شرح لمعه

جلسه اول

شرح لمعه . 1398/12/04
00:37:15
2

متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم.

«کتاب الزمان». «زمان» غلط است آقا! «ضمان». شاید در دستگاه ادراکی ما اشکالی هست! منظور از «ضمان»… خوشم می‌آید که الحمدلله خوب حذف شد! کتاب «ضمان» خیلی خوش‌دست است؛ یعنی یک نگاه می‌کنی، می‌بینی نصف صفحه پُر شده! اگر مراعات حال ما را می‌کنید، با سرعت بروم. کمربندهایتان را پس صفر ببندید!

منظور از «ضمان»، «ضمان» به معنای اخصش که در برابر حواله و کفالت است، نیست؛ بلکه «ضمان» به معنای مطلق تعهد و التزام به چیزی است، چه در مورد اموال و چه در مورد انسان. بنویسید: «ضمان به معنای مطلق تعهد و التزام به چیزی، چه در مورد اموال و چه در مورد انسان». منظور، «ضمان» به معنای اخص نیست. آفرین! شامل حواله و کفالت هم می‌شود.

«ضمان» یعنی چه؟ یعنی اینکه یک شخصی که شما باشی، کضامنی از مالی، که مثل آن را برای «مضمون‌عنه» که ایشان باشد، ضامن شده، متعهد می‌شود نسبت به پرداخت آن مال. یعنی ملتزم می‌شود به پرداختش. «من ضامن این مالی هستم که ایشان تعهد داشته و ذمه شما بوده، حالا متعهد می‌کنی خودت را که اگر او نداد، تو بدهی.» می‌شود ضامن.

«مضمون‌له»، «مضمون‌عنه»، «ضامن».
ماژیک سفید. این دو تا بدهی دارد. پنج میلیون به این، به یک کسی. به یک آدم کلفتی هم بدهکار است. این پنج میلیون بدهی به این دارد. این می‌آید ضامن این می‌شود پیش این. می‌گوید: «اگر این پنج میلیون را نداد تا فلان وقت، من به‌جایش می‌دهم.» «ضامن» یا امام رضا! ضامن آهو شدی. ضامن یابو نمی‌شوی؟! خب، ضامن یابو گفتیم و بحث پرید.

بدهکار «مضمون‌عنه» بود. ضامن می‌آمد از طرف «مضمون‌عنه» پیش «مضمون‌له». پیش «مضمون‌له» که طلبکار باشد، متعهد می‌شود. پس، آنی که متعهد شده، ضامن است. بدهکار، «مضمون‌عنه» است. این که متعهد شده، بنویسید: «این که متعهد شده، ضامن است. طلبکار، مضمون‌له است. بدهکار، مضمون‌عنه است.» آره دیگر.

دو تا قید آوردیم: یکی قید مال، یکی قید بری. کفالت خارج می‌شود. چرا کفالت خارج می‌شود؟ چون کفالت تعهد نسبت به شخص است، نه نسبت به مال. با بری، حواله خارج می‌شود. چرا؟ چون حواله مشغول‌الذمه بودن محال‌علیه به محیل است. آفرین! بدهکار، محال‌علیه است؛ یعنی بدهکار. محیل، یعنی آنی که حواله می‌دهد. به ازای آن مبلغی که بهش حواله داده‌اند، حواله می‌دهد به حضرت عباس. عباس علیه، آفرین! باش. حواله خارج شد.

«ضمان» شرط است. آنی که می‌خواهد ضامن بشود، باید کمال داشته باشد. یعنی چه کمال؟ کمالات، جمالات، اینها. هلو باشد. آره، هلو کمال. آره، آره. درس انتخاباتی! کمال، یعنی بلوغ و… سه تا چیز دلالت می‌کند بر اینکه منظور از، منظور این از این «کمال» گفته: «یشترط الکمال». ما از کجا بفهمیم که منظورش این است که «کمال ضامن»؟
یک اینکه مصدر آورده. آفرین! که معنای مصدری‌اش می‌شود از «ضمان».
یک اینکه اسم فاعل، که آنجا «البریء» را آورده بود.
یک قرینه مقامیه داریم که بحث در مورد «ضمان» و ضامن است.

شرط دوم ضامن این است که باید آزاد باشد. لذا، طبق نظر مشهور، عبد نمی‌تواند ضامن بشود بدون اذن مولا. چون ابرقدرت همچین کاری را می‌تواند ضامن بشود. حذف شد! آفرین!

«بالمستحق» شرط نیست که ضامن بشناسد کی را؟ کسی را که استحقاق مال مضمون را دارد. شما ضامن می‌شوی. لزوماً لازم نیستش که آنی که مستحق این مال مضمون است را بشناسی؛ یعنی «مضمون‌له» را از لحاظ نسب یا صفات بشناسی. الان چطور ضامن زندانیان می‌شوند؟ می‌گوید: «آقا بیا شما یک پولی بده، ضامن زندانی شو.» زندانی را نه، «مضمون‌له» را لزوماً لازم نیست بشناسی از لحاظ صفت یا…

غرض از «ضمان» این است که دین پرداخت بشود توسط ضامن. این هم متوقف به شناخت «مضمون‌له» از اول نیست. ابتدایی. اگر اینجوری درس خوانده بودیم، الان نرخ پول یا چیز خیلی بد بود!

بحث بعدی این است که شرط نیستش که این هم مثل آن قبلی و همچنین داشته باشد. ضامن به «غریم»، یعنی چه؟ یعنی بدهکار. یعنی «مضمون‌عنه» بشناسد. چون «ضمان» یعنی دین را بپردازد از طرف «مضمون» از طرف هر مدیونی جایز است. ولو من ضامن آن «مضمون‌عنه» را… حذف شد! خب اینجا می‌شود منظور کلمه «غریم» را بگوییم که هم «مضمون‌عنه» باشد، هم «مضمون‌له». و ممکن است که مصنف از اینی که گفتیم «علم مضمون‌له»، ایشان اراده این را کرده باشد که لازم نیستش که ضامن احاطه داشته باشد نسبت به شناخت وضعیت «مضمون‌له» از لحاظ وصف و نسب. وصفی، مثلاً مثل طرف آسون‌گیر است، راحت می‌گیرد. «مضمون‌له» در گرفتن طلب راحت. چون غرض پرداخت دین توسط ضامن است. و همچین چیزی هم مشروط به این نیست که ضامن «مضمون‌له» را دقیقاً…

برای اینکه «ضمان» صحیح باشد، شرط است این مالی که مورد «ضمان» است و «غریم». «غریم» شامل «مضمون‌عنه» و «مضمون‌له» با هم می‌شود. شرط که اینها را از هم تفکیک کند. طرح تفکیک «مضمون‌عنه» از «مضمون‌له». «غریم» هم به طلبکار می‌گویند، هم به بدهکار. «غریم» هم به طلبکار می‌گویند، هم به بدهکار. «غریم لا یقضا دینا». نگفتم مگر اینجا برایتان؟ «غریم» کی بود؟ آفرین! طلبکار. بعضی جاها یعنی بدهکار. «مستحق المال مضمون‌له». اراده هر دو را کرده. اذیت نکن دیگر! کی به کی است تا ضامن بتواند قصدش را متوجه اینها کند. چرا شرط دانستیم این را؟ نسبت به مال شرط است؛ چون که پرداخت این مال مورد ضمانت ممکن باشد. نسبت به «مضمون‌له» شرط است تا پرداخت دین به او ممکن باشد. نسبت به «مضمون‌عنه» شرط… حذف شد! چقدر!

بحث بعدی ای جان! عقد «ضمان» باید ایجاب و قبول داشته باشد. ایجاب قبول مخصوص؛ چون «ضمان» از جمله عقود لازمی است که مال را از ذمه «مضمون‌عنه» به ذمه ضامن منتقل می‌کند. صیغه ایجاب به یکی از این الفاظ: «ضمنتُ»، «تکفّلتُ». خب، این فرقش با کفالت با آن مطلق کفالت چیست؟ این کفالت منظور «ضمان». «کفالت»، «تکفّل» انسان. «کفلها زکریا». فرقش هم در این است که متعلق کفالتی که کفالتی که معنای «ضمان» است، مال است نه انسان. این «تکفّلتُ» که اینجا می‌گوییم، منظور چیست؟ آن چیست؟ مار تکان می‌خورد. ولی سیاق «تقبلتُ» بازی پای بی جوراب! خیلی بی تکلف بود، خیلی خیلی راحت. بعد اینجا بغل منبر پرده بود و آن ور پرده هم خانم‌ها بودند. «مختص» و مانند این که به طور صریح دلالت بر «ضمان» دارد.

اگر ضامن بگوید که «مالک عندی»؛ مال تو پیش من است. یا «مالک علیّ»؛ مال تو به عهده من است. «علیه»! «علیه دین»ی که به ذمه مدیون است، به عهده من است. شهید اول اینجا می‌فرمایند که اینها به طور صریح دلالت بر «ضمان» ندارد. چرا؟ به دو دلیل. یعنی دو دسته می‌کنیم آن صیغه اول را. «مالک عندی» احتمال باشد که بدهکار تو دستش مالی دارد. تو صیغه دوم و سوم، «مالک علیّ» و «ما علیه ما علیه»، احتمال دارد منظور این باشد که ضامن قدرت گرفتن آن مال، یعنی بدهی از دست بدهکار را دارد. یا به عهده ضامن است که تلاش و کوشش کند تا بتواند بدهکار ازش دین بگیرد. یا به عهده ضامن است که طلبکار را کمک کند و از این قبیل. برخی فقها گفتند این علت بر «ضمان»، «ضمان» نداشت. «ضمان» چون کلمه «علیه» بر التزام و تعهد به چیزی دلالت می‌کند. «فی ذمتی» هم مثل کلمه ایجاب است.

شهید ثانی می‌فرماید که این حرف برخی فقها خوب است. اما صیغه «ضمان» «علیه» برای ایجاد «ضمان» کافی نیست. چون احتمال معنای دیگری داده نمی‌شود. به شرط اینکه ضامن تو این صیغه تصریح کند به مال. مال را بگوید. بگوید «ضمان و مالک علیه». خوب است. راضی هستم. چی؟ «ضمان» و «مالک علیه».

نکته بعدی صیغه قبول چیست؟ حالا قبول می‌کند «مستحق». شهید اول می‌فرمایند که قبول لفظی لازم است. صاحب حق، یعنی «مضمون‌له» صیغه قبول را می‌گوید. مجموع همون طلبکار. برخی فقها گفتند که قبول لفظی لازم نیست. همون رضایت باطنی کفایت می‌کند. رضایت باطنی «مضمون‌له» به «ضمان» کفایت می‌کند. ولو قبول لفظی را صراحتاً بیان… آفرین! چرا؟ چون که حق «مضمون‌له» باز «ضمان» از ذمه کسی که بدهکار است، به ذمه یکی دیگر که ضامن است منتقل می‌شود. به خاطر اینکه مردم با همدیگر تفاوت دارند. بعضی خوش معامله‌اند، زود بدهی را می‌دهند. بعضی دیگر اینجوری نیستند. لذا «مضمون‌له» باید به «ضمان» رضایت بدهد. از طرف دیگر، اصل بر این است که قبول لفظی شرط نیست. چون که «ضمان»، «ضمان» پرداخت بدهی. لذا شرط نیست که رضایت «مضمون‌له» با قبول لفظی باشد.

شهید ثانی می‌فرماید که اقوی همان قول اول است که لفظی شرط است. دلیلش چیست؟ چون «ضمان» عقد لازم است. قبولی باشد که با لفظ صریح باشد. ایجاب و قبول هم مطابق هم باشد. ثالثاً به زبان عربی باشد. لذا طبق آنی که مصنف گفته که قبول لفظی شرط است، هر شرطی که لازم شرط است تو عقد «ضمان» هم شرط است.

طبق نظریه دیگری که گفته رضایت باطنی کفایت می‌کند، فوری بودن قرن قبول شرط نیست. لازم نیست بلافاصله رضایت باطنی‌اش را اعلام کند. چون اولاً اصلی که فوریت شرط نیست. ثانیاً غرض از «ضمان» حاصل. غرض از «ضمان» چی بود؟ ایفا بود. آفرین! ایفا، تل آویو، ایفا. خوب باش.

بحث عقود. کسی قائل به چیز نیست که همه را درست. بلکه کفایت می‌کند الان که بانک‌ها اصلاً عقد مواثاتی انجام می‌دهند با شما. بنویس با اینکه این همه حذف شده، ولی بازم مطلب زیاد دارد.

ان‌شاءالله شرط نیست مطلقاً، نه با قبول لفظی نه به رضایت باطنی. چرا؟ چون روایت داریم علی علیه السلام ضامن دین میت شدند. پیغمبر به جهت اینکه آن میت مدیون بود، نمازش را نخواندند. طلبکار هم آنجا حضور نداشت. حضرت بدون اینکه از رضایت باطنی او سوال کنند، ضامن دین این شدند. رضایت، رضایت «مضمون‌له» شرط نیست که بده. طلبکار آنجا نبود اصلاً. نه قبول لفظی داشت، نه رضایت باطنی داشت. نبود رضایت شناخت. چه ربطی دارد برادر من! آره. «مضمون» چی چی می‌شد؟ بدهکار. بدهکار کی بود؟ «مضمون‌عنه». وزنشان همچین… این شرط صحت «ضمان» نیست. رضایتش. «من راضی نیستم بری دین من را پرداخت کنی.» راضی! کاشف‌الکل بود.

شرط صحت «ضمان» نیست. چون گفتیم که «ضمان» یعنی پرداختن دین. بدهکار همچین چیزی موکول به اذن و رضایتش نیست. البته اگر «مضمون‌عنه» که بدهکار باشد، اذن در «ضمان» نداده به کی؟ به ضامن اجازه نداده که برود ضامن بشود. ولو بعد از «ضمان» اذن به پرداخت دین داده باشد، ضامن حق ندارد پرداخت کرده را از «مضمون‌عنه» بگیرد. نکته مهمی است. چون ضامن اینجا متبرع به حساب می‌آید. تبری رفتی دادی! دندت نرم. گفتم نده.

و «ضمان» هم دین را از ذمه «مضمون‌عنه» به ضامن منتقل می‌کند. که اگر منتقل شد، چی می‌شود؟ فایده‌ای؟ اگر «مضمون‌عنه» که کی باشد؟ «لا تسکنی اسکلیته شدیداً گرفتی امروز!» «مضمون‌عنه» که بدهکار باشد، اذن در «ضمان» داده به کی؟ ضامن. ضامن بهش مراجعه می‌کند. از بین مبلغ پرداخت کرده و مقدار دین، هر کدام که کمتر باشد، آن را از…

لذا اگر ضامن بیشتر از مقدار دین را داده به «مضمون‌له»، حق رجوعش را ندارد. اگر ضامن کمتر از… حق گرفتن بیش از مقداری که پرداخت کرده را ندارد. می‌خواهد «مضمون‌له» مقدار زائد را به خاطر صلح از عهده ضامن ساقط کرده باشد، می‌خواهد آن را به خاطر ابراء کرده باشد. منو منو داشتیم. رفتن ضمانت. می‌خواستی آن چهار میلیون طرف را بدهی.

اگر «مضمون‌له» یک مقداری از دین و یا همه‌اش را به ضامن ببخشد، می‌گوید: «شما به گل روی شما…» بعد از اینکه ضامن همه دین را ادا کرد، می‌تواند برای دریافت همانی که پرداخت کرده به «مضمون‌عنه» مراجعه کند. «من واسطه بودم دیگر. من ذمه او را خالی کردم.» آفرین!

خب، ضامن به جای پول، به «مضمون‌له» داده باشد. به جای اینکه برود پول بدهد، جنس داد. ضامن می‌تواند از بین قیمت کالا و مقدار دین، هر کدام که کمتر باشد را از کی بگیرد؟ «مضمون‌له» بدون انعقاد عقد به آن کالا به جای دین رضایت داده باشد، یا از طریق عقد صلح.

ضامن شرط است. حذف نشده. در ضامن شرط است که تمکن مالی داشته باشد. یا تمکن مالی داشته باشد، یا علم داشته باشد به اعسار مالی. به این صورت که مالک، یعنی این مالک یک مقدار اموالی است، با آن دینی را که به ذمه گرفته می‌تواند پرداخت کند. علاوه بر اموالی که در پرداخت دین شرعاً استثنا شده؛ یعنی غیر از مستثنیات دین پرداخت کند. یا اینکه صاحب حق که طلبکار باشد، موقع عقد «ضمان» خبر داشته از اعسار ضامن. درست شد؟ طلبکار وقتی داشته عقد «ضمان» را می‌بسته، خبر داشته که ضامن معسر است.

اگر «مضمون‌له» که همان طلبکار باشد، از اعسار ضامن خبر نداشته باشد تا اینکه ضامن ضمانت کند، اینجا «مضمون‌له» اختیار دارد که «ضمان» را فسخ کند. برگردد به سمت «مضمون‌عنه». یا اینکه صبر کند تا وقتی که ضامن پولی دستش… این پس تخییر است. این را بنویسید: «تخییر المضمون‌له فی الفسخ». یعنی چی؟ پولدار بشود. یا اینکه فرض کند. فرض کند باید چیکار کند؟ بنویسید: «تمکن مالی ضامن فقط برای اول ضمان شرط است.» استمرارش دیگر شرط نیست. در حدوث «ضمان» شرط است، در بقا شرط نیست. لذا ضرر نمی‌زند به لزوم «ضمان».

یک. اگر ضامن بعد از اینکه بدبخت بشود، اینجا «مضمون‌له» حق فسخ ندارد. چون شرط لزوم «ضمان» آن وقتی که عقد «ضمان» را اجرا کردیم، موجود بوده. اگر «مضمون‌له» نتواند به دلیل دیگری، مثلاً ضامن در رفته. وارد بانک شد، ضامن نداشت، منفجر شد. ضامن وقتی می‌کنند از نارنجک. حالا این ضامن در رفته یا ضامن… مزاجتان با این گونه لطیفه‌ها مناسبتی ندارد، می‌فهمم. اینها اصلاً اینجا پس موقع عقد «ضمان» موجود بوده. فرار کردن یا مردن ضامن، نتواند دین خودش را از ضامن بگیرد. همانطوری که بدبخت شدنش بعد از «ضمان» لطمه نمی‌زند، اینجا هم لطمه‌ای نمی‌زند.

جواز «ضمان» حال. سه صفحه خواندیم دیگر آقا! جایز است که «ضمان» بدون مدت باشد، دین هم بدون مدت باشد. پرداخت دین امروز. ضامن هم پرداخت آن را تو امروز ضمانت. شکل دوم: «ضمان» بدون مدت باشد، دین معجل باشد، مدت‌دار باشد. «ضمان» پرداخت، مدت پرداخت دین امروز. ضامن پرداختش را امروز ضمانت.

«ضمان» بدون مدت. دین مدت‌دار. «ضمان» پرداخت دین ماه دیگر است. ضامن پرداختش، ضامن پرداختش را امروز.
شکل سوم: «ضمان» معجل. دین حال. «ضمان» پرداخت دین امروز. ضامن، ضامن کی می‌شود؟ یک ماه دیگر.
شکل چهارم: «ضمان» معجل. حالا اینجا فرقی نمی‌کند که مقدار مدت «ضمان» و دین مساوی باشد. هر دو تایش ماه آینده باشد، یا متفاوت باشد. «ضمان» پرداخت دین یک ماه دیگر است. ضامن پرداختش را بیست روز دیگر، چهل روز دیگر ضمانت. چون اصلی که مساوی بودن مدت دین، اصل چیست؟ بنویسید: «مساوی بودن مدت دین و مدت ضمانت شرط است.»

اگر دین معجل، اگر دین حال باشد، یعنی بدون مدت، ضامن مراجعه می‌کند به کی؟ به «مضمون‌عنه». اینی که پرداخت کرده را می‌گیرد، اگر دین را پرداخت کرده باشد مطلقاً. چه «ضمان» بدون مدت باشد چه با مدت باشد.

اگر دین مدت‌دار باشد، ضامن نمی‌تواند به «مضمون‌عنه» مراجعه کند مگر وقتی که مدت دین رسیده باشد. ضامن هم دین را پرداخت کرده باشد مطلقاً. باز مطلقاً یعنی چی؟ چه بدون مدت «ضمان» باشد.

چه مالی صحیح است که مورد «ضمان» واقع بشود؟ چه مالی؟ مالی که رهن گرفتنش جایز باشد. آن چه مالی است؟ بر ذمه «مضمون‌عنه» ثابت بوده. هر چند به صورت متزلزل خیاری متزلزل. عزیز آمده بود، گفت پایان‌نامه دکترا در مورد ملکیت متزلزله مشورت. چطور می‌شود که تو بی اختیاری ملکیت متزلزله؟ بحث تصرف، عدم تصرف. چند بحث خیلی جالبی است که کجاها می‌شود تصرف بکند، کجا نمی‌تواند تصرف بکند. به موضوع سوال که می‌پرسید، من تو ذهنم درگیر مسئله شدم. چه موضوع خیلی خوبی است بحث ملکیت متزلزل.

خب، اینم از این. و صلی الله علی سیدنا محمد و…
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

محبوب ترین جلسات شرح لمعه

عنوان آهنگ

عنوان آلبوم

00:00
00:00