متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم. در کتاب میراث، تا سر فصل اول عرض کردیم و متن را هم خواندیم یا نخواندیم: «فیه فصولٌ» که چهار فصل است. فصل اول، موجبات ارث و موانع ارث. این بحث را که من پای تخته گفتم، طبقات موجبات ارث دو تاست: ۱. نَسَب. نَسَب را که عرض کردیم، بحث تلقیح مصنوعی در پاتمشق مطرح کردیم. و بعدی، ۲. سَبَب. چهار تا در واقع مسیر سبب در فصلهای بعدی آمده است. ما اول میخوانیم که روشن بشود، چه سببهایی.
اولین سبب، زوجیت. دومین سبب، عقد ولاء. عقد ولاء خودش سه حالت دارد: عقد ولاء اولش، ولاء عِتاق (ولایت هم بهش گفته میشود). دومش، ضمان جریره. ضمان جریره، امامت. حالا توضیحاتی باید اینجا بدهیم در مورد این دو تا عقد ولاء اول و دوم که مهم است.
اولاً، ضمان جریره یک نوع ارتباطی است که از طریق عقد بین دو نفر حاصل میشود. اهل سنت به این میگویند ولاء موالات (ولاء مبادلات). اهل سنت یک بحث قدیمی است. این در واقع در بین تابعین خیلی داغ شده بود و دو دسته از تابعین اختلاف نظر دارند: ابراهیم نخعی و عامر شعبی. ابراهیم نخعی قائل بود که اگر کافری به دست مسلمان، مسلمان شد (کافر باشد، بعد مسلمان شود)، بعد اونی که تازه مسلمان شده مرتکب یک جنایتی شد، اونی که این را مسلمان کرده، موظف میشود که دیهاش را پرداخت بکند و در ازایش ارث ببرد. درست شد؟
ولی عامر شعبی... ضمان جریره را اهل بیت ما میبینیم که به صراحت عقد ولاء (ضمان جریره) تأیید شده است. آدرسش هم وسایل الشیعه، جلد ۲۶، صفحه ۲۴۳ تا ۲۴۶. با همین طریق معرفی کرده است. به واسطه این پشتیبان توی این عقد، عاقد میگوید: «من با تو این عقد را میبندم که تو مولای من باشی و اگر وفات کردم، از من ارث ببری. اگر هم جنایتی مرتکب شدم، به جای من دیه را پرداخت کنی.» حالا تعابیر مختلفی هست: «انتصرنی»، «ان تعقل عنی». برخی منابع بهش اشاره شده است. این قیود: «من با تو این عقد را میبندم.» «تو را مسلمانت کردم.» «با تو عقد میبندم.» «ازت دفاع میکنم.» «از من دفاع کنی.» «تو از من دفاع کنی.» «در ازایش من اگر تو جنایتی انجام دادی، چون طرف خانوادهای نداشته دیگر.» حالا عرض میکنم. مطرح است. نقدی هم به این مسئله وارد است که آن را هم میگویم.
پس تو مسلمان شدی، به واسطه من باید از من دفاع کنی. عقد میبندیم با هم. از من دفاع کنی. و اگر جرمی، جنایتی انجام دادی، من دیه تو را پرداخت میکنم که بهش میگویند دیه عاقله. و وقتی هم که از دنیا رفتی، ارثت به من برسد. ضمان جریره. درست شد؟
حالا شرط و طرف هم قبول میکند دیگر. میخواند، آن هم قبول میکند. شرطش این است: عاقد نباید دارای وارث مسلمان باشد. عاقل نو مسلمان. اگر وفات کردم. نقاشی میگوید: «اگر من از دنیا رفتم...» عاقد این را میگوید. قبول برعکس باشد. ولی آخر ما عاقد را آنی میدانیم که تازه مسلمان شده است. پس عاقد وارث مسلمان ندارد و نسبش هم مجهول است. شناسنامه از جای معدود تغذیه شوندهاند. پردهای چیزی بوده.
بخش دومش اصلاً یک عده گفتند که مثل امام در تحریر، جلد ۲، صفحه ۳۹۹، کسانی به ندرت اتفاق میافتد. مجهول اصلاً معنا ندارد در عرب. در عرب یادشان برود نسبشان، یادشان نمیرود. خیلی انساب معلوم است. بعد گفتند که اصلاً بین اعراب این عقد ولاء (ضمان جریره) اصلاً مصداق پیدا نکرده است. خب، این بحث در شیعه اجماعی است. اجماع در شیعه جزو مسلمات فقه شیعه است. کلاً ضمان جریره و احکامش جزو مسلمات است. در فصلهای جلوتر مفصل صحبت میکنیم. چون عرض کردم، اگر الان این را ندانیم هی میخواهیم اشاره کنیم. سهام را هم خوب بود که ایشان قبل از طرح خودمان، دوست داریم پیش برویم. حالا ببینیم چطور میشود. طبقات را بخوانیم و کتاب را پیش برویم که خیلی احساس نکنید. نصف و ثلث و اینها را برخی زودتر از ترتیب کتاب را به هم میریزند.
اجماع در شیعه است. سه تا آدرس خیلی مهم است. اینها را دوستان حتماً داشته باشند. در شیعه: «ریاض المسائل» سید علی طباطبایی، جلد ۲، صفحه ۳۶۹. «کفایه الاحکام» سبزواری، جلد ۲، صفحه ۷۹۱. «جواهر الکلام» نجفی که صاحب جواهر هستند، جلد ۳۹، صفحه ۲۵۴.
یک نکته خیلی خوب دیگر که این دیگر از بحثهای روز ماست و خیلی به درد میخورد، شهید مطهری بحث بیمه را ذیل ضمان جریره تعریف کردهاند. در کتاب «مسئله ربا به ضمیمه بیمه»، علامه مطهری، جلد ۱، صفحه ۳۲۳. و آقای محمدصادق روحانی در کتاب «المسائل المستحدثه»، جلد ۱، صفحه ۷۵. ایشان هم مشروعیت بیمه را اینها گفتهاند که پرداخت جدیدی از عقد ضمان جریره. عرض کنم که یک کمی مثلاً توسعه در معنا و اینها. بحث بیمه وزن مصرف مجهول و مسلمانش کرده باشد، اینها نیست. از آن انگار یک عصارهای را میگیرند و تزریق میکنند به این بحث.
دوستان، این عهد هست، این است که این عقد فقط با کسی صحیح است. به این شروط اضافه بکنیم که اصالتاً برده بوده باشد و مالکش آزادش کرده. مالک آزاد کرده، همه حقوقش را اسقاط کرده. یا این حالت یا اینکه اصالتاً انسان آزادی است ولی هیچ وارثی ندارد. پس فقط تو این دو حالت: یا برده بوده یا آزاده ولی هیچ وارثی ندارد. کافر در ضمان جریره. بیمارستان بد وارث. بیمهای که گفته شده، چطوری است؟ یعنی بیمه منظور همان زمانی است که گفتید. طرف انگار این بحث یک نوع حمایت اجتماعی است. تنقیح مناطش انگار این است: انگار حکومت یا مثلاً مؤمنین، مسلمین حمایت میکنند از افراد بیپناه و مستضعفی که وارد جامعه اسلامی میشوند. یک عقدی با هم میبندند، یک سری تکالیف را محول میکنند به طرف. یک سری امتیازات و معونتها را برایش در نظر میگیرند. ما کلیت و مناطش را گرفتیم.
نکته بعدی این است که برده بیچیز است. چیزی برای ارث گذاشتن. برده بیچیز بالاخره یک چیزی با خودش دارد دیگر. همان چیزش را باید ببینیم که نکته بعدی این است که زوج و زوجه نصیب اعلایشان را میبرند. ببین اصلاً کلاً زوج و باقی مانده را برای ضامن. پس اول نصیب اعلا (نصیب اعلای زوج و زوجه) جدا میشود. بعد باقی مانده را میدهند به ضامن. پدر، مادر فلکه.
بعدی اینکه ضمان جریره بر ولاء امامت مقدم است. یعنی اگر ضامن جریره داشته باشد، ارث دیگر به امام نمیرسد. پس ضامن جریره اگر داشت، دیگر به امام ارث نمیرسد. امام هیچ کس دیگر واقعاً ندارد. این بدبخت بیچاره دیگر به امام میرسد. و نکته بعدی اینکه نظر مشهور این است که فقط هم به ضامن میرسد نه به اقارب و ورثهاش. واقعاً. یعنی مرده باشد. این هم از این.
بریم سراغ ولاء عتاق. هیچ وارثی ندارد. پس اگر همسر، فرزند و پدر و مادر، فقط بنده با شما عقد جریره خواندم. الو! بریم. وارث به این معنا سه طبقه نیست. فرزند، بچهدار. صدر اسلام زیاد بوده. آن موقع دولت حقوق، چه میدانم، بیکاری و اینها که نبوده که. چرا عرض کردم بحث ارث بحث بسیار مهمی است. بحث غریبی است. حضرت فرمودند: «ما اگر بیاییم با شمشیر بحث ارث را پیاده میکنیم.» مسائل حکومتی است. و فرمود: «حتی دو نفر پیدا نمیکنید که بحث ارث را... اولین چیزی که از امت من گرفته میشود، یعنی کلاً ساختار ارث را ریختهاند به هم.» بحث و بحث بسیار مهم است.
نکته بعدی برای عتاق: افرادی که برده بودند و آزاد میشدند، بین آن آزادکننده و آزاد شده بله، پیوندی برقرار میشد. پس وقتی یک برده را آزاد میکردند، آنی که آزاد میکرده، آنی که آزاد میشده، پیوندی با هم برقرار میکردند. عقدی را میخواندند که در شرایط خاصی از هم ارث ببرند. به این بردهها و بچههایشان میگفتند موالی یا مولای من. مولا گفته میشد. این تو این کتاب رجالی میبینی مثلاً: مولا آل یقطین، مولا فلان، مولا فلان. این همین است. یعنی برده اینها بوده که آزاد شده. مولا ابیذر. مولا ابیذر حالا برده بوده دیگر. حالا آزاد شده یا مثلاً بعد از مرگ ذیل همان عقود بردگی با هم ارتباطی داشتند. مدبر، مکاتب بوده از این اقسام یا اینکه عرض کنم که آزاد شده بوده. وقتی گفته میشود: «فلان فرد یا افراد مولای موالی گروه خاصی هستند»، معنایش این است که اینها را آزاد کردهاند. معمولاً تو فضای فقه وقتی میگویند: «مولای فلانی بوده»، یعنی اینها برده بودند اینها را آزاد کردهاند. پس یک کسی به واسطه آزاد کردن بردهاش صاحب حق ارث بردن ازش میشود. یک برده شما داشتید، آزادش کردید. موقع آزاد کردن باهاش شرط کردی: «تو برو بمیر، هر چی بود مال من. فقط خوب بمیری و زود بمیری. پول لازمم. چک دارم. برو تا صبح مرگ به واقعی.»
با سه شرط آنی که آزاد میکند از آنی که آزاد میشود ارث میبرد:
شرط اول: آزادی، آزاد کردن برده تبرعی باشد. تبرعی اصطلاح جدیدش همان داوطلبانه است. داوطلبانه باشد. یعنی برده خودش آمده باشد. رفقا که حالا اسم بیاورم، میشناسی دیگر. کلمه داوطلب را عوض کرده. داوطلبه. حالا این داوطلبانه. داوطلبانه مولا میخواهد آزادش کند. خب پس آزاد کردن برده تبرعی باشد. یعنی داوطلبانه باشد. خودم با اختیار خودم. نباشد که آرام آرام پول در بیاید بدهد، من آزادت میکنم.
مخاطب دومش این است که از ضمان جریره، از ضمان جریره برده آزاد شده تبرّی نکرده باشد. یعنی ضمان جریره را منتفی نکرده باشد. تبرّی نکرده.
و سومیش: شخصی که آزاد شده، هیچ وارث نسبی نداشته باشد. همسر، وارث سببیه. زن دارد. وارث منظور وارث نسبی زوجیت. نداشته باشد. اگر عتاق داشت، ضمان جریره هم مثلاً عرض کنم که همیشه یارو را دو نفر مسلمان کرده باشند، بعد دو تا ضمان جریره داشته باشد. برده فقط یک دانه، حداکثر یک زن دارد دیگر. در هر صورت زن یک هشتم میرسد. اگر ضمان جریره داشته باشد، ارث زن کمتر میشود. بحث رتبهبندیاش است. و نه ولایت عتاق و ولایت ضمان جریره و اینها تفاوتی با هم جهت سهم ارث و اینها ندارد. ولی رتبهبندیاش و تفاوتش از جهت مفهومی که ضمان جریره حالا مصداقاً ممکن است که یکی بشود. یک جاهایی ممکن است کسی که ولایت عتاق دارد، ضمان جریره هم داشته باشد. در واقع میشود فقط او و امام. یعنی طرف هیچ وارثی ندارد غیر از این بابا و امام. باز به کی میرسد؟ به امام نمیرسد. به چه عنوان بهش میرسد؟ یا به عنوان ولایت عتاق میرسد یا به عنوان ولایت نباشد. عِتق. یعنی اینها عقد ضمان جریره بینشان باشد، باطل نشده باشد. تو رتبهبندی. کافرگی قبلاً کافر بوده باشد، برده بوده. قاعدتاً کافر بوده که برده شده بوده دیگر. مسلمان که برده نمیشود. تو جنگ بردهاش کرده بودند. جنگ مسلم و مسلمین هم که مسلمان بردگی گرفته نمیشود. کافر. این هم از این.
بریم سراغ ولاء امامت. اگر هیچ وارثی نسبی نداشت، مولا و ضامن جریره و الهام (امام) نداشت، امام میشود وارث میت. حالا باز بحث است که اگر زن داشت، به امام ارث میرسد. ممکن است کسی که حالا مثلاً کافر و اینها نبود و ضمان جریره و این حرفها هم نداشته، مسلمان. هیچ وارثی غیر از همسرش هم اگر زوجش باشد، یا زوج یا زوجه. اینجا امام شریک میشود با او. باقی مانده اینجا. حالا اصل شراکت فعلاً بحث سهمش حالا یک بحث دیگر است. اصل شراکتش را مشهور گفتهاند شریک میشود. یعنی زوجه هم یا زوج هم که باشد، باز امام شریک میشود. مانع از ارثی ندارد. فقط وارث نسبی، سببیه ندارد دیگر. فقط فقط تو سببیها زوجه و زوج است که با همه، با همه طبقات قرار میگیرد.
پس ما تو نسبی باید تفکیک کنیم بین عقد ولاء و زوج و زوجه. عقد ولاء مال وقتی است که نسبیها نباشند که بعد باز اگر عقد ولاء بود، امام مانع بشود. امامت جزو عقد ولاء محسوب میشد. زوج و زوجه سهمشان را میبرند. حالا بحث سر این بود که اگر نسبی ندارد، به سببی برسد. سببی هم به ترتیب. اگر اگر ضمان جریره است، به او برسد. به امام نمیرسد. اگر هیچی نیست، به امام میرسد. همانطور که آن دو تا همراه زوج و زوجه ارث میبردند، امام هم همراه زوج و زوجه ارث ببرد. فقط امام وقتی میبرد ارث را که نسبی هیچی نباشد و تو آن ولایت طرف نداشته باشد.
بریم سراغ طبقات نَسَب. آزاد قبول لازم نیست. ولی این بحث چیز، عقد است. عقد ولاء، عقد است. آزادی. ای کاش من که آزاد شدنم، من و تو به این باشد. آزاد شدن قبولی ندارد. آزادت کردم. حالا بیا با همدیگر یک عقدی ببندیم که از الان که آزاد شدی، هر وقت رفتی، از دنیا رفتی. قاطی آزادیش کرد. آزاد. ایشالا که این بحث حل شده دیگر. بله کافر است. این هم مسلمان هم است. اگر ضمان جریره بوده، باطلش نکرده باشند. تبرّی نکرده باشد. اگر ضمان جریره بوده، باطلش نکرده باشد. نقد بهتر از نسیه است. قبول.
طبقه اول. طبقات نَسَب. طبقه اول. توضیحات متن. ما تازه الان رسیدیم به متن. یعنی الان فصل چهارم نکاتش را گفتیم. نکات دیگری از جاهای دیگر و مرتب بشود مباحث که خوب حل بشود. ما حالا میخواهیم که بیشتر با همین سبک خودمان پیش برویم. یعنی مقید به ترتیب متن کتاب نباشیم. هرچند متن را کامل میخوانیم ها. ولی اول تو طرحش مثلاً فصل سوم فعلاً الان اینجا به کتاب مصرف ۲۰۱ مطلب شروع شده. ۲۴۲ بحث تا آنجا هی در مورد این صحبت کرده است. فصل ۳ را نکاتش را گفتیم. فصل چهارم همان فصل ۳ بود دیگر. فصل چهارم که دیگر توابع میشود با نکات فصل ۳ و ۴ صفحه مطلب، فصل ۳ و ۴ و ۵ صفحه حل شده دیگر. تو ذهنمان چیدمان بحث روشن است.
طبقات. طبقه اول گفتهاند که «من ولد المیت و من ولده المیت». «من ولد المیت و من ولده المیت». کسی که میت را به دنیا آورده، کیست؟ کی؟ «من ولد المیت». فرزند میگفت که توی یک روستایی این خانم کم سن و سال هم بود. از شوهرش بچه میخواسته و این هم هی جلوگیری میکرده و آخر لج شوهره میرود. آن محتویات آن ابزار جلوگیری را با سرنگ خالی میکند. منتقل به رحم میکند. باردار میشود. با سرنگ.
پدر و مادر و فرزند، نوه را هم گفتهاند در صورت، در صورت نبود فرزند، نوه به شرط اینکه دیگر کسی دیگری نگه. بچه نباشد. نوههاش بچههاش باشند. بچههای دیگر هم باشند. نوه دارم. طبقه اول. در صورتی که مشهور، مشهور گفته که نوه با وجود پدر و مادر میت، فرزند نباشد. حالا پدر و مادر میت هم نباید باشند. گفتهاند که با وجود یعنی الان میرزا تقی از دنیا رفته. از دنیا رفته، باباش که حسین زنده است، مش ممد بوده از دنیا رفته. نوهاش کامبیز زنده است. با بزرگ. این هم از دنیا رفته بوده قبلاً. در این مکان به زودی بچهاش کامبیز است. حسین هست، کامبیز هم هست. کامبیز تقی در جواهر. جواهر، جلد ۳۹، صفحه ۱۱۷. قبل از میرزا تقی فوت بکند. باز هم نسخه اینجوری قانون. خیلیهاش مصوبات قانون اساسی داریم. کلیات تو جزئیات الان بیمه را یکسان کردهاند. دیه در واقع از جهت بیمه یکسان است. وضعیت قانون اساسی قشنگ نموداری.
۱. پدر و مادر. ۲. فرزند. نبود فرزند، میرسد هر چه پایین رود. همه تو این طبقه محسوب میشوند به شرط نظر به نتیجه. اجداد و اینها دیگر طبقه فامیل خیلی این محسن بود و بعد هر کی تو فامیل که از دنیا میرفت، میخواهم تلافی کنم که تو عروسیها این ننه بزرگها. طبقه دوم خیلی قشنگی دارد. جلو بهش میرسیم. و بحثهای روز تو این تصادفهایی که پدر و پسر با هم از دنیا میروند. زن را بخورند. پسر دیگر مرده، رفته بود. آبی کرده بود. موضوع جالبی. فیلم و سریالش جالب است. این از این. به طبقه دوم هم که...
بسم الله الرحمن الرحیم. در کتاب میراث، تا سر فصل اول عرض کردیم و متن را هم خواندیم یا نخواندیم: «فیه فصولٌ» که چهار فصل است. فصل اول، موجبات ارث و موانع ارث. این بحث را که من پای تخته گفتم، طبقات موجبات ارث دو تاست: ۱. نَسَب. نَسَب را که عرض کردیم، بحث تلقیح مصنوعی در پاتمشق مطرح کردیم. و بعدی، ۲. سَبَب. چهار تا در واقع مسیر سبب در فصلهای بعدی آمده است. ما اول میخوانیم که روشن بشود، چه سببهایی.
اولین سبب، زوجیت. دومین سبب، عقد ولاء. عقد ولاء خودش سه حالت دارد: عقد ولاء اولش، ولاء عِتاق (ولایت هم بهش گفته میشود). دومش، ضمان جریره. ضمان جریره، امامت. حالا توضیحاتی باید اینجا بدهیم در مورد این دو تا عقد ولاء اول و دوم که مهم است.
اولاً، ضمان جریره یک نوع ارتباطی است که از طریق عقد بین دو نفر حاصل میشود. اهل سنت به این میگویند ولاء موالات (ولاء مبادلات). اهل سنت یک بحث قدیمی است. این در واقع در بین تابعین خیلی داغ شده بود و دو دسته از تابعین اختلاف نظر دارند: ابراهیم نخعی و عامر شعبی. ابراهیم نخعی قائل بود که اگر کافری به دست مسلمان، مسلمان شد (کافر باشد، بعد مسلمان شود)، بعد اونی که تازه مسلمان شده مرتکب یک جنایتی شد، اونی که این را مسلمان کرده، موظف میشود که دیهاش را پرداخت بکند و در ازایش ارث ببرد. درست شد؟
ولی عامر شعبی... ضمان جریره را اهل بیت ما میبینیم که به صراحت عقد ولاء (ضمان جریره) تأیید شده است. آدرسش هم وسایل الشیعه، جلد ۲۶، صفحه ۲۴۳ تا ۲۴۶. با همین طریق معرفی کرده است. به واسطه این پشتیبان توی این عقد، عاقد میگوید: «من با تو این عقد را میبندم که تو مولای من باشی و اگر وفات کردم، از من ارث ببری. اگر هم جنایتی مرتکب شدم، به جای من دیه را پرداخت کنی.» حالا تعابیر مختلفی هست: «انتصرنی»، «ان تعقل عنی». برخی منابع بهش اشاره شده است. این قیود: «من با تو این عقد را میبندم.» «تو را مسلمانت کردم.» «با تو عقد میبندم.» «ازت دفاع میکنم.» «از من دفاع کنی.» «تو از من دفاع کنی.» «در ازایش من اگر تو جنایتی انجام دادی، چون طرف خانوادهای نداشته دیگر.» حالا عرض میکنم. مطرح است. نقدی هم به این مسئله وارد است که آن را هم میگویم.
پس تو مسلمان شدی، به واسطه من باید از من دفاع کنی. عقد میبندیم با هم. از من دفاع کنی. و اگر جرمی، جنایتی انجام دادی، من دیه تو را پرداخت میکنم که بهش میگویند دیه عاقله. و وقتی هم که از دنیا رفتی، ارثت به من برسد. ضمان جریره. درست شد؟
حالا شرط و طرف هم قبول میکند دیگر. میخواند، آن هم قبول میکند. شرطش این است: عاقد نباید دارای وارث مسلمان باشد. عاقل نو مسلمان. اگر وفات کردم. نقاشی میگوید: «اگر من از دنیا رفتم...» عاقد این را میگوید. قبول برعکس باشد. ولی آخر ما عاقد را آنی میدانیم که تازه مسلمان شده است. پس عاقد وارث مسلمان ندارد و نسبش هم مجهول است. شناسنامه از جای معدود تغذیه شوندهاند. پردهای چیزی بوده.
بخش دومش اصلاً یک عده گفتند که مثل امام در تحریر، جلد ۲، صفحه ۳۹۹، کسانی به ندرت اتفاق میافتد. مجهول اصلاً معنا ندارد در عرب. در عرب یادشان برود نسبشان، یادشان نمیرود. خیلی انساب معلوم است. بعد گفتند که اصلاً بین اعراب این عقد ولاء (ضمان جریره) اصلاً مصداق پیدا نکرده است. خب، این بحث در شیعه اجماعی است. اجماع در شیعه جزو مسلمات فقه شیعه است. کلاً ضمان جریره و احکامش جزو مسلمات است. در فصلهای جلوتر مفصل صحبت میکنیم. چون عرض کردم، اگر الان این را ندانیم هی میخواهیم اشاره کنیم. سهام را هم خوب بود که ایشان قبل از طرح خودمان، دوست داریم پیش برویم. حالا ببینیم چطور میشود. طبقات را بخوانیم و کتاب را پیش برویم که خیلی احساس نکنید. نصف و ثلث و اینها را برخی زودتر از ترتیب کتاب را به هم میریزند.
اجماع در شیعه است. سه تا آدرس خیلی مهم است. اینها را دوستان حتماً داشته باشند. در شیعه: «ریاض المسائل» سید علی طباطبایی، جلد ۲، صفحه ۳۶۹. «کفایه الاحکام» سبزواری، جلد ۲، صفحه ۷۹۱. «جواهر الکلام» نجفی که صاحب جواهر هستند، جلد ۳۹، صفحه ۲۵۴.
یک نکته خیلی خوب دیگر که این دیگر از بحثهای روز ماست و خیلی به درد میخورد، شهید مطهری بحث بیمه را ذیل ضمان جریره تعریف کردهاند. در کتاب «مسئله ربا به ضمیمه بیمه»، علامه مطهری، جلد ۱، صفحه ۳۲۳. و آقای محمدصادق روحانی در کتاب «المسائل المستحدثه»، جلد ۱، صفحه ۷۵. ایشان هم مشروعیت بیمه را اینها گفتهاند که پرداخت جدیدی از عقد ضمان جریره. عرض کنم که یک کمی مثلاً توسعه در معنا و اینها. بحث بیمه وزن مصرف مجهول و مسلمانش کرده باشد، اینها نیست. از آن انگار یک عصارهای را میگیرند و تزریق میکنند به این بحث.
دوستان، این عهد هست، این است که این عقد فقط با کسی صحیح است. به این شروط اضافه بکنیم که اصالتاً برده بوده باشد و مالکش آزادش کرده. مالک آزاد کرده، همه حقوقش را اسقاط کرده. یا این حالت یا اینکه اصالتاً انسان آزادی است ولی هیچ وارثی ندارد. پس فقط تو این دو حالت: یا برده بوده یا آزاده ولی هیچ وارثی ندارد. کافر در ضمان جریره. بیمارستان بد وارث. بیمهای که گفته شده، چطوری است؟ یعنی بیمه منظور همان زمانی است که گفتید. طرف انگار این بحث یک نوع حمایت اجتماعی است. تنقیح مناطش انگار این است: انگار حکومت یا مثلاً مؤمنین، مسلمین حمایت میکنند از افراد بیپناه و مستضعفی که وارد جامعه اسلامی میشوند. یک عقدی با هم میبندند، یک سری تکالیف را محول میکنند به طرف. یک سری امتیازات و معونتها را برایش در نظر میگیرند. ما کلیت و مناطش را گرفتیم.
نکته بعدی این است که برده بیچیز است. چیزی برای ارث گذاشتن. برده بیچیز بالاخره یک چیزی با خودش دارد دیگر. همان چیزش را باید ببینیم که نکته بعدی این است که زوج و زوجه نصیب اعلایشان را میبرند. ببین اصلاً کلاً زوج و باقی مانده را برای ضامن. پس اول نصیب اعلا (نصیب اعلای زوج و زوجه) جدا میشود. بعد باقی مانده را میدهند به ضامن. پدر، مادر فلکه.
بعدی اینکه ضمان جریره بر ولاء امامت مقدم است. یعنی اگر ضامن جریره داشته باشد، ارث دیگر به امام نمیرسد. پس ضامن جریره اگر داشت، دیگر به امام ارث نمیرسد. امام هیچ کس دیگر واقعاً ندارد. این بدبخت بیچاره دیگر به امام میرسد. و نکته بعدی اینکه نظر مشهور این است که فقط هم به ضامن میرسد نه به اقارب و ورثهاش. واقعاً. یعنی مرده باشد. این هم از این.
بریم سراغ ولاء عتاق. هیچ وارثی ندارد. پس اگر همسر، فرزند و پدر و مادر، فقط بنده با شما عقد جریره خواندم. الو! بریم. وارث به این معنا سه طبقه نیست. فرزند، بچهدار. صدر اسلام زیاد بوده. آن موقع دولت حقوق، چه میدانم، بیکاری و اینها که نبوده که. چرا عرض کردم بحث ارث بحث بسیار مهمی است. بحث غریبی است. حضرت فرمودند: «ما اگر بیاییم با شمشیر بحث ارث را پیاده میکنیم.» مسائل حکومتی است. و فرمود: «حتی دو نفر پیدا نمیکنید که بحث ارث را... اولین چیزی که از امت من گرفته میشود، یعنی کلاً ساختار ارث را ریختهاند به هم.» بحث و بحث بسیار مهم است.
نکته بعدی برای عتاق: افرادی که برده بودند و آزاد میشدند، بین آن آزادکننده و آزاد شده بله، پیوندی برقرار میشد. پس وقتی یک برده را آزاد میکردند، آنی که آزاد میکرده، آنی که آزاد میشده، پیوندی با هم برقرار میکردند. عقدی را میخواندند که در شرایط خاصی از هم ارث ببرند. به این بردهها و بچههایشان میگفتند موالی یا مولای من. مولا گفته میشد. این تو این کتاب رجالی میبینی مثلاً: مولا آل یقطین، مولا فلان، مولا فلان. این همین است. یعنی برده اینها بوده که آزاد شده. مولا ابیذر. مولا ابیذر حالا برده بوده دیگر. حالا آزاد شده یا مثلاً بعد از مرگ ذیل همان عقود بردگی با هم ارتباطی داشتند. مدبر، مکاتب بوده از این اقسام یا اینکه عرض کنم که آزاد شده بوده. وقتی گفته میشود: «فلان فرد یا افراد مولای موالی گروه خاصی هستند»، معنایش این است که اینها را آزاد کردهاند. معمولاً تو فضای فقه وقتی میگویند: «مولای فلانی بوده»، یعنی اینها برده بودند اینها را آزاد کردهاند. پس یک کسی به واسطه آزاد کردن بردهاش صاحب حق ارث بردن ازش میشود. یک برده شما داشتید، آزادش کردید. موقع آزاد کردن باهاش شرط کردی: «تو برو بمیر، هر چی بود مال من. فقط خوب بمیری و زود بمیری. پول لازمم. چک دارم. برو تا صبح مرگ به واقعی.»
با سه شرط آنی که آزاد میکند از آنی که آزاد میشود ارث میبرد:
شرط اول: آزادی، آزاد کردن برده تبرعی باشد. تبرعی اصطلاح جدیدش همان داوطلبانه است. داوطلبانه باشد. یعنی برده خودش آمده باشد. رفقا که حالا اسم بیاورم، میشناسی دیگر. کلمه داوطلب را عوض کرده. داوطلبه. حالا این داوطلبانه. داوطلبانه مولا میخواهد آزادش کند. خب پس آزاد کردن برده تبرعی باشد. یعنی داوطلبانه باشد. خودم با اختیار خودم. نباشد که آرام آرام پول در بیاید بدهد، من آزادت میکنم.
مخاطب دومش این است که از ضمان جریره، از ضمان جریره برده آزاد شده تبرّی نکرده باشد. یعنی ضمان جریره را منتفی نکرده باشد. تبرّی نکرده.
و سومیش: شخصی که آزاد شده، هیچ وارث نسبی نداشته باشد. همسر، وارث سببیه. زن دارد. وارث منظور وارث نسبی زوجیت. نداشته باشد. اگر عتاق داشت، ضمان جریره هم مثلاً عرض کنم که همیشه یارو را دو نفر مسلمان کرده باشند، بعد دو تا ضمان جریره داشته باشد. برده فقط یک دانه، حداکثر یک زن دارد دیگر. در هر صورت زن یک هشتم میرسد. اگر ضمان جریره داشته باشد، ارث زن کمتر میشود. بحث رتبهبندیاش است. و نه ولایت عتاق و ولایت ضمان جریره و اینها تفاوتی با هم جهت سهم ارث و اینها ندارد. ولی رتبهبندیاش و تفاوتش از جهت مفهومی که ضمان جریره حالا مصداقاً ممکن است که یکی بشود. یک جاهایی ممکن است کسی که ولایت عتاق دارد، ضمان جریره هم داشته باشد. در واقع میشود فقط او و امام. یعنی طرف هیچ وارثی ندارد غیر از این بابا و امام. باز به کی میرسد؟ به امام نمیرسد. به چه عنوان بهش میرسد؟ یا به عنوان ولایت عتاق میرسد یا به عنوان ولایت نباشد. عِتق. یعنی اینها عقد ضمان جریره بینشان باشد، باطل نشده باشد. تو رتبهبندی. کافرگی قبلاً کافر بوده باشد، برده بوده. قاعدتاً کافر بوده که برده شده بوده دیگر. مسلمان که برده نمیشود. تو جنگ بردهاش کرده بودند. جنگ مسلم و مسلمین هم که مسلمان بردگی گرفته نمیشود. کافر. این هم از این.
بریم سراغ ولاء امامت. اگر هیچ وارثی نسبی نداشت، مولا و ضامن جریره و الهام (امام) نداشت، امام میشود وارث میت. حالا باز بحث است که اگر زن داشت، به امام ارث میرسد. ممکن است کسی که حالا مثلاً کافر و اینها نبود و ضمان جریره و این حرفها هم نداشته، مسلمان. هیچ وارثی غیر از همسرش هم اگر زوجش باشد، یا زوج یا زوجه. اینجا امام شریک میشود با او. باقی مانده اینجا. حالا اصل شراکت فعلاً بحث سهمش حالا یک بحث دیگر است. اصل شراکتش را مشهور گفتهاند شریک میشود. یعنی زوجه هم یا زوج هم که باشد، باز امام شریک میشود. مانع از ارثی ندارد. فقط وارث نسبی، سببیه ندارد دیگر. فقط فقط تو سببیها زوجه و زوج است که با همه، با همه طبقات قرار میگیرد.
پس ما تو نسبی باید تفکیک کنیم بین عقد ولاء و زوج و زوجه. عقد ولاء مال وقتی است که نسبیها نباشند که بعد باز اگر عقد ولاء بود، امام مانع بشود. امامت جزو عقد ولاء محسوب میشد. زوج و زوجه سهمشان را میبرند. حالا بحث سر این بود که اگر نسبی ندارد، به سببی برسد. سببی هم به ترتیب. اگر اگر ضمان جریره است، به او برسد. به امام نمیرسد. اگر هیچی نیست، به امام میرسد. همانطور که آن دو تا همراه زوج و زوجه ارث میبردند، امام هم همراه زوج و زوجه ارث ببرد. فقط امام وقتی میبرد ارث را که نسبی هیچی نباشد و تو آن ولایت طرف نداشته باشد.
بریم سراغ طبقات نَسَب. آزاد قبول لازم نیست. ولی این بحث چیز، عقد است. عقد ولاء، عقد است. آزادی. ای کاش من که آزاد شدنم، من و تو به این باشد. آزاد شدن قبولی ندارد. آزادت کردم. حالا بیا با همدیگر یک عقدی ببندیم که از الان که آزاد شدی، هر وقت رفتی، از دنیا رفتی. قاطی آزادیش کرد. آزاد. ایشالا که این بحث حل شده دیگر. بله کافر است. این هم مسلمان هم است. اگر ضمان جریره بوده، باطلش نکرده باشند. تبرّی نکرده باشد. اگر ضمان جریره بوده، باطلش نکرده باشد. نقد بهتر از نسیه است. قبول.
طبقه اول. طبقات نَسَب. طبقه اول. توضیحات متن. ما تازه الان رسیدیم به متن. یعنی الان فصل چهارم نکاتش را گفتیم. نکات دیگری از جاهای دیگر و مرتب بشود مباحث که خوب حل بشود. ما حالا میخواهیم که بیشتر با همین سبک خودمان پیش برویم. یعنی مقید به ترتیب متن کتاب نباشیم. هرچند متن را کامل میخوانیم ها. ولی اول تو طرحش مثلاً فصل سوم فعلاً الان اینجا به کتاب مصرف ۲۰۱ مطلب شروع شده. ۲۴۲ بحث تا آنجا هی در مورد این صحبت کرده است. فصل ۳ را نکاتش را گفتیم. فصل چهارم همان فصل ۳ بود دیگر. فصل چهارم که دیگر توابع میشود با نکات فصل ۳ و ۴ صفحه مطلب، فصل ۳ و ۴ و ۵ صفحه حل شده دیگر. تو ذهنمان چیدمان بحث روشن است.
طبقات. طبقه اول گفتهاند که «من ولد المیت و من ولده المیت». «من ولد المیت و من ولده المیت». کسی که میت را به دنیا آورده، کیست؟ کی؟ «من ولد المیت». فرزند میگفت که توی یک روستایی این خانم کم سن و سال هم بود. از شوهرش بچه میخواسته و این هم هی جلوگیری میکرده و آخر لج شوهره میرود. آن محتویات آن ابزار جلوگیری را با سرنگ خالی میکند. منتقل به رحم میکند. باردار میشود. با سرنگ.
پدر و مادر و فرزند، نوه را هم گفتهاند در صورت، در صورت نبود فرزند، نوه به شرط اینکه دیگر کسی دیگری نگه. بچه نباشد. نوههاش بچههاش باشند. بچههای دیگر هم باشند. نوه دارم. طبقه اول. در صورتی که مشهور، مشهور گفته که نوه با وجود پدر و مادر میت، فرزند نباشد. حالا پدر و مادر میت هم نباید باشند. گفتهاند که با وجود یعنی الان میرزا تقی از دنیا رفته. از دنیا رفته، باباش که حسین زنده است، مش ممد بوده از دنیا رفته. نوهاش کامبیز زنده است. با بزرگ. این هم از دنیا رفته بوده قبلاً. در این مکان به زودی بچهاش کامبیز است. حسین هست، کامبیز هم هست. کامبیز تقی در جواهر. جواهر، جلد ۳۹، صفحه ۱۱۷. قبل از میرزا تقی فوت بکند. باز هم نسخه اینجوری قانون. خیلیهاش مصوبات قانون اساسی داریم. کلیات تو جزئیات الان بیمه را یکسان کردهاند. دیه در واقع از جهت بیمه یکسان است. وضعیت قانون اساسی قشنگ نموداری.
۱. پدر و مادر. ۲. فرزند. نبود فرزند، میرسد هر چه پایین رود. همه تو این طبقه محسوب میشوند به شرط نظر به نتیجه. اجداد و اینها دیگر طبقه فامیل خیلی این محسن بود و بعد هر کی تو فامیل که از دنیا میرفت، میخواهم تلافی کنم که تو عروسیها این ننه بزرگها. طبقه دوم خیلی قشنگی دارد. جلو بهش میرسیم. و بحثهای روز تو این تصادفهایی که پدر و پسر با هم از دنیا میروند. زن را بخورند. پسر دیگر مرده، رفته بود. آبی کرده بود. موضوع جالبی. فیلم و سریالش جالب است. این از این. به طبقه دوم هم که...
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
جلسات مرتبط
سخنرانیهای مرتبط
محبوب ترین جلسات شرح لمعه
جلسه دوم
شرح لمعه
در حال بارگذاری نظرات...