شرح لمعه

جلسه چهارم

شرح لمعه . 1398/06/27
00:45:10
3

متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم.

در مورد نسب، بحث طبقات را که مربوط به طبقه اول بود گفتیم دیگر. بله، انگار یک مولا تبری نکرده باشد؛ خود مولا با برده‌ای عقد زمان جدید ببندد. مگر اینکه اگر بسته بوده، ملغایش نکرده باشد. بنده آزاد از زمان جدیدش تبری نکرده، با او بسته است. آیا مولا تبری نکند اگر بسته است؟ اینکه ببندد، من در ذهنم نیست که زمان جدید ببندد. گفتند تبری نکرده باشد، و عهد زمان جدید.

مولا وقتی بنده را آزاد می‌کند، اگر اشتباه انجام می‌دهد، تصمیم‌گیری می‌کند. اگر تو رفتاری کردی، دیه‌اش با من. اگر این‌جوری کرده باشد، گفته است: «با خودت بنده بمیر.» تو آزادی پیدا کرده‌ای نسبت به بنده‌ای که قبلاً بر او ولایت داشته است. در صورتی ولایت اسم داشته باشد، وقتی که آزاد شد، برود با یکی دیگر ولایت ضامن جریره (پیمان) را ببندد. خب، ببندیم. اگر بگوییم ولایت عنوانش را برداریم، مولای قبلی‌اش… توضیحات بیشتر را کلاً شبیه بیمه تعریف می‌کنند زمان جدید را. این‌جوری که مثلاً یک نفری از یک طرف… این‌جوری بیمه دوطرفه… بله، بیمه‌ای که الان ما داریم چیست؟ در واقع منشأش به همان حمایت اجتماعی برمی‌گردد. آنجا بین دو نفر است، اینجا بین حکومت یا مثلاً حالا یک شرکتی با یک فردی.

بحث ارث و زیرمجموعه آن را می‌برم زیرمجموعه زمان جدید شهید مطهری. حالا همین دیگر. باید بحث کرد که چرا نظر ایشان بین آراست و می‌شود این‌طور باشد یا نه. چند قرن پیش بود و خاصیت ندارد؛ بحثی است که همین الان مطرح است.

طبقه دوم: خستگی‌ام بود، در… اگر کافر باشی که خستگی‌ام در رفت. اگر کافر باشی، کفر مانع کافر است. الان گفتم مجسمه هم کافر، هم مسلمان. اصلاً ننویس: «مسلمان نشنود، کافر نبیند.» کتاب «کفایه» را آورده است. کارایی چند جلسه طول می‌کشد تا به آن برسیم.

باز یادآوری: طبقه اول را گفتیم: والدین و فرزند. «من ولد المیت و من ولده المیت».
طبقه دوم: جد و جده هرچه بالا بروند (بابای بابابزرگ، بابای بابای بابابزرگ و بابا و مامان)، برادر و خواهر. برادر و خواهر این سه تا حالت دارد: از پدر و مادر برادر و خواهریم یا ابی (پدر)، برادر و خواهر یا امی (از طریق مادر).
خواهرزاده و این‌ها هم فرزندان، یعنی برادرزاده و خواهرزاده، در صورت نبودن برادر و خواهر. نوه در صورت نبودن فرزند. کلاً قاعده این است که «الاقرب یمنع الابعد». قاعده کلی‌اش هم در این طبقه، هم در کل طبقات است: یک فرد اگر از طبقه قبلی باشد، کل طبقه بعدی از ارث محروم است. خواهر و برادر باشند، دیگر به نوه نمی‌رسد. نوه هست، یعنی بچه ندارد و نوه دارد. طبقه… طبقه دوم یعنی فرزند میت، طبقه اول. نوه جایگزین فرزند و اگر جد و جده باشند… اگر جد و جده باشد، بابای جدم هست. اگر جد و جده باشند، بابای جد دیگر ارث می‌برد. پدر این دو محمد بود. حالا فرض بر این است که کامبیز از دنیا رفته، پدرش هم قبلاً از دنیا رفته بوده، میرزا تقی که بابابزرگش است زنده است، و دوست حسینم زنده است؛ ارث می‌برد. یک نمودار درختی‌اش این‌جوری است.

«اخو» یعنی برادران، خواهر و برادر و خواهر. گفتیم: ابی و امّ. بعد اجداد و جدات به ترتیب کتاب. اجداد و جدات فصاعد یعنی هرچه بالا بروند. «اولاد الاخو» یعنی برادرزاده‌ها و خواهرزاده‌ها «فنازلاً» هرچه پایین بیایند. به شرط اینکه مثلاً برادرزاده، نوه برادر ارث می‌برد، اگر برادرزاده نباشد. نه برادر باشد، نه برادرزاده باشد، بلکه نوه برادر. درست شد؟ این‌ها تو یک طبقه هستند، یعنی اگر طبقه اولی‌ها نبودند –پدر و مادر و فرزند- طرف نه پدر مادرش زنده است، نه فرزندش. پدربزرگش زنده است. با برادرش هم پدربزرگش ارث می‌برد، هم طبقه اول. به واسطه ولادت شخص ثالث. طبقه اول که پدری و فرزندی و نوه یا پدر. طبقه اول به وسیله ولادت. طبقه دوم به وسیله نسبت، یعنی خواهر و برادر. طبقه اول «من ولد المیت و ولده المیت». طبقه دوم یک واسطه.

بریم سراغ طبقه سوم: عم، و به قول فن‌ها «پنت‌هاوس». عمو، عمه، دایی، خاله، اعمام و اخوال. اعمام و اخوال. اگر این‌ها نباشند، بچه‌هایشان ارث می‌برند. یک توضیحی دارد: اسم این چی بود؟ «عطسه» پدر مادردار؟ بوده! قرآن سهم ارثشان را تعیین کرده؛ چه مقدار؟ این‌ها اجمالی سهمشان تعیین شده. دسته‌بندی درختی‌اش این شکلی می‌شود: اول اعمام، عمو و عمه. حالا این اعمام باشد، یا ابی باشند، یا امی باشند. یعنی پدر من، این برادرش که می‌شود عمو، برادر ابوینی‌اش بشود یا برادر ابی‌اش باشد یا برادر امی‌اش بشود. عموی ابوینی، عموی ابی، عموی امی. زید از دنیا رفته، پدر زید عمرو است، برادرش خالد است. این خالد سه حالت دارد. پس مشخص شد عموی ابوینی یعنی چی؟ عموی ابی یعنی چی؟ عموی امی یعنی چی؟ پدری از ما درمی‌آید در متن. الان باید خوب دقت کنید که دستتان باشد مطلب. خانواده یک فرزند. این اعمام، عموی باباش، عموی پدربزرگ و جد، عموی پدربزرگ، عموی جد، عموی مادر. عموی پدر می‌شود عموی پدربزرگ. می‌شود عموی جد.
و اخوال: خاله و دایی. بعد فرزندان اعمام و اخوال «فنازلاً». فرزندان اعمام و اخوال «فنازلاً» هرچه بیاید پایین، به شرط اینکه بالاییه نباشد. پسرعمو، نوه عمو، نتیجه عمو. خب حالا نکته مهم: پسرعموی دقیق، دقیق. این سه تا پس روشن است که طبقه فرزند و فرزندان این‌ها با خود این‌ها، یعنی اگر از این طبقه یک نفر بود به بقیه نمی‌رسد. این دو تا، اعمام و اخوال، سطحشان یکی است. این فرزندان جایگزین‌اند.
اگر پسرعموی پسرعموی ابوینی، یعنی عموی ابوینی، پسر این عمو، یعنی با پدر من پدر مادری برادر است. اورجینال و با پدر میت. پسر، یعنی عمو، برادر بابای میت. پسر اورجینال، پسرعموی اورجینال این اگر باشد، بر عموی ابی باشد، فقط این پسرعمو، عموزاده مقدم. اینجا این عموی ابی نمی‌برد. اگر خود میت عمو، عمو و دایی و خاله‌اش از دنیا رفتند، عمو و عمه و دایی و خاله پدرش یا مادرش جایگزین پدری و مادری. مثلاً دایی پدری‌اش با عمه مادری‌اش. اگر آن‌ها باشند، عموی طرف از دنیا رفته. بچه ننه بابا هیچی، بچه‌ی یخی.
طبقه دوم کیا بودند؟ عمو عمه این‌ها هم ندارد. ننه بزرگش کارواش پسرعمویش زنده باشد. پسرعموی خودش باباش هم زنده نباشد، دیگر جایگزین است. هم‌ردیف کیان؟ پسرعمو و عموی پدر. پسرعمو جایگزین. آن هم جایگزین. احتمالاً با هم جمع می‌شود. حالا باید ببینیم ابی دارد، ولی یک عمو باز بابابزرگی. نه، آن عموی خودش قبلی نباشد، بعدی می‌رسد. فرزند فرزند عمو. فرزند عمو که با خود عمو جمع نمی‌شود. اگر عمو نباشد، فرزند عمو، فرزند عمو «فنازلاً». عمو، بابای اعمام «فصاعداً». عمو، خود عمو نیست، بچه‌اش هست و باباش با هم. بابای بابابزرگ با بچه خواهر. بچه خواهر طبقه چند؟ بچه خواهر هم طبقه سه. اهنگ دور بزن. بار کردن. رفتن. برادرزاده اگر برادر نباشد، برادرزاده می‌شود طبقه دو. بابای بابابزرگم طبقه دو بود. خود بابابزرگ. برادرزاده و برادر. برادر اگر باشد که برادرزاده نمی‌رسد. برادر، برادر اصلی دارد. بقیه همه‌اش می‌شود تبعی. آن دو تا اصلی‌ها کیان در طبقه دوم؟ برادر و خواهر. حالا این دو تا نیستند، «فصاعداً» و «فنازلاً»شان هست.
کلاغ سفید، عمامه سیاه، رفیه فصولاً. چهار فصل در کتاب میراث داریم: «الاول، البحث فی الموجبات للارث و الموانع». فصل اول بحث است در مورد موجبات ارث و موانع. موجبات چیست؟ یعنی آن علت مقتضیه برای ارث و وارث، آن چیزی که وارث به حسب آن علت ارث می‌برد، مثل ولادت از نسب و زوجیت از سبب.
موانع چیست؟ خب، آن ما یختزل ارث، ارث دارد، باید تأثیر بگذارد، می‌آید مانع از تأثیر می‌شود، باطل می‌کند آن تأثیر را، مثل کفر وارث یا اینکه وارث مورث را بکشد (قتل). دیگر ارث ازش بگویم: «من تفنگ را نشان دادم، نمی‌دانم چرا ایشان ترسید!»
«و الموانع» به معنای موانع «اذن من» به ارث می‌خورد. «یوجب الارث ای یثبته شیئان» (دو چیز موجب ارث می‌شود، یعنی دو چیز ارث را ثابت می‌کند). «النسب و السبب» (یکی نسب، یکی سبب). دیگر این‌ها دیگر مثل آب خوردن می‌خوانیم و می‌رویم. «فالنسب هو الاتصال بالولاده بان انتهاء احدهما الی الاخر» (نسب اتصال به ولادت است، به اینکه یکی از این دو تا به دیگری منتهی شود). کلأب و الابن، به پدر منتهی می‌شود. نسبت پدر و فرزند. فرد ثالثی منتهی بشوند مثل پدربزرگ «مع صدق کیا مثل اخوین یا مثل ابن عم و عم» (با صدق کیا مثل اخوین یا مثل پسرعمو و عمو).
«مع صدق اسم النسب عرفا علی الوجه الشرعی». باید نسب هم صادق باشد بر این دو تا. نه دیگر آن‌قدر دور بشوند. مثلاً بنی‌هاشم را اگر دور در نظر بگیریم که دیگر نسبت شرعی و عرفی بین این‌ها برقرار نیست. بنی‌امیه و بنی‌هاشم هم امیه برادرزاده هاشم بود. بنی‌امیه وقتی می‌خواستند مانور تبلیغاتی بروند، می‌گفتند: «بابا بنی‌هاشم پسرعموی من است.» همین بود.
عرفی یعنی دیگر یک فرد ثالثی باشد که عرفاً دیگر بگویند این‌ها از فلانی با هم فامیل‌اند. مثلاً برادر خواهر و برادر که انتهای به ثالث دارد. بله. دو تا قید احترازی دارد اینجا: یکی «عرفاً»، یکی «علی الوجه الشرعی». عرفاًش همین مثال بود که وقتی دو نفر خیلی بعید بودند، شامل حال نشود. عرف نمی‌داند این‌ها را با هم نسب نمی‌داند. یکی هم وجه شرعی تا وجه غیر شرعی خارج می‌شود، مثل زنا. در شرع زنا، زنازاده نسبتی ندارد، ولو عرفاً بگویند و شرعاً قبول بکند. خب.
«و هو ثلاث مراتب» (نسب سه مرتبه است). حالا اینجا ما طبقات گفتیم، در کتاب مرتبه می‌گوید: «المرتبه الاولا المرتبه احد من المرتبه التالیه مع واحد من المرتبه السابقه» (یعنی چه؟ همان قاعده‌ای که گفتیم «الاقرب یمنع الابعد»). تا وقتی که یکی از مرتبه قبلی هست، از مرتبه تالیه (یعنی از مرتبه بعدی) کسی ارث نمی‌برد. البته باید مانعی باید خالی از موانع هم باشد: کفر، قتل و مانند این.
مرتبه اولی یعنی طبقه یکم. فقط خود پدر. نه پدران پدر، یعنی جد. اجداد تو طبقه اول نیستند. تو آن‌ها را در ذهن ور می‌رفتی. فرزند چند شهید. الو الو! جون! کلی گفته دیگر. چون همه را کلی گفته. دو تا مادر داشته باشد. دست و پا را این گرفته، زاییده. کمربالا آن یکی. تقسیم کار کرده. بچه‌ها هرچه پایین بیایند، یعنی اولادشان تو طبقه اول شامل می‌شود. ولی آباء بالا برود، دیگر طبقه اول شامل نمی‌شود.
«الاخوه» (طبقه دوم برادر، برادر و خواهر). «بالمراد بهم ما یشمل الاخوات للعبین» (مراد از آن‌ها شامل اخوات برای ابوینی است). شامل اخو می‌شود. اینجا شما نگو که آقا اخوه گفته، اخوات نگفته. این همان مثل اسم جنس است. در واقع جنس برادر، یعنی جنسیت توش مطرح نیست. جنس برادر و خواهر. نه اینکه بگویی یعنی تذکیر و تأنیث. مثلاً اینجا مد نظر. آنچه شامل خواهران می‌شود، پس شامل خواهرم می‌شود. حالا ابوینی شامل کلشان، یعنی اخوه به نحو علی‌الاطلاق، یعنی اخراج برادر و خواهر احدهما یا امی یا ابی.
«و الاجداد» (اخوه و اجداد طبقه دوم). مراد از اجداد کیست؟ «ما یشمل الجدات». شهر جده به خاطر اینکه مزار حضرت حوا آنجاست، بهش می‌گویند. آنچه که شامل جدات هم می‌شود، اجداد این هم هست «فصاعدا» (هرچه بالا برود). مادر جد، مادربزرگ جد و «اولاد الاخوه» (بچه‌های برادر) «و الاخوات فنازلاً» (و خواهران هرچه پایین بیایند). که این را گفتیم: در صورتی که برادر نباشد، دیگر اولاد اخو و اخوات فنازلاً می‌توانند ارث ببرند. بچه‌های برادر و خواهر و هرچه پایین بیاید، «ذکورا و اناثا» (می‌خواهد مرد باشند، می‌خواهد زن باشند).
«و افردهم عن الاخوه». مرحوم شهید ثانی در توضیح کلام شهید اول می‌فرمایند که شهید اول مفرد آورد این‌ها را. مفرد آورد یعنی چه؟ یعنی منفرداً ذکر کرد: «اولاد اخو» و بعد از «اخوه» ذکر کرد. چرا؟ خب همان «اخو» می‌گفت. نکته را دقت بکنید. می‌خواهد بگوید: یک وقت فکر نکنی که اولاد اخو هم‌ردیف اخو است. همان‌طور که پدر جد هم‌ردیف جد نیست، اولاد اخوان هم‌ردیف اخوان نیست. خب، اجداد وقتی بگویی برای «صادقه اجداد» (هرچه بالا بروم)، ولی هرچه پایین بیاید، چون بچه برادر که دیگر برادر بهش نمی‌گویند. بابای جد را باز بهش جد می‌گویند، ولی بچه برادر را که برادر نمی‌گویند، می‌گویند برادرزاده. برای همین «اولاد اخوت» منفردند. این تعبیر را آورد تا قاطی نشود.
«اطلاق اسم الاخو علیهم» (به خاطر اینکه اسم اخوه بر اولاد اخوت صادق نیست). اطلاق نمی‌شود. «فلا یدخلون» (پس داخل نمی‌شوند) «فلا یدخلون و لو قیل و انلو و نحوه» (داخل نمی‌شوند، ولو بگوییم و انلو و مانند آن). وصلی است. ولو بگوییم آقا، انلو باز هم به بچه برادر، اخوه گفته نمی‌شود. داخل در عنوان اخو به حساب نمی‌آید. بگویند «الاخو فنازله نحوه» (اخو و پایین‌تر از او و مانند آن). «به خلاف الاجداد و الاولاد» (به خلاف اجداد و اولاد). ولی در اجداد و اولاد «صاعداً نازلاً» صادق است. اجداد هرچه بالا بروند، اولاد هرچه پایین بیایند. روشن شد؟ آقا، نازلانش یعنی: اگر این‌ها نبودند، مرتبه بعدی. ولی چون نمی‌توانست بگوید، «فنا» گفت.
«ثم الثالثه» (طبقه سوم). «الاعمام و الاخوال» (عمو و عمه، خاله و دایی). که گفتیم یعنی چه؟ پدر مادری، یعنی او با پدر من برادری‌اش پدر مادری باشد یا پدری باشد یا مادری باشد. «و ان ال» حالا هرچه دایی بالا برود، این دیگر باز صادق است. دایی پدر را هم می‌گویند دایی. دایی مادر را می‌گویند دایی. دایی مادربزرگم می‌گویند دایی که محرمم هست دیگر.
«و اعمال الاجداد» (و عموی جد). «عموی جد و اولادهم». بچه‌های عموی اجداد، یعنی اگر اعمام و اخوال نبودند، بچه‌های این‌ها. حالا اگر انواع عمو، عمان و اقوال تو یک ردیف. اول نیست، تو ردیف دوم هم نیست، تو ردیف سوم. بچه‌های اعمام و اخوال تو ردیف سوم هستند. من خودم عمو عمه ندارم. پدرم هم ندارد. پدربزرگم ندارد. فقط پسرعموی پدربزرگم زنده است. پسرعموی پدربزرگ و «اولادهم فنازلاً ذکورا و اناثا» (و بچه‌های این‌ها هرچه پایین بیاید، هست. مذکر و مونث فرقی نمی‌کند). دختردایی، پسرعمو، پسرعمه، دخترخاله.
و سبب. خب، دو تا چیز بود: یکی نسب، یکی سبب. سبب چیست؟ «هو الاتصال بالزوجیه و الولاء» (اتصال یا از طریق زوجیت یا از طریق ولاء). «و جملته» (یعنی کاملش). «بالجمله، السبب اربعۀ» (به‌طور کلی، سبب چهار تاست). از زوجیه که یک زوجیت «من الجانبین» (از دو طرف) «مع دوام العقد» (با دوام عقد). از هر دو طرف از هم ارث می‌برند: هم مرد از زن، هم زن از مرد. به شرط اینکه عقدشان عقد دائم باشد. اگر عقد دائم نیست، باید شرط کرده باشند. در عقد موقت باید شرط کرده باشند که اصلاً ارث ببرند. در این صورت ارث می‌برند، وگرنه ارث در متعه موقت نیست. محضری اگر باشد، دیگر بله، این از این.
«او شرط الارث مع دوام العقد او شرط الارث». یا باید عقد دائم باشد یا عقد دائم نیست، باید ارث را شرط کرده باشد. «علی الخلاف». البته اینی که بشود در عقد موقت شرط کرد ارث بردن را، اختلافی است. نه نه، در خود این مسئله در صحت شرط ارث اختلاف توی همین موقت. چی گفته؟ تعارض و شرط ادب. مختار اول، یعنی ارث اگر شرط کند، ارث می‌برد. نظر شهید ثانی در کتاب نکاح هم همین بود.
و ولاء الاعتاق. ولاء هم درست است. ما فارسی می‌گوییم ولاء. ولاء اعتاق که توضیحاتش را دادیم. و ولاء او زمان الجریره. الان شما فرض کنید من توضیح حروف جاره را من اینجا پیاده می‌کنم. و ولاء الامامه. ولاء ارتباط یعنی دو نفر به هم متصل بشود. رابطه ولایت. ولایت دیگر آن ولایت یک معنای خاصی از ولایت. ولایت یعنی دو نفر یک‌جوری با هم و زوجیه. خیلی سریع این را بخوانم: «و الزوجیه من هذه الاسباب» (و زوجیت از این اسباب). «تجامع جمیع الورثه» (با همه جمع می‌شود). جمع می‌شود با همه ورثه. هیچ وارثی مانع از ارث زوج و زوجه نمی‌شود.
«و الاعتاق لا یجامع النسب» (و اعتاق با نسب جمع نمی‌شود). ولی اگر در طبقات نسبی یک نفر باشد، دیگر به سببی نمی‌رسد، غیر از زوجیت که سببی است. به بقیه‌اش دیگر نمی‌رسد. ولاء اعتاق دیگر ارثی ندارد. «و یقدم علی زمان الجریره» (و بر زمان جریره مقدم است). باز اگر ولایت دارد، به زمان جریره کسی نمی‌رسد. اگر با هم جمع شدند، هم اعتاقی دارد، هم زمان جریره‌ای دارد که حالا البته فرضش را باید بعداً بحث بکنیم که «المقدم علی ولاء الامامه» (مقدم بر ولاء امامه است). باز اگر ضامن جریره داشت، مقدم بر ولاء امامه می‌شود.
«فهذه اصول موجبات». این‌ها هم کلیات و اصول موجبات ارث بود. موانع ارث را داریم که ان‌شاءالله از شنبه به آن می‌پردازیم.
و صلی الله علی سیدنا محمد.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

محبوب ترین جلسات شرح لمعه

عنوان آهنگ

عنوان آلبوم

00:00
00:00