شرح لمعه

جلسه بیست و هفتم

شرح لمعه . 1398/08/26
00:37:03
2

متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم
من به ذهنم آمد که آن مدلی که می‌خوانیم، یعنی یا باید ما متن را بگذاریم کنار و جزوه‌ای که نموداری کرده‌ایم، همان را بخوانیم و کار بکنیم؛ یا باید یک جوری باشد که روی متن هم مسلط باشیم. احساسم این است که دوستان این‌گونه اذیت می‌شوند و واقعاً هم همین است؛ یعنی در آن روش، هم‌زمان طرف بخواهد حواسش به جزوه باشد و دسته‌بندی را هم روی متن تطبیق بدهد، واقعاً کار سختی می‌شود و احتمالاً هر دو به نظرم آمد که حالا یک مدتی آن روش طی شد و اشکالات جدی هم به آن وارد شد. واقعاً حالا اینکه دیگر توجیه نیست، واقعاً نصف جلسه‌ای که حسابی درد و دل کردم و تند صحبت کردم، در آن جلسه گفتم که من نمی‌دانم با چه عقلی نشسته و این برنامه‌ریزی را این‌جوری انجام داده: ارث و حدود و قصاص و قواعد فقهیه، این‌ها را تو یک سال مثلاً طلبه بخواند، واقعاً چیز عجیب غریبی است. از ما حمایت چند تا نقد و پیشنهاد هم داشتیم که این‌ها را پیاده کنید. جلسه‌ای بگذارید؛ خیلی استقبال کردند. فعال چهارشنبه شعبه واقعاً. یعنی کسی که بحث کتاب... بعد آنجا گفتم: «آقا چه نیازی است که ما مثلاً کتاب نذر هم می‌خوانیم؟ کتاب "چی" را با یک سطح ارث بخوانی؟ پاراگراف پاراگراف بخوانید. کتاب نذر طلبه بنشیند بخواند...» اساتید و این‌ها که خیلی توش مطلب، متن، متن سنگینی است، فروغ شوق... خلاصه حالا این مشکِل را داریم دیگر. یا باید آن‌جوری ترجمه بخوانیم که خب طبعاً چیزی از مطلب دستمان نمی‌آید، یا عمیق‌تر بخوانیم.

دوستان، این است که با اینکه باز هم فشار روی دوستان می‌آید، کتاب "حدود" را دیگر خود دوستان زحمتش را بکشند. کلش را قطعاً ما به کتاب "حدود" نخواهیم رسید و کمی می‌خواهیم آرام‌تر و با متن پیش برویم. من تا جایی که درس داده‌ام، امتحان می‌گیرم، مشکلی ندارم. از کتاب ارث... سر این بود آیا فلاحت خی... نقدش به اینکه آقا این کتاب اصلاً کلاً مطلب‌زده است. شهیدین، کتاب شهادت را می‌خوانیم. هرچه مطلبی که کمی دقیق بود و داشت اختلاف اقوال می‌شد، رفته پاورقی. بحث خیلی بحث مهم است. هرچه که ساده است، تیتری دارد، از بحث می‌گوید این هست. هرچه که کمی بحث جدی است، رفته پاورقی. خب حالا ما سعی می‌کنیم که متن را بدون اینکه از رو بخوانیم، با ریتم متن من ترجمه می‌کنم و توضیح می‌دهم. بعضی جاها مثل مثلاً پاراگراف‌هایی که جدی‌تر است، این‌ها را از "ان یشتر" یا "انشأ" آنجاها را کمی توضیح مبسوط‌تر می‌دهیم، ان‌شاءالله خدمت دوستان. این کامل تمام نشد، حالا یک سریع اشاره می‌کنیم.

متن می‌گوید: «مشهور مشهور امامیه این است که شرط است در "موهوبٌ له" (یعنی کسی که بهش حبه می‌رسد) اینکه "سفیه" نباشد.» سفیه، رش، قید رش، "فاسد الرأی" نباشد. یعنی اعتقاد به اینکه... اعتقادی که آن اعتقاد مخالف حق باشد. حق اینجا بیشتر مخالف تعبیر مخالف فضای فقه می‌آید. بیشتر دلالت بر اهل سنت حمزه. ذکر کرده‌اند: «جماعت تابع این‌ها بودند، ما برایش مستندی پیدا نکردیم.» در "دروس"، شرط را نسبت داده به قائلش، یعنی شرط دوم را مشعر به "تمریض" است. یک جوری این را گفته که این نسبت دادن اشعار به تمریض قول دارد. وقتی می‌آید انگار یعنی حرف... حرفی که بله و اطلاق نصوص دفع می‌کند آن را. چی دفع می‌کند؟ این شرط دوم. پس دو تا شرط شد: اینی که طرف سنی نباشد. این شخص دومی است که شهید در "دروس" با تمریض این را نقل کرده است. اطلاق و نصوص هم این قول را قبول نمی‌کند و دفع می‌کند. و ممکن است اثبات شرط دوم به اینکه طرف سنی نباشد، فاسد الرأی نباشد، خاصتاً به عنوان الزام برای مخالف به آنچه که اعتقاد اوست. مخالف را به همان چیزی که اعتقاد دارد، ملتزمش بکنیم. اعتقاد خودش است، ما که نمی‌خواهیم اِکراهش بکنیم. خودش هر جایی چیزی را قبول دارد و ما هم برایمان منفعت دارد، در آن عمل می‌کنیم. هر چیزی را هم که باز قبول ندارد و باز برای ما منفعت دارد، باز ما عمل می‌کنیم. یعنی بحث، بحث این است که ما آن اصطلاحمان حفظ می‌شود. اگر طلاق سه طلاقه کردن، بله سه طلاقه می‌کند و شما می‌روی زن او را می‌گیری. دیگر به اعتقاد تو من رفتم گرفتم، وگرنه به خودم بود من سؤالی نداشتم. خلاصه این یکی‌اش است و یکی دیگرش سهم "أسَبّه" است و غیرهم که حالا روی متن ان‌شاءالله اشاره می‌کنم که حق... عرض کنم که پس به همان که اعتقاد دارد، ملزمش می‌کنند. همان‌گونه که ملزم می‌شود به غیر از آن، از احکامی که نزد او ثابت است، نه نزد ما. هرچه که قبول دارد، ما قبول نداریم و ملزمش... فضای حالا آن هم باز یک بحث ثانوی است. روایت احتمالاً الان در ذهنم نیست. چیزی هم ندیدم در حواشی روایتی را برای مطلب گفته باشند، ولی این جزو حالا بحث‌های یک بخشش همان بحث "استیلای شیعه" است بر سایر مکاتب که این در واقع یک بحث واضحی است در فقه نسبت به اهل سنت. این شاید حالا روایت هم باشد، ولی به عنوان یک اصل موضوعی در فضای فقه الان اینجا نحوه این ثابت... می‌گویید احکامی که پیش او ثابت است، مثل اخذ سهم أسَبّه از مخالف. حل مطلقش، یعنی زنی که طلاق داده که آزاد می‌شود "ثلاثاً لنا" که سه بار اگر طلاق داد، دیگر برای ما حلال می‌شود. و غیرهما. غیر این دو تا گفتند مثل حق شفعه شریک، ولی اهل سنت برای جار هم قائل‌اند. می‌گوییم که خیلی خوب، ما نسبت به تو حق شفعه نمی‌دهیم، ولی اگر همسایه‌ات بودیم و "هو حسن" نه، مطلب مفروضه، آن که هیچ. بحث سر این است که در کنار سفاهت، "فاسد الرأی" نبودن هم هست. یا نه، "دروس" شهید اول با تمریض این را گفته، انگار یعنی خیلی هم قبول ندارد. ما می‌گوییم نه، اثباتش می‌کنیم، قبول داریم. فاصله مشهور مح. فقط دوم. حالا آن شاید بحثش مطرح بشود از جهت دیگری به اینکه ولی او بسپ یعنی ولایت او باشد، ولی فعلاً بحث این است که فعلی شدن. الان بحث اینجا فعلی شدن است. فعلی شدن حبه برای مشروط به اینکه سفیه... حالا ممکن است، من نمی‌دانم، باید بررسی بکنم. ممکن است در بین فقها قولی باشد که قائل به این باشد که اگر سفیه بود، دست ولی او باشد، به امید اینکه رشید بشود یا با مصالحی که او در نظر می‌بیند، خرج موهوبٌ‌له بکند. این ممکن است باشد، من نمی‌دانم، این بررسی. ولی اصل بحث این است که فعلیت پیدا نمی‌کند. یعنی این‌جوری نیست که به محض اینکه مورث رفت، حبه فعلیت پیدا کرد برای ولد اکبر سفیه.

و در مختلف، اختیار کرده است کی؟ علامه، استحباب حبه را در موهوبٌ‌له، یعنی وجوب را اختیار نکرده است. ما بحثمان بحث وجوب بود. حبه واجب. علامه ایشان گفتند که نه، مستحب است، مثل مذهب ابن جنید و جما و مال مُهِلت. به معنای مالیدن اینجا نیست، تمایل پیدا کرده به قول. اینجا علامه سه تا نظر ازشان هست. سید مرتضی به احتساب حبه به قیمت که عرض کردم. یعنی می‌فرمایند که خود حبه مهم نیست، قیمت حبه. و اختیار کرده در غیر مختلف، استحقاق مجانی را. یعنی قیمت. گفتند دو تا بحث است: یکی اینکه قیمتش را باید بدهد، یک بحث دیگر این است که نه، به واسطه قیمت استحقاق پیدا می‌کند که قول روبرویش می‌شود که نه، مجاناً استحقاق پیدا می‌کند. پس سه تا مطلب شد: یکی اینکه اولاً که گفتند حبه مستحب، دوم اینکه ایشان گفتند که باید به قیمت احتساب کرد. به قیمت احتساب کرد. آها، یعنی پولش را بگیریم ازش. بعد قول سوم این است که نه، مجاناً احتساب می‌کنیم، یعنی استحقاق مجانی دارد. مستحب به حساب که هوه را بهش بدهیم به قیمت پیدا کردن در ازای قیمت معاوضه باشد، اولویت دارد با سببیت، یا باید عوض بگیریم. اول اینکه مستحب است کلاً. بعد اینکه طرف باید قیمت را بدهد که مستحق حبه بشود. این اولین سر جای خودش است. دومین و سومی با هم منافات دارند ها. سه تا قول نیست که هر سه تا با هم منافات. سوم این است که مجاناً مست... در غیر مختلف.

و همچنین شرط، یعنی شرط میت، یک مالی غیر از حبه بگذارد، یعنی ترکه مساوی حبه نباشد، ولو یک قرون، یک قرون هم شده اضافه‌تر از حبه ترکه بماند تا لازم نیاید اجحاف بر ورثه. زور است دیگر، سهام و مهام همه پُر. این به جای یک سوم، نمی‌دانم دو سوم و یک ششم و فلان این‌ها کلاً شش ششم نه، مساوی است. اگر حبه مساوی ماتَرَک باشد، یعنی بابا فقط شورت و زیرپوش و سیف، هیچی دیگر ندارد. این بزرگوار... عرض کنم که "ان یخلف المیت"، یعنی به جا بگذارد میت مالی غیر از حبه، کم. باید بیشتر باشد دیگر. ترکه بیشتر باشد. ولی یک قرون ترکه و اگر ترکه و مساوی شد دیگر حبه نمی‌دهیم. این شرط در حبه شرط است، چون اگر این‌جوری شد، اجحاف می‌شود. یعنی ۱۰ تا وارث دارد، یک وارث همه ارث را می‌برد خاطر اینکه ولد اکبر است، دیگر هیچی نمی‌ماند.

نصوص خالی از این قید است. این قیدی که شما گفتی که آقا باید ترکه بیشتر از حبه باشد، نصوص این را نگفته است. در روایتتان نداریم. جلسه من خواندم که فرمود: "اکبر ابن اکبر من الذکور، اکبر ولدش". هیچ قیدی نزده. "اکبر ولدش به شرط اینکه ترکه و حبه مساوی نباشد." روایت گفت. پس روایت ما مطلق بود. روایتم که در مقام بیان بود، انگار نصیب هر کسی از بحث این است که ترکه نباشد. نصوص از این قید خالی است، مگر اینکه ادعا بشود که "هبه" همان حبه، با ظاهر خودش دلالت بر این شرط مذکور دارد. یعنی چی؟ خود لغت حبه، حبه یعنی اعطا و شیء مجاناً. مجاناً، مجانی یعنی سهم طرف سر جایش مفروض، یک چیزی هم مجانی داریم بهش می‌دهیم. این لغوی حبه بود دیگر. یعنی چون ولد اکبر است، یک چیزی مازاد، یک چیزی اضافه. اضافه ولد اکبر. خود آن کلمه... ببین این بحث‌های روشی خیلی مهم است. شناسی کار بکنیم، دو تا کتاب "لمعه" را تطبیق بدهیم که یکی‌اش قطعاً کتاب "ارث". چه شکلی دارد بحث و اثبات می‌کند؟ این‌ها ماهی‌های اولیه فقاهت و اصل فقاهت این‌هاست دیگر که حالا به مرور هی تقویت. ایشان اول می‌آید می‌گوید که اطلاق بهش تکیه می‌کند، یعنی قیدی نداریم. در مقام بیان هم بوده. شارع وقتی که مطلق گفته، همه فروض را لحاظ کرده و از همه قیود خالی است. یک مقید لبی برایش پیدا می‌کنیم، آن هم که اصلاً خود حبه لغتاً یک معنایی دارد. وقتی شارع حبه را تشریع کرده، یعنی چه را تشریع کرده؟ هبه را با همان ارتکازات ذهنی متشرع، عرف و عقلا تشریع کرده. خب پس دارد برای کجا لحاظش می‌کند؟ ادعا می‌کنیم، می‌گوییم که پس ارث جدا، سهم همه جدا، حبه یعنی یک پول تپل خالی، بی‌دردسری که می‌دهند به ولد اکبر. الان در موردی که ترکه و حبه مساوی شده، این پول اصلاً فرض ندارد، برای اینکه همان سهام همه ورثه را دارم جمع می‌کنم، اینجا دارم می‌دهم به او. این دیگر مجاناً نمی‌شود. این روشی است که ایشان اجرا کرد برای اینکه مطلب را... این‌جوری در ذهنم هست ظاهراً حبه، حالا باز هم این هم محل بررسی است، دوستان هم می‌توانند رویش کار بکنند. شاید در فضای عرب عرف بوده، به نظرم این است، یعنی این از عرض کنم که احکام ابتدایی نبوده، امضایی است. بله، این‌ها از احکام امضایی است. اکبر می‌رسیده، فضا در ذهنم به این سمت‌ها است. یعنی این‌جوری نیست که کامل مردد باشم. فضا ۹۰ به ۱۰ این فضا رایج بوده در عرب که وقتی پدر می‌مرده، این‌ها به ولد اکبر می‌رسیده و شارع آمده این را امضا کرده. بله بله. این استدلال امضا هم آمده. امضا آمده، تأیید آمده. در امضا اگر لحظه... می‌گویند که نکاح جزو امضائیات است، چون امضائیات است، حالا مراجعه می‌کنیم به هرآنچه که عرف نکاح می‌داند و با هرآنچه که در عرف... همه مکاسب هم یک آیه است دیگر: "الله البیع". شارع امضا کرده بیع را. کدام بیع را؟ هرآنچه که عرف بهش می‌گوید. امضا کرده حبه را. کدام حبه را؟ هرآنچه که عرفش می‌گوید حبه و عرف اولاً و بالذات اصلاً یک چیز تپل مجانی رایگانی که همین‌جوری یهویی به آدم می‌رسد از بحث ارث و این‌ها جداست، این را بهش می‌گوید حبه. فضای بحث حبه و ترکه مساوی نباشد. ترکه بیشتر از باشد.

پس اگر فرزند بزرگترش دختر باشد، حبه را می‌دهند به اکبر و ذکور. ولو ده تا دختر دارد، یک دانه پسر، بچه یازدهم می‌شود. به همان یازدهم. اگر متعدد بودند، آن ذکور. وگرنه اگر یک ذکور بود، که به یکی می‌رسد. و اگر اصغر بود، آن ذکور از اناث و صلی است، هرچند این کوچکتر از اناث باشد. باز هم این مصرّح در صحیحه ربعی که قبلاً خواندیم: "کان الاکبر ابن اکبر من الذکور، اکبر ولدش". اگر اونی که الان حیه زنده‌ است. والدین، این بحث مطرح که اگر قبل از پدر و مادر اکبر ذکور از دنیا رفته بود، باز این اختلاف آقایون. ملاک اونیه که الان اکبر ذکور به حساب می‌آید یا نه، اکبر ذکور اولاً. پنج: اگر بگوییم مثلاً یک مقدار ۵۰ ظلم و اجحاف عرفی و این‌ها، این‌ها خب بالاخره مفاهیم در فضای فقه همیشه آن اشد دعا کرد و مصرّح و واضح این‌ها را کار دارند. اگر شما بخواهید تشکیکی کار بکنید، هیچی دستت نمی‌ماند.

ارتداد بالاخره ارتداد، ایمان برگشته از ایمان، شُل شدن عقیده. این‌ها همه واژه ارتداد خصوصاً در بحث ارتداد آیاتی و "مَن یرتد". فقهی ملاکش نیست. ممکن است در بحث داعش پیش برود دیگر، چون آن‌ها انقدر وسیع گرفتند. نماز ظهر چند رکعت است؟ مطمئنی سه رکعت، دو رکعت، چهار رکعت؟ می‌زند به همان حدی که واقعاً عرف برایش به طرز واضح و روشن است، همان پنجم. این است که اجداد با ابوین ارث نمی‌برند، چون اجداد طبقه دو اَند، یا طبقه یک اَند؟ و با یکی از این دو تا یعنی بحث خیلی جالبی است و خیلی هم رایج است ها، بحث‌های مستحبی که الان بحث قانون و این‌هایش نیست و اکثراً مراعات... اجداد ارث نمی‌برند، اینکه واضح است. سهمیه‌ای که از یک ششمی که می‌ماند، که حالا اختلافی بین فقها و ابن جنید، این مستحبی است که برگردانده بشود به پدربزرگ و مادربزرگ. پس با ابوین ارث می‌برند. با یکی از عوامل ارث نمی‌برند. با کسی هم که در مرتبه این است که اولاد نمی‌برند. این موضوع اتفاق، مگر از جانب ابن جریر در بعضی موارد. مرتبه والدین فرزندانند. وقتی که میت یک دختر داشته باشد، داشته باشد و تک دختر. اینجا به دختر چقدر می‌دهیم؟ نفر یک ششم. دو ششم اضافه که می‌ماند می‌شود یک ششم. اینجا اختلاف این است: ابن جنید گفته که این یک ششم را می‌دهیم به جد، ولی مشهور گفتند که این برمی‌گردد به کی؟ به بنت بر اساس سهمشان. ولی مستحب است برای آن دو طُعمه. برای آن دو. برای کی مستحب است که طعمه را بدهد به پدر و مادر؟ برای اولاد دیگر مستحب نیست ها. نکته مهم: از اونی که بهشون برمی‌گردد. پس سهم ندارند اجداد. برمی‌گردد به پدر و مادر اضافه. مستحب از آن اضافه، نه آن سهام اولیه. از آن اضافه که بهشون برمی‌گردد. در برخی موارد آن را مستحب است که به جدّین بدهند. به دختر و به جفتشان می‌رسد، سهام دارند. دختر یک دوم، پدر یک ششم، مادر یک ششم. یک ششم می‌ماند. یک ششم بر مبنای بر مخرج ۶ دوباره تقسیم می‌کنیم. دختر سه ششم می‌برد، پدر یک ششم، مادر یک ششم. یک ششم دوم. این‌ها حالا می‌گویم ان‌شاءالله.

خب پس مستحب است برای ابوین از آن جهت که اضافه می‌آید برای یکی از این دو تا، یک ششم فصاعداً. فوق سدوس. این واضح است برای دوستان دیگر که وقتی می‌گوید یک ششم به بالا، یعنی یک پنجم، یک چهارم. این ورید می‌شود. پس یک ششم به بالا اگر برگشت و اضافه آمد برایش، این را باید چکار کند؟ مستحب است که برگرداند، بدهد به جد. بیش از... پس این فقط جایی این استحباب هست که از یک ششم هر کدام به مقدار یک ششم نه بیشتر اضافه بیاید. یعنی زائد یک ششم باشد نه بیشتر از یک ششم که معین شده برایشان. یعنی آن یک ششمی که برایشان برای پدر مادر معین شده، و الا تقدیر مجامعت هما، مجامعت پدر مادر با ولد چی می‌شود؟ آقای بهلولی نباشد. شما همین را فعلاً به من بگویید. برای پسری می‌گوید اگر که انگار یعنی میت هم ننه بابا دارد، بچه دارد. تمام. مادر پس قید این "الا تقدیر". قید برای این هم یک نکته مهم در مورد متن. نکاتی که گیر انداخته در متن‌خوانی، این "الا تقدیر" متعلق به چیست؟ متعلق به چیست؟ متعلقش چی؟ این قید برای "المعینه" نه برای "یفص" یا "یفظ". برای "یخزل" نگیرید ها. یعنی آنچه تعیین شده بر تقدیر مجامعت این‌ها، درست یک ششمی که تعیین شده برای جمع شدن. دیگر بیش از آن یک ششم یک ششم اضافه نمی‌آید. پس بحث سر این است که بیش از یک ششم، یک ششم اضافه بیاید. یک ششم دومی برسد به والدین. حالت قبلی که برای یک دوازدهم که رد. یعنی باید دوباره در برگشت یک ششم بهشون برسد. اینجا مستحب است پسر میت دیگر. بله. میت مثلاً یک جوانی بوده، پولدار بوده، مرده، بچه مچه این‌ها هیچی ندارد. اخوه هم ندارد. فقط پدر مادر دارد و جد. و اینجا به طرز واضحی پدر مادر سهمشان بیش از یک ششم است. دوم می‌شود مستحب که رد بیشتر فرض اینجاست و موارد دیگر هم هست که من در حاشیه نوشته‌ام.

خب پس مستحب است. توضیح بدهم اگر جمع شدند با هم، یک ششم بیش از یک ششم اولشان اضافه نمی‌آید. چون والدین با ولد ذکور، حالا یکی باشد، چند تا باشد، این‌ها بیش از یک ششم نمی‌برند. ولی اگر با دختر جمع بشوند، سهمشان از یک ششم اضافه می‌آید، ولی کمتر از یک ششم. پس مستحب برای والدین اطعام این یک ششم زائد. و اگر اضافه اول دارند والدین، تمام دخترها و دو تا پدر مادر یک ششم اضافه. کل کار نداریم ها. یک ششم پدر و مادر. دختر باشد یک دومش را می‌برد. بله. کلاً بحثمان این است که دوباره یک یک ششمی باید در آن ماتَرَک دوم. یک بار ماتَرَک را حساب کردیم، تمام یکیشان را دادیم. دوباره یک ماتَرَک دومی ماند. در ماتَرَک دوم اگر سهم والدین یک ششم این شد، درست می‌شود. ششم بیشتر زائد. بیشتر به نسبت این. پس اگر اضافه شد نصیب ابوین از آن یک ششم زائد، مستحب است اطعام سدس خاصت مست. که این یک ششم اضافی را بزند به جد و جدّه. فقط همین. بردارند بدهند. پدر و مادر خود بیشتر دیگر. نه مساوی دیگر. و چه بسا گفته بشود، خیلی سریع بخوانیم. ابن جنید گفته: «گفته مستحب است که اطعام کند هر آنچه از نصیب اول، یعنی دور دوم هرچی رسید به والدین، همان را بماند طعمه بدهد به...» هرچند به یک ششم دومی دیگر نرسد، ولی مشهورتر کدام است؟ مقداری که اضافه مستحق. اگر یک ششم شد، همه‌اش را مال دومی که برمی‌گردد به رد می‌خواهیم بدهیم. آن که سهم بنت سر جایش است. حالا یک وقت هست مثلاً مادر حاجب دارد. اگر از کل ماتَرَک دوم، نه شهید که نظرشان شهید اول شهید ثانی به این است که باید آن مال دوم سهم والدین به یک از این یک ششم ببرند تا ط... به طریق همه‌اش را بدهد. مشهورتر اول که نظر شهید ثانی که می‌گویم باید به یک ششم برسد.

خب یک فایده خیلی خوب و مهم دارد که این هم از نکات خوب امتحانی. ان‌شاءالله جلسه برق دل سر ان‌شاءالله. خب سرعتمان را هم باید کمی بیشترش کنیم.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

محبوب ترین جلسات شرح لمعه

عنوان آهنگ

عنوان آلبوم

00:00
00:00