تنها کسی بود که نبود. عمو، پسرعمو، پسرعمه، فک و فامیلهای بابا. آفرین! تشکر ندارد. غلط گفتی. پس چی شد؟ چی شد آقا؟ دو جور جنایت داشتیم. دو جور دیه داشتیم. چی بود؟ با چی بازی؟ عزیزم! آقا جان، یک وقت دیه بر عهده خود جانی میآید، یک وقت دیه بر عهده عاقله. حالا الان این طرف زده. ما میخواهیم عاقله بیاید دیه را پرداخت کند یا جانی بیاید دیه را پرداخت کند. حالا وقت پرداخت دیه رسیده، خصوصاً آنجایی است که دیه بر عهده خود جانی است، مثل شبهعمد. قتل عمد که دیه ندارد، قصاص. سر کلاس رسماً به استشکال گرفتی مسئله را. مبارزات اولیای دم چی میشود؟ اینجا رهن گرفتن بر آن دیه جایز است. مطلقاً. تا دیه را بدهی، رهن میگیرم یک چیزی را تا بیایی دیه را بدهی. معلوم شد آقا پانصد میلیون دیه است. من فعلاً ماشینت را برداشتم، گرانتر است دیگر. صد میلیون است. آن پایتخت یادتان است؟ خروس طلا رهن گرفت. خروسه را، خروس سیاه را. بکشم برای ماشین نقی. آمد توی انباری دید که خروس سیاه را کباب کردهاند. آن پسر رحمت امشب دعوت بود و یادتان است، غذای درست کردن شب رحمت ؟. من داشت میخورد و بعد بحث شد در مورد خروسه و گرانتر است. شما مثلاً ویلای طرف را رهن میگیری، دو میلیارد پولش است تا برداری پانصد میلیون دیه را بیاوری. مطلقاً چیست؟ میخواهد قبل از این باشد که زمان پرداخت دیه برسد. بنویسید: قبل از این باشد که زمان پرداخت دیه رسیده یا بعدش باشد. نوشتی. خوب، حالا که جنایت مستقر شد، اگر قبل از پرداخت دیه باشد، یعنی وقت پرداخت دیه نرسیده باشد که گفتیم اگر خطای محض باشد، جنایتی باشد که خطای محض است. اینجا قبل از موعد پرداخت دیه اگر باشد، اینجا رهن گرفتن در برابر آن دیه جایز نیست. ویلای من را رهن گرفتی که من بیایم دیه را پرداخت کنم. دیه خطا هم که همهاش بر عهده کی بود؟ خطا بر عهده، خطا بر عهده عاقله. آقا یا شما جانی، خودت میدهی یا جانی نیستی، عاقلهات میدهد. عاقلهات میدهد ولی بعداً ارث میبرد. خطا، جانی. این هم از این.
پس اگر قبلش باشد، جایز نیست؛ چون معلوم نیست که دیه بر عهده کی میآید. کدام یک از این عاقله. این نکته خیلی مهمی است در بحث دیات. توجه بهش داشته باشید؛ چون کسی از بین عاقله و دیه را پرداخت میکند که موقعی که زمان پرداخت دیه میشود، آن طرف باشد. اگر عمو است، اگر پسرعمو است، اگر پسرعمه است. ممکن است الان من زدم، دارند بررسی میکنند برای دیه و هنوز طرف در بیمارستان است. میخواهند حساب ثابت بشود دیگر. سه سال طول کشید تا این بابا از بیماری کامل در بیاید. عمل دیه همه را حساب بکند. درست است؟ حالا که حساب کردند، عموی اول، دوم، سوم، همه رفتند. پسرعمو مانده اولیه. رهن بگیری که بعداً باید بیایی دیه عاقله بدهی، حق نداری. شما بگذارید یک عاقله متعین بشود. برویم برای کی متعین میشود؟ بعد باید بروی از طرف رهن بگیری. حله. گوش نمیدهد. خیلی ربطی ندارد. عزیزم! کلاً اگر طرف خطایی کاری انجام داده، جانی به حساب نمیآید. بر عهده یا جانی است که میشود شبهعمد یا غیرجانی است، میافتد بر عهده عاقله. عاقله کلاً برای خطاییه. آقا، عاقله مسئولیتش همین است. اینجا ازش میگیرند. بدنم ارث میبرد، میبرد. از احکامی است که ما در قانون اساسی تصویبش کردیم و این سواد علیالبیاض ؟ است. در طی این چهل سال یک بار هم عمل نشده.
شرایط انقلاب باید داشته باشد. به خلاف دین معجل که هم حق ثابت است، هم مدیون مشخص. و حالا وقتی که زمان پرداخت دیه رسید، اینجا رهن گرفتن در برابر یک قسطی از دیه جایز است. این عبارت یکسومش. رهن میگیرند که بعد از اینکه مثلاً هر سالی از سه سال، سال به سال به سال، سال به سال هم رهن. حله. چرا چیزی جواب نمیدهی؟ چیزی نیست. سالی صد میلیون بده. این رهن یک قسط اولت. رهن بابت قسط اولش میگیرد. اینجا ما گفتیم تیکهتیکه نشود. اذیتم نکن. رهن را قسطی نمیدهد. آن دین را دارد قسطی میدهد. آقا عزیزم! اشکالش چیست؟
برویم بحث بعدی. بحث دین ثابت. مالالکتاب ؟ که افتاد. میرویم سراغ مالالجعاله. جعاله چیست؟ آقا مثلاً امر مباح و حلال. گوشی من گم شده. هر کی این را پیدا کند به این نشانی بدهد، مژدگانی تحویل میگیرد. جاعل. بله. حالا آنی که مژدگانی میدهی، میشود حق جعاله. شهید اول میفرمایند که بعد از اینکه شما، شمایی که رفتی مال گمشده را پیدا کردی و آوردی، عملت را انجام دادی، پس دادی. اینجا عامل که شما باشی، میتوانی از جاعل رهن بگیری تا وقتی که قرض کنم. خیلی خوب. تا وقتی که پنج میلیونم را بدهی، پرایدت را من میبرم. پیدا کند. خلاصه این را رهن میگیرد تا وقتی که چی؟ تحویل بدهد. کی تحویل بدهد؟ به کی تحویل بدهد؟ عامل تا وقتی مال واله ؟ را به عامل نداده ؟. عامل از جاعل یک خاک رفت. ماجرا داریم سر این کلاس. ماجراها روزی چند ماجرا دارد. حرفهای عمل میکند. احیای روش اسکولیز ؟ در حوزه صحت رهن. صحت رهن به خاطر چیست؟ چرا رهن درسته؟ چون وقتی دارد مال گمشده را به جاعل برمیگرداند، مالالجعاله میآید بر ذمّه آن عامل است، او عامل. مجید جان! ولی قبل از اینکه بخواهد مال گمشده را به جاعل بدهد، اینجا بخواهد بر مالالجعاله رهن بگیرد، صحیح نیست؛ چون عامل فقط وقتی عمل را تمام کرده باشد. برخی فقها گفتند که بعد از شروع هم جایز است رهن بگیرد، پیدا کند و چون همین که شروع میکند، این از شروع تا آن نقطه اتمام عمل منجر به این میشود که پرداخت مالالجعاله لازم بشود. همانطوری که در بیع نسیه، رهن گرفتن بایع در برابر ثمن در مدت زمان خیار صحیح بود، اینجا هم از همان وقتی که طرف شروع کرده، رهن گرفتن این گیف ؟ بزرگان برای این است که ضعیف است. فرق بین مالالجعاله و آن ثمره در زمان خیار واضح است. قیاس است. آقا، چون برای اینکه بخواهد بیع لازم باشد، همین قدر کافی است که روی حال خودش بماند تا مدت خیار رد بشود یا شک بکنیم در فسخ. اینجا ببخشید. وقتی شک بکنیم در فسخ بیع، باز اصل این است که بیع پخش نشده. ولی اصل بر این است که عمل تمام نشده است. اگر عمل به حال خودش باقی بماند و تمام نشود، اینجا عامل مست ؟ یک نکته. و خب اینجا بحث امکان استفاده حق از رهن را داریم که...
بسمالله الرحمن الرحیم
بحث بعدی در کتاب رهن در مورد این است که در زمان خیار، رهن داده شود؛ یعنی مبیع را به رهن بگذاریم پیش بایع در مقابل ثمن. چه کسی این را میگذارد؟ مشتری. مشتری مبیع را در ازای ثمن به رهن میگذارد. شهید اول میفرمایند که اگر در زمان خیار فسخ باشد، این صحیح است؛ چون ثمن در ذمّه مشتری ثابت است. مشتری همان راهن یا بهتر است بگوییم: مشتری همان مدیون است. اینجا ولی هنوز استقرار پیدا نکرده؛ چرا؟ چون که خیاری نفی نشده، ولو خیار برای بایع باشد. خیار بایع باشد، هنوز بیع محقق نشده و مستقر نشده؛ ولی رهن محقق شده است. رهن صحیح است.
آهن کی متحمل اینجا اینجا راهن چه کسی است؟ مشتری میتواند مبیعی را که در ضمن عقد برایش خیار گذاشته، مبیعی که برایش خیار گذاشته، برهن بدهد. چون علیالاغوا مبیع بهواسطه عقد بیع به ملکیت مشتری منتقل میشود. آرامآرام رد شدیم. منتقل میشود. این را دو دلیل میشود توجیه کرد. دو دلیل. آفرین! وقتی بیع صحیح واقع شود، اقتضایش این است که اثرش بر آن بار میشود. اثرش چیست؟ ملکیت. بنویسید: ملکیت.
دلیل دوم: چون سبب ملک، یعنی چه چیزی باعث ملکیت شد؟ عقد بیع. عقد بیع سبب ملکیت است. سبب ملکیت، عقد بیع مسبب و سبب جدا نمیشود. مسبب خود ملکیت است. مسبب، تصرف مالک است. بنویسید: تصرف مالک. وقتی سبب که عقد است، آمد، مسبب هم که تصرف مالک است، میآید. این هم برای انتقال از سبب و مسبب، اصل "مخالف نمیشود" است. هرجا سبب بود، مسبب هم هست. هرجا عقد بود، تصرف در ملک هم هست. سبب ملکیت نمیشود، که سبب بیاید و مسبب نیاید؛ مثل اینکه من عقد نکاح بخوانم و زوجیت نیاید. دیل زوجیتی گرفته. مثلاً چه گفتی شما؟ عزیزم، مکاسب. اکثر این حرفها رویش چالش جدی شد.
قبل از اینکه مدت دین سر بیاید، این مال فاسد میشود. آن مالی که قبل از اینکه مدت دین در بیاید، فاسد میشود، درست است؛ مانند انگور و خرمای تازه. خشک میشود. میشود جلوی خرابیش را گرفت. اینجا یعنی مثل انگور نیست، مثل خرما نیست که بشود خشکش کرد و جلوی خرابیاش را گرفت. گوشت را میگیرند گربه میکنند مثلاً. از این کارها، بستهبندی میکنند. نه، این از آن چیزهایی است که خراب میشود، فاسد میشود، نمیشود کاری کرد. درست است؟
حالا این را چه کارش کنیم؟ این قبل از اینکه مدت دین برسد، خراب میشود. اینجا باید در ضمن عقد رهن، عقد رهنی که داریم میبندیم، ضمنش فروش را هم شرط کند. از اینها که خراب میشود، کاهوها. دو هفته بعد طرف بیاید مثلاً دین را صاف کند؛ یعنی دو هفته دینش مهلت دارد. قبل از اینکه این دو هفته تمام بشود، کاهوها خراب میشود. نمیشود همکاریش کرد. کاهو خشک کنیم مثلاً، کاهو را سالادش کنیم مثلاً. هر وقتی که داشت خراب میشد، من میفروشم، پولش را میگذارم رهن. مازاد فاز ؟. اینجا راهن کیست؟ آن کسی که دارد عقد و عقد رهن را میبندد، باید این مال را بفروشد. قبل از خراب شدن، ثمنش را به عنوان رهن به مرتهن میدهد.
میرود پیش حاکم شهر شکایت میکند تا خود حاکم بردارد بفروشد. این هم نمیفروشد. خراب شود، پس فردا پول کاهو را از خودم بگیرد. پول کاهوهای درجه یک. حاکم شهر بفروشد یا به مرتهن دستور فروش را بدهد. یک جنسی، این جنس کاهو را طرف دارد میدهد. قرار بر این میگذاریم که راهن هر وقت دید کاهو دارد خراب میشود، کاهو را بفروشد. ثمنش را بردارد و از جانب در درون رهن خودش نگه دارد. اگر خراب میشود، راهن نمیرود بفروشد و خودداری میکند از فروش، به چه کسی مراجعه کنیم؟ اینجا خود مرتهن میتواند بردارد ببرد بفروشد و تا ضرر و حرج از او دفع شود.
حالا اگر یک جایی یک مالی که زود خراب میشود، به صورت مطلق بگذارند، نه فروش را شرط میکنند، نه عدم فروش را، روشن است. روشن است. بله، بله. حالا وقتی مطلق شد، چه کار میکنیم؟ شهید اول میفرمایند که این مطلق بودن رهن، فروش مال. مال را میفروشیم، ثمنش را به عنوان رهن قرار میدهیم. رهن هم صحیح است؛ چون هم حق راهن را آنجا نگه میداریم، هم حق مرتهن را. جمع بین حق راهن و مرتهن میشود. یک شرط دارد. شرطش هم این است که وقتی داریم رهن را منعقد میکنیم، صلاحیت رهن را باید داشته باشد؛ یعنی آن لحظه نباید فاسد باشد. بنویسید: صلاحیت داشته باشد، آن لحظه نباید فاسد باشد، نباید خراب باشد.
شرایط متعاقبین: اقرارتان را دوست دارم. اقرار. شرایط متعاقبین، دو طرف عقد (راهن و مرتهن)، شرط اول اینکه کامل باشند. کمالشان چیست؟ بلوغ، عقل، رشد، اختیار. شرط بعدی این است که جایزالتصرف باشند. جایزالتصرف یعنی چه؟ نباشند. مهجور نباشند. ممنوعیت شرعی نداشته باشند. اثرات غیرمالی مثلاً. مالی میشود دیگر. مثلاً دین به دین. برخی تصرف را جایز دانستند در مهجور، در نسبت به اونی که دارد در اموال، نسبت به تصرف در اموال، ممنوعیت شرعی از او برداشته شده باشد. مهجور نباشد. مال بچه را میتوانیم رهن بگذاریم؟ چرا میخندی؟ مصلحت باشد، مال به حساب بیاید. مصلحت، مثل اینکه برای خرج آن طفل یا اصلاح زمین زراعتیش. اینجا نیاز به قرض گرفتن از یک طرف دیگر است. اگر بخواهیم مالی از اموالش را بفروشیم، نفع بیشتر ندارد نسبت به رهن. اگر مالش را رهن بگذاریم، نسبت به اینکه مالش را بفروشیم، بهتر است یا مساوی. پس اگر بخواهیم مال را برهنیم رهن بگذاریم، اگر فروش مالش مصلحتش بیشتر نیست از رهن گذاشتنش، یعنی این رهن یا بهتر است یا مساوی، اینجا چه کار میکنیم؟ اینجا همان جایی است که میگوییم مصلحت وجود دارد. مصلحت چه وجود دارد؟ مصلحت برای رهن گذاشتن مال طفل. آفرین! مال، مالش ممکن نیست. قرض گرفتن هم موقوف به رهن گذاشتن مالش. نمیتوانیم بفروشیم، رهن میتوانیم بگذاریم. قرضمان هم که میخواهیم برای بچه بگیریم، قرض برای خود بچه است. رهن گذاشتن شنبه است باز. نه، واجبی که اینجا رهن را بزنیم دست صیغه و کسی که مورد اطمینان است، امانت گذاشتن نزدش جایز است.
نکته بعدی: اگر برای مال طفل رهن بگیرم، رهن گرفتم برای مال طفل مثل این دو مورد. یکی اینکه مال طفل را به صورت نسیه بفروشند و مصلحت وجود داشته باشد. یکی هم اینکه ترس غرق شدن یا غارت شدن مال طفل وجود داشته باشد. صحیح است. این صحیح است یعنی چه؟ اولش یصح ؟ درست است. مراد از صحت اینجا چیست؟ جواز. معنای ائمه. آفرین! یعنی از آن معنای امن وجود یصحو ؟ و صحیح است، یعنی واجب است، درست است. اعم از وجوه و مباحه، که اینجا کدامش شده؟ جایی که میخواهیم برای مال بچه رهن بگیریم.
شرایطش چیست؟ شرط اولش این است که رهن مساوی باشد با حق طفل؛ یعنی مساوی باشد با همان طلبی که طفل از راهن دارد یا بیشتر از آن مقدار باشد که اینجا اگر راهن نتوانست این را پرداخت کند، بشود همه حق را از او استیفا کرد. شرط دوم این است که رهن در دست ولی طفل یا در دست یک آدم عادل قرار داده شود تا اطمینان پیدا کنیم نسبت به اینکه حق طفل حاصل میشود. شرط سوم این است که یکی را شاهد بگیریم نسبت به چه؟ نسبت به مال طفل که هر وقت لازم شد کسی شهادت بدهد، آن بابا بیاید شهادت بدهد و عادتاً هم حق این بچه با شهادت آن شاهد استیفا بشود که مشاهده کیست؟ یا دو تا مرد عادلاند چون بحث مالی است. چون بحث مالی است، شهادت زن قبول نیست به ضمیمه یا حتی. پس چون مسئله مالی است، شهادت زن به ضمیمه اینجا درست است یا دو تا مرد عادل یا یک مرد عادل. یک مرد عادل اگر نخواندم، از خودم گفتم. پس چی؟
حالا اگر ولی طفل اخلال کند، اگر ولی طفل اخلال بکند در بعضی از این شرایط، آن ولی طفل ضامن خواهد بود، به شرط اینکه امکان باشد. امکان چه؟ امکان رعایت این شروط. بنویسید.
حالا در این حالت، جایی که ترس داریم که مال طفل تلف بشود، رهن اگر ممکن نباشد، یعنی نمیتوانیم قرض بگیریم، یعنی مال طفل را قرض بدهیم و رهن بگیریم. اگر ممکن نیست قرض بدهیم و رهن بگیریم، اینجا باید مال طفل را به کسی، مال طفل را به کسی بدهیم که معمولاً موثق به حساب میآید، عادل به حساب میآید غالباً.
اما حق و امالحق. حق یعنی چه؟ یعنی دینی که برایش رهن میگیرند. بنویسید: دینی که برایش رهن میگیرند، میشود حق. وامی که شما از بانک گرفتی و بابتش رهن گذاشتی، به آن وام میگویند حق. مفهوم. شرایط این حق چیست؟ اولاً دین باید در ذمّه راهن ثابت شده باشد. راهن کیست؟ بانک مدیون. گرفتی از بانک، میروی وام بگیری. مشتری به حساب میآید در مثال قبلی. بهترین لاتسکلی ؟. نسبت اسکولیت ؟ به من نده. استسکال ؟. در ذمّه راهن یا همان مدیون ثابت شده باشد. اولین شرطش این است. استحقاق این را گذاشته باشد، راهن داشته باشد، ولو این استحقاق مستقر نشده باشد. دار ؟ دین ثابت است، مثل کجا؟ سه تا مثال.
یک: قرض. یکیاش قرض. اینجا قرض. قرض دینی است که ذمّه مقترض ؟ ثابت میشود. درست است؟ ببینید، بحث این است که مرتهن استحقاق چه چیزی را دارد بر ذمّه راهن؟ استحقاق حق داریم. درست است؟ استحقاقش مستقر نشده، یعنی هنوز فعلیت پیدا نکرده است. مثلاً شما از بانک درخواست وام کردی، شرایط هم داری، هنوز ملاکش را میشود قبض گرفت. آره. اولش قرض بود. تک مهاجمی در ذمّه مخترع ؟ ساقیست ؟. ثمن مبیع نسیه. بله، مورد دوم، ولو در زمان خیار، ثمن مبیع ولو در زمان خیار، این هم میشود همین دینی که بر عهده راهن ثابت است. این دینی است که بر عهده کی ثابت است؟ راهن ثابت است. آفرین! در برابر ثمن از مشتری رهن بگیرد.
مورد سوم: دیه جنایت. به مرحله قطعیت رسید. به حدی رسید که سببش تغییر پیدا نکند. سببش، یعنی دیه من که قبل از استقرار جنایت باشد. چون وقتی جراحت به سبب جنایت حاصل میشود و تبدیل میشود به یک، بهواسطه اینکه تبدیل میشود به حد دیگری، یعنی این یک وقت هستش که اول مثلاً زده پای طرف را قطع کرده، کج کرده، قطع کرده. ثابت شد. دیه چقدر است؟ الان در بازار پای سالم خوب استوک ؟ مثلاً قیمتش تفاوتش با هم چیست؟ چینی مثلاً، ایرانی، آلمانی. سیصد چهارصد دلار هم گران شده. صد میلیون دیه پا. بعد مثلاً پانصد میلیون دیه کامل است. حالا این طرف اول پایش اینجوری شده. فعلاً یک دیه آمد. دیه چی آمد؟ دیه پا. صد میلیون. تا کی زنده بماند؟ فرض بر این است که شبهعمد است. الان من حق پیدا کردم. شما مگر من را نزده بودی با تصادف؟ اوکی. تا میشکند، میگویم: قلم و کاغذ بیاور. اینجا جراحتی که با سبب جنایت حاصل میشود، وقتی تبدیل میشود به یک حد دیگری در معرض از بین رفتن است. مثلاً اول پای طرف را قطع کرده، بعد منجر بشود به قتل طرف. اینجا هنوز میگویند جنایت مستقر نشده است.
حالا کی جنایت مستقر شد؟ اگر وقت پرداخت دیهاش رسید یا دیهای باشد که بر عهده خود جانی است، مثلاً جنایت شبهعمد. حالا چون فرض ما بر این است که مباشر ولی نزدیک شدی، پروندهای ؟ ولی نزدیک شدی. دیه عاقله. عاقله کی بود؟ دایی. تنها کسی بود که نبود. عمو، پسرعمو، پسرعمه، فک و فامیلهای بابا. آفرین! تشکر ندارد. غلط گفتی. پس چی شد؟ چی شد آقا؟ دو جور جنایت داشتیم. دو جور دیه داشتیم. چی بود؟ با چی بازی؟ عزیزم! آقا جان، یک وقت دیه بر عهده خود جانی میآید، یک وقت دیه بر عهده عاقله. حالا الان این طرف زده. ما میخواهیم عاقله بیاید دیه را پرداخت کند یا جانی بیاید دیه را پرداخت کند. حالا وقت پرداخت دیه رسیده، خصوصاً آنجایی است که دیه بر عهده خود جانی است، مثل شبهعمد. قتل عمد که دیه ندارد، قصاص. سر کلاس رسماً به استشکال گرفتی مسئله را. مبارزات اولیای دم چی میشود؟ اینجا رهن گرفتن بر آن دیه جایز است. مطلقاً. تا دیه را بدهی، رهن میگیرم یک چیزی را تا بیایی دیه را بدهی. معلوم شد آقا پانصد میلیون دیه است. من فعلاً ماشینت را برداشتم، گرانتر است دیگر. صد میلیون است. آن پایتخت یادتان است؟ خروس طلا رهن گرفت. خروسه را، خروس سیاه را. بکشم برای ماشین نقی. آمد توی انباری دید که خروس سیاه را کباب کردهاند. آن پسر رحمت امشب دعوت بود و یادتان است، غذای درست کردن شب رحمت ؟. من داشت میخورد و بعد بحث شد در مورد خروسه و گرانتر است. شما مثلاً ویلای طرف را رهن میگیری، دو میلیارد پولش است تا برداری پانصد میلیون دیه را بیاوری. مطلقاً چیست؟ میخواهد قبل از این باشد که زمان پرداخت دیه برسد. بنویسید: قبل از این باشد که زمان پرداخت دیه رسیده یا بعدش باشد. نوشتی. خوب، حالا که جنایت مستقر شد، اگر قبل از پرداخت دیه باشد، یعنی وقت پرداخت دیه نرسیده باشد که گفتیم اگر خطای محض باشد، جنایتی باشد که خطای محض است. اینجا قبل از موعد پرداخت دیه اگر باشد، اینجا رهن گرفتن در برابر آن دیه جایز نیست. ویلای من را رهن گرفتی که من بیایم دیه را پرداخت کنم. دیه خطا هم که همهاش بر عهده کی بود؟ خطا بر عهده، خطا بر عهده عاقله. آقا یا شما جانی، خودت میدهی یا جانی نیستی، عاقلهات میدهد. عاقلهات میدهد ولی بعداً ارث میبرد. خطا، جانی. این هم از این.
پس اگر قبلش باشد، جایز نیست؛ چون معلوم نیست که دیه بر عهده کی میآید. کدام یک از این عاقله. این نکته خیلی مهمی است در بحث دیات. توجه بهش داشته باشید؛ چون کسی از بین عاقله و دیه را پرداخت میکند که موقعی که زمان پرداخت دیه میشود، آن طرف باشد. اگر عمو است، اگر پسرعمو است، اگر پسرعمه است. ممکن است الان من زدم، دارند بررسی میکنند برای دیه و هنوز طرف در بیمارستان است. میخواهند حساب ثابت بشود دیگر. سه سال طول کشید تا این بابا از بیماری کامل در بیاید. عمل دیه همه را حساب بکند. درست است؟ حالا که حساب کردند، عموی اول، دوم، سوم، همه رفتند. پسرعمو مانده اولیه. رهن بگیری که بعداً باید بیایی دیه عاقله بدهی، حق نداری. شما بگذارید یک عاقله متعین بشود. برویم برای کی متعین میشود؟ بعد باید بروی از طرف رهن بگیری. حله. گوش نمیدهد. خیلی ربطی ندارد. عزیزم! کلاً اگر طرف خطایی کاری انجام داده، جانی به حساب نمیآید. بر عهده یا جانی است که میشود شبهعمد یا غیرجانی است، میافتد بر عهده عاقله. عاقله کلاً برای خطاییه. آقا، عاقله مسئولیتش همین است. اینجا ازش میگیرند. بدنم ارث میبرد، میبرد. از احکامی است که ما در قانون اساسی تصویبش کردیم و این سواد علیالبیاض ؟ است. در طی این چهل سال یک بار هم عمل نشده.
شرایط انقلاب باید داشته باشد. به خلاف دین معجل که هم حق ثابت است، هم مدیون مشخص. و حالا وقتی که زمان پرداخت دیه رسید، اینجا رهن گرفتن در برابر یک قسطی از دیه جایز است. این عبارت یکسومش. رهن میگیرند که بعد از اینکه مثلاً هر سالی از سه سال، سال به سال به سال، سال به سال هم رهن. حله. چرا چیزی جواب نمیدهی؟ چیزی نیست. سالی صد میلیون بده. این رهن یک قسط اولت. رهن بابت قسط اولش میگیرد. اینجا ما گفتیم تیکهتیکه نشود. اذیتم نکن. رهن را قسطی نمیدهد. آن دین را دارد قسطی میدهد. آقا عزیزم! اشکالش چیست؟
برویم بحث بعدی. بحث دین ثابت. مالالکتاب ؟ که افتاد. میرویم سراغ مالالجعاله. جعاله چیست؟ آقا مثلاً امر مباح و حلال. گوشی من گم شده. هر کی این را پیدا کند به این نشانی بدهد، مژدگانی تحویل میگیرد. جاعل. بله. حالا آنی که مژدگانی میدهی، میشود حق جعاله. شهید اول میفرمایند که بعد از اینکه شما، شمایی که رفتی مال گمشده را پیدا کردی و آوردی، عملت را انجام دادی، پس دادی. اینجا عامل که شما باشی، میتوانی از جاعل رهن بگیری تا وقتی که قرض کنم. خیلی خوب. تا وقتی که پنج میلیونم را بدهی، پرایدت را من میبرم. پیدا کند. خلاصه این را رهن میگیرد تا وقتی که چی؟ تحویل بدهد. کی تحویل بدهد؟ به کی تحویل بدهد؟ عامل تا وقتی مال واله ؟ را به عامل نداده ؟. عامل از جاعل یک خاک رفت. ماجرا داریم سر این کلاس. ماجراها روزی چند ماجرا دارد. حرفهای عمل میکند. احیای روش اسکولیز ؟ در حوزه صحت رهن. صحت رهن به خاطر چیست؟ چرا رهن درسته؟ چون وقتی دارد مال گمشده را به جاعل برمیگرداند، مالالجعاله میآید بر ذمّه آن عامل است، او عامل. مجید جان! ولی قبل از اینکه بخواهد مال گمشده را به جاعل بدهد، اینجا بخواهد بر مالالجعاله رهن بگیرد، صحیح نیست؛ چون عامل فقط وقتی عمل را تمام کرده باشد. برخی فقها گفتند که بعد از شروع هم جایز است رهن بگیرد، پیدا کند و چون همین که شروع میکند، این از شروع تا آن نقطه اتمام عمل منجر به این میشود که پرداخت مالالجعاله لازم بشود. همانطوری که در بیع نسیه، رهن گرفتن بایع در برابر ثمن در مدت زمان خیار صحیح بود، اینجا هم از همان وقتی که طرف شروع کرده، رهن گرفتن این گیف ؟ بزرگان برای این است که ضعیف است. فرق بین مالالجعاله و آن ثمره در زمان خیار واضح است. قیاس است. آقا، چون برای اینکه بخواهد بیع لازم باشد، همین قدر کافی است که روی حال خودش بماند تا مدت خیار رد بشود یا شک بکنیم در فسخ. اینجا ببخشید. وقتی شک بکنیم در فسخ بیع، باز اصل این است که بیع پخش نشده. ولی اصل بر این است که عمل تمام نشده است. اگر عمل به حال خودش باقی بماند و تمام نشود، اینجا عامل مست ؟ یک نکته. و خب اینجا بحث امکان استفاده حق از رهن را داریم که...
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
جلسات مرتبط
جلسه سوم
شرح لمعه
جلسه چهارم
شرح لمعه
جلسه پنجم
شرح لمعه
جلسه اول
شرح لمعه
جلسه دوم
شرح لمعه
جلسه چهارم
شرح لمعه
جلسه پنجم
شرح لمعه
جلسه ششم
شرح لمعه
جلسه اول
شرح لمعه
جلسه دوم
شرح لمعه
سخنرانیهای مرتبط
محبوب ترین جلسات شرح لمعه
جلسه دوم
شرح لمعه
در حال بارگذاری نظرات...