متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم. بحث بعدی درباره این است که اگر مقداری از ترکه را تقسیم کردیم – نه کلش، بلکه مقداری از آن – و این وارث کافر مسلمان شد، اینجا چه بکنیم؟ قبلاً گفته بودیم وقتی کل ترکه تقسیم شد، آنجا چه کار باید کرد. الان میگوییم مقداری از ترکه وقتی تقسیم شد: «تقسیم مقداری از ترکه، وارث کافر مسلمان شود».
**قول اول:**
این تازهمسلمان در تمامی ترکه با سایر وراث شریک است و سهمش را از ترکه برمیدارد؛ چون در واقع قبل از تقسیم کامل، یعنی تقسیم باید کامل تمام شود تا مسمای «تقسیم» صدق بکند. یعنی حتی اگر مثلاً چه میدانم، یک کیلو گوشت مانده باشد – بر فرض میگویم – و تقسیم نکرده باشند، هنوز تقسیم به ماهو تقسیم رخ نداده است. «ماترک تقسیم شد، ترکه تقسیم شد»؛ چون هنوز یک چیزی مانده بوده، پس تقسیم محقق نشده بوده. اینکه اسلام آورد، پس قبل تقسیم اسلام آورده. درست شد؟ پس سهم دارد.
**قول دوم:**
فقط در مقدار باقیمانده که هنوز تقسیم نشده، با وراث شریک میشود، نسبت به همین مقدار. قبل از تقسیم اسلام آورده. نه، این مقدار نسبت به همین مقدار. پس از تقسیم کردن اسلام آورد. مقدار که مانده. بالاخره یا مثلش را، یا عینش را، یا نمائش را…
**قول سوم:**
مقدار باقیمانده و از مقدار تقسیم شده! (مَح از گندم ری نخواه). یکی از دوستان میآمدیم، بچههای تهران، خیلی بهش گفتم که اراک بریم، میخواهم فطیر بگیرم. کلاً از اهواز بهم گفته بودم که ما حواست باشه اراک فطیر بگیرم. به اراک که رسیدیم، یک فرعی داشت نوشته بود قم. رد کردیم، از فطیر اراک نخواهی خورد! این از ماترک میت نخواهد خورد. به هر نحوی، قبلش هیچی گیرش نمیآید. یک چیزی شبیه شیرمال.
پس از تقسیم، چون پس از تقسیم اسلام آورده. شهید ثانی کدام قول را قبول دارد؟ وسطی عادلانهتر است؛ یعنی به نسبت اصول و مبانی. دیگر عواطف انسانی و اینها. مثلاً متن را بخوانیم بعد بیاییم بحث مرتد بگوییم که بحث خیلی مهمی است. گفتم دیگر، مرتد که بگوییم تمام است. میخواهید مرتدم بگویم بعد متن را بخوانیم که کل کفر را با هم بخوانیم؟ نظر مثبتتان چیست؟ موافقی؟ کلاً فکر کنم شما خیلی با متنخوانی حال نمیکنی، درست است؟ منم خیلی نظرم به متنخوانی در لُمعه نیست. اصلاً کلاً درسها را نباید… شیوه غلطی است در حوزه که استاد متن را میخواند.
جا تحول خود عمل به قوانین خودش یک مقداری، یک بخشی از تقوا همین قوانین دستوپاگیر و الکی و مندرآوردی اینها است دیگر. نه، اصلاً قوانین باعث میشود که… حالا اینجا حرف زیاد است. توضیحات تو بحث نظام تقنین یکی دو جلسه در مورد این صحبت.
**مرتد**
مرتد دو نوع است: مرتد فطری و مرتد ملی. بحث اول مرتد فطری را مطرح میکنیم.
**مرتد فطری**
مرتد فطری کسی است که وقتی که نطفهاش منعقد میشده، یکی از ابوینش مسلمان بودهاند. هنگام انعقاد نطفهاش یکی از ابوینش مسلمان بودهاند. توبهاش هم… تو همان یکی دو روز مسلمان شدن. مرتد فطری، آقا، نکته جالبش این است که همان وقتی که اعلام ارتداد کرد، دیگر کار تمام است و توبه داده نمیشود. "توبه بکنم، قبول نمیشود، غلط کردم، گُهخوردم". اعدامش حتمی است. بین خودش و خدا. تو متن انشاءالله روایتش را میخوانم. یکیشان هم که مسلمان باشد، این میشود انعقاد مسلمه. نه اینکه باید یکیشان مسلمان باشد، ننه باباش مسلمان. توبهاش، پدر توبهاش به حسب ظاهر پذیرفته نمیشود ولی باطناً بین او و خدا پذیرفته میشود. خدا پذیرفت. بیا گردنت را بزنم!
حالا اگر در این مرتد فطری، ملی را بنویسم بعد بیایم پایین، حکم فطری را بگوییم که این هنگام انعقاد نطفهاش هیچ کدام از ابوینش مسلمان نبودند، بعد از بلوغش – دقت کنید، بعد از بلوغش – اظهار کفر کرده، درست شد؟ مسلمان شده، سپس دوباره کافر شده، این میشود مرتد ملی. بعد از بلوغ در حین بلوغ کشف شده که کافر است. اگر قبل بلوغ کشف کافر است، باز دیگر مرتد ملی. قبل بلوغ کشف شکل مسلمان شده. درونی، علوم بالا بوده. خودش هم تا وقت بلوغ هیچ ابراز مسلمانی نکرده؛ یعنی بالغاً کافر بوده یا کافر بالغ بوده. حالا آمده میگوید من مسلمان شدم.
احکامشان در فطری. اینجا یک کلمه در مورد زنان چه شکلی؟ میخوانم. خیلی کلمه یغوری است. رابطه… رابطه اول و زنا باشد، مشکل دارد یا باید کشف شود مسلم بودن؟ فقط اسلام و کفر احکام مرتد فطری بعد از بلوغش، همین که یکی از ابوینش مسلمان باشد، کفایت الحاق به مسلمین تو بحث لقی. خب، آن دیگر احکام ارتداد بهش مرتد هست، ولی احکام ارتداد پدر و مرتد فطری اگر دیون داشته باشد، اول قبل اعدام، باقیمانده ترکش بین وراث تقسیم میشود. حالا در هر صورت چه این را بکشند، چه نکشند. به خاطر محذوریت. حالا ممکنه محذوریتی برای اعدامش باشد. مثلاً فرار کند، فرار بکند. مثلاً فرار بکند. سلطان عادل نباشد یا سلطان عادل باشد، مبسوط مبسوطالیَد نباشد، اعدامش نکردند. دیگر چون کلاً بحث ارث جزء احکام حکومتی است. دیگر تا حکومتی نباشد نمیشود عمده احکام ارث را پیاده کرد.
مسلمانهایی که تو خارجاند، بحث ارتدادشان از همه بحثهایشان تقریباً همینطور. میت به احکام اسلامی نمیتوانند دفن کنند. مصیبت. توی تابوت میگذارند، همان بالا جرثقیل میبرد میگذارد آن پایین. بدون هیچ دست هیچ کاری. نه غسلش میتوانند، با لباس، نه کفن، هیچی. کلی مصیبت خاصی. بعضی شهرها و روستاهایی که مثلاً خیلی چیزی نداشته باشند، گوشت حلال پیدا نمیکنند و ۲۰۰، ۳۰۰ کیلومتر راه میروند یک جایی پیدا کنند که گوشت حلال پیدا کنند. محذوریت نمیشود مرتد را اعدامش کرد، ولی در این حال دیگر او نسبت به ترکش، نسبت به اموالش، مالکیتی ندارد. زن و بچهاش میگیرند، ترکه را تقسیم میکنند. ولی حکومتی نباشد، بله. ولو اعدام نکنند. همین که اعلام ارتداد کرد، تمام. دیگر مالکیت نسبت به اموالش ندارد. همه را تقسیم میکنند بر اساس سهمالارث و نکته بعد اینکه فقط هم وراث مسلمان ازش ارث میبرند.
حالا اگر این مرتد شده. سه چهار تا دیگر مشکلات جدی توی مهاجرینی که از ایران، جدید مهاجرین مسلمین که به کشورهای خارجی میروند، بحث ارتداد معمولاً نسل دوم سوم کلاً مرتد. نسل اول، دیگر پدربزرگ و اینها، یک جوری خودش را نگه داشته، آن هم عمدتاً هویت اسلامی چیزی ندارد، ولی بچهها هیچی دیگر قبول ندارند. امام حسین و قرآن و کعبه و هیچی. مرتد فطری، فقط وارث مسلمان میشود. بحث مبسوطالید بودن بحث تشکیکی است. دیگر برای هر چیزی میتوانیم انجام بدهیم. شرایطش یک بخشیش بحث این است که چند سال پیش قشنگ مراجع اعلام کردند که مرتد است. بحث تقلید را که زیر سؤال برد. میمانم که تقلید کنم! گفت این ضروری دین را منکر شده، حکمش اعدام است. تتلو مثلاً. مسلمان ارث میبرند. نه، دیگران. بله بله. و نکته بعدم اینکه باید بعد از اینکه اعدامش کردند، این وراث مسلمان بحث قضای عباداتش را هم انجام بدهد. چنین بابا! چون که این بابا درسته که اعلام کفر کرده، ولی کافر واقعی که نشده بگوییم از وقتی مرتد بوده. یا اگر اعدامش کردند، وقتی زنده، قضایش را انجام نمیدهند که روشن است. وقتی که اعدام. بعد قضای عبادتش را هم انجام بدهند، چون حکم مسلمان را داشته. بعضی مراجع نظر سهم سادات را. برخی از مرتد.
حل برادر بزرگ، قضای عبادتش که به عنوان احتمالاً به گردن بلد اکبر میشود دیگر. تو ذهنم نیست که ساقط میشود. گفت حالش از حال پدر مسلمان که دیگر بدتر نیست. پدر مسلمان وقتی که بلد اکبرش نبود یا نخواند و اینها، دیگر ساقط میشود، ولی مرتد را ساقط نشود. بقیه باید انجام بدهند. قیاس اولویتی در نظر گرفت، ولی توی لُمعه بحث این شکلی یادم مطرح کرده. موانع اعدام مبسوطالیَد نباشد، آن سلطان عادل؛ یعنی اینکه توان اجرای احکام را ندارد. ممکنه یک موقعیتی داشته باشد، مثل مثلاً علامه مجلسی در دوره صفویه. دست و بالش باز نیست. طرح کلانی را مثلاً در نظارت میکند. بر اساس نظر او دارد اجرا میشود، ولی اینجوری نیست که حالا دستش باز باشد، شمشیرم زدم پاک. کدام جامعه بینالملل؟ ممکنه حالا باید آن بررسی شود.
**مرتد ملی**
این توبه داده میشود. اگر توبه نکرد، توبه داده میشود. حرف میزنم توضیح میدهم. فکر کن اگر توبه نکرد، میکشند. بله. تولید. نکته بعدیم این است که تا وقتی نمرده، تا وقتی کشته نشده یا نمرده، اموالش تقسیم نمیشود. آن یکی نه، آن کار نداشتیم. اعدامش کردند، نکردند، مرده، نمرده، اموال تقسیم میکردند. ولی ملی را تا وقتی کشته نشده یا نمرده، اموال شخصی نمیشود. نطفه پاک، خونه ننه بابای مسلمان از دیار کفر و ننه بابا کافر و کافر، یکی مسلمان یکی کافر باشد. حالا بالاخره موارد نادره هم میتواند داشته باشد، ولی بالاخره عمدتاً اینجوری است دیگر. ما قالب را، قالب اینطوری است که دیگر ننه بابای مسلمان وقت دارد.
و نکته فوقالعاده خطرناکی که خدا انشاءالله من را سالم نگه دارد بعد از این نکته. من نمیگویم این را، شهید ثانی میفرماید. میفرمایند که زن اگر مرتد بشود، مطلقاً کشته نمیشود؛ چه فطری چه ملی. «لِقُصور عقلِها». که من توضیح نمیدهم. قصور عقل. حرف این جدی گرفته نمیشود. انقدر میزنندش. بله. حبسش میکنند. حبس اوقات نمازهای پنجگانه میزنندش. اذان صبح شد. منظور نمیخواهد ایمان بیاورد یا نمیخواهد برگردد انتخاب. یک وقت است کسی از اول بدوان کافر است. یک وقت است کسی وارد اسلام میشود بعد خارج میشود. این خارج شدن از اسلام معادل این است که دارد کار رسانهای و تبلیغاتی میکند. صرف وجود و حضور در دلش است؟ تعدادش در قلب است که کار تفتیش عقاید بکنیم؟ طرف را بزنیم بگوییم مرتد شدهای یا نشدی؟ اعلام کرده، ابراز کرده. ابرازش توئیت کرده. میفهمی؟ این ابرازش یعنی کار تبلیغاتی علیه دین. امنیت اعتقادی جامعه را به خطر انداخته. امنیت اعتقادی مهمتر است یا امنیت چه میدانم، همسایه نظامی و سیاسی؟ محله شاهد عادل دارد میگوید ابراز کرده بالاخره دیگر. تو خواب که نبوده حرف بزند؟ کشف کردیم. یکی از مغالطات بزرگ همین ابراز عقیده است. یعنی چی ابراز عقیده؟ یعنی مثلاً من عقیده دارم که آقا فلانی ح***** است. سلام. ح******** حرومزادهای؟ منبر برادر من. من میگویم حلالزادهام. ادعا که همه دارند. مشکل ندارد. درست شد؟ ابراز عقیده به چه معنا؟ به معنای کار، به معنای اینکه بخواهد تبلیغات بکند علیه مسلمین. نه به معنای اینکه بهش میگویند آقا نماز بخوان، میگوید من کافرم، تمام. یهودیان و نصرانیام. ولی وقتی طرف وارد شد، خارج شد. نفس حضورش مثل اینکه وقتی کسی طلبه نشده به زور طلبش نمیکنند، ولی وقتی طلبه شد از حوزه رفت، صرف وجودش هر جایی که میرود، این لکه ننگ برای حوزه به حساب میآید. خودش برود ها، نه بیرونش کنند. هر جایی که این میرود، این میشود علامت اینکه آقا حوزه نتوانسته این را ساپورت بکند. حوزه نقصی داشته. این یک چیزی دیده، آمده یک چیزی شده. ۱۰۰ تا یک موردش را نگاه نکنید. اگر میخواهد آزاد بشود، چه اتفاقی میافتد؟ یک انبوهی از این آدم. اشاره. گاهی روی یک نفرش وسواس به خرج میدهد، به خاطر اینکه میداند اگر روی یک نفر وسواس به خرج ندهد، یک انبوهی تولید. اشکال ندارد. لا اکراه فی الدین. در اینکه بخواهیم کسی را کافر بکنیم، رفتن به این معنا باشد، آن یک بحث مفصلی دارد مطرح. جنگ با ایران. اکراه به معنای اکراه بیرونی نیست. اکراه قلبی. هیچ کسی نمیشود که قلباً مکره باشد و مسلمان بشود. اگر قلباً مکره باشد، مسلمان نمیشود، منافق است. بیرونی بوده دیگر. اکراه اگر معنای الزام، اگر به معنای اعمال قانون است. ولی ما این را داریم. قطعاً داریم. داشته باشد. «عَلَی الدّینِ کُلِّهِ وَلَو کَرِهَ الْمُشرِکُونَ». «وَلَو کَرِهَ الْکافِرونَ». اکراه است دیگر. کراهت، اکراه. الان تو اروپا اینجوری است که مثلاً اکراه به این معنا نیست. تو غرب شما بچهتان وقتی مدرسه میخواهید بفرستید، بعد میگوید که آقا این یک روز در هفته باید شنا برود. بعد تو شنا هم باید دختر پسر قاطی باشند. بعد بعضی جاها آلمان عطا، مایا پاشون باشد و دختر ۱۳ ساله با پسر ۱۳ ساله باید برود. بعد شما میتوانی که بچهات را نفرستی؟ مدرسه بیرونش میکند.
اوقات نمازهای اوقات نمازهای پنجگانه میزنندش تا توبه کند یا استخر میآورم برایتان دیوار دیوار خوش بشود بیفتد. متن تا کجا؟ نه اینجا به مناسبت آوردن بقیه حکمش در باب حدود اشاره میکند. باب یکی از بهترین کتابهایی که تو بحث اگر میخواهید تحقیق بکنید این مجموعه مرحوم آیت الله شاهرودی، مرکز فقهی اهل بیت است. چیست؟ بله بله. آنجا من خبر داشتم. تو چند سال پیش ۵۰ جلد چاپ شده بود. گفتند ۱۵۰ جلد. اینها تک تک در واقع مدخل درست کردند برای فقه. یک دانه هشت جلدی زدند که آن هشت جلدش هم پنج جلد چاپ شده که کلمات و مختصر اصطلاحات فقهی را یک توضیح کلی دادند که این اصطلاحات کدام ابواب آمده. خیلی کار عالی است. خیلی کار فوقالعادهای است. مختصر مثلاً ارتداد. نگاه میکنی در تمام ابوابی که بحث ارتداد آمده، با یک نمایه خیلی کلی و مختصر که مثلاً این تعریفش این است، اختلاف اقوال در این است، با آدرس. جواهر این را گفته، این را گفته، مستمسک این را گفته. کار عمده مهمش که همه متن را استخراج کردند و موضوعی کردند تمام متون فقهی ما را ۱۵۰ جلدی است. یعنی بحث ارتداد هر آنچه فقهای ما بحث استدلالی کردند مرتب است.
کار فوقالعادهای. رضوان خدا آیتالله شاهرودی که مدیریت این کار را داشتند و مجموعهای که پیگیری کردند. خیلی این کار واقعاً نیاز حیاتی ما به این کار است. دانلود همین بحث ارتداد رفقای مشکات ما. شاهرودی. نرمافزار آن ۱۵۰ جلد را نمیدانم چه شکلی قاچاقی گرفته. همه مباحث همه را آورده با استدلال همه روایات و آیات و استدلال و کلمات فقها و اختلافات و اگر تعارضی شده، تعادلش و ترجیحش به چیست و همه اینها را مفصل آنجا یک چیزی در حکم جواهر، ولی جواهر عمده مطالب گفته. این با اقوال همه فقها و تا این آخر خویی و اینها. همه را داشته ظاهراً اینطوری. دست خودشان. اگر آن بیرون بیاید، طلبه را واقعاً از همه آثار فقهی مستقیم هر موضوعی آدم بخواهد میشود رویش کار میکند. بحث ارتداد هم بحث مهم و جدی است. بعضی رفقا یک جلد تسلیم ۸۶ هزار تومان. عرض کنم که چی میخواستم بگویم؟ بحث ارتداد بحث خیلی مهمی است. دیروز بحثشان این بود که حالا این فقه مثلاً چه خاصیتی دارد و اینها که ما بخواهیم بخوانیم کلیت فقه را. فقط آقا شهید مطهری میفرماید که زمان جیره همان بیمه است و من ندیدم هیچ کدام از فقها تو بحث بیمه استدلال به این بکنند. خوب. یعنی تسلط فقهی شهید مطهری باعث میشود یک سری از شبهات روز و مسائل روز بتواند جواب بدهد. شما بسیاری از شبهات ناظر مباحث فقهی است که اگر آدم مسلط به همه عوامل فقهی باشد، میتواند از پس این شبهه بربیاید. همین بحث ارتداد یکی از بحثهای بسیار جدی است. یک بخشش بحث کلامی است، یک بخشش هم بحثهای فقهی است. حالا حوزه هم که الحمدلله خودش را کلاً متولی شبهه مردم، دین مردم نمیداند. حکومت چه غلطی میکند، ماجراست. این همه شبهه که تو دانشگاه ذهن را پر کرده تو بحث ارتداد و همه مباحث مربوط به ارث و بحث تفاوت جنسیتی، قصور عقل و همین کلمه فقط در ۲۰ جلسه بحث میخواهد. قصور عقل یعنی چی؟ فقط یک کلمه گفتند و رفتند. اینها بحثهایی است که حکمش صادر میشود، ولی یک عقبه معرفتی و فکری میخواهد که حوزه باید این را مسلط باشد، ازش بتواند دفاع کند. تو دام نیفتد. آن فرهنگ و تمدن خصم را بشناسد، بتواند تو جدل به آنجا استدلال بکند، آنجا بزند. اینها خیلی مهم است. حوزه اصل کارش اینهاست که متاسفانه خبری نیست. نمیدانم کی قراره اتفاقی بیفتد.
خب، یک چند خطی بخوانیم: «رم الموانع فی کیفیه، موانع ارث زیاد بعدش گذشته در باب دیون بین مستغرق ترکه و اینها. اینجا بعضیها را ذکر میکنی: طایفه کتاب، یعنی جای جای کتاب و غیره فی تضاعی فی الکتاب و غیر؛» یعنی باز جاهای دیگر این کتاب، کتاب ارث و جاهای دیگری از بحثهای غیر از ارث «فقط جمعه المصنف فی الدروس الی عشرین و ذکرهنا سته». مصنف در کتاب شریف دروس تا ۲۰ تا را ذکر کرده، جمع آورده که عرض کردیم. «احده الکفر». اولین مانع. «و یمنع الارثه للمسلم الکفر»؛ یعنی کفر مانع ارث میشود برای مسلمان. «بجمیع اصنافه و ان انتهل معه الاسلام». انتهال یعنی ادعا. خوارج، نواصب، غلات، اینها انتحال دارند دیگر. «ینتهلون من امتی». به حساب میآورند مع کافر بودنش اسلام را. مسلمانم ولو پیغمبر قبول دارم، ولی کافر است دیگر. ادعا بکند، ولی ملاک ادعای او نیست. ملاک حقیقت است. انتقال یعنی ادعا. پیغمبر فرمود: ادعای در نحلهای بودن، در فرقهای بودن، کسانی فرزند من را میکشند، «من امتی» ادعا دارند که از امت مناند. این با اینکه کافر است، ادعای مسلمانیاش هم همراه کفرش الاسلام را. «فلا یرف الکافر و حربی خارجی المسلم». کافر از مسلمان ارث نمیبرد. کافر میخواهد حربی باشد، میخواهد ذمی باشد که کتابی است که متعهد به کافر است. غیر کتابی که ذمی میشود. کافر کتابی فقط ذمی میشود؛ یعنی کافر کتابی و صائبین هم، صائبه هم اختلافی است. اینها باید بیایند در ذمه مسلمین. بهاییها مثلاً ذمی محسوب. دیگر حالا خارجی پروین خروج کردن. خروج نه معنای خروج نظامی لزوماً. شاید ناصبی اینها را بدانی بهتر باشد. چون «نصب العدا» یعنی ابراز عداوت نسبت به قرآن و اینها دیگر. بله دیگر. بهاییها قرآن شما نیازی نیست در جهت سیاسی یکی محسوب میشود. ولی بابی و بهاییه فرق. بهایی حرفش همین است که آقا خاتمیت معنا ندارد و همینجور ادامه دارد و این هم پیغمبر ماست. پیغمبر آخرالزمان. این مرتیکه بها که آخوند بوده، این هم دیگر ذیل کدام یکی از اینها باید تعریف بشود؟ حربی که نیست. ذمی هم که قطعاً نیست. یا جزء خوارج باید به حسابشان آورد یا ناصبی که خوارج هم اگر ملاک خروج نظامی است، ناصبی میشود. در مورد این دارم غلو میکند. غلات فقط در مورد امام نیست. مثلاً این هم میشود. «قالین» به این معنا میشود. یکی از اصحاب اهل بیت یا در مورد یک مسلمانی مثلاً غلو بکنند، اینها میشوند «قالین» دیگر. «المسلم و ان لم یکن مومنا». از مسلم ارث نمیبرد حتی اگر آن مسلم مؤمن امامیه باشد. از مسلم ارث نمیبرد حتی اگر آن مسلم امامیه نباشد. زیدیه، اسماعیلی. بازم ازش ارث نمیبرد. «والمسلم یرس الکافر». باشد فردا اینها را فقط یادم بندازی من متن را گم میکنم ها. اینها را شما علامت پسر خنثی. گفتم متن کتاب.
و صلی الله علی سیدنا محمد.
بسم الله الرحمن الرحیم. بحث بعدی درباره این است که اگر مقداری از ترکه را تقسیم کردیم – نه کلش، بلکه مقداری از آن – و این وارث کافر مسلمان شد، اینجا چه بکنیم؟ قبلاً گفته بودیم وقتی کل ترکه تقسیم شد، آنجا چه کار باید کرد. الان میگوییم مقداری از ترکه وقتی تقسیم شد: «تقسیم مقداری از ترکه، وارث کافر مسلمان شود».
**قول اول:**
این تازهمسلمان در تمامی ترکه با سایر وراث شریک است و سهمش را از ترکه برمیدارد؛ چون در واقع قبل از تقسیم کامل، یعنی تقسیم باید کامل تمام شود تا مسمای «تقسیم» صدق بکند. یعنی حتی اگر مثلاً چه میدانم، یک کیلو گوشت مانده باشد – بر فرض میگویم – و تقسیم نکرده باشند، هنوز تقسیم به ماهو تقسیم رخ نداده است. «ماترک تقسیم شد، ترکه تقسیم شد»؛ چون هنوز یک چیزی مانده بوده، پس تقسیم محقق نشده بوده. اینکه اسلام آورد، پس قبل تقسیم اسلام آورده. درست شد؟ پس سهم دارد.
**قول دوم:**
فقط در مقدار باقیمانده که هنوز تقسیم نشده، با وراث شریک میشود، نسبت به همین مقدار. قبل از تقسیم اسلام آورده. نه، این مقدار نسبت به همین مقدار. پس از تقسیم کردن اسلام آورد. مقدار که مانده. بالاخره یا مثلش را، یا عینش را، یا نمائش را…
**قول سوم:**
مقدار باقیمانده و از مقدار تقسیم شده! (مَح از گندم ری نخواه). یکی از دوستان میآمدیم، بچههای تهران، خیلی بهش گفتم که اراک بریم، میخواهم فطیر بگیرم. کلاً از اهواز بهم گفته بودم که ما حواست باشه اراک فطیر بگیرم. به اراک که رسیدیم، یک فرعی داشت نوشته بود قم. رد کردیم، از فطیر اراک نخواهی خورد! این از ماترک میت نخواهد خورد. به هر نحوی، قبلش هیچی گیرش نمیآید. یک چیزی شبیه شیرمال.
پس از تقسیم، چون پس از تقسیم اسلام آورده. شهید ثانی کدام قول را قبول دارد؟ وسطی عادلانهتر است؛ یعنی به نسبت اصول و مبانی. دیگر عواطف انسانی و اینها. مثلاً متن را بخوانیم بعد بیاییم بحث مرتد بگوییم که بحث خیلی مهمی است. گفتم دیگر، مرتد که بگوییم تمام است. میخواهید مرتدم بگویم بعد متن را بخوانیم که کل کفر را با هم بخوانیم؟ نظر مثبتتان چیست؟ موافقی؟ کلاً فکر کنم شما خیلی با متنخوانی حال نمیکنی، درست است؟ منم خیلی نظرم به متنخوانی در لُمعه نیست. اصلاً کلاً درسها را نباید… شیوه غلطی است در حوزه که استاد متن را میخواند.
جا تحول خود عمل به قوانین خودش یک مقداری، یک بخشی از تقوا همین قوانین دستوپاگیر و الکی و مندرآوردی اینها است دیگر. نه، اصلاً قوانین باعث میشود که… حالا اینجا حرف زیاد است. توضیحات تو بحث نظام تقنین یکی دو جلسه در مورد این صحبت.
**مرتد**
مرتد دو نوع است: مرتد فطری و مرتد ملی. بحث اول مرتد فطری را مطرح میکنیم.
**مرتد فطری**
مرتد فطری کسی است که وقتی که نطفهاش منعقد میشده، یکی از ابوینش مسلمان بودهاند. هنگام انعقاد نطفهاش یکی از ابوینش مسلمان بودهاند. توبهاش هم… تو همان یکی دو روز مسلمان شدن. مرتد فطری، آقا، نکته جالبش این است که همان وقتی که اعلام ارتداد کرد، دیگر کار تمام است و توبه داده نمیشود. "توبه بکنم، قبول نمیشود، غلط کردم، گُهخوردم". اعدامش حتمی است. بین خودش و خدا. تو متن انشاءالله روایتش را میخوانم. یکیشان هم که مسلمان باشد، این میشود انعقاد مسلمه. نه اینکه باید یکیشان مسلمان باشد، ننه باباش مسلمان. توبهاش، پدر توبهاش به حسب ظاهر پذیرفته نمیشود ولی باطناً بین او و خدا پذیرفته میشود. خدا پذیرفت. بیا گردنت را بزنم!
حالا اگر در این مرتد فطری، ملی را بنویسم بعد بیایم پایین، حکم فطری را بگوییم که این هنگام انعقاد نطفهاش هیچ کدام از ابوینش مسلمان نبودند، بعد از بلوغش – دقت کنید، بعد از بلوغش – اظهار کفر کرده، درست شد؟ مسلمان شده، سپس دوباره کافر شده، این میشود مرتد ملی. بعد از بلوغ در حین بلوغ کشف شده که کافر است. اگر قبل بلوغ کشف کافر است، باز دیگر مرتد ملی. قبل بلوغ کشف شکل مسلمان شده. درونی، علوم بالا بوده. خودش هم تا وقت بلوغ هیچ ابراز مسلمانی نکرده؛ یعنی بالغاً کافر بوده یا کافر بالغ بوده. حالا آمده میگوید من مسلمان شدم.
احکامشان در فطری. اینجا یک کلمه در مورد زنان چه شکلی؟ میخوانم. خیلی کلمه یغوری است. رابطه… رابطه اول و زنا باشد، مشکل دارد یا باید کشف شود مسلم بودن؟ فقط اسلام و کفر احکام مرتد فطری بعد از بلوغش، همین که یکی از ابوینش مسلمان باشد، کفایت الحاق به مسلمین تو بحث لقی. خب، آن دیگر احکام ارتداد بهش مرتد هست، ولی احکام ارتداد پدر و مرتد فطری اگر دیون داشته باشد، اول قبل اعدام، باقیمانده ترکش بین وراث تقسیم میشود. حالا در هر صورت چه این را بکشند، چه نکشند. به خاطر محذوریت. حالا ممکنه محذوریتی برای اعدامش باشد. مثلاً فرار کند، فرار بکند. مثلاً فرار بکند. سلطان عادل نباشد یا سلطان عادل باشد، مبسوط مبسوطالیَد نباشد، اعدامش نکردند. دیگر چون کلاً بحث ارث جزء احکام حکومتی است. دیگر تا حکومتی نباشد نمیشود عمده احکام ارث را پیاده کرد.
مسلمانهایی که تو خارجاند، بحث ارتدادشان از همه بحثهایشان تقریباً همینطور. میت به احکام اسلامی نمیتوانند دفن کنند. مصیبت. توی تابوت میگذارند، همان بالا جرثقیل میبرد میگذارد آن پایین. بدون هیچ دست هیچ کاری. نه غسلش میتوانند، با لباس، نه کفن، هیچی. کلی مصیبت خاصی. بعضی شهرها و روستاهایی که مثلاً خیلی چیزی نداشته باشند، گوشت حلال پیدا نمیکنند و ۲۰۰، ۳۰۰ کیلومتر راه میروند یک جایی پیدا کنند که گوشت حلال پیدا کنند. محذوریت نمیشود مرتد را اعدامش کرد، ولی در این حال دیگر او نسبت به ترکش، نسبت به اموالش، مالکیتی ندارد. زن و بچهاش میگیرند، ترکه را تقسیم میکنند. ولی حکومتی نباشد، بله. ولو اعدام نکنند. همین که اعلام ارتداد کرد، تمام. دیگر مالکیت نسبت به اموالش ندارد. همه را تقسیم میکنند بر اساس سهمالارث و نکته بعد اینکه فقط هم وراث مسلمان ازش ارث میبرند.
حالا اگر این مرتد شده. سه چهار تا دیگر مشکلات جدی توی مهاجرینی که از ایران، جدید مهاجرین مسلمین که به کشورهای خارجی میروند، بحث ارتداد معمولاً نسل دوم سوم کلاً مرتد. نسل اول، دیگر پدربزرگ و اینها، یک جوری خودش را نگه داشته، آن هم عمدتاً هویت اسلامی چیزی ندارد، ولی بچهها هیچی دیگر قبول ندارند. امام حسین و قرآن و کعبه و هیچی. مرتد فطری، فقط وارث مسلمان میشود. بحث مبسوطالید بودن بحث تشکیکی است. دیگر برای هر چیزی میتوانیم انجام بدهیم. شرایطش یک بخشیش بحث این است که چند سال پیش قشنگ مراجع اعلام کردند که مرتد است. بحث تقلید را که زیر سؤال برد. میمانم که تقلید کنم! گفت این ضروری دین را منکر شده، حکمش اعدام است. تتلو مثلاً. مسلمان ارث میبرند. نه، دیگران. بله بله. و نکته بعدم اینکه باید بعد از اینکه اعدامش کردند، این وراث مسلمان بحث قضای عباداتش را هم انجام بدهد. چنین بابا! چون که این بابا درسته که اعلام کفر کرده، ولی کافر واقعی که نشده بگوییم از وقتی مرتد بوده. یا اگر اعدامش کردند، وقتی زنده، قضایش را انجام نمیدهند که روشن است. وقتی که اعدام. بعد قضای عبادتش را هم انجام بدهند، چون حکم مسلمان را داشته. بعضی مراجع نظر سهم سادات را. برخی از مرتد.
حل برادر بزرگ، قضای عبادتش که به عنوان احتمالاً به گردن بلد اکبر میشود دیگر. تو ذهنم نیست که ساقط میشود. گفت حالش از حال پدر مسلمان که دیگر بدتر نیست. پدر مسلمان وقتی که بلد اکبرش نبود یا نخواند و اینها، دیگر ساقط میشود، ولی مرتد را ساقط نشود. بقیه باید انجام بدهند. قیاس اولویتی در نظر گرفت، ولی توی لُمعه بحث این شکلی یادم مطرح کرده. موانع اعدام مبسوطالیَد نباشد، آن سلطان عادل؛ یعنی اینکه توان اجرای احکام را ندارد. ممکنه یک موقعیتی داشته باشد، مثل مثلاً علامه مجلسی در دوره صفویه. دست و بالش باز نیست. طرح کلانی را مثلاً در نظارت میکند. بر اساس نظر او دارد اجرا میشود، ولی اینجوری نیست که حالا دستش باز باشد، شمشیرم زدم پاک. کدام جامعه بینالملل؟ ممکنه حالا باید آن بررسی شود.
**مرتد ملی**
این توبه داده میشود. اگر توبه نکرد، توبه داده میشود. حرف میزنم توضیح میدهم. فکر کن اگر توبه نکرد، میکشند. بله. تولید. نکته بعدیم این است که تا وقتی نمرده، تا وقتی کشته نشده یا نمرده، اموالش تقسیم نمیشود. آن یکی نه، آن کار نداشتیم. اعدامش کردند، نکردند، مرده، نمرده، اموال تقسیم میکردند. ولی ملی را تا وقتی کشته نشده یا نمرده، اموال شخصی نمیشود. نطفه پاک، خونه ننه بابای مسلمان از دیار کفر و ننه بابا کافر و کافر، یکی مسلمان یکی کافر باشد. حالا بالاخره موارد نادره هم میتواند داشته باشد، ولی بالاخره عمدتاً اینجوری است دیگر. ما قالب را، قالب اینطوری است که دیگر ننه بابای مسلمان وقت دارد.
و نکته فوقالعاده خطرناکی که خدا انشاءالله من را سالم نگه دارد بعد از این نکته. من نمیگویم این را، شهید ثانی میفرماید. میفرمایند که زن اگر مرتد بشود، مطلقاً کشته نمیشود؛ چه فطری چه ملی. «لِقُصور عقلِها». که من توضیح نمیدهم. قصور عقل. حرف این جدی گرفته نمیشود. انقدر میزنندش. بله. حبسش میکنند. حبس اوقات نمازهای پنجگانه میزنندش. اذان صبح شد. منظور نمیخواهد ایمان بیاورد یا نمیخواهد برگردد انتخاب. یک وقت است کسی از اول بدوان کافر است. یک وقت است کسی وارد اسلام میشود بعد خارج میشود. این خارج شدن از اسلام معادل این است که دارد کار رسانهای و تبلیغاتی میکند. صرف وجود و حضور در دلش است؟ تعدادش در قلب است که کار تفتیش عقاید بکنیم؟ طرف را بزنیم بگوییم مرتد شدهای یا نشدی؟ اعلام کرده، ابراز کرده. ابرازش توئیت کرده. میفهمی؟ این ابرازش یعنی کار تبلیغاتی علیه دین. امنیت اعتقادی جامعه را به خطر انداخته. امنیت اعتقادی مهمتر است یا امنیت چه میدانم، همسایه نظامی و سیاسی؟ محله شاهد عادل دارد میگوید ابراز کرده بالاخره دیگر. تو خواب که نبوده حرف بزند؟ کشف کردیم. یکی از مغالطات بزرگ همین ابراز عقیده است. یعنی چی ابراز عقیده؟ یعنی مثلاً من عقیده دارم که آقا فلانی ح***** است. سلام. ح******** حرومزادهای؟ منبر برادر من. من میگویم حلالزادهام. ادعا که همه دارند. مشکل ندارد. درست شد؟ ابراز عقیده به چه معنا؟ به معنای کار، به معنای اینکه بخواهد تبلیغات بکند علیه مسلمین. نه به معنای اینکه بهش میگویند آقا نماز بخوان، میگوید من کافرم، تمام. یهودیان و نصرانیام. ولی وقتی طرف وارد شد، خارج شد. نفس حضورش مثل اینکه وقتی کسی طلبه نشده به زور طلبش نمیکنند، ولی وقتی طلبه شد از حوزه رفت، صرف وجودش هر جایی که میرود، این لکه ننگ برای حوزه به حساب میآید. خودش برود ها، نه بیرونش کنند. هر جایی که این میرود، این میشود علامت اینکه آقا حوزه نتوانسته این را ساپورت بکند. حوزه نقصی داشته. این یک چیزی دیده، آمده یک چیزی شده. ۱۰۰ تا یک موردش را نگاه نکنید. اگر میخواهد آزاد بشود، چه اتفاقی میافتد؟ یک انبوهی از این آدم. اشاره. گاهی روی یک نفرش وسواس به خرج میدهد، به خاطر اینکه میداند اگر روی یک نفر وسواس به خرج ندهد، یک انبوهی تولید. اشکال ندارد. لا اکراه فی الدین. در اینکه بخواهیم کسی را کافر بکنیم، رفتن به این معنا باشد، آن یک بحث مفصلی دارد مطرح. جنگ با ایران. اکراه به معنای اکراه بیرونی نیست. اکراه قلبی. هیچ کسی نمیشود که قلباً مکره باشد و مسلمان بشود. اگر قلباً مکره باشد، مسلمان نمیشود، منافق است. بیرونی بوده دیگر. اکراه اگر معنای الزام، اگر به معنای اعمال قانون است. ولی ما این را داریم. قطعاً داریم. داشته باشد. «عَلَی الدّینِ کُلِّهِ وَلَو کَرِهَ الْمُشرِکُونَ». «وَلَو کَرِهَ الْکافِرونَ». اکراه است دیگر. کراهت، اکراه. الان تو اروپا اینجوری است که مثلاً اکراه به این معنا نیست. تو غرب شما بچهتان وقتی مدرسه میخواهید بفرستید، بعد میگوید که آقا این یک روز در هفته باید شنا برود. بعد تو شنا هم باید دختر پسر قاطی باشند. بعد بعضی جاها آلمان عطا، مایا پاشون باشد و دختر ۱۳ ساله با پسر ۱۳ ساله باید برود. بعد شما میتوانی که بچهات را نفرستی؟ مدرسه بیرونش میکند.
اوقات نمازهای اوقات نمازهای پنجگانه میزنندش تا توبه کند یا استخر میآورم برایتان دیوار دیوار خوش بشود بیفتد. متن تا کجا؟ نه اینجا به مناسبت آوردن بقیه حکمش در باب حدود اشاره میکند. باب یکی از بهترین کتابهایی که تو بحث اگر میخواهید تحقیق بکنید این مجموعه مرحوم آیت الله شاهرودی، مرکز فقهی اهل بیت است. چیست؟ بله بله. آنجا من خبر داشتم. تو چند سال پیش ۵۰ جلد چاپ شده بود. گفتند ۱۵۰ جلد. اینها تک تک در واقع مدخل درست کردند برای فقه. یک دانه هشت جلدی زدند که آن هشت جلدش هم پنج جلد چاپ شده که کلمات و مختصر اصطلاحات فقهی را یک توضیح کلی دادند که این اصطلاحات کدام ابواب آمده. خیلی کار عالی است. خیلی کار فوقالعادهای است. مختصر مثلاً ارتداد. نگاه میکنی در تمام ابوابی که بحث ارتداد آمده، با یک نمایه خیلی کلی و مختصر که مثلاً این تعریفش این است، اختلاف اقوال در این است، با آدرس. جواهر این را گفته، این را گفته، مستمسک این را گفته. کار عمده مهمش که همه متن را استخراج کردند و موضوعی کردند تمام متون فقهی ما را ۱۵۰ جلدی است. یعنی بحث ارتداد هر آنچه فقهای ما بحث استدلالی کردند مرتب است.
کار فوقالعادهای. رضوان خدا آیتالله شاهرودی که مدیریت این کار را داشتند و مجموعهای که پیگیری کردند. خیلی این کار واقعاً نیاز حیاتی ما به این کار است. دانلود همین بحث ارتداد رفقای مشکات ما. شاهرودی. نرمافزار آن ۱۵۰ جلد را نمیدانم چه شکلی قاچاقی گرفته. همه مباحث همه را آورده با استدلال همه روایات و آیات و استدلال و کلمات فقها و اختلافات و اگر تعارضی شده، تعادلش و ترجیحش به چیست و همه اینها را مفصل آنجا یک چیزی در حکم جواهر، ولی جواهر عمده مطالب گفته. این با اقوال همه فقها و تا این آخر خویی و اینها. همه را داشته ظاهراً اینطوری. دست خودشان. اگر آن بیرون بیاید، طلبه را واقعاً از همه آثار فقهی مستقیم هر موضوعی آدم بخواهد میشود رویش کار میکند. بحث ارتداد هم بحث مهم و جدی است. بعضی رفقا یک جلد تسلیم ۸۶ هزار تومان. عرض کنم که چی میخواستم بگویم؟ بحث ارتداد بحث خیلی مهمی است. دیروز بحثشان این بود که حالا این فقه مثلاً چه خاصیتی دارد و اینها که ما بخواهیم بخوانیم کلیت فقه را. فقط آقا شهید مطهری میفرماید که زمان جیره همان بیمه است و من ندیدم هیچ کدام از فقها تو بحث بیمه استدلال به این بکنند. خوب. یعنی تسلط فقهی شهید مطهری باعث میشود یک سری از شبهات روز و مسائل روز بتواند جواب بدهد. شما بسیاری از شبهات ناظر مباحث فقهی است که اگر آدم مسلط به همه عوامل فقهی باشد، میتواند از پس این شبهه بربیاید. همین بحث ارتداد یکی از بحثهای بسیار جدی است. یک بخشش بحث کلامی است، یک بخشش هم بحثهای فقهی است. حالا حوزه هم که الحمدلله خودش را کلاً متولی شبهه مردم، دین مردم نمیداند. حکومت چه غلطی میکند، ماجراست. این همه شبهه که تو دانشگاه ذهن را پر کرده تو بحث ارتداد و همه مباحث مربوط به ارث و بحث تفاوت جنسیتی، قصور عقل و همین کلمه فقط در ۲۰ جلسه بحث میخواهد. قصور عقل یعنی چی؟ فقط یک کلمه گفتند و رفتند. اینها بحثهایی است که حکمش صادر میشود، ولی یک عقبه معرفتی و فکری میخواهد که حوزه باید این را مسلط باشد، ازش بتواند دفاع کند. تو دام نیفتد. آن فرهنگ و تمدن خصم را بشناسد، بتواند تو جدل به آنجا استدلال بکند، آنجا بزند. اینها خیلی مهم است. حوزه اصل کارش اینهاست که متاسفانه خبری نیست. نمیدانم کی قراره اتفاقی بیفتد.
خب، یک چند خطی بخوانیم: «رم الموانع فی کیفیه، موانع ارث زیاد بعدش گذشته در باب دیون بین مستغرق ترکه و اینها. اینجا بعضیها را ذکر میکنی: طایفه کتاب، یعنی جای جای کتاب و غیره فی تضاعی فی الکتاب و غیر؛» یعنی باز جاهای دیگر این کتاب، کتاب ارث و جاهای دیگری از بحثهای غیر از ارث «فقط جمعه المصنف فی الدروس الی عشرین و ذکرهنا سته». مصنف در کتاب شریف دروس تا ۲۰ تا را ذکر کرده، جمع آورده که عرض کردیم. «احده الکفر». اولین مانع. «و یمنع الارثه للمسلم الکفر»؛ یعنی کفر مانع ارث میشود برای مسلمان. «بجمیع اصنافه و ان انتهل معه الاسلام». انتهال یعنی ادعا. خوارج، نواصب، غلات، اینها انتحال دارند دیگر. «ینتهلون من امتی». به حساب میآورند مع کافر بودنش اسلام را. مسلمانم ولو پیغمبر قبول دارم، ولی کافر است دیگر. ادعا بکند، ولی ملاک ادعای او نیست. ملاک حقیقت است. انتقال یعنی ادعا. پیغمبر فرمود: ادعای در نحلهای بودن، در فرقهای بودن، کسانی فرزند من را میکشند، «من امتی» ادعا دارند که از امت مناند. این با اینکه کافر است، ادعای مسلمانیاش هم همراه کفرش الاسلام را. «فلا یرف الکافر و حربی خارجی المسلم». کافر از مسلمان ارث نمیبرد. کافر میخواهد حربی باشد، میخواهد ذمی باشد که کتابی است که متعهد به کافر است. غیر کتابی که ذمی میشود. کافر کتابی فقط ذمی میشود؛ یعنی کافر کتابی و صائبین هم، صائبه هم اختلافی است. اینها باید بیایند در ذمه مسلمین. بهاییها مثلاً ذمی محسوب. دیگر حالا خارجی پروین خروج کردن. خروج نه معنای خروج نظامی لزوماً. شاید ناصبی اینها را بدانی بهتر باشد. چون «نصب العدا» یعنی ابراز عداوت نسبت به قرآن و اینها دیگر. بله دیگر. بهاییها قرآن شما نیازی نیست در جهت سیاسی یکی محسوب میشود. ولی بابی و بهاییه فرق. بهایی حرفش همین است که آقا خاتمیت معنا ندارد و همینجور ادامه دارد و این هم پیغمبر ماست. پیغمبر آخرالزمان. این مرتیکه بها که آخوند بوده، این هم دیگر ذیل کدام یکی از اینها باید تعریف بشود؟ حربی که نیست. ذمی هم که قطعاً نیست. یا جزء خوارج باید به حسابشان آورد یا ناصبی که خوارج هم اگر ملاک خروج نظامی است، ناصبی میشود. در مورد این دارم غلو میکند. غلات فقط در مورد امام نیست. مثلاً این هم میشود. «قالین» به این معنا میشود. یکی از اصحاب اهل بیت یا در مورد یک مسلمانی مثلاً غلو بکنند، اینها میشوند «قالین» دیگر. «المسلم و ان لم یکن مومنا». از مسلم ارث نمیبرد حتی اگر آن مسلم مؤمن امامیه باشد. از مسلم ارث نمیبرد حتی اگر آن مسلم امامیه نباشد. زیدیه، اسماعیلی. بازم ازش ارث نمیبرد. «والمسلم یرس الکافر». باشد فردا اینها را فقط یادم بندازی من متن را گم میکنم ها. اینها را شما علامت پسر خنثی. گفتم متن کتاب.
و صلی الله علی سیدنا محمد.
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
جلسات مرتبط
جلسه اول
شرح لمعه
جلسه دوم
شرح لمعه
جلسه سوم
شرح لمعه
جلسه چهارم
شرح لمعه
جلسه پنجم
شرح لمعه
جلسه هفتم
شرح لمعه
جلسه هشتم
شرح لمعه
جلسه نهم
شرح لمعه
جلسه دهم
شرح لمعه
جلسه یازدهم
شرح لمعه
سخنرانیهای مرتبط
محبوب ترین جلسات شرح لمعه
جلسه دوم
شرح لمعه
در حال بارگذاری نظرات...