متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم. «ملی» هم «ملی» تعریف میشود؛ یعنی تا زمانی که نمیرد. الخنثی مع الرجال: کل انثی و مع الانثی کل رجال. خنثی با اَنثی حکم رِجال میشود، با رِجال حکم اَنثی. در کنار جنس هر جنسی، مخالفش باید بشود، احکام مخالف. اگر رجال بپوشد، اگر اَنثی نباید دست بدهد. روح که جنسیت ندارد. روح بدن مثالی؛ بحثهای آنسوی مرگ را گوش نکردید؟ بدن مثالیشان گناه، بدن مثالیشان قطعاً تو بهشت مثالی خنثی نداریم. ملحق به کدام میشوند؟ دیگر هرکدام که واقعاً نیاز دارم، اینها نمیتوانم گناه، گناه خودش یک کاری کرده. برکت پای منبر امام حسن مجتبی نشسته بود. توی القصره، شاید باشد، توی بهار که هست. حضرت فرمودند که من اگر اراده بکنم، تو کوفه، من اگر اراده بکنم، اهل الشام، مردم شام و مردم کوفه... مردم کوفه، مردم شام یکی شام درگیر بودند. بعد یکی پا شد، یک متلکی انداخت. مرد. حضرت فرمودند که: «اُجلس، سیامر». بشین خانم، همهچی ریخت. برگ و مرگ و درخت و همهچی ریخته. عصبانی و ناراحت شد، رفت خونه. دید خانماش هم شوهرش شده، منتظرشه. بعد میگوید که مباشرت کردند، بچهشان هم خنثی شد. التماس حضرت، دوباره اینها را برگرداندم. مرده را مرد کردند، تصرف کردند، دختر شد. «خوبیست» جلسه گفت: «خدایا نیاز دارند مادری مثلاً ۵۰ تن مثلاً بلند کرده و اینها مثلاً معادل اونه.» خب بعد یک ماه دیگر اهل شام بزنید، با «اُجلس» بزنید.
متن خنثی را توضیحش را از بیرون گفتم. قتل خطا را توضیح دادم. «پایتخته» اگر خطر محض و اینها را... پس گفتیم امن، شبهعمد خطر است. اگر قتل از روی خطر محض باشد، اظهرالاقوال این است که فقط از دیه محروم بشود، از دیه محروم. از ارث محروم؛ چون دیه باید بیاید، دوباره برود تو ارث تقسیم بشود؛ چون خودش مسبب دیه بوده، خودش ارث، بلکه از سایر اموال... پس اگر قتل خطا بود، ارث میبرد. ولی عصر خطرناک. خطر محض همان که گفتیم. یعنی شبهعمد و اینها را هم خطر میدانند دیگر. عمد و خطر میگویند. اون خطر شبه خدمت شما عرض کنم که مثل مثلاً این ضربه اصلاً ضربهای نیست که کسی را بکشد. زده تو گوش این و این مرده، مسجد ترس مرده یا هرچی، سکته کرد، قلبش ضعیف. خطایی که عمد به حساب... یک عمد داریم، یک شبهعمد داریم، یک خطر. «عنقسته» نیست ولی غالباً واسه مرگ میشود. بستگی به جومونگاش هم دارد که بیاید با شمشیر بخورد. پس این فقط از دیه محروم میشود.
حالا اینجا، اینجا اگر قالب این شدیم که از اقوال همینه، بین دو دسته روایت جمع میشود که روایتاش را میخوانم. روایت اول این است که آقا قاتل هم از دیه ارث میبرد، هم از سایر... من دیگر «پایتختی» نمینویسم چون وقت کم است. مطلب امتحان حدود، دیات و قصاص در محاربه بحث کتاب ۱۲۰ صفحه دیگر. علی برکت اونی که اونی که انشاءالله قطعاً نمیرسیم. حالا تا کجایش برسیم مهم است. تازه میخواهم بعد عید چیز بگویم. روایت داریم: اگر قالب این شدیم که ارث ببرد، فقط از دیه محروم بشود. جامع بین النّصین، دوتا طایفه از روایت را جمع کردیم. روایت اول میگوید که قاتل هم از دیه، هم از بقیه اموال، قاتل به قتل خطاها، هم از دیه، هم از سایر اموال ارث ببرد. روایت دوم میگوید از دیه نه، از سایر اموال ارث نبرد. ما آمدیم وسط گرفتیم، گفتیم از دیه ارث نبرد، از بقیه ارث ببرد. جفت روایت را عمل کردیم، جمع روایت کردیم. بگوییم دیه را نبرد. جمع عرفی نیست. میگوید این قول شامل هر دو، شامل هر دو روایت میشود. نه اینکه ما شامل جفت روایت میشود، نه اینکه جمع بین دو تا روایت کردیم. این را گفتیم جمع تبرعی. حالا نکته آیه ۹۱ سوره مبارکه نساء: «ان یقتل مؤمنا الا خطأ»؛ مومن نمیتواند، حق ندارد ما این را بکشد، مگر از خطا. «و من قتل مؤمنا خطأ»؛ هرکی مومنی را خطایی بکشد، «فتحریر رقبه مؤمنه»؛ باید یک برده آزاد کند. «ودیه المسلمه الی اهله»؛ بده به اهل او. حالا پس اینجا قاتل واجب است که کجاییم؟ الان واجب است که دیه مقتول را روح، برجام. پس تو روحش در قاتل واجب است که دیه مقتول را بده به ورثه. خوب از ماتَرَک، از ماتَرَک هم که چیزی به قاتل نمیرسد.
لام. البته یک اشکالی کلاً به این استدلال وارد است. یک نقد حسابی به این اشکال وارد است که «لعنته یجب علیه دفعها الی الوارث»؛ کسانی، مطلب غلط است. برای اینکه تو قتل خطا، چه قاتل خطایی دیه نمیدهد، عاقله دیه میدهد. قبلاً گفتیم. گفتیم بحث دیه و ارث مال همچین وقتایی است که طرف داییاش ارث میبرد. یک جاهایی هم باید دیه بدهد. آیتالله جوادی میفرمودند که یک قانونی را در قانون اساسی تصویب کردیم که این «سواد علی البیاض» است و تو این ۴۰ سال یک بار هم بهش عمل نشده. ولی تو قانون اساسی خانوادگیه. چطور ارثش را میبری، وقتی که ارثش را از اونور میبری، از اینور هم باید دیهاش را بدهی. تو قتل خطای خواهرزاده زده، کشته داییاش را، عمویش باید بدهد. چطور ازش ارث میبرند؟ همانقدر که ارث میآید. ارث که فقط یک طرفه نیست که بخور بخور بشود. دیه بدهند. رابطه همین است دیگر. رحم دو طرفه است دیگر. یک جایی منفعتی گیرش میآید، یک جایی هم باید دفاع بکند. باباش را کشتی، عاقل است دیگر. عاقل طبقه بعدی این. پس یکی این است. مطلب اشتباه. بعد دیگر روی همین مبنای همین بحث ممنون، شهید بحث را پیش بردند که خب چون خودش باید بپردازد، دافع و مدفوع یکی میشود. یعنی خودش باید به خودش بپردازد. میشود تحصیل حاصل. از اینجا در بیاورم، بگذارم به اون جیب. باز همین هم اشکال دارد. تحصیل حاصل نمیشود. چون وقتی تغایر اعتباری باشد، تفسیر حاصل نمیشود. بله، شما خودت به خودت میپردازی، یک وقت میشود اشکال ندارد. خودش مصرف برای خودش بکند. بله، میشود که تغایر اعتباری داشته باشد. آدم یک مثلاً زکاتی را بپردازد و خودش مشمول بشود، به حیثیت زکاتش به خودش برسد. بر فرض قاتل به خودش دفع بکند دیه را، معقول نیست. و نکته بعدی هم این است که چرا بخوانید درمورد این از اون بدتره. یعنی اون اگر تونستی اون ممکن است این را بفهمی، من این را قطعاً نمیفهمی. این هم که ارث نمیبرد وارث از دیه به خاطر یک روایتی که از اهل سنت زیاد است. بله، بحث ارث اینها مشکل نداریم. کلاً زیرآب ارث را زدند. شاهد بر این است که این روایت متقن است. یعنی اینکه اولین چیزی که گفتم پیغمبر ازش ارث نمیماند. و بعد خیلی از مسائل ارث را به هم ریختند. منابع اهل سنت یکی از جاهای خوب برای احتجاج همین روایت است. خودشان از پیغمبر نقل کردند و این شاهد بر این است که واقعاً پیغمبر این را گفتند. پر شد که این همه عامل بوده برای حذفش و حذف نکردن و باز از پیغمبر مانده. این خیلی شرایط خوبی است که این اصلاً جزء موضوعات نیست. بله، بله، عرض کردم ۱۵۲ مورد تفاوت داریم با فقه اهل سنت.
یک قیل داریم: «چکی قاتل کیه مقتول کیه؟» قاتل کسی که وارثی که به نحو آفرین. مقتول کی؟ مطلقاً نمیبرد. محروم میشود. یعنی چی مطلقاً محروم میشود؟ یمنع مطلقاً. مطلقاً یعنی دیگر گیرش نمیآید از تَرَک. دلیلش چیست؟ روایت فضیل بن یسار است که میخوانم برایتان. یک قیل دیگر داریم که قول سوم قاتل مطلقاً ارث میبرد. هم از دیه، هم از بقیه. دلیل این چیست؟ دلیلش صحیحهٔ عبدالله بن سنان است که حالا این عبدالله ابن سنان، عبدالله بن سنان صحیحهٔ مجیدجان. مازا فازا. این روایت بین دیه و سایر اموال فرق نداشته. دلالت دارد که قاتل از همه ترکه مقتول ارث. یکی از ترکه دیه است. روایت فضیل هم مرسل است. تعارض پیش میآید دیگر. اون گفت: «یمنع مطلقا». روایت کی؟ فضیل. روایت عبدالله میگوید: «یرث مطلقا». اون مرسله بود، این صحیح است. تعارض هم که بکند، از حیث سند اینها با هم قابل قیاس نیست. مطلقاً قاتل به قتل خطای محض مطلقاً ارث میبرد. هم از دیه، احمد، سایر ما ترک. درست شد؟ خوب، قول شهید اول خاصتاً ایشان. شهید اول که قائل به این بودند که فقط از دیه ارث نمیبرد، از بقیه ارث میبرد. شهید ثانی فرمودند که همین قول خوب است. «کرم» مطلقاً ارث ببرد. درست شد؟ خوب، پس تعارضی پیش نمیآید.
متن را تا کجا خوانده بودیم؟ متن نخوانده بودیم. خاصتاً از سایر ترکه ارث میبرد. فقط از دیه محروم میشود. اگر قتل، قوهٔ چی برگردد؟ قتل وارث، مورث را. اگر قتل خطر محض باشد، در مقابلش دو تا قول دیگر داریم. یکی اینکه یعنی بهترین اقوال همین. ظاهریترین اقوال همینه. حالا شاید بهترین منظورش نباشد. یعنی اون قولی که خیلی ظاهر است همینه. ولی آخر که دیدید چون قبول نکرد، یعنی تهش به همان بله. ولی خودشان هم پایین تو اون تعارض بین قول دوم و قول سوم، قول سوم را ترجیح دادند. ولی هیچ موضع واضح نگرفتند که آخر فتوای خودشان به چی است. حرف شهید اول را قبول دارند یا نه. «لعنهو» یعنی همین قول مذکور جامع بین النصین. این تعبیر میرساند که انگار قالب همین قول اول میشوند. چون میفرمایند که این جامعه بین دو تا نص است. یعنی عبدالله احتمالاً پس باید بگوییم که ایشان هم قالب به قول شهید اول. ولی خب این جمع چه جمعی است؟ خیلی نمیچسبد. «یجب علیه دفعها.» آقایون گم که نشدی؟ هستی؟ چی شده؟ سخت است؟ توضیح بده. عمو ببینه.
بسم الله الرحمن الرحیم. خ از اول ارث محض باشد، از دیه به طور خاص، از عقیدتی. یکی از رفقا میگفت ما ارتش بودیم. یکی آمده، گفت آقا من مداحی بلدم، من را مداح بگیر. روضه دیگر، مقتل و چه میدانم روضهباز و هرچی بلد بود. خوب همینجور نشستیم گوش دادیم. گفت پاشو برو، پاشو برو. خودم گفته بودم. یادم رفت. بحث سر این است که قاتل قتل خطر محض کرده. یرث او لا یرث. اظهر اقوال که قول شهید اول هم هست، بر از ترکه ارث میبرد. الا شهید اول. شهید ثانی چی فرمودند؟ اظهر الاقوال است، جمع بین دو تا نص هم هست. دو نص چیست؟ مرسله و صحیحه عبدالله. قول دوم چی بود؟ مشخص است که این دو تا را اصلاً مرحوم شهید ثانی قول قوی به حساب نمیآورد. هرچند تو این دو تا باز قضاوت، قول دومش را بهتر میداند. دقت رو متن گم نشید. بین این دو تا قیل قضاوت میکند. این قیل دوم را ترجیح میدهد به قیل اول. ولی انگار آخر تو متن من خودم یک کمی آشفته شدم از تو. ولی آخر اینکه واضح است این است که شهید ثانی هم قائل به همین قول اول است. هرچند من استدلالشان برایم نمیچسبد که این قول جمع بین دو تا نص است. و اون مشکلم که دارد که اصلاً دیه را که این نباید بدهد. دو تا استدلالی که آوردند که هم جامعه بین دو تا نص است، هم از این باب که خودش کشته، دافع و مدفوع یکی میشود، عاقل است. یعنی دو تا استدلالی که شهید ثانی اینجا دارند، از نظر فنی محل خدشه است. این قول شهید اول. شهید اول «یمنع مطلقا». مطلقا نمیدهیم. نه دیگر. قول آخر چی بود؟ «یرث مطلقا». صحیحه عبدالله. تعارض این دو تا. این مرسل است، این صحیح است. این را قبول میکنیم. خب اگر این باشد که باز دوباره اون جمع بین این دو تا چی میشود که وقتی این مرسل این صحیح است که دیگر جمع نمیخواهد. خیلی اشکالات به کلام شهید جان. اعتدال «پلنت». دیه «یجب علیه دفعها». مرسله فضیل و صحیح عبدالله. اول یک دلیل جامع بین نصین. دلیل دوم چیست؟ چون دیه واجب است بر قاتل. دفع دیه به وارث. یعنی دافع و مدفوع «للایه». چرا دافع و مدفوع یکی میشود؟ به خاطر آیه. باز برمیگردد به لعنت دیه است که احتمالاً مورث باشد بهتر است. «للقاتل» ترجمه میکنم. هیچی از مورث. یعنی دیه یک چیزی است. دیه یک چیزی است که از مورث، از مورث یعنی ماتَرَک، از ماتَرَک دیه پرداخت میشود. مورث بگیریم یعنی بابت مورث دارد دیه تقسیم میشود بین این ورثه. خوب حالا خودش وارث هم هست. پرداخت دیه به خودش میشود تحصیل حاصل. «لا شیء من الموروث او مورث القاتل یدفع الیه القاتل». خوب باز دوباره بیاییم همان که از مورث است. بیاییم بدهیم به قاتل. خودش اضافه کند و خودش بردارد. خب چه کاری است؟ «و دفع لا نفسه لا یعقل». خودش به خودش دفع بکند معقول نیست. دافع و مدفوع یکی بشود. «و به صریحا روایت عامیه نستعین و به» که یعنی قاتل از دیه ارث نمیبرد. «به صریحا روایت عامیه»؛ روایت اهل سنتی داریم که نسبت به این مسئله صریح است. روایت چیست؟ در سنن ابن ماجه جلد ۲ صفحه ۹۱۴: «عمر بن شعیب رسول الله قام یوم فتح مکه پیغمبر روز فتح مکه بلند شدند فقال المرأه ترث من دیه زوجها»؛ زن از دیه شوهرش ارث میبرد. «و ماله»؛ از مال شوهرش ارث میبرد. «و هو یرث من دیتها و مالها»؛ مردم از دیه مال زنش ارث میبرد. «ما لم یقتل احدهما صاحبه»؛ تا وقتی یکی از آنها اون یکی را «و بعد فإذا قتل احدهما صاحبه»؛ وقتی که یکیشان اون یکی را کشت. «و عمدا عمدا هم بود لم یرثها من دیته»؛ از دیه او ارث نمیبرد. اگر قاتلش بود، هیچی گیرش نمیآید. «و إن قتله احدهما صاحبه خطأ»؛ اگر عمدی بود، «لم یرث مطلقا». اگر خطری بود چی؟ «ورث من مال»؛ از مالش ارث میبرد. «و لم یرث من دیه». ظهور به نحو خیلی واضحی دارد برای اینکه از مال ارث میبرد، از دیه ارث نه. سنن ابن ماجه. مطلقاً شهید اول که اصلاً اعجوبه بوده. تسلط به منابع اهل سنت عجیب غریب بوده. مطلقا.
قول دوم یعنی قول دوم که قیل اول مطلقاً یک قیلی است که مطلقاً منع میشود. نزد دیه، نزد ترکه. حدیث چیست؟ من کل حدیث را بخوانم برایتان. به وسایل باب ۹ از ابواب موانع ارث حدیث سوم. این حدیث سوم است. اون سید عبدالله حدیث دوم است. جابجا پایین است، بالا است، بالای پایین. «ابی عبدالله علیه السلام قال لا یقتل الرجل بولده اذا قتله»؛ اگر بابا بچهاش را کشت، بابت قتل بچه قصاص و «و یقتل الولد بوالده اذا قتله»؛ ولی اگر بچه باباش را کشت، بابت قتل بابا قصاص میشود. میکشند. «و لا یرث الرجل اباه اذا قتله»؛ اگر بچه باباش را کشت، دیگر ارث نمیبرد. «و ان کان خطأ»؛ حتی اگر قتل خطایی باشد. «لا یرث» یعنی مطلقاً ارث نمیبرد. هیچی که این اطلاق «لا یرث» شامل دیه هم میشود. بله. حالا عبدالله بن سنان علیه السلام از امام صادق علیه السلام روایت میکند. «فیمن قتل امّه»؛ یک مردی ننه اش را کشت. «ایارث؟» خفه کرد. پول ندارد مامان. مثلاً بحث تخصص. اگر مرده از ننه ارث میبرد؟ «قال إن کان خطأ ورثها». حضرت فرمودند: «اگر قتل خطا کرده، متاجه درس میداد.» خیلی شوخ بود. خیلی هنوز که هنوزه بعضی از شوخیهایش یادم میآید. بعد بدنم اصلاً تیپش مشخص بود. با اینکه آدم خیلی باسواد بود. انگلیسی نبود. شبکه امام حسین کارشناس اینها شده. آخرین تو این فضا سر کلاس که همه میخوابیدند. بعضیها خواب بودند. با اینکه جذاب هم درس میداد. یکهو ساکت میشد. لالایی میکرد. بخواب کوچولو. لالایی. مطلقاً اگر قتلش خطایی باشد اسم دارد. «و إن کان عمدا لم یرثها». اگر عمداً کشته و ترک استفصال دلیل العموم. «چس تفصال تفسیر نداده». آفرین. ارث و دیه دلیل عموم است. همین که استفصال نکرده، تفصیل نداده. «فیما ترکته مطلقا». در آنچه که میت به جا گذاشته مطلقاً. که یکی از اونها که به جا گذاشته چیست؟ «و منها موصوله». یکی از ماتَرَکاش دیه است. «و روایت الفضیل مرسله». مرسل چه حدیثی بود برادر؟ مرسل یکی از نباشد صادق یا اون که دارد کتاب را اون که تو کتاب نقل میکند، مرسل میآورد. یعنی صاف میرود از عبدالله بن یسار. درست. یا تو سلسله رجال اینها آمده. یک کسی افتاده. نتیجه تابع اخص مقدمات. یک نفر هم که تو این سلسله مجهول باشد، معلوم نباشد کیه، چی است اینها. کل حدیث میشود مرسل. ولو نفر «لا حجتهن». دیگر حالا «فلا تعارض الصحیحه». با صحیح معارضه نمیکند.
بحث بعدی. حالا میخواهیم ببینیم که عم، شبهعمد ملحق به عمد بکنیم یا خطر. ما حکم امن برایم روشن بود که اگر قاتل امن بود، ارث مطلقا. اگر قاتل خطر محض بود، الازهر الاقوال. اگر شبهعمد بود، چه بکنیم؟ دو تا قول است. بصری موافقم. مهمترین باب الحاق شبهعمد به یا خطر. قول اول که اجود هم همین است. اجمل القولین در حکم عمد است. قول دوم این است که در حکم خطر. چرا؟ نه کلاً. ولی در مجموع ما این را ملحق به کدام بکنیم؟ «جمله» قصد داشته، زیر آب برده، خودش بوده. اینکه دیگر همه اسباب و مودات قتل را فراهم کرده دیگر. نظر شهید ثانی اما اینکه حکم قتل عمد را نداشته باشد، در حکم خطر باشد. این دو تا دلیل: ۱. جملهای که بالا گفته، اینوریش قصد چی بود؟ گفتیم هم قصد باید داشته باشد، هم فی الجمله خطا کرده. فی الجمله در فعل خطا کرده. یعنی قصد قتل نداشته. دلیل دوم هم این است که چرا میگفتیم به قاتل ارث نمیدهیم؟ مقابلتاً له و به نقیض غرضه. درست است؟ خوب اونجا چون رفته کشته که پول گیرش بیاید، نداشتیم. چون ندارد ارث را بهش بدهیم. این علت که در قتل عمد شارع با نقیض خواسته قاتل مقابله میکند، در قتل شبهعمد جاری نیست. خیلی سریع متنش را بخوانیم. «فی الحاق شبه العمد به او بالخطأه قولان». در اینکه شبهعمد را به عمد ملحق کنیم یا به خطا، دو قول است. دیگر سریع میخوانم. بیشتر «اجود» هم الاول. بهترین دو قول، قول اول که الحاق به چرا جمله عمد را داشته. «و وجه الأعدم عدم الحاق به عمد» یعنی الحاق به خطر. «کـ... خاتم کذالک» به خاطر این است که این دوباره «کذالک فلجمله جمله خاط به شبهات و از این قبیل». یعنی بالاخره اون حرف شما رفع میشود. نه اینکه حرف ما اثبات بشود. جمله است. ما میگوییم این را بگیر. یعنی اون نفی بشود. «و لأن التعلیل به مقابله دلیل دوم تعلیل به مقابله شارع به نقیض مقصوده که میخواست نقیض مقصود قاتل محقق بشود لا یجری فی» در شبهعمد جاری نمیشود. چقدر قشنگ تند خواندیم. تمام شد.
یکی دیگر هم بگویم سریع. وقت نداریم. وقت تمام است. من که هرچی کندتر برویم برای من که بهتر است. درس پیش میرود. کتاب ارث را با قوت میخوانیم. کتاب حدود و اینها را. بانک متنش هم آماده است. همین الان بدون پیش مطالعه میتوانم برایتان همه را بگویم. ولی «مرد بودن شبیه اون جمله بودنا خیلی چه حساب کتابی داره». به هر حال انشاءالله ما این را حدود و اینها را خیلی سریع جمعبندی بهتان میگوییم و بقیهاش را هم خودتان با متن میخوانید و امتحانش هم سخت نمیگیریم. سعی میکنیم چیزی ندین. ولی ارث را چرا؟ ارث را با قدرت میخوانیم و تو امتحان هم با جزئیات کار داریم انشاءالله.
بسم الله الرحمن الرحیم. «ملی» هم «ملی» تعریف میشود؛ یعنی تا زمانی که نمیرد. الخنثی مع الرجال: کل انثی و مع الانثی کل رجال. خنثی با اَنثی حکم رِجال میشود، با رِجال حکم اَنثی. در کنار جنس هر جنسی، مخالفش باید بشود، احکام مخالف. اگر رجال بپوشد، اگر اَنثی نباید دست بدهد. روح که جنسیت ندارد. روح بدن مثالی؛ بحثهای آنسوی مرگ را گوش نکردید؟ بدن مثالیشان گناه، بدن مثالیشان قطعاً تو بهشت مثالی خنثی نداریم. ملحق به کدام میشوند؟ دیگر هرکدام که واقعاً نیاز دارم، اینها نمیتوانم گناه، گناه خودش یک کاری کرده. برکت پای منبر امام حسن مجتبی نشسته بود. توی القصره، شاید باشد، توی بهار که هست. حضرت فرمودند که من اگر اراده بکنم، تو کوفه، من اگر اراده بکنم، اهل الشام، مردم شام و مردم کوفه... مردم کوفه، مردم شام یکی شام درگیر بودند. بعد یکی پا شد، یک متلکی انداخت. مرد. حضرت فرمودند که: «اُجلس، سیامر». بشین خانم، همهچی ریخت. برگ و مرگ و درخت و همهچی ریخته. عصبانی و ناراحت شد، رفت خونه. دید خانماش هم شوهرش شده، منتظرشه. بعد میگوید که مباشرت کردند، بچهشان هم خنثی شد. التماس حضرت، دوباره اینها را برگرداندم. مرده را مرد کردند، تصرف کردند، دختر شد. «خوبیست» جلسه گفت: «خدایا نیاز دارند مادری مثلاً ۵۰ تن مثلاً بلند کرده و اینها مثلاً معادل اونه.» خب بعد یک ماه دیگر اهل شام بزنید، با «اُجلس» بزنید.
متن خنثی را توضیحش را از بیرون گفتم. قتل خطا را توضیح دادم. «پایتخته» اگر خطر محض و اینها را... پس گفتیم امن، شبهعمد خطر است. اگر قتل از روی خطر محض باشد، اظهرالاقوال این است که فقط از دیه محروم بشود، از دیه محروم. از ارث محروم؛ چون دیه باید بیاید، دوباره برود تو ارث تقسیم بشود؛ چون خودش مسبب دیه بوده، خودش ارث، بلکه از سایر اموال... پس اگر قتل خطا بود، ارث میبرد. ولی عصر خطرناک. خطر محض همان که گفتیم. یعنی شبهعمد و اینها را هم خطر میدانند دیگر. عمد و خطر میگویند. اون خطر شبه خدمت شما عرض کنم که مثل مثلاً این ضربه اصلاً ضربهای نیست که کسی را بکشد. زده تو گوش این و این مرده، مسجد ترس مرده یا هرچی، سکته کرد، قلبش ضعیف. خطایی که عمد به حساب... یک عمد داریم، یک شبهعمد داریم، یک خطر. «عنقسته» نیست ولی غالباً واسه مرگ میشود. بستگی به جومونگاش هم دارد که بیاید با شمشیر بخورد. پس این فقط از دیه محروم میشود.
حالا اینجا، اینجا اگر قالب این شدیم که از اقوال همینه، بین دو دسته روایت جمع میشود که روایتاش را میخوانم. روایت اول این است که آقا قاتل هم از دیه ارث میبرد، هم از سایر... من دیگر «پایتختی» نمینویسم چون وقت کم است. مطلب امتحان حدود، دیات و قصاص در محاربه بحث کتاب ۱۲۰ صفحه دیگر. علی برکت اونی که اونی که انشاءالله قطعاً نمیرسیم. حالا تا کجایش برسیم مهم است. تازه میخواهم بعد عید چیز بگویم. روایت داریم: اگر قالب این شدیم که ارث ببرد، فقط از دیه محروم بشود. جامع بین النّصین، دوتا طایفه از روایت را جمع کردیم. روایت اول میگوید که قاتل هم از دیه، هم از بقیه اموال، قاتل به قتل خطاها، هم از دیه، هم از سایر اموال ارث ببرد. روایت دوم میگوید از دیه نه، از سایر اموال ارث نبرد. ما آمدیم وسط گرفتیم، گفتیم از دیه ارث نبرد، از بقیه ارث ببرد. جفت روایت را عمل کردیم، جمع روایت کردیم. بگوییم دیه را نبرد. جمع عرفی نیست. میگوید این قول شامل هر دو، شامل هر دو روایت میشود. نه اینکه ما شامل جفت روایت میشود، نه اینکه جمع بین دو تا روایت کردیم. این را گفتیم جمع تبرعی. حالا نکته آیه ۹۱ سوره مبارکه نساء: «ان یقتل مؤمنا الا خطأ»؛ مومن نمیتواند، حق ندارد ما این را بکشد، مگر از خطا. «و من قتل مؤمنا خطأ»؛ هرکی مومنی را خطایی بکشد، «فتحریر رقبه مؤمنه»؛ باید یک برده آزاد کند. «ودیه المسلمه الی اهله»؛ بده به اهل او. حالا پس اینجا قاتل واجب است که کجاییم؟ الان واجب است که دیه مقتول را روح، برجام. پس تو روحش در قاتل واجب است که دیه مقتول را بده به ورثه. خوب از ماتَرَک، از ماتَرَک هم که چیزی به قاتل نمیرسد.
لام. البته یک اشکالی کلاً به این استدلال وارد است. یک نقد حسابی به این اشکال وارد است که «لعنته یجب علیه دفعها الی الوارث»؛ کسانی، مطلب غلط است. برای اینکه تو قتل خطا، چه قاتل خطایی دیه نمیدهد، عاقله دیه میدهد. قبلاً گفتیم. گفتیم بحث دیه و ارث مال همچین وقتایی است که طرف داییاش ارث میبرد. یک جاهایی هم باید دیه بدهد. آیتالله جوادی میفرمودند که یک قانونی را در قانون اساسی تصویب کردیم که این «سواد علی البیاض» است و تو این ۴۰ سال یک بار هم بهش عمل نشده. ولی تو قانون اساسی خانوادگیه. چطور ارثش را میبری، وقتی که ارثش را از اونور میبری، از اینور هم باید دیهاش را بدهی. تو قتل خطای خواهرزاده زده، کشته داییاش را، عمویش باید بدهد. چطور ازش ارث میبرند؟ همانقدر که ارث میآید. ارث که فقط یک طرفه نیست که بخور بخور بشود. دیه بدهند. رابطه همین است دیگر. رحم دو طرفه است دیگر. یک جایی منفعتی گیرش میآید، یک جایی هم باید دفاع بکند. باباش را کشتی، عاقل است دیگر. عاقل طبقه بعدی این. پس یکی این است. مطلب اشتباه. بعد دیگر روی همین مبنای همین بحث ممنون، شهید بحث را پیش بردند که خب چون خودش باید بپردازد، دافع و مدفوع یکی میشود. یعنی خودش باید به خودش بپردازد. میشود تحصیل حاصل. از اینجا در بیاورم، بگذارم به اون جیب. باز همین هم اشکال دارد. تحصیل حاصل نمیشود. چون وقتی تغایر اعتباری باشد، تفسیر حاصل نمیشود. بله، شما خودت به خودت میپردازی، یک وقت میشود اشکال ندارد. خودش مصرف برای خودش بکند. بله، میشود که تغایر اعتباری داشته باشد. آدم یک مثلاً زکاتی را بپردازد و خودش مشمول بشود، به حیثیت زکاتش به خودش برسد. بر فرض قاتل به خودش دفع بکند دیه را، معقول نیست. و نکته بعدی هم این است که چرا بخوانید درمورد این از اون بدتره. یعنی اون اگر تونستی اون ممکن است این را بفهمی، من این را قطعاً نمیفهمی. این هم که ارث نمیبرد وارث از دیه به خاطر یک روایتی که از اهل سنت زیاد است. بله، بحث ارث اینها مشکل نداریم. کلاً زیرآب ارث را زدند. شاهد بر این است که این روایت متقن است. یعنی اینکه اولین چیزی که گفتم پیغمبر ازش ارث نمیماند. و بعد خیلی از مسائل ارث را به هم ریختند. منابع اهل سنت یکی از جاهای خوب برای احتجاج همین روایت است. خودشان از پیغمبر نقل کردند و این شاهد بر این است که واقعاً پیغمبر این را گفتند. پر شد که این همه عامل بوده برای حذفش و حذف نکردن و باز از پیغمبر مانده. این خیلی شرایط خوبی است که این اصلاً جزء موضوعات نیست. بله، بله، عرض کردم ۱۵۲ مورد تفاوت داریم با فقه اهل سنت.
یک قیل داریم: «چکی قاتل کیه مقتول کیه؟» قاتل کسی که وارثی که به نحو آفرین. مقتول کی؟ مطلقاً نمیبرد. محروم میشود. یعنی چی مطلقاً محروم میشود؟ یمنع مطلقاً. مطلقاً یعنی دیگر گیرش نمیآید از تَرَک. دلیلش چیست؟ روایت فضیل بن یسار است که میخوانم برایتان. یک قیل دیگر داریم که قول سوم قاتل مطلقاً ارث میبرد. هم از دیه، هم از بقیه. دلیل این چیست؟ دلیلش صحیحهٔ عبدالله بن سنان است که حالا این عبدالله ابن سنان، عبدالله بن سنان صحیحهٔ مجیدجان. مازا فازا. این روایت بین دیه و سایر اموال فرق نداشته. دلالت دارد که قاتل از همه ترکه مقتول ارث. یکی از ترکه دیه است. روایت فضیل هم مرسل است. تعارض پیش میآید دیگر. اون گفت: «یمنع مطلقا». روایت کی؟ فضیل. روایت عبدالله میگوید: «یرث مطلقا». اون مرسله بود، این صحیح است. تعارض هم که بکند، از حیث سند اینها با هم قابل قیاس نیست. مطلقاً قاتل به قتل خطای محض مطلقاً ارث میبرد. هم از دیه، احمد، سایر ما ترک. درست شد؟ خوب، قول شهید اول خاصتاً ایشان. شهید اول که قائل به این بودند که فقط از دیه ارث نمیبرد، از بقیه ارث میبرد. شهید ثانی فرمودند که همین قول خوب است. «کرم» مطلقاً ارث ببرد. درست شد؟ خوب، پس تعارضی پیش نمیآید.
متن را تا کجا خوانده بودیم؟ متن نخوانده بودیم. خاصتاً از سایر ترکه ارث میبرد. فقط از دیه محروم میشود. اگر قتل، قوهٔ چی برگردد؟ قتل وارث، مورث را. اگر قتل خطر محض باشد، در مقابلش دو تا قول دیگر داریم. یکی اینکه یعنی بهترین اقوال همین. ظاهریترین اقوال همینه. حالا شاید بهترین منظورش نباشد. یعنی اون قولی که خیلی ظاهر است همینه. ولی آخر که دیدید چون قبول نکرد، یعنی تهش به همان بله. ولی خودشان هم پایین تو اون تعارض بین قول دوم و قول سوم، قول سوم را ترجیح دادند. ولی هیچ موضع واضح نگرفتند که آخر فتوای خودشان به چی است. حرف شهید اول را قبول دارند یا نه. «لعنهو» یعنی همین قول مذکور جامع بین النصین. این تعبیر میرساند که انگار قالب همین قول اول میشوند. چون میفرمایند که این جامعه بین دو تا نص است. یعنی عبدالله احتمالاً پس باید بگوییم که ایشان هم قالب به قول شهید اول. ولی خب این جمع چه جمعی است؟ خیلی نمیچسبد. «یجب علیه دفعها.» آقایون گم که نشدی؟ هستی؟ چی شده؟ سخت است؟ توضیح بده. عمو ببینه.
بسم الله الرحمن الرحیم. خ از اول ارث محض باشد، از دیه به طور خاص، از عقیدتی. یکی از رفقا میگفت ما ارتش بودیم. یکی آمده، گفت آقا من مداحی بلدم، من را مداح بگیر. روضه دیگر، مقتل و چه میدانم روضهباز و هرچی بلد بود. خوب همینجور نشستیم گوش دادیم. گفت پاشو برو، پاشو برو. خودم گفته بودم. یادم رفت. بحث سر این است که قاتل قتل خطر محض کرده. یرث او لا یرث. اظهر اقوال که قول شهید اول هم هست، بر از ترکه ارث میبرد. الا شهید اول. شهید ثانی چی فرمودند؟ اظهر الاقوال است، جمع بین دو تا نص هم هست. دو نص چیست؟ مرسله و صحیحه عبدالله. قول دوم چی بود؟ مشخص است که این دو تا را اصلاً مرحوم شهید ثانی قول قوی به حساب نمیآورد. هرچند تو این دو تا باز قضاوت، قول دومش را بهتر میداند. دقت رو متن گم نشید. بین این دو تا قیل قضاوت میکند. این قیل دوم را ترجیح میدهد به قیل اول. ولی انگار آخر تو متن من خودم یک کمی آشفته شدم از تو. ولی آخر اینکه واضح است این است که شهید ثانی هم قائل به همین قول اول است. هرچند من استدلالشان برایم نمیچسبد که این قول جمع بین دو تا نص است. و اون مشکلم که دارد که اصلاً دیه را که این نباید بدهد. دو تا استدلالی که آوردند که هم جامعه بین دو تا نص است، هم از این باب که خودش کشته، دافع و مدفوع یکی میشود، عاقل است. یعنی دو تا استدلالی که شهید ثانی اینجا دارند، از نظر فنی محل خدشه است. این قول شهید اول. شهید اول «یمنع مطلقا». مطلقا نمیدهیم. نه دیگر. قول آخر چی بود؟ «یرث مطلقا». صحیحه عبدالله. تعارض این دو تا. این مرسل است، این صحیح است. این را قبول میکنیم. خب اگر این باشد که باز دوباره اون جمع بین این دو تا چی میشود که وقتی این مرسل این صحیح است که دیگر جمع نمیخواهد. خیلی اشکالات به کلام شهید جان. اعتدال «پلنت». دیه «یجب علیه دفعها». مرسله فضیل و صحیح عبدالله. اول یک دلیل جامع بین نصین. دلیل دوم چیست؟ چون دیه واجب است بر قاتل. دفع دیه به وارث. یعنی دافع و مدفوع «للایه». چرا دافع و مدفوع یکی میشود؟ به خاطر آیه. باز برمیگردد به لعنت دیه است که احتمالاً مورث باشد بهتر است. «للقاتل» ترجمه میکنم. هیچی از مورث. یعنی دیه یک چیزی است. دیه یک چیزی است که از مورث، از مورث یعنی ماتَرَک، از ماتَرَک دیه پرداخت میشود. مورث بگیریم یعنی بابت مورث دارد دیه تقسیم میشود بین این ورثه. خوب حالا خودش وارث هم هست. پرداخت دیه به خودش میشود تحصیل حاصل. «لا شیء من الموروث او مورث القاتل یدفع الیه القاتل». خوب باز دوباره بیاییم همان که از مورث است. بیاییم بدهیم به قاتل. خودش اضافه کند و خودش بردارد. خب چه کاری است؟ «و دفع لا نفسه لا یعقل». خودش به خودش دفع بکند معقول نیست. دافع و مدفوع یکی بشود. «و به صریحا روایت عامیه نستعین و به» که یعنی قاتل از دیه ارث نمیبرد. «به صریحا روایت عامیه»؛ روایت اهل سنتی داریم که نسبت به این مسئله صریح است. روایت چیست؟ در سنن ابن ماجه جلد ۲ صفحه ۹۱۴: «عمر بن شعیب رسول الله قام یوم فتح مکه پیغمبر روز فتح مکه بلند شدند فقال المرأه ترث من دیه زوجها»؛ زن از دیه شوهرش ارث میبرد. «و ماله»؛ از مال شوهرش ارث میبرد. «و هو یرث من دیتها و مالها»؛ مردم از دیه مال زنش ارث میبرد. «ما لم یقتل احدهما صاحبه»؛ تا وقتی یکی از آنها اون یکی را «و بعد فإذا قتل احدهما صاحبه»؛ وقتی که یکیشان اون یکی را کشت. «و عمدا عمدا هم بود لم یرثها من دیته»؛ از دیه او ارث نمیبرد. اگر قاتلش بود، هیچی گیرش نمیآید. «و إن قتله احدهما صاحبه خطأ»؛ اگر عمدی بود، «لم یرث مطلقا». اگر خطری بود چی؟ «ورث من مال»؛ از مالش ارث میبرد. «و لم یرث من دیه». ظهور به نحو خیلی واضحی دارد برای اینکه از مال ارث میبرد، از دیه ارث نه. سنن ابن ماجه. مطلقاً شهید اول که اصلاً اعجوبه بوده. تسلط به منابع اهل سنت عجیب غریب بوده. مطلقا.
قول دوم یعنی قول دوم که قیل اول مطلقاً یک قیلی است که مطلقاً منع میشود. نزد دیه، نزد ترکه. حدیث چیست؟ من کل حدیث را بخوانم برایتان. به وسایل باب ۹ از ابواب موانع ارث حدیث سوم. این حدیث سوم است. اون سید عبدالله حدیث دوم است. جابجا پایین است، بالا است، بالای پایین. «ابی عبدالله علیه السلام قال لا یقتل الرجل بولده اذا قتله»؛ اگر بابا بچهاش را کشت، بابت قتل بچه قصاص و «و یقتل الولد بوالده اذا قتله»؛ ولی اگر بچه باباش را کشت، بابت قتل بابا قصاص میشود. میکشند. «و لا یرث الرجل اباه اذا قتله»؛ اگر بچه باباش را کشت، دیگر ارث نمیبرد. «و ان کان خطأ»؛ حتی اگر قتل خطایی باشد. «لا یرث» یعنی مطلقاً ارث نمیبرد. هیچی که این اطلاق «لا یرث» شامل دیه هم میشود. بله. حالا عبدالله بن سنان علیه السلام از امام صادق علیه السلام روایت میکند. «فیمن قتل امّه»؛ یک مردی ننه اش را کشت. «ایارث؟» خفه کرد. پول ندارد مامان. مثلاً بحث تخصص. اگر مرده از ننه ارث میبرد؟ «قال إن کان خطأ ورثها». حضرت فرمودند: «اگر قتل خطا کرده، متاجه درس میداد.» خیلی شوخ بود. خیلی هنوز که هنوزه بعضی از شوخیهایش یادم میآید. بعد بدنم اصلاً تیپش مشخص بود. با اینکه آدم خیلی باسواد بود. انگلیسی نبود. شبکه امام حسین کارشناس اینها شده. آخرین تو این فضا سر کلاس که همه میخوابیدند. بعضیها خواب بودند. با اینکه جذاب هم درس میداد. یکهو ساکت میشد. لالایی میکرد. بخواب کوچولو. لالایی. مطلقاً اگر قتلش خطایی باشد اسم دارد. «و إن کان عمدا لم یرثها». اگر عمداً کشته و ترک استفصال دلیل العموم. «چس تفصال تفسیر نداده». آفرین. ارث و دیه دلیل عموم است. همین که استفصال نکرده، تفصیل نداده. «فیما ترکته مطلقا». در آنچه که میت به جا گذاشته مطلقاً. که یکی از اونها که به جا گذاشته چیست؟ «و منها موصوله». یکی از ماتَرَکاش دیه است. «و روایت الفضیل مرسله». مرسل چه حدیثی بود برادر؟ مرسل یکی از نباشد صادق یا اون که دارد کتاب را اون که تو کتاب نقل میکند، مرسل میآورد. یعنی صاف میرود از عبدالله بن یسار. درست. یا تو سلسله رجال اینها آمده. یک کسی افتاده. نتیجه تابع اخص مقدمات. یک نفر هم که تو این سلسله مجهول باشد، معلوم نباشد کیه، چی است اینها. کل حدیث میشود مرسل. ولو نفر «لا حجتهن». دیگر حالا «فلا تعارض الصحیحه». با صحیح معارضه نمیکند.
بحث بعدی. حالا میخواهیم ببینیم که عم، شبهعمد ملحق به عمد بکنیم یا خطر. ما حکم امن برایم روشن بود که اگر قاتل امن بود، ارث مطلقا. اگر قاتل خطر محض بود، الازهر الاقوال. اگر شبهعمد بود، چه بکنیم؟ دو تا قول است. بصری موافقم. مهمترین باب الحاق شبهعمد به یا خطر. قول اول که اجود هم همین است. اجمل القولین در حکم عمد است. قول دوم این است که در حکم خطر. چرا؟ نه کلاً. ولی در مجموع ما این را ملحق به کدام بکنیم؟ «جمله» قصد داشته، زیر آب برده، خودش بوده. اینکه دیگر همه اسباب و مودات قتل را فراهم کرده دیگر. نظر شهید ثانی اما اینکه حکم قتل عمد را نداشته باشد، در حکم خطر باشد. این دو تا دلیل: ۱. جملهای که بالا گفته، اینوریش قصد چی بود؟ گفتیم هم قصد باید داشته باشد، هم فی الجمله خطا کرده. فی الجمله در فعل خطا کرده. یعنی قصد قتل نداشته. دلیل دوم هم این است که چرا میگفتیم به قاتل ارث نمیدهیم؟ مقابلتاً له و به نقیض غرضه. درست است؟ خوب اونجا چون رفته کشته که پول گیرش بیاید، نداشتیم. چون ندارد ارث را بهش بدهیم. این علت که در قتل عمد شارع با نقیض خواسته قاتل مقابله میکند، در قتل شبهعمد جاری نیست. خیلی سریع متنش را بخوانیم. «فی الحاق شبه العمد به او بالخطأه قولان». در اینکه شبهعمد را به عمد ملحق کنیم یا به خطا، دو قول است. دیگر سریع میخوانم. بیشتر «اجود» هم الاول. بهترین دو قول، قول اول که الحاق به چرا جمله عمد را داشته. «و وجه الأعدم عدم الحاق به عمد» یعنی الحاق به خطر. «کـ... خاتم کذالک» به خاطر این است که این دوباره «کذالک فلجمله جمله خاط به شبهات و از این قبیل». یعنی بالاخره اون حرف شما رفع میشود. نه اینکه حرف ما اثبات بشود. جمله است. ما میگوییم این را بگیر. یعنی اون نفی بشود. «و لأن التعلیل به مقابله دلیل دوم تعلیل به مقابله شارع به نقیض مقصوده که میخواست نقیض مقصود قاتل محقق بشود لا یجری فی» در شبهعمد جاری نمیشود. چقدر قشنگ تند خواندیم. تمام شد.
یکی دیگر هم بگویم سریع. وقت نداریم. وقت تمام است. من که هرچی کندتر برویم برای من که بهتر است. درس پیش میرود. کتاب ارث را با قوت میخوانیم. کتاب حدود و اینها را. بانک متنش هم آماده است. همین الان بدون پیش مطالعه میتوانم برایتان همه را بگویم. ولی «مرد بودن شبیه اون جمله بودنا خیلی چه حساب کتابی داره». به هر حال انشاءالله ما این را حدود و اینها را خیلی سریع جمعبندی بهتان میگوییم و بقیهاش را هم خودتان با متن میخوانید و امتحانش هم سخت نمیگیریم. سعی میکنیم چیزی ندین. ولی ارث را چرا؟ ارث را با قدرت میخوانیم و تو امتحان هم با جزئیات کار داریم انشاءالله.
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
جلسات مرتبط
جلسه چهارم
شرح لمعه
جلسه پنجم
شرح لمعه
جلسه ششم
شرح لمعه
جلسه هفتم
شرح لمعه
جلسه هشتم
شرح لمعه
جلسه دهم
شرح لمعه
جلسه یازدهم
شرح لمعه
جلسه دوازدهم
شرح لمعه
جلسه سیزدهم
شرح لمعه
جلسه چهاردهم
شرح لمعه
سخنرانیهای مرتبط
محبوب ترین جلسات شرح لمعه
جلسه دوم
شرح لمعه
در حال بارگذاری نظرات...