متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم
سؤالی دارید؟
«عروسهای پسران شما»، یعنی عروس نوه، بر شما حرام است. (استفاده کردن از «ابناء» را آنجا که میخواستند فتوا بدهند که بگویند عروس نوه بر شما حرام است، و نروید عروس نوهتان را بگیرید، استناد کردند به «حلال و ابناکم».) درصورتیکه اگر پسری نوه دختری کسی باشد و همسر داشته باشد، آن بابابزرگه، همسر این پسر برایش حرام هست یا نیست؟ به واسطه دختر شده؛ نوه خود او را که نداری، «ابن» به حساب میآوری. این هم میشود «حلال و ابناء». به واسطه نگاه نمیکنی که این واسطه چه کسی نوه میشود. بله، هر پسری که دارید شما، عروس پسران شما بر شما حرام است. ما به پسر، به پسر دختر پسرَت، عروس اینها همه حرامند. ما قبلاً عروس خود پسر را معلوم گرفتیم. این یک مقدمه است، یک بخش از مقدمه، استدلال تام نمیشود با این حرف. بقیه حرف چیست؟ میخواهد بگوید که آن دختر، نوه دختری باشد یا پسری، فرق نمیکند. به هر حال آن را به حساب میآورید. هنگام مراجع فتوا دادن، «ابناء» به حساب عروس نوه دختری هم پدربزرگ و مادربزرگ محرم است.
سؤال مسئله ثالثه را میگویید. دیگر اشکال این است که روایات بر مشهور دلالتی ندارند. به خاطر اینکه قیام اینها به جای آنها ثابت است، در هر حال، در اصل ارث ازش لازم نمیآید، قیام در کیفیتش. هرچند احتمالش هست. اگر این احتمالاً بیاید دیگر صلاحیت ندارد برای مبارزه. آیه دلالت دارد بهصراحت بر اینکه پسر سهمش دو برابر دختر است. پاسخ آن است که ظاهر از اینکه گفتیم بچهها به جای بابا و مادرها مینشینند، این است که اینها را دارد نظر میگیرد. اگر مطلقاً عمل اکثر و اگر اولاد، اولادِ در هر مرتبه متعدد، یا در بعضی مراتب متعدد باشند، سهم هر کدامشان «یخصّ من بینهم» است. آ، دختر پسره برای دختر، چرا؟ تو مرتبههای مربوط به این مسئله دیگر. یعنی هم از طریق دخترها، هم از طریق پسرها. یعنی هم نوههای دختری، هم نوههای پسری. اگر همش متعدد باشند یا فقط تعدد تو یک سمت باشد، دختر و پسر.
ای خط بالا رفت پایین و... تعدد، تعدد یک سوم میآمد، این هم دو سوم. یک سوم به اندازه یک سوم نفر. دخترها همیشه فرزند بگیریم که ما انگار اینها میشوند بچههای میّت. با این تفاوت که آنجا کل ما ترک را میدادیم به آنها؛ مثلاً اینجا یک سومی که از به واسطه آن مثلاً مادره به اینها رسیده را با همان دستهبندی که تو آن سهم اول مرتبه، معنای طبقه اصطلاحی اصول فقه نیست. کجاست؟ جلو. اولاً اگر آن اولاد متعدد، اولاد دختر باشند، بحث، بحث گشادی را داشتیم، جلسه خیلی طول میکشید. آن هم این بود که اینکه "حبه" را بخواهد پسر بزرگ بگیرد، تو حلقوم کتاب... تو حلقوم کتاب را... رویش که قشنگ مستغرق شود. یک بحثی است در مورد اینکه این پسره که میخواهد بهش حبه را بدهیم، مستحق حبه بشود؛ شرط است که دین نباشد به عهده بخشی از ماترک، یا مستغرق کل ما ترک را میگیرد؟ کلاً پنج میلیون دارد، یک میلیونش بدهی. حالا این حالا اگر پنج میلیون دارد و یک میلیونش بدهی است، این یک پنجم را کل مال که سرایت پیدا میکند، به حبه هم میخورد؟ نمیخورد؟ از حبه چیزی کم میکند؟ نمیکند؟ این و اصلاً اینکه ما میخواهیم حبه را بدهیم، شرطش این است که دین نباشد و حبه را بدهیم یا با دین قابل جمع باشد یا نه؟ بدهیم. حالا اگر قرار بود... یعنی نسبت حبه با دین، نسبت به شرط لا، یا چه میدانم به شرط شیء، چیست؟ یک عده گفتند که شرط یعنی چی؟ شرط یعنی شرط که دین نباشد. یعنی حبه به شرط لا. حبه یعنی قول اول این است که نسبت حبه و دین، چه دین مستغرق، چه دین، فرقی نمیکند. نسبت این با آن به شرط لا، اگر دین باشد.
قول اولی که خواندیم و توضیح دادیم. قول دوم یا احتمال دوم این است که شرط نیست؛ الا به دین کاری ندارد، میخواهد دین باشد، میخواهد دین نباشد. ترکه میت را میدهیم به وراث، آن هم که مستحق هبه است مالکش میشود، ولو پسر بزرگتر. وقتی میخواهد حبه را آزاد کند، باید یک مقداری از دین در برابر، یعنی آن مقدار دین که در برابر هبه است، پرداخت کند. مثال عددیاش. اوکی. میگویند: مثال عددیاش را بگویم. فرض کنیم که ۵۰۰ تومان دین دارد. میت ۵۰۰ تومان دین دارد. و ترکه هزار تومان. فرض کنیم ۲۵۰. ۲۵ قیمت امروز و سه تا فرزند پسر دارد. سهم هر کدامشان بعد از اینکه حبه را جدا کنیم و بدهیم به اکبر (پسر اکبر)، به آن که بدهیم، میشود ۷۵۰. ۲۵. ترکه هزار. آفرین. سهم پسر بزرگتر، یک ۲۵۰ حبه، یک ۲۵۰ سهم خودش. پس نصف ماترک رسید به پسر بزرگ. تایلند. نصف اینجا. نصف دین میشود، نصف ترکه. این قول بر اساس احتمال دوم است که لا به شرط. اگر به شرط... آفرین. صفحه ۱۲۵. نصف با نصف به نسبت مساوی. به نسبت مساوی از سهمی که دارند میبرند. از ترکه. الان اینها هر کدام یک چهارم ترکه را بردند. یک چهارم دین هم دارند پرداخت میکنند. ۱۲۵. ۵۰۰. از نظر شرعی مالی که منتقل شده به وارث و... حالا این حالت اول. حالت اول به محض اینکه دینی در ماترک بود، حبه دین باید بر اساس دین پرداخت شود. پسر کوچک همه تقسیم بشود؟ یا نه؟ فقط آن مقداری که سهم اصغر است را میگویند آقا برو... نه نه، اینجا سهمش اول مشخص میشود، بعد بهش پرداخت نمیشود. سهمی که باید به آن پرداخت بشود را... اینم از این. آمد تو سر نگفتیم به عنوان دین کنار نصف دین پرید. نصف دین الان، یعنی زوجه که یک هشتم میبرد همیشه هم یک هشتم... نه، اگر تو حالت اول ۲۵۰، همان اول میزنیم بدهی میت. آره. روزی یکی از طلبههای شعبه یک گفتم که بهترین طلبههای درجه سه این مدرسه هستی، از اعضای بهلولیم. یکی از بهترین طلبههای... بله.
حالا اگر دین را آزاد نکنیم و قائل بشویم که مستحق حبه از آن مقدار حبه که در برابر دین است، منع بشود. ۵۰۰ حبه. و در برابر دین، یک مقدارش برود. اینجا لازمش این است که اگر میت وصیت نافذی بکند، متعلق آن وصیتش مشابه عین مشخصی که خارج از حبه است، قرار نداده باشد. اگر وصیت کرد، گفت آقا این مهر برسد به فلانی. این هم که داخل حبه نیست که. اگر وصیت کند این عین را که خارج از حبه است، این متعلق وصیتش نباشد. دقت بکنید، یکم تو همه عبارت. اینجا باید مستحق حبه را از آن مقدار از حبه که در برابر این وصیت نافذ کمتر از ثلث است (یعنی فرض بر این است که این کمتر از ثلث است و خارج از حبه است) این هم مستحق حبه است. اینجا باید این مستحق حبه را از آن وصیت منعش کرد. از آن متعلق وصیت بهش نباید بدهیم. باید او را از آن مقدار از حبه که در مقابل کفن واجب است، در مقابل کفن واجب، در مقابل کفن واو، و بقیه تجهیزات میت که در حکم کفن است (کندن قبر و چه میدانم آوردن گورکن و فلان هزینههایی که باید...) این مستحق حبه را از اینها هم باید منع کرد. چون همان چیزی که در مورد دین گفتیم که گفتیم ارث بعد از پرداخت دین است، تو این موارد هم جاری است. یعنی ارث بعد از پرداخت امورات واجب میت هم هست دیگر. اول دین باید جدا بشود، امورات واجب او، هزینههایش باید جدا بشود. اینها که جدا شد، پرداخت بشود. لذا میخواهند بگویند که آنی که تو دلیل دوم بیان شد، بعید به نظر میرسد.
دلیل دوم چی بود؟ همین یعنی دو تا دارد. احتمال دوم دو تا دلیل بود. احتمال دوم دو تا دلیل داشت. یعنی حبه نسبت به لا به شرط است، درست شد؟ این دو تا دلیل داشت. یکی یک روایت بود که اطلاق داشت، یکی هم اجماع فقها بود که چیز داشت، اطلاق فقها، اجماع فق... کلام فقها بود که اطلاق داشت. حالا به کلام فقها یک تالی فاسد گفتند. از رو بخوانیم: متعلق وصیت را هم باید جدا کنیم، امور واجب را هم جدا کنیم. اینها همه حبه جدا بشود. این حالا بهش کار نداریم. اصل بحث، کلیت بحث این است که آنی که فقها گفتند تو این بحث اطلاق کلام فقها بخواهد بشود، تالی فاسد دارد. لذا دلیل دوم برای احتمال دوم را قبول نداریم. این کلیت، کلیت حرف این بود. برای احتمال دوم دو تا دلیل آوردند. دلیل اول روایت. ما برای اطلاق کلام فقها چند تا تالی فاسد و مورد نقض پیدا کردیم. این مورد نقض تالی فاسد که آمد، دلیل دوم را رد میکند. تمام کلیت بحث این است. گفتند بعید به نظر میرسد. چون روایت و فتوای فقها به طور مطلق حبه را ثابت دانستهاند. اینها با این، یعنی فاصله این بود که دیگر اطلاق... اگر خود فقها مطلق میدانند، اطلاقش خارج شد. قید بخورد. برای اینکه این اگر نبود، حبه اون، اگر نبود، هبه اون، اگر نبود، مطلق است. بر همین ملتزم باشید. موارد دیگر میآید نقضش میکند. خیلی ور نروید با مطلب. خیلی بحث مهمی هم نیست.
پس چی شد؟ پس کلام فقها و روایت مقید به این نیست که متوفی دین نداشته باشد. تو روایت گفته که اگر میت بدهی نداشت، حبه بدهید. مگر فقها گفتند اگر میت بدهی نداشت، حبه بدهید؟ همانجور که مقید به بدهی نیست، مقید به وصیت هم نیست، مقید به امور واجبه مطلق است. قبول ندارد که چون میت باید هزینه گورکن بدهد دیگر. این حبه بابت هزینه گورکن است. اگر شما اخراج دین را بخواهی شرط بدانی، اخراج موصی به را هم باید شرط بدانی، اخراج امور واجبه را باید شرط بدانی. و اگر کلام فقها مطلق است نسبت به همه اینها مطلق است. روشن است. خیلی خوب است و لازم نیست که هزینه تجهیز را جدا بکنیم، بعد حبه را بدهیم. بهعلاوه اینکه امور غالباً دین و وصیت و اینها را دارد. کفن امالحاقات. اینها دیگر هزینههایی که هزینههای جاری است دیگر. پس تخصیص اکثر میشود دیگر. نه، آن که تهش به عنوان حکمت بحث میشود فهمید. به عنوان علتش نیست. آنی که با اصول و قواعد شرعی سازگار است این است که اگر پسر بزرگتر این امور را به اندازهای که بهش مربوط میشود نپردازد، آن مقدار از حبه که در برابر دین و وصیت نافذ و کفن واجب قرار میگیرد، باطل میشود. پسره باید این امور را پرداخت میکرد. تو کفن را میداد، دین را میداد، موصیبه را رد میکرد. اگر این کارها را نکرد، از حبهاش کم میکنیم. درست شد؟ تفصیل شد. نه بگوییم مطلقاً شرط است، نه مطلقاً شرط نیست. میگوییم: نه، پرداخت میکند یا نه. اگر بیاید به قول شما بیمسئولیتی دارد، از حبه محروم میشود. رسیدگی کند به کار میت. این پسر بزرگتر است، ارشد است، به امور رسیدگی کند. آدم بیمسئولیت فقط میخواهد بخورد از ارث. شما مسئولیتت این است که این را بکشی بیرون.
خوب گفتند چرا باطل میشود؟ چون هبه یک نوعی از ارث است. ویژگی خاصی دارد. دین و وصیت و کفن و سایر تجهیز مثل آن از اصل ترکه خارج میشود. چون واژه مالین است. نسبت ورثه به آنها به طور مساوی است. هیچ کدام اولویت ندارند به آن یکی. تو اصل ترکه اولویت ندارند. اگر متعلق وصیت عین خاصی باشد از اعیان ترکه که خارج از حبه است، یعنی ما وصیت شده به یک بخشی به ترکه خاصی که خانهاش را طرف وصیت کرده، یک کتاب. این وصیت، مانع از حبه است. اگر انجام نداد، حبه بهش نمیرسد. وصیتی است که به حبه و مسائل کلی کلام، به کلان ترکه بخورد، نه به یک بخشی از ترکه بخورد که به این بخشهای دیگر کاری ندارد. شبیه همین است. عین وقتی که عینی که بهش وصیت شده، اصلاً وجود نداشته باشد. و اگر متوفی یعنی میت به یک قسمتی از حبه وصیت کرده باشد، لازم است که آن بخش خاصی از حبه که بهش وصیت کرده را، مثل بقیه اموال دیگر غیر از حبه، از ثلث خارج شود. نسبت ثلث باشد. و وقتی وصیتی میکند، یک بخشش هم میخورد به یک حبهای، این هم باید از ثلث خارج بشود. نباید بیش از ثلث باشد و نباید جدا، نباید جدای از ثلث باشد. بله، کل ماترکه و این هم بعد چهارچوب ثلث. ثلث کل ارث را بگوید تا ثلث اولم میتواند وصیت اتو بر من از الف لام سس میگوید. تفاوت اینجا این است که اگر این به حبه خورد، اجازه ولد اکبر میخواهد. اگر به کل خورد، اگر وصیت بیش از ثلث شد، اگر بیش از ثلث یعنی بیش از ثلث شد، به حبه خورد، این فقط اجازه آقا یک انگشتر فقط از حبه. این مثلاً گفته که یک سوم اموالم بهعلاوه آن یک انگشتر، این را بدهید به فلان. انگشتر هم تو هبه است دیگر. اجازه کی را میخواهد؟ فقط مستحق حبه. حالا اگر گفتش که یک سوم اموالم بهعلاوه میز، تفاوتش در بحث این است. اگر بنده خدا وصیت کرد مثلاً ما جز یک سوم حساب نکنیم. از یک سوم وصیت بکند. به شرط اینکه کل هبه یک سوم ماترک تمام شد. نه فصل. یک سوم حبه نیست. بحث یک سوم ماترک است. فقط بحث سر این است که این اگر تو حبه باشد، بیش از ثلث بودن وصیت... اگر وصیتی کرده، بیش از حد شده، تو حبه افتاد، فقط اجازه ولد اکبر را میخواهد. مادر اختصاصیهاش انگار مال اوست. الان آقا از محال اختصاصی تو یک تیکه اضافه رد کرده. بابا به عنوان وصیت، اجازه میدهی؟ اگر اجازه نداد، رد نمیشود. اگر اجازه داد، رد میشود. ولی اگر یک میزی را مثلاً جدای از ثلث رد کرده، بیش از ثلث است.
اینجا اجازه... بحث بعدی سرعت حبه. بحث مهم تاریخی بوده و نه الان که اصلاً چیزی به حساب نمیآید. پشمی به کلاه مردان نمانده که بخواهد همه آن را بگیرد. از عبارت شهید اول در دروس اینجور فهمیده میشود که وقتی دین همه ترکه را فرا نگیرد، شرطش این است که همه ترکه را فرا نگیرد. اگر فرا نگرفت، مانع از دادن هبه به مستحقش نیست. پس فقط یک مانع دارد برای اینکه مستحقش نشود؛ آن هم این است که دین مساوی بشود با ماترک. از عبارت شهید در دروس، چون مصنف تو این کتاب فقط دینی را که همه ترکه را بگیرد، مانع دانسته است. در چنین حالتی که دین همه ترکه را بگیرد، اگر ورثه آن را از غیر ترکه بدهند، من جدای از ترکه دین. اینجا گفتند که خب حبه سر جایش بماند. گفته: انگشتری یادگاری بابام است. به عنوان چیز نمیخواهم بدهم. این بماند. حبه به من برسد. گفتند که خب این نزدیک به ثلث میشود. بماند و بهش برسد. چون وقتی ورثه دین را ادا کنند، ارث ثابت میشود. و نظر شهید ثانی این است که جایی که دین همه ترکه را نگیرد، این حکم به طریق اولی است. اگر همه ترکه را گرفت، گفتیم از جای دیگر دین را میدهیم که خب باز ارث میماند. اگر همه ترکه را نگرفته که به طریق اولی اگر جای دیگر دادیم، ارث میماند. خیلی ساده.
همچنین اگر یک کسی دین متوفی را تبرّعاً بدهد. یکی میآید میگوید آقا من با این بدهیاش با رایگان، در ازای چیزی نیست. داوطلبانه، داوطلبان طلبکار را ابرا کند. استبرا کند. گذشتیم از این بدبخت. الان مرده و این هم بدبختها، زن و بچه زایمان میکنند، زیر بدهیها. اینجا حبه ثابت میشود. برمیگردد. دین همه ترکه را بگیرد و حبه مطلقاً باطل بشود در همین صورتهایی که گفتیم، تبرّعاً، یکی بدهد، چه میدانم ابرا بکند. سوخت، تمام شد. چون وقتی که بدهکار میمیرد، به واسطه دینی که دارد ارث که یک بخشش هبه است، باطل شد. یعنی این هم یک احتمال مرد. چون بدهی داشت، این به آن درد سوخت دیگر. ارثی نمیماند. لولو بُرد. ولی احتمال مورد اشکال است. چون بطلان ارث خصوصاً حالا حبه و اینها، تعلیق نشده به اینکه دین را پرداخت بکنند یا نکنند. معلق به این است که ارث معلق به این است که دین پرداخت نشود. نه اینکه مطلقاً گفتند اگر دین را نداد، ارث پَر. این شرط است دیگر. پَر. اگر دین داشت، ارث پَر. دو تا حرف است. اگر دین را نداد، ارث پَر. یک وقت میگوید: اگر دین داشت... دومیاش. اگر ارث داشت... همش. اگر دین داشت... نه، مطلقاً که اگر دین داشت، پَر.
کسی که حبه بهش داده میشود، بهش واجب است که آنی که از نماز و روزه قضایی که به عهده میت است، به جا بیاورد. تفسیر این بحث را توی کتاب صلات بخش بحث قضا به جا آوردیم و مطلب بیان شد. حالا مشهور این است که مستحق حبه این چیزها درش باید باشد: یک اینکه سفیه نباشد. دو: فاسد الرای، عقیده باطل نداشته باشد. منکر تشیع، حرفهای انحرافی نشود. آره. ساده مصرف. آقا گفتند اگر مسئول ما سادهلوحی میکردند، مذاکره میکردند، فلان پیغمبر هی میروند مذاکره میکرد. خب میشد یک دم برگرد و بگو: سادهلوح. پیغمبر که میرود... فلان ماجرای ای بسا خرقه که مستوجب آتش است. عقیده باطل نداشته باشد. بطلان عقیده به این است که آن عقیده مخالف حق باشد. این شرط دوم. ابن ادریس و ابن حمزه بیان کردند و تعدادی از فقها تبعیت کردند. از نظر شهید ثانی مستندی برای شرط بودن این پیدا نکردیم. شهید اول در دروس به صورت "قیل" نقل کرده که دلالت دارد که این قول ضعیف است. اطلاق روایات هم شرط دوم را نفی میکند. البته ممکن است فقط این شرط دوم را از این راه اثبات کنیم که وقتی مخالف یعنی سنی، هبه را باطل میداند، لذا اگر بچه بزرگ سنی باشد، از حبه محروم میشود. دیگر بر اساس اعتقاد خودت عمل میکنی. مگر نمیگویی هبه نیست؟ خب نیست. لولو بُرد. و طبق اعتقاد خودش ملزم میکنیم، همانطور که به بقیه احکامی که غیر از حبه که از نظرش ثابت است ولی بقیه به عقیده امامی ثابت، الزام و اجبار میشود. مثل اینکه سهم اسب را از وارثی که سنی است، زورکی ازش میگیریم. اسب داریم. اگر اعتقاد به گرفتن از ما داشته باشد، بهش نمیدهیم. اگر اعتقاد به پرداختن داشته باشد، ازش میگیریم. اگر اعتقاد به محرومیت داشته باشد، بهش نمیدهیم. این فقهی که این منطقی که با اهل سنت اینجور برخورد میکند، چه برسد به یهود و نصاری؟ آن کلهگندهها و اینها. خیلی قشنگی داشتند. فرمودند چه شد ما را که قرار بود ما از اهل کتاب جزیه بگیریم که آنها حیات داشته باشند. ما بهشون حیات بدهیم که ما نکشیمشون در ازاش مالیات بدهند. کار برعکس شده. ما مالیات میدهیم که آنها ما را نکشند. آن حرف دین چیست؟ طرح دین چیست؟ او چی آمده بگوید؟ این که اینها بنا کردند قدم به قدم پیش میروند. این نفت در برابر غذا. اروپا ما نفت بدهیم درباره دارو، درباره کار. به کجا رسیده؟ حوزههای علمیه، درسهای خوانده میشود. صد بار، ۶۰ بار اینها را میگوییم. بحث واقعاً خیلی امر عجیبی است. اگر لباس شخصی بود... اگر ای بابا شما چرا موضع نسبت به... واقعاً یعنی این تعابیری که از امام نقل کردیم خیلی تند است. چی شده؟ مطالب رصد میکند و خیلیهای خوب. عرض کنم که فردا ماجرای علما این نیست که بحث قدرتطلبی و اینهاست. یک تعبیر آیتالله جوادی سال ۸۸ به کار بردند. به نظرم جان مطلب را گفتند. هرچند محل مناقشه است. تو نماز جمعه بعد از انتخابات ایشان فرمودند که مرجعیت مصلی بیادب این است که هر خانه یک مصلی داشته باشد. مصلی نه غذا بخورند، نه زناشویی داشته باشند، نه رفتوآمد باشد، نه مهمان ببرند. اینجا خالی باشد وقت عبادت. تابلو مرجعیت این است. تو دعواها، تو جناحبندیها اینها را وارد نکنید. اینجا باشد برای وقت خاص. وقت خاص کی است که مرجعیت وارد میدان بیاید و اگر قرار است که این مصلی باشد برای همیشه، مصلی باشد دیگر. نه اینکه اگر دست دادند با فلانی مثلاً تعریف کنند. اگر این برجام هر یک روزی که عقب بیفتد، فتوا بیاید که بعد زود تصویب بشود و اینها. اینجا مصلی بیت خارج بشود و در خدمت جناح باشد. وقتی که قرار است حرف از انقلاب و اینها زده بشود. دیگر طرح این است که اینها یکجوری مهندسی میکنند، مرجعیت دائم احساس میکند اگر این حرف را بزند روبروی مردم در و خط قرمز مرجعیت همیشه این است. درست هم است. یعنی مرجعیت نمیخواهد کاری بکند که رو در روی مردم دربیاید. چون مرجع کارش هدایت مردم است. کلاً مرجعیت در نگاه امام با آقایون کلاً متفاوت استها. یعنی در اثر خواندن صحیفه من به این رسیدم. حوزه فرق میکند، از روحانیت فرق میکند، از مرجعیت فرق میکند. تضعیف حوزه است. اگر امام زمان هم باشد، جان مقدسش را میدهد برای اینکه برای تشکیل حکومت و این حرفها. حوزه کیست که بخواهد تضعیف بشود در مسیر تشکیل حکومت. شیخ فضلالله وقتی که کشتنش توی همین مدرسه صدر بازار که عکس سپهسالار که الان مدرسه امام خمینی و مشکات اول آنجا شکل گرفت بغل مسجد امام بازار تهران، آنجا طلبهها جشن گرفتند. قلیان رایگان پخش کردند. شیرینی تو کوچه دادند. اعدام مردم... مردم، مردم بودن دیگر. از نو بنشینیم تعریف مرجعیت و کارکرد مرجعیت. حرفهای امام تو صحیفه خیلی عجیب غریب است. اصلاً شما وقتی یک چیز دیگر است. غربت امام خیلی عجیب است. امام میگوید تو هر مجلسی مینشیند، اول یک دانه منو میزنند بعد شروع میکنند بقیه حرف زدن. کتکخور خیلی جالبی امام دارد. انصافاً نمیدانم زدن ما برای آقایون خوب است؟ شیرین است؟ یک همچین چیزی. شریعتمداری و دیگران گفتند که امام تندرو است و انداخته بودند تو طلبهها که امام توی جلسه خصوصی تو نجف گفته من از تندرویهای خودم پشیمانم و توبه کردم. و برخی از آقایون بزرگ قم این را هی بهش میدمیدند. بعد امام یک نامه آنجا میدهند که این خلاف واقع است. این چه حرفی است که میزنید؟ من مگر تندروی کردم که بخواهم استغفار کنم؟ جایگاه امام و مرجعیت و این سیستم یک چیز عجیب غریبی است. گفتنی هم نیست. فقط صحیفه را بخوانید تا بفهمید که ماجرا چیست. یعنی چیزی نیست که بیاید یکی دست بگیرد و بگوید توضیح شرح دادنی است. وقتی میخوانی تازه میفهمی که نسبت امام... کدام فتنه بزرگ و جدی انقلاب را داشتیم که با مرجعیت حلش کردیم؟ سال ۸۸ بود؟ سال ۷۸ بود؟ مثلاً همین مذاکرات بود؟ سال ۹۶ بود؟ کدام مسئله بود که واقعاً مرجعیت آمد تو میدان؟ سال ۸۸ فقط آقای نوری همدانی ایشان تو میدان آمد. به آقا نامه داده بودند که اگر صلاح بدانید بنده کفنپوش از قم پیاده راه بیفتم بیایم تهران نماز جمعه شما شرکت کنم. وقت خرج کردن مرجعیت. این هم وقت خرج کردن مرجعیت کیست. حالا خرج کردن آنجوری وقتش نیست. خرج کردن جور دیگر که وقتش است. تمام ما کارکرد مرجعیت که میخواهیم چیست؟ اینهاست. این برنامه که شبکه ۳ پخش میکرد، به محض اینکه آقای مکارم فتوا دادند، موضع گرفتند. آقا فتوا دادند، فردایش موضع گرفتند. تمام شد. تعطیل شد. آقا منتظر بود مرجعیت بیاید تو میدان. خیلی واضح بود آنتن مکارم. یعنی از پشتبند مراجع در آمد. آقا به همین گفت. یعنی خیلی وقتها خیلی حرفها را آقا نباید بگوید. از دهن مراجع باید دربیاید. آقا اگر خودش میگفت چه ولولهای میشد. تو خیلی مسائل دیگر. اگر این احساس خطر باشد مثلاً یک بزرگوار بیاید بگوید آقا برنامه فوتبالی تحلیل سیاسی دارد که تو این برنامه را وجهالمصالحه کردی برای اینکه جناحی را هی بزنی. آقا دو نفر، سه نفر میرود تو آمپاس. خیلی فضا عوض میشود. همه چیز را در مورد سینما، تیتراژ آهنگهای تلویزیونی و شعرشان هم ضعیف است. مسئولین میروند دیدار آقایون. خدمت آقای ظریفی در مورد آن بحث مربوط به ما میگوید: میفهمند که ما گلهمان این است که شما چرا کم میرسید خدمت مراجع؟ بیشتر برسید. خدا انشاءالله کمکتان کند. موفق باشید. و این انقلاب با زحمت به دست رسیده است. تو از دست ندهی. شهرستان دارد میآید. در تتمه مباحث قبلی رویش فکر کرده. برنامه اتلاف وقت بزرگواری که وقت گذاشتهاند دستی ببوسند. کارکرد باید عوض بشود. نسل نو اگر اینها را نداند نسبت به مرجعیت این هم ادامهاش همان است. یعنی اینها هم ۲۰ سال بعد...
بسم الله الرحمن الرحیم
سؤالی دارید؟
«عروسهای پسران شما»، یعنی عروس نوه، بر شما حرام است. (استفاده کردن از «ابناء» را آنجا که میخواستند فتوا بدهند که بگویند عروس نوه بر شما حرام است، و نروید عروس نوهتان را بگیرید، استناد کردند به «حلال و ابناکم».) درصورتیکه اگر پسری نوه دختری کسی باشد و همسر داشته باشد، آن بابابزرگه، همسر این پسر برایش حرام هست یا نیست؟ به واسطه دختر شده؛ نوه خود او را که نداری، «ابن» به حساب میآوری. این هم میشود «حلال و ابناء». به واسطه نگاه نمیکنی که این واسطه چه کسی نوه میشود. بله، هر پسری که دارید شما، عروس پسران شما بر شما حرام است. ما به پسر، به پسر دختر پسرَت، عروس اینها همه حرامند. ما قبلاً عروس خود پسر را معلوم گرفتیم. این یک مقدمه است، یک بخش از مقدمه، استدلال تام نمیشود با این حرف. بقیه حرف چیست؟ میخواهد بگوید که آن دختر، نوه دختری باشد یا پسری، فرق نمیکند. به هر حال آن را به حساب میآورید. هنگام مراجع فتوا دادن، «ابناء» به حساب عروس نوه دختری هم پدربزرگ و مادربزرگ محرم است.
سؤال مسئله ثالثه را میگویید. دیگر اشکال این است که روایات بر مشهور دلالتی ندارند. به خاطر اینکه قیام اینها به جای آنها ثابت است، در هر حال، در اصل ارث ازش لازم نمیآید، قیام در کیفیتش. هرچند احتمالش هست. اگر این احتمالاً بیاید دیگر صلاحیت ندارد برای مبارزه. آیه دلالت دارد بهصراحت بر اینکه پسر سهمش دو برابر دختر است. پاسخ آن است که ظاهر از اینکه گفتیم بچهها به جای بابا و مادرها مینشینند، این است که اینها را دارد نظر میگیرد. اگر مطلقاً عمل اکثر و اگر اولاد، اولادِ در هر مرتبه متعدد، یا در بعضی مراتب متعدد باشند، سهم هر کدامشان «یخصّ من بینهم» است. آ، دختر پسره برای دختر، چرا؟ تو مرتبههای مربوط به این مسئله دیگر. یعنی هم از طریق دخترها، هم از طریق پسرها. یعنی هم نوههای دختری، هم نوههای پسری. اگر همش متعدد باشند یا فقط تعدد تو یک سمت باشد، دختر و پسر.
ای خط بالا رفت پایین و... تعدد، تعدد یک سوم میآمد، این هم دو سوم. یک سوم به اندازه یک سوم نفر. دخترها همیشه فرزند بگیریم که ما انگار اینها میشوند بچههای میّت. با این تفاوت که آنجا کل ما ترک را میدادیم به آنها؛ مثلاً اینجا یک سومی که از به واسطه آن مثلاً مادره به اینها رسیده را با همان دستهبندی که تو آن سهم اول مرتبه، معنای طبقه اصطلاحی اصول فقه نیست. کجاست؟ جلو. اولاً اگر آن اولاد متعدد، اولاد دختر باشند، بحث، بحث گشادی را داشتیم، جلسه خیلی طول میکشید. آن هم این بود که اینکه "حبه" را بخواهد پسر بزرگ بگیرد، تو حلقوم کتاب... تو حلقوم کتاب را... رویش که قشنگ مستغرق شود. یک بحثی است در مورد اینکه این پسره که میخواهد بهش حبه را بدهیم، مستحق حبه بشود؛ شرط است که دین نباشد به عهده بخشی از ماترک، یا مستغرق کل ما ترک را میگیرد؟ کلاً پنج میلیون دارد، یک میلیونش بدهی. حالا این حالا اگر پنج میلیون دارد و یک میلیونش بدهی است، این یک پنجم را کل مال که سرایت پیدا میکند، به حبه هم میخورد؟ نمیخورد؟ از حبه چیزی کم میکند؟ نمیکند؟ این و اصلاً اینکه ما میخواهیم حبه را بدهیم، شرطش این است که دین نباشد و حبه را بدهیم یا با دین قابل جمع باشد یا نه؟ بدهیم. حالا اگر قرار بود... یعنی نسبت حبه با دین، نسبت به شرط لا، یا چه میدانم به شرط شیء، چیست؟ یک عده گفتند که شرط یعنی چی؟ شرط یعنی شرط که دین نباشد. یعنی حبه به شرط لا. حبه یعنی قول اول این است که نسبت حبه و دین، چه دین مستغرق، چه دین، فرقی نمیکند. نسبت این با آن به شرط لا، اگر دین باشد.
قول اولی که خواندیم و توضیح دادیم. قول دوم یا احتمال دوم این است که شرط نیست؛ الا به دین کاری ندارد، میخواهد دین باشد، میخواهد دین نباشد. ترکه میت را میدهیم به وراث، آن هم که مستحق هبه است مالکش میشود، ولو پسر بزرگتر. وقتی میخواهد حبه را آزاد کند، باید یک مقداری از دین در برابر، یعنی آن مقدار دین که در برابر هبه است، پرداخت کند. مثال عددیاش. اوکی. میگویند: مثال عددیاش را بگویم. فرض کنیم که ۵۰۰ تومان دین دارد. میت ۵۰۰ تومان دین دارد. و ترکه هزار تومان. فرض کنیم ۲۵۰. ۲۵ قیمت امروز و سه تا فرزند پسر دارد. سهم هر کدامشان بعد از اینکه حبه را جدا کنیم و بدهیم به اکبر (پسر اکبر)، به آن که بدهیم، میشود ۷۵۰. ۲۵. ترکه هزار. آفرین. سهم پسر بزرگتر، یک ۲۵۰ حبه، یک ۲۵۰ سهم خودش. پس نصف ماترک رسید به پسر بزرگ. تایلند. نصف اینجا. نصف دین میشود، نصف ترکه. این قول بر اساس احتمال دوم است که لا به شرط. اگر به شرط... آفرین. صفحه ۱۲۵. نصف با نصف به نسبت مساوی. به نسبت مساوی از سهمی که دارند میبرند. از ترکه. الان اینها هر کدام یک چهارم ترکه را بردند. یک چهارم دین هم دارند پرداخت میکنند. ۱۲۵. ۵۰۰. از نظر شرعی مالی که منتقل شده به وارث و... حالا این حالت اول. حالت اول به محض اینکه دینی در ماترک بود، حبه دین باید بر اساس دین پرداخت شود. پسر کوچک همه تقسیم بشود؟ یا نه؟ فقط آن مقداری که سهم اصغر است را میگویند آقا برو... نه نه، اینجا سهمش اول مشخص میشود، بعد بهش پرداخت نمیشود. سهمی که باید به آن پرداخت بشود را... اینم از این. آمد تو سر نگفتیم به عنوان دین کنار نصف دین پرید. نصف دین الان، یعنی زوجه که یک هشتم میبرد همیشه هم یک هشتم... نه، اگر تو حالت اول ۲۵۰، همان اول میزنیم بدهی میت. آره. روزی یکی از طلبههای شعبه یک گفتم که بهترین طلبههای درجه سه این مدرسه هستی، از اعضای بهلولیم. یکی از بهترین طلبههای... بله.
حالا اگر دین را آزاد نکنیم و قائل بشویم که مستحق حبه از آن مقدار حبه که در برابر دین است، منع بشود. ۵۰۰ حبه. و در برابر دین، یک مقدارش برود. اینجا لازمش این است که اگر میت وصیت نافذی بکند، متعلق آن وصیتش مشابه عین مشخصی که خارج از حبه است، قرار نداده باشد. اگر وصیت کرد، گفت آقا این مهر برسد به فلانی. این هم که داخل حبه نیست که. اگر وصیت کند این عین را که خارج از حبه است، این متعلق وصیتش نباشد. دقت بکنید، یکم تو همه عبارت. اینجا باید مستحق حبه را از آن مقدار از حبه که در برابر این وصیت نافذ کمتر از ثلث است (یعنی فرض بر این است که این کمتر از ثلث است و خارج از حبه است) این هم مستحق حبه است. اینجا باید این مستحق حبه را از آن وصیت منعش کرد. از آن متعلق وصیت بهش نباید بدهیم. باید او را از آن مقدار از حبه که در مقابل کفن واجب است، در مقابل کفن واجب، در مقابل کفن واو، و بقیه تجهیزات میت که در حکم کفن است (کندن قبر و چه میدانم آوردن گورکن و فلان هزینههایی که باید...) این مستحق حبه را از اینها هم باید منع کرد. چون همان چیزی که در مورد دین گفتیم که گفتیم ارث بعد از پرداخت دین است، تو این موارد هم جاری است. یعنی ارث بعد از پرداخت امورات واجب میت هم هست دیگر. اول دین باید جدا بشود، امورات واجب او، هزینههایش باید جدا بشود. اینها که جدا شد، پرداخت بشود. لذا میخواهند بگویند که آنی که تو دلیل دوم بیان شد، بعید به نظر میرسد.
دلیل دوم چی بود؟ همین یعنی دو تا دارد. احتمال دوم دو تا دلیل بود. احتمال دوم دو تا دلیل داشت. یعنی حبه نسبت به لا به شرط است، درست شد؟ این دو تا دلیل داشت. یکی یک روایت بود که اطلاق داشت، یکی هم اجماع فقها بود که چیز داشت، اطلاق فقها، اجماع فق... کلام فقها بود که اطلاق داشت. حالا به کلام فقها یک تالی فاسد گفتند. از رو بخوانیم: متعلق وصیت را هم باید جدا کنیم، امور واجب را هم جدا کنیم. اینها همه حبه جدا بشود. این حالا بهش کار نداریم. اصل بحث، کلیت بحث این است که آنی که فقها گفتند تو این بحث اطلاق کلام فقها بخواهد بشود، تالی فاسد دارد. لذا دلیل دوم برای احتمال دوم را قبول نداریم. این کلیت، کلیت حرف این بود. برای احتمال دوم دو تا دلیل آوردند. دلیل اول روایت. ما برای اطلاق کلام فقها چند تا تالی فاسد و مورد نقض پیدا کردیم. این مورد نقض تالی فاسد که آمد، دلیل دوم را رد میکند. تمام کلیت بحث این است. گفتند بعید به نظر میرسد. چون روایت و فتوای فقها به طور مطلق حبه را ثابت دانستهاند. اینها با این، یعنی فاصله این بود که دیگر اطلاق... اگر خود فقها مطلق میدانند، اطلاقش خارج شد. قید بخورد. برای اینکه این اگر نبود، حبه اون، اگر نبود، هبه اون، اگر نبود، مطلق است. بر همین ملتزم باشید. موارد دیگر میآید نقضش میکند. خیلی ور نروید با مطلب. خیلی بحث مهمی هم نیست.
پس چی شد؟ پس کلام فقها و روایت مقید به این نیست که متوفی دین نداشته باشد. تو روایت گفته که اگر میت بدهی نداشت، حبه بدهید. مگر فقها گفتند اگر میت بدهی نداشت، حبه بدهید؟ همانجور که مقید به بدهی نیست، مقید به وصیت هم نیست، مقید به امور واجبه مطلق است. قبول ندارد که چون میت باید هزینه گورکن بدهد دیگر. این حبه بابت هزینه گورکن است. اگر شما اخراج دین را بخواهی شرط بدانی، اخراج موصی به را هم باید شرط بدانی، اخراج امور واجبه را باید شرط بدانی. و اگر کلام فقها مطلق است نسبت به همه اینها مطلق است. روشن است. خیلی خوب است و لازم نیست که هزینه تجهیز را جدا بکنیم، بعد حبه را بدهیم. بهعلاوه اینکه امور غالباً دین و وصیت و اینها را دارد. کفن امالحاقات. اینها دیگر هزینههایی که هزینههای جاری است دیگر. پس تخصیص اکثر میشود دیگر. نه، آن که تهش به عنوان حکمت بحث میشود فهمید. به عنوان علتش نیست. آنی که با اصول و قواعد شرعی سازگار است این است که اگر پسر بزرگتر این امور را به اندازهای که بهش مربوط میشود نپردازد، آن مقدار از حبه که در برابر دین و وصیت نافذ و کفن واجب قرار میگیرد، باطل میشود. پسره باید این امور را پرداخت میکرد. تو کفن را میداد، دین را میداد، موصیبه را رد میکرد. اگر این کارها را نکرد، از حبهاش کم میکنیم. درست شد؟ تفصیل شد. نه بگوییم مطلقاً شرط است، نه مطلقاً شرط نیست. میگوییم: نه، پرداخت میکند یا نه. اگر بیاید به قول شما بیمسئولیتی دارد، از حبه محروم میشود. رسیدگی کند به کار میت. این پسر بزرگتر است، ارشد است، به امور رسیدگی کند. آدم بیمسئولیت فقط میخواهد بخورد از ارث. شما مسئولیتت این است که این را بکشی بیرون.
خوب گفتند چرا باطل میشود؟ چون هبه یک نوعی از ارث است. ویژگی خاصی دارد. دین و وصیت و کفن و سایر تجهیز مثل آن از اصل ترکه خارج میشود. چون واژه مالین است. نسبت ورثه به آنها به طور مساوی است. هیچ کدام اولویت ندارند به آن یکی. تو اصل ترکه اولویت ندارند. اگر متعلق وصیت عین خاصی باشد از اعیان ترکه که خارج از حبه است، یعنی ما وصیت شده به یک بخشی به ترکه خاصی که خانهاش را طرف وصیت کرده، یک کتاب. این وصیت، مانع از حبه است. اگر انجام نداد، حبه بهش نمیرسد. وصیتی است که به حبه و مسائل کلی کلام، به کلان ترکه بخورد، نه به یک بخشی از ترکه بخورد که به این بخشهای دیگر کاری ندارد. شبیه همین است. عین وقتی که عینی که بهش وصیت شده، اصلاً وجود نداشته باشد. و اگر متوفی یعنی میت به یک قسمتی از حبه وصیت کرده باشد، لازم است که آن بخش خاصی از حبه که بهش وصیت کرده را، مثل بقیه اموال دیگر غیر از حبه، از ثلث خارج شود. نسبت ثلث باشد. و وقتی وصیتی میکند، یک بخشش هم میخورد به یک حبهای، این هم باید از ثلث خارج بشود. نباید بیش از ثلث باشد و نباید جدا، نباید جدای از ثلث باشد. بله، کل ماترکه و این هم بعد چهارچوب ثلث. ثلث کل ارث را بگوید تا ثلث اولم میتواند وصیت اتو بر من از الف لام سس میگوید. تفاوت اینجا این است که اگر این به حبه خورد، اجازه ولد اکبر میخواهد. اگر به کل خورد، اگر وصیت بیش از ثلث شد، اگر بیش از ثلث یعنی بیش از ثلث شد، به حبه خورد، این فقط اجازه آقا یک انگشتر فقط از حبه. این مثلاً گفته که یک سوم اموالم بهعلاوه آن یک انگشتر، این را بدهید به فلان. انگشتر هم تو هبه است دیگر. اجازه کی را میخواهد؟ فقط مستحق حبه. حالا اگر گفتش که یک سوم اموالم بهعلاوه میز، تفاوتش در بحث این است. اگر بنده خدا وصیت کرد مثلاً ما جز یک سوم حساب نکنیم. از یک سوم وصیت بکند. به شرط اینکه کل هبه یک سوم ماترک تمام شد. نه فصل. یک سوم حبه نیست. بحث یک سوم ماترک است. فقط بحث سر این است که این اگر تو حبه باشد، بیش از ثلث بودن وصیت... اگر وصیتی کرده، بیش از حد شده، تو حبه افتاد، فقط اجازه ولد اکبر را میخواهد. مادر اختصاصیهاش انگار مال اوست. الان آقا از محال اختصاصی تو یک تیکه اضافه رد کرده. بابا به عنوان وصیت، اجازه میدهی؟ اگر اجازه نداد، رد نمیشود. اگر اجازه داد، رد میشود. ولی اگر یک میزی را مثلاً جدای از ثلث رد کرده، بیش از ثلث است.
اینجا اجازه... بحث بعدی سرعت حبه. بحث مهم تاریخی بوده و نه الان که اصلاً چیزی به حساب نمیآید. پشمی به کلاه مردان نمانده که بخواهد همه آن را بگیرد. از عبارت شهید اول در دروس اینجور فهمیده میشود که وقتی دین همه ترکه را فرا نگیرد، شرطش این است که همه ترکه را فرا نگیرد. اگر فرا نگرفت، مانع از دادن هبه به مستحقش نیست. پس فقط یک مانع دارد برای اینکه مستحقش نشود؛ آن هم این است که دین مساوی بشود با ماترک. از عبارت شهید در دروس، چون مصنف تو این کتاب فقط دینی را که همه ترکه را بگیرد، مانع دانسته است. در چنین حالتی که دین همه ترکه را بگیرد، اگر ورثه آن را از غیر ترکه بدهند، من جدای از ترکه دین. اینجا گفتند که خب حبه سر جایش بماند. گفته: انگشتری یادگاری بابام است. به عنوان چیز نمیخواهم بدهم. این بماند. حبه به من برسد. گفتند که خب این نزدیک به ثلث میشود. بماند و بهش برسد. چون وقتی ورثه دین را ادا کنند، ارث ثابت میشود. و نظر شهید ثانی این است که جایی که دین همه ترکه را نگیرد، این حکم به طریق اولی است. اگر همه ترکه را گرفت، گفتیم از جای دیگر دین را میدهیم که خب باز ارث میماند. اگر همه ترکه را نگرفته که به طریق اولی اگر جای دیگر دادیم، ارث میماند. خیلی ساده.
همچنین اگر یک کسی دین متوفی را تبرّعاً بدهد. یکی میآید میگوید آقا من با این بدهیاش با رایگان، در ازای چیزی نیست. داوطلبانه، داوطلبان طلبکار را ابرا کند. استبرا کند. گذشتیم از این بدبخت. الان مرده و این هم بدبختها، زن و بچه زایمان میکنند، زیر بدهیها. اینجا حبه ثابت میشود. برمیگردد. دین همه ترکه را بگیرد و حبه مطلقاً باطل بشود در همین صورتهایی که گفتیم، تبرّعاً، یکی بدهد، چه میدانم ابرا بکند. سوخت، تمام شد. چون وقتی که بدهکار میمیرد، به واسطه دینی که دارد ارث که یک بخشش هبه است، باطل شد. یعنی این هم یک احتمال مرد. چون بدهی داشت، این به آن درد سوخت دیگر. ارثی نمیماند. لولو بُرد. ولی احتمال مورد اشکال است. چون بطلان ارث خصوصاً حالا حبه و اینها، تعلیق نشده به اینکه دین را پرداخت بکنند یا نکنند. معلق به این است که ارث معلق به این است که دین پرداخت نشود. نه اینکه مطلقاً گفتند اگر دین را نداد، ارث پَر. این شرط است دیگر. پَر. اگر دین داشت، ارث پَر. دو تا حرف است. اگر دین را نداد، ارث پَر. یک وقت میگوید: اگر دین داشت... دومیاش. اگر ارث داشت... همش. اگر دین داشت... نه، مطلقاً که اگر دین داشت، پَر.
کسی که حبه بهش داده میشود، بهش واجب است که آنی که از نماز و روزه قضایی که به عهده میت است، به جا بیاورد. تفسیر این بحث را توی کتاب صلات بخش بحث قضا به جا آوردیم و مطلب بیان شد. حالا مشهور این است که مستحق حبه این چیزها درش باید باشد: یک اینکه سفیه نباشد. دو: فاسد الرای، عقیده باطل نداشته باشد. منکر تشیع، حرفهای انحرافی نشود. آره. ساده مصرف. آقا گفتند اگر مسئول ما سادهلوحی میکردند، مذاکره میکردند، فلان پیغمبر هی میروند مذاکره میکرد. خب میشد یک دم برگرد و بگو: سادهلوح. پیغمبر که میرود... فلان ماجرای ای بسا خرقه که مستوجب آتش است. عقیده باطل نداشته باشد. بطلان عقیده به این است که آن عقیده مخالف حق باشد. این شرط دوم. ابن ادریس و ابن حمزه بیان کردند و تعدادی از فقها تبعیت کردند. از نظر شهید ثانی مستندی برای شرط بودن این پیدا نکردیم. شهید اول در دروس به صورت "قیل" نقل کرده که دلالت دارد که این قول ضعیف است. اطلاق روایات هم شرط دوم را نفی میکند. البته ممکن است فقط این شرط دوم را از این راه اثبات کنیم که وقتی مخالف یعنی سنی، هبه را باطل میداند، لذا اگر بچه بزرگ سنی باشد، از حبه محروم میشود. دیگر بر اساس اعتقاد خودت عمل میکنی. مگر نمیگویی هبه نیست؟ خب نیست. لولو بُرد. و طبق اعتقاد خودش ملزم میکنیم، همانطور که به بقیه احکامی که غیر از حبه که از نظرش ثابت است ولی بقیه به عقیده امامی ثابت، الزام و اجبار میشود. مثل اینکه سهم اسب را از وارثی که سنی است، زورکی ازش میگیریم. اسب داریم. اگر اعتقاد به گرفتن از ما داشته باشد، بهش نمیدهیم. اگر اعتقاد به پرداختن داشته باشد، ازش میگیریم. اگر اعتقاد به محرومیت داشته باشد، بهش نمیدهیم. این فقهی که این منطقی که با اهل سنت اینجور برخورد میکند، چه برسد به یهود و نصاری؟ آن کلهگندهها و اینها. خیلی قشنگی داشتند. فرمودند چه شد ما را که قرار بود ما از اهل کتاب جزیه بگیریم که آنها حیات داشته باشند. ما بهشون حیات بدهیم که ما نکشیمشون در ازاش مالیات بدهند. کار برعکس شده. ما مالیات میدهیم که آنها ما را نکشند. آن حرف دین چیست؟ طرح دین چیست؟ او چی آمده بگوید؟ این که اینها بنا کردند قدم به قدم پیش میروند. این نفت در برابر غذا. اروپا ما نفت بدهیم درباره دارو، درباره کار. به کجا رسیده؟ حوزههای علمیه، درسهای خوانده میشود. صد بار، ۶۰ بار اینها را میگوییم. بحث واقعاً خیلی امر عجیبی است. اگر لباس شخصی بود... اگر ای بابا شما چرا موضع نسبت به... واقعاً یعنی این تعابیری که از امام نقل کردیم خیلی تند است. چی شده؟ مطالب رصد میکند و خیلیهای خوب. عرض کنم که فردا ماجرای علما این نیست که بحث قدرتطلبی و اینهاست. یک تعبیر آیتالله جوادی سال ۸۸ به کار بردند. به نظرم جان مطلب را گفتند. هرچند محل مناقشه است. تو نماز جمعه بعد از انتخابات ایشان فرمودند که مرجعیت مصلی بیادب این است که هر خانه یک مصلی داشته باشد. مصلی نه غذا بخورند، نه زناشویی داشته باشند، نه رفتوآمد باشد، نه مهمان ببرند. اینجا خالی باشد وقت عبادت. تابلو مرجعیت این است. تو دعواها، تو جناحبندیها اینها را وارد نکنید. اینجا باشد برای وقت خاص. وقت خاص کی است که مرجعیت وارد میدان بیاید و اگر قرار است که این مصلی باشد برای همیشه، مصلی باشد دیگر. نه اینکه اگر دست دادند با فلانی مثلاً تعریف کنند. اگر این برجام هر یک روزی که عقب بیفتد، فتوا بیاید که بعد زود تصویب بشود و اینها. اینجا مصلی بیت خارج بشود و در خدمت جناح باشد. وقتی که قرار است حرف از انقلاب و اینها زده بشود. دیگر طرح این است که اینها یکجوری مهندسی میکنند، مرجعیت دائم احساس میکند اگر این حرف را بزند روبروی مردم در و خط قرمز مرجعیت همیشه این است. درست هم است. یعنی مرجعیت نمیخواهد کاری بکند که رو در روی مردم دربیاید. چون مرجع کارش هدایت مردم است. کلاً مرجعیت در نگاه امام با آقایون کلاً متفاوت استها. یعنی در اثر خواندن صحیفه من به این رسیدم. حوزه فرق میکند، از روحانیت فرق میکند، از مرجعیت فرق میکند. تضعیف حوزه است. اگر امام زمان هم باشد، جان مقدسش را میدهد برای اینکه برای تشکیل حکومت و این حرفها. حوزه کیست که بخواهد تضعیف بشود در مسیر تشکیل حکومت. شیخ فضلالله وقتی که کشتنش توی همین مدرسه صدر بازار که عکس سپهسالار که الان مدرسه امام خمینی و مشکات اول آنجا شکل گرفت بغل مسجد امام بازار تهران، آنجا طلبهها جشن گرفتند. قلیان رایگان پخش کردند. شیرینی تو کوچه دادند. اعدام مردم... مردم، مردم بودن دیگر. از نو بنشینیم تعریف مرجعیت و کارکرد مرجعیت. حرفهای امام تو صحیفه خیلی عجیب غریب است. اصلاً شما وقتی یک چیز دیگر است. غربت امام خیلی عجیب است. امام میگوید تو هر مجلسی مینشیند، اول یک دانه منو میزنند بعد شروع میکنند بقیه حرف زدن. کتکخور خیلی جالبی امام دارد. انصافاً نمیدانم زدن ما برای آقایون خوب است؟ شیرین است؟ یک همچین چیزی. شریعتمداری و دیگران گفتند که امام تندرو است و انداخته بودند تو طلبهها که امام توی جلسه خصوصی تو نجف گفته من از تندرویهای خودم پشیمانم و توبه کردم. و برخی از آقایون بزرگ قم این را هی بهش میدمیدند. بعد امام یک نامه آنجا میدهند که این خلاف واقع است. این چه حرفی است که میزنید؟ من مگر تندروی کردم که بخواهم استغفار کنم؟ جایگاه امام و مرجعیت و این سیستم یک چیز عجیب غریبی است. گفتنی هم نیست. فقط صحیفه را بخوانید تا بفهمید که ماجرا چیست. یعنی چیزی نیست که بیاید یکی دست بگیرد و بگوید توضیح شرح دادنی است. وقتی میخوانی تازه میفهمی که نسبت امام... کدام فتنه بزرگ و جدی انقلاب را داشتیم که با مرجعیت حلش کردیم؟ سال ۸۸ بود؟ سال ۷۸ بود؟ مثلاً همین مذاکرات بود؟ سال ۹۶ بود؟ کدام مسئله بود که واقعاً مرجعیت آمد تو میدان؟ سال ۸۸ فقط آقای نوری همدانی ایشان تو میدان آمد. به آقا نامه داده بودند که اگر صلاح بدانید بنده کفنپوش از قم پیاده راه بیفتم بیایم تهران نماز جمعه شما شرکت کنم. وقت خرج کردن مرجعیت. این هم وقت خرج کردن مرجعیت کیست. حالا خرج کردن آنجوری وقتش نیست. خرج کردن جور دیگر که وقتش است. تمام ما کارکرد مرجعیت که میخواهیم چیست؟ اینهاست. این برنامه که شبکه ۳ پخش میکرد، به محض اینکه آقای مکارم فتوا دادند، موضع گرفتند. آقا فتوا دادند، فردایش موضع گرفتند. تمام شد. تعطیل شد. آقا منتظر بود مرجعیت بیاید تو میدان. خیلی واضح بود آنتن مکارم. یعنی از پشتبند مراجع در آمد. آقا به همین گفت. یعنی خیلی وقتها خیلی حرفها را آقا نباید بگوید. از دهن مراجع باید دربیاید. آقا اگر خودش میگفت چه ولولهای میشد. تو خیلی مسائل دیگر. اگر این احساس خطر باشد مثلاً یک بزرگوار بیاید بگوید آقا برنامه فوتبالی تحلیل سیاسی دارد که تو این برنامه را وجهالمصالحه کردی برای اینکه جناحی را هی بزنی. آقا دو نفر، سه نفر میرود تو آمپاس. خیلی فضا عوض میشود. همه چیز را در مورد سینما، تیتراژ آهنگهای تلویزیونی و شعرشان هم ضعیف است. مسئولین میروند دیدار آقایون. خدمت آقای ظریفی در مورد آن بحث مربوط به ما میگوید: میفهمند که ما گلهمان این است که شما چرا کم میرسید خدمت مراجع؟ بیشتر برسید. خدا انشاءالله کمکتان کند. موفق باشید. و این انقلاب با زحمت به دست رسیده است. تو از دست ندهی. شهرستان دارد میآید. در تتمه مباحث قبلی رویش فکر کرده. برنامه اتلاف وقت بزرگواری که وقت گذاشتهاند دستی ببوسند. کارکرد باید عوض بشود. نسل نو اگر اینها را نداند نسبت به مرجعیت این هم ادامهاش همان است. یعنی اینها هم ۲۰ سال بعد...
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
جلسات مرتبط
جلسه بیستم
شرح لمعه
جلسه بیست و یکم
شرح لمعه
جلسه بیست و دوم
شرح لمعه
جلسه بیست و سوم
شرح لمعه
جلسه بیست و چهارم
شرح لمعه
جلسه بیست و ششم
شرح لمعه
جلسه بیست و هفتم
شرح لمعه
جلسه بیست و هشتم
شرح لمعه
جلسه بیست و نهم
شرح لمعه
جلسه سی ام
شرح لمعه
سخنرانیهای مرتبط
محبوب ترین جلسات شرح لمعه
جلسه دوم
شرح لمعه
در حال بارگذاری نظرات...