شرح لمعه

جلسه بیست و دوم

شرح لمعه . 1398/08/18
00:35:36
2

متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم. بحث بعدی ما در ارث بحث «عول» است. یاد سریال «پاورچین» افتادم. آن رُفتگر که در خیابان جارو می‌کرد، بعد می‌گفت: «آقا فرهاد! عیدی بدید. امروز عیده.» هر روز سالگرد ملی‌شدن تفاوت رنگ در چیست؟ بر شما باد! دادن از باب پیشگیری است که از من نگیرید. خیلی هم خوب. خدا خیرتان بدهد. کمی بخوانیم، کمی بخوریم، باز کمی بخوانیم.

اولاً گفتند که «عول» به معنای این است که افراد تحت تکفل شخص زیاد شوند و سهم زیاد بیاید، سهام ارتفاع پیدا کند. این معنای اول، معنای لغوی آن است. معنای اصطلاحی‌اش این است که کسری ترکه را توضیح دهد که چرا این کسری ترکه پیش آمده است؟ به خاطر اینکه سهام به نسبت این ترکه کسری دارد. سهام بیشتر است. همه را مساوی بین ورثه تقسیم کردیم؛ ترکه کم می‌آید. مثلاً دوتا یک دوم داریم یا یک سوم. گفت که به ملانصرالدین معروف است. گفتند که این را بین بچه‌ها تقسیم کن. گفت: «مدل آدمیزاد تقسیم کنم یا مدل خدا؟» گفتند: «مدل خدا.» تقسیم کرد. یکی از اینها چاق و گنده و تپل بود، پنجاه‌درصدش را داد به او. آن یکی هم ضعیف و مردنی، چشمانش داشت درمی‌آمد، گرسنه. خلاصه، این مدل در اهل سنت پیش آمده است. بزرگواری که ایام رحلتشان است... (دو کلمه را با هم یکی کردم، یک چیزی را من دقت کنم، بله.) فقه اهل سنت آمده و این سهام را این‌جوری دسته‌بندی کرده است. لذا یک وقتی هم ممکن است موردی پیش بیاید که دوتا یک دوم بشود با یک سوم. اینجا می‌شود مورد عول. آن را حذف می‌کنند. دیگر حالا حذف می‌کنند، چه بلایی سر سهام درمی‌آورند؟

در فقه امامیه، این نوع تقسیم ترکه بر اساس عول اصلاً پذیرفته شده نیست. اگر هم بخواهد نقص به سهام، به سهم وارد شود، به سهم یک دختر، چند دختر وارد می‌شود؛ سهم آن‌ها کاهش پیدا می‌کند. یعنی مثلاً دیگر یک دوم نخواهیم داشت، یک دوم، یک چهارم، یک سوم با آن سهم یک سوم دیگری که داریم جمع می‌شود. ما قبل از تقسیم ترکه، آن‌ها می‌آیند همان سهام را می‌دهند، کم می‌شود. بعد بقیه فرض‌برها، فرضشان را به طور کامل دریافت می‌کنند. پس از سهم یک دختر و چند دختر کم می‌کنیم. ما مقدم می‌کنیم اولوالارحام را. حالا عرض می‌کنم مقدم می‌شود. لذا قول این است که مجموعه سهام از ترکه بیشتر بشود، که اینجا فقها اختلاف دارند که آیا هر کدام از این صاحب‌های فرض سهمشان ناقص می‌شود یا فقط برخی‌شان؟

شهید اول قائل به این است که در فرائض ما عول نداریم. یعنی هیچ‌وقت سهام بیشتر از فرائض نمی‌شود، جوری که بخواهد نقص (کاهش سهام) به همه افراد به نسبت فرض آن‌ها وارد بشود. این‌جوری نیست. آن‌ها این‌جوری از همه می‌خورد، یعنی سهم همه کم می‌شود. این‌ها نه. ما برمی‌گردیم، سهم دخترها را کم می‌کنیم. جزء این مورد، سهم بقیه ثابت می‌ماند. در فقه ما هیچ‌وقت اصلاً مورد عول پیش نمی‌آید. بله، آن‌ها عول پیش می‌آید، از همه کم می‌کند. یک دوم کجا؟ گفتم این قول اهل سنت نیست. دیگر ما اصلاً نمی‌گذاریم که ترکه کم بیاید. با این روش، ما اصلاً ترکه کم نمی‌آید. آن‌ها اول ترکه کم می‌آید، بعد می‌گوید: «حالا چه خاکی به سر؟»

پس اینکه سهام بر فرائض زیاد بیاید، مال جایی است که مال موردی است که زوج و زوجه وسط باشند. این‌ها که می‌آیند وسط، مسئله، مسئله مشکلی می‌شود. زمینه عود عول پیش می‌آید. از نظر فقهای امامیه، اگر سهام بیشتر از فرائض باشد، نقص به این پنج گروه وارد می‌شود: علی‌العبد پدر. از اینجا بر پدر را تسامحی قبول بکنیم، چون پدر، بله نقص اینجا درباره بر پدر در سهم مفروض وارد نمی‌شود. مورد دوم دختر، مورد سوم دختران، مورد چهارم خواهر ابوینی یا ابی تک خواهر، و مورد پنجم خواهران ابوینی یا ابی تعدادشان. اهل سنت می‌گویند که نقص را به همه وراث وارد می‌کنیم. یعنی مقدار زائد را به فریضه اضافه می‌کنیم. بعد آن را بر همه این‌ها توزیع می‌کنیم. مقدار زائد را اضافه می‌کنیم به فریضه، تقسیم‌بندی می‌کنم. همه مشترکاً یک مقدار سهمشان خوبه. بله، پنج تا مثال دارد، بنویسم مثالش را.

جمهور منظور. مورد اول: وراث این افراد باشد: پدر، مادر، بنات، زوجه. مورد دوم: پدر، مادر، بنات، زوجه. مورد بعدی: پدر، مادر، بنت، زوجه. مورد بعدی: بنات، پدر، زوج. و آخر هم: بنات، مادر، زوج.

مورد اول، سهام این شکلی می‌شود. حرفه‌ای عمل می‌کنم. آقای جهانگیری. یک ششم داریم، یک ششم، یک ششم دیگر داریم، یک دو سوم داریم، یک هشتم، یک هشتم. مخرج مشترک: دوازده. دوازده احسنت. پانزده دوازدهم. شش تا موشک خوشگل آمد خورد به داعشی‌ها. شبکه پویا. بعد از سپاه با موشک زد و داعش را. چی بود؟ سیصد. می‌خواست این پانزده دوازدهم می‌شود آقا جان. سه دوازدهم بیشتر داریم. سه دوازدهم را بر بنات وارد می‌کنیم. حالا از دخترها سه دوازدهم کم بشود، چقدر باید به این‌ها بدهیم؟ به جای هشت دوازدهم، پنج دوازدهم. چون دو سوم سهمشان است. از سهم این را کم می‌کنیم. بقیه همه درست است، روشن است.

مورد دوم هم، همان کامل نوشتید که می‌شود بیست و هفت بیست و چهارم. احسنت. سه بیست و چهارم اضافه می‌آید. سه بیست و چهارم از دخترها کم می‌کنی. الان سهم دخترها شانزده بیست و چهارم، به جایش سیزده بیست و چهارم.

در مورد سوم: یک ششم داریم، با یک ششم، با یک دوم، یک چهارم. خوب اینجا می‌شود سیزده دوازدهم. یک دوازدهم اضافه می‌آید که الان سهم دختر کلش تک‌تک دختر کم کردیم. مورد دوم، چهارم اضافه آمده است. درست است؟ سه بیست و چهارم هم روی یک ششم می‌آید، هم روی یک ششم می‌آید، هم الان ما فقط دو سوم. خوب یک ششم، یک ششم، آخرین چهارم. خوب آن دو سوم و یک ششم که می‌شود سیزده دوازدهم، یک دوازدهم می‌ماند. از کی کم می‌کنی؟ از بنات. الان سهم بنات چقدر است؟

آخری‌اش است. سه دوم داریم. یک دوازدهم اضافه می‌آید. و همان. جزاک الله خیراً. موارد دست شماست. شادی‌هایتان را جبران کنم.

کلمه «عول» از کجا عکس می‌اندازند؟ «عول» از کجا آمده است؟ چهار تا وجه تسمیه برایش گفته شده است. گفتنی‌ها از «عول» به معنای میل باشد. توی آیه ۶ سوره نساء هم دارد که «ذلِكَ أَدنى أَلّا تَعُولُوا». فکر می‌کنم قرآن‌هایمان فرق می‌کند. مثلاً مال قبل انقلاب، قرآن بعد از انقلاب. چون همه‌چیز عوض شد. آیه توی قرآن از همان نساء ۳: «ذلِكَ أَدنى أَلّا تَعُولُوا» فریضه مایل به جور بر مستحقین است. دیگر انگار داری شما تمایل پیدا می‌کند به اینکه این‌ها سهم دارند، زور بگیر، کمتر به نقص وارد کنیم، سهام این‌ها. اینجا فریضه را می‌گویند عائل.

یا اینکه از «آل الرجل» باشد. به این معنا که دوم، وقتی که طرف نان‌خور زیاد داشته باشد. چون سهام در فرائض افزایش پیدا می‌کند، انگار بار اضافی می‌آورد روی دوشش.

یا به معنای غلبه باشد. برخی از مستحقین سهام به برخی دیگر غلبه می‌کنند و این‌ها نقص وارد یا اینکه از «عالت الناقه و زن بها» باشد. شتر دمش را بلند کرد. چون فرائض می‌رود بالا. شبیه دوم یکی شتر می‌رود بالا بهش می‌گویند.

بله، بر اساس روایات ما بحث بطلان اجماعی روایت فراوانی هم داریم که دو تا روایت را الان اینجا امام باقر علیه السلام فرمودند که امیرالمؤمنین فرمودند: «خدایی که از تعداد ریگ بیابان آگاه است، می‌داند که سهام بیشتر از فرائض شش‌گانه نداریم و از این بالاتر نمی‌رود. ولو این مخالفین لو یُبصِرون وجهَاً لم تُجِد سته.» اگر این‌ها می‌فهمیدند، می‌دانستند وجه اینکه سهام بر فرائض زیاد می‌آید را می‌دانستند، هیچ‌وقت از فرائض ست تعدی نمی‌کردند. خدا علمش نوع استدلال جالبی است دیگر. نحوه استدلال، استدلال توحیدی یعنی چطور می‌شود که به توحید برمی‌گردد دیگر؟ همه مسائل به نقص توحیدی طرف برمی‌گردد. چطور می‌شود این را شما شریعت خدا می‌دانید، در عین حال خدا یک چیزی را گذاشته و خودش توش مانده است؟ همین‌هایی که الان توی قرآن گفته را بخواهیم بدهیم، ترکه کم می‌آید. من از همه‌اش کم می‌کنم.

روایت ابن عباس بیشتر توضیح داده می‌شود که «برایت بدیه دسته‌بندی که خود خدا جای دیگر گفته که اولوالارحام بعضهم اولی ببعض.» اگر ما این را پیش ببریم، هیچ ترکه پیدا نمی‌کند. ابن عباس می‌گوید که هرکی بخواهد، من کنار حجرالاسود باهاش مباهله می‌کنم. خدا در قرآن نفرموده که نصف و نصف و ثلث با هم جمع می‌شوند. بعد ابن عباس گفت که: «سبحان الله العظیم! آیا خدایی که به تعداد ریگ‌های بیابان آگاه است، سهام ترکه را به صورت نصف و نصف ثلث گذشته است؟» این‌جوری نیست. چون این دو تا نصف، همه ترکه را می‌گیرد، دیگر جایی برای ثلث نمی‌ماند. اینجا ظفر یا ظفر سفری بهش بله. گفتش که اول عباس، اولین کسی که در فرائض به عول عمل کرد کی بود؟ بله، قال عمر در ایام خوبی به یادش بله. که وقتی فرائض را پیشش آوردند، سهام برخی از وراث را بهشان داد. دید که ترکه تمام شده است، ولی برخی از سهام نگرفتند. گفت: «به خدا قسم نمی‌دانم خدا کدام‌یک از شما را مقدم کرده، کدام را عقب انداخته است؟ مال را به شما به نسبت سهم هر کدام از شما تقسیم می‌کنم تا نقص به طور مساوی به همه‌تان وارد شود. یکسان بشکند.»

خوب هیچی از دین نمی‌ماند از هر آن گلوگاه‌هایی که تمدن‌ساز و نظام‌ساز بود. فقه ساختاری و نظام‌سازی و تمدن‌سازی این‌ها کار بکنیم. دقیقاً ببینیم این‌ها کجا زدند. از اینجا می‌شود مهندسی معکوس کرد. نه نمی‌دانم. شاید الان ریاست را غصب کردند، بعد چون بلد نبودند زاییدند زیر. لزوماً مثلاً قبلاً پیش آمده بوده. این را تحریف می‌کردند یا دیگر نمی‌دانم، مشخص نیست. اینجا معمار نظام جدید جناب طراحی کرد. گفت که اصلاً به کلمات این‌ها هم هست که به ائمه ما می‌گفتند که شما آدم‌های خیلی خوبین. خوبی نظام جدید را طراحی کردند. همین بحث، خدمتتان عرض کنم که یک شاید مثال بود از همین که می‌گفتند که نظام پیامبر قبیله‌محور بوده است. این نظام، خدمتتان عرض کنم حساب جامعه‌محور بوده است. این به ذاته کلاً ماه عسل نظام قبیله‌ای، هیولای طاغوت. اصلاً خودش همین است. بعد قبیله، این مثلاً حکومت جوابش هم دادند. نوبت بعدی از این حرفش بحث دیگر و چپ اسلامی توی این فضا وارد شدند. کار می‌کند، خوب خیر کانادا بوده دیگر. کانادا، تحصیل دوباره. لایوشم نگاه کردند. بازی جلسه چند وقت پیش که توی آپارات گذاشتند. سؤال پرسیدند که نظر شما در مورد بحث‌های آنسی مرگه آقای امیرخان چیست؟

ابن عباس گفتند که ابن عباس گفت که اگه فریضه‌ای را که خدا او را، هر فریضه‌ای را که خدا کاهش نداده، ابن عباس گفت که: «به خدا قسم اگه عمر کسی را که خدا مقدم کرده، مقدم می‌کرد؛ کسی را که خدا مؤخر کرده، در فرائض پیش نمی‌آمد.» گفتش که: «کدام‌یک از مراسم مقدم؟» ابن عباس گفت که: «هر فریضه‌ای که خدا او را کاهش نداده، مگر به فریضه دیگر، صاحبش مقدمه. فریضه مؤخر هم فریضه‌ای که وقتی از مقدار فرض شده زائل شد، باقی‌مانده ترکه بهش تعلق بگیرد، یک سهم دیگری برایش معین نشد.» آن که جایگزین دارد می‌شود. خوب کسانی که مقدم شدند، یکی زوجه که سهمش نصف. خوب اینکه جایگزین دارد می‌شود، مقدم. کلمه الحدی اینجا زوج، سهمش نصف. هر وقت شرایطی پیش بیاید که سهم کاهش پیدا کند. مثلاً فرزند داشته باشد میت، سهمش می‌شود یک چهارم. زوج هیچ‌وقت از یک چهارم کمتر نمی‌گیرد، چون جایگزین دارد دیگر. از آن جایگزین دوم دیگر کمتر نمی‌شود. زوج مقدم. مقدم. بعد زوج از سهمش یک چهارم نقصان پیدا می‌کند، می‌شود یک هشتم. هیچ‌وقت دیگر از این مقدار کمتر نمی‌شود. مادر، سهمش یک سوم، حجم پیدا می‌کند، می‌شود یک ششم. دیگر از این کمتر نمی‌شود. این‌ها فراد افرادی که خدا مقدم کرد. اما سهم‌هایی که مؤخر شده، بنات و اخوات، سهمشان نصف. اگر متعدد باشند، دو سوم. اگر سهمش از مقدار کاهش پیدا کند، باقی‌مانده ترکه بهشان تعلق پیدا می‌کند. لذا هر وقت بین وراث کسانی باشند که خدا مقدمشان کرده، به شکل خدا مؤخرشان کرده، اول باید فریضه کسانی که خدا مقدمشان کرده را تمام و کمال بهشان بدهیم. اگه چیزی ماند، به کسانی می‌دهیم که خدا مؤخرشان کرد. بانک طولانی بود. نقل کردیم، چون نکات قابل اهمیتی توش است. به بدن هم خیلی با این حدیث کار دارد. بحث تقدیم ما اخره الله و تأخیر ما قدمه الله. هی هی توی مباهله. بله بله. هی باهاش کار دارد. اشکال ندارد.

بله بله. ابن عباس که ابن عباس داریم، سه تا برادر بودند و یکی‌شان آن عبیدالله ابن عباس بوده. این عبدالله ابن عباس. البته این‌ها کلاً یک ژن خاصی بودند، ورژن عجیبی بودند این‌ها. و بدن هم که بنی عباس از نسل این‌ها بودند. کلاً آن عباس که خوب کلاً با ابوسفیان بود و بعد هم آمد. چهره معتدلی بود. مثلاً من پادرمیانی کرد که آره، پادرمیانی کرد که آقا بیا ابوسفیان. نه اینکه بعد هم خودش همین فضاهای شکلی خیلی جنگ مدینه بیایند و بعد بدون جنگ اثبات نشده. نه اسلامش که اسلام ظاهری که بوده چرا؟ مسجدالنبی مدینه مثلاً که اسم‌ها را روی دیوار زدند، کنار اسم پیامبر عباس. گفتم ابوالفضل مهدی و ما چیز که زیاد داریم شاهد برای اینکه جناب عباس نمی‌شود گفت که وسط مسا بود که آخر چی می‌شود؟ پرستیژ تشکیلاتی، آن قدرت و موقعیت حکومتی‌مان و آن جایگاه و آن شیخوخیت و این‌ها را از دست ندهد. هم بدن هم اگه پیغمبر به جایگاهی رسید باز آن هم واسمان. دوره هم کدام دولت بیاید؟ توی همه دولت‌ها مثلاً در مسئولیت دارد. مواضع که خوشش بیاید دارد. تریپ‌های جنبه‌هایی که این‌ها خوشش بیاید. کلاً از این‌ها زیاد داریم. عرض کنم که بچه‌هاش هم فضا بودند. جناب ابن عباس، آن هم شما حرف‌هاش را و شخصیتش را اگر مطالعه کنید، عاشقش می‌شوید. می‌گوید شتر می‌کشت. توی قصابی داشت شتر می‌کشت. می‌گفت این سهم فقراست. اول این را می‌داد. عجیب غریبی بود. بعد آدم مثلاً لرد نشینی بود. سر همین حکومت امام حسن دوام بیاورد. یعنی وقت حرفی هم که زد، مردم قانع شدند. گفت: «من از باب زد و بند سیاسی و این‌ها نمی‌روم.» حسن بن علی می‌گوید: «کم بخور، کار کن، من اذیت می‌شوم.» فضاهای این‌جوری داشتند. حالا این جناب ابن عباس، عبدالله بن بله، حبرالامه بهش می‌گویند دیگر. یعنی احوالی که مثلاً قرآن می‌گوید این مصداق بارزش ایشان است. امیرالمؤمنین تفسیر می‌کرد. بله، خوب شاگرد امیرالمؤمنین. این روایت معروف است دیگر. از آن روایت تا مغز استخوان را می‌سوزاند که طرف به مسائل قرآنی داشت. ابن عباس نشسته بود و امام حسین هم نشسته بودند. سن حضرت سنی بوده که دیگر مثلاً دوران امامت یا قبل امامت بوده. مثلاً دیگر سن جاافتادگی و این‌ها. بعد سؤال قرآنی را پرسید. امام حسین شروع کرد جواب دادن. این یک نگاه غضب‌آلودی به امام حسین کرد. گفت: «مگه من از شما سؤال کردم؟» ابن عباس خرج نکرد، خوش نرفت. این عراق این‌جوری است. آن‌جوری می‌کند. به امام حسین می‌گفت. فرماندار بصره و این‌ها شده بود. مسئولیت داشت. حالا یادم نیست کجا را. یکی از این ایالات را حضرت به او سپردند. ژنتیک آدم‌های مدیر و مثلاً این‌جوری موقعیت پرستیژش بماند. به هر حال ما شخصیت فرا جناحی، دانشگاه آکادمیک، هیئت علمی. توی انتخابات عکس من را بغل تتلو بزنند. یکی از این چیزها گفته بود دیگر. یکی از رفقای ما گفته بود بهش. گفتم: «تو چرا حمایت نکردی از فلانی؟» خرج نکردن‌ها این است. یعنی همیشه هم یک توجیه این‌جوری طرف دارد. پاپتی‌ها و این اراذل و این چه می‌دانم افراطی‌ها، دلواپس‌ها و این‌ها مثلاً یک جا جمع بشوند. یک وقت مثلاً کسی که یک فقیه است، چه می‌دانم یک آدم وارسته‌ای است، برخی بزرگان قم چه جور خودشان را خرج کردند برای برخی از این اراذل سیاسی؟ این‌ها هم هیچ. یک لگد هم آخر زدند و آن آقا را هم نابود کردند. از شخصیت علمی و جایگاه، همه‌چیز زدند. النگو زن وقتی فروخته که برای این تبلیغات بکند. آن یک احساس دغدغه نسبت به این شخص نیست. آن روحیه آقا می‌فرمایند که مثلاً هیشکی فلانی نمی‌شود و این مثلاً خیلی خاص است. از این جهت است. علمی، بحث‌هاش اصلاً چون همان فضای شخصیتی را دارد، هیچ‌وقت مطلب ضعیف و فلان و این‌ها آسیب نخورد. ژن و پرستیژش را نگه می‌دارد. همیشه مطالب، مطالب متقن و آره حرف الکی و بیخود و بی‌سند و ضعیف و این‌ها بگوید.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

محبوب ترین جلسات شرح لمعه

عنوان آهنگ

عنوان آلبوم

00:00
00:00