متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد (صلی الله علی محمد و آل محمد الطیبین الطاهرین) و لعنت الله علی القوم الظالمین.
**کتاب المیراث**
بحث اول ما در این کتاب، درباره کلمه "میراث" است. دو بحث وجود دارد که آیا این کلمه «اسم معنا» است یا «اسم ذات». اگر اسم معنا باشد، مصدر است؛ یعنی «ارث بردن». اگر اسم ذات باشد، یعنی آن شیء خارجی که انسان آن را ارث میبرد. آیا این «الگو خیاطی» است یا چیز دیگری؟ کتاب المیراث یا بستر میمی؟ باید اسم ذات باشد. چه فهمیدی؟ اسم حالت مثل "بله" نه. اسم ذات اسم اشیای بیرونی است دیگر. آنجا بحث مفعالش لزوماً مطرح نیست و از "موروث" گرفته میشود. میراث آن شکلی است که از موروث گرفته میشود. اگر از موروث گرفته شود، بر اعیان خارجی حمل میشود. تعبیر «میراث» را گفتند که از تعبیر «فرائض» بهتر است.
اینجا چند تا واژه داریم، از امروز دیگر باید همهاش پایتخت باشم! «کتاب ارث» است و تخته دست شما درد نکند. آبیاش که هیچی، به "دختر آبی" ملحق شد. کلمات "یَرث"، "وَرث"، "اِرث" یا "تُراب" به جای کلمه «ارث» هم «وَرس» یعنی «العرث الورث» جلسه استفاده کنیم. فاعلش «وارث»، جمعش هم جمع «وارث»؛ یکی «وُراث»، یکی «وَرَثه». کلمات آخر.
بعد ما یک «وارث» داریم که ارث میبرد، یک «مُورِّث» داریم که ارث میگذارد، و یکی هم «تَرَکه» و «میراث» داریم؛ چیزی که باقی میماند، چیزی که مورث باقی میگذارد. اینکه باقی میماند، یا مال است یا حق قابل انتقال مثل حق خیار و شفعه.
حالا متن را بخوانیم. جلسات اول بیشتر باید نکته بگوییم که ذهن آماده شود، بعد جلو برویم. کتاب ارث جوری است که اگر یکهو وارد متن بشوید، از همان اول مطلب فهمیده نمیشود و تا آخر با یک حال به همزدنی آدم پیش میرود و هیچی هم گیرش نمیآید. اول باید یکی دو روز قشنگ ذهن را آماده کنیم و بپزیم، بعد وارد متن بشویم که اصلاً زده نشوید و خسته نشوید. اگر بحث اول خوب جا بیفتد و نقشه کار را داشته باشیم، گم نمیشویم.
**کتاب میراث**
«و هو مفعولٌ من الإرث و یاءه منقلبة من الواو.»
این «میراث» مفعال است از ارث، که اگر اینطور باشد، میشود مصدر میمی؛ یعنی «مُوراس» بوده، شده «میراث». یاءاش که «میراث» یاء دارد، منقلب است از واو. یا از موروث بشود «ارثیه» که به جا میماند.
«موروث» یعنی کسی که ارث به جا میگذارد. آن ماترک خارجی خارجی دیگر، مصدر نباشد. ارث به جا گذاشتن. این خانهای که به جا گذاشته، این عین خارجی. این را بهش میگوییم میراث.
«و هو علی الاول (یعنی مصدر باشد، اسم معنا باشد)، علی الثانی (یعنی عین خارجی باشد، اسم ذات باشد).»
«و هو علی الاول: استحقاق الانسان بموت آخر بنسب او سبب شیئاً بالأصالة.»
اگر اسم معنا باشد، تعریفش این میشود: اینکه انسان استحقاق کند به واسطه مرگ دیگری چیزی را، حالا استحقاقش یا به سبب نسب یا به سبب سبب. یا نسبی است یا سببی. نسب اولاد، سبب مثلاً مستحق چیزی بشود. «بالأصالة» امثال وصیت را خارج میکند. در وصیت انسان بالأصاله مستحق نمیشود، بلکه به واسطه وصیت او مستحق میشود. این به صرف اینکه من نسبت نسبی و سببی با او دارم، همین! نه، چیزی که ماترک ترکه از موروث گرفته میشود؛ یعنی اسم ذاتی است که به ما، به روش برمیگردد، آنی که موروث به جا گذاشته است.
و «علی الثانی» که اسم ذات باشد، از موروث گرفته شود، نه خود موروثها. خود موروث که آن میت است، از موروث چیزی که به جا میماند. اگر میراث، آهان ارث گذاشتن مصدر. عرض کنم که یک رخداد بیرونی، رویداد بیرونی که نیست که. یک امر اعتباری و ذهنی است. این کتاب این میشود میراث. این میراث ماندگار پدرم است. خیلی وقتها ما میگوییم دیگر: انقلاب میراث ماندگار امام و شهداست. ارث گذاشتن یعنی ماترک. آنچه به جا مانده.
«ما یستحقه الانسان ... الی آخر.»
به حذف "شیء". تعریف اول فقط "شیء" را حذف کردند. چون که آن "مای موصوله" که اولش آمده. «ما یستحقه» چیزی که، مالی که انسان مستحقش میشود. مصدر بود، آن «استحقاق ارث بردن». این یکی نه، خود آن شیء بیرونی است. آنچه که من مستحقش هستم. آن اونی که من مستحقشم نه استحقاق من. متعلق استحقاق من. آنچه که مستحقش هستم میشود. حالا اینها دیگر موتور را میآورد پایین و برخی مثل علامه طباطبایی (رضوان الله علیه) که اصلاً بحثهای اعتباری ترک حقیقی ندارد. کلاً بساط این مباحث، امری که اعتبار ذهنی است دیگر. حد و تعریف دقیقش بکنیم به ماهیتش برسیم در ید معتبر. معتبر اونی که اعتبار کرده، چی مدنظرش بوده؟ مگر اینکه شما بگویید تعریف که ما میخواهیم بکنیم همین است. معمولاً هست و نمیدانم چقدر هم ثمره دارد. از این باشد یا از آن باشد و اینها. ما میخوانیم از این باب که دانستنش فضل است و آدم تحویل میگیرد.
در جلسه متن کلماتی که توی قلاب است «و فیه فصولٌ الأول ... فلان». اینها متن لمعه شهید اول و شرح شهید ثانی هم شرح مزجی است. اینجوری نیستش که اول متن را بیاورند، بعد پایین توضیح بدهند. لا به لای متن یکی شده. کتاب شهید ثانی و شهید اول. با قلم این آشنا بشویم. بابا شما احتمالاً ...
«و هو أعم من الفرائض مطلقا.»
حالا چون کتاب «و هو أعم من الفرائض مطلقا». «مطلقاً» حالا با قلم شهید آشنا میشوی. «مطلقاً» اینکه گفته میشود، معمولاً در این متن به معنای اطلاق است. یعنی از چند جهت میتواند بحث قید بخورد و قید نخورد میشود مطلق. اینجا که گفتند «مطلقاً»، اگر «اعم مطلقاً» آمد، میشود مطلق. این را دقت داشته باشید. یعنی نسبت میراث با فرائض، «مطلقه». لفظ میراث اعم از لفظ فرائض است. یعنی هرچی که فرائض باشد، میراث هم هست؛ اما هرچی میراث باشد، لزوماً فرائض نیست. مثلاً فرائضی که میراث است چیست؟ فرائض آن سهام مقدر است، سهمهایی که تعیین شده: نصف، ثلث، ربع، سدس. فرائض.
حالا ما یک چیزی داریم که سهم مقدر نیست. که طبقه سوم میشود. طبقه اول و دوم سهم مقدر دارند، فرائض دارند. طبقه سوم سهم مقدر ندارد؛ اعمام و اخوال. عموها، عمهها، داییها، خالهها سهم ارث که میبرند سهمشان تعیین نشده. میراث اعم از مفروض باشد، مقدر باشد، تعیین شده باشد سهمشان، که میشود طبقه اول و دوم. ولی میراث که میگوییم مگر اینکه فرائض را به معنای اعمش بگیریم. کلاً در این کتاب، بله کلاً در این کتاب هر وقت گفتیم «فرائض» منظور عامتر است. میراث عامتر است. اگر به معنای سهم مقدر باشد، یا معنای سهم مقدر باشد، یا به معنای مطلق ارث بردن باشد. اگر معنای مطلق ارث بردن باشد، مساوی میشود با میراث. اگر به معنای سهام مقدر باشد، جزئیتر از اخص از میراث است.
«ان اُرید به المفروض بتفصیل.»
دارم آرام آرام میروم که اول بحث یک وقت اگر تجربه نشان داده، اگر اول آدم لذت نبرد، در فضا نیاید، دیگر نمیشود کاریش کرد. بعد دیگر این کلاس میشود جهنم. مبهم میماند یا دو سه تا بحث حل نمیشد. این نه، این باید آدم از برخی از ...
«ان ارید به المفروض بتفصیل و ان ارید بها ما یُومِئُ الاجمال ... فهو و من ثمه کانت التعبیر بالمیراث اولی.»
اگر منظور از خوب پس میراث از فرائض امر مطلقه. اگر اراده شود به فرائض، المفروض به تفصیل، یعنی اونی که فرض داده میشود با تفصیل و مقدارش تفصیل داده باشد: نصف، الثلث، الربع، السدس. و اگر اراده بشود از فرائض آنچه که اعم است از اجمال، یعنی حفظ اجمالی بدون تفسیر. یعنی شامل ارث اجمالی هم بشود. فرائض به معنای سهام مقدر و مفروض باشد، یک معنا. یا اعم از تفصیلی و اجمالی باشد. ارث تفصیلی همینهایی که سهامش مشخص است. اعمام و اخوال سهم معین ندارند که آقا یک ششم بهشون بده، یک هشتم بده، یک سوم بده. اجمالاً میدانیم که امام، طبقه سوم میشود دیگر. طبقه سوم، قرآن، این طبقه سوم اولوالأرحام سهمشان تعیین نشد. دو طبقه اول تفصیلیاند. اگر ارث تفصیلی را بخواهیم بگوییم فرائض آن وقت نسبت فرائض و میراث مطلق است.
برویم سراغ بحث بعدی: «و فیه فصولٌ». که فصل اول موجبات ارث و موانع ارث. کتاب را بسته. حواسها به امروز. دیگر متن نمیخوانم. شاید فردا هم نخوانیم. فقط نکته از بیرون میگویم. کمی از اینجا، کمی فصل ۳، کمی جلوتر میرویم برای اینکه بحث حل بشود. مباحث بعدی را اول لازم است بگویم که قاطی نشود.
**موجبات و موانع**
فصل اول، موجبات دو تا است: نسب و سبب.
موجبات ارث یعنی چه؟ یعنی رابطهای که بین دو نفر هست که اگر یکی از آنها فوت کرد، از دنیا رفت، آن نفر دوم به همان سبب، به همان رابطه، قهراً از او ارث ببرد و ترکه به او منتقل بشود. یعنی اینکه آن تأثیر مقتضی وراثت را از بین ببرد، مثل کفر، زن، آزادگی.
موجبات ارث را گفتیم نسب و سبب. در نسب به واسطه ولادت ارتباط برقرار میشود، مثل پدر و فرزند. یا اینکه دو نفر منتسب به شخص ثالثاً، به شرط اینکه، به شرط اینکه اسم نسب شرعاً و عرفاً صادق باشد. مثل پسرخاله، مثل دایی، مثل عمه. خودشان نسبت ولادت مستقیم با هم ندارند، به واسطه یک فرد سومی با هم نسبت ولادت دارند. و این پدر اونی است نه اون پدر اینی است. خاله که خ مادربزرگ میشود. منشأ ولادت این دو طایفه از هم. این زن آزاده است. مثلاً نسبت عرفی شرعی. حالا در کتاب بحث زنازادگی آمده، بحثهای جدید و مدرنش میشود بحث تلقیح مصنوعی که بحث مفصلی است. تلقیح حضرت امام و اینها. سبب ولادت. نمیدانم، آی رحم اجارهای! مگر اینکه از نطفه مرد به وسیله امکانات به رحم خود زن خودش منتقل کند. مستلزم رؤیت و فلان و اینها نباشد. اگر مستلزم رؤیت بود، کارش حرام است ولی نسب محقق میشود. بچه کس دیگری. اینجا حالا بحث مفصلی است که نطفه مرد ملحق میشود، مادر مادرش نمیشود. بعد نسب محقق میشود یا نمیشود. بچه این بابا. ولی عملاً بحث زنا مطرح میشود. یکی اینکه همسر شرعی او نباشد. یکی اینکه نطفه در غیر موطن خودش افراغ بشود. افراغ ما فی غیر محله، اختلافی است. یعنی مباحث مفصلی است. اونی که حالا حاصل شده این است که هم زدیم مصنوعی، هم بحث مگر اینکه زن و شوهر طریق مصنوعی اگر نطفه خودش منتقل بشود، نسب او میشود شرعاً. اگر به رحم اجارهای باشد و از این قبیل یکی دیگر. یک بانکی شرعی و عرفی است هم که گفتیم. تلقیح مصنوعی اگر نطفه یک مرد دیگر همسرش، خودش به یک همسر دیگر. این دو تا تلقیح مصنوعی که نسب شرعی نمیشود. بچه هم ارث. به فرزندخواندگی و امثال این هم که به واسطه این از این، و تلقیح مصنوعی هم به آن حالتش گفتیم. این دو تا را استثنا کردیم. نسب شرعی.
درس دوم، بحث سبب. فصل سوم چون میگویند و هی اصطلاحاتش میآید و اینها اصطلاحات گمی است. زبان جلیله امام که دقیقاً بدانیم چیست. بعد برویم وارد بحث طلاقات هم بشویم. دو نفر. ببینید الان بنده مناسبت ولادت با هم داریم. به واسطه شخص ثالث ما نسبت ولادت پیدا میکنیم با. و همینطور با خاله، همینطور با پسرعمو، با جد، با جد جد. بالاخره به واسطه شخص سومی با هم ارتباط برقرار میکنند. پدر و فرزند. مادر و فرزند. دومی میشود مثل برادر و خواهر. برادر خواهر از برادر خواهر شخص ثالثی به هم مرتبط میشوند. رحم. حالا یا این رحم اوست و مستقیم یکی رحم دیگری است. اعم از مرد و زن.
بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم المصطفی محمد (صلی الله علی محمد و آل محمد الطیبین الطاهرین) و لعنت الله علی القوم الظالمین.
**کتاب المیراث**
بحث اول ما در این کتاب، درباره کلمه "میراث" است. دو بحث وجود دارد که آیا این کلمه «اسم معنا» است یا «اسم ذات». اگر اسم معنا باشد، مصدر است؛ یعنی «ارث بردن». اگر اسم ذات باشد، یعنی آن شیء خارجی که انسان آن را ارث میبرد. آیا این «الگو خیاطی» است یا چیز دیگری؟ کتاب المیراث یا بستر میمی؟ باید اسم ذات باشد. چه فهمیدی؟ اسم حالت مثل "بله" نه. اسم ذات اسم اشیای بیرونی است دیگر. آنجا بحث مفعالش لزوماً مطرح نیست و از "موروث" گرفته میشود. میراث آن شکلی است که از موروث گرفته میشود. اگر از موروث گرفته شود، بر اعیان خارجی حمل میشود. تعبیر «میراث» را گفتند که از تعبیر «فرائض» بهتر است.
اینجا چند تا واژه داریم، از امروز دیگر باید همهاش پایتخت باشم! «کتاب ارث» است و تخته دست شما درد نکند. آبیاش که هیچی، به "دختر آبی" ملحق شد. کلمات "یَرث"، "وَرث"، "اِرث" یا "تُراب" به جای کلمه «ارث» هم «وَرس» یعنی «العرث الورث» جلسه استفاده کنیم. فاعلش «وارث»، جمعش هم جمع «وارث»؛ یکی «وُراث»، یکی «وَرَثه». کلمات آخر.
بعد ما یک «وارث» داریم که ارث میبرد، یک «مُورِّث» داریم که ارث میگذارد، و یکی هم «تَرَکه» و «میراث» داریم؛ چیزی که باقی میماند، چیزی که مورث باقی میگذارد. اینکه باقی میماند، یا مال است یا حق قابل انتقال مثل حق خیار و شفعه.
حالا متن را بخوانیم. جلسات اول بیشتر باید نکته بگوییم که ذهن آماده شود، بعد جلو برویم. کتاب ارث جوری است که اگر یکهو وارد متن بشوید، از همان اول مطلب فهمیده نمیشود و تا آخر با یک حال به همزدنی آدم پیش میرود و هیچی هم گیرش نمیآید. اول باید یکی دو روز قشنگ ذهن را آماده کنیم و بپزیم، بعد وارد متن بشویم که اصلاً زده نشوید و خسته نشوید. اگر بحث اول خوب جا بیفتد و نقشه کار را داشته باشیم، گم نمیشویم.
**کتاب میراث**
«و هو مفعولٌ من الإرث و یاءه منقلبة من الواو.»
این «میراث» مفعال است از ارث، که اگر اینطور باشد، میشود مصدر میمی؛ یعنی «مُوراس» بوده، شده «میراث». یاءاش که «میراث» یاء دارد، منقلب است از واو. یا از موروث بشود «ارثیه» که به جا میماند.
«موروث» یعنی کسی که ارث به جا میگذارد. آن ماترک خارجی خارجی دیگر، مصدر نباشد. ارث به جا گذاشتن. این خانهای که به جا گذاشته، این عین خارجی. این را بهش میگوییم میراث.
«و هو علی الاول (یعنی مصدر باشد، اسم معنا باشد)، علی الثانی (یعنی عین خارجی باشد، اسم ذات باشد).»
«و هو علی الاول: استحقاق الانسان بموت آخر بنسب او سبب شیئاً بالأصالة.»
اگر اسم معنا باشد، تعریفش این میشود: اینکه انسان استحقاق کند به واسطه مرگ دیگری چیزی را، حالا استحقاقش یا به سبب نسب یا به سبب سبب. یا نسبی است یا سببی. نسب اولاد، سبب مثلاً مستحق چیزی بشود. «بالأصالة» امثال وصیت را خارج میکند. در وصیت انسان بالأصاله مستحق نمیشود، بلکه به واسطه وصیت او مستحق میشود. این به صرف اینکه من نسبت نسبی و سببی با او دارم، همین! نه، چیزی که ماترک ترکه از موروث گرفته میشود؛ یعنی اسم ذاتی است که به ما، به روش برمیگردد، آنی که موروث به جا گذاشته است.
و «علی الثانی» که اسم ذات باشد، از موروث گرفته شود، نه خود موروثها. خود موروث که آن میت است، از موروث چیزی که به جا میماند. اگر میراث، آهان ارث گذاشتن مصدر. عرض کنم که یک رخداد بیرونی، رویداد بیرونی که نیست که. یک امر اعتباری و ذهنی است. این کتاب این میشود میراث. این میراث ماندگار پدرم است. خیلی وقتها ما میگوییم دیگر: انقلاب میراث ماندگار امام و شهداست. ارث گذاشتن یعنی ماترک. آنچه به جا مانده.
«ما یستحقه الانسان ... الی آخر.»
به حذف "شیء". تعریف اول فقط "شیء" را حذف کردند. چون که آن "مای موصوله" که اولش آمده. «ما یستحقه» چیزی که، مالی که انسان مستحقش میشود. مصدر بود، آن «استحقاق ارث بردن». این یکی نه، خود آن شیء بیرونی است. آنچه که من مستحقش هستم. آن اونی که من مستحقشم نه استحقاق من. متعلق استحقاق من. آنچه که مستحقش هستم میشود. حالا اینها دیگر موتور را میآورد پایین و برخی مثل علامه طباطبایی (رضوان الله علیه) که اصلاً بحثهای اعتباری ترک حقیقی ندارد. کلاً بساط این مباحث، امری که اعتبار ذهنی است دیگر. حد و تعریف دقیقش بکنیم به ماهیتش برسیم در ید معتبر. معتبر اونی که اعتبار کرده، چی مدنظرش بوده؟ مگر اینکه شما بگویید تعریف که ما میخواهیم بکنیم همین است. معمولاً هست و نمیدانم چقدر هم ثمره دارد. از این باشد یا از آن باشد و اینها. ما میخوانیم از این باب که دانستنش فضل است و آدم تحویل میگیرد.
در جلسه متن کلماتی که توی قلاب است «و فیه فصولٌ الأول ... فلان». اینها متن لمعه شهید اول و شرح شهید ثانی هم شرح مزجی است. اینجوری نیستش که اول متن را بیاورند، بعد پایین توضیح بدهند. لا به لای متن یکی شده. کتاب شهید ثانی و شهید اول. با قلم این آشنا بشویم. بابا شما احتمالاً ...
«و هو أعم من الفرائض مطلقا.»
حالا چون کتاب «و هو أعم من الفرائض مطلقا». «مطلقاً» حالا با قلم شهید آشنا میشوی. «مطلقاً» اینکه گفته میشود، معمولاً در این متن به معنای اطلاق است. یعنی از چند جهت میتواند بحث قید بخورد و قید نخورد میشود مطلق. اینجا که گفتند «مطلقاً»، اگر «اعم مطلقاً» آمد، میشود مطلق. این را دقت داشته باشید. یعنی نسبت میراث با فرائض، «مطلقه». لفظ میراث اعم از لفظ فرائض است. یعنی هرچی که فرائض باشد، میراث هم هست؛ اما هرچی میراث باشد، لزوماً فرائض نیست. مثلاً فرائضی که میراث است چیست؟ فرائض آن سهام مقدر است، سهمهایی که تعیین شده: نصف، ثلث، ربع، سدس. فرائض.
حالا ما یک چیزی داریم که سهم مقدر نیست. که طبقه سوم میشود. طبقه اول و دوم سهم مقدر دارند، فرائض دارند. طبقه سوم سهم مقدر ندارد؛ اعمام و اخوال. عموها، عمهها، داییها، خالهها سهم ارث که میبرند سهمشان تعیین نشده. میراث اعم از مفروض باشد، مقدر باشد، تعیین شده باشد سهمشان، که میشود طبقه اول و دوم. ولی میراث که میگوییم مگر اینکه فرائض را به معنای اعمش بگیریم. کلاً در این کتاب، بله کلاً در این کتاب هر وقت گفتیم «فرائض» منظور عامتر است. میراث عامتر است. اگر به معنای سهم مقدر باشد، یا معنای سهم مقدر باشد، یا به معنای مطلق ارث بردن باشد. اگر معنای مطلق ارث بردن باشد، مساوی میشود با میراث. اگر به معنای سهام مقدر باشد، جزئیتر از اخص از میراث است.
«ان اُرید به المفروض بتفصیل.»
دارم آرام آرام میروم که اول بحث یک وقت اگر تجربه نشان داده، اگر اول آدم لذت نبرد، در فضا نیاید، دیگر نمیشود کاریش کرد. بعد دیگر این کلاس میشود جهنم. مبهم میماند یا دو سه تا بحث حل نمیشد. این نه، این باید آدم از برخی از ...
«ان ارید به المفروض بتفصیل و ان ارید بها ما یُومِئُ الاجمال ... فهو و من ثمه کانت التعبیر بالمیراث اولی.»
اگر منظور از خوب پس میراث از فرائض امر مطلقه. اگر اراده شود به فرائض، المفروض به تفصیل، یعنی اونی که فرض داده میشود با تفصیل و مقدارش تفصیل داده باشد: نصف، الثلث، الربع، السدس. و اگر اراده بشود از فرائض آنچه که اعم است از اجمال، یعنی حفظ اجمالی بدون تفسیر. یعنی شامل ارث اجمالی هم بشود. فرائض به معنای سهام مقدر و مفروض باشد، یک معنا. یا اعم از تفصیلی و اجمالی باشد. ارث تفصیلی همینهایی که سهامش مشخص است. اعمام و اخوال سهم معین ندارند که آقا یک ششم بهشون بده، یک هشتم بده، یک سوم بده. اجمالاً میدانیم که امام، طبقه سوم میشود دیگر. طبقه سوم، قرآن، این طبقه سوم اولوالأرحام سهمشان تعیین نشد. دو طبقه اول تفصیلیاند. اگر ارث تفصیلی را بخواهیم بگوییم فرائض آن وقت نسبت فرائض و میراث مطلق است.
برویم سراغ بحث بعدی: «و فیه فصولٌ». که فصل اول موجبات ارث و موانع ارث. کتاب را بسته. حواسها به امروز. دیگر متن نمیخوانم. شاید فردا هم نخوانیم. فقط نکته از بیرون میگویم. کمی از اینجا، کمی فصل ۳، کمی جلوتر میرویم برای اینکه بحث حل بشود. مباحث بعدی را اول لازم است بگویم که قاطی نشود.
**موجبات و موانع**
فصل اول، موجبات دو تا است: نسب و سبب.
موجبات ارث یعنی چه؟ یعنی رابطهای که بین دو نفر هست که اگر یکی از آنها فوت کرد، از دنیا رفت، آن نفر دوم به همان سبب، به همان رابطه، قهراً از او ارث ببرد و ترکه به او منتقل بشود. یعنی اینکه آن تأثیر مقتضی وراثت را از بین ببرد، مثل کفر، زن، آزادگی.
موجبات ارث را گفتیم نسب و سبب. در نسب به واسطه ولادت ارتباط برقرار میشود، مثل پدر و فرزند. یا اینکه دو نفر منتسب به شخص ثالثاً، به شرط اینکه، به شرط اینکه اسم نسب شرعاً و عرفاً صادق باشد. مثل پسرخاله، مثل دایی، مثل عمه. خودشان نسبت ولادت مستقیم با هم ندارند، به واسطه یک فرد سومی با هم نسبت ولادت دارند. و این پدر اونی است نه اون پدر اینی است. خاله که خ مادربزرگ میشود. منشأ ولادت این دو طایفه از هم. این زن آزاده است. مثلاً نسبت عرفی شرعی. حالا در کتاب بحث زنازادگی آمده، بحثهای جدید و مدرنش میشود بحث تلقیح مصنوعی که بحث مفصلی است. تلقیح حضرت امام و اینها. سبب ولادت. نمیدانم، آی رحم اجارهای! مگر اینکه از نطفه مرد به وسیله امکانات به رحم خود زن خودش منتقل کند. مستلزم رؤیت و فلان و اینها نباشد. اگر مستلزم رؤیت بود، کارش حرام است ولی نسب محقق میشود. بچه کس دیگری. اینجا حالا بحث مفصلی است که نطفه مرد ملحق میشود، مادر مادرش نمیشود. بعد نسب محقق میشود یا نمیشود. بچه این بابا. ولی عملاً بحث زنا مطرح میشود. یکی اینکه همسر شرعی او نباشد. یکی اینکه نطفه در غیر موطن خودش افراغ بشود. افراغ ما فی غیر محله، اختلافی است. یعنی مباحث مفصلی است. اونی که حالا حاصل شده این است که هم زدیم مصنوعی، هم بحث مگر اینکه زن و شوهر طریق مصنوعی اگر نطفه خودش منتقل بشود، نسب او میشود شرعاً. اگر به رحم اجارهای باشد و از این قبیل یکی دیگر. یک بانکی شرعی و عرفی است هم که گفتیم. تلقیح مصنوعی اگر نطفه یک مرد دیگر همسرش، خودش به یک همسر دیگر. این دو تا تلقیح مصنوعی که نسب شرعی نمیشود. بچه هم ارث. به فرزندخواندگی و امثال این هم که به واسطه این از این، و تلقیح مصنوعی هم به آن حالتش گفتیم. این دو تا را استثنا کردیم. نسب شرعی.
درس دوم، بحث سبب. فصل سوم چون میگویند و هی اصطلاحاتش میآید و اینها اصطلاحات گمی است. زبان جلیله امام که دقیقاً بدانیم چیست. بعد برویم وارد بحث طلاقات هم بشویم. دو نفر. ببینید الان بنده مناسبت ولادت با هم داریم. به واسطه شخص ثالث ما نسبت ولادت پیدا میکنیم با. و همینطور با خاله، همینطور با پسرعمو، با جد، با جد جد. بالاخره به واسطه شخص سومی با هم ارتباط برقرار میکنند. پدر و فرزند. مادر و فرزند. دومی میشود مثل برادر و خواهر. برادر خواهر از برادر خواهر شخص ثالثی به هم مرتبط میشوند. رحم. حالا یا این رحم اوست و مستقیم یکی رحم دیگری است. اعم از مرد و زن.
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
جلسات مرتبط
سخنرانیهای مرتبط
محبوب ترین جلسات شرح لمعه
جلسه دوم
شرح لمعه
در حال بارگذاری نظرات...