متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم. میرسیم به مسئله دوم. در مسئله دوم چند مطلب وجود دارد. مسئله دوم با اینکه یک پاراگراف است، ولی مطالب بسیار چکیده و فشردهای را در بر میگیرد.
شهید اول –که نظر مشهور نیز با ایشان موافق است– میفرمایند: «اگر مرتهن از طرف راهن وکیل شود در فروش عین مرهونه، وکیل میشود از طرف راهن که عین مرهونه را بفروشد، این جایز است که آن را برای خودش بخرد».
آقا! اینها ساده است؛ راحت و سریع بخوانیم که عقبیم. «سمنش را بابت طلبش بردارد». اینجا خودش دو طرف عقد و عهده است. چرا؟ چرا درست است؟ فروش عین مرهونه این است که به ثمنالمثل فروخته شود. ثمنالمثل چیست؟ آفرین! این غرض در اینجا حاصل است. و اینکه مشتری شخص خاصی باشد، مطرح نیست. مهم نیست که به چه کسی بفروشد؛ مهم این است که به ثمن واقعی فروخته شود. چون راهن وقتی دارد وکالت میدهد، مرتهن متعرض همچین خصوصیتی نشده است که «من وکالت میدهم برای فلانی بفروشی». نه، وکالت «بفروشی»! به که متعلق به فروش کیست؟ مشتری کیست؟ معلوم است، جایز نیست برای خودش بخرد. چرا؟ چون ظاهر وکالت شامل خرید نمیشود.
مطلب دوم این است که باز همین مشهور... جان عزیزم! من نخوندم برای خوب خوب... چی؟ سؤال چیست؟ در نظر شهید ثانی، چندین «قیل» با هم... خب! مسئله بعدی، باز «قیل» بعدی، گفته شده: «آقا، به طریق اَوْلی جایز است که عین مرهونه را برای فرزندش هم بخرد». این را چه کسانی میگویند؟ آنهایی که میگویند وکیل برای خودش میتواند بخرد. وکیل کیست؟ آنهایی که میگویند وکیل یا همان مرتهن برای خودش میتواند بخرد. گفتهاند: «به طریق اَوْلی». آفرین! خوب است که خودش که طرف عقد وکالت دارد، وکیل موجب چه میشود؟ چه برسد به اینکه بخواهد از طرف آن راهن وکیل باشد، ایجاب را بگوید و قبول را بچهاش بگوید، دو طرفه، دو سره بشود. خب، خرید عین مرهونه برای فرزند باز هم بگوییم جایز نیست؟
مطلب بعدی این است که مرتهن نسبت به عین مرهونه، نسبت به اینکه بخواهد طلب خودش را از قبال فروش عین مرهونه به دست بیاورد، مقدم بر بقیه طلبکاران است؛ میخواهد راهن زنده باشد یا مرده باشد، میخواهد ورشکسته باشد یا نه. دلیل چیست؟ دلیل این است که حق مرتهن قبل از بقیه طلبکاران به عین مرهونه تعلق گرفته است.
مطلب چهارم این است که اگر بهای رهن کم باشد، بهای رهن نسبت به چه چیزی کم باشد؟ نسبت به مقدار طلب مرتهن. اگر این کم باشد، بهای رهن برای دین کفایت نکند، در مورد باقیمانده طلبش به نسبت مقدار باقیمانده با مقدار طلب طلبکاران، با بقیه طلبکاران شریک میشود. همان جوابگو نیست.
بریم سراغ مسئله سوم. اگر مرتهن از طرف راهن وکیل نباشد، حق تصرف در مال مرهون ندارد؛ نه به وسیله انتفاع، نه به وسیله انتقال مالکیت، نه به وسیله راهی غیر از این دوتا. مرتهن اگر از طرف راهن وکیل باشد، مرتهن میتواند در مال مرهون تصرف کند به این صورت که فقط این را بفروشد و طلبش را بردارد. همانطور که قبلاً گفته شد، اگر مال مرهون از جمله اموالی باشد که دارای منفعت است، مثل حیوان که منفعتش سوار شدن است، یا خانه که منفعتش سکونت است، اینجا حکم مال مرهون چیست؟ اگر راهن و مرتهن توافق دارند، مال مرهون را اجاره میدهیم. اگر راهن و مرتهن توافق ندارند، توافق بر چه چیزی؟ اجاره. اینجا حاکم شهر میتواند این را اجاره دهد. اجارهبها از اجاره دادنش گرفته میشود. در رهن مرتهن میماند یا نه؟ سؤال، پاسخ چیست؟
در مورد نما و زیادت بعد از رهن که در مال مرهون یعنی نمایی ایجاد میشد، دوتا قول بود. اینجا هم همان دوتا قول را میگوییم که این دوتا قول هست. حالا توضیحش را عرض کنم خدمت شما که... توضیح اینکه نه، توضیح هزینهها. اگر عین مرهون نیاز به هزینه داشته باشد، اینها را قبلاً گفتیم، یادتان که هست؟ آقا جان، مؤونه داشته باشد. اگر عین مرهونه مؤونه ببرد، مثلاً حیوان نیاز به آب و علف دارد، اینجا چه کسی باید بدهد؟ چرا؟ مالک عین مرهون. خب، اگر اینجا عین مرهونه دست مرتهن باشد، راهن هزینه... اگر راهن به مرتهن امر کند که هزینهاش را بدهد، مرتهن هزینهاش را میدهد. بعداً برای گرفتن هزینه به چه کسی مراجعه میکند؟ راهن. اگر راهن هزینه عین مرهونه را ندهد، باید از راهن اجازه بگیرد. حالا اگر راهن اجازه ندهد یا به خاطر اینکه راهن غایب است و امثال این، اجازه گرفتن از او ممکن نباشد، مرتهن باید جریان را به حاکم شهر خبر دهد. اگر دسترسی به حاکم شهر نباشد، اینجا خود مرتهن باید هزینه را بدهد به قصد اینکه بعداً این را از راهن بگیرد. دسترسی نباشد به حاکم. اگر حاکمی نیست، و الا، استحضار دارید. میگویید اگر امر و اینها نکرده، دیگر هیچ کدام از اینها نیست؛ نه پرداخت میکند، نه امر کرده.
نکته بعدی این است که اگر دسترسی به حاکم شهر ندارد، هزینه را میدهد. بعداً از راهن میگیرد برای انجام شده. شاهد میگیرد تا بدون قسم ثابت شود که او استحقاق گرفتن هزینه را دارد. بعد این را بگیرد. حالا اگر شاهد نگیرد... اگر شاهد نگرفت، چه؟ اقوی این است که ادعای مرتهن در مورد خرجی متعارف و مأمون پذیرفته شود. ثابت شود با چه چیزی؟ با قسم خوردن. آقا، این هزینههای معمولی دیگر، بالاخره همین علفی که میدهند و همین آبی که میدهند، همین قدر هزینه. این حرفش اثبات میشود و راهن باید پول را بدهد. کی به چه کسی رجوع میکند؟ مرتهن به راهن.
اینجا جا دارد بگویم: نشسته بود سر قبر، داشت با انگشت... یکی بهش گفت که «داری فاتحه میخوانی؟». ظرفیت بالا رفته. استادان میآیند، جوکهای خیلی خوب میگویند، ولی مثلاً خیلی مؤدبانه است.
اگر مرتهن با اذن راهن از عین مرهونه منفعت ببرد، طوری که عوض منفعت را به راهن بدهد، یا بدون اذن راهن باشد. پس اگر مرتهن با اذن راهن از این گوسفنده استفاده کند، سوار الاغ شود، برود کره الاغ... الاغ کدخدا میرود، استفاده میکند. به آن عین مرهونه، به دنبال مرهون، به اذن راهن، عوض باشد، طوری که این عوض منفعت را به راهن بدهد یا بدون اذن راهن باشد. در این دو صورت باید اجرت و منفعت را به راهن بدهد؛ یا عوض منفعت به راهن میدهد، یا بدون اذن راهی برداشته ولی اجازه نگرفته بوده، یا به اذن او و عوض باشد. بدون اذن او و علیالعصم باشد، اینجا باید اجرتش را بدهد. سوارش شده، سوار حیوان شده، در خانه ساکن شده. به راهن یا عوض این انتفاع را که حالا مثل... یا قیمتش را پرداخت بکند. مثل اینکه انتفاع خوردن شیر آن گوسفند، شتر، الاغ. در این حالت راهن و مرتهن تقاص میکنند. چه چیزی را تقاص میکنند؟ هزینه عین مرهونه را که راهن پرداخته و اجرت... بنویس: «هزینه عین مرهونهای که کی داده؟ اجرت انتفاع هم که کی میخواهد؟» تقاص! افتادی؟ وای! اجرتش. میگوید: «پولها را خرج کرده». دیگر آقا! من آب و علف دادم به این، سوارش هم شدم. این به آن در. بیشتر باشد، آن یکی... وضع عوض مأخوذ بودیم. عوض مأخوذ. او قبل از اینکه بخواهد کار را انجام دهد، یک عوضی را لحاظ میکرد. بر اساس آن عوض شروع میکرد. ممکن است اصلاً به آن کار هم نرسد. میخواست یک سال از این الاغه استفاده کند بابت هزینههایی که کرده. این دو هفته استفاده کرد. علا وجه... العوض شد. عوض مأخوذ مساوی با هزینههایی که کرده نیست. مأخوذ یعنی آنی که کاری که کشیدی، لبن آورده. کلاً اصلاً بحث عوض میشود. چون گرفت، خورد. تمام شد و رفت. شیرش را گرفته. دیگر علف داده، شیر گرفته. تقاص، تماس میگیرند. کی و ذوالفضل به فضل هروع میکند. یعنی چه؟ آفرین!
بریم سراغ مسئله چهارم. اگر بینه در کار نباشد و اینجا مرتهن میتواند طلبش را مستقلاً بردارد. مستقلاً برداری یعنی چه؟ الا استقلال یعنی چه؟ بدون اینکه از راهن اذن بگیرد. بنویس کجا؟ راهن. مورد اولش جایی است که از طرف راهن... جایی که مرتهن از طرف راهن وکیل نباشد. از این هم بترسد که وارث راهن طلبش را انکار کند. این هم بینهای برای اثبات حقش نداشته باشد. چون اگر مرتهن دین و رهن را ادعا کند، اینجا قول وارث قبول میشود به شرط اینکه قسم بخورد برای اینکه دینی... و وارث راهن... این ترسی که گفتیم ملاکش چیست؟ یعنی بترسد؟ یعنی چه؟ بترسد؟ این ترس یعنی اینکه یک قرائنی پیدا میشود در مورد انکار وارث. میترسیم که یعنی یک چیزهایی... این ترس میآید و خلاصه میرود و برمیدارد این... جهود. اینجا میترسد وارث انکار کند. زمین، قالب برای مرتهن ایجاد میشود که آقا، داریم هشت آشپز... دال، وقف بود، نه؟ دال، سگ آشپز بازی در آستانه هشت لکویی قرار گرفت. مفهوم؟ ان شاء الله.
مورد دوم جایی است که مرتهن ترس دارد خود راهن انکار کند. وکیل نیست. اینجا میتواند بیاید مستقلاً طلبش را... راهن مطرح... نکته بسیار بیخودی، اشتباهی صورت گرفته. بینه داشته باشد. این بینه هم پیش حاکم شهر قبول شود، جایز نیست که مستقلاً بدون اذن راهن یا بدون اذن وارثش بیاید طلبش را استیفا کند. وقتی وارد شبکه کند، حاکم شهر قسم بخورد. اگر راهن به دین... اگر راهن، اگر راهن به دین اعتراف کند ولی وجود رهن را انکار کند، اینجا حکم حالت ترس از انکار را ندارد. نمیتواند مستقیماً طلبش را بردارد. چون قسم به حال مرتهن اینجا ضرر ندارد. ولو بهتر این است که به خاطر حفظ عظمت خدای تبارک و تعالی قسم... میرویم سراغ مسئله... چی شد؟ چی شده؟ چیزی نیست.
مسئله پنجم. اگر راهن یا مرتهن، احدهما، راهن و مرتهن، یکیشان بدون اذن آن یکی بردارد، عین مرهونه را بفروشد، خب، اینجا صحت بیع متوقف بر این است که آن طرف دیگر اجازه دهد. حالا اگر فروشنده... اگر راهن فروخته، اگر با اذن مرتهن فروخته، با اجازهاش فروخته، تفاوتش چیست؟ قبل اجازه، بنویس: «جلسه قبل». آنجا، اینجا رهن نسبت به عین مرهونه و نسبت به ثمنش باطل میشود. دیگر ثمن نمیتواند رهن واقع شود مگر اینکه مرتهن باز با راهن شرط بکند که ثمن عین مرهونه را اگر فروخته، رهن کند باز. حالا میخواهد این دین بدون مدت باشد، میخواهد مدتدار باشد، مدتداری باشد که الان مدتش نرسیده. باید به همچین شرطی عمل بکنیم. راهن دیگر نمیتواند در ثمنش تصرف کند. حالا اگر مرتهن برداشت، فروخت، با اذن راهن فروخت یا با اجازه راهن فروخت، اینجا ثمن، ثمنی که در ازای عین مرهونه گرفته شده، باقی میماند. ثمن را تصرف کند در صورتی که طلبش مدتدار باشد تا زمانی که مدتش... جان! کی فروخته؟ نه، ثمن دست مرتهن است. تصرف. پس اینجا در این حالت، اگر این ثمن از لحاظ جنس و وصف با طلب مرتهن موافق باشد، قیمت... اینجا تصرف مرتهن در ثمن صحیح است. اگر ثمن از لحاظ جنس و وصف با طلب مرتهن یکی نباشد، این ثمن مثل خود عین مرهونه میشود که چه میشود؟ استفاده میشود. بنویس: «فروشش». فروشش نیاز به آفرین! اذن یا اجازه. فروش شیرین حذف شده؟ یا نه؟ خیلی حذف شده، خیلی حذف شده.
میرویم مسئله ششم. مسئله ششم این است که هوشنگ تقیزاده را گفتم برایتان. هوشنگ تقیزاده میرود سربازی، باباش میمیرد. پسر عمویش میآید به افسر آنجا میگوید که «ببین، به پسر عموی من خبر بده که باباش مرده. فقط یک جور نگی سکته کنهها! خیلی معمولی و کول، کول. آره، عادی اینها». افسر میگوید: «همه سربازهایی که باباشان زنده است سر جایشان بایستند.» هوشنگ تقیزاده یک قدم بیا جلو. شش ماه بعد مادرش میمیرد. «همه سربازهایی که مادرشان زنده... دو قدم بیا جلو.» میزند. شش ماه بعد هواپیمایی داشته از اقوام اینها میرفت و با خطای انسانی ساقط میشود. پسر عمویش میآید میگوید که «حاجی، انصافاً این را دیگر متفاوت بگو. این کمرش نشکند.» میگوید: «اوکی.» این را دیگر صبح میآید میگوید: «همه سربازهایی که همه فک و فامیلشان زنده...» هوشنگ تقیزاده قدم رو! بانک مؤدبانه بود، ولی حقش را ادا کردیم. انتخاباتی از هر لیست احتمال دارد باشد. خوب بود. ما با هم سال ۹۲ در یک تیم بودیم. بندهای ایشان با هم مدافع آقای جلیلی بودیم. علی آقای الهی، برادر محمد... محمد آقا مناظره کردم سال ۹۲ هم با برادرش در مدرسه نواب. پسر خوب. با سواد. یکی از ما در حجره که بودیم، مدرسه معصومیه مال خوی بود. ساعت ۸، ۹ شب بود، من خواب بودم. ۱۷ سالم بود. گفت: «فلانی پاشو! مهمان آمده برایم. پاشو جوک بگو.» از ۹ شب تا ۳ صبح یک ضرب جوک گفتم.
رهن از طرف راهن لازم است تا اینکه از عهده حق یعنی بیرون بیاید. چه جوری بیرون بیاید؟ به این دو صورت. صورت اولش این است که راهن دین را به مرتهن بدهد، پرداخت بکند. ولو شخصی غیر از راهن آن را تبرعاً پرداخت بکند. بابای راهن میآید میگوید که «بابا، این را...» خب، این در حکم پرداخت دین. دوتا حالت: یک، اگر یکی دیگر ضامن آن حق بشود که دین را... حکم پرداخت به شرط اینکه مرتهن ضامن شدن آن شخص را بپذیرد. مرتهن باید قبول بکند. دیگر او میآید میگوید: «آقا، من خودم به عهده میگیرم.» صورت دوم این است که راهن مرتهن را به یک کسی دیگری حواله دهد.
صورت اول، صورت دوم: مرتهن ذمه راهن را از دین ابراء کند. مرتهن ذمه راهن را از دین ابراء... در حکم ابراء دو چیز است: یک، اگر در بیع نسیه بایع که مرتهن است... این در کتاب نیست، باید بنویسی. ببخشید. در بیع نسیه بایع که مرتهن است برای ثمن رهن میگیرد. آفرین! آیهای که مرتهن است، مرتهن است برای ثمن رهن بگیریم. اقاله میکنند. منبع چی؟ منبع سوراخش اینجا. این اقاله، ثمن اقاله باعث سقوط چه میشود؟ اقاله باعث سقوط آن ثمنی میشود که به خاطر اثباتش میکند. وقتی هم که اسقاط کرد، چه میشود؟ عین مرهونه، عین مرهونه آزاد میشود. آزاد میشود. اگر این را باید بنویسی کلش را. مثلاً خیلی سلف دره سلر مشتری که مرتهن است برای مبیع رهن بگیریم. مشتری، همان مرتهن برای مبیع رهن میگیرد. بعدش بیع اقاله میکند. این اقاله، آن مبیعی را که به بیع سلف فروخته شده به خاطرش رهن گرفته شده را ساقط میکند. اقاله مبیع را ساقط میکند. کدام آخرش اسقاط میشود؟ عین.
مطلب بعدی. مطلب بعدی این است که کلی داریم. قاعده کلی و ضابطه ما این است: ذمه راهن از همه دین آزاد میشود. اما اگر ذمه راهن از بخشی از دین آزاد شود، اینجا سه احتمال. گوش، گوش! اگر ذمه راهن از بعضی دین آزاد شود، یک احتمال این است که همه عین مرهونه از گرو در بیاید. چون ما قائل به بسط بودیم، نه ترکیب دیگر. گفتیم بحث در رهن و قالب بسط بود؛ یا همه یا هیچ. بیاییم بگوییم همه این آزاد شود، یا بگوییم همه عین بماند، یا اینکه بگوییم آقا نسبت به... به نسبت آن مقداری که از دین پرداخت کرده، عین مرهونه از گرو بودن خارج بشود. که این را مصنف از عبارتش برمیآید که همه رهن باقی میماند. بشود.
احتمال دوم در کتاب دروس، به ظاهر عبارت خودش در اینجا تصریح کرده، یعنی اینجا ظاهر عبارت مصنف است در تصریح ایشان. آقا، ما داشتیم عقد رهن میبستیم. در ضمن عقد رهن شرط کردیم. شرط کردیم که همه عین مرهونه فقط در برابر همه دین به عنوان رهن قرار بگیرد. درست شد؟ جزء جزئش نکردیم. کل به کل کردیم. همش که آمد، همش برود. معلوم، معلوم. اینجا فقط احتمال پیدا میکند. احتمال اول چی بود؟ آفرین! همه عین. اگر همه عین مرهونه را در برابر هر جزئی از اجزای دین به عنوان رهن قرار دهیم، اینجا احتمال همه عین مرهونه در رهن باقی میماند. این هم از این.
جایی باشد که آقا، هر جایی که حکم بکنیم که مال مرهون از رهن خارج شده، خب، حالا از اینجا مال مرهون چه میشود؟ اینجا به صورت امانت. اینجا مال مرهون به صورت امانت مالکی در دست مرتهن باقی میماند. مالکیت آن امانت است. امانت مالکی. امانت مالکی چیست؟ آفرین! امانت مالکی این است که مالک مال این را به وسیله عقد خاصی به شخص دیگری سپرد. مفهوم مالکی چی بود؟ مالکیت مال چی بود؟ مالکیت مالکی وقتی که مالک نه، اصلاً بحث سر چیست؟ عنوان بحثمان چی بود؟ مالکی، مالکی. امانت مالکیه. مالکیت مالکی میشود آفرین! اینجا مال مرهون به صورت امانت مالکی در دست مرتهن میماند طوری که تحویل دادن این به راهن واجب نیست مگر جایی که راهن مطالبه کند. چرا؟ چون مال مرهون به اذن راهن به قبض مرتهن در آمده. در حالی که هم وثیقه بوده، هم امانت بوده. پس وقتی که وثیقه بودنش از بین رفت، امانت بودنش باقی میماند. آفرین!
اگر راهن با ابراء مرتهن از دینش خارج شود... حالا اگر راهن از ابراء اطلاع نداشته باشد، ابراء را به راهن اعلام بکند یا مال مرهون را به راهن. اگر راهن از ابراء اطلاع داشته باشد، برعکس قبلی میشود که مال مرهون باید به راهن برگردد یا نه، واجب نیست برگرداندن.
اگر در ضمن عقد رهن شرط شود که وقتی مدت دین رسید، اگر دینش را نپردازد، مال مرهون به مرتهن فروخته شود و بیعش به حساب بیاید، اینجا هم رهن، هم دین، دوتایی با هم باطل است. چرا؟ شما بگو چرا باطل است. لعنت! وقتگذاری نمیشود. اول فارسی، بعد عربی. معامله دورگه مشهدی، قطری هستند. بلدی. به همین دلیل روز میلاد امیرالمومنین به دنیا آمد. پسرش به همین مناسبت اسمش را گذاشت میلاد. پس اگر رهن و دین باطل میشود، چون اولاً رهن موقت به زمان، بعدش هم بیع نمیتواند معلق بشود به هر... به دو دلیل جفتش باطل است. همچین شرطی را ضمن عقد رهن انجام دادیم. با این حال عین مرهونه را قبض میکند. حالا چه گلی به سر کنیم؟ معلوم است. اگر مرتهن عین مرهونه را قبض کند... قبضه. معلوم است مرتهن عین مرهونه را قبض کند. اگر بعد از اینکه مدت دین سر رسیده، اینجا مرتهن ضامن مال است، ضامن مدت دین. چون همچین جایی بیع باطل است. آها! بیع صحیح هم ضامنآور است. بیع باطل هم چی؟ بیع صحیح یُضمَن بفاسده. مالا... بنویس: «ما یُضمَن بفاسده یُضمَن بصحیحه و ما لا یُضمَن بصحیح». از آن موقع درگیر این بودی که ما کی به اینجا میرسیم. دوست داشتی با رسم شکل توضیح دهم. در مورد کنیز بود، رهن کنیز. آره. «ما یُضمَن بفاسده مالا یُضمَن بصحیح». ضامنآور. باطلش هم ضامنی است. هر عقدی که صحیحش ضامنآور نباشد، باطلش هم ضامن... ضامن است. چون اینجا بیع باطل است. بیع صحیح هم در زمان مشتری که مشتری همان... آفرین!
حالا اگر مدت هنوز سر نرسیده، اینجا مرتهن ضامن مال نیست. چرا؟ چون اینجا رهن باطل است. رهن صحیح هم ضامنآور نیست. پس رهن باطل هم در زمان مرتهن نیست. و اینجا در مثلی که گفتیم که باطل بشود، فرقی نمیکند که راهن و مرتهن بدانند که رهن و بیع باطل میشود، یا اینکه ندانند، یا اینکه یکی بداند و آن یکی نداند.
بسم الله الرحمن الرحیم. میرسیم به مسئله دوم. در مسئله دوم چند مطلب وجود دارد. مسئله دوم با اینکه یک پاراگراف است، ولی مطالب بسیار چکیده و فشردهای را در بر میگیرد.
شهید اول –که نظر مشهور نیز با ایشان موافق است– میفرمایند: «اگر مرتهن از طرف راهن وکیل شود در فروش عین مرهونه، وکیل میشود از طرف راهن که عین مرهونه را بفروشد، این جایز است که آن را برای خودش بخرد».
آقا! اینها ساده است؛ راحت و سریع بخوانیم که عقبیم. «سمنش را بابت طلبش بردارد». اینجا خودش دو طرف عقد و عهده است. چرا؟ چرا درست است؟ فروش عین مرهونه این است که به ثمنالمثل فروخته شود. ثمنالمثل چیست؟ آفرین! این غرض در اینجا حاصل است. و اینکه مشتری شخص خاصی باشد، مطرح نیست. مهم نیست که به چه کسی بفروشد؛ مهم این است که به ثمن واقعی فروخته شود. چون راهن وقتی دارد وکالت میدهد، مرتهن متعرض همچین خصوصیتی نشده است که «من وکالت میدهم برای فلانی بفروشی». نه، وکالت «بفروشی»! به که متعلق به فروش کیست؟ مشتری کیست؟ معلوم است، جایز نیست برای خودش بخرد. چرا؟ چون ظاهر وکالت شامل خرید نمیشود.
مطلب دوم این است که باز همین مشهور... جان عزیزم! من نخوندم برای خوب خوب... چی؟ سؤال چیست؟ در نظر شهید ثانی، چندین «قیل» با هم... خب! مسئله بعدی، باز «قیل» بعدی، گفته شده: «آقا، به طریق اَوْلی جایز است که عین مرهونه را برای فرزندش هم بخرد». این را چه کسانی میگویند؟ آنهایی که میگویند وکیل برای خودش میتواند بخرد. وکیل کیست؟ آنهایی که میگویند وکیل یا همان مرتهن برای خودش میتواند بخرد. گفتهاند: «به طریق اَوْلی». آفرین! خوب است که خودش که طرف عقد وکالت دارد، وکیل موجب چه میشود؟ چه برسد به اینکه بخواهد از طرف آن راهن وکیل باشد، ایجاب را بگوید و قبول را بچهاش بگوید، دو طرفه، دو سره بشود. خب، خرید عین مرهونه برای فرزند باز هم بگوییم جایز نیست؟
مطلب بعدی این است که مرتهن نسبت به عین مرهونه، نسبت به اینکه بخواهد طلب خودش را از قبال فروش عین مرهونه به دست بیاورد، مقدم بر بقیه طلبکاران است؛ میخواهد راهن زنده باشد یا مرده باشد، میخواهد ورشکسته باشد یا نه. دلیل چیست؟ دلیل این است که حق مرتهن قبل از بقیه طلبکاران به عین مرهونه تعلق گرفته است.
مطلب چهارم این است که اگر بهای رهن کم باشد، بهای رهن نسبت به چه چیزی کم باشد؟ نسبت به مقدار طلب مرتهن. اگر این کم باشد، بهای رهن برای دین کفایت نکند، در مورد باقیمانده طلبش به نسبت مقدار باقیمانده با مقدار طلب طلبکاران، با بقیه طلبکاران شریک میشود. همان جوابگو نیست.
بریم سراغ مسئله سوم. اگر مرتهن از طرف راهن وکیل نباشد، حق تصرف در مال مرهون ندارد؛ نه به وسیله انتفاع، نه به وسیله انتقال مالکیت، نه به وسیله راهی غیر از این دوتا. مرتهن اگر از طرف راهن وکیل باشد، مرتهن میتواند در مال مرهون تصرف کند به این صورت که فقط این را بفروشد و طلبش را بردارد. همانطور که قبلاً گفته شد، اگر مال مرهون از جمله اموالی باشد که دارای منفعت است، مثل حیوان که منفعتش سوار شدن است، یا خانه که منفعتش سکونت است، اینجا حکم مال مرهون چیست؟ اگر راهن و مرتهن توافق دارند، مال مرهون را اجاره میدهیم. اگر راهن و مرتهن توافق ندارند، توافق بر چه چیزی؟ اجاره. اینجا حاکم شهر میتواند این را اجاره دهد. اجارهبها از اجاره دادنش گرفته میشود. در رهن مرتهن میماند یا نه؟ سؤال، پاسخ چیست؟
در مورد نما و زیادت بعد از رهن که در مال مرهون یعنی نمایی ایجاد میشد، دوتا قول بود. اینجا هم همان دوتا قول را میگوییم که این دوتا قول هست. حالا توضیحش را عرض کنم خدمت شما که... توضیح اینکه نه، توضیح هزینهها. اگر عین مرهون نیاز به هزینه داشته باشد، اینها را قبلاً گفتیم، یادتان که هست؟ آقا جان، مؤونه داشته باشد. اگر عین مرهونه مؤونه ببرد، مثلاً حیوان نیاز به آب و علف دارد، اینجا چه کسی باید بدهد؟ چرا؟ مالک عین مرهون. خب، اگر اینجا عین مرهونه دست مرتهن باشد، راهن هزینه... اگر راهن به مرتهن امر کند که هزینهاش را بدهد، مرتهن هزینهاش را میدهد. بعداً برای گرفتن هزینه به چه کسی مراجعه میکند؟ راهن. اگر راهن هزینه عین مرهونه را ندهد، باید از راهن اجازه بگیرد. حالا اگر راهن اجازه ندهد یا به خاطر اینکه راهن غایب است و امثال این، اجازه گرفتن از او ممکن نباشد، مرتهن باید جریان را به حاکم شهر خبر دهد. اگر دسترسی به حاکم شهر نباشد، اینجا خود مرتهن باید هزینه را بدهد به قصد اینکه بعداً این را از راهن بگیرد. دسترسی نباشد به حاکم. اگر حاکمی نیست، و الا، استحضار دارید. میگویید اگر امر و اینها نکرده، دیگر هیچ کدام از اینها نیست؛ نه پرداخت میکند، نه امر کرده.
نکته بعدی این است که اگر دسترسی به حاکم شهر ندارد، هزینه را میدهد. بعداً از راهن میگیرد برای انجام شده. شاهد میگیرد تا بدون قسم ثابت شود که او استحقاق گرفتن هزینه را دارد. بعد این را بگیرد. حالا اگر شاهد نگیرد... اگر شاهد نگرفت، چه؟ اقوی این است که ادعای مرتهن در مورد خرجی متعارف و مأمون پذیرفته شود. ثابت شود با چه چیزی؟ با قسم خوردن. آقا، این هزینههای معمولی دیگر، بالاخره همین علفی که میدهند و همین آبی که میدهند، همین قدر هزینه. این حرفش اثبات میشود و راهن باید پول را بدهد. کی به چه کسی رجوع میکند؟ مرتهن به راهن.
اینجا جا دارد بگویم: نشسته بود سر قبر، داشت با انگشت... یکی بهش گفت که «داری فاتحه میخوانی؟». ظرفیت بالا رفته. استادان میآیند، جوکهای خیلی خوب میگویند، ولی مثلاً خیلی مؤدبانه است.
اگر مرتهن با اذن راهن از عین مرهونه منفعت ببرد، طوری که عوض منفعت را به راهن بدهد، یا بدون اذن راهن باشد. پس اگر مرتهن با اذن راهن از این گوسفنده استفاده کند، سوار الاغ شود، برود کره الاغ... الاغ کدخدا میرود، استفاده میکند. به آن عین مرهونه، به دنبال مرهون، به اذن راهن، عوض باشد، طوری که این عوض منفعت را به راهن بدهد یا بدون اذن راهن باشد. در این دو صورت باید اجرت و منفعت را به راهن بدهد؛ یا عوض منفعت به راهن میدهد، یا بدون اذن راهی برداشته ولی اجازه نگرفته بوده، یا به اذن او و عوض باشد. بدون اذن او و علیالعصم باشد، اینجا باید اجرتش را بدهد. سوارش شده، سوار حیوان شده، در خانه ساکن شده. به راهن یا عوض این انتفاع را که حالا مثل... یا قیمتش را پرداخت بکند. مثل اینکه انتفاع خوردن شیر آن گوسفند، شتر، الاغ. در این حالت راهن و مرتهن تقاص میکنند. چه چیزی را تقاص میکنند؟ هزینه عین مرهونه را که راهن پرداخته و اجرت... بنویس: «هزینه عین مرهونهای که کی داده؟ اجرت انتفاع هم که کی میخواهد؟» تقاص! افتادی؟ وای! اجرتش. میگوید: «پولها را خرج کرده». دیگر آقا! من آب و علف دادم به این، سوارش هم شدم. این به آن در. بیشتر باشد، آن یکی... وضع عوض مأخوذ بودیم. عوض مأخوذ. او قبل از اینکه بخواهد کار را انجام دهد، یک عوضی را لحاظ میکرد. بر اساس آن عوض شروع میکرد. ممکن است اصلاً به آن کار هم نرسد. میخواست یک سال از این الاغه استفاده کند بابت هزینههایی که کرده. این دو هفته استفاده کرد. علا وجه... العوض شد. عوض مأخوذ مساوی با هزینههایی که کرده نیست. مأخوذ یعنی آنی که کاری که کشیدی، لبن آورده. کلاً اصلاً بحث عوض میشود. چون گرفت، خورد. تمام شد و رفت. شیرش را گرفته. دیگر علف داده، شیر گرفته. تقاص، تماس میگیرند. کی و ذوالفضل به فضل هروع میکند. یعنی چه؟ آفرین!
بریم سراغ مسئله چهارم. اگر بینه در کار نباشد و اینجا مرتهن میتواند طلبش را مستقلاً بردارد. مستقلاً برداری یعنی چه؟ الا استقلال یعنی چه؟ بدون اینکه از راهن اذن بگیرد. بنویس کجا؟ راهن. مورد اولش جایی است که از طرف راهن... جایی که مرتهن از طرف راهن وکیل نباشد. از این هم بترسد که وارث راهن طلبش را انکار کند. این هم بینهای برای اثبات حقش نداشته باشد. چون اگر مرتهن دین و رهن را ادعا کند، اینجا قول وارث قبول میشود به شرط اینکه قسم بخورد برای اینکه دینی... و وارث راهن... این ترسی که گفتیم ملاکش چیست؟ یعنی بترسد؟ یعنی چه؟ بترسد؟ این ترس یعنی اینکه یک قرائنی پیدا میشود در مورد انکار وارث. میترسیم که یعنی یک چیزهایی... این ترس میآید و خلاصه میرود و برمیدارد این... جهود. اینجا میترسد وارث انکار کند. زمین، قالب برای مرتهن ایجاد میشود که آقا، داریم هشت آشپز... دال، وقف بود، نه؟ دال، سگ آشپز بازی در آستانه هشت لکویی قرار گرفت. مفهوم؟ ان شاء الله.
مورد دوم جایی است که مرتهن ترس دارد خود راهن انکار کند. وکیل نیست. اینجا میتواند بیاید مستقلاً طلبش را... راهن مطرح... نکته بسیار بیخودی، اشتباهی صورت گرفته. بینه داشته باشد. این بینه هم پیش حاکم شهر قبول شود، جایز نیست که مستقلاً بدون اذن راهن یا بدون اذن وارثش بیاید طلبش را استیفا کند. وقتی وارد شبکه کند، حاکم شهر قسم بخورد. اگر راهن به دین... اگر راهن، اگر راهن به دین اعتراف کند ولی وجود رهن را انکار کند، اینجا حکم حالت ترس از انکار را ندارد. نمیتواند مستقیماً طلبش را بردارد. چون قسم به حال مرتهن اینجا ضرر ندارد. ولو بهتر این است که به خاطر حفظ عظمت خدای تبارک و تعالی قسم... میرویم سراغ مسئله... چی شد؟ چی شده؟ چیزی نیست.
مسئله پنجم. اگر راهن یا مرتهن، احدهما، راهن و مرتهن، یکیشان بدون اذن آن یکی بردارد، عین مرهونه را بفروشد، خب، اینجا صحت بیع متوقف بر این است که آن طرف دیگر اجازه دهد. حالا اگر فروشنده... اگر راهن فروخته، اگر با اذن مرتهن فروخته، با اجازهاش فروخته، تفاوتش چیست؟ قبل اجازه، بنویس: «جلسه قبل». آنجا، اینجا رهن نسبت به عین مرهونه و نسبت به ثمنش باطل میشود. دیگر ثمن نمیتواند رهن واقع شود مگر اینکه مرتهن باز با راهن شرط بکند که ثمن عین مرهونه را اگر فروخته، رهن کند باز. حالا میخواهد این دین بدون مدت باشد، میخواهد مدتدار باشد، مدتداری باشد که الان مدتش نرسیده. باید به همچین شرطی عمل بکنیم. راهن دیگر نمیتواند در ثمنش تصرف کند. حالا اگر مرتهن برداشت، فروخت، با اذن راهن فروخت یا با اجازه راهن فروخت، اینجا ثمن، ثمنی که در ازای عین مرهونه گرفته شده، باقی میماند. ثمن را تصرف کند در صورتی که طلبش مدتدار باشد تا زمانی که مدتش... جان! کی فروخته؟ نه، ثمن دست مرتهن است. تصرف. پس اینجا در این حالت، اگر این ثمن از لحاظ جنس و وصف با طلب مرتهن موافق باشد، قیمت... اینجا تصرف مرتهن در ثمن صحیح است. اگر ثمن از لحاظ جنس و وصف با طلب مرتهن یکی نباشد، این ثمن مثل خود عین مرهونه میشود که چه میشود؟ استفاده میشود. بنویس: «فروشش». فروشش نیاز به آفرین! اذن یا اجازه. فروش شیرین حذف شده؟ یا نه؟ خیلی حذف شده، خیلی حذف شده.
میرویم مسئله ششم. مسئله ششم این است که هوشنگ تقیزاده را گفتم برایتان. هوشنگ تقیزاده میرود سربازی، باباش میمیرد. پسر عمویش میآید به افسر آنجا میگوید که «ببین، به پسر عموی من خبر بده که باباش مرده. فقط یک جور نگی سکته کنهها! خیلی معمولی و کول، کول. آره، عادی اینها». افسر میگوید: «همه سربازهایی که باباشان زنده است سر جایشان بایستند.» هوشنگ تقیزاده یک قدم بیا جلو. شش ماه بعد مادرش میمیرد. «همه سربازهایی که مادرشان زنده... دو قدم بیا جلو.» میزند. شش ماه بعد هواپیمایی داشته از اقوام اینها میرفت و با خطای انسانی ساقط میشود. پسر عمویش میآید میگوید که «حاجی، انصافاً این را دیگر متفاوت بگو. این کمرش نشکند.» میگوید: «اوکی.» این را دیگر صبح میآید میگوید: «همه سربازهایی که همه فک و فامیلشان زنده...» هوشنگ تقیزاده قدم رو! بانک مؤدبانه بود، ولی حقش را ادا کردیم. انتخاباتی از هر لیست احتمال دارد باشد. خوب بود. ما با هم سال ۹۲ در یک تیم بودیم. بندهای ایشان با هم مدافع آقای جلیلی بودیم. علی آقای الهی، برادر محمد... محمد آقا مناظره کردم سال ۹۲ هم با برادرش در مدرسه نواب. پسر خوب. با سواد. یکی از ما در حجره که بودیم، مدرسه معصومیه مال خوی بود. ساعت ۸، ۹ شب بود، من خواب بودم. ۱۷ سالم بود. گفت: «فلانی پاشو! مهمان آمده برایم. پاشو جوک بگو.» از ۹ شب تا ۳ صبح یک ضرب جوک گفتم.
رهن از طرف راهن لازم است تا اینکه از عهده حق یعنی بیرون بیاید. چه جوری بیرون بیاید؟ به این دو صورت. صورت اولش این است که راهن دین را به مرتهن بدهد، پرداخت بکند. ولو شخصی غیر از راهن آن را تبرعاً پرداخت بکند. بابای راهن میآید میگوید که «بابا، این را...» خب، این در حکم پرداخت دین. دوتا حالت: یک، اگر یکی دیگر ضامن آن حق بشود که دین را... حکم پرداخت به شرط اینکه مرتهن ضامن شدن آن شخص را بپذیرد. مرتهن باید قبول بکند. دیگر او میآید میگوید: «آقا، من خودم به عهده میگیرم.» صورت دوم این است که راهن مرتهن را به یک کسی دیگری حواله دهد.
صورت اول، صورت دوم: مرتهن ذمه راهن را از دین ابراء کند. مرتهن ذمه راهن را از دین ابراء... در حکم ابراء دو چیز است: یک، اگر در بیع نسیه بایع که مرتهن است... این در کتاب نیست، باید بنویسی. ببخشید. در بیع نسیه بایع که مرتهن است برای ثمن رهن میگیرد. آفرین! آیهای که مرتهن است، مرتهن است برای ثمن رهن بگیریم. اقاله میکنند. منبع چی؟ منبع سوراخش اینجا. این اقاله، ثمن اقاله باعث سقوط چه میشود؟ اقاله باعث سقوط آن ثمنی میشود که به خاطر اثباتش میکند. وقتی هم که اسقاط کرد، چه میشود؟ عین مرهونه، عین مرهونه آزاد میشود. آزاد میشود. اگر این را باید بنویسی کلش را. مثلاً خیلی سلف دره سلر مشتری که مرتهن است برای مبیع رهن بگیریم. مشتری، همان مرتهن برای مبیع رهن میگیرد. بعدش بیع اقاله میکند. این اقاله، آن مبیعی را که به بیع سلف فروخته شده به خاطرش رهن گرفته شده را ساقط میکند. اقاله مبیع را ساقط میکند. کدام آخرش اسقاط میشود؟ عین.
مطلب بعدی. مطلب بعدی این است که کلی داریم. قاعده کلی و ضابطه ما این است: ذمه راهن از همه دین آزاد میشود. اما اگر ذمه راهن از بخشی از دین آزاد شود، اینجا سه احتمال. گوش، گوش! اگر ذمه راهن از بعضی دین آزاد شود، یک احتمال این است که همه عین مرهونه از گرو در بیاید. چون ما قائل به بسط بودیم، نه ترکیب دیگر. گفتیم بحث در رهن و قالب بسط بود؛ یا همه یا هیچ. بیاییم بگوییم همه این آزاد شود، یا بگوییم همه عین بماند، یا اینکه بگوییم آقا نسبت به... به نسبت آن مقداری که از دین پرداخت کرده، عین مرهونه از گرو بودن خارج بشود. که این را مصنف از عبارتش برمیآید که همه رهن باقی میماند. بشود.
احتمال دوم در کتاب دروس، به ظاهر عبارت خودش در اینجا تصریح کرده، یعنی اینجا ظاهر عبارت مصنف است در تصریح ایشان. آقا، ما داشتیم عقد رهن میبستیم. در ضمن عقد رهن شرط کردیم. شرط کردیم که همه عین مرهونه فقط در برابر همه دین به عنوان رهن قرار بگیرد. درست شد؟ جزء جزئش نکردیم. کل به کل کردیم. همش که آمد، همش برود. معلوم، معلوم. اینجا فقط احتمال پیدا میکند. احتمال اول چی بود؟ آفرین! همه عین. اگر همه عین مرهونه را در برابر هر جزئی از اجزای دین به عنوان رهن قرار دهیم، اینجا احتمال همه عین مرهونه در رهن باقی میماند. این هم از این.
جایی باشد که آقا، هر جایی که حکم بکنیم که مال مرهون از رهن خارج شده، خب، حالا از اینجا مال مرهون چه میشود؟ اینجا به صورت امانت. اینجا مال مرهون به صورت امانت مالکی در دست مرتهن باقی میماند. مالکیت آن امانت است. امانت مالکی. امانت مالکی چیست؟ آفرین! امانت مالکی این است که مالک مال این را به وسیله عقد خاصی به شخص دیگری سپرد. مفهوم مالکی چی بود؟ مالکیت مال چی بود؟ مالکیت مالکی وقتی که مالک نه، اصلاً بحث سر چیست؟ عنوان بحثمان چی بود؟ مالکی، مالکی. امانت مالکیه. مالکیت مالکی میشود آفرین! اینجا مال مرهون به صورت امانت مالکی در دست مرتهن میماند طوری که تحویل دادن این به راهن واجب نیست مگر جایی که راهن مطالبه کند. چرا؟ چون مال مرهون به اذن راهن به قبض مرتهن در آمده. در حالی که هم وثیقه بوده، هم امانت بوده. پس وقتی که وثیقه بودنش از بین رفت، امانت بودنش باقی میماند. آفرین!
اگر راهن با ابراء مرتهن از دینش خارج شود... حالا اگر راهن از ابراء اطلاع نداشته باشد، ابراء را به راهن اعلام بکند یا مال مرهون را به راهن. اگر راهن از ابراء اطلاع داشته باشد، برعکس قبلی میشود که مال مرهون باید به راهن برگردد یا نه، واجب نیست برگرداندن.
اگر در ضمن عقد رهن شرط شود که وقتی مدت دین رسید، اگر دینش را نپردازد، مال مرهون به مرتهن فروخته شود و بیعش به حساب بیاید، اینجا هم رهن، هم دین، دوتایی با هم باطل است. چرا؟ شما بگو چرا باطل است. لعنت! وقتگذاری نمیشود. اول فارسی، بعد عربی. معامله دورگه مشهدی، قطری هستند. بلدی. به همین دلیل روز میلاد امیرالمومنین به دنیا آمد. پسرش به همین مناسبت اسمش را گذاشت میلاد. پس اگر رهن و دین باطل میشود، چون اولاً رهن موقت به زمان، بعدش هم بیع نمیتواند معلق بشود به هر... به دو دلیل جفتش باطل است. همچین شرطی را ضمن عقد رهن انجام دادیم. با این حال عین مرهونه را قبض میکند. حالا چه گلی به سر کنیم؟ معلوم است. اگر مرتهن عین مرهونه را قبض کند... قبضه. معلوم است مرتهن عین مرهونه را قبض کند. اگر بعد از اینکه مدت دین سر رسیده، اینجا مرتهن ضامن مال است، ضامن مدت دین. چون همچین جایی بیع باطل است. آها! بیع صحیح هم ضامنآور است. بیع باطل هم چی؟ بیع صحیح یُضمَن بفاسده. مالا... بنویس: «ما یُضمَن بفاسده یُضمَن بصحیحه و ما لا یُضمَن بصحیح». از آن موقع درگیر این بودی که ما کی به اینجا میرسیم. دوست داشتی با رسم شکل توضیح دهم. در مورد کنیز بود، رهن کنیز. آره. «ما یُضمَن بفاسده مالا یُضمَن بصحیح». ضامنآور. باطلش هم ضامنی است. هر عقدی که صحیحش ضامنآور نباشد، باطلش هم ضامن... ضامن است. چون اینجا بیع باطل است. بیع صحیح هم در زمان مشتری که مشتری همان... آفرین!
حالا اگر مدت هنوز سر نرسیده، اینجا مرتهن ضامن مال نیست. چرا؟ چون اینجا رهن باطل است. رهن صحیح هم ضامنآور نیست. پس رهن باطل هم در زمان مرتهن نیست. و اینجا در مثلی که گفتیم که باطل بشود، فرقی نمیکند که راهن و مرتهن بدانند که رهن و بیع باطل میشود، یا اینکه ندانند، یا اینکه یکی بداند و آن یکی نداند.
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
جلسات مرتبط
سخنرانیهای مرتبط
محبوب ترین جلسات شرح لمعه
جلسه دوم
شرح لمعه
در حال بارگذاری نظرات...