متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم. قتل عمد، ظلم است. در این کتاب، منظور از «نقیض مقصود» و دلیل شرعیاش، همان روایت است، یا عاقلانه برای اینکه از قتل جلوگیری شود، شارع گفته است؟ این در حالی است که بحث از روایت نکرده بودم. این استدلال به آن کجا میخورد؟
مقصود قاتل را ما از این روایت احتمالاً استنباط میکنیم. گفتیم در شبهعمد، قصد کشتن سه نکتهاش همین است که حالا آنجا که میگوید: «العقود تابعة للقصود»، بحثهای دیگر در عقود و معاملات و اینها داریم؛ یعنی معیار و ملاک اصلی، قصد است. این هم قصدش را داشته است. حالا آن طرف هم اتفاقاً چون قصد نداشته، از حالت عمد خارج میشود. حالا قصد نداشته، فعلش فعلی بوده که غالباً موجب قتل میشود، این میشود شبهعمد. قصد نداشته، فعلش هم عادتاً موجب قتل نمیشود، این میشود قتل خطا. فیلم «خوری خوش فیلم» تازگی ساخته شده و بازیگرش گفته بود: «ماها اگه نبودیم، اون کی بود؟»
بحث بعدیمان در مورد اینکه قتل، مانع ارث است. بحث لعن آمد. «لعن آمد فیالجمله». در جواب این، دو وجه است. یکی استدلالش این است که همان اولیه دیگر، یعنی استدلال «انه عامل» را ایشان استدلال بهتری میداند به نسبت آن استدلال وجه، با همان «اَجْوَدُهُمُ الاَوَّل» که استدلالش این است؛ آن یکی قول هم این است: استدلالش این است که همان استدلال اول بهتر دانسته شد.
قتل، مانع ارث است. فرقی نمیکند قاتل صبی باشد، مجنون باشد یا غیر این دوتا. این هم یک نکته. حالا بحث سر این است که اگر صبی و مجنون قتلی انجام دادند، این ملحق بشود به قتل خطا یا قتل عمد؟ یک لهجهای دارد که شاید این بهتر باشد در نظر شهید ثانی و آن هم این است که در حکم قتل خطا باشد. یک وجه دیگر هم دارد که در حکم قتل عمد باشد، ولی آن قول اول که در حکم قتل خطا باشد را ایشان نزدیک به «اَوجَهیت» دانسته است. در ظاهر مذهب هم فرقی نمیکند، یعنی مذهب شیعه و امامیه فرقی ندارد بین اینکه کسی مباشر قتل باشد یا سبب قتل باشد.
تفاوت سبب و مباشر چیست؟ فیلم «ستایش» دیگر! عروس را گرفتند و کشتند. خیلی طولانی است. گفتم تاکسی از تهران تا شمال بود. خلاصه آنجا پول داده بود که طرف را بکشند، این میشود سبب. این دختره میشود سبب. اونی که کشته میشود مباشر. فرقی هم نمیکند، جفت اینها حکم قتل بر آنها بار میشود و هر دو قاتلند. اینکه «تعمداً» آورده است، ولی به معنای اینکه اهل سنت اختلاف دارند یا نه، این مسئله شاید بهش تصریح نشده در مذهب ما، ولی از ظاهر ادله ما شاید این جور منظور باشد. حالا این عموم، یا عموم ادله منظور است، یا عموم لفظ «قاتل». لفظ «قاتل» که آمده در روایات: «لا میراث للقاتل»، «قاتل» در عرف جفت اینها را شامل میشود. هم به اونی که سبب است میگوییم قاتل، هم به اونی که مباشر است. جفتشان از ارث محروم میشوند. جفتشان هم قصاص. دو نفر قصاص. حالا احکام قصاصش الان دیگر خاطرم نیست. حالا ان شاء الله به کتاب قصاص برسیم. کتاب قصاص را که میخوانیم، یک نفر را کشتند، مگر خانه یک نفر است من که دو تا زن باشم که معادل باشم!
«فرق بین الصبی و المجنون و غیرهما فی حکم القاتل من حیث الإرث»؛ فرقی نیست بین کودک و مجنون و غیر این دوتا در حکم قاتل از حیث ارث. «لاکن فی إلحاقهما بالخاطئ أو العمد»؛ ولی در اینکه صغیر و مجنون را به خطاکار ملحق بکنیم یا به عمدی؟ اگر به خطاکار ملحق شود، چه اتفاقی میافتد برایش؟ ارث به عمدی اگر ملحق شود، برگهای فقه ریخت! «و لعل الأول أوجه»؛ شاید الحاق به خطاکار، اوجه باشد. چرا؟ چون صغیر و مجنون، عمد ازشان متمشی نمیشود. «مشتی نمیشود». پارسال در آن بحثهای دروسی تمهیدیه داشتیم دیگر، که با هم داشتیم، با کی داشتیم؟ اینها را اصلاً ملحق بکنیم به حیوان. وضعیت عمد و اینها که صبی و مجنون در مورد آنها معنا ندارد. ملحق به حیوان بشوند. یک بحثهای خوبی هم داشت، بحثهای فقهی بکش یکی را.
«و لا بین المباشر و السبب فی ظاهر المذهب». بله، فرقی بین مباشر و سبب نیست در ظاهر مذهب. مباشر آن است که متصدی قتل است. سبب آنی است که امر به قتل میکند یا مقدمات قتل را فراهم میکند. ظاهر مذهب هم که ظاهر امامیه است، فرقی نیست. عموم هم که توضیحش را عرض کردم.
برویم سراغ بحث بعدیمان. خوب آقا جان، من اینجا بحث بعدیمان این است: خویشان نسبی و سببی از ارث، یعنی هم نسبی (سه طبقه) هم سببی (چهار مرحله)، اینها اگر میت مقتول شد، از ارث، از دیه ارث میبرند، بر اساس دستهبندی و مرتبهبندی که دارد، که بعداً سهامش را ان شاء الله بعد از بقیه اموال او هم ارث میبرند. فرقی نمیکند دیه اصالتاً واجب شده باشد، مثل قتل خطای یا شبهعمد، کسانی که حکم اولیشان این است که باید دیه بدهند، یا به عنوان مصالحه دیه گرفتهاند. مثلاً طرف قتل عمد کرده است، گفتیم دیه را بده، قصاص نمیکنیم. این مصالحتاً گرفتیم. چرا حالا این مثلاً یک پولی گرفتیم دیگر، یعنی اضافه دیه با قصاص مصالحه شده. چرا کسی که اعلام میکند ازش دیه نمیگیرند در قصاص؟ بیمه. البته بحث بیمه یک چیز دیگر است. بیمه پرداخت میکنیم. الان شک کردم من خودم. نکتهای که گفت: «حق رضایت خانواده.» خب نه، اینجا بحث این است که اصلاً با دیه مصالحه کرده، چی میشود؟ احتمالش را هم میدهم همین باشد که یا قصاص، یا دیه. فیلم حجّت است. تازه اگر بین دوتا فیلم تعارض بشود، آن حجّت است. نحوه مرجع تقلید بود، میلانی. حجّت است. بله. پس یا حکم اصالتاً... شک کردم، باید یک بار دیگر نگاه کنم. الان تو ذهنم این است که یا قصاص یا دیه است که این در ازای گذشتن از قصاص، دیه میگیرد که میشود مصالحه. یا اینکه واسطه صلح ثابت شده، مثل قتل عمد که اولیای مخصوص رضایت میدهند، دیه با قصاص مصالحه میشود. دلیلش هم عموم آیه «اولوالارحام» که جمع مضاف و مفید عموم است. آیه میگوید که هرچیزی که از مال، هرچیزی که این جزو اموال است، باید برسد، تقسیم بشود. حالا میخواهد همان اول که از دنیا میرود، جزو اموال محسوب بشود، یا بعداً توی مال بیاید. دیگر بعداً توی مال میآید دیگر. باشد دیگر. جایگزین اوست دیگر. در واقع این ماترک او محسوب میشود. پول خون خودش است دیگر.
نکته همین است دیگر. کدام طبقه؟ نکته این است که الان ما پول خون این را میخواهیم بدهیم به اهلش، به همه «اولوالارحام». «اولوالارحام» عموم دارد با دستهبندی که دارند. طبقه اولش اگر هست، طبقه اول نیست، دوم نیست، سوم. همان طبقه. یکی از طبقه بالا باشد، پایین. مرتبهمرتبه. تا این اولی هست، به دومی نمیرسد. رسیدیم. جمع مضاف است و مفید دیه. «دیات المقتول سواء وجبت اصالة کالخطأ و شبهه أو صلحاً کالعمد»؛ این فاعلش، «کل مناسب و مصاب» ارث میبرد. «کل مناسب» از دیه ارث میبرد. اول متن شهید: «از دیه ارث میبرد کل مناسب و مصاب.» «مناسب» یعنی هر کسی که از حیث نسب، خویشاوند است. «مصاب» یعنی کسی که از حیث سبب، انتساب دارد به مقتول، از دیه ارث میبرد. مناسب و مصاب دیه چیست؟ «دیات المقتول»، دیه مقتول را ارث میبرد. میخواهد این دیه اصالتاً واجب شده باشد، مثل قتل خطا و شبهخطا. شبهخطاها را شبهعمد میگیریم، هم شبهخطا میگیریم، هم شبهعمد میگیریم دیگر. لا بلا میآید اینجا. الان شبیه شبهخطا میخواهد زمینه به خطا برسد که در قتل خطا، اونی که اولاً و بالذات واجب میشود، دیه است. ولی در قتل عمد، اونی که اولاً و بالذات واجب میشود، قصاص است که میشود حالا بر اساسش مصالحه. حالا اصالتاً یا صلح، مثل قتل عمد که مصالحه میکنیم. آن پولی که در مصالحه گرفته میشود، «اولوالارحام» تقسیم میکنند. این هم دیه ارث میبرد، هم از بقیه ترکه. «کل مناسب للمقتول و مصاب له»؛ هر کسی که نسبی دارد با مقتول و سببی دارد با مقتول، «که غیرها من أمواله»، مثل غیر دیه از اموال مقتول. همان جور که دیه را از اموال مقتول مصالحه کردند، یا اصالتاً دیه وارد شد، یا صلحاً دیه وارد شد. قتل عمد انجام داده است. حالا باید قصاص شود. مصالحه میکند. پول میآید. محدوده به مقدار دیه نباشد. باید ببینیم که این مصالحه، یعنی مصالحه با دیه، این روش بررسی بشود. یعنی این، یعنی خود، یعنی باید بحث و بررسی کرد که این دیه نمیگیرد؟ یا قصاص یا دیه؟ که آن وقت دیگر، اگر باشد، دیه مرسوم است؟ یا نه، قصاص و دیه با هم است؟ این بابت قصاصش دارد یک پولی میگیرد. خطای و شبه عمد در قتل، قصاص یا مصالحه به مقدار دیه یا بیشتر؟ حق همه. توی ذهنم همین بود. توی ذهنم همین بود که قصاص یا دیه است. قیمت خیلی بیشترش باشد، فرقی نمیکند. اونی که مصالحه دارد میشود، اونی که واسه مصالحه وارد میشود، باید بین همه ورثه تقسیم شود. غیر دیه از اموال مقتول. دیه، همان جور که از غیر دیه ارث میبرد. زمان. چرا؟ به خاطر عموم آیه «اولوالارحام». «فانهم جمع مضاف». «اولوالارحام»، «اولو» شبه جمع، «الارحام» هم که جمع. یعنی صاحبان رحم. حالا اینها میشود جمع. داشتیم در صیغهها که نخواندیها. در صیغهها جمع و شبهجمع و اینها داشتیم. در جمع، جمع مفید عموم است. حالا یا به نحو ادات جمع یا جمع مکسر باشد یا جمع سالم باشد یا شبهجمع باشد، هر کدامش که بیاید، مفید عموم است. شما بگی «رجال»، همه مردها را شامل میشود. مثلاً «مؤمنون»، همه مردهای مؤمن را شامل میشود. «ذوالعقول» یا مثلاً «ذوی الارحام» یا چه میدانم «لحیه» مثلاً «لحیات» میشود «ذوالحیات»، مثلاً هر کی ریش دارد. «لحیات» شبهجمع است، شامل میشود. «اولوالارحام» هم همین طور است. عموم دارد، شامل همه ارحام میشود، فقط با دستهبندی. پس به همه اینها. اگر دیه الان دارد میگیرد، بچهایم ندارد، به عموهایش مثلاً.
برویم سراغ بحث بعدی در مورد خویشان مادری. «متقرب به اُمّ». خویشان مادری از دیه ارث میبرند یا نمیبرند؟ نظر شریف شما به چیست؟ نظر شریف شما به چیست؟ روایت آب بخورم. متقرب به اُمّ ساده بود. متقرب ارث میبرد، نمیبرد؟ میبرد به خاطر عموم آیه «اولوالارحام». نمیبرد به خاطر روایت محمد بن قیس، روایت عبدالله بن سنان - موش بخوردش - و روایت عبید بن زراره. این دوتا دلیل. شهید اول در... اول حکم کردند که از دیه محرومند و گفتند که باید محرومیت از دیه باید به همان مواردی باشد که در روایت آمده، منحصر باشد که برادران و خواهرهای مادری. یعنی فقط همینها محروم باشند. ولی بعداً ایشان الحاق سایر خویشان مادری به اخوه مادری را غریب دانسته. یعنی گفته که بقیه هم. یعنی اول فقط برادر و خواهر مادری. بعد گفته نه، بقیه خویشان مادری هم ملحق بشوند. برادر خواهر ماد، اخوه مادری. یعنی بنده، برادران و خواهران از طریق مادر. اخوه مادری من. حالا این را ایشان گفته چون روایت این را گفته، منحصر در همین بدانیم. در دروس اول این را گفته. میگیریم شاید حالا طریق اولویت باشد یا هرچه. عموی مادری هم، برادر مادریاش ارث نمیبرد. عموی مادریاش ارث ببرد؟ آن را هم بگی ممنوع از ارث. متقرب به اُمّ اول از همه در هر طبقه ممکن است بیرون فقط آشنا. یک سری «اخوه ابوینی» دارد. سنگ کامبیز و سامان. یک «اخوه ابی» دارد. غلامرضا، آیسان و چیچی. مثلاً یک اسم دیگر. گودرز و شقایق، المیرا. باباش برده. ابوذیت. آره، به نظرم درست شد. اصلاً کار نداریم آقا. کار نداریم. با بررسی. الان بحث سر این است که شهید اول میفرمایند که «متقرب اُمّی» که در روایت گفته ارث نمیبرد. اول ما جمود داشته باشیم روی فقط «اخوه اُمّی». توسعه بدهیم، بگیم کل خویشان اُمّی. یعنی برادر مادر، همه اینها را از ارث محروم میکنیم. کلاله هم گفته میشود. کلاله اُمّی. پس چی شده آقا جان؟ ما اینجا «اخوه اُمّی» را که داشتیم، یک قول این بود که اینها ارث ببرند چون «اولوالارحام»اند. یک قول دیگر این است که اینها روایت چون دارد (سه تا روایت دارد)، اینها را از ارث محروم کرده است. اینها ارث نبرند. شهید اول در دروس اول گفتند ما منحصر باشیم به «اخوه اُمّی». بعد بهترین این را غریبتر دانسته که کلاً خویشان اُمّی را ملحق بکنیم. باشد، فرقی نمیکند. حل است آقا؟ بله. بچه طبقه سوم دارد که شهید آن را هم باز غریب دانستهاند. ملحق بشود کلاله کلاله اُمّی. حالا بحثش میآید که بحث ارثیه فرقی میکند و بحث خود ارث فرقی میکند. آنجا حالا سهمش را، نحوه ارث دادنش را، بحث اول و تعصب و فلان و که اصل و تصویب همین جاهاست. ان شاء الله جلوتر بحثش میرسد.
بحث این سه تا روایت هم مهم است و بخوانم برایتان. تا سر سال همش بحث ارث دیه است. اشتباه نشود. بحث موانع ارث را ما داریم. یکی از نقدهای به این دستهبندی شهید همین است که اول باید سهمیهها را میگفتند، بعد موجبات موانع را میگفتند که به نظرم این جوری بحث کرد. اول گفتیم که یکم ذهن باز شود. آنجا که پدرم باز در میآمد، این را هم اگر میشد تنظیمش بکنیم، مرتب بگوییم بهتر. «له لها، اینی که متقرب اُمّ، کسی که واسطه مادر، برادرهای مادری. نه برادرهای ماد. برادران مادری، اخوه مادری. متقرب اُمّ که ارث میبرند. غلام در ارث بردن اینها، دو تا قول مأخذها. مأخذ این دو تا قول. یکی ما سلف که آیه اولوالارحام بود. یکی اونی که دلیل اول میشود که ارث ببرد. و دلالت و روایت محمد بن قیس برای قول دوم که ارث نبرد. مأخذ این دوتا دیگر. دو تا قول دیگر. یک قول میگوید آره. یک قول میگوید نه. قول آره، از عموم اولوالارحام. مأخذ دوم، این سه تا روایت. به عبدالله بن سنان و عبید بن زراره عن الباقر و الصادق (علیهم السلام) به حرمان الاخوة من الدیه. که این روایات دلالت دارد که اخوه اُمّی از ارث، از دیه محرومند. به «حرم آهنگ توی خانه شیشه کوچک صداش کوچک». «من المتغرب و غیرها ملحق میشود». یعنی غیر اخوه اُمّی ملحق میشود از متقرب به اُمّ به... دوباره دقت. غیر اخوه اُمّی از متقرب به اُمّ ملحق میشود به اخوه. حل شد؟ به مفهوم موافقه به خاطر قیاس اولویت. آقا اخ اُمّی ارث نبرد، بعد عمه عمومی ارث ببرد؟ به طریق اولی قیاس اولویت. «استقربه المصنف فی الدروس». مصنف همین را در دروس غریب دانسته است. استغراب کرده. بعد حکم او به «قصر المنع علی موضع النص». حاشیه استدلال، حاشیه شهید ثانی، مؤید پیدا نظر خودشان که به این بود. مفهوم موافقت نظر شهید هم در دروس همین بوده. ایشان اول گفته بود که ایشان حکم کرده به اینکه باید منع، یعنی منع از ارث، قصر کرد یعنی مختصر کرد، یعنی یک جایی منحصر کرد. الان «موضوع النص» آنجایی که فقط نص داریم که آن هم اخوه عمومی که در روایت آمده تصریح شده. اول حکم کرده بود به اینکه فقط همینها را باید از ارث محروم کنیم. بعد همین قیاس اولویت ما را ایشان هم غریب دانست. با متن لمعه دیگر دوستان آشنا میشوند دیگر. این را اگر کسی این نکات فنی ریزش را دستش بیاید، دیگر جواهر هم، متنهای فنی دیگر، مستند عروه و نام مستمسک و چه و چه، اینها همه دیگر دست آدم روی آنها میآید. اینکه چه را چه شکلی میگویند، چه شکلی استظهار میکنند، چه شکلی استدلال میکنند، اینها اگر دستمان میآید، فیلم الحمدلله با شما مشکل نداریم چون قبلاً خواندین و دیدید که آقا تند خواندن خیلی شاید توش برکاتی نباشد. ولی با این رفقای دور، یکی پیر ما در آمده. یعنی میگوییم آقا اینها مهم است. شعبه اول محدود کفارات. به نظر من در لمعه یکی از کتابهای بسیار مهم است چون عصاره از بیست سی تا باب است. یعنی هم صیام است، هم حج است، هم صلات است، هم نکاح است، هم طلاق. خیلی، اوه، خیلی بحثهای خوبی هم دارد. متن کتاب. نحوه استظهار از روایت. استظهار عرفی. خیلی بحث خوبی. حالا دوستان اگر فرصت داشتند، گوش بدهند. به نظرم یک کسی یکی باید روششناسی روی آن کار بکند. فقه دو و نیم.
روایت محمد بن قیس در کافی از محمد بن قیس عن ابی جعفر علیه السلام قال: «الدیة یرثها الورثة الا فرائض المواریث». ورثه دیه را ارث میبرند با همان دستهبندی که توی فرایض مواریث هست، مگر برادران مادری. خواهرم میشود دیگر. «فانهم لا یرثونه من الدیة شیئاً». در کافیه. اینها از عبدالله بن سنان: «قال ابوعبدالله علیه السلام قضا امیرالمؤمنین علیه السلام تصویب اخوات». روایت بعدی: روایت عبید بن زراره عن ابی سماعه عن عبدالله بن جبهه جوج علی بن رب عبدالله بن... عن عبدالله بن زراره ابی عبدالله. سندش از خود روایت خیلی بیشتر است. «شیئا». برادران مادری از دیه هیچی ارث نمیبرند.
خوب، خیلی سریع. پاراگراف آخر در بحث قتل که مانع بود. آقا زن و شوهر از دیه ارث میبرند یا نه؟ سه شهردار بزرگوار برای همسرش را بکشد؟ بنا به قول اشهر، اشعر کی؟ این مشغول این قول بود، رفت مشهد برگشت شد قول مشهورتر. ارث میبرند. روایتی که دلالت دارد که آن دوتا از دیه ارث نمیبرند، ضعیف است. چون نوفلی و سکونی در سلسله سند آمدهاند که جفتشان ضعیفاند در نظر ایشان. سکونی را ضعفش را جبران میکرد. نکات قشنگی. شهید ثانی ضعف، ولی اینجا روایت سکونی را ضعیف میدانند. نوفلی تقیه بکنیم. قصاص را ارث نمیبرند. از دیه ارث میبرند. از قصاص ارث نمیبرند. یعنی اگر اگر یک دیگری اگر یک زیدی یکی از زوجین را کشت، آن یکی زوج دیگر نمیتواند قصاص کند قاتل را. اینجا حق بله، بله، حق قصاص با ولی دم همسرش نمیشود. بله، یعنی بچههایش مثلاً میتوانند بگویند. ولی اگر در قتل عمد قصاص با دیه دارد، قصاص با دیه مصالحه بشود. پس قصاص با مصالحه زن و شوهر از آن دیه ارث میبرند؟ آیا قصاص کوتاه آمدیم، به جایش دیه گرفتیم. اینجا از این دیه ارث میبرند، مثل سایر اموال میت که زن و شوهر ازش ارث بردند روی سایر وراث که از دیه مصالحه شده با قصاص ارث بردن. دلیل حکم هم عموم ادله است. «للعموم».
خوب، سریع بخوانیم. «قصاص و یرث الزوجة و الزوجة الدیة». دیه را ارث میبرند، زوج و زوجه. بالعکس. «فلأشهر قول مشهورترین فقها و روایت سکونی به من هما ضعیف». این دوتا ارث نمیبرند. ممنوع کرده این دوتا را از ارث دیه. این روایت ضعیف است. «علی التقیة». چون نظر اهل سنت بر این بوده، حمل بر تقیه بشود. خوب، روایت هم این است: «علی علیه السلام لا یورث المرأ من دیه». زن از دیه زوجش چیزی ارث نمیبرد. ارث نمیبرد. ولی روایت را ما گفتیم که ضعیف میگیریم. خلاف قاعده «قصاص الاتفاق». اتفاقاً اتفاقاً، یعنی همه اتفاق نظر دارند قصاص را ارث نمیبرند. «ولاکن لوصوله الدیة». ولی اگر مصالحه بر دیه بشود، فعل عمد در دیه بر عمد، «ورثا منها». ارث میبرند از قتل خطا. ولی اگر ارثی باشد که مصالحتاً بابت قتل عمد گرفتهاند، از این ارثه، از این دیه ارث میبرند. اگر دیه بابت قتل خطاست، به اندازه کلاً ارث نمیبرد دیگر. کلاً زوج و زوجه از دیه همدیگر ارث میبرند. قصاص، قصاص ندارند مگر دیه بابت قصاص. قصاص نمیبرند. ولی قصاصی که با دیه مصالحه بشود. احسنت، احسنت. «که غیرها من الاموال مثل غیر دیه از اموال و غیرهما من الورث». غیر زوجین از وراث. «للعموم» عموم اینجا هم شامل میشود.
بسم الله الرحمن الرحیم. قتل عمد، ظلم است. در این کتاب، منظور از «نقیض مقصود» و دلیل شرعیاش، همان روایت است، یا عاقلانه برای اینکه از قتل جلوگیری شود، شارع گفته است؟ این در حالی است که بحث از روایت نکرده بودم. این استدلال به آن کجا میخورد؟
مقصود قاتل را ما از این روایت احتمالاً استنباط میکنیم. گفتیم در شبهعمد، قصد کشتن سه نکتهاش همین است که حالا آنجا که میگوید: «العقود تابعة للقصود»، بحثهای دیگر در عقود و معاملات و اینها داریم؛ یعنی معیار و ملاک اصلی، قصد است. این هم قصدش را داشته است. حالا آن طرف هم اتفاقاً چون قصد نداشته، از حالت عمد خارج میشود. حالا قصد نداشته، فعلش فعلی بوده که غالباً موجب قتل میشود، این میشود شبهعمد. قصد نداشته، فعلش هم عادتاً موجب قتل نمیشود، این میشود قتل خطا. فیلم «خوری خوش فیلم» تازگی ساخته شده و بازیگرش گفته بود: «ماها اگه نبودیم، اون کی بود؟»
بحث بعدیمان در مورد اینکه قتل، مانع ارث است. بحث لعن آمد. «لعن آمد فیالجمله». در جواب این، دو وجه است. یکی استدلالش این است که همان اولیه دیگر، یعنی استدلال «انه عامل» را ایشان استدلال بهتری میداند به نسبت آن استدلال وجه، با همان «اَجْوَدُهُمُ الاَوَّل» که استدلالش این است؛ آن یکی قول هم این است: استدلالش این است که همان استدلال اول بهتر دانسته شد.
قتل، مانع ارث است. فرقی نمیکند قاتل صبی باشد، مجنون باشد یا غیر این دوتا. این هم یک نکته. حالا بحث سر این است که اگر صبی و مجنون قتلی انجام دادند، این ملحق بشود به قتل خطا یا قتل عمد؟ یک لهجهای دارد که شاید این بهتر باشد در نظر شهید ثانی و آن هم این است که در حکم قتل خطا باشد. یک وجه دیگر هم دارد که در حکم قتل عمد باشد، ولی آن قول اول که در حکم قتل خطا باشد را ایشان نزدیک به «اَوجَهیت» دانسته است. در ظاهر مذهب هم فرقی نمیکند، یعنی مذهب شیعه و امامیه فرقی ندارد بین اینکه کسی مباشر قتل باشد یا سبب قتل باشد.
تفاوت سبب و مباشر چیست؟ فیلم «ستایش» دیگر! عروس را گرفتند و کشتند. خیلی طولانی است. گفتم تاکسی از تهران تا شمال بود. خلاصه آنجا پول داده بود که طرف را بکشند، این میشود سبب. این دختره میشود سبب. اونی که کشته میشود مباشر. فرقی هم نمیکند، جفت اینها حکم قتل بر آنها بار میشود و هر دو قاتلند. اینکه «تعمداً» آورده است، ولی به معنای اینکه اهل سنت اختلاف دارند یا نه، این مسئله شاید بهش تصریح نشده در مذهب ما، ولی از ظاهر ادله ما شاید این جور منظور باشد. حالا این عموم، یا عموم ادله منظور است، یا عموم لفظ «قاتل». لفظ «قاتل» که آمده در روایات: «لا میراث للقاتل»، «قاتل» در عرف جفت اینها را شامل میشود. هم به اونی که سبب است میگوییم قاتل، هم به اونی که مباشر است. جفتشان از ارث محروم میشوند. جفتشان هم قصاص. دو نفر قصاص. حالا احکام قصاصش الان دیگر خاطرم نیست. حالا ان شاء الله به کتاب قصاص برسیم. کتاب قصاص را که میخوانیم، یک نفر را کشتند، مگر خانه یک نفر است من که دو تا زن باشم که معادل باشم!
«فرق بین الصبی و المجنون و غیرهما فی حکم القاتل من حیث الإرث»؛ فرقی نیست بین کودک و مجنون و غیر این دوتا در حکم قاتل از حیث ارث. «لاکن فی إلحاقهما بالخاطئ أو العمد»؛ ولی در اینکه صغیر و مجنون را به خطاکار ملحق بکنیم یا به عمدی؟ اگر به خطاکار ملحق شود، چه اتفاقی میافتد برایش؟ ارث به عمدی اگر ملحق شود، برگهای فقه ریخت! «و لعل الأول أوجه»؛ شاید الحاق به خطاکار، اوجه باشد. چرا؟ چون صغیر و مجنون، عمد ازشان متمشی نمیشود. «مشتی نمیشود». پارسال در آن بحثهای دروسی تمهیدیه داشتیم دیگر، که با هم داشتیم، با کی داشتیم؟ اینها را اصلاً ملحق بکنیم به حیوان. وضعیت عمد و اینها که صبی و مجنون در مورد آنها معنا ندارد. ملحق به حیوان بشوند. یک بحثهای خوبی هم داشت، بحثهای فقهی بکش یکی را.
«و لا بین المباشر و السبب فی ظاهر المذهب». بله، فرقی بین مباشر و سبب نیست در ظاهر مذهب. مباشر آن است که متصدی قتل است. سبب آنی است که امر به قتل میکند یا مقدمات قتل را فراهم میکند. ظاهر مذهب هم که ظاهر امامیه است، فرقی نیست. عموم هم که توضیحش را عرض کردم.
برویم سراغ بحث بعدیمان. خوب آقا جان، من اینجا بحث بعدیمان این است: خویشان نسبی و سببی از ارث، یعنی هم نسبی (سه طبقه) هم سببی (چهار مرحله)، اینها اگر میت مقتول شد، از ارث، از دیه ارث میبرند، بر اساس دستهبندی و مرتبهبندی که دارد، که بعداً سهامش را ان شاء الله بعد از بقیه اموال او هم ارث میبرند. فرقی نمیکند دیه اصالتاً واجب شده باشد، مثل قتل خطای یا شبهعمد، کسانی که حکم اولیشان این است که باید دیه بدهند، یا به عنوان مصالحه دیه گرفتهاند. مثلاً طرف قتل عمد کرده است، گفتیم دیه را بده، قصاص نمیکنیم. این مصالحتاً گرفتیم. چرا حالا این مثلاً یک پولی گرفتیم دیگر، یعنی اضافه دیه با قصاص مصالحه شده. چرا کسی که اعلام میکند ازش دیه نمیگیرند در قصاص؟ بیمه. البته بحث بیمه یک چیز دیگر است. بیمه پرداخت میکنیم. الان شک کردم من خودم. نکتهای که گفت: «حق رضایت خانواده.» خب نه، اینجا بحث این است که اصلاً با دیه مصالحه کرده، چی میشود؟ احتمالش را هم میدهم همین باشد که یا قصاص، یا دیه. فیلم حجّت است. تازه اگر بین دوتا فیلم تعارض بشود، آن حجّت است. نحوه مرجع تقلید بود، میلانی. حجّت است. بله. پس یا حکم اصالتاً... شک کردم، باید یک بار دیگر نگاه کنم. الان تو ذهنم این است که یا قصاص یا دیه است که این در ازای گذشتن از قصاص، دیه میگیرد که میشود مصالحه. یا اینکه واسطه صلح ثابت شده، مثل قتل عمد که اولیای مخصوص رضایت میدهند، دیه با قصاص مصالحه میشود. دلیلش هم عموم آیه «اولوالارحام» که جمع مضاف و مفید عموم است. آیه میگوید که هرچیزی که از مال، هرچیزی که این جزو اموال است، باید برسد، تقسیم بشود. حالا میخواهد همان اول که از دنیا میرود، جزو اموال محسوب بشود، یا بعداً توی مال بیاید. دیگر بعداً توی مال میآید دیگر. باشد دیگر. جایگزین اوست دیگر. در واقع این ماترک او محسوب میشود. پول خون خودش است دیگر.
نکته همین است دیگر. کدام طبقه؟ نکته این است که الان ما پول خون این را میخواهیم بدهیم به اهلش، به همه «اولوالارحام». «اولوالارحام» عموم دارد با دستهبندی که دارند. طبقه اولش اگر هست، طبقه اول نیست، دوم نیست، سوم. همان طبقه. یکی از طبقه بالا باشد، پایین. مرتبهمرتبه. تا این اولی هست، به دومی نمیرسد. رسیدیم. جمع مضاف است و مفید دیه. «دیات المقتول سواء وجبت اصالة کالخطأ و شبهه أو صلحاً کالعمد»؛ این فاعلش، «کل مناسب و مصاب» ارث میبرد. «کل مناسب» از دیه ارث میبرد. اول متن شهید: «از دیه ارث میبرد کل مناسب و مصاب.» «مناسب» یعنی هر کسی که از حیث نسب، خویشاوند است. «مصاب» یعنی کسی که از حیث سبب، انتساب دارد به مقتول، از دیه ارث میبرد. مناسب و مصاب دیه چیست؟ «دیات المقتول»، دیه مقتول را ارث میبرد. میخواهد این دیه اصالتاً واجب شده باشد، مثل قتل خطا و شبهخطا. شبهخطاها را شبهعمد میگیریم، هم شبهخطا میگیریم، هم شبهعمد میگیریم دیگر. لا بلا میآید اینجا. الان شبیه شبهخطا میخواهد زمینه به خطا برسد که در قتل خطا، اونی که اولاً و بالذات واجب میشود، دیه است. ولی در قتل عمد، اونی که اولاً و بالذات واجب میشود، قصاص است که میشود حالا بر اساسش مصالحه. حالا اصالتاً یا صلح، مثل قتل عمد که مصالحه میکنیم. آن پولی که در مصالحه گرفته میشود، «اولوالارحام» تقسیم میکنند. این هم دیه ارث میبرد، هم از بقیه ترکه. «کل مناسب للمقتول و مصاب له»؛ هر کسی که نسبی دارد با مقتول و سببی دارد با مقتول، «که غیرها من أمواله»، مثل غیر دیه از اموال مقتول. همان جور که دیه را از اموال مقتول مصالحه کردند، یا اصالتاً دیه وارد شد، یا صلحاً دیه وارد شد. قتل عمد انجام داده است. حالا باید قصاص شود. مصالحه میکند. پول میآید. محدوده به مقدار دیه نباشد. باید ببینیم که این مصالحه، یعنی مصالحه با دیه، این روش بررسی بشود. یعنی این، یعنی خود، یعنی باید بحث و بررسی کرد که این دیه نمیگیرد؟ یا قصاص یا دیه؟ که آن وقت دیگر، اگر باشد، دیه مرسوم است؟ یا نه، قصاص و دیه با هم است؟ این بابت قصاصش دارد یک پولی میگیرد. خطای و شبه عمد در قتل، قصاص یا مصالحه به مقدار دیه یا بیشتر؟ حق همه. توی ذهنم همین بود. توی ذهنم همین بود که قصاص یا دیه است. قیمت خیلی بیشترش باشد، فرقی نمیکند. اونی که مصالحه دارد میشود، اونی که واسه مصالحه وارد میشود، باید بین همه ورثه تقسیم شود. غیر دیه از اموال مقتول. دیه، همان جور که از غیر دیه ارث میبرد. زمان. چرا؟ به خاطر عموم آیه «اولوالارحام». «فانهم جمع مضاف». «اولوالارحام»، «اولو» شبه جمع، «الارحام» هم که جمع. یعنی صاحبان رحم. حالا اینها میشود جمع. داشتیم در صیغهها که نخواندیها. در صیغهها جمع و شبهجمع و اینها داشتیم. در جمع، جمع مفید عموم است. حالا یا به نحو ادات جمع یا جمع مکسر باشد یا جمع سالم باشد یا شبهجمع باشد، هر کدامش که بیاید، مفید عموم است. شما بگی «رجال»، همه مردها را شامل میشود. مثلاً «مؤمنون»، همه مردهای مؤمن را شامل میشود. «ذوالعقول» یا مثلاً «ذوی الارحام» یا چه میدانم «لحیه» مثلاً «لحیات» میشود «ذوالحیات»، مثلاً هر کی ریش دارد. «لحیات» شبهجمع است، شامل میشود. «اولوالارحام» هم همین طور است. عموم دارد، شامل همه ارحام میشود، فقط با دستهبندی. پس به همه اینها. اگر دیه الان دارد میگیرد، بچهایم ندارد، به عموهایش مثلاً.
برویم سراغ بحث بعدی در مورد خویشان مادری. «متقرب به اُمّ». خویشان مادری از دیه ارث میبرند یا نمیبرند؟ نظر شریف شما به چیست؟ نظر شریف شما به چیست؟ روایت آب بخورم. متقرب به اُمّ ساده بود. متقرب ارث میبرد، نمیبرد؟ میبرد به خاطر عموم آیه «اولوالارحام». نمیبرد به خاطر روایت محمد بن قیس، روایت عبدالله بن سنان - موش بخوردش - و روایت عبید بن زراره. این دوتا دلیل. شهید اول در... اول حکم کردند که از دیه محرومند و گفتند که باید محرومیت از دیه باید به همان مواردی باشد که در روایت آمده، منحصر باشد که برادران و خواهرهای مادری. یعنی فقط همینها محروم باشند. ولی بعداً ایشان الحاق سایر خویشان مادری به اخوه مادری را غریب دانسته. یعنی گفته که بقیه هم. یعنی اول فقط برادر و خواهر مادری. بعد گفته نه، بقیه خویشان مادری هم ملحق بشوند. برادر خواهر ماد، اخوه مادری. یعنی بنده، برادران و خواهران از طریق مادر. اخوه مادری من. حالا این را ایشان گفته چون روایت این را گفته، منحصر در همین بدانیم. در دروس اول این را گفته. میگیریم شاید حالا طریق اولویت باشد یا هرچه. عموی مادری هم، برادر مادریاش ارث نمیبرد. عموی مادریاش ارث ببرد؟ آن را هم بگی ممنوع از ارث. متقرب به اُمّ اول از همه در هر طبقه ممکن است بیرون فقط آشنا. یک سری «اخوه ابوینی» دارد. سنگ کامبیز و سامان. یک «اخوه ابی» دارد. غلامرضا، آیسان و چیچی. مثلاً یک اسم دیگر. گودرز و شقایق، المیرا. باباش برده. ابوذیت. آره، به نظرم درست شد. اصلاً کار نداریم آقا. کار نداریم. با بررسی. الان بحث سر این است که شهید اول میفرمایند که «متقرب اُمّی» که در روایت گفته ارث نمیبرد. اول ما جمود داشته باشیم روی فقط «اخوه اُمّی». توسعه بدهیم، بگیم کل خویشان اُمّی. یعنی برادر مادر، همه اینها را از ارث محروم میکنیم. کلاله هم گفته میشود. کلاله اُمّی. پس چی شده آقا جان؟ ما اینجا «اخوه اُمّی» را که داشتیم، یک قول این بود که اینها ارث ببرند چون «اولوالارحام»اند. یک قول دیگر این است که اینها روایت چون دارد (سه تا روایت دارد)، اینها را از ارث محروم کرده است. اینها ارث نبرند. شهید اول در دروس اول گفتند ما منحصر باشیم به «اخوه اُمّی». بعد بهترین این را غریبتر دانسته که کلاً خویشان اُمّی را ملحق بکنیم. باشد، فرقی نمیکند. حل است آقا؟ بله. بچه طبقه سوم دارد که شهید آن را هم باز غریب دانستهاند. ملحق بشود کلاله کلاله اُمّی. حالا بحثش میآید که بحث ارثیه فرقی میکند و بحث خود ارث فرقی میکند. آنجا حالا سهمش را، نحوه ارث دادنش را، بحث اول و تعصب و فلان و که اصل و تصویب همین جاهاست. ان شاء الله جلوتر بحثش میرسد.
بحث این سه تا روایت هم مهم است و بخوانم برایتان. تا سر سال همش بحث ارث دیه است. اشتباه نشود. بحث موانع ارث را ما داریم. یکی از نقدهای به این دستهبندی شهید همین است که اول باید سهمیهها را میگفتند، بعد موجبات موانع را میگفتند که به نظرم این جوری بحث کرد. اول گفتیم که یکم ذهن باز شود. آنجا که پدرم باز در میآمد، این را هم اگر میشد تنظیمش بکنیم، مرتب بگوییم بهتر. «له لها، اینی که متقرب اُمّ، کسی که واسطه مادر، برادرهای مادری. نه برادرهای ماد. برادران مادری، اخوه مادری. متقرب اُمّ که ارث میبرند. غلام در ارث بردن اینها، دو تا قول مأخذها. مأخذ این دو تا قول. یکی ما سلف که آیه اولوالارحام بود. یکی اونی که دلیل اول میشود که ارث ببرد. و دلالت و روایت محمد بن قیس برای قول دوم که ارث نبرد. مأخذ این دوتا دیگر. دو تا قول دیگر. یک قول میگوید آره. یک قول میگوید نه. قول آره، از عموم اولوالارحام. مأخذ دوم، این سه تا روایت. به عبدالله بن سنان و عبید بن زراره عن الباقر و الصادق (علیهم السلام) به حرمان الاخوة من الدیه. که این روایات دلالت دارد که اخوه اُمّی از ارث، از دیه محرومند. به «حرم آهنگ توی خانه شیشه کوچک صداش کوچک». «من المتغرب و غیرها ملحق میشود». یعنی غیر اخوه اُمّی ملحق میشود از متقرب به اُمّ به... دوباره دقت. غیر اخوه اُمّی از متقرب به اُمّ ملحق میشود به اخوه. حل شد؟ به مفهوم موافقه به خاطر قیاس اولویت. آقا اخ اُمّی ارث نبرد، بعد عمه عمومی ارث ببرد؟ به طریق اولی قیاس اولویت. «استقربه المصنف فی الدروس». مصنف همین را در دروس غریب دانسته است. استغراب کرده. بعد حکم او به «قصر المنع علی موضع النص». حاشیه استدلال، حاشیه شهید ثانی، مؤید پیدا نظر خودشان که به این بود. مفهوم موافقت نظر شهید هم در دروس همین بوده. ایشان اول گفته بود که ایشان حکم کرده به اینکه باید منع، یعنی منع از ارث، قصر کرد یعنی مختصر کرد، یعنی یک جایی منحصر کرد. الان «موضوع النص» آنجایی که فقط نص داریم که آن هم اخوه عمومی که در روایت آمده تصریح شده. اول حکم کرده بود به اینکه فقط همینها را باید از ارث محروم کنیم. بعد همین قیاس اولویت ما را ایشان هم غریب دانست. با متن لمعه دیگر دوستان آشنا میشوند دیگر. این را اگر کسی این نکات فنی ریزش را دستش بیاید، دیگر جواهر هم، متنهای فنی دیگر، مستند عروه و نام مستمسک و چه و چه، اینها همه دیگر دست آدم روی آنها میآید. اینکه چه را چه شکلی میگویند، چه شکلی استظهار میکنند، چه شکلی استدلال میکنند، اینها اگر دستمان میآید، فیلم الحمدلله با شما مشکل نداریم چون قبلاً خواندین و دیدید که آقا تند خواندن خیلی شاید توش برکاتی نباشد. ولی با این رفقای دور، یکی پیر ما در آمده. یعنی میگوییم آقا اینها مهم است. شعبه اول محدود کفارات. به نظر من در لمعه یکی از کتابهای بسیار مهم است چون عصاره از بیست سی تا باب است. یعنی هم صیام است، هم حج است، هم صلات است، هم نکاح است، هم طلاق. خیلی، اوه، خیلی بحثهای خوبی هم دارد. متن کتاب. نحوه استظهار از روایت. استظهار عرفی. خیلی بحث خوبی. حالا دوستان اگر فرصت داشتند، گوش بدهند. به نظرم یک کسی یکی باید روششناسی روی آن کار بکند. فقه دو و نیم.
روایت محمد بن قیس در کافی از محمد بن قیس عن ابی جعفر علیه السلام قال: «الدیة یرثها الورثة الا فرائض المواریث». ورثه دیه را ارث میبرند با همان دستهبندی که توی فرایض مواریث هست، مگر برادران مادری. خواهرم میشود دیگر. «فانهم لا یرثونه من الدیة شیئاً». در کافیه. اینها از عبدالله بن سنان: «قال ابوعبدالله علیه السلام قضا امیرالمؤمنین علیه السلام تصویب اخوات». روایت بعدی: روایت عبید بن زراره عن ابی سماعه عن عبدالله بن جبهه جوج علی بن رب عبدالله بن... عن عبدالله بن زراره ابی عبدالله. سندش از خود روایت خیلی بیشتر است. «شیئا». برادران مادری از دیه هیچی ارث نمیبرند.
خوب، خیلی سریع. پاراگراف آخر در بحث قتل که مانع بود. آقا زن و شوهر از دیه ارث میبرند یا نه؟ سه شهردار بزرگوار برای همسرش را بکشد؟ بنا به قول اشهر، اشعر کی؟ این مشغول این قول بود، رفت مشهد برگشت شد قول مشهورتر. ارث میبرند. روایتی که دلالت دارد که آن دوتا از دیه ارث نمیبرند، ضعیف است. چون نوفلی و سکونی در سلسله سند آمدهاند که جفتشان ضعیفاند در نظر ایشان. سکونی را ضعفش را جبران میکرد. نکات قشنگی. شهید ثانی ضعف، ولی اینجا روایت سکونی را ضعیف میدانند. نوفلی تقیه بکنیم. قصاص را ارث نمیبرند. از دیه ارث میبرند. از قصاص ارث نمیبرند. یعنی اگر اگر یک دیگری اگر یک زیدی یکی از زوجین را کشت، آن یکی زوج دیگر نمیتواند قصاص کند قاتل را. اینجا حق بله، بله، حق قصاص با ولی دم همسرش نمیشود. بله، یعنی بچههایش مثلاً میتوانند بگویند. ولی اگر در قتل عمد قصاص با دیه دارد، قصاص با دیه مصالحه بشود. پس قصاص با مصالحه زن و شوهر از آن دیه ارث میبرند؟ آیا قصاص کوتاه آمدیم، به جایش دیه گرفتیم. اینجا از این دیه ارث میبرند، مثل سایر اموال میت که زن و شوهر ازش ارث بردند روی سایر وراث که از دیه مصالحه شده با قصاص ارث بردن. دلیل حکم هم عموم ادله است. «للعموم».
خوب، سریع بخوانیم. «قصاص و یرث الزوجة و الزوجة الدیة». دیه را ارث میبرند، زوج و زوجه. بالعکس. «فلأشهر قول مشهورترین فقها و روایت سکونی به من هما ضعیف». این دوتا ارث نمیبرند. ممنوع کرده این دوتا را از ارث دیه. این روایت ضعیف است. «علی التقیة». چون نظر اهل سنت بر این بوده، حمل بر تقیه بشود. خوب، روایت هم این است: «علی علیه السلام لا یورث المرأ من دیه». زن از دیه زوجش چیزی ارث نمیبرد. ارث نمیبرد. ولی روایت را ما گفتیم که ضعیف میگیریم. خلاف قاعده «قصاص الاتفاق». اتفاقاً اتفاقاً، یعنی همه اتفاق نظر دارند قصاص را ارث نمیبرند. «ولاکن لوصوله الدیة». ولی اگر مصالحه بر دیه بشود، فعل عمد در دیه بر عمد، «ورثا منها». ارث میبرند از قتل خطا. ولی اگر ارثی باشد که مصالحتاً بابت قتل عمد گرفتهاند، از این ارثه، از این دیه ارث میبرند. اگر دیه بابت قتل خطاست، به اندازه کلاً ارث نمیبرد دیگر. کلاً زوج و زوجه از دیه همدیگر ارث میبرند. قصاص، قصاص ندارند مگر دیه بابت قصاص. قصاص نمیبرند. ولی قصاصی که با دیه مصالحه بشود. احسنت، احسنت. «که غیرها من الاموال مثل غیر دیه از اموال و غیرهما من الورث». غیر زوجین از وراث. «للعموم» عموم اینجا هم شامل میشود.
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
جلسات مرتبط
جلسه پنجم
شرح لمعه
جلسه ششم
شرح لمعه
جلسه هفتم
شرح لمعه
جلسه هشتم
شرح لمعه
جلسه نهم
شرح لمعه
جلسه یازدهم
شرح لمعه
جلسه دوازدهم
شرح لمعه
جلسه سیزدهم
شرح لمعه
جلسه چهاردهم
شرح لمعه
جلسه پانزدهم
شرح لمعه
سخنرانیهای مرتبط
محبوب ترین جلسات شرح لمعه
جلسه دوم
شرح لمعه
در حال بارگذاری نظرات...