شرح لمعه

جلسه اول

شرح لمعه . 1398/11/30
00:36:05
2

متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
**بسم الله الرحمن الرحیم**

بحث بعدی کتاب "الحجر" است. البته به هر سه نحو، یعنی هَجر، هِجر و حُجر خوانده شده است. "لسان العرب" می‌گوید: «والکسر افسح»؛ یعنی هِجر خواندن صحیح‌تر است. کتاب "الحجر" به معنای منع مخصوص شرعی و در لغت به معنای منع است. در اصطلاح فقهی، به معنای ممنوعیت از تصرف در اموال، به خاطر اسباب خاصی است. اسباب حجر شش تا است.

قالیشویی شربت‌اوغلی می‌گفت: «۵ صبح پیامک آمده بود که قالیشویی شربت‌اوغلی شعبه‌ی دیگری ندارد.» من دیشب تا صبح بیدار بودم و هی داشتم به این فکر می‌کردم نکند اینها شعبه‌ی دیگری دارند و از من پنهان می‌کنند! پاک شده دیگر هرچه بوده.

اولین سبب، "صِغَر" (نابالغی) است. دومین، "جنون". سومین، "رقّ" (بردگی). چهارمین، "فَلَس" (ورسشکستگی). افتادم از پشت خرس، آن چیست؟ فلَس چیست؟ آفرین، ورشکستگی. پنجمین، همان "سفاهت" و ششمین، "مرض". آفرین! نمی‌توانست قرائت کند. گفت: «و لو مرض.» کدام مرض؟ مرض متصل به مرگ، نه هر مرض.

مهجور بودن صغیر تا کی ادامه دارد؟ تا وقتی که یک بچه بالغ شود و دو، رشید شود. بلوغش به چیست؟ با یکی از این اموری که در کتاب "صوم" ذکر شده است. در کتاب "صوم" گفتند که: «الاحتلام أو إنبات أو بلوغ خمس عشرة سنة فی الذکر و تسع فی الأنثی.» الاحتلام، أبناء، أو بلوغ خمس عشرة سنة فی الذکر و تسع فی الأنثی. "انبات" یعنی رویش‌ها و یکی از دانشجوهایمان حزب‌اللهی نبود، یک روز دیدم که کلاً از ته زده ریش را. اینجوری کردی؟ دستگاه خراب بود. و گرفت و اینها. گفت: «حاج آقا شما غصه نخور. ما تو این چهل سال هر وقت جایی ریزش داشتیم، جای دیگر دو برابر رویش داشتیم.»

انبات یا بلوغ پانزده سال در پسر و نه سال در دختر. احتلام هم که چی بود؟ این بلوغش بود. دومیش آقا جان، "رشد"؛ رشید باشد. بحث رشد یکی از بحث‌های مهم فقهی است. مطالب فلسفی دارد و هم نکات و ثمرات فقهی دارد. رشدی آقا که رشید باشد باید بتواند مالش را، یعنی یک ملکه‌ی نفسانی داشته باشد که آن ملکه اقتضا داشته باشد اصلاح مالش را. ما در بحث‌های حالا اگر حال و حوصله و وقتی داشتید، این بحث‌های سوره‌ی حج ما را اگر گوش بدهید، آنجا در مورد بلوغ نکاتی عرض کردیم. از حیث انسان‌شناسی فلسفی و عرفانی، بلوغ دوره‌های مختلف انسانی.

اولاً ما زندگی را می‌گوییم دوره‌ی صباوت، دوره‌ی بلوغ. در زندگی مادی انسان، یک عالم امری دارد و یک عالم خلقی دارد. عالم امری مربوط به روح اوست، عالم خلقی مربوط به تن. عالم خلقی او دوره‌هایی دارد. از کی شروع می‌شود؟ آن که باز عالم امریه. عالم خلقی او: «خلقکم من تراب.» از تراب شروع می‌شود. بعد نطفه می‌شود، علقه می‌شود، بعد مضغه می‌شود، بعد طفل می‌شود. آن نطفه چی می‌شود؟ مخلقه می‌شود. حجر طفل می‌آید تا بالغ شود. آنجا دسته‌بندی که می‌کنیم این است: می‌گوییم تا قبل بلوغ، از تراب تا بلوغ، دوره‌ی قابلیت است. از بلوغ، دوره‌ی فاعلیت، دوره‌ی فعالیت است. بلوغ هم تدریجی و اجتهادی است؛ خرده‌خرده. اینها نکات مهمی است آقا جان، گوش بدهید. بلوغ تدریجی است، یهویی نیست، آرام‌آرام فعالیت. لذا گفته است که از هفت سالگی بچه را مشغول نمازش بکن. هفت سال یک سری چیزها، هشت سال یک سری چیزها. بعد تو همان دو سه سالگی خودش، دو سالگی بهش یاد بده، سه سالگی چی یاد بده. خدمت شما عرض کنم که جلوتر آرام‌آرام رشد در او احساس می‌شود که می‌شود: «فإن آنست منهم رشدا.» که آیه‌ی شش سوره‌ی نساء است.

اینها خیلی مبانی مهمی است. یکی از باگ‌های جدی فقه ما، باگ جدیش چیست؟ فلسفه‌ی پشتش مشکلات جدی و ساختاری دارد. "باگ" توی بچه‌هایی که کامپیوتر خوانده‌اند، آن مشکلاتی که اروری که می‌دهد، توی برنامه‌نویسی اختلالی باشد، نارسایی. آره، یعنی باعث اختلال جامعه می‌شود. روز فقه هست، باید ارتقا پیدا کند، باید اصلاح بشود. بخش‌هایی است که باید روی آن کار بشود. نه معصوم گفته است. اونی که معصوم گفته، دقیق فهمیده است. خیلی وقت‌ها ما یک چیزی می‌گوییم، دروغ و غلط هم نیست ها، ولی اونی که معصوم می‌گوید این نیست. بیش از باگش همین است که مثلاً تو بلوغ ما، بلوغ روی امر دفعی و متواتی می‌دانیم. یعنی طرف هشت سال و سیصد و پنجاه و شش روزش است. سال سیصد و پنجاه و هفت، نه، سیصد و شصت و پنج. نه سال عربی، سیصد و پنجاه و پنج، سیصد و پنجاه و چهار روزش است. یهو اول صبح که روز اضافه شد، یهو همه‌ی تکالیف می‌آید. نماز و بعد عقود و ایقاعات و انشائات و همه‌چیز و ترتیب اثر پیدا می‌کند.

بحث‌های مهمی است. خیلی بحث مهمی است. از کلیدواژه‌های انسان‌شناسی فلسفی ماست که آثارش در فقه بسیار متفاوت است. جدی کار بکنید. همین کلاً وظایف فقهی ما خوشگل جدیش این است. زیرساخت فلسفیش مشکل دارد، بحث زیرساخت کلامیش مشکل دارد. کار کنید، اینها مهم است. بعضی مسائلی که هشتصد سال است که حل شده را هی باز می‌نشینیم تو فقه حلش می‌کنیم. آب مطلق و آب مضاف و فلان. واضحات و بیان همه را استنباط کند از نو. مسائل مسائلی داریم حیاتی که اگر آنها حل بشود، هزار تا مسئله حل می‌شود. هیچ‌کس نیامده آنجا استنباط بکند. همین بحث‌هایی که عرض کردم خدمتتان، یک نمونه. رشد پیدا کند، بتواند مالش را اصلاح کند. این ملکه‌ی نفسانی داشته باشد که اقتضا داشته باشد اصلاح مالش را و مانع بشود از اینکه بخواهد مالش را تباه کند یا تو غیر راه‌های عقلایی صرفش کند. پس مطلق اصلاح منظور نیست. ملکه‌ی نفسانی اصلاح منظور است. بنویس. خب، این از عبارت شهید اول هم همین فهمیده می‌شود.

خب، وقتی این ملکه محقق شد، مشهور می‌گویند که صغیر دیگر مهجور نیست، ولو فاسق باشد. چون فسق حجر دو رکن دارد: یکی بلوغ، یکی عدم رشد. درباره‌ی سفاهت هم داریم‌ها، حواستان باشد. آنجا هم باز یک رشد متناسب با مفهوم رشد. مفهوم مشکک و تدریجی همین است. یعنی ممکن است طرف به یک پایه‌ای از رشد رسیده متناسب با سنش، ولی متناسب با عرف و بازار و فعالیت‌های مقتضی آن، هنوز آن رشد را ندارد. لذا بالغ هست ولی سفیه. این از این. چرا نظر مشهور به این است که سه قید از بین می‌رود؟ حجر از بین می‌رود به خاطر همین آیه: «وابتلوا الیتامی حتی إذا بلغوا النکاح.» خیلی تعابیر قرآن فوق‌العاده است. اصلاً بلوغ نکاح، بلوغ هشتاد و دو. تو همین بحث سوره‌ی حج ما بحث مفصل. نمی‌دانم بیست جلسه چقدر، نمی‌دانم، ولی این را تازگی بحث کردیم. اگر خواستید مراجعه کنید. این هم پس شد بلوغ نکاح. به بلوغ نکاح برسند. اینها را ابتلا: «وابتلوا الیتامی.» یتیم را آزمایش کن تا بلوغ نکاح. بله، بله آفرین، آفرین.

آها، می‌گوید که اموالشان را آخرش می‌گوید که: «فادفعوا إلیهم أموالهم.» اگر این‌طور بودند، اموالشان را به آنها برگردانید. بدون اینکه بخواهد امر دیگری را با رشد اعتبار بکند. دیگر چیزی را لحاظ نکرده کنار رشد. فقط رشد خالی. دیگر صلاحیت عدالت اینها را لحاظ نکرده. فقط رشد. بحث رشد از حیث موضوع‌شناسی خیلی مهم است. موضوع این حکم، موضوع این حکم است ولی خودش کلی ماجرا دارد. بلوغ، هشتم تمام قوای طرف است. این فقط قوه‌ی جنسیش. بلوغ نکاح یکی از قوای انسان است که ما آنجا گفتیم وقتی قوا تبدیل به فاعلیت می‌شود، بالفعل می‌شود یا تعبیر دیگری زایش ملکوتی برای انسان حاصل می‌شود. این کم‌کم می‌شود بیست و پنج ساله، بعضی هیجده ساله، بعضی سی ساله، سی و سه سال. باز تدریجی آرام‌آرام هی شدت پیدا می‌کند.

اونی که عرفاً از رشد فهم می‌شود اصلاح مال است، به همین وجهی که گفتیم که ملکه‌ی نفسانی باشد. ولو صغیر فاسق. برخی فقها مثل... حذف شد. همان صغیری که الان بالغ شده، ولو یعنی چند تا ویژگی دارد. یکی فسق، یکی صغر، یکی فلان. «صغیر یختبر»؛ بحث بعدی این است که چگونه آزمایش کنیم؟ خیلی نکات قشنگی داردها! نکات خیلی در بحث‌های تربیتی و اینها خیلی از اینها نکته در می‌آید. اگر می‌خواهیم ببینیم یک کسی رشید شده، از کجا بفهمیم؟ «بما یلائمه». «یلائم» ملاعمه. مثل چی؟ آفرین! ماشاءالله ذهن‌ها همه آماده، دل‌ها آماده. یک گریز، اصلاً گریز هم لازم ندارید. شما اشک خودش جاری است. رشد پیدا کرده یا نه؟ آزمایشش می‌کنیم با تصرفات و کارهایی که مناسب شأنش است تا معلوم بشود که این ملکه‌ی رشد را دارد یا نه. آفرین!

حالا دسته‌ی اول آقا، یکی اولیش هست. دومیش حذف شده. اولین کسانی که تاجر زاده هستند، بچه‌ی تاجر. آقازاده. آفرین! دکان اینجا خرید و فروش بهش واگذار می‌کنیم. به این معنا که دقت می‌کنیم توی تعیین خرید و فروشش. آنجوری که تو خرید و فروش متعارفه، بهش واگذار می‌کنیم. منتظر می‌مانیم ببینیم تو چانه‌زدن چکار می‌کند. این کم‌کم دیگر وقتی که معامله حالیش می‌شود. پسر شهید بهشتی بوده ظاهراً. اینها از آلمان که آمده بودند، سر شام بشقاب خورد، بچه‌ی شهید بهشتی. برایش کشیدند. عزیزم، بشقاب دوم هم بکش. برایش کشیدند. دوباره خورد. عزیزم، اینجا ایران است، آلمان نیست. اینجا تعارف وقتی می‌کنند، می‌گویند یکی دیگر بکش، یعنی بس است دیگر، برو. اینجا مثل آنجا نیست که وقتی یک چیزی تعارف، بفرما بیا بشین اینها، این الکی است.

رشد اگر تو معامله طرف دارد چانه می‌زند و می‌گوید این را مثلاً پنجاه تومان قیمتش است، این را به من بیست تومان بده. حاجی من گرفتارم. این هم می‌گوید بیست تومان گناه دارد، مظلوم است، فقیر است. فرمش این است، شصت تومان. این شصت تومان را بسته با مراعات تخفیفش، می‌گوید شصت تومان. می‌گوییم تخفیف می‌خواهد، پنجاه تومان. ولی دیگر می‌خواستی فاکتورش هم بهت نشان می‌دهم. به جان بچه‌بازی‌هایی که تو معاملات هستیم. بچه هر وقت هزینه‌ سر درآورد، معلوم می‌شود که گرگ شده. طرف می‌خواست مداح بشود. بچه رفت یکی از علما. «بچه‌ی من کم‌رو است، اصلاً نمی‌تواند حرف بزند، میکروفون دست بگیرد، جلو جمع بیاید اینها. چکارش کنیم؟» ایشان گفت: «یک شش ماه بفرستش تو قهوه‌خانه آبدارچی بشود.» یک سال آمد. این بچه را آوردم و به جای شش ماه دیگر از دست در رفتیم. یک سال ماند. آخوند بشود. آخوند بشود، باید یک شش ماه بازار تهران برود کار بکند. قشنگ مردم‌شناس پیش گرگ می‌شوی. واقعاً بازار تهران کار نکردیم ولی بازار تهران خیلی چون به مناسبت شغل پدرمان، از هشت نه سالگی با پدر می‌رفتیم بازار تهران و خرید و مرید و اینها، فروشندگی. کرج خیلی چیزهای عجیب غریبی می‌بینی. حالا من خاطراتی دارم. ما بچه سال بودیم، بعد بی‌بی تور بودیم. یک مغازه‌ای بود و می‌خواستیم بریم کار بکنیم. همین کار سی‌دی و فلان و رایت و فلان و خرید کند. این یک قاب سی‌دی خواب‌های خوب هم گرفته بود یا چند تا پک. سوار تاکسی شو، این برو از این پول را بگیر بیا. این هم گفتش که باید با تاکسی بریم. او خیلی دور است آنجا. باید برم من از برادرم. تاکسی دربست گرفت و حالا آن منطقه که ما بودیم کرج، از فلکه‌ی سوم رفت سه راه حافظیه، بلوار دوم، طبرسی و حرم. بچه بودیم. ماشین رسید سر آن پاساژ. این گفتش که: «پسر جان، همین‌جا بشین من برم پول را بیاورم.» راننده تاکسی گفتش که: «چکار کنم؟» «بچه جان، تو واقعاً نفهمیدی اسکلت که از سر کارت گذاشت؟» هیچی، کمر شکسته و مغموم. پول تاکسی را هم دادیم، آن هم خبری نشد. چند تا پک سی‌دی هم افتاد. برگشت مغازه دست از پا درازتر. ولی قوایی در ما شکل گرفت. این گفت من پول از برادرم بگیرم. پاساژ پیدا کردم. پدری از این خانواده ما درآوردیم. آره، ادامه داشت ماجرا. قوایی در من فعال شد که این زیادی مداحی عبور کردن برای خانم افشار و ابی و اینها، مدل آنجایی ابی رأی بده بیایم بالا. ان شاء الله عرض کنم که بله، پس این هم آقا مهم است. استعداد اینکه طرف را کشف کنیم که می‌تواند انجام بدهد یا نه، تو موقعیت‌هایی گیرش بندازیم. این هم حالا خاطره بگویم. باز این هم تو بحث رشد جالب است. آقای تیجانی یک کتابی دارد. این را حتماً بخوانید. بر هر طلبه واجب عینی و تعیینی است خواندنش: «گشتم در جهان» (ترجمه سه تا ترجمه) «آنگاه هدایت» تو گشتم در جهان. خاطره‌ی تو را می‌گوید. آقای تیجانی هشتاد و سه تا کشور دنیا رفته است. از فرانسه که اول بوده و با روژه گارودی اینها کار می‌کرده و کشورهای اروپایی و آفریقایی و آمریکا و چندین میلیون نفر را شیعه کرده است. یعنی واقعاً شاید می‌شود گفت به میلیون رسیده است. عینک شیشه‌گرد. بله، بله. چون تونسی. امید شفاعت ما. شفاعت، شفاعت مال خداست. بله.

عرض کنم که جزایر کومار می‌رود و بعد انجام می‌دهد و همه را با جزئیات نقل می‌کند. اصلاً یک چیز فوق‌العاده. بعد می‌گوید شیرین‌ترین و تلخ‌ترین خاطره‌ی عمرم. می‌گوید شیرین‌ترین خاطره‌ی عمرم وقتی بود که رهبر انقلاب را، حضرت آقا را بغل گرفتم. احساس کردم زمین را با همه‌ی اسرارش در آغوش. وقتی آقا را در آغوش گرفتم، زمین را با همه‌ی اسرارش در آغوش. قمه بزنیم الان. تلخ‌ترین خاطره. خودش شیعه شده توسط خاندان صدر. بعد که می‌گوید که من آمدم نجف و رفتم خدمت شهید صدر و دیدم دور و برش شلوغ است و انقلاب راه انداخته است و چهل و پنج سالگی به شهادت. اول کارش بوده. چهل سالگی مرجعیت می‌رسد. آن هم مرجع روبروش آقای خویی. شاگرد دوست عجیب غریبی است. واقعاً نابغه‌ی عجیب و غریب. «من پسرم را آورده بودم که طلبه بشود زیر دست شهید صدر.» می‌گوید: «وقتی بچه را آوردم بهش گفتم که آقا این باشد طلبه، شاگرد شما.» ایشان گفتش که: «اشکال ندارد شما بگذار برو حرم، یک دو ساعت دیگر بیا.» بزرگ‌تر می‌گوید: «من آمدم دیگر. سفرهایی به چند جا داشتم. ایران رفتم. از بعد ایران آمدم عراق. بعد چند فضای ذهنی قبلی که داشتم در مورد نجف، حرکتی، جوششی، شوری، فلان.» اول انقلاب پنجاه و نه بوده ظاهراً. می‌گوید که: «آمدم و دیدم کلاً همه‌چیز بایکوت است. هیچی نبود که اسمش را بیاوری. زندان.» می‌گوید: «من را تحت‌الحفظ بردند پیش شهید صدر. دیدم کل محل مأمور و هیچ‌کس هم که باهاش رفت و آمد ندارد. دیدم آب شده شهید. خاطره‌ی عمر من بود. وقتی دیدمش بغض کردم، گریه کردم.» به من اشاره کرد که هیچی نگو. کل خانه شنود. هیچ حرف. من با اشاره فقط از من پرسید که امام را دیدی یا نه ایران که رفتی؟ گفتم: «به شهادت رسیدند.» خدا ان‌شاءالله رحمت بکند همه‌ی بزرگانی که به گردن ما حق دارند و با فداکاری این معارف و این حقایق و این احکام و سنن و آداب را به ما رساندند. به روح همشون یک صلوات.

چانه بزند، ببینیم چکار می‌کند. بعد نوبت عقد بیع برسد ولی اگر تمایل دارد، می‌آید خودش انجام مقدمات بیع را می‌سپارد به بچه. ببینید قیمت را چه جور می‌دهد؟ جنس را چه شکلی می‌آورد؟ چه شکلی نظر مشتری را می‌خواهد جلب بکند؟ معامله را انجام. چند بار که دقت کردم چانه‌زدن بچه را، نگاه کردن، دیدن که مقبول نمی‌شود، مال را هم درست جای خودش مصرف می‌کند. این دیگر بچه رشید به حساب می‌آید. این از این. حذف شده. نکات خوبی داشته. چرا این را حذف کردند؟ خیلی نکات قشنگی دارد. در مورد دخترها و فلان و بحث خیاطی و گل. بحث بود. کارهای عجیبی می‌کنند آقا. این آزمایش صغیر کی باید انجام بشود؟ وقتی می‌خواهیم ببینیم رشد پیدا کرد یا نه، این برای قبل از بلوغش باشد. چرا؟ چون آیه‌ی پنج سوره‌ی نساء فرمود: «حتی إذا بلغوا النکاح.» یعنی آن‌قدر آزمایش کن تا بلوغ نکاح برسد. آزمایش مال ابتلا مال قبل از بلوغ نکاح، قبل از اینکه به سن بلوغ شرعی برسد، امتحانش کنید. رشد پیدا کرده یا نه؟ که اگر رشد پیدا کرده، آن رکن دیگر بلوغ هم آمد. دیگر از حجر بحث این است که عقودش، تصرف در مورد حجر می‌گوییم تصرفاتش ممکن باشد تو اموال یتیم. نمازش نه، آن یک بحث دیگری است. بحث عباداتش یک چیزی است. بحث معاملات. این که ما می‌گوییم در مورد... عباداتش که لازم نیست. بله. اموالش را در اختیار خودش قرار بدهیم. نماز بخوان. مصلحت عموم درش است. این می‌خواهد بیاید وارد بازار بشود. کاسبی بکند، کار بکند. مالش را بهش بدهید. کدام بخش؟ روزه بگیرد. آن یک شاخه‌ی دیگری است. درسته احکام برش بار می‌شود ولی نمی‌خواهد پدرش کشف رشد بکنیم. لازم پیدا کنیم که این رشید است یا نه. کشف بلوغش که بالغ شده یا نه. دادگاه و اینها بود دیگر. رویشی بوده یا نه. «أتعرف حق الناس؟» می‌دانی حق الناس چیست؟ موی زائدی که هنگام بلوغ می‌روید. در نگاه اکثر کشک. فکر کن. آره، پارکینگ ماجرا افتادم که حق الناس یک موی زائدی است که می‌روید و هیچ اعتنایی نباید بهش بکنیم.

رشید بودن با شهادت ثابت می‌شود. زن در مورد زنان و دخترها شهادت می‌دهند نه در مورد غیر زنان. فعلاً بحث رشد. رشد، رشدی که اینجا گفته، آن رشد در برابر بلوغ نیست. رشد ترکیب بلوغ منظور است. دیگر عدم حجر معلوم. بله، بله. بحث اقتصادیش است که همه می‌توانند اطلاعات عبارت بیشتر جنبه‌ی بلوغش مد نظر بوده تا جنبه‌ی رشد اجتماعی و اقتصادی. توی اطلاع زنان از حال زنان غالباً آسان است ولی در مورد مردان این‌طور نیست. بتوانند راحت از حال زنان اطلاع پیدا کنند با شهادت. شهادت مردان مطلقاً حاصل می‌شود. فرقی نمی‌کند مشهور علیه پسر باشد دختر. چون شهادت مردان مقید به چیزی نیست که مثلاً بگوییم اطلاع اینها آسان است. رشید در مورد شهادت مردها ملاک دو تا مرد است. در مورد شهادت زنان ملاک چهار تا زن. الان شهادت قید سهولت را لحاظ نکردیم در شهادت. حل است. آره. حل رشد دختر با چی‌ها ثابت می‌شود؟ یکی شهادت نساء، دو، یک مرد و دو زن، سه، چهار تا. مشکل اقرار سفیه. وقت تمام است. اقرار سفیه نسبت به امور مالی صحیح نیست. نسبت به امور حالی چی؟ که امور غیر مالی می‌شود اینجا. نسبت به نسب اگر بخواهد اقرار بکند. جان سفیه، کسی که از بلد نیست دارایی و امکاناتش را استفاده بکند، استفاده‌ی بهینه بکند. پفک می‌خورد. باقالی نخور. باقالی زیاد بخوری عقلت کم می‌شود. گفت: «برو بابا، آیا آپارتمان ده طبقه داشتیم بالا شهر فروختیم رفتیم همه را باقالی خوردیم. هیچی هم.» این پولی که دستش می‌آید، این نمی‌داند چه شکلی استفاده کند. می‌شود سفیه. من به خانواده اول ازدواج گفتم: «ببین من در مورد خرید کتاب دچار سفاهت‌ام. لذا من پول دست من نده.» الان همین‌جوری است. هر پولی که برسد. مگر تو کارت بیاید. پول نقد بیاید. من خالی است. پول نقد جیبم نیست. پول نقد بیاید تحویل خانواده می‌گویم. دست من باشد همه را کتاب می‌خرم. همان اول ماه می‌روم دو میلیون کتاب می‌خرم. تشخیص اقرار سفیه به مال که صحیح نیست ولی به غیر مال صحیح است. مثل نسب. نفقه، پرداخت نفقه را واجب بکنه‌ها، ولی باز اقرارش نسبت به آن نافذ. فرزند پدری، فرزند پسری کسی است مثلاً. و اقرار سفیه به جنایتی که موجب قصاص بشود هم باز صحیح. داری خودت را می‌خوری ها. اذیت شدی. بعد از اینکه نسب ثابت شد، حالا نفقه کسی که برایش اقرار شده (مقر له) باید از مال خود سفیه پرداخت بشود. اگر از بیت المال. اینجا دو تا قول. شهید ثانی می‌فرمایند که قول پرداخت از بیت المال أجود است. این هم از این. کجا رسیدیم؟
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

محبوب ترین جلسات شرح لمعه

عنوان آهنگ

عنوان آلبوم

00:00
00:00