شرح لمعه

جلسه هجدهم

شرح لمعه . 1398/08/11
00:39:44
2

متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم‌الله الرحمن الرحیم
در ادامهٔ بحث ارث، نکته‌ای از بخش قبلی مانده و آن این است که اگر وارث و مورّث به‌واسطهٔ غرق شدن از بین رفته باشند، هر دو نفر غرق شده باشند. اینجا همان بحث تقدّم و تأخّر و این‌ها مطرح است که چه کسی را مقدّم بدانیم. کی اول است؟ یا مثلاً هواپیما سقوط کرده یا نه، اصلاً ماشین تصادف کرده، جنازه را ما بعد از چیز با هم پیدا کردیم. پدر و پسر. شهید اول در دروس، اینجا در کتاب دروس، قائل به توقّف شدند. اینکه حجب ثابته یا معدومه، حکمی ندادند درمورد اینکه اینجا حاجبتی رخ می‌دهد یا نمی‌دهد. سکوت!

دلیلش هم این است که یکی اینکه اینی که ما بخواهیم فرض بکنیم که هرکدام از مورّث و اخوه فوت کرده باشند، مستلزم این است که آن یکی را زنده فرض بکنیم. در نتیجه اگر مورّث را میّت فرض کنیم، اخوه را باید زنده بدانیم. در این فرض حجب محقّق می‌شود. زنده بودن دیگر. از طرف دیگر یقین به زنده بودن اخوه هم نداریم. وقتی که مورّث مرد، ما نمی‌توانیم بگوییم که یقین داریم وقتی مورّث مرده، این اخوه زنده بوده. در نتیجه حجب باز تحقق پیدا نمی‌کند. یعنی بالاخره از هر طرف که می‌رویم یک تالی فاسد طرف مقابل ارث هم یک حکم شرعی خاص و از اینکه یک حکم شرعی خاصه، لازم نمی‌آید که حکم به زنده بودن اخوه را بخواهیم تعمیم بدهیم به آنجایی که شک داریم. بالاخره یک حکم خاصی است. بگوییم حالا بالاخره این اخوان زنده بودند، فرض را بر این بگذاریم. فرضی نمی‌شود. هیچ کاری‌اش نمی‌شود کرد. نسبت به جفتشان باید حساب بکنیم. هم پدر و هم برادرها. مثلاً یکم طول کشیده. مثلاً دیرپز بوده. آن یکی مثلاً غرق شدن. این را بگوییم درمورد هواپیما که دیگر نمی‌توانیم بگوییم سقوط که می‌کرده، باباجنسش بالاخره قدیمی بوده، کهنه بوده، این زود پودر شده، بچه‌ها یکم طول کشیده مثلاً. لذا شهید اول می‌گویند که من در این مسئله کلامی از فقهای سابق ندیدم. این نظر شهید اول است که قائل به توقف شدند در این بحث.

نظر شهید دوم، شهید ثانی به این است که اقوی این است که حجب محقق نمی‌شود به دو دلیل:
یکی اینکه ما شک داریم که موقع مرگ مورّث که بابا بوده، اخوه زنده بودند یا نه. وقتی هم که شرط حجب، شرط حجب چیست؟ زنده بودن اخوه است. در این شرط حجب، چون شک داریم، چون مشکوک است، شک در شرط موجب شک در مشروط می‌شود. شک در شرط موجب شک در مشروط می‌شود و ما چون شک در شرط داریم، شرط چیست؟ در این مورد شرط حجب چیست؟ الان در این مورد حیات اخوه است. شرط حجب در این مورد حیات اخوه است. چون نسبت به این شرط شک داریم، سرایت می‌کند به مشروط که همان حجب واقع شدن این‌ها باشد. این دلیل اول شهید.

خب بعد دیگر، یعنی اینجا و دلیل دوم این است که هرجایی که پای مخالف اصل به میان می‌آید، باید به قدر مطلقاً اکتفا به همان مورد خاصش، باید اکتفا کرد. الان اینجا مخالف اصلمان چیست؟ حجب بودن. اصل بحث حجب خلاف قاعده است دیگر. خلاف اصل کل بحث حجب. درست است؟ کلاً حجب اصل بر این بوده که باید مال منتقل بشود در اثر مرگ کسی. حاجیت دارد رخ می‌دهد. خود حجب می‌شود خلاف اصل. در خلاف اصل باید به همان موارد یقینی اکتفا کرد و مورد خاص خودش اکتفا کرد. مورد خاصش چیست؟ هر وقت یقین داشتیم اخوه زنده بوده‌اند، یقین به زنده بودن اخوه می‌شود مورد خاص ما. فقط به این مورد می‌توانیم اکتفا بکنیم و در واقع استناد بکنیم که این را هم اینجا نداریم و نمی‌توانیم به موارد دیگر تعمیمش بدهیم.

خب خلاصه، خیرالعقل این است که همیشه خلاف اصل باید با موارد یقینی، تعمیمش داد نمی‌شود تعمیمش داد. چون هی فروضی کنارش می‌آید که این هم بالاخره یکم شبیه است، آن هم یکم شبیه است، آن هم یکم شبیه است. مثلاً در مدرسه وقتی می‌گویند که آقا کسی را که تو همین سفر اخیر، چند تا پسر جوان داشتند در موکب کار می‌کردند. من زود باید بروم حوزه. فهمیدم طلبه است. پسر خوش‌سیما و خوش‌برویی بود. به چشم برادری، خواهرین، داشت کار می‌کرد و هی می‌رفت و می‌آمد و این‌ها. من داشتم بچه را می‌خواباندم. پای مصنوعی روی زمین است و تعجب نبود. گفتم که آقا این پا مال کیست؟ مثلاً جانبازی در موکب هست؟ مال من است. بعد فهمیدم که این سرطان مغز استخوان داشته و پایش را قطع کردند و این‌ها. بعد گفت که من به خاطر همین مشکل پام، هیچ حوزه‌ای من را ثبت‌نام نکرد. حوزه علمیهٔ فخیمه گفتند تو مشکل جسمی داری. بعد گفت که یک مدرسه‌ای در دماوند، فقط آنجا که از مدیر شهر رفقای سابق ما بود، بعد گفت فقط فلانی من را قبول کرد. گفت من با پای تو چه‌کار دارم؟ من با کلهٔ تو کار دارم. کله‌ات سالم است؟ خیلی برایم جالب بود که مثلاً عقب‌افتاده‌های ذهنی مثل من را حوزه قبول می‌کند، اینکه پایش مشکل دارد. اینقدر باهوش است و سالم و پسر خیلی زبر و زرنگی حوزه بیاید بیرون. یک کمی باهاش حرف زدم، گفتم که حالا بمان. فایل‌ها را هم بهش معرفی کردم.

غرض اینکه وقتی حوزه می‌آید بخشنامه می‌کند، قانون می‌کند که آقا من کسی که محدودیت جسمی دارد، معلولیت دارد، مشکل دارد، قبول نمی‌کند. دیگر واقعاً هیچ‌کس قبول نمی‌کند. قبول بکند اینکه پایش یکم مثلاً از سر مچ قطع شده. خب آن یکی هم مثلاً از ساق قطع شده. آن یکی هم مثلاً تا زانو، مثلاً هی می‌رود دیگر. هی مورد سرایت می‌کند. مثال خلاف اصل را می‌خواستم بگویم. یعنی شما اگر یک کمی در این مورد کوتاه اصل خودت و قائل به خلاف اصل شدی، دیگر می‌رود این خلاف اصل. هرجا که خواست برود بگذار. فقط باید به آن مورد یقینی که یقیناً این مورد شامل آن مباحث نمی‌شود، به همان‌جا فقط باید اکتفا کرد. وگرنه هی در این قاعدهٔ عقلیه شامل همه موارد می‌شود.

خلاصه موارد را عرض بکنم درمورد حجب حرمانی و حجب نقصانی. نه تا حجب حرمانی داشتیم و مواردی را هم حجب نقصانی داشتیم که حالا، حالا عرض داشتیم. فقط از باب یادآوری دارم عرض می‌کنم. حجب حرمانی یکیش این بود که والدین و ابناء، والدین و اولاد حاجب اخوه و اجداد می‌شدند. دومیش این بود که اجداد و اخوه حاجب اعمام و اخوال می‌شدند. سومیش فرزندان صلبی پسر و دختر حاجب بچه‌های خودشان می‌شدند. کم شدن نوه و نوه‌های بیرون. چهارمیش برادرها و خواهرها باز حاجب بچه‌های خودشان می‌شدند. برادرزاده و خواهرزاده. پنجمیش عموها و اعمام و اخوان حاجب بچه‌های خودشان می‌شدند. شیشمیش خویشان نسبی از هر طبقه‌ای حاجب معتق می‌شد. هفتمین معتق راجع به ضامن جریره می‌شد. هشتمین ضامن جریره حاجب امام می‌شد. نهمیش خویشان ابوینی حاجب خویشان ابی می‌شدند در صورتی که درجهٔ این‌ها مساوی بود. حجب حرمانی بود.

حجب نقصانی چی بود؟ بچه‌های متوفی حاجب زوج و زوجه می‌شدند نسبت به سهم اعلا. دومیش بچه‌های متوفی، اولاد متوفی. بله فیض‌الله. بچه‌های معمم کیست؟ آیت‌الله صافی گلپایگانی. فرزندان متوفی حاجب پدر و مادر می‌شدند از مازاد بر یک ششم. سومیش هم اخوه حاجب مادر می‌شدند از یک سوم به یک ششم با پنج شرط. بله، دو تا از آنها اختلافی بود دیگر. دوتا از آن «قیل» برخی فقها بود. بعد پنج تا صورت داشتیم که بچه‌ها حاجب ابوین می‌شدند از مازاد بر یک ششم. ببخشید، صورت‌هایی که فرزندان حاجبین از مازاد بر یک ششم برای هرکدام نمی‌شوند. پنج حالتی که حاجب نمی‌شوند:
یکی اینکه می‌خواهیم بنویسیم پدر و دختر باشد.
دو مادر و دختر.
سه پدر، مادر، دختر.
چهار دختران و پدر.
پنج دختران و مادر خاره مادری که می‌شد.
دیگر حاجب، این همان بحث‌های مستثنیات حجب بود که گفتیم این باعث حجب نمی‌شود. این فرض که فرزند باشد، فرزند حاجب نمی‌شود. و اینکه بخواهد اخوه برای مادر حاجب باشد، این هم هفت تا حالت داشت:
یکی اینکه پدر متوفی زنده باشد.
یکی اینکه اخوه متعدد باشد.
یکی اینکه اخوه ابوینی یا ابی باشد.
یکی اینکه موانع ارث در اخوان نباشد.
یکی اینکه حمل نباشند و متولد شده باشند. از مادر و مرد بودن نداشتیم. اخوان برادر به یکی دیگر اینکه موقع فوت مورّث طبق نظر برخی فقها اخوه زنده باشند و بین حاجب و محجوب هم مغایرت باشد. این هم بر اساس قول برخی فقها یا دو تا فرضیه.

خیلی جالب نیست. بله. یکی از اساتید ما بحث کانادا رفتن، آن که مطرح بود، آقای دربند. مشورت گرفتم. یکی از این اساتیدی که خیلی رفت و آمد دارند و همه‌جا رفته‌اند و این‌ها. بحث حالا این نکته را از تو فایل حذف نشود. شد نکتهٔ خوبی. حالا درست است خیلی مستهجن است ولی نکتهٔ خوبی دارد.
عرض کنم که دیشب من شنیدم پسرعموی ما کل زندگی‌اش را فروخته، رفته آلمان. همین‌جوری دارند می‌روند دیگر. تک‌تک. بعد عرض کنم یکی از چیزهایی که خیلی روی ما اثر گذاشت، نرفتن همین بخش بود. من خیلی نگران بچه‌ها و بحث تربیت و این‌ها بودم. بعد با یکی از اساتید مشورت کردم. خیلی نکات، ایشان گفت. نکات بعد، یکیش بحث وضعیت فرهنگی غرب. اگر آدم یک گوشه‌هایی بگوید پدرش را درمی‌آورند. در آخر سفر در مورد وضعیت فساد در غرب، به گوشه‌های بالای منبر گفتم، ملت ریختند سر پدر و مادر.
عرض کنم که استاد ما گفتش که من رفته بودم سوئیس. بعد شب می‌خواستم تلویزیون ببینم. یکی از رفقا گفتم که این تلویزیون را روشن کن. فقط این چیزهای ناجور که ندارد؟ گفتش که نه، این شبکهٔ ملی دارد. اینجا برای خودش سوئیس. شما اصلاً نمی‌خواهد وصل بشوی به برد و فلان و این‌ها. همین‌جا مثلاً شبکهٔ ملی را نگاه کن. شبکهٔ ملی را دیدم که یک سیاه‌پوست مثلاً ۳۰ ساله افتاده به جان دختربچهٔ ۸ ساله. این چیست؟ اخبار. اخبار دارد نشان می‌دهد. دختر موفق دارند معرفی می‌کنند که مثلاً نمی‌دانم ۵۰ تا پورن، نمی‌دانم چی‌چی داشته با افراد مختلف در کجا و این‌ها. مثلاً رکورد دارد این اخبار دارد. حالم بد شد. زدم کانال بعد دیدم سه نفر به جان یک نفر، جزئیات بیشتری دقیقاً چه وضعیتی داشته. هر کانالی. گفتم که ما محدودیت بیاوریم، کنترل بکنیم. گفت کنترل، محدودیت، این‌ها در غرب اصلاً معنا ندارد. بچه‌های تو قطعاً همه این‌ها را از همان بچگی خواهند دید. گفتم خودمان در خانه بگیریم. مثلاً مدرسه نرود. خودمان درسش بدهیم. بعضی‌ها این کار را می‌کنند. خیلی هم آخرش تو از تو خانه بچه را بیاوری بیرون، همه‌چیز می‌بیند. تا سر کوچه ببری. یک فروشگاه ببری یا چی ببری، همه‌چیز را می‌بینی و از همه‌چیز سر در می‌آوری. در خانه بنشیند، آخر دیگر یک اینترنتی می‌خواهد. یک بازی می‌خواهد ببیند. یک تلویزیون روشن می‌کند، کارتون ببیند. همان کارتون همه‌چیز هست. این وضعیتی است که خلاصه عباسی بلد بود صحبت کردم. ایشان هم همین را گفت. عزیزان و رفقا، این‌ها که صحبت شد، همه نظرشان بر همین بود که خودت که به درک، بچه‌هایت نابود می‌شوند.

بعد حالا در مورد کار خودم هم که آقای سهیل اسد یک نکتهٔ قشنگی به من گفت. آقای شجاعی شاید گفتند. اشتباهات بزرگ جمهوری اسلامی بود که طلبه فرستاد در غرب. کار غلطی است. باید نیروی بومی پرورش داد. نکتهٔ قشنگ سهیل اسد گفت. ایشان گفتش که باید یک مجموعهٔ طلبه‌ها بروند یک سال آنجا کار بکنند. مثلاً ۵۰ تا طلبه بروند، خانوادگی بروند، یک سال کار بکنند یا حوزه راه‌اندازی بکنند، تشکیلاتی راه‌اندازی بکنند. نیروهای بومی شناسایی بکنند، پرورش بدهند، رها کنند، بیایند. الان اکثر طلبه‌هایی که می‌روند مشکلات عدیده برایشان پیدا می‌شود. بعد یک مدت خود این افکارش عوض شده. فکر سیستم زندگی‌اش، منش حسین از معضلات بزرگ. فرمودند که ما این آقایانی که فرستادیم کانادا و آمریکا و این‌ها که بروند مثلاً فلسفهٔ غرب و عرفان غرب و روان‌شناسی این‌ها را بردارند بیاورند، یکی از بزرگترین اشتباهات ما این آقایان را فرستادیم. رفتند که اساتید ما بودند. بانک امثال حاج آقای تهرانی. خیلی باصفا. یعنی این‌ها آن‌قدر زلال بودند که ذره عوض نشدند ولی به هر حال که ما برد نکردیم در این ماجرا که این آقا این را فرستادیم. روش روش درستی نبود. باید طریقهٔ دیگری. حالا به هر حال از این جنبه یک نکته‌ای به ذهن من عرض کردم.

امام جمعه در غرب. حالا این عنوان بین ما عبارت است، در خیابان نماز بخوانند. بعد اینجا می‌گویند امام جمعهٔ فلان شهر نمایندهٔ ولی فقیه. برای تشکیلات خیابان می‌بندند، اسلحه می‌دهند دستش. امام جمعه آنجا اصلاً معنای دیگری دارد. من وقت‌هایی شده بود که از بس که صدای اذان نشنیدم، گریه می‌کردم. پسرم مهدی یک بار گفتم که پاشو برو در بالکن یک اذان بگو. من یکم دلم اذان می‌گفت. من زارزار گریه می‌کردم. شجاعی به من گفتند که من آن‌قدر یک چند مدتی، حالا کدام کشور را یادم نیست، ایشان می‌گفت، گفت که آن‌قدر یک مدت به من فشار آمد آنجا بودم، آن‌قدر حال معنوی‌ام بد شد. گفتم که خب مسجد این‌ها که ندارد. گفتم فقط یک کلیسا به من معرفی کن. من با یک عطشی دویدم رفتم سمت کلیسا. خودم را در کلیسا پرت کردم. دور تا دور عکس‌های ناجور دارد. آن‌قدر خلأ معنوی به من فشار آورده بود که من رفتم خودم را در کلیسا انداختم. آنجا ولو شدم که مثلاً یکم حال و هوای من عوض بشود. نه چیزهای دیگر. حالا آمریکای ۲۰ سال ۳۰ سال پیشی هم که این‌ها رفتند، آمریکای الان، وضعیت غرب الان باز متفاوت است. حالا نمی‌دانم نسبت به بچه‌هایشان، آمریکا باز با بقیهٔ کشورها یک تفاوت‌هایی دارد. حاج آقا با خانواده خیلی چیز بودند، ایاق بودند و خیلی کارها به دوش خانواده بود و فضای کنترل و این‌هاشان هم فضای خوبی بود. خودشان هم با بچه‌ها خیلی صمیمی بودم. چند سال آمریکا بودند. چند سال کانادا بودند.

یکی از رفقای ما مهندس دردشتیان از بچگی آمریکا بزرگ شده. مداح نیویورکی که معروف است. الان می‌رود پشت کاخ سفید. کی بود برای من عکس فرستاده بود. فیلم فرستاده. پشت کاخ سفید مداحی می‌کرد و یک شعری را داشتم می‌خواندم. جلو کاخ سفید. بیت آخرش این بود که یک روزی ما اینجا را تبدیل به حسینیه می‌کنیم. تعلقی دارند به کاخ سفید. دولت آمریکا سانسورش کردم ولی فضا، فضای عجیب و غریبی است. حتی در همین مؤمنان مذهبی و این‌ها بالاخره تضعیف عقاید و افول را آدم به وضوح در کسانی که رفته‌اند می‌بیند. یعنی لااقلش این است کسی را نمی‌بیند که از جهت اعتقادی و معنوی رشد کرده باشد. این که واضح است. هیچ‌کس را نمی‌بینی بگویی من ایران مثلاً نماز واجب می‌خواندم، آنجا که رفتم نماز شب خوان شدم. استاد عرفان پیدا کردم. این حرف‌ها نیست. ماجراها آن‌طرف نیست و مشکلات عدیده و فراوانی که البته عناوین دهان پرکن. همینش که می‌گوید آقا ما می‌خواستیم برویم آن، کلی آدم جذب می‌کند. چه‌رسد به اینکه بروی چهار سال بمانی و بیایی. امام جمعهٔ فلان قبرستان بودیم. هیچی دیگر. اصلاً یک‌جوری خاصی نگاهت می‌کنند. انگار مثلاً لحظات مریم با بچه‌اش دوتایی آمده‌اند اینجا نشسته‌اند. این توهمات متأسفانه بین ماها هست و من یادم است بحث رفتنمان که مطرح بود، یک خوابی دیدم در مورد آمریکا رفتن و این‌ها. کانال‌ها را نگرفته بودم. خدمت برخی اساتید رسیدم. اصلاً آن‌قدر من ماجرا را فجیع می‌دانستم که خجالت می‌کشیدم با ایشان طرح بکنم که اصلاً یک همچین نسبت به رفتن و این‌ها. در کوچه داشتیم می‌رفتیم سمت منزل ایشان. یادم نمی‌رود. تاریک. همان شب گوشهٔ خواب را تعریف کردم این‌ها. بعد گفتم که اصرار دارند که ما برویم و این‌ها. یکم سکوت کردم. خودم زدم زیر خنده. یعنی ایشان بس که واکنش‌اش واکنش بی‌تفاوت به هیچی به حساب نیاوردم. اصل فرض اینکه من بخواهم فکر رفتن را بکنم برای ایشان مسخره بود. مسخره بلکه احمقانه بود.

خب به هر حال بیاییم سراغ بحث ارث. این همان بحث یک نفر و سه نفر و این‌ها که بحث سهام بود. می‌گفتیم یک نفر با سه نفر، سه نفر با یک نفر. اگر برادر، حجب نقصانی دیگر. بله حجب نقصانی می‌شود دیگر. حجب محقق. این صورت‌ها را به نظرم گفتیم دیگر. ها؟ سهم ارث نصف مال کیست؟ تا کجایش را گفتیم؟ تا کجا؟ کلاله؟ متن. نه دیگر. خوانده بشود. خوانده بشود وقت می‌گیرد. اگر جایش عبارت خاصی برایتان گنگ است، سخت است. بحث اینکه چرا اخوه را می‌گویند کلاله؟ یا از لفظ کَل باشد یا از اکلیله. اگر از لفظ کَل باشد، هرکی که کَل می‌شود کلاله. کچل. کَل به معنای سنگینی. چون برادرها و خواهرهای متوفی یک بار سنگینی برای پدر متوفی و پدر باید در جهت مصالح و منافع این‌ها کوشش کند. با اینکه از او متولد نشدند. تا این تولد موجب بشود که به عنایت بیشتری او داشته باشد و توجه و آرامش نفس بیشتری برای پدر باشد. در عین حال این‌ها بالاخره یک بارند روی دوش پدر. یا از اکلیل باید باشد. اکلیل عبارت از یک چیزی شبیه دستار که با جواهر و اشیای قیمتی این‌ها تزیینش می‌کنند، روی سر می‌گذارند. برادر و خواهرهای مادری اطراف پدر را می‌گیرند مثل اکلیل که دور سر را می‌گیرد.

نکتهٔ بعدی این است که همه این‌هایی که درمورد سهام گفتیم، سهام مقدر در حالتی بود که این‌ها تنها باشند. مثلاً از میت فقط یک وارث. عبارت، عبارت قشنگی است. عبارت «فرض‌بر وارث»، «قرابت‌بر وارث». فرض‌بر وارث. و مثلاً اگر یک دانه وارث فرض‌بر داشته باشد، این سهامی که گفتیم آنجاست. اما اگر برخی از این سهام با برخی دیگر ضمیمه در بین وراث، دو یا چند وارث فرض‌بر وجود داشته باشد، سهامی که گفتیم، این چندتایی که گفتیم تا حالا مال هرکدام یک وارث فرض‌بر. نه، اصلاً فرضش یکی است. دو تا باشد. یعنی فرض‌بر وقتی متعدد شدند، این‌ها تداخل می‌کند. این سهام‌ها دیگر نصفش نمی‌دهند. نصف مال یکی است. یک هشتم مال یکی است. یکی مال یکی است. این‌ها یکی است. اگر دو تا شد، تداخل می‌کند. این فرض‌بر مخرج مشترکی می‌شود که برخی از این صورت‌های اجتماع وراث ممکن است، برخی‌اش هم ممتنع. و آنجایی که دو تا وارث فرض‌بر جمع بشوند، حالا چه به نحو ممکن چه به نحو ممتنع، مجموعش می‌شود ۲۱ صورت. ۲۱ فرض دارد و این عدد از ضرب سهام شش‌گانه در عدد ۶ حاصل می‌شود. ما سهام شش‌گانه داشتیم. شش تا سهم داشتیم: نصف، یک چهارم، یک هشتم، دو سوم، یک سوم، یک ششم. این شش تا را ضربدر ۶ می‌کنیم، می‌شود ۳۶. صورت‌های تکراری‌اش را حذف می‌کنیم که ۱۵ تا صورت تکراری است، می‌شود ۲۱ صورت باقی مانده. ضرب کردیم. بعد مشترک‌ها را حذف کردیم. شش تا سهم داشتیم و شش تا چیز داشتیم دیگر. پدر، مادر، افراد سهامش و افرادش. شش تا سهم داریم و شش فرد داریم که این سهم را می‌برد. شش مدل سهام داریم. ۱۵ نفر. شش که همین یک دوم و یک چهارم و یک هشتم دیگر. مثلاً یک دوم را چند نفر می‌گیرد؟ دختر همین زوج. در یک چهارم هم تکرار شده زوج و زوجه. چون یعنی کلاً خدمتتان عرض کنم که همه حالت‌هایی که ممکن است، یعنی از یک دوم، یکی از یک، از یک هشتم، هر یک. هیچ. یعنی هر طبقه‌ای را شش تا فرض. شش فرد بیشتر نیست دیگر. بله خدا خیر. عزیز گفتند. چون اجتماع، پای اجتماع که آمده، فرض دو برابر شده دیگر. بعد ۱۵ تا هم که مشترک‌اند. هر طبقه‌ای را ضربدر ۶ می‌کنیم چون پای اجتماع کردن دو شهید. آقا، صورت‌های اجتماع تعداد کاملش اعم از ممکن و ممتنع و مکرر. ما هر ۳۶ تا را اول یک اشاره‌ای بهش می‌کنیم. بطن مشترکات را. هفت ساعت خواب. ۱۰ ساعت چی؟ دو ساعت پروندهٔ اعمال دوستان. آقا دست شما درد نکند. حالت ۱۰ ساعت خواب بودم. یک دکتر.

صورت‌های اجتماع با سایر سهام که شش تا حالت دارد. خستگی‌اش دررفت. یک، بدتر است که نصف با یک ممکن است. نصف با یک چهارم ممکن است. سه با یک هشتم ممکن است. احسنت. نصف دو سوم این ممتنع. پنج، نصف با یک سوم ممتنع. یک چهارم اصلاً مشکلی نداریم که چند تا باشد. فرض سهام. این سهام با هم قابل جمع است. بحث سهام و ششمیش با یک ششم. پنجمین تایید. ششمیش هم ممکن است.

حالت بعدی صور اجتماع یک چهارم با سایر سهام. وقت تمام شد. بگیرید با ساعت. این باز شش تاست. یک، یک چهارم با یک دوم. امشب تکراری. عدد باشد. یک چهارم با یک چهارم. ممتنع. یک چهارم با یک چهارم اولش و یک هشتم ممتنع. دو سوم ممکن. با یک سوم ممکن. با یک ششم ممکن. دو دقیقه وقت داریم. صور اجتماع یک هشتم با سایر سهام. این شش تا می‌شود: یک هشتم با یک دوم تکراری. یک هشتم با یک چهارم تکراری. با یک هشتم ممتنع. با دو سوم ممکن. با یک سوم ممتنع. صبا یک ششم ممکن. یک دقیقه وقت داریم. صور دو سوم با سایر سهم. دو سوم با یک دوم تکراری. با یک چهارم تکراری. با یک هشتم تکراری. با دو سوم ممتنع. با یک سوم ممکن. یک ششم ممکن. یک سوم، یک ششم. حالا فردا ان شاء الله داشته باشد. دو خواهر. خواهران سهامشان می‌شود دو سوم. آن ۸ ممتنعی که داریم را ان شاء الله فردا من می‌گویم چیست و چرا ممتنع. متن کتاب و صلی‌الله علی سیدنا محمد و آله‌الطاهرین.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

محبوب ترین جلسات شرح لمعه

عنوان آهنگ

عنوان آلبوم

00:00
00:00