شرح لمعه

جلسه اول

شرح لمعه . 1398/06/24
00:47:57
2

متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد. اللهم صل علی محمد و آله الطیبین الطاهرین و لعنت الله علی اعدائهم الی قیام یوم الدین.

امسال بناست که در محضر عزیزان باشیم و از کتاب «المیراث» -فکر کنم که از لمعه، قبل از این چیزی نخوانده‌اید، درست است؟- ورودتان به لمعه از این بخش است. کتاب «لمعه» و «شرح لمعه» کتاب‌های بسیار با برکتی هستند و این دو شخصیت بزرگ، شهید اول و شهید ثانی، از مفاخر شیعه و از بزرگان و مورد توجه و عنایت بسیار هستند. این بزرگواران در جوانی به شهادت رسیدند. پیش از سه چهار سال، شاید بیشتر، هر دو به شهادت رسیدند.

امام زمان (عج) در تشرفی که کسی داشته است، ابراز کرده بودند که غصه‌دارند از بابت اینکه شهید اول و شهید ثانی به مرتبه مرجعیت نرسیدند، با وجود اینکه خدمات بسیاری به شیعه داشتند و عملاً به آن جایگاهی که می‌رسیدند، دست پیدا نکردند. شاید شهید اول که جایگاهش مشخص است، ایشان مرجع تقلید پنج فرقه بود؛ چهار فرقه اهل سنت و شیعه از ایشان تقلید می‌کردند. ایشان در شام و دمشق حضور داشت. همین کتاب را در ۱۰ روز نوشته است؛ کل کتاب لمعه را. شهید ثانی در مقدمه خود می‌فرمایند که این از کرامات شهید اول است. شهید ثانی در مقدمه جلد اول، ایشان را با تعبیر «الامام محمد بن مکی العاملی» یاد می‌کند. این تعبیر «امام» در مورد شهید اول در حالی است که گاهی آدم می‌شنود بعضی‌ها نسبت به خود امام خمینی می‌گویند این لفظ «امام» استفاده نشود.

یکی از کرامات ایشان این بود که در آن ۱۰ روز، هیچ کس از اهل سنت به منزل ایشان نیامد، با اینکه منزل ایشان در محل اهل سنت بود و ایشان تقیه می‌کرد. چون سربداران که در سبزوار به حکومت رسیدند و موقعیت پیدا کردند، نامه‌ای به شهید اول نوشتند. نامه‌اش ظاهراً در کتابخانه آستان قدس است، بنده ندیده‌ام. یک وقتی این را دنبال کردید خوب است. نامه دادند و گفتند که شما پاشو بیا اینجا حکومت کن و مرجعیت و حکومت را با شاه داشته باش. شهید درخواست کرد که لااقل یکی از شاگردانشان را بفرستند که از این هم عذر داشتند. این کتاب را به عنوان اینکه بر اساس همین حکومت شود، می‌نویسند. در این ۱۰ روز، از کرامات و عجایب این بود که هیچ کدام از اهل سنت به منزل ایشان نیامدند و ایشان ۱۰ روز را راحت توانست کتاب را بدون تقیه و مشکل بنویسد.

شهید اول بسیار نحیف و تکیده بودند، لاغر بودند. والی دمشق یا می‌شود گفت قاضی دمشق، اسمش ابن کثیر بود و خیلی به شهید اول حسادت می‌کرد؛ از جهت موقعیت علمی‌اش. موقعیت علمی شهید اول فوق‌العاده بود. آیت الله وحید هم در درس می‌فرمودند، در کلمات مرحوم کاشف الغطاء هم هست. کاشف الغطاء یک اعتماد به نفس ویژه‌ای دارد. ایشان وقتی در مورد خودش صحبت می‌کند، تعابیر ایشان بسیار خاص است. می‌فرماید که از علمای شما، اگر کتاب‌های شیعه در آب ریخته شود، همه را بدون استثنا از «بای بسم الله» تا «ته تمت» از حفظ می‌نویسم. می‌فرماید که بین من و لوح محفوظ فاصله‌ای نیست مگر تأملی؛ یک تأمل می‌کنم و به لوح محفوظ دسترسی پیدا می‌کنم. این تعبیر ایشان هم جالب است که می‌فرماید: فقه را از بکارت درنیاورد مگر «الا انا و شهید الاول و بنّای»؛ من و شهید اول و دو پسرش. البته شهید اول خارج از خاندان خودشان هم هستند.

خلاصه، ابن کثیر خیلی به شهید اول حسادت می‌کرد. یک روز می‌آید در منزل شهید اول. شهید اول مشغول نوشتن بوده. متلک می‌اندازد و می‌گوید: «می‌بینم یک قلمی دارد تکان می‌خورد، پشتش هیچکس نیست، لاغری، دیده نمی‌شوی.» اسمش ابن کثیر بود. شهید اول می‌فرمایند که «ابن الواحد همین می‌شود.» ابن کثیر خیلی گنده بوده. «ابن الواحد» یعنی «همین‌قدر می‌شود ابن کثیر.» که درشت می‌شود. پرونده ایشان بسته می‌شود با همین ماجرا و فرمان قتل ایشان از همانجا صادر می‌شود.

هم شهید اول و هم شهید ثانی با مظلومیت شهید شدند. شهید ثانی هم شخصیت استثنایی بوده. ایشان خواب دیده بود که در مجلسی وارد می‌شود. شهید اول که یکی دو قرن با او فاصله دارد، بلند می‌شود جلوی پایش و کنار ایشان، به او جا می‌دهد. سر همین، ایشان یک انس خاصی پیدا می‌کند. بعد شهید ثانی انس خاصی با شهید اول پیدا می‌کند. مشغول شرح آثار ایشان می‌شود. برخی از آثار ایشان را شرح می‌دهد که یکی از آن‌ها همین لمعه است. انس و ارادت خاصی هم شهید ثانی به شهید اول دارد.

شهید ثانی هم کتاب را به طرز اعجاب‌انگیزی نوشتند. ایشان وقتی از میدان استانبول فعلی عبور می‌کرده، به اطرافیانش می‌فرمایند که «می‌بینم، بله، نه استانبول، خود استانبول دروازه غار، مثلاً.» «می‌بینم که هاهنا یحراق دم رجل کبیر»؛ می‌بینم که اینجا خون مرد بزرگی ریخته می‌شود. خب، این‌ها منتظر بودند ببینند کیست و بعد خود ایشان هم آنجا کشته می‌شود. شهادت ایشان هم شهادت عجیب و غریبی بود. غربت خیلی خاص و مظلومیت عجیبی داشت. موقع شهادت دیدند که روی سینه ایشان برگه‌ای است. بعد از سه روز جسد ایشان را دفن کردند. خواب دیده بودند که اینجا نوری بالا می‌رود و این نور را بزنند. روی برگه این ور نوشته بود: «رب انی مغلوب فانتصر.» که جای قرآن سوره مبارکه نور است. خدایا من مورد غلبه واقع شدم، کمک کن. پشت برگه نوشته: «ان کنت عبدی فاستبر.» اگر بنده منی، صبر کن.

انصافاً نورانیت قلم و ادب ایشان و لطافتشان کاملاً محرز است. قلم کهنه نمی‌شود. سالیان سال است که این کتاب تدریس می‌شود و واقعاً آدم دلش نمی‌آید، یعنی آثار دیگر را هم می‌بیند. بعضی وقت‌ها می‌بیند که آن‌ها مرتب‌تر، تمیزتر، جمع و جورتر هستند ولی هیچ چیز قلم شهید اول و شهید ثانی نمی‌شود. یک لطافتی در این قلم هست. از جهتی هم خوب است، چون که بالاخره باید با ادبیات علمای سلف آشنا باشد؛ کسی که می‌خواهد در مسیر فقاهت قدم بردارد، بتواند متون را بخواند و بفهمد، اصطلاحات را در تعابیر این آقایان بفهمد. این کلمه را وقتی استفاده می‌کنند. مثلاً شهید ثانی خیلی وقت‌ها قبل از اینکه سراغ ادله برود، اول می‌فرماید: «للعصل»؛ اول اصل را می‌گوید، بعد روایت. در حالی که الان در فضای کلاسیک ما کسی اول سراغ اصل عملی نمی‌رود تا وقتی که به قول شهید صدر دلیل محرز داریم که نوبت به اصل عملی نمی‌رسد. خب اینجا گفتن شاید قدما مباحث را نداشتند که دلیل مغرض را مقدم کنند بر اصل عملی، یا نه شاید اصلاً در نگاه این‌ها اصل یک معنای دیگری دارد.

خب این‌ها خیلی کمک می‌کند. ما اگر این‌ها را ندانیم و با این قلم آشنا نباشیم، در همان فضای کلاسیک خودمان رشد می‌کنیم. بعد به آثار دو قرن، سه قرن پیش مراجعه می‌کنیم با فضای ذهنی الانمان ترجمه می‌کنیم. در فضای ما اصطلاحاتی جعل شده. کلمات بار معنایی دارد. گاهی مسائل حتی فقهی جهت‌گیری‌های سیاسی دارد. مثلاً بحث حجاب، غنا. فقیه ممکن است در دو قرن پیش، سه قرن پیش، فتوا به این داده که آقا مثلاً حضور زن در جامعه -حالا با همان تعابیر خودشان در آن دوران- الزامی نباید باشد به اینکه او محجبه باشد. چهار قرن پیش فتوا دادند که در استادیوم شرکت بکنند خانم‌ها. آن فضا کجا و خوانش سیاسی مطلب در آن دوره کجا؟ چون همین الان ببینید که در کربلا مثلاً زن‌ها وارد استادیوم می‌شوند. اصلاً آنجا معنای سیاسی اینجا را ندارد. زن در استادیوم و آن هم فضای فقهی نجف و کربلا که اصلاً ربطی به حکومت ندارد. حکومت به حساب نمی‌آورد. حوزه نجف و کربلا، مرجعیت را هم شاید خیلی به حساب نیاورد. تهش می‌شود یک فتوای جهاد که آن هم باز آن‌جوری که باید استقبال نشد. دیگر آن درصدی که باید استقبال می‌کردند، در مجموع خوب بود و جایگاه ارتقاء پیدا کرد نسبت به مرجعیت در عراق.

تهش همه این سرمایه اجتماعی و پایگاه اجتماعی مرجعیت وقتی می‌آید وسط، تهش یک حکم جهاد برش داشته باشد. شما کاسه داغ‌تر از آشید. آنجا در کربلا مثلاً اهانت نمی‌شود. اینجا در مشهد اگر باشد، اهانت می‌شود. همین‌هاست. یعنی دقت نداشتن به مسائل، ساده‌اش این است که یک عده آدم حالا غافل، جاهل و یک عده آدم خائن فهمیده‌ای که می‌داند چه‌کار دارد می‌کند در مسیر باطل، تکرار جهت می‌دهد. بهره‌برداری غرض این است که این متون اگر خوب خوانده نشود و فهمیده نشود، خیلی وقت‌ها مسائل حل نمی‌شود و شما نمی‌دانید کجا باید مراجعه بکنید. یعنی ادبیات آن شخص فقیه مثلاً محقق، مثلاً شیخ انصاری، ادبیات این‌ها اگر خوب دانسته شود، آدم می‌داند در فلان مسئله‌ای که مثل بحث اصالت وجود ملاصدرا می‌فرماید که اصلاً بحث اصالت وجود تا قبل از ما مطرح نبود که وجود اصیل است یا ماهیت.

بعد این دیگر از هنر و مهارت ملاصدراست. من می‌آیم می‌کاوم آثار قدما را مثل بوعلی و شیخ اشراق. بعد می‌رود با یک ظرافتی از توی حرف این‌ها در می‌آورد که مثلاً بوعلی فلان جا فلان مسئله را که گفته نمی‌دانستند، چون استعلام آن موقع نبوده، این فضا نبوده، این زبان پیدا نکرده بود. این بحث نمی‌دانست. اینی که دارد می‌گوید دارد اصالت وجود را قبول می‌کند. به شیخ اشراق دارد می‌گوید. نمی‌دانست اینی که دارد می‌گوید می‌شود اصالت ماهیت. لذا این بحث در بین قدما نبوده ولی قشنگ می‌آید از آثار قدما، ملاصدرا خط‌کشی می‌کند. اصالت وجود را به زبان بوعلی می‌کشد بیرون. اصالت ماهیت را هم به زبان شیخ اشراق. بعد تازه می‌آید می‌گوید اصالت وجود را هم بوعلی نفهمیده گفته ولی اصالت وجودی که گفته، آخر به این نحو می‌شود. اشکالات جدی و اصالت وجود بوعلی دارد و شیخ اشراق در این فضای نکاتی گفته که اشکالات بوعلی را برطرف می‌کند. این دو تا را با هم ترکیب می‌کند. این ظرافت کار است. یعنی اگر کسی متن خودش را نتواند بشناسد.

الان شما می‌بینید در همین کتاب «غنا» از آقا چاپ شده. تابستان بنده روی آن کار کردم. کتاب بسیار خوبی است. ایشان بحث‌هایی که بین قدما مطرح نبوده را چقدر حرفه‌ای می‌رود از زبان قدما بیرون می‌کشد. کاری که شیخ انصاری متبحر در این کار است. چون در مکاسب می‌بینی که تولید مسئله می‌کند. مثلاً معاطات. معاطات در نسل قدیم از فقها مسئله‌اش مطرح نبوده. اصلاً با موضوع مواجه نبودند. می‌آید بحث معاطات را از زبان همه فقهای قبلی می‌کشد بیرون با اینکه هیچکس تصریح به این کلمه نکرده. این می‌شود مهارت. اگر کسی می‌خواهد فقیه شود، در فضای فقهی کار بکند، حرف برای گفتن داشته باشد یا لااقل بفهمد مسائل را، این چاره‌ای ندارد جز اینکه باید با قلم شخصیت‌های برجسته و سرشناس قدما آشنا شود.

اینجا یک چیزی من نوشته بودم قدیم. اسم‌ها را یک وقتی در آن کلاس گفتم بهتان. من یک جایی نوشته بودم و یادم رفته که کجا نوشتم. بحث اصحاب اجماع مصرف ۱۰ نفرند. این را در جلد اول لمعه، چندین سال پیش، در صفحه اولش نوشته بودم. تازگی بعد چند سال که بودم، پیدایش کردم. خیلی خوشحال شدم. محقق اول در مقدمه «معتبر» اسم این ده نفر را آورده است. این‌ها هم ۱۰ نفرند که معمولاً اجماع را با این ۱۰ نفر درست می‌کنند. در بحث‌های ما هم این ده نفر باید جدی گرفته شوند. البته این‌ها ۱۰ نفر از متقدمینند. دیگر متأخرین، متأخرین هم شهید اول و شهید ثانی و این ده نفر یا مثلاً محقق اول، این‌ها همه جزو متأخرین هستند. این ده نفر، ده نفر متقدمینند که آن اسکلت اجماع را از توی کلام این‌ها در می‌آورد. این ده نفر: نفر اول محمد بن بابویه قمی پدر شیخ. نفر دوم محمد بن یعقوب کلینی. نفر سوم بله، ولی خیلی‌هایشان فتوایشان در قالب روایت بوده. آن روایتی که قبول داشتند، همان روایات را تعدیل می‌کردند. آن‌هایی که قبول دارند. نفر سوم علی بن بابویه قمی که می‌شوند. نفر چهارم ابوعلی ابن جنید. نفر پنجم حسن بن ابی عقیل نعمانی. ابن ابی عقیل که می‌گویند. نفر ششم شیخ مفید. نفر هفتم علم الهدی امام جمعه بغداد سید مرتضی. نفر بعدی شیخ طوسی. نفر بعدی ابوصلاح حلبی. نفر بعدی سلار بن براج. ابن ادریس جزو متأخرین حلی‌هاست. دیگر مال سلار. سلار بن براج، مکتب حله. ابن ادریس هم در نحوه شیخ طوسی که جزو فقهاست. حالا دیگری الان به تردید افتاد. یکی از بزرگان مکتب حله. ایشان و محقق اول، علامه حلی، که این‌ها شاخصند. در «شرایع» مال که باز مثلاً خواجه نصیر و این‌ها هم باز از همین طایفه محسوب می‌شوند. سید بن طاووس، مکتب حله.

عرض کنم که این‌ها را دیگر در واقع باید جزو متأخرین، شهید اول، شهید ثانی و تا می‌آید محقق ثانی. دیگر دوره شیخ انصاری، در واقع نیمه دوم هزاره اول. شیخ انصاری در بحث‌های اجماع از این -عرض کردم- اسکلت اولیه اجماع را این ده نفر از توی این ده نفر کشف می‌کنند. این اگر بحثی را این ده نفر رد کرده بودند، مورد پذیرششان نبود، اعتنا نکرده بودند، دیگر عملاً به نفرات بعدی بحث نمی‌رسد.

می‌آیم سراغ کتاب «المیراث». جمعه است و کتاب ارث پدر آدم را در می‌آورد از صاحب بچه و بخش سختی است. قشنگ کشتی می‌گیریم با هم. توی لمعه، از چه جهت؟ کتاب قبل از انقلاب. این کتاب ما سه جلدش بوده، قیمتش وقتی ما خریدیم ۴۵۰۰ تومان، سه جلدش. یعنی جلدی ۱۵۰۰ تومان. دیگر درود بر فرستنده تقصیر ماست که زیر کولر نشستیم، زحمت می‌کشند. قیمت سه برابر.

در مورد میراث، کتاب میراث چند تا نکته خوب بگویم که در کتاب نیست. کتاب «المیراث» چند تا اسم دارد: یکی دیگر از اسامی‌اش «کتاب المواریث»، یکی دیگر از اسامی‌اش «کتاب الفرایض». میراث، مواریث، فرایض. الان می‌آید دیگر کتاب «ارث». میراث دیگر نیست آنجا. ارث، فرایض هم که جمع فریضه است. خدا تفصیل داده، بخش بخش کرده. دنده میراث که بحث خود کلمه‌اش است که ان شاء الله عرض می‌کنم در متن که حالا معنای مصدری دارد یا اسم ذات و معنایش بر اساس هر کدام چه می‌شود.

در کتاب «شرایع» از کیست؟ «شرایع» محقق اول. «خلاف» شیخ طوسی. «قواعد» جان؟ «قواعد» از علامه است و «مختلف» شیخ طوسی. «شرایع»، «خلاف»، «قواعد»، «مختلف». در این سه تا اسم کتاب را گفته‌اند: «کتاب الفرایض». در این چهار تا کتاب: «الفرایض»، «شرایع»، «خلاف»، «قواعد»، «مختلف». مرحوم نراقی در «مستند» که شیخ انصاری چهار سال شاگرد ایشان بود. صاحب «معراج»، «معراج السعاده». محمود عراقی در «مستند» و باز خود محقق حلی در «مختصر المختصر المنافع» آنجا اسم کتاب را گذاشته‌اند «کتاب المواریث». شهید اول در «لمعه» و «دروس»، اسم کتاب را گذاشته‌اند «میراث». و شیخ. شیخ طوسی. اینجا هر وقت در این کتاب می‌گوییم شیخ، منظور شیخ طوسی است. علامه، منظور علامه. شیخ در «مبسوط»، علامه طباطبایی. شیخ در «مبسوط» هر دو را گفته‌اند: فرایض هم، مواریث هم. فرایض. درس، درس پارسال؟ نه مدرس، مدرس پارسال. باز این‌ها از بقیه گرفته‌اند.

شما سه چهار تا روایت برایتان بخوانم که هیچ جا نیامده، بیشتر، پنج شش تا روایت. مکه و این‌ها، پیاز مکه. در مکه عرض کنم که بحث ارث جدی‌ترین بحث فقه ماست؛ فقه شیعه. مهمترین بحث که بنده اینجا نوشتم. ما با فقه اهل سنت اختلافاتی داریم. برای بیشترین اختلاف را در طلاق و ارث داریم. در طلاق ۱۰۲ اختلاف داریم، در ارث ۱۵۲ اختلاف داریم که حالا عرض می‌کنم. مثلاً اهل سنت قائلند به قول و تعصیب. لذا بحث فقه ما به شدت در بحث ارث متأثر از مباحث کلامی است و باید مباحث کلامی‌اش را کنارش مطرح بکنیم. یکی از ضعف‌های جدی مباحث فقهی این است که پیوسته‌های کلامی و تاریخی را خیلی وقت‌ها لحاظ نمی‌کند.

آقا فتوایی که در بحث غنا دادند که کاملاً متفاوت با فتوای همه فقها، خطا و فتوای امام. کسی لذت غنا و طرب را در آن شرط نمی‌دانند و خیلی مسائل این شکلی و قیدش را «مضل» می‌دانند. «مضل عن سبیل الله». همه‌اش با تکیه به یک کتابی است که آقا خوانده‌اند و احتمالاً بقیه آقایون نخوانده‌اند. کتاب «اغانی» ابوالفرج اصفهانی که ۲۲ جلد است. کتاب را خوانده‌اند، ۲۲ جلد را و فهمیده‌اند که بحث غنا یک بحث سیاسی بوده؛ یک شاخصه سیاسی بوده. لذا چون در دوران خلفای عباسی در دوران امام صادق علیه السلام خیلی باب شد. بنی امیه. بیشتر روایت هم از امام صادق علیه السلام است. کلاً با این پیوسته تاریخی ایشان بحث فضایش را کامل عوض می‌کنند. کامل فضای بحث را عوض می‌کند. رضی الله عنه سلام بفرما. کلاً با این پیوسته تاریخی، ایشان بحث را عوض می‌کند. خیلی وقت‌ها توجه به مباحث کلامی، بحث‌های تاریخی، کلاً بحث و زمینه‌اش را عوض می‌کند.

این بحث ارث ما همین طور. حالا من روایتش را برایتان می‌خوانم چقدر این بحث بحث مهمی است. احسنت. یعنی این همه شدت و حدت اهل بیت در برابر غنا به خاطر این بوده که دستگاه داشته فعالیت سیاسی. مثل اینکه الان مثلاً ما بحث استادیوم رفتن زنان، دیگر بحث فقهی نیست. یک هویت تمدنی است. بحثی از دیگر از کارکرد جزئی خودش خارج می‌شود. کارکرد تم تام! غذا دادن برای امام حسین یا مثلاً هزینه کردن و این‌ها، اصل کار مستحب است. همان که مرحوم حاج شیخ عبدالکریم حائری چرا آنقدر سر ماجرای عمامه و روضه، خصوصاً روضه، روضه مگر مستحب نیست؟ چرا آنقدر شما پافشاری می‌کنی تا جایی که حتی ممکن است آدم‌ها کشته بشوند به خاطر یک مستحب؟ مگر کسی کشته می‌دهد؟ مستحبی است که همه واجبات بهش بنده. مسئله این شکلی می‌شود. پیوست‌های سیاسی و پیوست‌های تاریخی و پیرامونی‌اش را آدم نگاه بکند. این دیگر بحث جزئی فقه مستحب است. این فلان است. اینقدر ثواب دارد. ثواب داشته باشد، مستحب باشد ولی می‌شود شاخص تمدنی و هویتی شما. آنجا باید تا پای جان پاش ایستاد. حالا عمامه که پارچه است. باشد یا نباشد، وقتی می‌شود نماد روحانیت، بعد روحانیت بشود نماد تشیع. بحث این‌جوری است. یک وقت‌هایی می‌بینیم بحث، بحث ارث است ولی شاخص تمدنی و هویتی.

جلسه اول، نگاه را بهش عوض بکنیم و ان شاء الله عزیزان باید روی آن حسابی کار بکنند. مباحث کلامی جدی دارد و خصوصاً از مباحثی است که الان به شدت معرکه شبهات و بمباران شبهات الان نسبت به بحث ارث یکی دو تا نیست و دائماً هم دارد آپدیت می‌شود این شبهات. باید این شبهات را دانست و جواب داد. حالا بحث خوبی علامه المیزان دارند که نکاتی از آنجا ان شاء الله عرض می‌کنم و دوستان اگر دوست داشتند مطالعه بکنند. آدرسش را ننوشتم. سوره نساء سه تا آیه یا چهار تا آیه در سوره نساء درباره بحث ارث.

عرض کنم که و آثار دیگری که هست، کتاب‌های آیت الله مصباح، کتاب آیت الله جوادی، کتاب‌هایی که دیگر آقای حضرت آیت الله مکارم، آیت الله سبحانی نوشته‌اند و پاسخ به شبهات داده‌اند. کتاب‌های خوبی است. باز هم جای کار دارد. یعنی باز شبهات الان از این پاسخ‌هایی که داده شده جدیدتر و فراتر است. خصوصاً در بحث تقسیم ارث زن و مرد که آنجا دیگر دعوا، دعوای جدی است. پس ما یک جنجال و درگیری حسابی در بحث ارث با اهل سنت داریم. یک جنجال حسابی با سایر مکاتب و فرق خصوصاً غرب و حالا روایات در این زمینه عجیب و غریب.

یکی از بحث‌های اختلافی ما با اهل سنت بحث «اَوْل» و «تعصیب» است که جلوتر بهش می‌رسیم. «اَوْل» سهم‌ها و فرایض مقدس زائد بر مال می‌خواهد باشد یا مال زائد بر سهم باشد؟ توضیح یعنی برای «اسبه» ارث قائلند که حالا بحث اسبه هم جلوتر می‌آید. خویشان و نزدیکان و این‌ها. روایت درباره ارث. این را شیخ در «مبسوط»، جلد ۴، صفحه ۶۷، در کتاب «فرایض و میراث» که گفتم اسم جفتش را ایشان «الکتاب الفرائض و المیراث» اصلاً اسم کتاب جفتش را گذاشته‌اند. کتاب آنجا روایت را. حالا ممکن است روایت در ذهن ماها الان معنای دیگری بدهد. الان فرایض را ما که می‌شنویم واجبات. ببین اصطلاح قدما این نبوده. شما ببینید شیخ در «مبسوط» اصلاً این را در بحث ارث آورده. چون فرایض، پیامبر اکرم فرمود: «تعلم الفرائض»؛ واجبات را یاد بگیریم. نه، ارث را یاد بگیرید. و «علموها الناس» به مردم هم یادش بدهید. «فانها نصف العلم»؛ کتاب فرایض نصف علم است. «اول شیء ینتزع من امتی» به دست فراموشی سپرده می‌شود و اولین چیزی است که از دست امت من در می‌آید که بحث ارث حضرت زهرا سلام الله علیها به بحث فدک بعد از پیغمبر مطرح می‌شود که کاملاً بحث، بحث سیاسی است. پس معلوم می‌شود که بحث ارث از آن مقومات شیعه است که شیعه به این بنده. که حالا من روایتش را برایتان بخوانم چقدر روایت عجیبی است. این‌ها در آن بحث‌های فقهی پیدا می‌شود.

احتمالاً روایت بعدی عبدالله بن مسعود از پیغمبر نقل می‌کند. این هم همانجا شیخ آورده‌اند. در باب «تعلم القرآن و علم الناس»؛ قرآن یاد بگیرید به مردم یاد بدهید و «تعلم الفرائض و علموا الناس»؛ ارث را یاد بگیرید به مردم یاد بدهید. «فانی مقبوظ»؛ پیغمبر فرمود من قبض روح می‌شوم و از دنیا می‌روم و «سیقبض العلم»؛ من که بروم علم هم قبض می‌شود و «یظهر الفتن»؛ فتنه‌ها ظاهر می‌شود. «حتی یختلف الرجلان فی فریضه»؛ جایی می‌رسد که در بحث ارث دو تا آدم پیدا نمی‌شود که حرفش مشترک باشد. «ولا یجدان من یفصل بینهما»؛ بلکه کسی را پیدا نمی‌کنند که بین این‌ها قضاوت بکند، اختلافشان برطرف شود.

بحث ارث می‌رود چون دوام یک ملت و قوام یک امت به آن قوام اقتصادی‌اش است. به بحث ارث هم کلاً ساختار اقتصادی را اگر تنظیم بشود، تنظیم می‌کند. اگر هم تنظیم نشود، نابود می‌کند. بحث ارث از مباحث بسیار مهم دو تا چیز. یکی بحث بنیان اقتصادی که بنیان اجتماعی. بنیان اقتصادی، بنیان اجتماعی بر خانواده است. بنیان اقتصادی را بحث ارث و آن نظامی که برای ارث در نظر گرفته شده اداره می‌کند. بنیان خانواده را بحث طلاق. آن بنیانی که برای این دو تا بحث‌های جدی و چالش‌انگیز ماست. الان هم جدی‌ترین مواجهه، لااقل حوزه اگر ادراک داشته باشد، بفهمد که چه‌خبر است دور و برش، چه‌خبر است، باید بفهمد که این دو کانالی که الان عرض شد، یعنی طلاق و ارث، دو تا کانالی است که به شدت مورد هجوم است. حالا طلاق با مخلفات و مقدمات همه جوانبش. یعنی زندگی و ازدواج و نکاح و بعد بحث خود همسری. دو نفر با هم بتوانند سر بکنند، زندگی بکنند. بعد آن تناسباتی که باید داشته باشد، یعنی مثلاً از جهت اقتصادی زندگیشان تأمین باشد، از جهت فرهنگی و مسائل این شکلی یک ماجرایی درست است.

بحث ارث. حالا مثلاً بحث صله رحم را که مطرح کردند. صله رحم بر اساس طبقات ارث است. رحم کسانی است که ارث می‌برند. یعنی با این فکت بحث را مطرح کردند. صله رحم داشته باشید که بعداً ارث قرار است بین این‌ها تقسیم بشود. اصلاً ارث هم شاید از باب صله رحم باشد. غرض اینکه اصلاً بنیان خانواده را همین نسبت‌هایی که در کتاب ارث تعریف می‌شود معین می‌کند و بنیان اقتصاد جامعه که پول دست کی باشد. مثلاً اگر کسی از دنیا رفت، وارث نداشت، این دست کی برسد؟ دست حاکم برسد. و مباحث این شکلی که مباحث بسیار متنوع و بحث‌های بسیار خوبی است و بحث‌های سختی هم هست. مخصوصاً با این ادبیات کتاب لمعه که ما این کتاب خاطراتی داریم از این کتاب. این کتاب را در جوی قم خواندیم ما، مرکز اساتید. خدا حفظش بکند. این کتاب ما به ایشان گفتیم آقا درس بدهید و تابستانیم ماجراها داریم. ما این کتاب را وقتی می‌خوانیم کشته دادیم. اطلاعات شیخ علی پناه اشتهاردی را ما همین کتاب میراث داشتیم می‌خواندیم که ایشان جلوی چشممان از دنیا رفت و بعد ماجراها داریم، خاطراتی داریم.

عرض کنم که زیرزمین فیضیه و حیات فیضیه و توی قبرستان عصر می‌خواندیم می‌رفتیم. ایشان یک تقار آبلیمو شربت درست می‌کرد برای ما و پالمش بود و بعد کتاب گنده‌ها، سنگین‌ها دستم گرفته، ما می‌خواندیم، صفا می‌کردیم. خلاصه این کتاب میراث. بعد یک جاهایش دیگر می‌رسد به بحثی که طرف دو تا سر دارد. مثلاً اگر با هم می‌خوابند یا یکی می‌خوابد یکی دیگر بیدار است. حالا یک بحث‌هایی می‌رسیم ان شاء الله و بحث‌های ریاضیاتش که مال عهد بوق است به تعبیر خیلی دقیق. و مخرج مشترک گرفتن. قشنگ بچه‌های ابتدایی. کامل حل شده. دو کلمه، یک دور می‌پیچد. مخرج مشترک می‌خواهد بگیرد، ده دور دارد می‌رود که آخرین مخرج مشترک با زبان عربی فقهی ریاضی پنج قرن، ده قرن پیش. ببین چه پدری از آدم در می‌آورد. حالا می‌رسیم ان شاء الله صفا می‌کنیم.

دو تا روایت عجیب، دو سه تا روایت عجیب داریم اینجا. یکی‌اش از معمر بن یحیی از امام باقر علیه السلام. یکی از هشام بن سالم از امام صادق علیه السلام. خیلی می‌فرماید: «لا یستقیم الناس علی الفرائض و الطلاق الا بسیف.» مردم احکام ارث و طلاق را درست انجام نمی‌دهند مگر با شمشیر. امام باقر علیه السلام: «لا تقوم الفرائض و طلاق الا بالسیف.» احکام ارث و طلاق قائم نمی‌شود مگر با شمشیر. یعنی قوه قاهره می‌خواهد. یعنی ولایت فقیه و بحث این شکلی. مقدمه واجب، واجب. دیگر این سیف اگر مقدم است برای اینکه فرایض و طلاق جاری بشود، داشتن سیف، داشتن حکومت، برپا کردن حاکمیت هم واجب می‌شود. یکی از ادله می‌شود دیگر. از این زاویه بحث.

نوبت بعدی از یزید صائق. امام صادق علیه السلام پرسیدم که: «مما سئل عن النساء هل یرثن الرباع؟» پرسیدم زن‌ها از رباع ارث می‌برند؟ ربا، ربع همان غیرمنقوله، مثل باغ و خانه. «فقال: لا، ولاکن یرثن قیمه البناء.» زن از غیرمنقول ارث نمی‌برد، از باغ و خانه ولی از قیمت بنا ارث می‌برد. از پول بنا، از قیمت بنا. گفتم که: «فان الناس لا یردون بهذا.» مردم قبول نمی‌کنند این مزخرفات را. «قال: فقال: اذا ولینا فلم یرز الناس بذلک ضربناهم بالصوت.» اگر حکومت دست ما باشد و مردم قبول نکنند، با شلاق می‌زنیمشان. «فان لم یستقیموا ضربناهم بالسیف.» اگر حرف گوش ندادند با شمشیر می‌زنیم. اسلام رحمانی. هشتگ اسلام رحمانی. به همین سادگی، به همین خوشمزگی. قبول می‌کنی اسلام را. الاسلام دین عجیب اول که وارد بشی یک گردنت را قبول بکنی.

یک نکته دیگر عرض بکنم در مورد ارث که نکته خیلی جالبی است. مرحوم علامه خیلی قشنگ این را استفاده کردند. می‌گویند که چرا قرآن می‌فرماید: «لذکر مثل حظ الانثیین»؟ قبل از اسلام در ایران و هند و یونان زن ارث نمی‌برد. اصلاً زن و بچه ارث نمی‌بردند. کسی که خانواده یا قبیله را حفظ بکند، رئیس قبیله بود یا پسر بزرگ. قرآن چقدر قشنگ می‌گوید: می‌گوید «لذکر مثل حظ الانثیین». می‌گوید زن که ثابت ارثش مرد مثل زن ارث می‌برد. یعنی زن که اصلاً در این شکی نیست. چطور دو تا زن ارث می‌برند، یک مرد هم همان قدر ارث ببرد؟ حالا ظاهرش به این است که دارد حقوق مرد را خیلی جدی می‌گیرد. حالا این هم باز بحث شده. دیگر در واقع این نظام اقتصادی که خدا طراحی کرده سه به یک. زن دارد می‌برد چون که زن نفقه ندارد. حتی خرج کفن خودش را اگر مرد فقیر باشد، زنش دارا باشد. یعنی پیغمبر اکرم با خدیجه کبری آخر کفن زن را کی باید بدهد؟ نمی‌تواند از مال زن خارج بکند. نه فقط بعد هم که بسیاری از این هزینه‌ها را هم که ندارد، بهش واجب نیست نفقه و امثال آن. از آن طرف هم که ارثی که می‌دهند و دیه‌ای که می‌دهند به کی می‌دهند؟ مرد دو برابر زن است. خب بنده دیه مرد را دو برابر به زن می‌دهند دیگر. زن را نصفش می‌دهند به مرد. یعنی در واقع زن دو برابر مرد دیه گیرش می‌آید دیگر. دو برابر. حالا بحث ارث نه. ارث سهمش کمتر.

در مجموع مرحوم علامه مطالعه می‌کنید ان شاء الله به این می‌رسند که زن سه به یک می‌برد به نسبت مرد چون هزینه‌هایش کمتر است. آوردش هم بیشتر است. خرجش را که آن آقا می‌دهد. بعد تازه مهریه هم که می‌گیرد. بعد دیه را هم که آخر دو برابر بهش می‌دهند. ارث از باب. حالا این را در کتاب چیز باید. «زن در آینه جمال و جلال» آیت الله جوادی آملی خیلی موارد و شواهی را می‌آورد که ارث زن باز از مرد بیشتر می‌شود. به مواردی دارد که ارث زن از مرد بیشتر می‌شود. مثل بحث بنت واحد و این‌ها. حالا در ذهنم کتاب خیلی کلیاتی از آن در ذهنم. موارد ارث زن بیشتر از مرد می‌شود.

عرض کنم که وقتمان گذشته. سه طبقه در ارث داریم. فردا اشاره می‌کنم و وارد متن کتاب می‌شویم. و صلی الله علی سیدنا محمد.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

محبوب ترین جلسات شرح لمعه

عنوان آهنگ

عنوان آلبوم

00:00
00:00