شرح لمعه

جلسه چهارم

شرح لمعه . 1398/11/27
00:40:13
2

متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم.

در کتاب رهن، بحث بعدی این است که اگر دین (یا همان حق) طوری باشد که بتوان حق را از فروش مال مرهونه (یعنی مال مرهونه را بفروشیم و پولش را بگیریم و حقمان را استیفا کنیم)، اینجا بحث بر سر این است که این دین ثابت است. بحث مال‌الکتابه و قال‌الجُعاله بود. عرض اینجای ما این است که باید حق از رهن استیفا شود و ممکن باشد که استیفا شود. اگر این‌جور نبود، اصل بحث، اگر این‌جور نبود، نمی‌شود رهن بر منفعت صورت بگیرد.

بفرمایید: اولاً، که توضیح مفصلش این است که باید یک فایده‌ای از این گرفتن وثیقه مدّ نظرمان باشد؛ این باید حاصل شود، باید استیفا شود. حالا اگر رهن بگیریم بر منفعت، این "المُجَرینَا" چیست؟ چیزی که عین او (می‌گویم: چیزی که عین او) در مدت معینی اجیر شده است، مدت معین. چیزی که عین او در مدت معینی اجیر شده، اینجا رهن همچین چیزی صحیح نیست. مثلاً یک بابایی، یک انسانی، خودش اجیر شده، شخصاً لباس کسی را خیاطی کند، این را رهنش بدهیم. "المُجَر عین مدت معین"؛ این بابا را خودش اجاره گرفته شده، دیگر اجیر شده. خب، چرا رهن صحیح نیست؟ چون که آن منفعت خاص را فقط از خود عین می‌شود استیفا کرد، از خود آن شخصی که اجیر شده، از خود آن عین. لذا اگر طرف بمیرد، یا یک جوری شود که دیگر از کار بیفتد، دستش قطع شود، پایش قطع شود و این‌ها، اینجا دیگر آن منفعت را نمی‌شود از این بابا به دست آورد و اجاره هم باطل است.

حواستان هست یا نه؟ اجاره هم. صورت دوم: اگر مستأجر ذمهٔ طرف را اجیر کرده باشد، نه عینش را. پس عینش اگر ذمه‌اش اجیر می‌شد، این حالت بد. یعنی اجیر متعهد شده به اینکه این عمل مورد اجاره را انجام دهد. کارگر را می‌گیری، می‌آوری، روزانه برایت کار می‌کند. این الان از ساعت ۸ صبح تا ۷ شب اجیر شماست. عین او در اختیار شماست. این را چطور نمی‌توانی بروی رهنش بدهی؟ طرف مشغول است، عینش مشغول نیست. به طرف می‌گویی: آقا، من شما را اجیر می‌کنم این خانه را یک هفته‌ای برای من. عینش دیگر اجیر نیست، ذمه‌اش اجیر است، متعهد شده که در طی یک هفته موجر، اجیر را اجاره می‌کند در ذمه. یعنی ذمهٔ اجیر، مستأجر در اجارهٔ انسان با اجارهٔ غیر انسان تفاوتش به این است که یک موجر و یک مستأجر داریم. یک اجیر و یک مستأجر داریم. دو تا مستأجر؟

اگر من خانه را از شما اجاره می‌کنم، من می‌شوم مستأجر، شما که من خانه را اجاره دادید می‌شوید موجر. اگر من خود شما را اجاره می‌کنم برای اینکه اینجا را رنگ کنیم، اینجا من می‌شوم مستأجر، شما می‌شوید اجیر. الان اینجا اجاره در واقع به معنای درست‌ترش باید من مستأجر اجیر کنم، ولی ذمهٔ شما اجیر من. من مستأجر (مستأجر به این معنا) شما را اجیر می‌کنم در ذمه اجیر می‌کنم. خب، متعهد شدیم انجام عمل. اینجا رهن گرفتن مستأجر صحیح است. من مستأجر از اجیر در مقابل انجام عمل مورد اجاره رهن می‌گیرم. یک چیزی (یک هفته خانه را بکوباند). چون برای من خیلی مهم است. این اگر نکوباند، دیگر من اینجا اگر زمین مثلاً آماده نشود، برد بزرگی را از دست دادم. لذا ازش یک چیزی گرو می‌گیرم، رهن می‌گیرم که این یک هفته‌ای. ولی در اجارهٔ نفسش نه دیگر، خودش اجیر است، گرو نمی‌گیرند ازش. ولی وقتی که ذمه‌اش اجیر است، شما می‌توانید در گرو ذمهٔ او رهن بگیرید. معلوم شد انجام دهی، تحویل دهی، بگیرم که خودت که عینی هستی که در اجارهٔ منی، یعنی رهن می‌دهی که اجاره را برگردانی. چه کار کنیم؟ رهن و اجاره همین است؟ بله. ولی الان رهن یا اجاره است؟ آنی که بیرون است که غلط. ایستگاهت را بزن برو گوش چپ. خالی بودن رهن و اجاره بله همین است. من یک چیزی به شما اجاره می‌دهم، گرو می‌گیرم که اجاره‌ات را پرداخت بکنی، آن عین مستأجره را نگه بداری. این درست است. پول پیشی است که می‌دهند. پول پیش گرو می‌گیرد. آن درست است. ولی الان اینجوری نیست. الان رهن یا اجاره است. یعنی آن اجاره را طرف دارد می‌گیرد. درست است‌ها، الان هست این اجاره با هم رهن کنی یا اجارهٔ بنگاه که می‌روی درست است. ولی در عرف بنگاهی اینجوری می‌گویند. چرا استفاده اگر اجاره‌ات را ندادی از آن رهن کم می‌کند؟ آمپول چیست؟ اجاره‌اش یا رهن‌اش؟ پنجاه میلیون، ماهی دو تومان اجاره. درست. این اجاره‌اش ماهی دو تومان، پنجاه میلیون را می‌گیرد که ماهی دو تومان اجاره‌ات را بدهی. پنجاه میلیون استفاده می‌کند. غلط است. اجاره این قرض‌الحسنه ربوی می‌شود. قرض ربوی، اجاره متع ... اجاره باید به حساب بیاید، بعد رهن گروگیری برای اجاره است. این را بهت داده با یک سودی. یعنی شما هم پول من را ... یعنی من چه جوری بگویم؟ چه کسی اینجا دارد سود می‌کند؟ یک کسی دارد زیادت می‌برد آنجا. یعنی ۵۰. اجیر، اجیر، که بود؟ موجر. فعل ماضی.

عرض کنم که اینجا در واقع من دارم به شما اجاره می‌دهم، من دارم شما قرض می‌دهم. خانه‌ام را هم (خانه‌ام را) ازت تحویل می‌گیرم، هم با اسکوند. خانه‌ای که در دست است را دارم می‌گیرم. مثل پول ۵۰ میلیون بهت قرض بدهم، بعد یک ماه ۵۰ میلیون را هم قرض بگیرم، پس بگیرم و تو این یک ماهم هفته‌ای ۲۰۰ هزار تومان به من داده باشی. این چطور ربوی است؟ دقیقاً آن ماجرا همین جوری خواب خیلی خاصی می‌بینم. بعد می‌گوید که من نرفتم، پول هم نداشتم برای رهن خانه و این‌ها. به طرز عجیبی در همان هفته ایشان یک خانه خیلی خوب. بعد ایشان گفتش که من آنجا تقوا به خرج دادم. این رهن اینجوری را که ربا بود انجام ندادم و پول رهن هم نداشتم، خانه خریدم. تو که این ترک معاصی و این‌ها جزو معاصی و این‌ها به حساب، نکن. من به نامحرم که کار دروغم سعی می‌کنم نگویم. بابا این همه عقود، این همه اصل ماجرا معاملات. در فقه یک نصف جلد عبادات می‌خوانیم، دو جلد معاملات می‌خوانیم. معاملات سخت است. کلی حیله‌های شرعی، پیله‌های شرعی با کلاه شرعی فرق می‌کند عزیزم. حیله‌های شرعی یعنی راه‌هایی را خود شرع گذاشته برای اینکه در بروی از این ماجرا، مندوحه گذاشته. کلاه شرعی یعنی همان ماجرا، ربا را برمی‌داری اسمش را عوض می‌کنی، جدید، عقد دیگری. مشکل معاملات طرف اختیار در مالش را دارد. "الناس مسلطون علی اموالهم." دوست دارد که انقدر از مالش بدهد، او هم دوست دارد انقدر بفروشد. شرع امضا کرده "ما أحل الله البیع و حرم الله الربا". خدا بیع را حلال کرده، ربا را حرام کرده. هر آنچه به حمل شایع در عرف ربا به حساب می‌آید، حلال است. هر آنچه به حمل شایع در عرف ربا به حساب می‌آید حرام است. حیلهٔ شرعی چه عقدی به حساب می‌آید؟ مگر اینکه عرف آخر بگوید این همان رباست. عرف آخر بگوید وقتی زیادت گرفتی از مِثل به مِثل، این می‌شود ربا. تمام. دقت عقلی لازم نیست. شیخ عبدالکریم حائری. باز هم اینم از این.

خط اول کجا؟ امکان اینجا رهن گرفتن مستأجر صحیح بود. مثل اینکه مستأجر کسی را اجیر کند تا لباسش را خود آن اجیر یا یکی دیگر بدوزد. در همچین حالتی که به واسطهٔ فروش مال مرهونه و با پول آن مال مرهونه، منفعت (منفعت یعنی همان خیاطی کردن لباس) از مال مرهونه حاصل می‌شود. این از مال مرهونه حاصل می‌شود. چرا؟ چون در همچین فرضی، آنی که واجب است این است که این لباسی که دوخته شده، به هر شکلی که لباس دوخته شود، به هر شکلی که ممکن باشد، لباس مهم است. شخص مهم بود. تفاوت این دو تا چی بود؟ کار کردن زید در خانهٔ من مهم بود. اجیر بودن شخص او. لذا رهن نمی‌توانستیم بگیریم. ولی اینجا دوخته شدن لباس مهم بود. رهن می‌گرفتیم، هر کی هم می‌خواست کار را انجام دهد، انجام داد. من لباسم را می‌خواهم. من تو را موظف کردم تا یک هفته به من کت و شلوار بدهی. از زیر سنگ می‌خواهی در بیاوری، از تو غول جادو می‌خواهی بکشی بیرون، آخر هفته من شنبه عروسی دامادی ندارم. باید تو جمعه به من تحویل بدهی. گرو هم ازت می‌گیرم. بچه‌ات را گروگان می‌گیرم، تحویل بدهی جمعه. درست است. امکان استیفاء من العین. چون اینجا می‌شود این را استیفا کرد، از چی استیفا کرد؟ پس واژهٔ تحصیل منفعت است، به هر وجهی که هم‌جنس. آفرین.

خوب، آقا جان، صحیح است که مقدار دین بیشتر از مقدار مال مرهونه باشد؟ مال مرهونه چیست؟ الان در مثال کت و شلوار. دین و کت و شلوار؟ دین الان کت و شلوار شد. دین؟ خود کت و شلوار دین است. مثال خانه رهن و خانه هم رهن اجاره. رهن و اجاره. من خانه را به شما اجاره دادم، ماهی ۲ میلیون. قیمت خود خانه چقدر است؟ ۲۰۰ میلیون. ۲۰۰ میلیون قیمت خانه است. اجارهٔ خانه ماهی ۲ میلیون. خانه ۲۰۰ میلیون خیلی زور دارد. ماهی ۲ میلیون اجاره. این ۱۰۰ میلیونی که رهن داده، این دین و رهن نسبتش با هم چه جوری است؟ دین کدام است؟ حواسم نیستش. اجاره، آن اجاره دین است. اجاره‌هایی که باید هر ماه بدهد. مال مرهونه چیست؟ ۲۰۰ میلیون، ۱۰۰ میلیون. ۱۰۰ میلیون این همان عین مرهونه است. آن پولی که دادیم، آن عین مرهون. این بیشتر است یا دین؟ در مثال ما عین از دین بیشتر بود. دین از عین بیشتر باشد؟ دین از رهن بیشتر باشد؟ یعنی ماهی ۱۰۰ میلیون اجاره است، ۲ میلیون رهن داریم؟ کی گفته؟ ماشین کل اجاره‌اش ۵۰ میلیون می‌شود. ۵ میلیون طرف رهن می‌گذارد. تهران برعکس بعضی جاها. تهران معمولاً رهن، پول رهنی که می‌گذارند بیشتر است، اجاره کمتر. کاسبی چیزی راه می‌اندازد. این رهن تو یک تومان بده، اجاره بکن ۳۰۰، ۴۰۰. کی واسه طلبان؟ سخت‌تر است. این مدل پول هم می‌رود. مختلف متفاوت. مقدار دین بیشتر از مقدار مال مرهونه باشد. لذا وقتی که مرتهن مقداری از حق خودش را از مال مرهونه به دست آورد، بقیهٔ دین اگر مال مرهون بیشتر از مقدار دین باشد، فایده اینکه بخواهد رهن بیشتر از دین باشد، فایده‌اش این است: اولاً وثیقه بیشتر می‌شود، ثانیاً وثیقه... آره. از آنجایی که راهن حق تصرف در تمام مال مرهونه را ندارد، همین سبب می‌شود که راهن دین خودش را بپردازد. احتمال دارد که یک مقداری از رهن تلف شود. لذا باقی‌ماندهٔ رهن حافظ دین می‌شود تا مرتهن حق خودش را از آن باقی‌مانده استیفا کند.

بریم سراغ بحث لواحق. کم خواندیم امروز، مطلب زیاد مانده. چند تا مسئله داریم اینجا. مسئلهٔ اول، ۱۲ تا مسئله داریم. هر مسئله‌ای را بخوانیم ان‌شاءالله هدیه به یک امام. خوب است ۱۲ مسئله هدیه، ثوابی اگر داشت (که ندارد، از جان من که ندارد، از جان شما). کسی ...

مسئلهٔ اول این است: یک تعدادی از فقها، یعنی مشهور از جمله علامه حلی گفتند که حالا اصل بحث این است. اگر راهن، وکالت مرتهن را در ضمن عقد رهن شرط بکند، راهن کیست؟ مرهون کیست؟ زید راهن است. آقا راهن، آقا مرتهن. راهن چه کار می‌کند؟ دارد این پول را می‌دهد که خانه را ازش بگیریم. درست است؟ ایشان هم دارد خانه‌اش را می‌دهد که اجاره‌اش را بگیرد. گروکشی هم دارد می‌کند. چی را؟ پول را. ایشان متهم است. حالا راهن شرط می‌کند که این مرتهن یا برعکس گفتم. می‌گیرد. اینجا این آقای راهن شرط می‌کند که این مرتهن وکیل باشد در ضمن. وکیل باشد، شرط وکالت وکیل.

تعدادی از فقها که مشهورند از جمله علامه حلی گفتند که راهن نمی‌تواند از وکالت عزل بکند. از وکالت در آن عین مرهونه، از فروشش. چون رهن از طرف راهن لازم بوده، خود آن وکالت را بر خودش شرط کرده. وکالت را در ضمن عقد رهن خودش شرط کرده. شما عقل داشتی، اختیار داشتی، شعور داشتی. خودت برگشتی گفتی: آقا ایشان وکیل. مگر نگفتی؟ نمی‌توانی بزنی زیرش. بله بله. راهن، مرتهن را عزل می‌کند. عزلش دیگر نمی‌تواند بکند. وکیلش کرده. وکیل کرده، خودش دیگر نمی‌تواند عزلش کند. چون عقد لازمه. شرط مذکور هم از طرف او لازم‌الوفا است. مصنف دلیل شهید اول اینجا نظری دارند. جواب می‌دادند به قول مشهور می‌فهمند که آقا این قول ضعیف است. چیزی که در عقد لازم شرط می‌شود، اثرش این است که اگر در انجام شرط اخلال حاصل شود، به شرط عمل نشود، فسخ آن عقد لازم درست است که آقا عقد لازم است، ولی شرط برای چیست؟ شرط برای این است که اگر این شرط محقق نشد، آن عقد لازم من با تحقق پیدا نکردن این شرط باطل شود، فسخ شود. نه اینکه عمل به آن شرط واجب باشد. مشغول کنم. حال کردم، یک حالی بهت بدهم. شرطی نیست. شرط یعنی اینکه آقا این معامله تابع این شرط است. این اگر محقق شد، این معامله درست، اگر محقق نشد، معامله. شرط ضمن عقد است دیگر. به حساب مشغول کنم. این شرط اضافی گوجه اضافیش، یک بانی اضافی. مثلاً هات‌داگت. اینم نون اضافیش. این جوری نیست.

گفتیم از نظر شهید اول و تعدادی از فقها، چیزی که در عقد لازم شرط می‌شود، عقد لازم را به عقد جایز تبدیل می‌کند. نکتهٔ بسیار کلیدی و طلایی است در کل معاملات. شرط وقتی می‌آید، شرط عقد لازم را تبدیل می‌کند به عقد که تا وقتی، تا وقتی شرط محقق نشده، این قابل... شرط به معنای معلق کردن نیست‌ها، معلق نکردیم. معلق یعنی اینکه آقا شرط ضمن معلقش بکنیم. یعنی اینکه من به شما می‌گویم که ان جاء الحجاج، به آمدن حجاج، آمدن حجج. عقد لازم وقتی که شرط ضمن اینکه ندارد، تا وقتی شرطش محقق نشده لازم نیست از لازم می‌شود به خودش. یا اگر من عمل نکردم. آرام صحبت. بله. من راهن گردن‌شکستهٔ بدبخت بدهکار به شمای مرتهن شکم سیر مرفه بی‌درد ۴ درصدی بدهی دارم. گردنم شکسته. حالا رهن هم در دستت است. می‌توانی برایم بزنی، نابود کنی، بپکانی. می‌گویم: آقا، اصلاً خودت وکیل من. هر وقت این دین را ندادم، کاری دلت خواست با این انجام بده. نه نه. حالا نکته. وکیلش کردم. می‌توانم زیر وکالت بزنم یا نه؟ وکیل کردم تمام. وکیلی، نمی‌توانم فسخ وکالتی که بهت دادم. مال مردم. وکیلش کرده. نه یک دین گردن‌اش است، یک وکالت هم آورد گردن خودش. پشیمانم. لازم است.

نظر علامه حلی و تعدادی از فقها و این‌ها بر این بود که راهن نمی‌تواند از وکالت عزلش کند. چون رهن لازم شده، خودش به خودش شرط کرده. شهید می‌فهمند که این آقا لازم نشده. این وقتی اتفاقاً شرط می‌آید کنار عقد لازمی، عقد لازم را هم اولاً صد سال اول، بعدش اینجا قبلاً گفتیم شهید اول و تعداد می‌گویند چیزی که در عقد لازم شرط می‌شود، عقد لازم را به عقد جایز تبدیل می‌کند. در همچین حالتی اگر راهن به وکالت مرتهن عمل نکند، مرتهن و وکالت را عزل کند، فایده‌اش این است که مرتهن می‌تواند عقد رهن را فسخ کند. اما این فایده نسبت به عقد رهن اثری برای مرتهن ندارد. چون فسخ عقد رهن سبب می‌شود که ضرری دفع شود. آن ضرر چیست؟ که از عزل وکالت است. بنویسید. آرام می‌گویم دوباره. بنویسید. این فایده، فایده چیست؟ داشتن حق فسخ. بنویس. این فایده نسبت به عقد رهن اثری برای مرتهن ندارد. چون فسخ عقد رهن باعث می‌شود که ضرری دفع شود. این ضرر اول چیست؟ عزل از وکالت. دارید می‌نویسید یا نه؟ این ضرر عزل از وکالت. آن ضرر اقوی چیست؟ از بین رفتن وثیقه. از بین رفتن وثیقه در اثر فسخ عقد رهن. که اگر رهن فسخ شد، وثیقه از بین برود. این می‌شود ضرر اقوی. که اگر این طور شد، به ضرر همان که شما گفتی درست است. به ضرر مرتهن. بله بله. آن فایل قبلی.

خب، حالا فایده. فایده چی؟ فایدهٔ شرط کردن وکالت. بنویس. فایده چی؟ وکالت در ضمن فقط جایی معلوم می‌شود که راهن وکالت را در ضمن عقد لازم دیگری مثل بیع شرط کرده باشد. همین. حالا مثلاً مثالش را بنویسید: مرتهن یک کالا را به راهن بفروشد به شرط اینکه در مورد قرضی که بهش داده، رهن بگیرد. مرتهن او را در فروش آن کالا وکیل کند. جان. راهن یک کالایی را به راهن بفروشد به شرط اینکه در مورد قرضی که بهش داده رهن بگیرد. راهن او را در فروش کالا وکیل کند. نوشتید؟ اینجا اگر راهن وکالت را فسخ کند، دو حالت دارد. مسئلهٔ اول، مسئلهٔ امیرالمؤمنینی بود دیگر. حفظ شود. تفاوت یعنی حیدریه واقعاً.

مسئلهٔ اول: اینجا دو تا نکته، دو حالت دارد. حالت اول: اگر بیعی در کار باشد، ادامهٔ بحث مثال تمام شد. آره. حالا دو تا حالت روی متن "فلان و الا فلان" معلوم است. دو تا حالتش "له فسخه". حالت اول و الا حالت دوم. امکانات کجا؟ چی؟ "الوکالة فسخ المرتهن البیع المشروط به ان کان مشروط فیه ذالک." معلوم شد؟ حالت اول و الا حالت دوم. اگر یک بیعی در کار بوده که وکالت را توش شرط کرده‌اند، اینجا مرتهن حق دارد بیعی را که رهن و وکالت در ضمن شرط شده را فسخ کند. کی فسخ می‌کند؟ مرتهن. اگر بیعی در کار نباشد که وکالت و رهن دارد شرط شده باشد، اینجا، اینجا شرط وکالت به ضرر مرتهن از دست می‌رود. بدون اینکه فایده‌ای برایش داشته باشد. غیر فایده چرا؟ چون با اصل وکالت دیگر نمی‌تواند عقد رهن را فسخ بکند. اگر آن بیع باشد این مشروط به رهن است. اگر باشد مشروط به رهن است. اگر باشد، شرط را عقب آورده. آقا، اگر مرتهن بیع مشروط به رهن را فسخ کرد، اگر اصلاً همچین چیزی هست، اگر به مشروط به رهنی هست، اگر فسخ کرد، راهن هم فسخ می‌کند. "فیه ذالکه و فسخ المرتهن البیع المشروط فسخ الراهن." این بعدش می‌شود حله. این مسئلهٔ اول. مسئلهٔ دوم، ساعت چه کار داری؟ برای امام حسن و صلی الله علی سیدنا.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

محبوب ترین جلسات شرح لمعه

عنوان آهنگ

عنوان آلبوم

00:00
00:00