متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم. خب، مانع پنجم «حمل» و توضیحاتی در مورد حمل عرض کردیم. نکته بعدی این است که جنین تا وقتی که به دنیا نیاید، ارث نمیبرد، درست است؟ حالا بحث سر این است که مانع ارث هم میشود یا نه. تا اینکه به دنیا بیاید، باید صبر کنیم و وضعیتش معلوم شود که زنده به دنیا میآید یا مرده، پسر است یا دختر، دوقلو است یا تنها.
اینها و طبقاتی هم الان موجود است. مثلاً میت زن دارد، کنیز دارد، این باردار است و یک سری اخوه هم دارد. این حمل، بله. اگر میت، بله بله، میت اخوه دارد. حالا اینجا میگویند که به برادرانش ارث نمیدهند تا اینکه حمل به دنیا بیاید و وضعیتش معلوم شود. ولی همسر میت اگر ارثش را بخواهد، سهم زنی که بچه دارد را به او میدهند، یعنی یکهشتم. این مقدار قطعاً به او میرسد.
ولی برادران میت، قبل از تولد بچه، اگر ارث را بخواهند، مالی به آنها نمیدهیم؛ چون اگر بچه زنده به دنیا بیاید، فرزند محسوب میشود، طبقه اول میشود، مانع طبقه دوم میشود. اگر پدر و مادر هم جزء وراث باشند، پدر و مادر. اینها هم سهمشان را بخواهند. قبل از تولد، به اینها دو ششم ترکه، یعنی هر کدام یک ششم را میدهیم. طبقه آنها با فرزند مساوی است.
اگر فعلاً میدانیم که بر فرض اینکه این بچه زنده به دنیا بیاید، حالا اگر چند تا فرزند غیر از این حمل باشند، اینجا برای حمل سهم دو تا پسر را کنار میگذارند و بقیه ترکه را به بچهها میدهند. چرا سهم دو تا پسر را کنار میگذارند؟ چون ممکن است اینها دوقلو باشند و یعنی سهم سهام را لحاظ میکنیم دیگر. پسر از دختر بیشتر، دو تا از یکی بیشتر. دوقلوی پسر، حالت خیلی دیگر. سهقلوی سه تا پسر دیگر خیلی عجیب بوده که به دنیا بیاید، نادر بوده.
جان! اما احتمال اینکه سهقلو باشند یا بیشتر، ضعیف است. اگر بعد از تولد حمل، اینجا سهمی که به بچهها داده شده، از لحاظ زیاد بودن و کم بودن، جبران میشود. اگر حمل یکقلو به دنیا بیاید، مقدار زائد بر سهمش را میدهند به سایر وراث. سهقلو به دنیا بیاید، بقیه سهمشان را از وراث میگیرند و به اینها برمیگردد.
علامت اینکه حمل در زمان فوت مورث وجود داشته، ولو یک ساعت. مرحوم میت کار را کرد و رفت. به شهادت حنظله غسیل الملائکه، این چه میشود؟ چگونه باید راهش را نگاهش چیست؟
راه اول این است که از زمان فوت مورث تا وقتی که حمل زنده متولد میشود، کمتر از شش ماه نگذشته باشد. مگر چهار ماه گذشته؟ مال کمتر از شش ماه. یعنی تایمی که مورث از دنیا رفت و وضع حمل این کمتر از شش ماه نباشد، بله. بیشتر از شش ماه. بیشتر از شش ماه که بچه خود اوست. خب، کمتر از شش ماه، کمتر از چند ماه قبل؟ چون اقل حمل شش ماه است. خب، اگر این پنج ماه بود، عبارتش یک جوری است دیگر. باید الان منظور این است که باید این شش ماه حملش باید کشف شود. به ولادت علی شک دارد با مادر خود در میان بگذارد. خلاصه باید شش ماه فاصله شود.
راه دوم این است که از زمان فوت تا زمان تولد این، حالا معقوله، آنی است که من میخواستم بگویم این است. این باید طولانیترین مدت حمل، که مثلاً نه ماه یا ده ماه است، این بگذریم، بچه قبل از این مدت متولد شود، نه. مثلاً اگر یک سال گذشته بود و به دنیا آمده، خب، معلوم میشود که این مادر بزرگوار، یکی دو ماه بعد مثلاً کیس مناسبش را پیدا کرده. خوب، به شرط اینکه این مدت با مادر بچه وصل نشده باشد. بچهها به گونهای که بشود حمل را به آن وجه استناد داد. پس اگر در ظرف این مدت با مادر بچه وصل شده باشد، هر چند وطی به شبهه باشد، آن حمل ارث نمیبرد. یعنی کشف شود یک وجهی بوده، ولو شهری، شهری که دیگر نمیشود. ولو شبهه، ولو شبهه.
نسخه مرحوم قوی بوده. ده ماه از فوت مورث. سه چهار تا داستان یک وقت سر کلاس معصومه گفتم. یکی از بچهها چند وقت هر وقت شما را میبینم یاد استادی داشتیم، خیلی شوخ بود. مثالهای عجیب غریب. حالا من دو سه تا خاطره از این ور و آن ور خودم شبهه شنیدم که اینها مستند و موثقند، واقعیت است. مثال ایشان خیلی بامزه میگفتش که فرض کن خانوادگی شما مثلاً با دو سه تا از رفیقات میروی شمال، یک چادر مردانه، یک چادر زنانه. بعد نصف شب خانمت پیامک میزند که مثلاً من دلم تنگ شده و فلان و اینا. هوا خوب است. خلاصه نفر آخر خوابیدم. همه خوابند و اینا. میآید. خلاصه این، لبه سرویس برگردان. نفر آخر آن خانم، پسر آخرین سید بود. یعنی بچه چهارم.
حالا مثالهای دیگری هم دارد. میگفت که یکی از دوستانمان از مداحان تهران، سیدی. عروسی پسرش، دامادی پسر. دو طبقه. و میگفت که این شبی که پسرش را داماد کرد، به خانمش گفته بود که امشب تنها شدیم و فضا فراهم است و یک خادمی داشتند تو خانه و اسمش طاهره بود. سر شب به این سپرد که شما شب برو خانهات. یک اتاقکی داشت آنجا بین طبقات. توی اتاق. اتاق این خالی بشود. به او گفتم سر شب برو خانه. خلاصه این هم گفته بود باشد. بعد این هم به خانم سپرده بود که شب تو اتاق طاهره فلان. خلاصه رفت و کار تمام شد و اینا. آخرای ماجرا فهمیدند طاهره است. گفته بود که تو چرا هیچی نگفتی؟ گفت دلم نیامد دست سید را رد کنم. کشاورز ده ماه دیگر آن بچه.
حالا بحثهای دیانای و اینا مطرح است، ولی دلیل نمیشود. ولو رفتند دیانای گرفتند که مال پدر است. پیش آمد. بچه ملحق به پدر نمیشود. چرا ملحق نمیشود؟ وارث محسوب نمیشود. چون ممکن است نطفه بعد از مرگ مورث منعقد شده باشد. این از بچه جدید حاصل شده باشد. یکم که اصل عدم تقدم حمل بر وطی است. یعنی حمل متأخر از وطی است و ما آخرین وطی را به او حمل را ملحق میکنیم. ملاک برای الحاق ولد.
و نکته بعدی، مانع ششم، غیبت منقطعه است. متن دیگر ساده است. از اینجاهاش خود دوستان میتوانند بخوانند. کجا کجاست. «لو کان هناک ابهان اعتیا السدوسین.» «اولاً برج سهم ذکرین تاخیر انداخته میشود.» کنار گذاشته میشود سهم دو تا ذکر که گفتیم دوقلو باشد. «لندور زائد لنو دور زائد.» یعنی چون بیشتر از اونش دیگر نادر است دیگر. سهقلو. «به خلاف استاد، اگر یه چیز دیگه در اومد کم و زیاد شده دیگر.» با توضیحاتی که ما دادیم، خط ببرند و تطبیق بدهند. دیگر وقت را برای متن نگذاریم. همین جوش هم عقبیم. مطلب هم زیاد. وقتمان هم کم است.
خب، مانع ششم، آقا جان، غیبت منقطعه. خوب، یکی غایب میشود و غیبتش منقطع. ظاهر نفوذ و تأثیر ارث مانع میشود. خودش مانع میشود. ارثش به بقیه نمیرسد. آره، رفته، خبری ازش نیست. بچه از پدر، برادر. طرف رفته جبهه، مفقودالاسره. معلوم. اسیر شده، شهید شده. اسرا را بفرستند. بعد این زن معلوم بشود که اوضاعش چطوری است. غیبت منقطعه نیست دیگر. طرف رفته چند وقت سفر. میدانی کجاست. منقطع نشد. در زندگی بیخبر بشود. غیبت. اگر هرکی نبود، ارثش را بخورید. طرف نیست. معلوم نیست کجاست، چی شده. وضعیتش معلوم بشود. ۱۲۰ سال. میگویند تو شام. الان دیگر سنت تا سن الان شهید میشد. تا وقتی که شرعاً فوت مورث ثابت بشود. شهید اول اشاره کردند که با این مجموعه اشاره کرد به مانع بودن غیبت منقطعه. میگویند که کسی که غیبتش منقطعه است، یعنی طوری که رابطهاش قطع شده از شهر و خانهاش. خبری ازش در دست نیست. نمیتوانند اموالش را بین خودشان به ارث تقسیم کنند، مگر اینکه از زمان ولادت او مقداری بگذرد که به حسب عادت، فردی مثل او، عادت یک فردی مثل او، تا آن زمان زنده نمیماند. موارد نادری که دیگر مثلاً طرف ۳۰۰ سال عمر کند، ۲۰۰ سال عمر کند، آنها دیگر کار نداریم. ملاک نیست. مدت متعارف برای عمر اشخاص در زمان ما، زمان شهید ثانی، ۱۲۰ سال. بعید نیست که بشود به صد سال هم اکتفا کرد. «لایوم الان الاکتفا بالمعه.» صد سال هم بشود اکتفا کرد. کی مال منطقه شام بوده؟ منطقه شامات آب و هوا خوب بوده و اینا. ۵۰۰ سال عمر کرد. بیشتر متعارف است. تو این شهرها، شهرهای شام، کمتر اتفاق میافتد کسی تا ۱۲۰ سال عمر کند. بنابراین اگر مدت مورد اعتبار برای غایب بگذرد و خبری ازش به دست نیاید، آن دسته از خویشاوندانش که در زمان حکم نمودن به فوت موجود باشند، ازش ارث میبرند.
اگر حالا اینجاش بامزه میشود. قبل از اینکه حکم کنیم به فوت غایب، حالا یکی از خویشانش فوت کند. حالا بابای مرده. ارثی که میرود از بابا به این میرسد را چه کار کنیم؟ و باز ارسال قاطی قاطی میشود. حاجاتها قاطی پاتی. باید فقط آن اگر وارث محسوب میشود، بچه این تو همه مقیاس ارث، وارثش زنده به دنیا بیاید. حالا آدم محسوب میشود دیگر. این نطفه، این بچه، آدم محسوب میشود. سهم ارث بهش میرسد. از برادرم میخواهد به این برسد. اشکال ندارد. بعد که به دنیا آمد بهش میرسد. آن بچه کوچیکه که مرده. تقسیم، من که یک بچه بزرگی باشد، بچه داشته باشد. بله، تقسیم بشود. باز یک مانع اینجا دارد. این را چه کارش بکنم؟ اینها دیگر ریاضی است. از اینجاست که همه محاسبات سنگین.
پس یکی از خویشانش فوت بکند. سهم غایب را از ترکه آن فامیل باید کنار بگذارند. جزء داراییاش محسوب میشود و ملحق میشود به سایر اموال. اینی که الان غایب است، وارث به حساب میآید. ارثش هم برد. مالک ما چون هنوز فرض میکنیم حیاتش را دیگر. انگار هست. بابایش مرد. خودش هم الان پنجاه ساله ازش خبری نیست. این هم سهم ارثش باز براش نگه میداریم تا بشود دیگر. حالا یا ولی او یا حاکم شهر باز همه سیستم ارث را باز روی این حساب بر اساس مردن او و تقسیمبندی شکلی تقسیم. لذا بعد از حکم کردن به فوت غایب، وراثش از این سهم ارث.
درباره مدت لازم برای انتظار غایب چند تا قول داریم. سه تا قول است. یک قول مشهور امام یزد میگویند که از زمان تولدش انقدر انتظار بکشند که یک فردی تو این حالا فردی مثل او، یعنی وقت است مثلاً طرف یک سندرومی دارد که افراد با این سندروم مثلاً ۲۰ سال عمر میکنند، ۴۰ سال عمر میکنند. لحاظ کردند تو این شهر تو این موقعیت تهران، مشهد مثلاً اینا. خوب، معمولاً طرف دیگر بین ۶۰ تا ۸۰. آن موقع مرگها بیشتر است. تا تو روستاهای شمال مثلاً. اتوبان شمال منبر داشتیم. یک بنده خدایی میآمد با دوچرخه، قبراق و سرحال. حالا چشم نخورد، ۸۶ ساله با دوچرخه. یعنی زمین بودم، کارم را کردم، آمدم اینجا. روزشم میگرفت بازنشسته. خلاصه، او دیگر. پس مثل او چقدر زنده میماند ملاک است. این حکم با اصل، اصلی که اینجا میفرماید، یعنی استث با اصل تطابق دارد. اما روایت صریحی طبقش وارد نشده. روایاتی هم که حیات طرف استصحاب میکنیم تا جایی که به یقین برسیم مرگش. این حکم با اصل حساب تطابق صریحی ندارد. روایتی که ادعا شده با این حکم مطابقاً بر این حکم، یعنی قول مشهور، دلالتی ندارد. و در این مسئله اقوال دیگری هم وجود دارد که مدرک آنها روایاتی است که برخی صحیح. باز بر اساس آن روایت، این اقوال درمیآید.
دو تا قول دیگر است. دو تا قول دیگر کنار این داریم. قول اول این است که برخی فقها گفتند ورثه باید چهار سال از زمان غیبت غایب، از وقتی غایب شد، از زمانی که رفت دیگر، از خانه رفت و رفت جبهه مثلاً یا رفت لبنان مثلاً حاج احمد. از آن زمان چهار سال تفحص. بعد از اینکه مدت تمام شد، اگر پیدا نشد، اموالش را بین ورثهاش تقسیم کنند. داریم از این موارد زیاد داریم. ماست بگیرد، دیگر پیدا نشد. ۲۰ سالش بوده مثلاً. آدم سالمی هم، هیچ خبری ازش. مادرش توی دو سال سی سال پیر شد. ۲۰ سال ازش خبری. خوب، کشتنش، بردندش. خودش رفته. همه جاها را اینها دارند میگردند. هر وقت خانه میآیند بیرون، همه فکر و ذکرشان به این است. هر وقت میآیی از خانه بیرون، کلید میسپاری. میگوید پسرم برگشت، این کلید از شما باشد به همسایه که مثلاً اگر آمد کلید. ۲۰ ساله. خیلی وضعیت، وضعیت مسلم به خانواده. نگویید میروم. بعد این مدت تقسیم. سید مرتضی و شیخ صدوق قائلند به این. شهید اول هم تو دروس این را تقویت کردند. علامه هم بهش متمایلند. از نظر شهید ثانی هم قوی این قول. روایتی هم دارد. مؤید این قول هم حکمی که قبلاً گفتیم که اگر مردی غایب بشود، همسرش به مدت چهار سال، تو بحث طلاق، به مدت چهار سال صبر کند. اگر طرف پیدا نشد، عده وفات نگه دارد. بعد از عده وفات با یک مرد دیگر ازدواج کند. اینکه حکم بکنیم به عده وفات بعد از گذشتن چهار سال، به معنای این است که دیگر داریم حکم میکنیم به فوت که غایب شده دیگر. در صورتی که به مدت چهار سال ازش تفحص نکنند، الزاماً باید به همان قول مشهوری که اول گفتیم تا صد سال و ۱۲۰. بله بله. تنقیح. خوب، پس میگوییم که تفحص کنند. نه، چهار سال بگذرد، تمام. چهار سال و تفحص کنند. آنجا هم تو کتاب طلاق توضیح داده چه شکلی باید تفحص کنند. به چهار طرف از افرادی را بفرستند بروند همه جا بگردند یا چی بیاید، داد بزند، خبر بدهد، فلان کنند. همه ماجراها را دارد سوریه. چهار سال تفحص بکنند. کار جدی اطلاعاتی. این جزء آن دسته بود، این دسته بود. اسیر گرفتند، نگرفتند. کار جدی.
یک قول دیگر هم کنار این داریم که میگویند که آقا به مدت ده سال باید انتظار بکشد برای غایب، ولی تفحص دیگر لازم نیست. علی برکت! یک روستایی توی ست مازندران رفته بودیم. خیلی اصلاً کلاً آدمای بانشاطیاند. عجیب! این روستا دیگر ته نشاط بوده. بعد خیلی هم شوخ بودند و پشت فریدون کنار. یک روستایی بود. عرض کنم که یکی از رفقا که میشناسید، معروف است، مال همان روستاست. بهش گفتم که اینجا شهید هم دارین؟ گفت آره، یک دانه شهید داریم، ولی ماجرا دارد. گفتیم رفت، شهید شد و بعد چند سال داداشش از باب لوتیگری آمد زن این را گرفت. زن این را گرفت و یک بچه به دنیا آمد. مثل اینکه یکی دیگر هم حامله بود. دعوا کردند. شهید برگشته! زندگیش بزرگ. یک شقهای از ولد شبهه محسوب میشود. خوب، پس بدون اینکه تفحص کنند، ده سال صبر میکنند. بعد از این مدت، اموالش را تقسیم میکنند. این هم اسامی بحث دیگر بود. آن شهید با یکی دیگر قاطی قاطی کردم. یکی دیگر جنازهاش را به اسم شهید گرفتند. غیبت دیگر نیست.
خلاصه، موانع ارث شش تا شد: یک، دو، چهار، پنج، شش. چیست؟ میرویم سراغ حجب. حجب و حیا یک چیز دیگر. میرویم سراغ بحث غیر شیرین حجب. شیرینی ندارد ولی جذاب است چون همهاش ایمان است. آن میشود مانعی میشود خون و خونریزی. حجب هم به موانع ارث ملحق میشود. در لغت معنای حجب، منع. تو اصطلاح حالت وارثیهای است که به واسطه بودنش، وارث دیگر یا کلاً یا جزئاً از اسم از ارث محروم میشود. یک وارثی وقتی هست، این وارث که هست، این یکی یا از کل ارثش محروم میشود یا حجب این. بله بله. این هم میشود یکی از موانع ارث. صفتی که خود شخص دارد، مثل قتل، کفر، آنجا صفتی بود که خود شخص داشت، مانع میشد از ارث بردنش. اینجا یکی دیگر، چون اسم برای من محروم میشوم. من خودم مانعیتی ندارم، نه رِغم، نه حمل، نه قاتل. هیچی نیستم. ولی داداشم مثلاً بچه دارد، به من نمیرسد. حجب من از ارث به سبب وجود شخص یا اشخاص دیگری که وارث را از تمام یا قسمتی از ارث محروم میکند.
حجب دو نوع. گاهی از اصل ارث محروم میکند. بهش میگویند حجب حرمانی. که این یک توضیح مفصلی دارد. بعد خدمت شما عرض کنم که گاهی از بخشی از ارث میشود حجب نقصانی. که این چند صفحه جلوتر. حجب حرمانی و نقصانی. حجب حرمانی در چند مورد. چند مورد دیگر. یکی یکی باید بحث بکنیم. برویم مورد اول این است که خویشاوند نزدیک در هر طبقه مانع ارث خویشاوند در طبقه دور است. «الأقرب یمنع الأبعد.»
مورد دوم این توضیحات مفصل دارد. مورد دوم خویشاوند مطلقاً حاجب معتق است. معتق و قائم مقامش که میشوند وراث معتق. موتور قائم مقامش راجع به کی میشوند؟ ضامن جریره. چند بار بحث ضامن جریره مطرح شد. بعد قرار است فصل چهارم تازه توضیح بدهد. مانع ضامن جریره. ضامن جریره مانع امام. و سومیش هم روستای دشو. خدا بیامرزش میگفت آب دهن مرده دارد. ماژیکهای خستگی. سومی کسی که از طرف خویشاوند میت در هر منطقه باشد. این دو تا حالت دارد. یکی حاجب کسی میشود که فقط ابی است. به شرط اینکه هر دو در یک درجه باشند. توضیحات دارد، همه را عرض میکنم. مثلاً وراث برادران ابوینی و ابی. اینجا برادران ابی ارث نمیبرند. ولی اینجا حاجب کسی نمیشود که فقط ابی است. ولی درجاتشان علیس متعالی. بفرما متفاوت است. مثلاً وراث یک برادر ابی، حمزهاش بالاشهها، اشتباه نکن. برادر ابی. پسر برادر ابیینی. اینجا به کدامشان ارث میدهیم؟ اینجا پسر پسر برادر ابیینی تقدم دارد. با اینکه دورتر از برادر ابی. تمام شد این. تمام شد. بعد باید برویم سراغ چی؟ فقط ولی در اینی که از طرف ابوینی خویشاوند است. بله، باید بگوییم که حاجب میشود دیگر. میشود راجع به این هم میشود.
خب این را پاک کنیم. برویم توضیحات آن اولی را بگوییم. زیاد توضیحاتش. اگر نوشتید، نظم با تیم خاطر بنویس. الان حل شد. چرا حجب حرمانی؟ حجب حرمانی کلاً سهم طرف بهش نمیرسد. حجب نقصانی سهمش کم. به خاطر مانع دیگری. تو حجب حرمانی خیلی روشن است. اولش این است که هر کدام از اقوام توی طبقه قبل که باشد، به طبقه بعدی نمیدهند. برادرش باشد، خب، دیگر این حجب است. آنی که داشتیم اصطلاحش «حجب الأقرب.»
یکی دیگر اینکه کلاً اگر نسبی داشته باشد، به سببی غیر از زوجه نمیدهند. باز اگر معتق داشت به ضامن جریره نمیدهند. ضامن جریره باشد به امام نمیدهند. یکی دیگر هم اینکه اگر کسی از طرف ابوینی فامیل این تو هر مرتبه باشد، حاجب میشود برای کسی که فقط از طریق ابی فامیل است. تو همان طبقه. و اگر کسی از طریق ابوینی باشد، دورتر باشد، و یکی از طریق ابی باشد، نزدیکتر باشد، باز اینی که از طریق ابوینی و دورتر است، مانع آن ابی که این پسر برادر خودش، برادر ابی است. باز بین برادر ابی و پسر برادر ابوینی، حاجب میشود برای حل. آقا، یک دقیقه را چه کار کنیم؟ حالا آخرین سرفصل، جوک ابی میشود یک کوچولو باشد دیگر. فردا من این قسمت اول را توضیح میدهم. انشاءالله. و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین.
بسم الله الرحمن الرحیم. خب، مانع پنجم «حمل» و توضیحاتی در مورد حمل عرض کردیم. نکته بعدی این است که جنین تا وقتی که به دنیا نیاید، ارث نمیبرد، درست است؟ حالا بحث سر این است که مانع ارث هم میشود یا نه. تا اینکه به دنیا بیاید، باید صبر کنیم و وضعیتش معلوم شود که زنده به دنیا میآید یا مرده، پسر است یا دختر، دوقلو است یا تنها.
اینها و طبقاتی هم الان موجود است. مثلاً میت زن دارد، کنیز دارد، این باردار است و یک سری اخوه هم دارد. این حمل، بله. اگر میت، بله بله، میت اخوه دارد. حالا اینجا میگویند که به برادرانش ارث نمیدهند تا اینکه حمل به دنیا بیاید و وضعیتش معلوم شود. ولی همسر میت اگر ارثش را بخواهد، سهم زنی که بچه دارد را به او میدهند، یعنی یکهشتم. این مقدار قطعاً به او میرسد.
ولی برادران میت، قبل از تولد بچه، اگر ارث را بخواهند، مالی به آنها نمیدهیم؛ چون اگر بچه زنده به دنیا بیاید، فرزند محسوب میشود، طبقه اول میشود، مانع طبقه دوم میشود. اگر پدر و مادر هم جزء وراث باشند، پدر و مادر. اینها هم سهمشان را بخواهند. قبل از تولد، به اینها دو ششم ترکه، یعنی هر کدام یک ششم را میدهیم. طبقه آنها با فرزند مساوی است.
اگر فعلاً میدانیم که بر فرض اینکه این بچه زنده به دنیا بیاید، حالا اگر چند تا فرزند غیر از این حمل باشند، اینجا برای حمل سهم دو تا پسر را کنار میگذارند و بقیه ترکه را به بچهها میدهند. چرا سهم دو تا پسر را کنار میگذارند؟ چون ممکن است اینها دوقلو باشند و یعنی سهم سهام را لحاظ میکنیم دیگر. پسر از دختر بیشتر، دو تا از یکی بیشتر. دوقلوی پسر، حالت خیلی دیگر. سهقلوی سه تا پسر دیگر خیلی عجیب بوده که به دنیا بیاید، نادر بوده.
جان! اما احتمال اینکه سهقلو باشند یا بیشتر، ضعیف است. اگر بعد از تولد حمل، اینجا سهمی که به بچهها داده شده، از لحاظ زیاد بودن و کم بودن، جبران میشود. اگر حمل یکقلو به دنیا بیاید، مقدار زائد بر سهمش را میدهند به سایر وراث. سهقلو به دنیا بیاید، بقیه سهمشان را از وراث میگیرند و به اینها برمیگردد.
علامت اینکه حمل در زمان فوت مورث وجود داشته، ولو یک ساعت. مرحوم میت کار را کرد و رفت. به شهادت حنظله غسیل الملائکه، این چه میشود؟ چگونه باید راهش را نگاهش چیست؟
راه اول این است که از زمان فوت مورث تا وقتی که حمل زنده متولد میشود، کمتر از شش ماه نگذشته باشد. مگر چهار ماه گذشته؟ مال کمتر از شش ماه. یعنی تایمی که مورث از دنیا رفت و وضع حمل این کمتر از شش ماه نباشد، بله. بیشتر از شش ماه. بیشتر از شش ماه که بچه خود اوست. خب، کمتر از شش ماه، کمتر از چند ماه قبل؟ چون اقل حمل شش ماه است. خب، اگر این پنج ماه بود، عبارتش یک جوری است دیگر. باید الان منظور این است که باید این شش ماه حملش باید کشف شود. به ولادت علی شک دارد با مادر خود در میان بگذارد. خلاصه باید شش ماه فاصله شود.
راه دوم این است که از زمان فوت تا زمان تولد این، حالا معقوله، آنی است که من میخواستم بگویم این است. این باید طولانیترین مدت حمل، که مثلاً نه ماه یا ده ماه است، این بگذریم، بچه قبل از این مدت متولد شود، نه. مثلاً اگر یک سال گذشته بود و به دنیا آمده، خب، معلوم میشود که این مادر بزرگوار، یکی دو ماه بعد مثلاً کیس مناسبش را پیدا کرده. خوب، به شرط اینکه این مدت با مادر بچه وصل نشده باشد. بچهها به گونهای که بشود حمل را به آن وجه استناد داد. پس اگر در ظرف این مدت با مادر بچه وصل شده باشد، هر چند وطی به شبهه باشد، آن حمل ارث نمیبرد. یعنی کشف شود یک وجهی بوده، ولو شهری، شهری که دیگر نمیشود. ولو شبهه، ولو شبهه.
نسخه مرحوم قوی بوده. ده ماه از فوت مورث. سه چهار تا داستان یک وقت سر کلاس معصومه گفتم. یکی از بچهها چند وقت هر وقت شما را میبینم یاد استادی داشتیم، خیلی شوخ بود. مثالهای عجیب غریب. حالا من دو سه تا خاطره از این ور و آن ور خودم شبهه شنیدم که اینها مستند و موثقند، واقعیت است. مثال ایشان خیلی بامزه میگفتش که فرض کن خانوادگی شما مثلاً با دو سه تا از رفیقات میروی شمال، یک چادر مردانه، یک چادر زنانه. بعد نصف شب خانمت پیامک میزند که مثلاً من دلم تنگ شده و فلان و اینا. هوا خوب است. خلاصه نفر آخر خوابیدم. همه خوابند و اینا. میآید. خلاصه این، لبه سرویس برگردان. نفر آخر آن خانم، پسر آخرین سید بود. یعنی بچه چهارم.
حالا مثالهای دیگری هم دارد. میگفت که یکی از دوستانمان از مداحان تهران، سیدی. عروسی پسرش، دامادی پسر. دو طبقه. و میگفت که این شبی که پسرش را داماد کرد، به خانمش گفته بود که امشب تنها شدیم و فضا فراهم است و یک خادمی داشتند تو خانه و اسمش طاهره بود. سر شب به این سپرد که شما شب برو خانهات. یک اتاقکی داشت آنجا بین طبقات. توی اتاق. اتاق این خالی بشود. به او گفتم سر شب برو خانه. خلاصه این هم گفته بود باشد. بعد این هم به خانم سپرده بود که شب تو اتاق طاهره فلان. خلاصه رفت و کار تمام شد و اینا. آخرای ماجرا فهمیدند طاهره است. گفته بود که تو چرا هیچی نگفتی؟ گفت دلم نیامد دست سید را رد کنم. کشاورز ده ماه دیگر آن بچه.
حالا بحثهای دیانای و اینا مطرح است، ولی دلیل نمیشود. ولو رفتند دیانای گرفتند که مال پدر است. پیش آمد. بچه ملحق به پدر نمیشود. چرا ملحق نمیشود؟ وارث محسوب نمیشود. چون ممکن است نطفه بعد از مرگ مورث منعقد شده باشد. این از بچه جدید حاصل شده باشد. یکم که اصل عدم تقدم حمل بر وطی است. یعنی حمل متأخر از وطی است و ما آخرین وطی را به او حمل را ملحق میکنیم. ملاک برای الحاق ولد.
و نکته بعدی، مانع ششم، غیبت منقطعه است. متن دیگر ساده است. از اینجاهاش خود دوستان میتوانند بخوانند. کجا کجاست. «لو کان هناک ابهان اعتیا السدوسین.» «اولاً برج سهم ذکرین تاخیر انداخته میشود.» کنار گذاشته میشود سهم دو تا ذکر که گفتیم دوقلو باشد. «لندور زائد لنو دور زائد.» یعنی چون بیشتر از اونش دیگر نادر است دیگر. سهقلو. «به خلاف استاد، اگر یه چیز دیگه در اومد کم و زیاد شده دیگر.» با توضیحاتی که ما دادیم، خط ببرند و تطبیق بدهند. دیگر وقت را برای متن نگذاریم. همین جوش هم عقبیم. مطلب هم زیاد. وقتمان هم کم است.
خب، مانع ششم، آقا جان، غیبت منقطعه. خوب، یکی غایب میشود و غیبتش منقطع. ظاهر نفوذ و تأثیر ارث مانع میشود. خودش مانع میشود. ارثش به بقیه نمیرسد. آره، رفته، خبری ازش نیست. بچه از پدر، برادر. طرف رفته جبهه، مفقودالاسره. معلوم. اسیر شده، شهید شده. اسرا را بفرستند. بعد این زن معلوم بشود که اوضاعش چطوری است. غیبت منقطعه نیست دیگر. طرف رفته چند وقت سفر. میدانی کجاست. منقطع نشد. در زندگی بیخبر بشود. غیبت. اگر هرکی نبود، ارثش را بخورید. طرف نیست. معلوم نیست کجاست، چی شده. وضعیتش معلوم بشود. ۱۲۰ سال. میگویند تو شام. الان دیگر سنت تا سن الان شهید میشد. تا وقتی که شرعاً فوت مورث ثابت بشود. شهید اول اشاره کردند که با این مجموعه اشاره کرد به مانع بودن غیبت منقطعه. میگویند که کسی که غیبتش منقطعه است، یعنی طوری که رابطهاش قطع شده از شهر و خانهاش. خبری ازش در دست نیست. نمیتوانند اموالش را بین خودشان به ارث تقسیم کنند، مگر اینکه از زمان ولادت او مقداری بگذرد که به حسب عادت، فردی مثل او، عادت یک فردی مثل او، تا آن زمان زنده نمیماند. موارد نادری که دیگر مثلاً طرف ۳۰۰ سال عمر کند، ۲۰۰ سال عمر کند، آنها دیگر کار نداریم. ملاک نیست. مدت متعارف برای عمر اشخاص در زمان ما، زمان شهید ثانی، ۱۲۰ سال. بعید نیست که بشود به صد سال هم اکتفا کرد. «لایوم الان الاکتفا بالمعه.» صد سال هم بشود اکتفا کرد. کی مال منطقه شام بوده؟ منطقه شامات آب و هوا خوب بوده و اینا. ۵۰۰ سال عمر کرد. بیشتر متعارف است. تو این شهرها، شهرهای شام، کمتر اتفاق میافتد کسی تا ۱۲۰ سال عمر کند. بنابراین اگر مدت مورد اعتبار برای غایب بگذرد و خبری ازش به دست نیاید، آن دسته از خویشاوندانش که در زمان حکم نمودن به فوت موجود باشند، ازش ارث میبرند.
اگر حالا اینجاش بامزه میشود. قبل از اینکه حکم کنیم به فوت غایب، حالا یکی از خویشانش فوت کند. حالا بابای مرده. ارثی که میرود از بابا به این میرسد را چه کار کنیم؟ و باز ارسال قاطی قاطی میشود. حاجاتها قاطی پاتی. باید فقط آن اگر وارث محسوب میشود، بچه این تو همه مقیاس ارث، وارثش زنده به دنیا بیاید. حالا آدم محسوب میشود دیگر. این نطفه، این بچه، آدم محسوب میشود. سهم ارث بهش میرسد. از برادرم میخواهد به این برسد. اشکال ندارد. بعد که به دنیا آمد بهش میرسد. آن بچه کوچیکه که مرده. تقسیم، من که یک بچه بزرگی باشد، بچه داشته باشد. بله، تقسیم بشود. باز یک مانع اینجا دارد. این را چه کارش بکنم؟ اینها دیگر ریاضی است. از اینجاست که همه محاسبات سنگین.
پس یکی از خویشانش فوت بکند. سهم غایب را از ترکه آن فامیل باید کنار بگذارند. جزء داراییاش محسوب میشود و ملحق میشود به سایر اموال. اینی که الان غایب است، وارث به حساب میآید. ارثش هم برد. مالک ما چون هنوز فرض میکنیم حیاتش را دیگر. انگار هست. بابایش مرد. خودش هم الان پنجاه ساله ازش خبری نیست. این هم سهم ارثش باز براش نگه میداریم تا بشود دیگر. حالا یا ولی او یا حاکم شهر باز همه سیستم ارث را باز روی این حساب بر اساس مردن او و تقسیمبندی شکلی تقسیم. لذا بعد از حکم کردن به فوت غایب، وراثش از این سهم ارث.
درباره مدت لازم برای انتظار غایب چند تا قول داریم. سه تا قول است. یک قول مشهور امام یزد میگویند که از زمان تولدش انقدر انتظار بکشند که یک فردی تو این حالا فردی مثل او، یعنی وقت است مثلاً طرف یک سندرومی دارد که افراد با این سندروم مثلاً ۲۰ سال عمر میکنند، ۴۰ سال عمر میکنند. لحاظ کردند تو این شهر تو این موقعیت تهران، مشهد مثلاً اینا. خوب، معمولاً طرف دیگر بین ۶۰ تا ۸۰. آن موقع مرگها بیشتر است. تا تو روستاهای شمال مثلاً. اتوبان شمال منبر داشتیم. یک بنده خدایی میآمد با دوچرخه، قبراق و سرحال. حالا چشم نخورد، ۸۶ ساله با دوچرخه. یعنی زمین بودم، کارم را کردم، آمدم اینجا. روزشم میگرفت بازنشسته. خلاصه، او دیگر. پس مثل او چقدر زنده میماند ملاک است. این حکم با اصل، اصلی که اینجا میفرماید، یعنی استث با اصل تطابق دارد. اما روایت صریحی طبقش وارد نشده. روایاتی هم که حیات طرف استصحاب میکنیم تا جایی که به یقین برسیم مرگش. این حکم با اصل حساب تطابق صریحی ندارد. روایتی که ادعا شده با این حکم مطابقاً بر این حکم، یعنی قول مشهور، دلالتی ندارد. و در این مسئله اقوال دیگری هم وجود دارد که مدرک آنها روایاتی است که برخی صحیح. باز بر اساس آن روایت، این اقوال درمیآید.
دو تا قول دیگر است. دو تا قول دیگر کنار این داریم. قول اول این است که برخی فقها گفتند ورثه باید چهار سال از زمان غیبت غایب، از وقتی غایب شد، از زمانی که رفت دیگر، از خانه رفت و رفت جبهه مثلاً یا رفت لبنان مثلاً حاج احمد. از آن زمان چهار سال تفحص. بعد از اینکه مدت تمام شد، اگر پیدا نشد، اموالش را بین ورثهاش تقسیم کنند. داریم از این موارد زیاد داریم. ماست بگیرد، دیگر پیدا نشد. ۲۰ سالش بوده مثلاً. آدم سالمی هم، هیچ خبری ازش. مادرش توی دو سال سی سال پیر شد. ۲۰ سال ازش خبری. خوب، کشتنش، بردندش. خودش رفته. همه جاها را اینها دارند میگردند. هر وقت خانه میآیند بیرون، همه فکر و ذکرشان به این است. هر وقت میآیی از خانه بیرون، کلید میسپاری. میگوید پسرم برگشت، این کلید از شما باشد به همسایه که مثلاً اگر آمد کلید. ۲۰ ساله. خیلی وضعیت، وضعیت مسلم به خانواده. نگویید میروم. بعد این مدت تقسیم. سید مرتضی و شیخ صدوق قائلند به این. شهید اول هم تو دروس این را تقویت کردند. علامه هم بهش متمایلند. از نظر شهید ثانی هم قوی این قول. روایتی هم دارد. مؤید این قول هم حکمی که قبلاً گفتیم که اگر مردی غایب بشود، همسرش به مدت چهار سال، تو بحث طلاق، به مدت چهار سال صبر کند. اگر طرف پیدا نشد، عده وفات نگه دارد. بعد از عده وفات با یک مرد دیگر ازدواج کند. اینکه حکم بکنیم به عده وفات بعد از گذشتن چهار سال، به معنای این است که دیگر داریم حکم میکنیم به فوت که غایب شده دیگر. در صورتی که به مدت چهار سال ازش تفحص نکنند، الزاماً باید به همان قول مشهوری که اول گفتیم تا صد سال و ۱۲۰. بله بله. تنقیح. خوب، پس میگوییم که تفحص کنند. نه، چهار سال بگذرد، تمام. چهار سال و تفحص کنند. آنجا هم تو کتاب طلاق توضیح داده چه شکلی باید تفحص کنند. به چهار طرف از افرادی را بفرستند بروند همه جا بگردند یا چی بیاید، داد بزند، خبر بدهد، فلان کنند. همه ماجراها را دارد سوریه. چهار سال تفحص بکنند. کار جدی اطلاعاتی. این جزء آن دسته بود، این دسته بود. اسیر گرفتند، نگرفتند. کار جدی.
یک قول دیگر هم کنار این داریم که میگویند که آقا به مدت ده سال باید انتظار بکشد برای غایب، ولی تفحص دیگر لازم نیست. علی برکت! یک روستایی توی ست مازندران رفته بودیم. خیلی اصلاً کلاً آدمای بانشاطیاند. عجیب! این روستا دیگر ته نشاط بوده. بعد خیلی هم شوخ بودند و پشت فریدون کنار. یک روستایی بود. عرض کنم که یکی از رفقا که میشناسید، معروف است، مال همان روستاست. بهش گفتم که اینجا شهید هم دارین؟ گفت آره، یک دانه شهید داریم، ولی ماجرا دارد. گفتیم رفت، شهید شد و بعد چند سال داداشش از باب لوتیگری آمد زن این را گرفت. زن این را گرفت و یک بچه به دنیا آمد. مثل اینکه یکی دیگر هم حامله بود. دعوا کردند. شهید برگشته! زندگیش بزرگ. یک شقهای از ولد شبهه محسوب میشود. خوب، پس بدون اینکه تفحص کنند، ده سال صبر میکنند. بعد از این مدت، اموالش را تقسیم میکنند. این هم اسامی بحث دیگر بود. آن شهید با یکی دیگر قاطی قاطی کردم. یکی دیگر جنازهاش را به اسم شهید گرفتند. غیبت دیگر نیست.
خلاصه، موانع ارث شش تا شد: یک، دو، چهار، پنج، شش. چیست؟ میرویم سراغ حجب. حجب و حیا یک چیز دیگر. میرویم سراغ بحث غیر شیرین حجب. شیرینی ندارد ولی جذاب است چون همهاش ایمان است. آن میشود مانعی میشود خون و خونریزی. حجب هم به موانع ارث ملحق میشود. در لغت معنای حجب، منع. تو اصطلاح حالت وارثیهای است که به واسطه بودنش، وارث دیگر یا کلاً یا جزئاً از اسم از ارث محروم میشود. یک وارثی وقتی هست، این وارث که هست، این یکی یا از کل ارثش محروم میشود یا حجب این. بله بله. این هم میشود یکی از موانع ارث. صفتی که خود شخص دارد، مثل قتل، کفر، آنجا صفتی بود که خود شخص داشت، مانع میشد از ارث بردنش. اینجا یکی دیگر، چون اسم برای من محروم میشوم. من خودم مانعیتی ندارم، نه رِغم، نه حمل، نه قاتل. هیچی نیستم. ولی داداشم مثلاً بچه دارد، به من نمیرسد. حجب من از ارث به سبب وجود شخص یا اشخاص دیگری که وارث را از تمام یا قسمتی از ارث محروم میکند.
حجب دو نوع. گاهی از اصل ارث محروم میکند. بهش میگویند حجب حرمانی. که این یک توضیح مفصلی دارد. بعد خدمت شما عرض کنم که گاهی از بخشی از ارث میشود حجب نقصانی. که این چند صفحه جلوتر. حجب حرمانی و نقصانی. حجب حرمانی در چند مورد. چند مورد دیگر. یکی یکی باید بحث بکنیم. برویم مورد اول این است که خویشاوند نزدیک در هر طبقه مانع ارث خویشاوند در طبقه دور است. «الأقرب یمنع الأبعد.»
مورد دوم این توضیحات مفصل دارد. مورد دوم خویشاوند مطلقاً حاجب معتق است. معتق و قائم مقامش که میشوند وراث معتق. موتور قائم مقامش راجع به کی میشوند؟ ضامن جریره. چند بار بحث ضامن جریره مطرح شد. بعد قرار است فصل چهارم تازه توضیح بدهد. مانع ضامن جریره. ضامن جریره مانع امام. و سومیش هم روستای دشو. خدا بیامرزش میگفت آب دهن مرده دارد. ماژیکهای خستگی. سومی کسی که از طرف خویشاوند میت در هر منطقه باشد. این دو تا حالت دارد. یکی حاجب کسی میشود که فقط ابی است. به شرط اینکه هر دو در یک درجه باشند. توضیحات دارد، همه را عرض میکنم. مثلاً وراث برادران ابوینی و ابی. اینجا برادران ابی ارث نمیبرند. ولی اینجا حاجب کسی نمیشود که فقط ابی است. ولی درجاتشان علیس متعالی. بفرما متفاوت است. مثلاً وراث یک برادر ابی، حمزهاش بالاشهها، اشتباه نکن. برادر ابی. پسر برادر ابیینی. اینجا به کدامشان ارث میدهیم؟ اینجا پسر پسر برادر ابیینی تقدم دارد. با اینکه دورتر از برادر ابی. تمام شد این. تمام شد. بعد باید برویم سراغ چی؟ فقط ولی در اینی که از طرف ابوینی خویشاوند است. بله، باید بگوییم که حاجب میشود دیگر. میشود راجع به این هم میشود.
خب این را پاک کنیم. برویم توضیحات آن اولی را بگوییم. زیاد توضیحاتش. اگر نوشتید، نظم با تیم خاطر بنویس. الان حل شد. چرا حجب حرمانی؟ حجب حرمانی کلاً سهم طرف بهش نمیرسد. حجب نقصانی سهمش کم. به خاطر مانع دیگری. تو حجب حرمانی خیلی روشن است. اولش این است که هر کدام از اقوام توی طبقه قبل که باشد، به طبقه بعدی نمیدهند. برادرش باشد، خب، دیگر این حجب است. آنی که داشتیم اصطلاحش «حجب الأقرب.»
یکی دیگر اینکه کلاً اگر نسبی داشته باشد، به سببی غیر از زوجه نمیدهند. باز اگر معتق داشت به ضامن جریره نمیدهند. ضامن جریره باشد به امام نمیدهند. یکی دیگر هم اینکه اگر کسی از طرف ابوینی فامیل این تو هر مرتبه باشد، حاجب میشود برای کسی که فقط از طریق ابی فامیل است. تو همان طبقه. و اگر کسی از طریق ابوینی باشد، دورتر باشد، و یکی از طریق ابی باشد، نزدیکتر باشد، باز اینی که از طریق ابوینی و دورتر است، مانع آن ابی که این پسر برادر خودش، برادر ابی است. باز بین برادر ابی و پسر برادر ابوینی، حاجب میشود برای حل. آقا، یک دقیقه را چه کار کنیم؟ حالا آخرین سرفصل، جوک ابی میشود یک کوچولو باشد دیگر. فردا من این قسمت اول را توضیح میدهم. انشاءالله. و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین.
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
جلسات مرتبط
جلسه نهم
شرح لمعه
جلسه دهم
شرح لمعه
جلسه یازدهم
شرح لمعه
جلسه دوازدهم
شرح لمعه
جلسه سیزدهم
شرح لمعه
جلسه پانزدهم
شرح لمعه
جلسه شانزدهم
شرح لمعه
جلسه هفدهم
شرح لمعه
جلسه هجدهم
شرح لمعه
جلسه نوزدهم
شرح لمعه
سخنرانیهای مرتبط
محبوب ترین جلسات شرح لمعه
جلسه دوم
شرح لمعه
در حال بارگذاری نظرات...