متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم.
«وَالمُسلِمُ یَرِثُ الکافِرَ»؛ مسلمان مانع میشود از ارث بردن ورثه کفار. کافر از مسلمان ارث نمیبرد. مسلمان هم از کافر ارث میبرد، هم نمیگذارد بقیه ورّاث کافر ارث ببرند.
و این قرب قرابت و بعد دوری، سؤال برایم متوجه شد که مسلمان از کافر ارث دارد و مانع میشود از ارث بردن ورّاث کافر. میخواهم که آنها غریب باشند، چه بَعد چه دور... برداشت آزاد... "انقربوا ورثه ورثه کفار" بعد مسلم "وَ کَذَا یَرِثُ المُبتَدِعُ مِنَ المُسلِمینَ أهلَ الحَقِّ وَ لَا یَرِثُونَهُ عَلَی الأَشْهَرِ". و همچنین مبتدع، یعنی بدعتگذار، ارث میبرد از اهل حق. بدعت... اهل سنت را همینجا ذیل "مبتدع" میآوریم. امام لام تادیه «یَرِثُ». اینها از آنها ارث میبرند. مبتدع از اهل حق ارث میبرد. چرا «یَرِثُونَهُ فلان»؟ «یَرِثُ المسلمین» نَه «یَرِثُونَهُ». با لام هم میآید.
خب، پس بدعتگذار، بدعت یعنی بدعتگذار از مسلمین؛ یعنی مسلمان هست، احکام مسلمان را برایش بار میکنی، ولی اهل امامیه، ما اینها را مبتدع میدانیم. هر کی باشد اینها ارث میبرند از اهل حق، که همان امامیه است. ولی مِثلهِی، یعنی مبتدع ارث میبرد از مبتدع، از همدیگر. و «یَرِثُونَهُ»، کی از کی؟ آقای بهلول! شیعه از مبتدع، آفرین! اهل حق از مبتدع. مبتدع از اهل حق، مبتدع از اهل حق ارث میبرند. مبتدع از مبتدع هم ارث میبرند. مبتدع. و «یَرِثُونَهُ عَلَی الأَشْهَرِ». بنا بر قول مشهورتر، اهل حق هم از مبتدع ارث میبرد. «وَ قِیلَ: یَرِثُهُ الْمُحِقُّ دُونَ الْعَکْسِ». به کلش برگرد. پلیس فتا حواسش به همهچی هست. عکس این، یک قیلی هم داریم که فقط اهل حق از مبتدع ارث ببرد. "اشهر" به کلش برمیگردد. یک قیلی در برابر آن قیل اشهر است. محق فقط از مبتدع ارث میبرد، ولی مبتدع از اهل حق ارث نمیبرد. محق یعنی محق، یعنی اهل حق.
«وَ لَو لَم یَخلُفِ المُسلِمُ قَرِیبًا مُسلِمًا کانَ مِیرَاثُهُ لِلمُعتَقِ». اگر از مسلمان، خویشاوند مسلمان نزدیکی نماند، یعنی در این سلسله نسبی هیشکی نبوده باشد، میراثش را به کی میدهند؟ به معتق (آزادکننده). «ثُمَّ ضامِنِ الجَرِیرَةِ ثُمَّ الإمامِ علیه السلام». ارواح غریب بودن، اگر بعید داشته باشد. سلمان فارسی که اینقدر باشد که دیگر اصلاً همان که گفتیم عرفاً دیگر خویشاوند بنی هاشمی از بنی هاشم.
«وَ لَا یَرِثُ الکافِرُ المُسلِمَ بِحَالٍ». کافر ارث نمیبرد، مسلمان را کافر؛ یعنی کافر از مسلمان ارث نمیبرد در هیچ حال، چه وارثِ مسلمان داشته باشد چه نداشته باشد. «بِحَالٍ» یعنی این فرقی نمیکند. مسلمان را به کافر نمیدهد. «بِخِلافِ الکَافِرِ، فَإِنَّ الکُفَّارَ یَرِثُونَهُ». ولی اگر کافر باشد میت مورث، اگر میت مسلمان باشد به هیچ وجه ارثش را به کافر نمیدهد. اما اگر میت کافر باشد در یک صورت ارثش را به کفار میدهیم، مسلمان جریره. این وارث مسلمانش دور باشد، مثل ضامن جریره، یعنی اگر باز هم به ورثه کفار و «یُقَدَّمُونَ عَلَی الإِمامِ». ولی اگر فقط یک وارث، آن هم امام است بین امام و ورثه کفار، به کدام میدهیم؟ ضامن جریره کافر است، میگوید اینقدر دور باشد بچهی کافر، کافر است. مسلمانی نیست تا زمان جریره، میدهیم به بچههایش. نظام جدید که نزدیکتر است.
«وَ مَتَی أَسلَمَ وَارِثُ الکَافِرِ عَلَی المِیرَاثِ قَبلَ القِسمَةِ...». وقتی که وارث کافر مسلمان میشود که هنوز میراث را تقسیم نکردهاند. یعنی اسلام او، اسلام او، تعبیر به کار میبرند، مصادف میشود، یعنی چی میگویند؟ همزمان، مقارن الان، یعنی تطبیق پیدا میکند، یعنی بر فلان. گاهی معنای این شکلی میدهد. همان همزمانی را میخواهم بگویم، ولی واژهی پرکاربردی هم هست. حالا الان در ذهنم مصادف شده با بحث در حالی اسلام آورده که هنوز میراث تقسیم نشده بین الورثه، تقسیم نکردند بین متعددین قبل قسمت. همین کافر بوده که مسلمان شده. چند تا ورثه بودند و یکیشان کافر بوده که حالا مسلمان شده. هنوز تقسیم نشده. «شَارَکَ فِی الإِرثِ بِحَسبِ حَالِهِ». کافر تازه مسلمان، شریک در ارث به حسب حالش. «إِنْ کَانَ مُسَاوِیًا لَهُم فِی المَرتَبَةِ، کَمَا لَو کَانَ الکَافِرُ إِبنًا وَ الوَرَثَةُ إِخوَتُهُ». اگر مساوی با اینها باشد در مرتبه، مثل وقتی که کافر ابن است و ورثه برادران کافرند. برادران کافرند که اینها همه خواهر برادرند. همه ورثه خواهر برادر. برادر کافری که وارث است، نه کافری که مورّث. «وَ انفَرَدَ بِالإِرثِ». خوب اینجا کافر، منفرد در ارث بردن است. اینجا ارث منفرد را میبرد. «إِنْ کَانُوا أَوَّلًا مِنهُم». کجا منفرد در ارث میبرد؟ «شَارَکَ إِنْ کَانَ مُسَاوِیًا وَ انفَرَدَ». اگر مساوی باشند، شریک. اگر طبقه آنها پایینتر باشد، همه را خودش میبرد. منفرداً ارث میبرد. طبقه، «کَمَا لَو کَانُوا إِخوَةً». جوش بخورید و دستتان درد نکند. وراث، وراث بشوند اخوهی میت، وارث. آفرین! «مُسلِمًا کَانَ المَورُوثُ أَو کَافِرًا، وَ نَمَا التَّرِکَةُ کُلَّ أصلٍ». اینجا فرقی نمیکند که مورث مسلمان باشد یا کافر باشد در همه این فروضی که. و نمای ترکه هم مثل اصل. رشد زایمان کرده. بله بله. دلار و ضرر قیمتش رفته بالا. زمین بوده، گران شده. نماء. نمای متصل، نمای منفصل. نما را در بحثهای نماء در بخش معاطات پارسال با هم خواندیم، یا نه؟ در بحث معاطات، بحثی است که اگر ما معاطات را ناقله بدانیم یا کاشفه بدانیم، نمای مال کیست؟ اصل بحث نما از آنجا درآمده. حالا اینجا هم بحث سر این است که ما اگر آمدیم بعد تقسیم میکردند و بعد این بابا مسلمان شد و بعد خواستیم سهم این را بدهیم، این وسط در این تایم، حالا تایم تقسیم نسبت به این، نسبت به کلشان مال کیست؟ این زمین در یک ماهی که آمدند تقسیم بکنند، دولت تدبیر و امید حاکم بوده. تدبیر کرده، به ملت چهار برابر قیمت زمین. تدبیر برای این خلاصه جاسوسها و دلالها و اینها. آفرین! بله. خلاصه قیمت چهار برابر شده. این چهار برابر مال کیست؟ یعنی این باید، خصوصاً در مورد زمین، وقتی که مثلاً خانه اینها، زمین مثلاً به زوجه میرسد. بحث این شکلی که نما را ما باید روی کل ارث بیاوریم یا این نما مال همین زمین است؟ مال همانی است که مثلاً باغی که مال زوجه است. اگر باغ فقط مال زوجه است، نمای باغ را باید به خود زوجه بدهیم یا بیاید روی کل ارث همه تقسیم بشود؟ یعنی اصل با زوجه باشد، نما یاش جزو ارث باشد؟ کار داریم. نما مثل اصل. نما ملحق به اصل میشود. نما ملحق به ارث نمیشود. هرچی رفته رویش، مال همینی است که مالک بوده. هر چقدر هم جلوتر برود میگوییم آقا این سهم ارثش این یک باغ است. هرچی هم که روی این باغ رفته بالا، همین باغ. پس نمای ترکه مثل مالک میشود در همان بخشی است که مالک به نحو عمومی مال همه است یا همینی که منفردند، هر تکه را مال یکی میدانیم. نماهای همان تکه مال خودش است. این سه تا ماژیک مال همه است، هرچی نمای اینها پیدا کرد، دوباره برای همه تقسیم کنیم. ولی وقتی گفتیم آقا این مال تو، آن مال تو، مال تو. این سه برابر شد مال تو. این هم دو برابر شد مال تو. نگو آن یکی سه برابر شده، از آن هم باید به من بدهی. از دنیا میرود. بله بله. آفرین!
«بَعدَ القِسمَةِ أَو کَانَ الوَارِثُ وَاحِدًا، فَلَا مُشَارَکَةَ». کجا رفت جهانگیری؟ او کان الوارث واحداً فلا مشارکته. اگر کافر بعد از تقسیم مسلمان بشود یا اینکه بله یا اینکه یک وارث بیشتر نباشد، وارث مسلمان. الان ظاهراً این وارث واحد باشد همان وارثی است که تازه مسلمان است. مشارکتی نیست. مشارکت دیگر معنا ندارد. دیگر تقسیم میخواهیم بکنیم. یعنی اگر بعد از قسمت باشد یا اصلاً یک دانه وارث باشد، دیگر تقسیم نداریم. تقسیم ارث، اسلام قبل از تقسیم ارث. اگر بعد از تقسیم ارث، وقتی که وارث یکی بوده، باز تقسیم که. حالا اینجا فقط بحث همان میشود که آن مورث، میت بوده و مورث کافر بوده، مسلمان بوده، بعد وارث دیگری نداشته در طبقه دیگر. اگر آن مسلمان بوده، این کافر است و تازه مسلمان است، باید ببینیم که کفرش را استحباب بکنیم و برود برسد تا ضامن جریره و امام و اینها. کفرش را نداریم. اگر مورث مسلمان باشد، امام تقدم پیدا میکند. اگر مورث مسلمان باشد هیچ تا امام، تا امام هیچ وارث مسلمانی نداشته باشد، امام مقدم میشود. اگر کافر باشد، نه. حالا وارث کافر تا امام هم دیگر هیچکس نیست. امام و کافر اینجا به خود کافر برمیگردد چون باباش کافر باشد در هر صورت، خودش کافر باشد در هر صورت میبرد. بله بله بله. استصحاب میکنیم حین موت پدر، کفر او را. به هر حال، تقسیم ارث دیگر معنا ندارد اگر یک وارث بیشتر نباشد، تقسیم ارث دیگر معنا ندارد. بخشهای دیگری پیش میآید. بحث سر اینکه حالا این اسلام و کفرش را چه بکنیم. تقسیم نه. تقسیم.
«وَ لَو کَانَ الوَارِثُ الإِمَامَ، حَیثُ یَکُونُ المَورُوثُ مُسلِمًا بِمَنزِلَةِ الوَارِثِ الوَاحِدِ، أَوِ اعتِبَارُ نَقلِ التَّرِکَةِ إِلَی بَیتِ المَالِ، أَوِ تَورِیثُ المُسلِمِ مُطلَقًا». اقوال. آنجا «فَفِی خَبَرٍ مُقَدَّمٍ مُبتَدَأُ مُؤَخَّرٌ». این قسمت غیر از کافر، در واقع یک بررسی مسلمانی بوده، واحد در برابر در واقع متعدد. و بالا بگیریم، هیچ وارثی ندارد غیر از. همیشه وارث اگر اسلام بیاورد بعد از قسمت، اگر وارث امام باشد، یعنی هیچ وارثی ندارد غیر از امام. ادامه اینکه وارث واحد باشد در توضیح اینکه وارث واحد یعنی چه؟ وارث واحد یعنی وارث فقط امام. از آن جهت که مورث مسلمان، کافر باشد چون اصلاً امام فرض ارث بردنش مال وقتی است که مورث مسلمان باشد. کافر باشد که امام ارث بردن ندارد. توضیح دادیم. بحث با آرامی پیش برود، مطالب جا بیفتد، حل بشود. پس اگر مورث مسلمان غیر از امام هم وارث... یک قول این است که امام نازل منزله وارث واحد باشد، که بعد دیگر به کافر ارث... اعتبار به نقلش به بیت المال. یک بحث دیگر این است که باید ببینیم که کی به بیت المال منتقل شده. آفرین! که اگر قبل از انتقال به بیت المال مسلمان شده باشد ارث ببرد، اگر بعد از انتقال به بیت المال مسلمان شده ارث نبرد. این حالت دوم مطلقاً ارث ببرد. «تَورِیثُ المُسلِمِ مُطلَقًا». آره، مسلمی که تازه مسلمان. به همین مسلمان تازه مسلمان همه را میدهیم مطلقاً. چه قبل از انتقال به بیت المال، چه بعد از انتقال به بیت المال. اگر اسلام انگار همزمان با میراث قبل از قسمتش که آقا اگر ورثه متعدد باشند، بعد از آنها، انگار مرتبهاش بعد از او است یا هممرتبهای که تقسیم. اگر اسلام بیاورد بعد از قسمت کردن، شریک در ارث نیست یا اینکه وارث واحدی داشته باشد. او مورثی فقط یک دانه مسلمان غیر از این داشته باشد. و سوم میگوید اگر وارث امام باشد، آن وارث، وارث واحد یعنی یکی غیر از او، کافر تازه مسلمان است که به او میرسد. حالت سوم میگوید «وَ لَو کَانَ» یک چیز سومی است. وارث واحد هم ندارد که فقط امام برایش مانده که بعد اینجا میگوید آقا در منزله وارث واحد بگیریم یعنی همه ارث مثل همان زمانی که فقط یک مسلمان، امام. اگر هیچ وارثی نداشت، قول سوم است که هیچ وارثی نداشت. قول قبلی، وارث واحد بگیریم، همه ارث برسد به، یعنی غیر از این کافر یک وارث از مسلمین، به شرط اینکه در طبقه هم نباشد. متعدد. این نکته به لحاظ، به شرط اینکه در یک طبقه خوب. نه الان بحث سر این بود که اگر اینها خواهر برادر باشند، مسلمان بشود. درست شد؟ حالا آنجا تعداد لزوماً بحث بالاتر از دوتا نیست. در زمانی که یک دانه وارث مسلمان فقط وجود دارد. یک پسر مسلمان، دختر کافر. حالا بحث سر این است که این پسر مسلمان بشود، وارث واحد دیگر میشود متعدد. به محض اینکه میت از دنیا برود، آن پسر، وارث واحد بوده، تمام اموال. کفر مانع ارث است، این را انگار حذفش کردیم. واحد بیشتر ندارد و قسمت هم معنا ندارد. امام شکلی منزله وارث واحد، حرف. ولی اگر سه تا بودند چون اینجا تقسیم معنا دارد دیگر. برای این دختر کافر که مسلمان شده، ما دیگر بحث تقسیم باید مطرح بکنیم که قبل از تقسیم مسلمان شد یا بعد. معنا ندارد. فرض ندارد. به منزلت وارث واحد. این نکتهای که ایشان گفت چون دارد امام را به منزله وارث واحد میگیرد، به نظرم این نکته خوب است. نازل منزله. آنجا اصلاً امام خودش میشود وارث واحد. نه دیگر نازل منزله واحد نمیشود. نازل منزله آن وقتی که این طرف یکی دیگر هم میتوانسته بالقوه مقتضیاش را داشته برای ارث بردن، ولی مانع داشته برای ارث بردن. آن شده وارث واحد. اینجا هم امام از همین جهت که دیگران مانع دارند، مقتضی دارند، ولی مانع هم دارند، از اینجا به امام شبیه او بشود. به منزله وارث واحد دیگر نیست. همین یک دانه کلاً هست. به منزله دیگر نمیخواهد به منزله وقتی که یکی هست، ولی یکی دیگر هم کنارش است. آن یکی مقتضی دارد، مانع هم دارد. چون مانع دارد این یکی میشود وارث واحد. امام از این جهت به منزله وارث واحد میشود متفاوت بشود. بله، چون مسلمان و بحث کافر و اینها بله. باز مقدم میشود مطلقاً.
«وَ وَجهُ الأَوَّلِ وَاضِحٌ، دُونَ الثَّانِی وَ الأَخِیرِ مَروِیٌّ». اخیر وجه اول. وجه اول واضح است. منزل چون امام، امام وارث واحد. مرحوم علامه آملی پدر این آقایان حضرات لاریجانی. میرزا هاشم اسمشان هوشنگ بوده عوض کردند. بعد یک روز صبح درد در نجف. چه گناهی دارد؟ خیلی علمایی راه میرود. اول واضح دون الثانی. وجه اول واضح است چون امام وارث واحد است. به محض اینکه مسلمان منتقل میشود، اگر قائل شدیم به اینکه به منزله وارث واحد بشود. ولی دومی واضح نیست چون دلیلی ندارد. سومی هم یک روایتی دارد. روایتش را میگویم. قول سوم روایت دارد، یعنی ایشان قبول ندارد ولی بالاخره یک روایتی دارد. یعنی بیدلیل نیست. روایتش را در وسایل، باب ۳ از ابواب موانع ارث، باب ۳ از ابواب موانع، جلدش را ننوشتم. وسایل این شکلی آدرس میدهند همیشه. باب فلان از کتاب فلان با ابواب فلان. چون یک بیست جلدی داریم، یک سیجلدی داریم. تطبیق به جلدش پلی میشد. خود وسایل را هم بیاورم در این روایت. خوب میشود. ۲۰۶ میشود کتاب الفرائض، باب موانع ارث، باب سوم. روایت از محمد بن یعقوب به اسنادش از ابوبصیر مرادی. «قَالَ أَبُوعَبدِاللهِ علیه السلام عَن رَجُلٍ مُسلِمٍ مَاتَ وَ لَهُ أُمٌّ نَصرَانِیَّةٌ». نصرانی. چه خطی دارم که خودم نمیتوانم پول بدهم یکی برایم بخواند. کتاب شما بهتر است. این کتاب ما سه جلدی است. این شش ضلعیها هم خوب جا دارد. اتوبان است قشنگ همینجور هی تو هم تو همه کلمات تو هم است، نمیشود فهمید. «وَ وُلِدٌ مُسلِمُونَ. فَقَالَ إِنْ أَسلَمَتْ أُمُّهُ قَبلَ أَنْ یُقسَمَ أُعطِیَتِ السُّدُسَ». به امام صادق علیه السلام عرض کردم یک مسلمانی مرده، ننه نصرانی دارد. ننه مسلمان و یک زن هم دارد. چند تا بچه مسلمان هم دارد. امام نگفت. حضرت فرمودند اگر ننهاش، ننه مسلمان، قبل از تقسیم خیلی افسرده و پکر و این بود. «أُعطِیَتِ السُّدُسَ». اگر ننه قبل از تقسیم میراث مسلمان بشود، یک ششم را میبرد. «وَ لَا وَلَدٌ» یا «بِلَا وَلَدٍ» بگوییم. «وَ لَا وَارِثَ لَهُ سَهْمٌ فِی الکِتَابِ المُسلِمِینَ وَ لَهُ قَرَابَةُ نَصَارَی». اعراب ندارد. «وَ لَو قَرَابَةُ نَصَارَی مِن مَن لَهُ سَهْمٌ فِی الکِتَابِ المُسلِمِینَ قَرَابَةُ نَصَارَی مِن مَن لَهُ سَهْمٌ فِی الکِتَابِ المُسلِمِینَ لِمَن یَکونُ مِیرَاثُهُ». میگفتم که اگر زن نداشت، بچه هم نداشت، وارثی هم که در کتاب وارث مسلمان که کتاب سهمش آمده، نداشت، از آنهایی که در کتاب سهمشان گفته شده، دارد ولی نصارا مسلمان نیستم. حالا میراثش را کی ببرد؟ «إِنْ أَسلَمَتْ أُمُّهُ فَإِنَّ مِیرَاثَهُ لَهُ». اگر ننهاش مسلمان شد، «وَ إِن لَم تُسلِمْ أُمُّهُ وَ أَسلَمَ بَعضُ قَرَابَتِهِ مِمَّن لَهُ سَهْمٌ فِی الکِتَابِ، فَإِنَّ مِیرَاثَهُ لَهُ». فان لم که اگر ننهاش مسلمان نشد، بعضی از اقوامش که سهمشان در کتاب روشن شده مسلمان شدند، میراث مال همانی است که مسلمان شده. اگر همان هم مسلمان نشد، دیگر میراث مال امام است که این روایت چون مطلق است دیگر بحث انتقال به بیت المال و فلان و اینها را نگفته، این میتواند دلیل باشد بر آن قول آخری که گفته مسلمان بشود فقط طرف ارث را میبرد، دیگر به امام نمیرسد. این روایت دال بر آن هست ولی مابین این قول و آن وجه اول که امام به منزله وارث واحد باشد، آن یکی را ترجیح میدهیم. کدام؟ امام وارث واحد باشد.
«أَحَدُ الزَّوجَینِ. فَالْأَقوَی أَنَّ الزَّوجَ کَالوَارِثِ المُتَّحِدِ». متحد یعنی چه؟ اتحاد دارم. اگر اگر وارث یکی از دوتا، یکی از زن و شوهر یا زن یا شوهر. یعنی مورث زید مرده. زید، زید زنده است. زید که از دنیا رفته، وارثش کافر است. زنش مسلمان است. حالا جواب وارث، وارث کافر دارد. بچهاش کافر است، برادرش کافر است، ننه باباش کافرند. فقط زنش مسلمان است. حسن حدود یک چهارم یا یک ششم خود و زنش را زنده میبرد. آفرین آفرین. امام با زوجه شریک میشود. زوج شریک نمیشود. «أَخَذَ» منظورش اگر وارثی کسزوجین بشود، نه اینکه هی فرض، هی فروع دارد درست میشود. توضیح قبلی فرع جدیدی است با حکمش. تقسیم بود زمان انگار جمله بعد که میگوید: «وَ لَو کَانَ الْإِسلَامُ بَعدَ القِسمَةِ». اگر وارث یکی از زوجین باشد، اقوا این است که زوج مثل وارث متحد است که همه به او میرسد. زوجه کل متعدد، زن مثل وقتی که چند تا وارث داریم. مشارکت الامام. چون امام با زوجه شریک میشود ولی با زوج شریک نمیشود. «وَ إِنْ کَانَ غَائِبًا». هر چند امام.
«وَ لَو کَانَ الإِسلَامُ بَعدَ القِسمَةِ البَینِ». ولی اگر اسلام بعد از تقسیم، یعنی کی؟ آن کافری که تازه مسلمان است، اسلامش بعد از قسمت بعضی از ترکه. «فَفِی مُشَارَکَتِهِ فِی الجَمِیعِ أَو فِی البَاقِی مِنهُمَا، أَو أَوجَهُنَّ أُوجُهُنَّ». اوجحون، اوجوه جمع وجه. ابوجعله، افعل تفضیل است. سه تا قول میشود. قول اول این است که در همه ما شریک باشد. قول دومی که در باقیماندهای که هنوز تقسیم نشده شریک باشد. کلش محروم بشود، هم از جمعی هم از اوسطه الوسط. وسطترین، وسطی و بازیکن. هر کی وسط ماند. وسط یعنی اینکه در باقی گفت این قول معتدل چی بود؟ تبریک به کار برده بودیم توی جزوه، گفتیم عادلانهتر است. اوسط قسط و عدل و اینها نزدیکتر است. عادلانهتر و معتدلانهتر این است که در باقی ارث ببرد. از همه اینها قبل از تقسیم کردن بخشی از تقسیم. حالا اگر آن وارث یکتا امام. اگر بعضی از تقسیم انجام شده، یعنی ذیل آن بحث اتمام کل تقسیم زوج و زوجه را میآورد و بحث این دو خط که با زوجین باشد، حکمش همین است دیگر. میخواهد وارث کافری هم وجود داشته باشد این وسط که مانع دارد یا ندارد. به هر حال، زوجه با امام ارث میبرد. این دو خط میخواهد بگوید که فرقی نمیکند که وارث یکی از زوجین باشد. خب کافری هم وجود داشته باشد یا وجود نداشته باشد. در هر دو صورت اگر زوج باشد، فقط زوج میبرد. اگر زوجه باشد، حالتی که قبل تقسیم باشد بعد از تقسیم عالی اشاره در مباحثه دوستان. ان شاء الله.
وَ صلی الله علی سیدنا محمد.
بسم الله الرحمن الرحیم.
«وَالمُسلِمُ یَرِثُ الکافِرَ»؛ مسلمان مانع میشود از ارث بردن ورثه کفار. کافر از مسلمان ارث نمیبرد. مسلمان هم از کافر ارث میبرد، هم نمیگذارد بقیه ورّاث کافر ارث ببرند.
و این قرب قرابت و بعد دوری، سؤال برایم متوجه شد که مسلمان از کافر ارث دارد و مانع میشود از ارث بردن ورّاث کافر. میخواهم که آنها غریب باشند، چه بَعد چه دور... برداشت آزاد... "انقربوا ورثه ورثه کفار" بعد مسلم "وَ کَذَا یَرِثُ المُبتَدِعُ مِنَ المُسلِمینَ أهلَ الحَقِّ وَ لَا یَرِثُونَهُ عَلَی الأَشْهَرِ". و همچنین مبتدع، یعنی بدعتگذار، ارث میبرد از اهل حق. بدعت... اهل سنت را همینجا ذیل "مبتدع" میآوریم. امام لام تادیه «یَرِثُ». اینها از آنها ارث میبرند. مبتدع از اهل حق ارث میبرد. چرا «یَرِثُونَهُ فلان»؟ «یَرِثُ المسلمین» نَه «یَرِثُونَهُ». با لام هم میآید.
خب، پس بدعتگذار، بدعت یعنی بدعتگذار از مسلمین؛ یعنی مسلمان هست، احکام مسلمان را برایش بار میکنی، ولی اهل امامیه، ما اینها را مبتدع میدانیم. هر کی باشد اینها ارث میبرند از اهل حق، که همان امامیه است. ولی مِثلهِی، یعنی مبتدع ارث میبرد از مبتدع، از همدیگر. و «یَرِثُونَهُ»، کی از کی؟ آقای بهلول! شیعه از مبتدع، آفرین! اهل حق از مبتدع. مبتدع از اهل حق، مبتدع از اهل حق ارث میبرند. مبتدع از مبتدع هم ارث میبرند. مبتدع. و «یَرِثُونَهُ عَلَی الأَشْهَرِ». بنا بر قول مشهورتر، اهل حق هم از مبتدع ارث میبرد. «وَ قِیلَ: یَرِثُهُ الْمُحِقُّ دُونَ الْعَکْسِ». به کلش برگرد. پلیس فتا حواسش به همهچی هست. عکس این، یک قیلی هم داریم که فقط اهل حق از مبتدع ارث ببرد. "اشهر" به کلش برمیگردد. یک قیلی در برابر آن قیل اشهر است. محق فقط از مبتدع ارث میبرد، ولی مبتدع از اهل حق ارث نمیبرد. محق یعنی محق، یعنی اهل حق.
«وَ لَو لَم یَخلُفِ المُسلِمُ قَرِیبًا مُسلِمًا کانَ مِیرَاثُهُ لِلمُعتَقِ». اگر از مسلمان، خویشاوند مسلمان نزدیکی نماند، یعنی در این سلسله نسبی هیشکی نبوده باشد، میراثش را به کی میدهند؟ به معتق (آزادکننده). «ثُمَّ ضامِنِ الجَرِیرَةِ ثُمَّ الإمامِ علیه السلام». ارواح غریب بودن، اگر بعید داشته باشد. سلمان فارسی که اینقدر باشد که دیگر اصلاً همان که گفتیم عرفاً دیگر خویشاوند بنی هاشمی از بنی هاشم.
«وَ لَا یَرِثُ الکافِرُ المُسلِمَ بِحَالٍ». کافر ارث نمیبرد، مسلمان را کافر؛ یعنی کافر از مسلمان ارث نمیبرد در هیچ حال، چه وارثِ مسلمان داشته باشد چه نداشته باشد. «بِحَالٍ» یعنی این فرقی نمیکند. مسلمان را به کافر نمیدهد. «بِخِلافِ الکَافِرِ، فَإِنَّ الکُفَّارَ یَرِثُونَهُ». ولی اگر کافر باشد میت مورث، اگر میت مسلمان باشد به هیچ وجه ارثش را به کافر نمیدهد. اما اگر میت کافر باشد در یک صورت ارثش را به کفار میدهیم، مسلمان جریره. این وارث مسلمانش دور باشد، مثل ضامن جریره، یعنی اگر باز هم به ورثه کفار و «یُقَدَّمُونَ عَلَی الإِمامِ». ولی اگر فقط یک وارث، آن هم امام است بین امام و ورثه کفار، به کدام میدهیم؟ ضامن جریره کافر است، میگوید اینقدر دور باشد بچهی کافر، کافر است. مسلمانی نیست تا زمان جریره، میدهیم به بچههایش. نظام جدید که نزدیکتر است.
«وَ مَتَی أَسلَمَ وَارِثُ الکَافِرِ عَلَی المِیرَاثِ قَبلَ القِسمَةِ...». وقتی که وارث کافر مسلمان میشود که هنوز میراث را تقسیم نکردهاند. یعنی اسلام او، اسلام او، تعبیر به کار میبرند، مصادف میشود، یعنی چی میگویند؟ همزمان، مقارن الان، یعنی تطبیق پیدا میکند، یعنی بر فلان. گاهی معنای این شکلی میدهد. همان همزمانی را میخواهم بگویم، ولی واژهی پرکاربردی هم هست. حالا الان در ذهنم مصادف شده با بحث در حالی اسلام آورده که هنوز میراث تقسیم نشده بین الورثه، تقسیم نکردند بین متعددین قبل قسمت. همین کافر بوده که مسلمان شده. چند تا ورثه بودند و یکیشان کافر بوده که حالا مسلمان شده. هنوز تقسیم نشده. «شَارَکَ فِی الإِرثِ بِحَسبِ حَالِهِ». کافر تازه مسلمان، شریک در ارث به حسب حالش. «إِنْ کَانَ مُسَاوِیًا لَهُم فِی المَرتَبَةِ، کَمَا لَو کَانَ الکَافِرُ إِبنًا وَ الوَرَثَةُ إِخوَتُهُ». اگر مساوی با اینها باشد در مرتبه، مثل وقتی که کافر ابن است و ورثه برادران کافرند. برادران کافرند که اینها همه خواهر برادرند. همه ورثه خواهر برادر. برادر کافری که وارث است، نه کافری که مورّث. «وَ انفَرَدَ بِالإِرثِ». خوب اینجا کافر، منفرد در ارث بردن است. اینجا ارث منفرد را میبرد. «إِنْ کَانُوا أَوَّلًا مِنهُم». کجا منفرد در ارث میبرد؟ «شَارَکَ إِنْ کَانَ مُسَاوِیًا وَ انفَرَدَ». اگر مساوی باشند، شریک. اگر طبقه آنها پایینتر باشد، همه را خودش میبرد. منفرداً ارث میبرد. طبقه، «کَمَا لَو کَانُوا إِخوَةً». جوش بخورید و دستتان درد نکند. وراث، وراث بشوند اخوهی میت، وارث. آفرین! «مُسلِمًا کَانَ المَورُوثُ أَو کَافِرًا، وَ نَمَا التَّرِکَةُ کُلَّ أصلٍ». اینجا فرقی نمیکند که مورث مسلمان باشد یا کافر باشد در همه این فروضی که. و نمای ترکه هم مثل اصل. رشد زایمان کرده. بله بله. دلار و ضرر قیمتش رفته بالا. زمین بوده، گران شده. نماء. نمای متصل، نمای منفصل. نما را در بحثهای نماء در بخش معاطات پارسال با هم خواندیم، یا نه؟ در بحث معاطات، بحثی است که اگر ما معاطات را ناقله بدانیم یا کاشفه بدانیم، نمای مال کیست؟ اصل بحث نما از آنجا درآمده. حالا اینجا هم بحث سر این است که ما اگر آمدیم بعد تقسیم میکردند و بعد این بابا مسلمان شد و بعد خواستیم سهم این را بدهیم، این وسط در این تایم، حالا تایم تقسیم نسبت به این، نسبت به کلشان مال کیست؟ این زمین در یک ماهی که آمدند تقسیم بکنند، دولت تدبیر و امید حاکم بوده. تدبیر کرده، به ملت چهار برابر قیمت زمین. تدبیر برای این خلاصه جاسوسها و دلالها و اینها. آفرین! بله. خلاصه قیمت چهار برابر شده. این چهار برابر مال کیست؟ یعنی این باید، خصوصاً در مورد زمین، وقتی که مثلاً خانه اینها، زمین مثلاً به زوجه میرسد. بحث این شکلی که نما را ما باید روی کل ارث بیاوریم یا این نما مال همین زمین است؟ مال همانی است که مثلاً باغی که مال زوجه است. اگر باغ فقط مال زوجه است، نمای باغ را باید به خود زوجه بدهیم یا بیاید روی کل ارث همه تقسیم بشود؟ یعنی اصل با زوجه باشد، نما یاش جزو ارث باشد؟ کار داریم. نما مثل اصل. نما ملحق به اصل میشود. نما ملحق به ارث نمیشود. هرچی رفته رویش، مال همینی است که مالک بوده. هر چقدر هم جلوتر برود میگوییم آقا این سهم ارثش این یک باغ است. هرچی هم که روی این باغ رفته بالا، همین باغ. پس نمای ترکه مثل مالک میشود در همان بخشی است که مالک به نحو عمومی مال همه است یا همینی که منفردند، هر تکه را مال یکی میدانیم. نماهای همان تکه مال خودش است. این سه تا ماژیک مال همه است، هرچی نمای اینها پیدا کرد، دوباره برای همه تقسیم کنیم. ولی وقتی گفتیم آقا این مال تو، آن مال تو، مال تو. این سه برابر شد مال تو. این هم دو برابر شد مال تو. نگو آن یکی سه برابر شده، از آن هم باید به من بدهی. از دنیا میرود. بله بله. آفرین!
«بَعدَ القِسمَةِ أَو کَانَ الوَارِثُ وَاحِدًا، فَلَا مُشَارَکَةَ». کجا رفت جهانگیری؟ او کان الوارث واحداً فلا مشارکته. اگر کافر بعد از تقسیم مسلمان بشود یا اینکه بله یا اینکه یک وارث بیشتر نباشد، وارث مسلمان. الان ظاهراً این وارث واحد باشد همان وارثی است که تازه مسلمان است. مشارکتی نیست. مشارکت دیگر معنا ندارد. دیگر تقسیم میخواهیم بکنیم. یعنی اگر بعد از قسمت باشد یا اصلاً یک دانه وارث باشد، دیگر تقسیم نداریم. تقسیم ارث، اسلام قبل از تقسیم ارث. اگر بعد از تقسیم ارث، وقتی که وارث یکی بوده، باز تقسیم که. حالا اینجا فقط بحث همان میشود که آن مورث، میت بوده و مورث کافر بوده، مسلمان بوده، بعد وارث دیگری نداشته در طبقه دیگر. اگر آن مسلمان بوده، این کافر است و تازه مسلمان است، باید ببینیم که کفرش را استحباب بکنیم و برود برسد تا ضامن جریره و امام و اینها. کفرش را نداریم. اگر مورث مسلمان باشد، امام تقدم پیدا میکند. اگر مورث مسلمان باشد هیچ تا امام، تا امام هیچ وارث مسلمانی نداشته باشد، امام مقدم میشود. اگر کافر باشد، نه. حالا وارث کافر تا امام هم دیگر هیچکس نیست. امام و کافر اینجا به خود کافر برمیگردد چون باباش کافر باشد در هر صورت، خودش کافر باشد در هر صورت میبرد. بله بله بله. استصحاب میکنیم حین موت پدر، کفر او را. به هر حال، تقسیم ارث دیگر معنا ندارد اگر یک وارث بیشتر نباشد، تقسیم ارث دیگر معنا ندارد. بخشهای دیگری پیش میآید. بحث سر اینکه حالا این اسلام و کفرش را چه بکنیم. تقسیم نه. تقسیم.
«وَ لَو کَانَ الوَارِثُ الإِمَامَ، حَیثُ یَکُونُ المَورُوثُ مُسلِمًا بِمَنزِلَةِ الوَارِثِ الوَاحِدِ، أَوِ اعتِبَارُ نَقلِ التَّرِکَةِ إِلَی بَیتِ المَالِ، أَوِ تَورِیثُ المُسلِمِ مُطلَقًا». اقوال. آنجا «فَفِی خَبَرٍ مُقَدَّمٍ مُبتَدَأُ مُؤَخَّرٌ». این قسمت غیر از کافر، در واقع یک بررسی مسلمانی بوده، واحد در برابر در واقع متعدد. و بالا بگیریم، هیچ وارثی ندارد غیر از. همیشه وارث اگر اسلام بیاورد بعد از قسمت، اگر وارث امام باشد، یعنی هیچ وارثی ندارد غیر از امام. ادامه اینکه وارث واحد باشد در توضیح اینکه وارث واحد یعنی چه؟ وارث واحد یعنی وارث فقط امام. از آن جهت که مورث مسلمان، کافر باشد چون اصلاً امام فرض ارث بردنش مال وقتی است که مورث مسلمان باشد. کافر باشد که امام ارث بردن ندارد. توضیح دادیم. بحث با آرامی پیش برود، مطالب جا بیفتد، حل بشود. پس اگر مورث مسلمان غیر از امام هم وارث... یک قول این است که امام نازل منزله وارث واحد باشد، که بعد دیگر به کافر ارث... اعتبار به نقلش به بیت المال. یک بحث دیگر این است که باید ببینیم که کی به بیت المال منتقل شده. آفرین! که اگر قبل از انتقال به بیت المال مسلمان شده باشد ارث ببرد، اگر بعد از انتقال به بیت المال مسلمان شده ارث نبرد. این حالت دوم مطلقاً ارث ببرد. «تَورِیثُ المُسلِمِ مُطلَقًا». آره، مسلمی که تازه مسلمان. به همین مسلمان تازه مسلمان همه را میدهیم مطلقاً. چه قبل از انتقال به بیت المال، چه بعد از انتقال به بیت المال. اگر اسلام انگار همزمان با میراث قبل از قسمتش که آقا اگر ورثه متعدد باشند، بعد از آنها، انگار مرتبهاش بعد از او است یا هممرتبهای که تقسیم. اگر اسلام بیاورد بعد از قسمت کردن، شریک در ارث نیست یا اینکه وارث واحدی داشته باشد. او مورثی فقط یک دانه مسلمان غیر از این داشته باشد. و سوم میگوید اگر وارث امام باشد، آن وارث، وارث واحد یعنی یکی غیر از او، کافر تازه مسلمان است که به او میرسد. حالت سوم میگوید «وَ لَو کَانَ» یک چیز سومی است. وارث واحد هم ندارد که فقط امام برایش مانده که بعد اینجا میگوید آقا در منزله وارث واحد بگیریم یعنی همه ارث مثل همان زمانی که فقط یک مسلمان، امام. اگر هیچ وارثی نداشت، قول سوم است که هیچ وارثی نداشت. قول قبلی، وارث واحد بگیریم، همه ارث برسد به، یعنی غیر از این کافر یک وارث از مسلمین، به شرط اینکه در طبقه هم نباشد. متعدد. این نکته به لحاظ، به شرط اینکه در یک طبقه خوب. نه الان بحث سر این بود که اگر اینها خواهر برادر باشند، مسلمان بشود. درست شد؟ حالا آنجا تعداد لزوماً بحث بالاتر از دوتا نیست. در زمانی که یک دانه وارث مسلمان فقط وجود دارد. یک پسر مسلمان، دختر کافر. حالا بحث سر این است که این پسر مسلمان بشود، وارث واحد دیگر میشود متعدد. به محض اینکه میت از دنیا برود، آن پسر، وارث واحد بوده، تمام اموال. کفر مانع ارث است، این را انگار حذفش کردیم. واحد بیشتر ندارد و قسمت هم معنا ندارد. امام شکلی منزله وارث واحد، حرف. ولی اگر سه تا بودند چون اینجا تقسیم معنا دارد دیگر. برای این دختر کافر که مسلمان شده، ما دیگر بحث تقسیم باید مطرح بکنیم که قبل از تقسیم مسلمان شد یا بعد. معنا ندارد. فرض ندارد. به منزلت وارث واحد. این نکتهای که ایشان گفت چون دارد امام را به منزله وارث واحد میگیرد، به نظرم این نکته خوب است. نازل منزله. آنجا اصلاً امام خودش میشود وارث واحد. نه دیگر نازل منزله واحد نمیشود. نازل منزله آن وقتی که این طرف یکی دیگر هم میتوانسته بالقوه مقتضیاش را داشته برای ارث بردن، ولی مانع داشته برای ارث بردن. آن شده وارث واحد. اینجا هم امام از همین جهت که دیگران مانع دارند، مقتضی دارند، ولی مانع هم دارند، از اینجا به امام شبیه او بشود. به منزله وارث واحد دیگر نیست. همین یک دانه کلاً هست. به منزله دیگر نمیخواهد به منزله وقتی که یکی هست، ولی یکی دیگر هم کنارش است. آن یکی مقتضی دارد، مانع هم دارد. چون مانع دارد این یکی میشود وارث واحد. امام از این جهت به منزله وارث واحد میشود متفاوت بشود. بله، چون مسلمان و بحث کافر و اینها بله. باز مقدم میشود مطلقاً.
«وَ وَجهُ الأَوَّلِ وَاضِحٌ، دُونَ الثَّانِی وَ الأَخِیرِ مَروِیٌّ». اخیر وجه اول. وجه اول واضح است. منزل چون امام، امام وارث واحد. مرحوم علامه آملی پدر این آقایان حضرات لاریجانی. میرزا هاشم اسمشان هوشنگ بوده عوض کردند. بعد یک روز صبح درد در نجف. چه گناهی دارد؟ خیلی علمایی راه میرود. اول واضح دون الثانی. وجه اول واضح است چون امام وارث واحد است. به محض اینکه مسلمان منتقل میشود، اگر قائل شدیم به اینکه به منزله وارث واحد بشود. ولی دومی واضح نیست چون دلیلی ندارد. سومی هم یک روایتی دارد. روایتش را میگویم. قول سوم روایت دارد، یعنی ایشان قبول ندارد ولی بالاخره یک روایتی دارد. یعنی بیدلیل نیست. روایتش را در وسایل، باب ۳ از ابواب موانع ارث، باب ۳ از ابواب موانع، جلدش را ننوشتم. وسایل این شکلی آدرس میدهند همیشه. باب فلان از کتاب فلان با ابواب فلان. چون یک بیست جلدی داریم، یک سیجلدی داریم. تطبیق به جلدش پلی میشد. خود وسایل را هم بیاورم در این روایت. خوب میشود. ۲۰۶ میشود کتاب الفرائض، باب موانع ارث، باب سوم. روایت از محمد بن یعقوب به اسنادش از ابوبصیر مرادی. «قَالَ أَبُوعَبدِاللهِ علیه السلام عَن رَجُلٍ مُسلِمٍ مَاتَ وَ لَهُ أُمٌّ نَصرَانِیَّةٌ». نصرانی. چه خطی دارم که خودم نمیتوانم پول بدهم یکی برایم بخواند. کتاب شما بهتر است. این کتاب ما سه جلدی است. این شش ضلعیها هم خوب جا دارد. اتوبان است قشنگ همینجور هی تو هم تو همه کلمات تو هم است، نمیشود فهمید. «وَ وُلِدٌ مُسلِمُونَ. فَقَالَ إِنْ أَسلَمَتْ أُمُّهُ قَبلَ أَنْ یُقسَمَ أُعطِیَتِ السُّدُسَ». به امام صادق علیه السلام عرض کردم یک مسلمانی مرده، ننه نصرانی دارد. ننه مسلمان و یک زن هم دارد. چند تا بچه مسلمان هم دارد. امام نگفت. حضرت فرمودند اگر ننهاش، ننه مسلمان، قبل از تقسیم خیلی افسرده و پکر و این بود. «أُعطِیَتِ السُّدُسَ». اگر ننه قبل از تقسیم میراث مسلمان بشود، یک ششم را میبرد. «وَ لَا وَلَدٌ» یا «بِلَا وَلَدٍ» بگوییم. «وَ لَا وَارِثَ لَهُ سَهْمٌ فِی الکِتَابِ المُسلِمِینَ وَ لَهُ قَرَابَةُ نَصَارَی». اعراب ندارد. «وَ لَو قَرَابَةُ نَصَارَی مِن مَن لَهُ سَهْمٌ فِی الکِتَابِ المُسلِمِینَ قَرَابَةُ نَصَارَی مِن مَن لَهُ سَهْمٌ فِی الکِتَابِ المُسلِمِینَ لِمَن یَکونُ مِیرَاثُهُ». میگفتم که اگر زن نداشت، بچه هم نداشت، وارثی هم که در کتاب وارث مسلمان که کتاب سهمش آمده، نداشت، از آنهایی که در کتاب سهمشان گفته شده، دارد ولی نصارا مسلمان نیستم. حالا میراثش را کی ببرد؟ «إِنْ أَسلَمَتْ أُمُّهُ فَإِنَّ مِیرَاثَهُ لَهُ». اگر ننهاش مسلمان شد، «وَ إِن لَم تُسلِمْ أُمُّهُ وَ أَسلَمَ بَعضُ قَرَابَتِهِ مِمَّن لَهُ سَهْمٌ فِی الکِتَابِ، فَإِنَّ مِیرَاثَهُ لَهُ». فان لم که اگر ننهاش مسلمان نشد، بعضی از اقوامش که سهمشان در کتاب روشن شده مسلمان شدند، میراث مال همانی است که مسلمان شده. اگر همان هم مسلمان نشد، دیگر میراث مال امام است که این روایت چون مطلق است دیگر بحث انتقال به بیت المال و فلان و اینها را نگفته، این میتواند دلیل باشد بر آن قول آخری که گفته مسلمان بشود فقط طرف ارث را میبرد، دیگر به امام نمیرسد. این روایت دال بر آن هست ولی مابین این قول و آن وجه اول که امام به منزله وارث واحد باشد، آن یکی را ترجیح میدهیم. کدام؟ امام وارث واحد باشد.
«أَحَدُ الزَّوجَینِ. فَالْأَقوَی أَنَّ الزَّوجَ کَالوَارِثِ المُتَّحِدِ». متحد یعنی چه؟ اتحاد دارم. اگر اگر وارث یکی از دوتا، یکی از زن و شوهر یا زن یا شوهر. یعنی مورث زید مرده. زید، زید زنده است. زید که از دنیا رفته، وارثش کافر است. زنش مسلمان است. حالا جواب وارث، وارث کافر دارد. بچهاش کافر است، برادرش کافر است، ننه باباش کافرند. فقط زنش مسلمان است. حسن حدود یک چهارم یا یک ششم خود و زنش را زنده میبرد. آفرین آفرین. امام با زوجه شریک میشود. زوج شریک نمیشود. «أَخَذَ» منظورش اگر وارثی کسزوجین بشود، نه اینکه هی فرض، هی فروع دارد درست میشود. توضیح قبلی فرع جدیدی است با حکمش. تقسیم بود زمان انگار جمله بعد که میگوید: «وَ لَو کَانَ الْإِسلَامُ بَعدَ القِسمَةِ». اگر وارث یکی از زوجین باشد، اقوا این است که زوج مثل وارث متحد است که همه به او میرسد. زوجه کل متعدد، زن مثل وقتی که چند تا وارث داریم. مشارکت الامام. چون امام با زوجه شریک میشود ولی با زوج شریک نمیشود. «وَ إِنْ کَانَ غَائِبًا». هر چند امام.
«وَ لَو کَانَ الإِسلَامُ بَعدَ القِسمَةِ البَینِ». ولی اگر اسلام بعد از تقسیم، یعنی کی؟ آن کافری که تازه مسلمان است، اسلامش بعد از قسمت بعضی از ترکه. «فَفِی مُشَارَکَتِهِ فِی الجَمِیعِ أَو فِی البَاقِی مِنهُمَا، أَو أَوجَهُنَّ أُوجُهُنَّ». اوجحون، اوجوه جمع وجه. ابوجعله، افعل تفضیل است. سه تا قول میشود. قول اول این است که در همه ما شریک باشد. قول دومی که در باقیماندهای که هنوز تقسیم نشده شریک باشد. کلش محروم بشود، هم از جمعی هم از اوسطه الوسط. وسطترین، وسطی و بازیکن. هر کی وسط ماند. وسط یعنی اینکه در باقی گفت این قول معتدل چی بود؟ تبریک به کار برده بودیم توی جزوه، گفتیم عادلانهتر است. اوسط قسط و عدل و اینها نزدیکتر است. عادلانهتر و معتدلانهتر این است که در باقی ارث ببرد. از همه اینها قبل از تقسیم کردن بخشی از تقسیم. حالا اگر آن وارث یکتا امام. اگر بعضی از تقسیم انجام شده، یعنی ذیل آن بحث اتمام کل تقسیم زوج و زوجه را میآورد و بحث این دو خط که با زوجین باشد، حکمش همین است دیگر. میخواهد وارث کافری هم وجود داشته باشد این وسط که مانع دارد یا ندارد. به هر حال، زوجه با امام ارث میبرد. این دو خط میخواهد بگوید که فرقی نمیکند که وارث یکی از زوجین باشد. خب کافری هم وجود داشته باشد یا وجود نداشته باشد. در هر دو صورت اگر زوج باشد، فقط زوج میبرد. اگر زوجه باشد، حالتی که قبل تقسیم باشد بعد از تقسیم عالی اشاره در مباحثه دوستان. ان شاء الله.
وَ صلی الله علی سیدنا محمد.
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
جلسات مرتبط
جلسه دوم
شرح لمعه
جلسه سوم
شرح لمعه
جلسه چهارم
شرح لمعه
جلسه پنجم
شرح لمعه
جلسه ششم
شرح لمعه
جلسه هشتم
شرح لمعه
جلسه نهم
شرح لمعه
جلسه دهم
شرح لمعه
جلسه یازدهم
شرح لمعه
جلسه دوازدهم
شرح لمعه
سخنرانیهای مرتبط
محبوب ترین جلسات شرح لمعه
جلسه دوم
شرح لمعه
در حال بارگذاری نظرات...