متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم.
«بفرم» یعنی چه؟ یعنی وضعی که چنین صفتی دارد که شایسته است، یعنی میتوان استناد داد. کجاست؟ آخر بحث هم میگوید: «اگر مادر وصل نشده باشد، چه وضعی؟» وقتی که «یوصلُ» و «استناد الیه» باشد، ناحیهی دیگری باشد، منظور است یا نه؟ بله، جفتش. بیش از یک سال، یعنی فاصلهی کمتر از یک سال، طبیعتاً نوزاد باید محصول آن بابا باشد؛ دیگر نوزاد اوست. پدر قبلی نوزاد را فریز نکرده بوده، این را ششماهه انجام داده است.
آن متن، این تکهی آخرش که میآید، دلایل اینکه میگوید آقا پول نداریم که کاملاً آزادش کنیم، عملاً «به مقتضی الامر، به حسب الامکان وصول الغرض». امر من که پدر و مادرم را پیدا کنم، الان اینجا خیلی فاصله میافتد، دیگر سخت میشود پیدا کرد. «رسولٌ به مقتضای امری که در مورد آزاد کردن اینها وارد شده است» که حتیالامکان به آن عمل میکنیم و «ثانیاً آزاد کردن مقداری از مملوک اجمالاً غرض شارع که انتقال وارث از مال بود، حاصل میشود.» صبح یاد نکتههای مهجور افتاده بودم، خندهام گرفته بود. قایم میشود، به ایستگاههایی به اندازهی امید به زندگی دختر میرسد. نظر شهید این است که تفحص باید بکنید تا چهار سال. اگر نگشتی، پس به اندازهی فتوای مشهور باید عمل کرد.
نکتهی دیگر: حجب. گفتیم یک حجب، حجب حِرمانی سه جا بود. آقای بهلولی، کجاها بود؟ عرضم حضورتان که فرزندان باشند و پدر و مادر که میگفتیم به طبقهی دوم نمیرسد. کلاً هر طبقهای که باشد، به طبقهی بعدی نمیرسد. یک و دو. این آیه که نوشتیم دیگر دیروز. خویشاوند مزاحم کارت به کارت شدم، ببخشید. ۱. «العقرب حجب هرمانی یمنع الابعد.» خویشاوند از سببی، احسنت. «ایالآبی» عرض کنم خدمت شما که اولش را گفتیم که هر طبقهای مانع طبقهی بعدی میشود، مانع فامیل دور میشود و هرچند اونی که در طبقه دور است، فیالجمله یعنی نسبت به طبقه و مرتبهی خودش خویشاوند نزدیک محسوب بشود. اینکه وراث بخواهند حاجب بشوند، در بین خویشاوند نَسَبی به این ترتیب است که چه؟ پنج تا میشود. پنج تا میشود. بنویسم: والدین و اولاد. آفرین! حاجِ اخوه و اجداد. طبقه اول، طبقه. یعنی پنج حالت. بله، بله. بدِ اخوه با اولادشان و اجداد حجب از اولادشان میشوند. پنجمین مانع، حاجبِ اخبار اعم چنین است: طبقهی دوم، طبقهی سوم، اعمام و اخوال راجع به فرزندانشان، فرزندان صُلبی و بدون ماه واسطهشان، فرزندان صُلبی و بیواسطهی آنها راجع به فرزندانشان، فرزند صُلبی رضاعی نباشد دیگر. فرزند رضاعی و اینها. بعد فرزندان اِلوی میت. نه، همان ادامهی این است. باز اینها خودشان حاجب بچههایشان میشوند. فرزندان صُلبی میت حاجب فرزندان خودشان میشوند؛ نوه و نبیره و نتیجهی آنها. اخوه حاجب فرزندانشان میشوند. دربارهی رضاعی و رضاعیان، فرزند آن اعمام و اخبار راجع به بچههای خودم، فرزندان صُلبی، پسر دایی و پسر خاله هستند. اینها راجع به نوهی دایی خاله میشود.
شهید ثانی میفرماید که بهتر بود شهید اول حاجب بودن اولاد صُلبی میت و برادر و خواهرهایش را هم بیان میکرد. اما اینکه بیان نکرده، توجیهاش این است که خواسته حکم حجب را بگوید. چند تا نمونه را آورده. همهی موارد حجب را نگفته است. پنج تا روشن هم هست. یعنی هر طبقهای راجع به طبقهی بعدی میشود. یک بحث متنی داریم اینجا که «یحجبون ابناءهم». این «هم» را چهکارش باید بکنیم؟ «ولوءید ضمیر»؛ ضمیر هم ضمیر «هم». این «هم» به کسانی که در هر طبقه ذکر شدند برگردد. اگر اینجور باشد، یعنی اعمام و اخوال و اخوه و اولاد. شهید اول حاجب بودن اولاد صُلبی میت، یعنی پسرها و دخترهای خود متوفی، را نسبت به بچههای خودشان و حاجب بودن برادر و خواهرهای متوفی را نسبت به بچههای برادر و خواهرها بیان کرده و گفته که اولاد صُلبی و اخوه حاجب بچههایشان میشوند. ولی اگر ضمیر «هم» به اجداد هم برگردد، با اشکال روبهرو میشویم. کجا بودی آقا؟ ضمیر «هم» اگر برگردد به هر طبقه، کسانی که در طبقهی اعمام و اخوال و اخوه و اولاد هستند. اینجا شهید اول میفهماند که اولاد صُلبی نسبت به بچههایشان حاجب میشوند. اخوه هم نسبت به بچههای خودشان حاجب میشوند و اولاد صُلبی هم اخوه هم حاجب بچههای خودشان میشوند. درست. ضمیر «هم» به اجداد هم برگردد، فقط به افراد طبقه برمیگردد یا به اجداد هم برمیگردد؟ «یحجبون الاخوه و الاجداد. ثم الاخوه و الاجداد الاعمال و الاخوال. ثم هم یحجبون ابنائهم.» نه، نه. «هم» یعنی همهی زمین. دیگر همین اعمام و اخوالی که اینجا آمد، خود اینها باز دوباره حاجب هستند. «فاذهبا بهما الی ابیه». فلان باباش، همهی فلان و چیز و اینها میدادند. بله، بود که حالات مختلف ضمیرش فرق میکرد. مثل «فم» که میشد «فا». و عرض کنم که پس این «یحجبون ابناءهم». این «هم» به چی بخورد؟ به عموم اخوال بخورد یا به اجداد هم میخورد؟ یعنی به افراد طبقه بخورد یا اینکه شامل اجداد هم بشود؟ اگر شامل اجداد بخواهد بشود، مشکل ایجاد میشود. انگار بین طبقات. یعنی هر طبقهای حاجب ابناءشان بشود. این منظور دارد تویشان یا منظور این باشد یا نه، بگوییم هر فردی از اینهایی که اسم آوردیم حاجب بچههایشان بشوند. مشکل پیدا میشود. چطور؟ گوش بدهید. اگر بخواهد اجداد هم حاجب بچههایشان بشود، حاجب پدر و مادر میت هم میشود. یعنی طبقهی دوم میخواهد مانع طبقهی اول بشود. خب، حالا همین. و حالا مشکل این است که جدّ دور حاجب جدّ نزدیک میشود، در حالی که این حکم باطل است. هرچند حاجب بودن اجداد نسبت به بچههایی که یعنی عمو و عمه و دایی و خالهی متوفی باشند، از غیر این یعنی انصراف دارد به غیر پدر و مادر میت، دایی و عمو و خاله و اینهایش را بگیر. فاصله. اگر صحیح باشد، اگر این جمله، اگر این برگشت «هم» به اجداد صحیح باشد، منظور این است که حاجب از آنها هستند. در عین حال باید گفت که نیاز به ذکر واجب بودن اجداد نسبت به اعمام و اخوال هم نیست، چون به صراحت ذکر شده است. و نکتهی بعدی این است که ضابطهی کلی در حجب این است که هر وقت در یک مرتبه و طبقه درجات مختلفی از وراث جمع شدند، هر کسی در آن طبقه که به میت نزدیکتر باشد، درست است. مثلاً اعمام و بنیاعمام توی طبقه هستند، ولی تا اعمام باشند، به بنیاعمام نمیرسد. و بعد فرد بعدی که نزدیکتر است. مثلاً اولاد و نوهها و نبیرهها با هم توی یک طبقه، اول اولاد ارث میبرند، اگر نباشند نوهها، اگر نباشند نبیرهها. کدام قاعده میشود؟ «العقرب طبقات رحیمی». عمو و بنیاعمام، نوهی امام. اینجوری توی مرتبه محسوب میشوند، با رتبهبندی خوب.
مورد دوم حجب حِرمانی را، مرتبهی طبقاتی، دومیش را دیروز گفتیم. سومیش را هم دیروز گفتیم. میرویم سراغ یک نکته در مورد سومی. سومی این بود که اگر اَبَوینی باشد، به اَبی نمیرسد. بله، بله، بله، نیستید. کجایی؟ آن شلهزرد امروز. آنقدر الان هستید نیستید. ببینید الان ما تا چیز را دیروز گفته بودیم. بله، این را که کامل گفتیم. اینها «یتلبّعد» به طرفین. «دون الاّ فی ابنِ امِر الاوّل عمر حله». خب، یک نکتهای داریم، یک استثنایی داریم اینجا. آقا جان من در واقع دو تا نکته. نکتهی اول این است که اینی که گفتیم حاجبِ ابی میشود، مال وقتی است که درجهی هر دو تا مساوی باشد. یک استثنایی دارد در مورد ابنعم اَبَوینی حاجبِ ارثِ عموی اَبی میشود. بله. پسرعموی اَبَوینی نمیگذارد به عموی اَبی ارث برسد. دیروز هم گفت. هرچند عمو هم زنده است و نزدیکتر هم هست. این عمو، آن پسرعمو است. چرا؟ به خاطر اینکه اینجا فقها اجماع دارند، روایت هم داریم. این دیگر استثنا شده از قاعدهی «العقربین الابعد». بلکه میشود گفت که حکومت دارد. در واقع میخواهد بگوید که «عقرب» این است. نگوییم استثنا شده. دست از قاعده برنداشتی. زمان شهید ثانی این حکومت از اختراعات شیخ انصاری نبود، یعنی مطلب حکومت ایشان اشاره نکرده بود. ما داریم میگوییم حکومت با ادبیات شیخ انصاری میشود حکومت. آفرین، آفرین، آفرین.
نکتهی بعدی این است که اینی که گفتیم استثنایی که گفتیم، به واسطهی تعدد یکی از این دو تا یا متعدد بودن هر دو تا تغییر پیدا نمیکند. یعنی میخواهد یک عمو باشد، دقت کن. چهار تا فرض: یک عمو باشد، یک پسرعمو. یک پسرعمو باشد، چند تا عمو. یک عمو باشد، چند تا پسرعمو. چند تا عمو، چند تا پسرعمو. در تمام این حالات پسرعموی اَبَوینی بر عموی اَبی مقدم میشود. پنج تا پسرعموی اَبَوینی داریم با یک عموی اَبی. ده تا عموی اَبی داریم، یک پسرعموی اَبَوینی. حالا اگر به همراه این، نکتهاش قشنگ است، اگر به همراه عمو و پسرعمو متوفی هم، متوفی هم وارث باشند، باز تغییر نمیکند. زوج و زوجه چون نَسَبیاند، دیگر آنها که میبرند، این هم میشود. چون موضوع مسئله که اجتماع عمو و پسرعمو در تمام صورتها صدق میکند. اما این حکم حالا به واسطهی مذکر بودن و مؤنث بودن تغییر میکند یا نه؟ مثلاً عموی اَبی با دخترعمویی که پرسید یا پسرعمویی با عمهی اَبی ارث. خب، بخش مهمی از زندگی ما به دوش عمامه. قول اول که اَوجَد این است که حکم تغییر میکند. یعنی دخترعمو دیگر ارث نمیبرد. در مورد استثنا که مخالف اصل و قاعده بود، «العقرب» قاعدهی عقل «عقرب» بود، فقط مال کجا بود؟ اجتماع پسرعمو و عمو بود. ما باید روی خود نَصّ بمانی. خصوص. شاید ویژگی در خود پسرعمو. برویم سراغ اصل، سراغ آن قاعده. یکی بوده کلاً باید روی قاعدهی قدرتیقن گرفت. دیگر مخالف مورد استثنا میشود. پس باید به همان مورد خاصی که استثنا شده، اکتفا کنیم. یک قول دیگر هم همین است که حکم تغییر نمیکند. چون مذکر و مؤنث در اصل ارث و طبقه و مانع بودن اجمالاً مشترکند. هرچند در برخی از موارد، مثلاً مؤنث سهمش کمتر است. این قول شیخ طوسی است. لذا شیخ طوسی عمده را به عموم ملحق کرده است. در نظر شیخ طوسی عمه به عمو ملحق میشود. در نظر شهید ثانی که قول اَجود است، ملحق نمیشود. در همان طبقه منظور آن طبقه است. یعنی طبقهای که فرزندعموی اَبَوینی هست، مقدم است بر طبقهی عموی اَبَوی و اَبی ذکوران. این هم از این. شیخ طوسی «الاَغْرَب حَلّ». عمو رفت، رسید بهشت. دخلی به مسئلهی اینها ندارند. طرف از دنیا رفته، شوهرش مانده با پسرعموی اَبَوینیاش. عموی اَبی هم سهم شوهر جدا. به پسرعموی اَبَوینی مسائل اجتماعی. حالا بحث بسیار غیر شیرین اینجا داریم. دیگر میرود توی همین. از اینجا دیگر هی کتاب ارث از اینجا تازه ماجرای ارث شروع میشود. قاطیقورتی شدن مخصوصاً توی آن حجب نقصانی و اینها که دیگر باید شبها دیازپام بندازید. «کَزْلُ خِلافُ الْفِیلم».
حالا اگر دایی داریم و پسرعمو ترکیهای، بله، بله. شوخی که نیست. اگر دایی، بابِ پسرعمو و عمو باشند، اینجا اختلاف نظر شده که حکم تغییر میکند یا نه؟ جمع شدن دیگر. کتابهای نظامی را برداشتند. توی یک شهری «خسرو و شیرین»، «شیرین و فرهاد» را یکیش کردند. «خسرو و فرهاد» انداخت اینجا. قول ابن حمزه. یکی هم قول قطب راوندی. قبرش برای ازدواج اینها خوب است. حرم از مسعود صحنه. یک قبر بزرگ. محقق فاضل و شهید ثانی. چهار تا. از بیرون میگویم فقط داشته باشید. چهار تا قول. خیلی طولانی میشود. قول اول پس ما ابنعم اَبَوینی داریم با دایی یکطرفه. دایی اُمّی مثلاً، اَبی. مادر، ولی دایی اُمّی دو طرفه. یکطرف به جای اینها میگوییم دو طرفه، یکطرفه. پسرعمو دو طرفه داریم. دایی یکطرفه. حکم با عمو یکطرفه شاملش میشود یا نه؟ دایی. نه دیگر. بحث همان اگر چیز باشد که اگر دو طرفه باشد که طبقهی بالاتر به پسرعمو اصلاً نمیرسد. بحثمان بحث همان پسرعمو است که تخصیص خورده. ابنعم اَبَوینی تخصیص خورده، مقدم شده بر عموی اَبی. میخواهیم ببینیم نسبت به دایی هم مقدم میشود یا نه؟ پس میخواهیم ببینیم حاجب از دایی یکطرفه میشود یا نه؟ ابن حمزه گفتند که تغییر میکند. پسرعمو دیگر حاجب نمیشود. مال را بین عمو و دایی تقسیم میکنند. چون دایی نسبت به پسرعمو به میت نزدیکتر است. به مقتضای نَسَب و اجماع فقها هیچ مانعی از ارث بردن دایی وجود ندارد. پسرعمو به کلی از ارث محروم میشود. فقط عمو و دایی در طبقهی وراث میمانند. بنابراین با هم ارث میبرند. چون دیگر پسرعمو از ارث محروم شده. حاجب عمو نیست. شهید اول در دروس هم همین را گفته. قبل از ایشان هم محقق حلی هم قائل به همین شده و همین را ترجیح داده. این قول عمادالدین ابن حمزه. حل.
آقا جان من، قول دوم. قول قطب راوندی و معینالدین مصری اینجا گفتند ترکه را بین دایی و پسرعمو تقسیم میکند. میگوید چون دایی مانع بردن عمو نیست، پس به طریق اولی مانع ارث پسرعموی اَبَوینی هم نیست. قول سوم. قول محقق فاضل سدیدالدین محمود هوموسی. هوموسی. امسی نوشته. شهرش همسه، هوموس. اعراب. اینجا گفته که ایشان گفته که ترکه فقط به دایی داده میشود. چون عمو حاجب داشت، کلاً سوخت. امتیاز مرحله از دست داد. بعد تمام. حالا بین این دو تا، دو تا قیاس کردی. پسرعمو حاجبِ عمو شد. چهارم که نظر، نظر جدید ثانی به این است که هر کدام از این اقوال یک دلیل وجیهی دارد. ولی قول اول که نظر ابن حمزه است، از همه اَقوا تر است. چون در حکمی که مخالف با اصل باید به موردی که در روایت آمده و اجماع فقها شده، اکتفا بشود. عموم آیهی «اُولوا الاَرحامِ اولی ببعض» که همه فقها با این آیه گفتند که «عقرب» میشود، این سر جای خودش است، بدون معارض میماند. آن آیه. علامه هم در مختلف به خاطر اینکه اقوال در این مسئله فراوان بوده و هر کدام دلیل خوبی داشته، قائل به توقف شده است. ولی هر کدام از بزرگان رسالههایی در این باره نوشتهاند که مباحث مفصل و پرفایده است. یعنی این را یک رسالهی کامل برایش نوشتهاند. بحث، بحث خیلی جانداری است. در درسهای خارج هم خلاصه بحث فتوا نداده است. ایشان احتیاط کرده و نظر شهید ثانی به این است که قول اول، قول ابن حمزه از همهی اینها اقوی است.
میرویم سراغ حجب نقصانی. جلو بشینی. حجب نقصانی دو مورد دارد. بله، بله. پاک صبحگاهی، ظهگاهی. کلاس بعدی. مسئله مهمی است. حجبهای مختلف. حجب نقصانی دو مورد. مورد اول: فرزند میت. مورد دوم: اخوه. در مورد فرزند پسر و دختران حاجب میشوند از اعلَی سهم زوجین و ننه بابا. اگر بچه نباشد، سهمشان بیشتر است. آها. کی؟ یک چهارم، یک هشتم. پدر و مادر. پدر سهم بالا یک دوم، سهم پایین یک چهارم. مادر سهم بالا یک چهارم، سهم پایین یک هشتم. قشنگی را قبلاً هم دیده بودم. دیروز به مناسبت روز شهادت امام حسن مجتبی هم هست. یادمان رفت یک صلوات برای حضرت بفرستیم. اللهم صل علی محمد. بحث دفن حضرت که پیش آمد در منزل پیغمبر، عایشه گفت که من اجازه نمیدهم دفن شود. بعد یک مناظرهای، یک آقایی اسمش یادم رفته، با ابوحنیفه میکند. خیلی زیباست. کی میآید میگوید که بحث همین ارث و مرث و اینها را مطرح میکند. بعد میگوید که همسران پیغمبر وقتی پیغمبر از دنیا رفتند، پیغمبر بچه داشتند که حضرت زهرا سلام الله علیها بوده. سهم زنهای پیغمبر میشود هر کدام یک هشتم. نه تا زن بودند. خانهی پیغمبر هم یک اتاق بیشتر نبود. بعد میگوید حساب دقیقش میشود نفری یک وجب به عایشه میرسد و به حفصه. مگر نگفتید انبیا ارث نمیگذارند؟ چرا نگذاشتند حسن بن علی را دفن کنند؟ دفن کردن علی بالاتر است یا شیخین؟ میگوید شیخین. اینها زوجین پیغمبرند. پیغمبر را دفن کردند. با چه حقی؟ میگوید از سهمالارث عایشه و حفصه. میگوید خب اینها که یک هشتم بوده، میشود یک وجب، یک کف دست میشود. این دو تا قبر است. این چهجور است؟ بعد تازه به کنار، مگر نگفتید انبیا ارث نمیگذارند که فاطمه زهرا به آن نمیرسد؟ چطور به آنها رسید؟ «رافضی خبیث را برداریم بیرونش کنیم.» قشنگ منطقی. و اینکه چه ربطی به شما داشته برای دفن امام حسن مجتبی؟ ایشان از طریق سهمالارث مادرش مثلاً میخواسته آنجا دفن بشود. بر فرض مادرش هم سهم داشته. خلاصه آقا جان، نکات خیلی قشنگی است. یعنی بحث ارث که خب یک بحث تاریخی و قدیمی و دعوای کهنه و این نکات این شکلی هم خیلی برای احتجاج به درد میخورد. این شکلی که خب الان وقتی پسر و دختر باشند، اینها حاجب میشوند از اهل سهام پدر و مادر. این یک نکته. «تجمّل طبق غلط ابن عباس». یک جملهای میگوید. بعد شاعرش یادم نیست کیست، او. بله. یک بیت ساخته که میگوید: «یک روز سوار جمل شدی، یک بار هم سوار الاغ شدی و بعد میخواستی سهم یک هشتم چهکار کنی؟ نهُم از یک هشتم.» بله. آمد گفت که اگر حسن ابن علی را اینجا دفن کنیم، موهایم را جلو چشم مردم میتراشم. خیلی شخصیت، یعنی پروپاگانداهای قبل از ایشان کلاً سوءتفاهم بود. جنگ پیغمبر که خاک را گرفتن پاشیدن سمت «الوجوه» تو جنگ جمل. گرفت دستش. همه ایستاده بودند. شترش هم شتر خاصی بود. این گرفت دستش، پاشید سمت سپاه امیرالمؤمنین. گفت: «شاهد الوجوه.» سپاه یورش آورد. همه اینها را خورد. خیلی بد. وقتی واردش میکردند توی بصره، تازه چهل تا زن را مأمور کردند این را بیاورند. این تا وارد شهر شد، شروع کرد داد و بیداد. سر و صدا. این عدالت علوی بود و این فلان بود و همسر پیغمبر را قاطی چهل تا نامحرم. اینها سریع روی ماجراها زیاد بوده و بخش مهمی از تاریخ و مصلحتاندیشیهای امیرالمؤمنین که مثلاً این زن را اسکورت کردند، فرستادند عقب. بحث مصالح و اینها که خیلیها هی میگویند آقا نظام دیگر خیلی مصلحتاندیشی و امیرالمؤمنین اینجور نبوده. وقتی اسکورتش کردند بیاورند عقب، هیچکسی کارش نداشته باشد. در مسیر دو نفر به ایشان توهین کردند. حضرت آن دو تا را شلاق زدند. این رفت تحتالحفظ رفت مدینه. هر کاری هم دوست داشت کرد. بخشهای مهم تاریخ است که اگر کسی بداند، خیلی فضای ذهنیاش عوض میشود. خیلی مسائل قاطی نمیکند. این هم از این.
نکتهی بعدی این است که فرزندان حاجب پدر و مادر میشوند از مازاد بر دو ششم. چون هر کدام به تنهایی یک ششم میشد. یعنی بچههای متوفی در غیر مواردی که حالا بعداً میگوییم، نمیگذارند پدر و مادر بیش از یک ششم ترکه برای خودشان بردارند. یک بار بحث دو تا استثنا اینجا. حالا بحثهایی هست که باید انشاءالله فردا بگوییم. دیگر بحثها دارد دقیق میشود و ریاضی داریم. دیگر تا سر بعد سهام. باز بحث سهام یکمی سبک میشود. باز میرویم جلوتر، یک کمی باز بحثها سنگین میشود.
بسم الله الرحمن الرحیم.
«بفرم» یعنی چه؟ یعنی وضعی که چنین صفتی دارد که شایسته است، یعنی میتوان استناد داد. کجاست؟ آخر بحث هم میگوید: «اگر مادر وصل نشده باشد، چه وضعی؟» وقتی که «یوصلُ» و «استناد الیه» باشد، ناحیهی دیگری باشد، منظور است یا نه؟ بله، جفتش. بیش از یک سال، یعنی فاصلهی کمتر از یک سال، طبیعتاً نوزاد باید محصول آن بابا باشد؛ دیگر نوزاد اوست. پدر قبلی نوزاد را فریز نکرده بوده، این را ششماهه انجام داده است.
آن متن، این تکهی آخرش که میآید، دلایل اینکه میگوید آقا پول نداریم که کاملاً آزادش کنیم، عملاً «به مقتضی الامر، به حسب الامکان وصول الغرض». امر من که پدر و مادرم را پیدا کنم، الان اینجا خیلی فاصله میافتد، دیگر سخت میشود پیدا کرد. «رسولٌ به مقتضای امری که در مورد آزاد کردن اینها وارد شده است» که حتیالامکان به آن عمل میکنیم و «ثانیاً آزاد کردن مقداری از مملوک اجمالاً غرض شارع که انتقال وارث از مال بود، حاصل میشود.» صبح یاد نکتههای مهجور افتاده بودم، خندهام گرفته بود. قایم میشود، به ایستگاههایی به اندازهی امید به زندگی دختر میرسد. نظر شهید این است که تفحص باید بکنید تا چهار سال. اگر نگشتی، پس به اندازهی فتوای مشهور باید عمل کرد.
نکتهی دیگر: حجب. گفتیم یک حجب، حجب حِرمانی سه جا بود. آقای بهلولی، کجاها بود؟ عرضم حضورتان که فرزندان باشند و پدر و مادر که میگفتیم به طبقهی دوم نمیرسد. کلاً هر طبقهای که باشد، به طبقهی بعدی نمیرسد. یک و دو. این آیه که نوشتیم دیگر دیروز. خویشاوند مزاحم کارت به کارت شدم، ببخشید. ۱. «العقرب حجب هرمانی یمنع الابعد.» خویشاوند از سببی، احسنت. «ایالآبی» عرض کنم خدمت شما که اولش را گفتیم که هر طبقهای مانع طبقهی بعدی میشود، مانع فامیل دور میشود و هرچند اونی که در طبقه دور است، فیالجمله یعنی نسبت به طبقه و مرتبهی خودش خویشاوند نزدیک محسوب بشود. اینکه وراث بخواهند حاجب بشوند، در بین خویشاوند نَسَبی به این ترتیب است که چه؟ پنج تا میشود. پنج تا میشود. بنویسم: والدین و اولاد. آفرین! حاجِ اخوه و اجداد. طبقه اول، طبقه. یعنی پنج حالت. بله، بله. بدِ اخوه با اولادشان و اجداد حجب از اولادشان میشوند. پنجمین مانع، حاجبِ اخبار اعم چنین است: طبقهی دوم، طبقهی سوم، اعمام و اخوال راجع به فرزندانشان، فرزندان صُلبی و بدون ماه واسطهشان، فرزندان صُلبی و بیواسطهی آنها راجع به فرزندانشان، فرزند صُلبی رضاعی نباشد دیگر. فرزند رضاعی و اینها. بعد فرزندان اِلوی میت. نه، همان ادامهی این است. باز اینها خودشان حاجب بچههایشان میشوند. فرزندان صُلبی میت حاجب فرزندان خودشان میشوند؛ نوه و نبیره و نتیجهی آنها. اخوه حاجب فرزندانشان میشوند. دربارهی رضاعی و رضاعیان، فرزند آن اعمام و اخبار راجع به بچههای خودم، فرزندان صُلبی، پسر دایی و پسر خاله هستند. اینها راجع به نوهی دایی خاله میشود.
شهید ثانی میفرماید که بهتر بود شهید اول حاجب بودن اولاد صُلبی میت و برادر و خواهرهایش را هم بیان میکرد. اما اینکه بیان نکرده، توجیهاش این است که خواسته حکم حجب را بگوید. چند تا نمونه را آورده. همهی موارد حجب را نگفته است. پنج تا روشن هم هست. یعنی هر طبقهای راجع به طبقهی بعدی میشود. یک بحث متنی داریم اینجا که «یحجبون ابناءهم». این «هم» را چهکارش باید بکنیم؟ «ولوءید ضمیر»؛ ضمیر هم ضمیر «هم». این «هم» به کسانی که در هر طبقه ذکر شدند برگردد. اگر اینجور باشد، یعنی اعمام و اخوال و اخوه و اولاد. شهید اول حاجب بودن اولاد صُلبی میت، یعنی پسرها و دخترهای خود متوفی، را نسبت به بچههای خودشان و حاجب بودن برادر و خواهرهای متوفی را نسبت به بچههای برادر و خواهرها بیان کرده و گفته که اولاد صُلبی و اخوه حاجب بچههایشان میشوند. ولی اگر ضمیر «هم» به اجداد هم برگردد، با اشکال روبهرو میشویم. کجا بودی آقا؟ ضمیر «هم» اگر برگردد به هر طبقه، کسانی که در طبقهی اعمام و اخوال و اخوه و اولاد هستند. اینجا شهید اول میفهماند که اولاد صُلبی نسبت به بچههایشان حاجب میشوند. اخوه هم نسبت به بچههای خودشان حاجب میشوند و اولاد صُلبی هم اخوه هم حاجب بچههای خودشان میشوند. درست. ضمیر «هم» به اجداد هم برگردد، فقط به افراد طبقه برمیگردد یا به اجداد هم برمیگردد؟ «یحجبون الاخوه و الاجداد. ثم الاخوه و الاجداد الاعمال و الاخوال. ثم هم یحجبون ابنائهم.» نه، نه. «هم» یعنی همهی زمین. دیگر همین اعمام و اخوالی که اینجا آمد، خود اینها باز دوباره حاجب هستند. «فاذهبا بهما الی ابیه». فلان باباش، همهی فلان و چیز و اینها میدادند. بله، بود که حالات مختلف ضمیرش فرق میکرد. مثل «فم» که میشد «فا». و عرض کنم که پس این «یحجبون ابناءهم». این «هم» به چی بخورد؟ به عموم اخوال بخورد یا به اجداد هم میخورد؟ یعنی به افراد طبقه بخورد یا اینکه شامل اجداد هم بشود؟ اگر شامل اجداد بخواهد بشود، مشکل ایجاد میشود. انگار بین طبقات. یعنی هر طبقهای حاجب ابناءشان بشود. این منظور دارد تویشان یا منظور این باشد یا نه، بگوییم هر فردی از اینهایی که اسم آوردیم حاجب بچههایشان بشوند. مشکل پیدا میشود. چطور؟ گوش بدهید. اگر بخواهد اجداد هم حاجب بچههایشان بشود، حاجب پدر و مادر میت هم میشود. یعنی طبقهی دوم میخواهد مانع طبقهی اول بشود. خب، حالا همین. و حالا مشکل این است که جدّ دور حاجب جدّ نزدیک میشود، در حالی که این حکم باطل است. هرچند حاجب بودن اجداد نسبت به بچههایی که یعنی عمو و عمه و دایی و خالهی متوفی باشند، از غیر این یعنی انصراف دارد به غیر پدر و مادر میت، دایی و عمو و خاله و اینهایش را بگیر. فاصله. اگر صحیح باشد، اگر این جمله، اگر این برگشت «هم» به اجداد صحیح باشد، منظور این است که حاجب از آنها هستند. در عین حال باید گفت که نیاز به ذکر واجب بودن اجداد نسبت به اعمام و اخوال هم نیست، چون به صراحت ذکر شده است. و نکتهی بعدی این است که ضابطهی کلی در حجب این است که هر وقت در یک مرتبه و طبقه درجات مختلفی از وراث جمع شدند، هر کسی در آن طبقه که به میت نزدیکتر باشد، درست است. مثلاً اعمام و بنیاعمام توی طبقه هستند، ولی تا اعمام باشند، به بنیاعمام نمیرسد. و بعد فرد بعدی که نزدیکتر است. مثلاً اولاد و نوهها و نبیرهها با هم توی یک طبقه، اول اولاد ارث میبرند، اگر نباشند نوهها، اگر نباشند نبیرهها. کدام قاعده میشود؟ «العقرب طبقات رحیمی». عمو و بنیاعمام، نوهی امام. اینجوری توی مرتبه محسوب میشوند، با رتبهبندی خوب.
مورد دوم حجب حِرمانی را، مرتبهی طبقاتی، دومیش را دیروز گفتیم. سومیش را هم دیروز گفتیم. میرویم سراغ یک نکته در مورد سومی. سومی این بود که اگر اَبَوینی باشد، به اَبی نمیرسد. بله، بله، بله، نیستید. کجایی؟ آن شلهزرد امروز. آنقدر الان هستید نیستید. ببینید الان ما تا چیز را دیروز گفته بودیم. بله، این را که کامل گفتیم. اینها «یتلبّعد» به طرفین. «دون الاّ فی ابنِ امِر الاوّل عمر حله». خب، یک نکتهای داریم، یک استثنایی داریم اینجا. آقا جان من در واقع دو تا نکته. نکتهی اول این است که اینی که گفتیم حاجبِ ابی میشود، مال وقتی است که درجهی هر دو تا مساوی باشد. یک استثنایی دارد در مورد ابنعم اَبَوینی حاجبِ ارثِ عموی اَبی میشود. بله. پسرعموی اَبَوینی نمیگذارد به عموی اَبی ارث برسد. دیروز هم گفت. هرچند عمو هم زنده است و نزدیکتر هم هست. این عمو، آن پسرعمو است. چرا؟ به خاطر اینکه اینجا فقها اجماع دارند، روایت هم داریم. این دیگر استثنا شده از قاعدهی «العقربین الابعد». بلکه میشود گفت که حکومت دارد. در واقع میخواهد بگوید که «عقرب» این است. نگوییم استثنا شده. دست از قاعده برنداشتی. زمان شهید ثانی این حکومت از اختراعات شیخ انصاری نبود، یعنی مطلب حکومت ایشان اشاره نکرده بود. ما داریم میگوییم حکومت با ادبیات شیخ انصاری میشود حکومت. آفرین، آفرین، آفرین.
نکتهی بعدی این است که اینی که گفتیم استثنایی که گفتیم، به واسطهی تعدد یکی از این دو تا یا متعدد بودن هر دو تا تغییر پیدا نمیکند. یعنی میخواهد یک عمو باشد، دقت کن. چهار تا فرض: یک عمو باشد، یک پسرعمو. یک پسرعمو باشد، چند تا عمو. یک عمو باشد، چند تا پسرعمو. چند تا عمو، چند تا پسرعمو. در تمام این حالات پسرعموی اَبَوینی بر عموی اَبی مقدم میشود. پنج تا پسرعموی اَبَوینی داریم با یک عموی اَبی. ده تا عموی اَبی داریم، یک پسرعموی اَبَوینی. حالا اگر به همراه این، نکتهاش قشنگ است، اگر به همراه عمو و پسرعمو متوفی هم، متوفی هم وارث باشند، باز تغییر نمیکند. زوج و زوجه چون نَسَبیاند، دیگر آنها که میبرند، این هم میشود. چون موضوع مسئله که اجتماع عمو و پسرعمو در تمام صورتها صدق میکند. اما این حکم حالا به واسطهی مذکر بودن و مؤنث بودن تغییر میکند یا نه؟ مثلاً عموی اَبی با دخترعمویی که پرسید یا پسرعمویی با عمهی اَبی ارث. خب، بخش مهمی از زندگی ما به دوش عمامه. قول اول که اَوجَد این است که حکم تغییر میکند. یعنی دخترعمو دیگر ارث نمیبرد. در مورد استثنا که مخالف اصل و قاعده بود، «العقرب» قاعدهی عقل «عقرب» بود، فقط مال کجا بود؟ اجتماع پسرعمو و عمو بود. ما باید روی خود نَصّ بمانی. خصوص. شاید ویژگی در خود پسرعمو. برویم سراغ اصل، سراغ آن قاعده. یکی بوده کلاً باید روی قاعدهی قدرتیقن گرفت. دیگر مخالف مورد استثنا میشود. پس باید به همان مورد خاصی که استثنا شده، اکتفا کنیم. یک قول دیگر هم همین است که حکم تغییر نمیکند. چون مذکر و مؤنث در اصل ارث و طبقه و مانع بودن اجمالاً مشترکند. هرچند در برخی از موارد، مثلاً مؤنث سهمش کمتر است. این قول شیخ طوسی است. لذا شیخ طوسی عمده را به عموم ملحق کرده است. در نظر شیخ طوسی عمه به عمو ملحق میشود. در نظر شهید ثانی که قول اَجود است، ملحق نمیشود. در همان طبقه منظور آن طبقه است. یعنی طبقهای که فرزندعموی اَبَوینی هست، مقدم است بر طبقهی عموی اَبَوی و اَبی ذکوران. این هم از این. شیخ طوسی «الاَغْرَب حَلّ». عمو رفت، رسید بهشت. دخلی به مسئلهی اینها ندارند. طرف از دنیا رفته، شوهرش مانده با پسرعموی اَبَوینیاش. عموی اَبی هم سهم شوهر جدا. به پسرعموی اَبَوینی مسائل اجتماعی. حالا بحث بسیار غیر شیرین اینجا داریم. دیگر میرود توی همین. از اینجا دیگر هی کتاب ارث از اینجا تازه ماجرای ارث شروع میشود. قاطیقورتی شدن مخصوصاً توی آن حجب نقصانی و اینها که دیگر باید شبها دیازپام بندازید. «کَزْلُ خِلافُ الْفِیلم».
حالا اگر دایی داریم و پسرعمو ترکیهای، بله، بله. شوخی که نیست. اگر دایی، بابِ پسرعمو و عمو باشند، اینجا اختلاف نظر شده که حکم تغییر میکند یا نه؟ جمع شدن دیگر. کتابهای نظامی را برداشتند. توی یک شهری «خسرو و شیرین»، «شیرین و فرهاد» را یکیش کردند. «خسرو و فرهاد» انداخت اینجا. قول ابن حمزه. یکی هم قول قطب راوندی. قبرش برای ازدواج اینها خوب است. حرم از مسعود صحنه. یک قبر بزرگ. محقق فاضل و شهید ثانی. چهار تا. از بیرون میگویم فقط داشته باشید. چهار تا قول. خیلی طولانی میشود. قول اول پس ما ابنعم اَبَوینی داریم با دایی یکطرفه. دایی اُمّی مثلاً، اَبی. مادر، ولی دایی اُمّی دو طرفه. یکطرف به جای اینها میگوییم دو طرفه، یکطرفه. پسرعمو دو طرفه داریم. دایی یکطرفه. حکم با عمو یکطرفه شاملش میشود یا نه؟ دایی. نه دیگر. بحث همان اگر چیز باشد که اگر دو طرفه باشد که طبقهی بالاتر به پسرعمو اصلاً نمیرسد. بحثمان بحث همان پسرعمو است که تخصیص خورده. ابنعم اَبَوینی تخصیص خورده، مقدم شده بر عموی اَبی. میخواهیم ببینیم نسبت به دایی هم مقدم میشود یا نه؟ پس میخواهیم ببینیم حاجب از دایی یکطرفه میشود یا نه؟ ابن حمزه گفتند که تغییر میکند. پسرعمو دیگر حاجب نمیشود. مال را بین عمو و دایی تقسیم میکنند. چون دایی نسبت به پسرعمو به میت نزدیکتر است. به مقتضای نَسَب و اجماع فقها هیچ مانعی از ارث بردن دایی وجود ندارد. پسرعمو به کلی از ارث محروم میشود. فقط عمو و دایی در طبقهی وراث میمانند. بنابراین با هم ارث میبرند. چون دیگر پسرعمو از ارث محروم شده. حاجب عمو نیست. شهید اول در دروس هم همین را گفته. قبل از ایشان هم محقق حلی هم قائل به همین شده و همین را ترجیح داده. این قول عمادالدین ابن حمزه. حل.
آقا جان من، قول دوم. قول قطب راوندی و معینالدین مصری اینجا گفتند ترکه را بین دایی و پسرعمو تقسیم میکند. میگوید چون دایی مانع بردن عمو نیست، پس به طریق اولی مانع ارث پسرعموی اَبَوینی هم نیست. قول سوم. قول محقق فاضل سدیدالدین محمود هوموسی. هوموسی. امسی نوشته. شهرش همسه، هوموس. اعراب. اینجا گفته که ایشان گفته که ترکه فقط به دایی داده میشود. چون عمو حاجب داشت، کلاً سوخت. امتیاز مرحله از دست داد. بعد تمام. حالا بین این دو تا، دو تا قیاس کردی. پسرعمو حاجبِ عمو شد. چهارم که نظر، نظر جدید ثانی به این است که هر کدام از این اقوال یک دلیل وجیهی دارد. ولی قول اول که نظر ابن حمزه است، از همه اَقوا تر است. چون در حکمی که مخالف با اصل باید به موردی که در روایت آمده و اجماع فقها شده، اکتفا بشود. عموم آیهی «اُولوا الاَرحامِ اولی ببعض» که همه فقها با این آیه گفتند که «عقرب» میشود، این سر جای خودش است، بدون معارض میماند. آن آیه. علامه هم در مختلف به خاطر اینکه اقوال در این مسئله فراوان بوده و هر کدام دلیل خوبی داشته، قائل به توقف شده است. ولی هر کدام از بزرگان رسالههایی در این باره نوشتهاند که مباحث مفصل و پرفایده است. یعنی این را یک رسالهی کامل برایش نوشتهاند. بحث، بحث خیلی جانداری است. در درسهای خارج هم خلاصه بحث فتوا نداده است. ایشان احتیاط کرده و نظر شهید ثانی به این است که قول اول، قول ابن حمزه از همهی اینها اقوی است.
میرویم سراغ حجب نقصانی. جلو بشینی. حجب نقصانی دو مورد دارد. بله، بله. پاک صبحگاهی، ظهگاهی. کلاس بعدی. مسئله مهمی است. حجبهای مختلف. حجب نقصانی دو مورد. مورد اول: فرزند میت. مورد دوم: اخوه. در مورد فرزند پسر و دختران حاجب میشوند از اعلَی سهم زوجین و ننه بابا. اگر بچه نباشد، سهمشان بیشتر است. آها. کی؟ یک چهارم، یک هشتم. پدر و مادر. پدر سهم بالا یک دوم، سهم پایین یک چهارم. مادر سهم بالا یک چهارم، سهم پایین یک هشتم. قشنگی را قبلاً هم دیده بودم. دیروز به مناسبت روز شهادت امام حسن مجتبی هم هست. یادمان رفت یک صلوات برای حضرت بفرستیم. اللهم صل علی محمد. بحث دفن حضرت که پیش آمد در منزل پیغمبر، عایشه گفت که من اجازه نمیدهم دفن شود. بعد یک مناظرهای، یک آقایی اسمش یادم رفته، با ابوحنیفه میکند. خیلی زیباست. کی میآید میگوید که بحث همین ارث و مرث و اینها را مطرح میکند. بعد میگوید که همسران پیغمبر وقتی پیغمبر از دنیا رفتند، پیغمبر بچه داشتند که حضرت زهرا سلام الله علیها بوده. سهم زنهای پیغمبر میشود هر کدام یک هشتم. نه تا زن بودند. خانهی پیغمبر هم یک اتاق بیشتر نبود. بعد میگوید حساب دقیقش میشود نفری یک وجب به عایشه میرسد و به حفصه. مگر نگفتید انبیا ارث نمیگذارند؟ چرا نگذاشتند حسن بن علی را دفن کنند؟ دفن کردن علی بالاتر است یا شیخین؟ میگوید شیخین. اینها زوجین پیغمبرند. پیغمبر را دفن کردند. با چه حقی؟ میگوید از سهمالارث عایشه و حفصه. میگوید خب اینها که یک هشتم بوده، میشود یک وجب، یک کف دست میشود. این دو تا قبر است. این چهجور است؟ بعد تازه به کنار، مگر نگفتید انبیا ارث نمیگذارند که فاطمه زهرا به آن نمیرسد؟ چطور به آنها رسید؟ «رافضی خبیث را برداریم بیرونش کنیم.» قشنگ منطقی. و اینکه چه ربطی به شما داشته برای دفن امام حسن مجتبی؟ ایشان از طریق سهمالارث مادرش مثلاً میخواسته آنجا دفن بشود. بر فرض مادرش هم سهم داشته. خلاصه آقا جان، نکات خیلی قشنگی است. یعنی بحث ارث که خب یک بحث تاریخی و قدیمی و دعوای کهنه و این نکات این شکلی هم خیلی برای احتجاج به درد میخورد. این شکلی که خب الان وقتی پسر و دختر باشند، اینها حاجب میشوند از اهل سهام پدر و مادر. این یک نکته. «تجمّل طبق غلط ابن عباس». یک جملهای میگوید. بعد شاعرش یادم نیست کیست، او. بله. یک بیت ساخته که میگوید: «یک روز سوار جمل شدی، یک بار هم سوار الاغ شدی و بعد میخواستی سهم یک هشتم چهکار کنی؟ نهُم از یک هشتم.» بله. آمد گفت که اگر حسن ابن علی را اینجا دفن کنیم، موهایم را جلو چشم مردم میتراشم. خیلی شخصیت، یعنی پروپاگانداهای قبل از ایشان کلاً سوءتفاهم بود. جنگ پیغمبر که خاک را گرفتن پاشیدن سمت «الوجوه» تو جنگ جمل. گرفت دستش. همه ایستاده بودند. شترش هم شتر خاصی بود. این گرفت دستش، پاشید سمت سپاه امیرالمؤمنین. گفت: «شاهد الوجوه.» سپاه یورش آورد. همه اینها را خورد. خیلی بد. وقتی واردش میکردند توی بصره، تازه چهل تا زن را مأمور کردند این را بیاورند. این تا وارد شهر شد، شروع کرد داد و بیداد. سر و صدا. این عدالت علوی بود و این فلان بود و همسر پیغمبر را قاطی چهل تا نامحرم. اینها سریع روی ماجراها زیاد بوده و بخش مهمی از تاریخ و مصلحتاندیشیهای امیرالمؤمنین که مثلاً این زن را اسکورت کردند، فرستادند عقب. بحث مصالح و اینها که خیلیها هی میگویند آقا نظام دیگر خیلی مصلحتاندیشی و امیرالمؤمنین اینجور نبوده. وقتی اسکورتش کردند بیاورند عقب، هیچکسی کارش نداشته باشد. در مسیر دو نفر به ایشان توهین کردند. حضرت آن دو تا را شلاق زدند. این رفت تحتالحفظ رفت مدینه. هر کاری هم دوست داشت کرد. بخشهای مهم تاریخ است که اگر کسی بداند، خیلی فضای ذهنیاش عوض میشود. خیلی مسائل قاطی نمیکند. این هم از این.
نکتهی بعدی این است که فرزندان حاجب پدر و مادر میشوند از مازاد بر دو ششم. چون هر کدام به تنهایی یک ششم میشد. یعنی بچههای متوفی در غیر مواردی که حالا بعداً میگوییم، نمیگذارند پدر و مادر بیش از یک ششم ترکه برای خودشان بردارند. یک بار بحث دو تا استثنا اینجا. حالا بحثهایی هست که باید انشاءالله فردا بگوییم. دیگر بحثها دارد دقیق میشود و ریاضی داریم. دیگر تا سر بعد سهام. باز بحث سهام یکمی سبک میشود. باز میرویم جلوتر، یک کمی باز بحثها سنگین میشود.
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
جلسات مرتبط
جلسه دهم
شرح لمعه
جلسه یازدهم
شرح لمعه
جلسه دوازدهم
شرح لمعه
جلسه سیزدهم
شرح لمعه
جلسه چهاردهم
شرح لمعه
جلسه شانزدهم
شرح لمعه
جلسه هفدهم
شرح لمعه
جلسه هجدهم
شرح لمعه
جلسه نوزدهم
شرح لمعه
جلسه بیستم
شرح لمعه
سخنرانیهای مرتبط
محبوب ترین جلسات شرح لمعه
جلسه دوم
شرح لمعه
در حال بارگذاری نظرات...