متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم. در بحث رِقّ که مانع ارث بود، بله بفرمایید. وسطِ وسط. کجا؟ مشهور این است. مورد وفاق چیست؟ اولاد، امهات. اینکه اینجا گفتیم چی بود دیروز؟ همین را گفتیم، چون موضوع وفاق است دیگر.
در شرایع در مورد پدر و پسر باز دو قول میشود. عدهای میگویند هم پدر و پسر که این وفاقیه اجماعیه است. عدهای فقط پدر. رابطه مملوک و میّت باید پدری، پسری باشد. همین تفکیک. اولاً: اخوان، عدم فک اولاد، موضوع وفاق، نه اولاد این. غیر اینها محل وفاق است.
عدهای گفتند که اولاد را جدا نکنیم. جدا نکنیم یعنی اینکه آزاد نکنیم؛ یعنی «اَب» باشد، اولاد نباشد. ولی ما میگوییم: نه. اب، اولاد، سایرین دیگر باشد، ما «اب» را آزاد میکنیم، ولی اولاد موضوع وفاق است. نظر اب این است که ما آزاد میکنیم، ولی اولاد آزاد... همه اینها. اول همانی که بالا گفتیم، مشهور شهید اول هم گفت، این همان مذهب ماست. نه نه. همینی که ما خودمان گفتی: «موضوع وفاق، توقف علامه نسبت به همین غیر اینها از ارحام بود دیگر». محل وفاق غیر «اب» و اولاد. محل اختلاف. علامه توقف کرده در مورد اینکه اینها آزاد بشوند. ما میگوییم توقف علامه کار خوبی بوده. یعنی ما آخرش غیر از اب و اولاد توقف توقف علامه له. و برویم بحث بعدی. یکم سرعتمان را بیشتر کنیم.
نکته بعدی در مورد این است که فرض کنیم که نظر مشهور چی بود؟ نظر مشهور این بود که اگر ترکه برای خرید مملوک کافی نبود، یک جزئی از آن را بخواهی بخری، آزاد کنی، لازم نیست. این نظر مشهور است. حالا طبق این نظر، اگر ورثهای که مملوکاند، اینها متعددند، ترکه هم برای خریدن و آزاد کردن همهشان کافی نباشد، ولی میشود برخی از اینها را آزاد کرد. چند تا وارث داریم، ترکه هم به آزادی همهشان نمیرسد. حالا آنجا شما میگفتی که اگر یک وارث، ترکه به آزادیش نمیرسد، نمیخواهد جزءش را آزاد کنی. ورز ورزش. چون خلاف اینجا. حالا چند تا وارث داریم، ترکه به آزادی دو تایشان میرسد. اینجا هم همان تبعیضی که قائل نبودی، اینجا قائلی که بعضی ازش آزاد نشود؟ شاید خلاف فرض، داداشش زنده است فلان و اینها کنیم که به همه برسد. آزاد کردن اگر طبقه پایینتری باشد، طبقه بالاتر باشد، طبقه پایینتر هست. از انواع قابلیت مرجّح که چرا عمو را آزاد کنیم، پسر را آزاد میکنیم، ارث ببرد. الان بچه تو موزه، احتمال اول این است که به قید قرعه بهشون پراید میدهیم. به قید قرعه آنها را... ای خودشو میزنه! دومش این است که وجه دوم این است که در انتخاب مملوک تخییر وجود دارد. مخیّر است، آزادش کنند. و سومیش هم این است که آقا، هیچکدام از اینها نمیخواهد آزاد کنیم. وجه اول به قید قرعه، بچه دوم تأخیر، قید سوم خوره. یکی از چیز دیگر از قواعد خمس، قرعه، تأخیر. تأخیر اینجا، نه فقط سه تا. اگر سهم برخی از ورثه برای قیمتش کافی باشد، سهم برخی دیگر کمتر از قیمتشان باشد، اینجا چهکار میکنیم؟ یعنی سهمی که به این بابا میخواهیم بدهیم، حالا دختر، پسرند. مثلاً این پسر است، دختر است. این سهمش به قیمت ترکه یعنی بیشتر میشود. حالا دختر بدهیم سهمش را، آزاد بشود. ترکه میرسد به او سهم این است. اگر ترکه را سهم خودش را بهش بدهی، آزاد میشود. قیمت عبد، که قیمتشان که فرقی نمیکند ها، ولی دختر آزاد نمیشود. حالا قیمت کنیز من نمیدانم از کمتر، برابر، اضافه مانده، ولی دختره... حالا خلاصه، اصل فرض روشن است دیگر. این سهمی که بهش میخواهد برسد، این سهمی که باید بهش برسد از ترکه یعنی ترکه میرسد به اینکه سهم این را بدهیم و آزاد بشود یا نمیرسد؟ حالا این دو نفر یک جوریاند که یکیشان کمتر، یکی بیشتر است. سهم این را اگر از ترکه بدهیم، آزاد میشود. سهم آن، سهمش مشخص است دیگر. این بنا به سهمش با این ترکه، ترکه یک مقدار محدودی است. این سهم این را اگر بخواهیم بدهیم، آزاد میشود. سهم آن را میخواهیم بدهیم، آزاد نمیشود. آزاد نکنیم. اینجا بگوییم که آقا، باز دوباره همان اشکال مطرح است و احتمال دارد که آزاد کردن هیچکدامشان جایز نباشد. این احتمال هم هست که فقط مملوکی که میشود سهمش را از ارث به اندازه قیمتش داد، آن را فقط بگوییم آزاد میشود. شهید ثانی گفتهاند که اینجا آزاد کردن مملوکی که سهمش به اندازه قیمتش است، حرف خوبی است.
ماتن، ابو مظاهر نصوص هم این است که آزاد شدن مملوک بعد از خریدنش، به آزاد کردن و اجرای صیغه مشروط است. من که همین پول را دادم، تمام شد؟ باید پول را که دادند، باید صیغه «اَعتقو» بخوانند: «اَنتَ حُرٌّ فی وجه الله فی سبیل الله». چون که از ظاهر عبارت میشود. لذا کسی که متولی خریدن مملوک است، عهدهدار آزاد کردن و اجرای صیغه است. پول را میدهد، بعد میگوید که تو آزادی در راه خدا. تمام. باید صیغه حتماً گفته شود.
نکته بعدی این است که بین ام ولد، مدبر، مکاتب مشروط و مطلق فرقی نیست. حالا اینها را من چون دیروز همه را توضیح دادم تو آن کلاس، و کم اینور. اگر دوستان دوست داشتند، فایل آن جلسه دیروز را اگر گوش بدهند، کلاً تو بحث بردهداری توضیحات مفصل و مبسوطی دادیم. بحث آزاد کردن عبد است دیگر. اولین کفاره و اقسام عبد مفصل توضیح دادیم و شرایط مدبر اصلاً کیه؟ چیه؟ چهشکلی آزاد میشود؟ شروطش به چهنحوی است؟ عقدش چیه؟ مکاتب مال المکاتبه چیه؟ ام ولد استیلاد چیه؟ استیلاد مطلق نکاح چیه؟ بیسیم زدن روضههای مشکلدار میخوانده. پس این را دوستان یک زحمتی بکشند آنور مراجعه کنند.
مکاتب مطلق، مکاتبی که کتاب پرداخت نکرده، وطن که همان عبد محض باشد که هیچ شائبهای از حریت ندارد. از حریت یعنی یک رگههایی از تشبث، به قول آنجا توی آن کتاب میگوید: تشبث به حریت کرده. ام ولد در آستانه آزادی. مدبر در آستانه آزادی. مکاتب در آستانه آزادی. هر کدام زمینهای برای... دارم. این بچه زائیده، بعد صاحبش میمیرد، بهواسطه بچهاش آزاد میشود. آن مدبر، صاحبش بهش گفته: هر وقت من مردم تو آزادی، یا اگر فلانی مرد تو آزادی. مکاتب هم که قرارداد بسته، قسطی دارد پرداخت میکند. اقساط رفته از رفاه. یالا قهرمان. صدا نمیآید. واقعاً اعتقادی تست مداحی بده. مقتل خوانده به اینور و آنور و نمیدانم زمزمه و زمینه و چی و فلان اینها امام حسین مقصر بوده.
این عبد که گفتیم، فرقی بین اینها هر کدامش میخواهد باشد. همه در اصل رقیت چون شریکند، اگر وارثی است که میشود با سهمش آزادش کرد، دیگر نمیگوییم آقا این غنه، این نمیدانم ام ولد یعنی دو سال دیگر آزاد میشود، شش ماه دیگر آزاد میشود. حیف است مثلاً. عبد محض لنگر بینداز تو آب. تمامی این افراد تو اصل رقیت و برده بودن شریکند، هرچند برخیشان یک تشبثی به آزادی هم دارند. نهی شده از فروختنش. یعنی کسی حق ندارد ام ولد را بفروشد، ولی میتواند آزادش بکند. عتق ممنوع مخالفت آزاد، آزادش کنیم؟ نظرت این است واقعاً؟ بله عزیزم. لحاظ کن از این به بعد.
بچه آورده. نهی از فروختن ام ولد اختصاص به مواردی دارد که فروش ام ولد موجب تسریع در آزادیش نمیشود، چون که حکم به جواز فروش آن، مصلحت بیشتری برایش دارد، همان مصلحتی که بهخاطر آن شارع فروختنش را ممنوع کرد. حالا اگر بهوسیله فروختن قبل از فوت مولا آزادش کنیم، قطعاً چنین بیعی به طریق اولی جایز است. پس گفتیم آقا فروش ام ولد نهی شده بهخاطر این است که تو نفروختنش مصلحت بوده. میخواستند این فروش نرود، بماند که اگر صاحبش مرد، از طریق بچهاش آزاد بشود. یعنی ملاک و منات اینکه نفروشیدش بحث آزادیش است. اینجا بحث این است که میخواهی بخریش که آزاد بشود بهواسطه ارث خودش و سهم ارثش را ببرد. ملاک هست. درست است نهی شده از فروش ام ولد، ولی آن ملاک آنجا این است که چون اگر خرید و فروش بشود، یک سیر دیگری پیش میآید، ولی الان اینجا خصوصیت و تنقیح منات کردیم. منات چیست؟ منات آزادیش است. اگر جایی بیعی صورت بگیرد برای ام ولد که آزاد بشود، به طریق اولی جایز است. چون ملاک آزادیش است. آنجا هم که اجازه ندادند بیعش را، بهخاطر آزادیش بوده.
ام ولد داریم، ام ولد بچهدار میشود، استیلاد، استیلاد ام ولد شده. تو نکاح داریم، یک استیلاد تو عشق داریم. توضیحاتش را اینجا دادیم به چه نحوی آزاد چون میشود. ماترک پسر بچهاش از ماترک بچه آزاد.
نکته بعدی اینکه اگر مملوکی مکاتب مطلق است، مکاتب مطلق. یک مکاتب مطلق داریم، یک مکاتب مشروط داریم. مکاتب مطلق به هر میزانی که از مالالکتابه، از قسط خودش میدهد، به همان میزان آزاد. سعید ده تا قسط داشته، دو تا قسط را داده، یک پنجمش آزاد. ولی مکاتب مشروط هر وقت همه را پرداخت کرد، آزاد میشود. این مکاتب مطلق مقداری از کتابه به مولا پرداخته. به همان نسبت آزاد شده. حالا مورث مرده، باقیماندهاش را از سهمی که بهش میرسد میخرند. آزاد مطلق، کسی که به هر میزانی که مالالکتابه بدهد. مشروط، همهاش را بدهد تا مکاتب عقد مکاتبه، یک سومش آزاد شده. مولایش مرده. به سهم ارثی که دارد دو سومش را میخرم. آزاد وارث است. ولی مانع رقیت را دارد. اگر مولا گفتم اشتباه گفتم، گفتم بعد از مرگ مورث آزادش میکنند. هرچند به همان مقدار از حریتی که درش هست ارث میبرد. دلیل اینکه خریدن و آزاد کردن مقدار دیگری از او که آزاد نیست لازم است، این است که مملوک مبهم است. فقط به همان مقداری که ازش آزاد است ارث میبرد. آن مقدار سهمش از ترکه به ازای جزء برده بودنش است که میشود منزله ارثی که وارث ندارد. برای اینکه بدون مالک نماند. لذا میخرندش، آزادش میکنند. مکاتب مشروط فرقی نیست، خودش وارث هست دیگر، محسوب میشود. چرا وارث؟ چون خودش وارث است. وارث را کامل برویم بحث بعدی.
لِعان. مانع چهارم، لِعان. لعان آقا طرف میگوید این بچه، بچه من نیست. از کجا آوردی؟ اصل از کجا آوردهای؟ بعد نسبت زنا میدهد به زنش و هم نفی بلد میکند. دو تا چیز اتفاق میافتد در دادگاه و ملاعنه کنند. لعان کنند، که سوره نور هم دارد. من بگویم که این بچه، اگر من دروغ بگویم لعنت خدا بر من، و اگر من دروغ بگویم، او راست بگوید، لعنت خداوند بر او. آن یکی هم بگوید اگر من دروغ بگویم، او راست بگوید، لعنت خدا بر من. قدیماً امکانات نبود. بعد عرض کنم که مانع ارث هم میشود. حالا احکامش که بحث مفصلی است، انشاءالله بعداً با پارسا.
لعان را گفتیم. به نظرم زوج، بله. خواب بودم. یکی آمد، نمیدانم کی بود. این اینجا عرض کنم که الان عرض میکنم. پس لعان مانع ارث است. لعان اگر در موردی که نسبت زنا میدهد، مانع ارث بردن زن و شوهر از هم میشود. از همدیگر ارث نمیبرند. در مورد نفی ولد هم مانع ارث بردن پدر و فرزند میشود. چون بچه توسط بابا. لعان دو بخش دارد. یکی دارد نسبت زنا میدهد، به بچه را نفی میکند. نسبت زنا به زنش که داد، دیگر بین این دو تا ارثی نیست. بچهاش را هم که نفی کرد، دیگر بین خودش و بچه ارثی. همزمان لعان به جفتش است دیگر. دوستش دارم، تو دوران حاملگی رفته زنا داده. لعان. طرف آمده میگوید که این بچه را از کجا آوردی؟ بچه از من. خلاصه توی چیز دارد که تو برخی کتب تاریخی دارد که اینها وقتی شک میکردند، بچه را میآوردند امیرالمؤمنین (ع)، صفحه بچه را اگر نگاه میکرد، میخندید، میگفتند حلالزاده. خود پدر و مادر با هم زنا کردن اتفاق افتاد و اینها. نگاهتان عوض شده. نطفه در زنا بسته شده. دیوان. ببین چه کشوری زن و شوهر نشدند. گریه کردند. بله. خلاصه آقا جان، اینجا پدر از بچه، بچه از پدر ارث نمیبرد. مگر اینکه بچه پدر خود را تکذیب کند ها. حالا اگر بابایی آمد خود را تکذیب کرد، گفتش که آقا، گفتش که من نفی بلدی که کردم اشتباه کردم. حالا بچه ازش ارث میبرد. او از بچه ارث نمیبرد. حتی اگر تکذیب کند. دلیل ارث بردن فرزند این است که جایی که پدر خود را تکذیب میکند، بهخاطر دلیل خاصی که در این باره داریم، بهخاطر اینکه نص داریم، دلیل داریم از این بابت. وگرنه آن هم باز ملحق میشود.
آن این است که در چنین حالتی که پدر خودش را در مورد نفی بلد که در فراش او از زوجه دائمیاش بعد از نزدیکی متولد شده، وقتی بابا اینجا تکذیب میکند، در مورد ارث بردن خویشان پدری از آن بچه سه تا احتمال. حالا بابایی که دیگر تمام شد، نفی بلد شد. نه خود بابایی، نقد کرد. داداشش. باباش. نوهشان محسوب میشود؟ نمیشود؟ بابایی الان زید، امر را نفی کرد. بابای زید، خالد از ارث میبرد یا نمیبرد؟ احتمال اول این است که اگر به بچهبودن او اعتراف بکنند، نوه ما نیست، پسرم نظر شخصی خودش را گفته که گفته من نظرم که گفتی نفی بلد، من نفی بلد نمیکنم. احتمال بچه ساکت فتنه است. تو این فتنه سکوت کرد. خب مطلقاً ارث میبرد، اعتراف نکند.
احتمال سوم اشهر بین احتمالات است. چونکه بعد از لعان دیگر شارع مقدس نسب پدر-فرزندی را قطع کرده و تازه پدرم اگر تکذیب بکند برنمیگردد. وقتی بین اینها قطع است، تو به واسطه پسرت میخواهی نوهات را به خودت متصل بدانی. آن هم دیگر متصل. این هم از این.
حالا این بچهای که نفی شده، متفاوت ولد نفی شده. ولد منفی اگر خویشانی از طرف پدر و مادر یا خویشانی از طرف مادر داشته باشد. بعد آن پدربزرگه، اگر آن پسر دیگرش رفته باشد، پسر بزرگه فرزند قابلیت این را دارد که تو ترکه ازش فیلم بسازد. این ولد منفی ای جانم. اگر خویشان والدین، خویشانی از طرف مادر داشته باشد. مثلاً فقط یک برادر، یک برادر اُمّی. چون مادرش که دیگر معلوم است دیگر. بحث سر بابایش است. اینجا آره آره. چهکار کنیم؟ به طور مساوی یعنی چی مساوی؟ یعنی فرقی چرا؟ برادر اُمّی از طریق بابا وگرنه اگر میبود ترجیح داشت به برادر. این از این، برادر ابی محسوب نمیشود. برادر اُمّی برادر ابی. اگر ولد منفی چرا؟ مادرش که معلوم است دیگر. زنازاده دوقلو باشد توام، دوقلو. دو تا بچه بزرگواری که کار را کرده، نسخه قوی داشته، دو تا حاصل شده. حالا اینجا فقط از جهت مادر از ارث میبرند. یعنی برادر دوقلو، برادر اُمّیاش محسوب میشود. از این بابت هم ارث میبرند. این دو تا این دو تا باز حتی این دو تا را هم برادر ابی به حساب بانک دوقلو. ای بابا. چون نسبشان از طریق پدر قطع شده، ولو دوقلو باشند هم باز ما این دو تا را چون شرع قائل نیست به اینکه این بابای او است. پدرش کلاً نفی میکند. فقط از طریق مادر به متصلند. داشتن دیگر. شرع زنازاده را کلاً نسبت پدری را ازش نفی میکند.
بحث بعدی: آقا، مانع پنجم، حَمْل. حمل، بچهای که در شکم مادر است، مانع از ارث بردن میشود. یعنی هم خودش ارث نمیبرد، هم نمیگذارد بقیه ارث ببرند. مگر اینکه زنده ینفصل حیا. زنده به دنیا بیاید. تا وقتی که حمل باید صبر بکنیم. بحث اینکه سقط میشود، زنده به دنیا میآید، دوقلو فلان، آن یکی بچهها سببی. حالا یک لطیفهای دارد بعد کلاس. مگر اینکه زنده به دنیا بیاید. پس اگر بمیرد و سقط بشود، ارث نمیبرد. چون پیغمبر (ص) فرمودند که: «السقط لا یرث و لا یورث». سقط نه ارث میبرد نه از کسی. مرده به دنیا بیاید میشود در مورد شرطش دیگر وقتمان تمام شده ها. این پسر کمال یخچال.
بگویم در مورد اینکه حمل مانع بشود، شرط نیست وقتی که مورث مرده، حمل حیات داشته باشد. یعنی روح در او دمیده شده یا نه؟ چهار ماهش شده بوده یا نه؟ اگر در مرحله نطفه هم باشد، باز ارث میبرد. به شرط اینکه فقط زنده به دنیا بیاید. چون ملا فصل. و از طرفی هم شرط نیست که وقتی که از مادر جدا شد و زنده به دنیا آمد، استقرار حیات داشته باشد. مدتی زنده بماند و استهلال. یعنی اینکه صدا ازش، وقتی به دنیا میآید، بچه را میزنند زنده است، سالم است، اینها، صدا ازش بیرون بیاید. شرط، آن هم شرط نیست. نمیشود آن علامت حیات دانست، چون ممکن است لال بوده باشد. مطلق حیات شرط است که با حرکت ظاهری کشف کرد. اما حرکتی که به طور طبیعی یک دستی تکان بدهد، این علامت حیات محسوب نمیشود. چون وقتی حیوان هم سر دست و پا را تکان... و اینها کافی نیست. هرچند از اگر مقداری از بدن نوزاد زنده مقدار دیگرش مرده به دنیا بیاید، این هم کافی نیست. بعد همه بدن کامل باید زنده باشد. باید کشف بشود این بچه زنده به دنیا آمد و زنده است، ولو یک لحظه. این شرط این میشود که حالا بحث ارث و اینها مطرح میشود. و حمل از موانع در خواندیم. محمد و آله.
بسم الله الرحمن الرحیم. در بحث رِقّ که مانع ارث بود، بله بفرمایید. وسطِ وسط. کجا؟ مشهور این است. مورد وفاق چیست؟ اولاد، امهات. اینکه اینجا گفتیم چی بود دیروز؟ همین را گفتیم، چون موضوع وفاق است دیگر.
در شرایع در مورد پدر و پسر باز دو قول میشود. عدهای میگویند هم پدر و پسر که این وفاقیه اجماعیه است. عدهای فقط پدر. رابطه مملوک و میّت باید پدری، پسری باشد. همین تفکیک. اولاً: اخوان، عدم فک اولاد، موضوع وفاق، نه اولاد این. غیر اینها محل وفاق است.
عدهای گفتند که اولاد را جدا نکنیم. جدا نکنیم یعنی اینکه آزاد نکنیم؛ یعنی «اَب» باشد، اولاد نباشد. ولی ما میگوییم: نه. اب، اولاد، سایرین دیگر باشد، ما «اب» را آزاد میکنیم، ولی اولاد موضوع وفاق است. نظر اب این است که ما آزاد میکنیم، ولی اولاد آزاد... همه اینها. اول همانی که بالا گفتیم، مشهور شهید اول هم گفت، این همان مذهب ماست. نه نه. همینی که ما خودمان گفتی: «موضوع وفاق، توقف علامه نسبت به همین غیر اینها از ارحام بود دیگر». محل وفاق غیر «اب» و اولاد. محل اختلاف. علامه توقف کرده در مورد اینکه اینها آزاد بشوند. ما میگوییم توقف علامه کار خوبی بوده. یعنی ما آخرش غیر از اب و اولاد توقف توقف علامه له. و برویم بحث بعدی. یکم سرعتمان را بیشتر کنیم.
نکته بعدی در مورد این است که فرض کنیم که نظر مشهور چی بود؟ نظر مشهور این بود که اگر ترکه برای خرید مملوک کافی نبود، یک جزئی از آن را بخواهی بخری، آزاد کنی، لازم نیست. این نظر مشهور است. حالا طبق این نظر، اگر ورثهای که مملوکاند، اینها متعددند، ترکه هم برای خریدن و آزاد کردن همهشان کافی نباشد، ولی میشود برخی از اینها را آزاد کرد. چند تا وارث داریم، ترکه هم به آزادی همهشان نمیرسد. حالا آنجا شما میگفتی که اگر یک وارث، ترکه به آزادیش نمیرسد، نمیخواهد جزءش را آزاد کنی. ورز ورزش. چون خلاف اینجا. حالا چند تا وارث داریم، ترکه به آزادی دو تایشان میرسد. اینجا هم همان تبعیضی که قائل نبودی، اینجا قائلی که بعضی ازش آزاد نشود؟ شاید خلاف فرض، داداشش زنده است فلان و اینها کنیم که به همه برسد. آزاد کردن اگر طبقه پایینتری باشد، طبقه بالاتر باشد، طبقه پایینتر هست. از انواع قابلیت مرجّح که چرا عمو را آزاد کنیم، پسر را آزاد میکنیم، ارث ببرد. الان بچه تو موزه، احتمال اول این است که به قید قرعه بهشون پراید میدهیم. به قید قرعه آنها را... ای خودشو میزنه! دومش این است که وجه دوم این است که در انتخاب مملوک تخییر وجود دارد. مخیّر است، آزادش کنند. و سومیش هم این است که آقا، هیچکدام از اینها نمیخواهد آزاد کنیم. وجه اول به قید قرعه، بچه دوم تأخیر، قید سوم خوره. یکی از چیز دیگر از قواعد خمس، قرعه، تأخیر. تأخیر اینجا، نه فقط سه تا. اگر سهم برخی از ورثه برای قیمتش کافی باشد، سهم برخی دیگر کمتر از قیمتشان باشد، اینجا چهکار میکنیم؟ یعنی سهمی که به این بابا میخواهیم بدهیم، حالا دختر، پسرند. مثلاً این پسر است، دختر است. این سهمش به قیمت ترکه یعنی بیشتر میشود. حالا دختر بدهیم سهمش را، آزاد بشود. ترکه میرسد به او سهم این است. اگر ترکه را سهم خودش را بهش بدهی، آزاد میشود. قیمت عبد، که قیمتشان که فرقی نمیکند ها، ولی دختر آزاد نمیشود. حالا قیمت کنیز من نمیدانم از کمتر، برابر، اضافه مانده، ولی دختره... حالا خلاصه، اصل فرض روشن است دیگر. این سهمی که بهش میخواهد برسد، این سهمی که باید بهش برسد از ترکه یعنی ترکه میرسد به اینکه سهم این را بدهیم و آزاد بشود یا نمیرسد؟ حالا این دو نفر یک جوریاند که یکیشان کمتر، یکی بیشتر است. سهم این را اگر از ترکه بدهیم، آزاد میشود. سهم آن، سهمش مشخص است دیگر. این بنا به سهمش با این ترکه، ترکه یک مقدار محدودی است. این سهم این را اگر بخواهیم بدهیم، آزاد میشود. سهم آن را میخواهیم بدهیم، آزاد نمیشود. آزاد نکنیم. اینجا بگوییم که آقا، باز دوباره همان اشکال مطرح است و احتمال دارد که آزاد کردن هیچکدامشان جایز نباشد. این احتمال هم هست که فقط مملوکی که میشود سهمش را از ارث به اندازه قیمتش داد، آن را فقط بگوییم آزاد میشود. شهید ثانی گفتهاند که اینجا آزاد کردن مملوکی که سهمش به اندازه قیمتش است، حرف خوبی است.
ماتن، ابو مظاهر نصوص هم این است که آزاد شدن مملوک بعد از خریدنش، به آزاد کردن و اجرای صیغه مشروط است. من که همین پول را دادم، تمام شد؟ باید پول را که دادند، باید صیغه «اَعتقو» بخوانند: «اَنتَ حُرٌّ فی وجه الله فی سبیل الله». چون که از ظاهر عبارت میشود. لذا کسی که متولی خریدن مملوک است، عهدهدار آزاد کردن و اجرای صیغه است. پول را میدهد، بعد میگوید که تو آزادی در راه خدا. تمام. باید صیغه حتماً گفته شود.
نکته بعدی این است که بین ام ولد، مدبر، مکاتب مشروط و مطلق فرقی نیست. حالا اینها را من چون دیروز همه را توضیح دادم تو آن کلاس، و کم اینور. اگر دوستان دوست داشتند، فایل آن جلسه دیروز را اگر گوش بدهند، کلاً تو بحث بردهداری توضیحات مفصل و مبسوطی دادیم. بحث آزاد کردن عبد است دیگر. اولین کفاره و اقسام عبد مفصل توضیح دادیم و شرایط مدبر اصلاً کیه؟ چیه؟ چهشکلی آزاد میشود؟ شروطش به چهنحوی است؟ عقدش چیه؟ مکاتب مال المکاتبه چیه؟ ام ولد استیلاد چیه؟ استیلاد مطلق نکاح چیه؟ بیسیم زدن روضههای مشکلدار میخوانده. پس این را دوستان یک زحمتی بکشند آنور مراجعه کنند.
مکاتب مطلق، مکاتبی که کتاب پرداخت نکرده، وطن که همان عبد محض باشد که هیچ شائبهای از حریت ندارد. از حریت یعنی یک رگههایی از تشبث، به قول آنجا توی آن کتاب میگوید: تشبث به حریت کرده. ام ولد در آستانه آزادی. مدبر در آستانه آزادی. مکاتب در آستانه آزادی. هر کدام زمینهای برای... دارم. این بچه زائیده، بعد صاحبش میمیرد، بهواسطه بچهاش آزاد میشود. آن مدبر، صاحبش بهش گفته: هر وقت من مردم تو آزادی، یا اگر فلانی مرد تو آزادی. مکاتب هم که قرارداد بسته، قسطی دارد پرداخت میکند. اقساط رفته از رفاه. یالا قهرمان. صدا نمیآید. واقعاً اعتقادی تست مداحی بده. مقتل خوانده به اینور و آنور و نمیدانم زمزمه و زمینه و چی و فلان اینها امام حسین مقصر بوده.
این عبد که گفتیم، فرقی بین اینها هر کدامش میخواهد باشد. همه در اصل رقیت چون شریکند، اگر وارثی است که میشود با سهمش آزادش کرد، دیگر نمیگوییم آقا این غنه، این نمیدانم ام ولد یعنی دو سال دیگر آزاد میشود، شش ماه دیگر آزاد میشود. حیف است مثلاً. عبد محض لنگر بینداز تو آب. تمامی این افراد تو اصل رقیت و برده بودن شریکند، هرچند برخیشان یک تشبثی به آزادی هم دارند. نهی شده از فروختنش. یعنی کسی حق ندارد ام ولد را بفروشد، ولی میتواند آزادش بکند. عتق ممنوع مخالفت آزاد، آزادش کنیم؟ نظرت این است واقعاً؟ بله عزیزم. لحاظ کن از این به بعد.
بچه آورده. نهی از فروختن ام ولد اختصاص به مواردی دارد که فروش ام ولد موجب تسریع در آزادیش نمیشود، چون که حکم به جواز فروش آن، مصلحت بیشتری برایش دارد، همان مصلحتی که بهخاطر آن شارع فروختنش را ممنوع کرد. حالا اگر بهوسیله فروختن قبل از فوت مولا آزادش کنیم، قطعاً چنین بیعی به طریق اولی جایز است. پس گفتیم آقا فروش ام ولد نهی شده بهخاطر این است که تو نفروختنش مصلحت بوده. میخواستند این فروش نرود، بماند که اگر صاحبش مرد، از طریق بچهاش آزاد بشود. یعنی ملاک و منات اینکه نفروشیدش بحث آزادیش است. اینجا بحث این است که میخواهی بخریش که آزاد بشود بهواسطه ارث خودش و سهم ارثش را ببرد. ملاک هست. درست است نهی شده از فروش ام ولد، ولی آن ملاک آنجا این است که چون اگر خرید و فروش بشود، یک سیر دیگری پیش میآید، ولی الان اینجا خصوصیت و تنقیح منات کردیم. منات چیست؟ منات آزادیش است. اگر جایی بیعی صورت بگیرد برای ام ولد که آزاد بشود، به طریق اولی جایز است. چون ملاک آزادیش است. آنجا هم که اجازه ندادند بیعش را، بهخاطر آزادیش بوده.
ام ولد داریم، ام ولد بچهدار میشود، استیلاد، استیلاد ام ولد شده. تو نکاح داریم، یک استیلاد تو عشق داریم. توضیحاتش را اینجا دادیم به چه نحوی آزاد چون میشود. ماترک پسر بچهاش از ماترک بچه آزاد.
نکته بعدی اینکه اگر مملوکی مکاتب مطلق است، مکاتب مطلق. یک مکاتب مطلق داریم، یک مکاتب مشروط داریم. مکاتب مطلق به هر میزانی که از مالالکتابه، از قسط خودش میدهد، به همان میزان آزاد. سعید ده تا قسط داشته، دو تا قسط را داده، یک پنجمش آزاد. ولی مکاتب مشروط هر وقت همه را پرداخت کرد، آزاد میشود. این مکاتب مطلق مقداری از کتابه به مولا پرداخته. به همان نسبت آزاد شده. حالا مورث مرده، باقیماندهاش را از سهمی که بهش میرسد میخرند. آزاد مطلق، کسی که به هر میزانی که مالالکتابه بدهد. مشروط، همهاش را بدهد تا مکاتب عقد مکاتبه، یک سومش آزاد شده. مولایش مرده. به سهم ارثی که دارد دو سومش را میخرم. آزاد وارث است. ولی مانع رقیت را دارد. اگر مولا گفتم اشتباه گفتم، گفتم بعد از مرگ مورث آزادش میکنند. هرچند به همان مقدار از حریتی که درش هست ارث میبرد. دلیل اینکه خریدن و آزاد کردن مقدار دیگری از او که آزاد نیست لازم است، این است که مملوک مبهم است. فقط به همان مقداری که ازش آزاد است ارث میبرد. آن مقدار سهمش از ترکه به ازای جزء برده بودنش است که میشود منزله ارثی که وارث ندارد. برای اینکه بدون مالک نماند. لذا میخرندش، آزادش میکنند. مکاتب مشروط فرقی نیست، خودش وارث هست دیگر، محسوب میشود. چرا وارث؟ چون خودش وارث است. وارث را کامل برویم بحث بعدی.
لِعان. مانع چهارم، لِعان. لعان آقا طرف میگوید این بچه، بچه من نیست. از کجا آوردی؟ اصل از کجا آوردهای؟ بعد نسبت زنا میدهد به زنش و هم نفی بلد میکند. دو تا چیز اتفاق میافتد در دادگاه و ملاعنه کنند. لعان کنند، که سوره نور هم دارد. من بگویم که این بچه، اگر من دروغ بگویم لعنت خدا بر من، و اگر من دروغ بگویم، او راست بگوید، لعنت خداوند بر او. آن یکی هم بگوید اگر من دروغ بگویم، او راست بگوید، لعنت خدا بر من. قدیماً امکانات نبود. بعد عرض کنم که مانع ارث هم میشود. حالا احکامش که بحث مفصلی است، انشاءالله بعداً با پارسا.
لعان را گفتیم. به نظرم زوج، بله. خواب بودم. یکی آمد، نمیدانم کی بود. این اینجا عرض کنم که الان عرض میکنم. پس لعان مانع ارث است. لعان اگر در موردی که نسبت زنا میدهد، مانع ارث بردن زن و شوهر از هم میشود. از همدیگر ارث نمیبرند. در مورد نفی ولد هم مانع ارث بردن پدر و فرزند میشود. چون بچه توسط بابا. لعان دو بخش دارد. یکی دارد نسبت زنا میدهد، به بچه را نفی میکند. نسبت زنا به زنش که داد، دیگر بین این دو تا ارثی نیست. بچهاش را هم که نفی کرد، دیگر بین خودش و بچه ارثی. همزمان لعان به جفتش است دیگر. دوستش دارم، تو دوران حاملگی رفته زنا داده. لعان. طرف آمده میگوید که این بچه را از کجا آوردی؟ بچه از من. خلاصه توی چیز دارد که تو برخی کتب تاریخی دارد که اینها وقتی شک میکردند، بچه را میآوردند امیرالمؤمنین (ع)، صفحه بچه را اگر نگاه میکرد، میخندید، میگفتند حلالزاده. خود پدر و مادر با هم زنا کردن اتفاق افتاد و اینها. نگاهتان عوض شده. نطفه در زنا بسته شده. دیوان. ببین چه کشوری زن و شوهر نشدند. گریه کردند. بله. خلاصه آقا جان، اینجا پدر از بچه، بچه از پدر ارث نمیبرد. مگر اینکه بچه پدر خود را تکذیب کند ها. حالا اگر بابایی آمد خود را تکذیب کرد، گفتش که آقا، گفتش که من نفی بلدی که کردم اشتباه کردم. حالا بچه ازش ارث میبرد. او از بچه ارث نمیبرد. حتی اگر تکذیب کند. دلیل ارث بردن فرزند این است که جایی که پدر خود را تکذیب میکند، بهخاطر دلیل خاصی که در این باره داریم، بهخاطر اینکه نص داریم، دلیل داریم از این بابت. وگرنه آن هم باز ملحق میشود.
آن این است که در چنین حالتی که پدر خودش را در مورد نفی بلد که در فراش او از زوجه دائمیاش بعد از نزدیکی متولد شده، وقتی بابا اینجا تکذیب میکند، در مورد ارث بردن خویشان پدری از آن بچه سه تا احتمال. حالا بابایی که دیگر تمام شد، نفی بلد شد. نه خود بابایی، نقد کرد. داداشش. باباش. نوهشان محسوب میشود؟ نمیشود؟ بابایی الان زید، امر را نفی کرد. بابای زید، خالد از ارث میبرد یا نمیبرد؟ احتمال اول این است که اگر به بچهبودن او اعتراف بکنند، نوه ما نیست، پسرم نظر شخصی خودش را گفته که گفته من نظرم که گفتی نفی بلد، من نفی بلد نمیکنم. احتمال بچه ساکت فتنه است. تو این فتنه سکوت کرد. خب مطلقاً ارث میبرد، اعتراف نکند.
احتمال سوم اشهر بین احتمالات است. چونکه بعد از لعان دیگر شارع مقدس نسب پدر-فرزندی را قطع کرده و تازه پدرم اگر تکذیب بکند برنمیگردد. وقتی بین اینها قطع است، تو به واسطه پسرت میخواهی نوهات را به خودت متصل بدانی. آن هم دیگر متصل. این هم از این.
حالا این بچهای که نفی شده، متفاوت ولد نفی شده. ولد منفی اگر خویشانی از طرف پدر و مادر یا خویشانی از طرف مادر داشته باشد. بعد آن پدربزرگه، اگر آن پسر دیگرش رفته باشد، پسر بزرگه فرزند قابلیت این را دارد که تو ترکه ازش فیلم بسازد. این ولد منفی ای جانم. اگر خویشان والدین، خویشانی از طرف مادر داشته باشد. مثلاً فقط یک برادر، یک برادر اُمّی. چون مادرش که دیگر معلوم است دیگر. بحث سر بابایش است. اینجا آره آره. چهکار کنیم؟ به طور مساوی یعنی چی مساوی؟ یعنی فرقی چرا؟ برادر اُمّی از طریق بابا وگرنه اگر میبود ترجیح داشت به برادر. این از این، برادر ابی محسوب نمیشود. برادر اُمّی برادر ابی. اگر ولد منفی چرا؟ مادرش که معلوم است دیگر. زنازاده دوقلو باشد توام، دوقلو. دو تا بچه بزرگواری که کار را کرده، نسخه قوی داشته، دو تا حاصل شده. حالا اینجا فقط از جهت مادر از ارث میبرند. یعنی برادر دوقلو، برادر اُمّیاش محسوب میشود. از این بابت هم ارث میبرند. این دو تا این دو تا باز حتی این دو تا را هم برادر ابی به حساب بانک دوقلو. ای بابا. چون نسبشان از طریق پدر قطع شده، ولو دوقلو باشند هم باز ما این دو تا را چون شرع قائل نیست به اینکه این بابای او است. پدرش کلاً نفی میکند. فقط از طریق مادر به متصلند. داشتن دیگر. شرع زنازاده را کلاً نسبت پدری را ازش نفی میکند.
بحث بعدی: آقا، مانع پنجم، حَمْل. حمل، بچهای که در شکم مادر است، مانع از ارث بردن میشود. یعنی هم خودش ارث نمیبرد، هم نمیگذارد بقیه ارث ببرند. مگر اینکه زنده ینفصل حیا. زنده به دنیا بیاید. تا وقتی که حمل باید صبر بکنیم. بحث اینکه سقط میشود، زنده به دنیا میآید، دوقلو فلان، آن یکی بچهها سببی. حالا یک لطیفهای دارد بعد کلاس. مگر اینکه زنده به دنیا بیاید. پس اگر بمیرد و سقط بشود، ارث نمیبرد. چون پیغمبر (ص) فرمودند که: «السقط لا یرث و لا یورث». سقط نه ارث میبرد نه از کسی. مرده به دنیا بیاید میشود در مورد شرطش دیگر وقتمان تمام شده ها. این پسر کمال یخچال.
بگویم در مورد اینکه حمل مانع بشود، شرط نیست وقتی که مورث مرده، حمل حیات داشته باشد. یعنی روح در او دمیده شده یا نه؟ چهار ماهش شده بوده یا نه؟ اگر در مرحله نطفه هم باشد، باز ارث میبرد. به شرط اینکه فقط زنده به دنیا بیاید. چون ملا فصل. و از طرفی هم شرط نیست که وقتی که از مادر جدا شد و زنده به دنیا آمد، استقرار حیات داشته باشد. مدتی زنده بماند و استهلال. یعنی اینکه صدا ازش، وقتی به دنیا میآید، بچه را میزنند زنده است، سالم است، اینها، صدا ازش بیرون بیاید. شرط، آن هم شرط نیست. نمیشود آن علامت حیات دانست، چون ممکن است لال بوده باشد. مطلق حیات شرط است که با حرکت ظاهری کشف کرد. اما حرکتی که به طور طبیعی یک دستی تکان بدهد، این علامت حیات محسوب نمیشود. چون وقتی حیوان هم سر دست و پا را تکان... و اینها کافی نیست. هرچند از اگر مقداری از بدن نوزاد زنده مقدار دیگرش مرده به دنیا بیاید، این هم کافی نیست. بعد همه بدن کامل باید زنده باشد. باید کشف بشود این بچه زنده به دنیا آمد و زنده است، ولو یک لحظه. این شرط این میشود که حالا بحث ارث و اینها مطرح میشود. و حمل از موانع در خواندیم. محمد و آله.
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
جلسات مرتبط
جلسه هشتم
شرح لمعه
جلسه نهم
شرح لمعه
جلسه دهم
شرح لمعه
جلسه یازدهم
شرح لمعه
جلسه دوازدهم
شرح لمعه
جلسه چهاردهم
شرح لمعه
جلسه پانزدهم
شرح لمعه
جلسه شانزدهم
شرح لمعه
جلسه هفدهم
شرح لمعه
جلسه هجدهم
شرح لمعه
سخنرانیهای مرتبط
محبوب ترین جلسات شرح لمعه
جلسه دوم
شرح لمعه
در حال بارگذاری نظرات...