شرح لمعه

جلسه بیست و چهارم

شرح لمعه . 1398/08/20
00:46:26
2

متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم. آن‌ها کسی بهشان رد می‌شود. مسئله دوم، دوم آخر، آخر... در سه تا مثال: «یا احدنا من حاج» مطرح است، «احدهما مع الحاجب علی الاب»؛ یعنی مسئله دوم. خب، در مورد «احد الامام» مادر را هم فرض گرفتیم، دیگر؟ خب، اگر مادر حاجب داشته باشد، مادر برمی‌گردد دیگر به مادری که حاجب داشته باشد و بهش برگردد، چه می‌شود؟ جنجال دیگر! تسامح بوده است. در آن جزئی که ما گفتیم همین بود، فقط به پدر در صورتی که مادر حاجب داشته باشد؛ یعنی چیز اضافه‌ای بر او به حساب، درست است؟ من کتاب از بیمه ندارم برای عمق.

بعد اینجا، توی پاراگراف «عیادت» یعنی پسری نیست، دیگر. مادر و دختر میت. گفته بود که از یک‌سوم و یک‌ششم، آیا از مازاد یک‌ششم حجب می‌کند یا نه؟ باعث می‌شود مادر حجب شود. استثنا ولد. وضع مسئله سوم را هم گفتیم.

به مسئله چهارم می‌رسیم، درست است؟ خب، یک اشکالی مطرح است: هیچ‌کدام از این روایات دلالت بر قول مشهور ندارند که ذکر شد؛ چرا که نوه‌های دختر جانشین مادرشان می‌شوند. اینکه بخواهد نوه‌های دختر جانشین مادرشان بشوند، به هر حال نسبت به اصل ارث ثابت، کسی انکارش نمی‌کند؛ اما لزوماً مستلزم این نیست که کیفیت ارث و مقدار ارث هم درون هم بخواهند جانشین مادر یا پدرشان باشند. هرچند احتمال دارد که جانشین شدن در مقدار ارث منظور باشد. به هر حال، وقتی احتمال وجود دارد، دیگر روایت بتل، استدلال قرآن که به طور قطع به دو برابر بودن سهم پسر نسبت به دختر دلالت دارد، مبارزه بکنند و اینجا بگوییم که دختر بیشتر ببرد. نه، به هر حال همان سهم دو برابر پسر نسبت به دختر را اینجا هم لحاظ می‌کنیم. اینجا منظور مقام اشکال این است که نمی‌شود باهاش تخصیص زد.

این اشکال پاسخش چیست؟ پاسخ شهید این است که اولاً، ظاهر اینکه می‌گوید فرزند فرزند جانشین پدر و مادرش می‌شود، این است که اگر پدر مادر موجود بودند، دیگر این بچه بچّه می‌شد، «نازل منزله آنها». متن پیدا کنم. نکات موجودی مطلقاً، یعنی مطلقاً اگر بودند، چطور؟ اصل ارث چطور؟ مقدار ارث به طوری که عیناً همان حکم را داشته باشند. ما این را نازل‌منزله می‌دانیم. همین است که دارد ظاهر روایات ازش برداشت می‌شود برای اینکه آن مطلوب ما ثابت بشود. اکثر فقها همین معنا را از روایت برداشت کرده‌اند و مطابقش فتوا داده‌اند.

نکته بعدی این است که اگر نوه‌ها در هر مرتبه (نوه پسری و نوه دختری) یا در برخی از مراتب، مثلاً نوه‌های دختری، متعدد باشند؛ نوه‌ها متعدد. قول بین دو قول، آنی که صحیح‌تر است این است که هر گروهی سهم خودش را می‌گیرد. آن‌طوری که پدرهایشان تقسیم می‌کردند، بین خودشان تقسیم می‌کنند، طوری که پسر دو برابر سهم دختر ببرد. ولو همه نوه‌ها نوه دختری باشند؛ چون آیه می‌فرماید که: «لِلذَّکَرِ مِثْلُ حَظِّ الْأُنثَیَیْنِ» آیه ۱۱ سوره نساء. آیا عمومیت دارد در مورد نحوه تقسیم سهم نوه‌ها هم؟ هیچ معارضی برای عموم آیه وجود ندارد.

برخی فقها گفته‌اند که اولاد دختر ارث را بین خودشان مساوی تقسیم کنند و پسرها و دخترها سهمشان یکی باشد؛ همان‌طور که فامیل‌های مادری مثل خاله و دایی، برادر و خواهر مادری، ارث به طور مساوی بینشان تقسیم می‌شود. گفتند: قاعده کلی نیست و با حکم فقها که می‌گویند خواهرزاده‌های پدری میت، حالا بخواهند پسر باشند یا دختر باشند، ارث را به طور متفاوت تقسیم می‌کنند، این با آن قول نقض می‌شود. اینکه شما می‌گویی که بیایند فامیل مادری یکسان تقسیم کنند، با آن قولی که می‌گوید خواهرزاده‌های پدری متفاوت تقسیم کنند، نقض می‌شود. پسر باید دو برابر دختر ارث ببرد؛ چرا که اینها از طرف مادرشان با میت فامیل‌اند. بالاخره فامیل مادری به حساب می‌آیند، دیگر. خواهرزاده‌های پدری میت هم از طریق مادر فامیل می‌شوند. فامیل مادری مساوی بشود، خب این قول فقها که بالاخره یک فامیل مادری را دارد، نقض سه چهار صفحه‌ای تفریحی می‌خوانیم. طبق نظر شهید ثانی، نه شهید. نظر شما این است که به هر حال باید ذکر لحاظ بشود در همه‌جا.

خب، مسئله ۴: مسئله «حَبوه». اگر میت بچه‌های متعدد داشته باشد، به پسر بزرگ حبوه داده می‌شود. اگر پسر بزرگش، یعنی فرزند بزرگترش، یعنی بزرگترین پسرش اگر نباشد، اگر بچه بزرگش دختر باشد، به پسرش می‌دهند، بلالی. هرچقدر سنش باشد و کوچک باشد. حبوه چهار تا چیز است: لباس، انگشتر، شمشیر، قرآن. اینها علاوه بر سهمی است که با سایر وراث در شریک است، می‌برد. این اختصاصی‌اش است. از اختصاصات شیعه هم هست بحث حبوه که به پسر بزرگ می‌دهیم. روایات بسیاری از اهل بیت. انگشتر ظاهراً اختصاصی بوده، دیگر؛ چون انگشتر که «خاتم» تعبیر دارد، آن انگشتری که مهرش بوده و اینها. و سیف و مصحف هم همین‌طور، دیگر. حالا آن لباس مخصوصش. نه، لباس... یکی از دوستان ما رفته بود خدمت آیت‌الله جوادی آملی، گفته بود که: «یکی از این لباس‌هایی که توش نماز شب زیاد خوانده‌اید، برای من بیاورید.» گفتم: «اینها منظورتان لباس زیر است؟» جدی بوده برای ما. فحش است برای آنها. جدی است. طبق آنهایی که تنش است که نه، دیگر. هرچی تنش است. در را وا کنی. نوک.

لباس‌های اختصاصی و ویژه و پلوخوری‌ها و کت‌وشلوار طبق قول «اَظهر» دادن حبوه به پسر بزرگ از این باب است که استحقاق دارد و دیگران درش حقی ندارند. واجب است که حق پسر بزرگتر را بهش بدهند. برخی فقها گفته‌اند که دادن حبوه استحباب دارد؛ اما روایتی وجود دارد که علت بر وجوب دارد؛ چون در آن روایات حبوه را برای بچه بزرگتر «آن» قرار داده است و از «لهو»ی که در آن روایات آمده، کفایه ملکیت یا اختصاص یا استحقاق می‌کند. لزوم برداشت می‌شود. استحباب سازگار نیست. اشهر این است که حبوه به طور مجانی به پسر بزرگتر داده می‌شود. به طور مطلق آمده است که برای پسر بزرگتر. گفته‌اند که: «حمزه در مقابل قیمتش به پسر بزرگتر داده می‌شود، پسر پولش را بدهد.» حکمی که برخلاف اصل و نص قرآن است. اکتفا می‌شود در آن مورد به آن موردی که محل اتفاق باشد. بله، آخه می‌گویند که نماز، نماز میت می‌خواند به خاطر اینکه حبوه را می‌برد، بعد حولم ببرد، پولش را هم بدهد، نماز میت هم بخواند. قدر مطلقاً، صورتی که صاحب حبوه قیمتش را به سایر ورثه بدهد؛ چونکه نص قرآن برای هر کدام از ورثه سهم معینی را مشخص کرد و پسر بزرگتر سهم بیشتری قائل نشد.

خب، چیزهای ارزشمندی بوده، دیگر. انگشتر طرف با کود، مثلاً هم‌قیمت. منظور از لباس، لباس‌هایی است که میت می‌پوشیده یا اینکه آنها را برای پوشیدن آماده کرده بوده، ولو تن نکرده. به خاطر اینکه عرف اینها را «ثیاب» و لباس میت محسوب می‌کند. و لباس زیر که همان زیرپوش باشد که برای این است که بقیه لباس‌ها کثیف نشوند به خاطر عرق و اینها، این هم در روایات آن‌جوری که آمده، لباس به حساب می‌آید. و اگر میت در زمان حیات پارچه‌ای را بریده باشد ولی هنوز دوختش تکمیل نشده باشد، آیا لباس محسوب می‌شود یا نه؟ داده خیاطی، این هم مال ما محسوب می‌شود. اینجا دو تا احتمال. احتمال اول اینکه لباس محسوب شود؛ چون که همین که برش خورده، دیگر به میت نسبت داده شده. لباس او به حساب می‌آید. لباس محسوب نشود؛ چون که درست است لباس را به میت نسبت می‌دهند، ولی عرفاً به لباس بریده شده «لباس» اطلاق نمی‌کند. لباس به معنای خاصش نیست که بشود عنوان لباسیت را بهش داد. تفنگ، انتقال. فرزند بزرگتر. اکانت اینستاگرام پسر بزرگتر. یک کسی مثلاً با یک چیزی شناخته بشود. یک چیزی وجه خاصش باشد بین مردم. کاری که غربی‌ها سر ما درآورده‌اند.

بله، قول اقوا این است که عمامه جزو لباس‌ها به حساب می‌آید. متعدد باشد، رایان که متوفی نپوشیده باشد، به شرط اینکه پارچه‌اش را برای عمامه تهیه کرده باشد. شلوار هم حکم عمامه را دارد. جزو لباس به حساب می‌آید. درباره کمربند، اختلافی به محل تحمل. که اسم لباس ولی مهمترین چیز از پدر به نظرم که هویتش را حفظ می‌کند جوراب است. کادو روز پدر. بوش خیلی یاد پدر می‌اندازد. و نکته هویتی پیدا کرده است. خاموش کردن کولر، کنترل. کنترل امروزی. آقا دست شما درد نکند. کولر، کولر، تلویزیون، زیرسیگاری. اختصاصات پدر. این چیزها جزو لباس به حساب نمی‌آید. کفش و چیزهایی از این قبیل که برای پوشش پا استفاده می‌شود. اگر چیزی به کمر می‌بندد، از غیر جنس پارچه باشد، مثل کمربند.

وقتی روایات سلاح، زره، کتاب، زین مرکب سواری را به عنوان حبوه اضافه کرده‌اند، اما فقهای شیعه اعراض کرده‌اند، به همان چهار تا چیز اختصاص داده‌اند. با وجود اینکه این چهار مورد همگی در روایت ذکر نشده است. «راحله» همان مرکب را، متن پیدایش نمی‌کنم. رحل زین راحله کتاب بستگی دارد. مرکب زن ارسطو اسمش راحله بود. مشکلات روایت ذکر نشده. در روایت متعدد آمده. روایتی که این توش یک جا آمده، روایت صحیح است. از ظاهر کلام شیخ صدوق هم برمی‌آید که حبوه اختصاص به همین چهار مورد دارد. ایشان همین چهار مورد را فقط اختیار کرده؛ چون در کتاب «من لایحضره الفقیه» ذکر کرده، ایشان ملتزم است که روایات را در این کتاب بیاورد که بهش عمل می‌کند. این کبراهایی که لابلا می‌آید، داشته باشید که خیلی مهم است؛ یعنی روایتی را که حجت می‌داند، سند می‌داند، قدیم می‌داند، بلا معارض می‌داند، همه آن را فقط نقل می‌کند. بله، بله، ایشان فتاوا را در قالب روایات داداش، داری اشتباه. ایشان پس ملتزم این است ولی فقهای شیعه در باب حبوه زره را نام نبرده‌اند با اینکه در تعدادی از روایات ذکر شده. ثانی.

خوب است آنی که فقط ذکر کرده‌اند، یعنی همان چهار مورد، اکتفا بشود به شرط اینکه اولویت، این اولویت با امر دیگر مراعات نداشته باشد. مثلاً اگر مستحق حبوه صغیر باشد، احتیاط اقتضا می‌کند که مصادیق احتمالی حبوه هم بهش داده بشود. حالا اگر حبوه را منحصر در همان چهار تا چیز بدانیم، با این احتیاط منافات دارد. بقیه آلات و ادوات جنگ مثل کلاهخود قطعاً از مصادیق حبوه به حساب نمی‌آید؛ چون نمی‌شود آنها را موارد چهارگانه به حساب آورد. خب ماشاالله خلاقیت دوستان بالاست. حالات، آلات. منظور از لباس، گفتیم لباس. چرا کلاهخود رزمی؟ کارهایی دارم برای بستنی، جاهایی را می‌بندند، ضربه نخوریم. قطعاً هیچی به حساب. نه، لباس کشتی. خب، درباره عرقچین و جامه که از پشم گوسفند به صورت نمد و امثال آن تهیه می‌شود، بحث کنیم، این هم لباس به حساب می‌آید یا نه؟ اصل معنایش کلاهخود است، ولی اینجا بحث عرقچین شد؛ یعنی به معنای عرقچین گرفتند. احتمال اول این است که جزو لباس به حساب نمی‌آید. قول این است که جزو لباس به حساب نمی‌آید؛ چون مفهوم لباس شاملش نمی‌شود. پس مصداق حبوه نخواهد بود. احتمال دوم این است که جزو لباس به حساب می‌آید. عنوان «کسوه» به جای «ثیاب» آمده، شامل این دو مورد می‌شود. اینها کسوه هستند، ثیاب نیستند. شاید فرق بین این دو تا، عرقچین و آن لباس نمدی، این باشد که مورد دوم در عنوان کسوه داخل است ولی مورد اول داخل کسوه نیست. قبول نداریم که عرقچین مصداق کسوه. شاید هم این است که در کفاره قسم، وقتی با قسم مخالفت بشود، اگر مخالفت‌کننده چیزی را که به عنوان کسوه برای صدقه می‌کند بپردازد، کافی است؛ ولی اگر عرقچین بدهد کسی به عنوان کسوه به حساب. نصب کردی و قسم خورده که کسوه بدهد، حالا که چیزی که طبقه عرقچین بدهد، این به حساب نمی‌آید.

مطلب بعدی این است که این اجناس چهارگانه که گفتیم، اگر متعدد باشند (چند تا قرآن دارد، چند تا خاتم دارد). آره، آره، آفرین. کفاره خود یم اکسا بکند، دیگر. بپوشاند. اگر اینها متعدد باشند، هر کدامش که در روایات با لفظ جمع آمده، مثل «ثیاب»، همگی جزو حبوه به حساب می‌آیند، به پسر بزرگتر اختصاص پیدا می‌کند. هر کدامش که با لفظ مفرد آمده، مثل «سیف» و «مصحف»، فقط یکی‌اش را شامل می‌شود. غالباً آن را متوفی نسبت می‌دهند، به حق اختصاص پیدا می‌کند؛ یعنی آنی که مثلاً بیشتر استفاده می‌شده، بیشتر شناخته می‌شده برای متوفی. اح، بعد مثلاً برای بهلول کلاهخودشان. اگر انتصاب همه آنها به متوفی یکسان باشد، اقوا این است که وارث هر کدامش را که بخواهد اختیار می‌کند. این احتمال هم هست که قرعه بیندازیم. احتمال قرعه. عمامه، عمامه هم جزو لباس به حساب می‌آید. اگر میت چند تا عمامه داشته باشد، همگی حبوه می‌شوند.

اشیایی که زینتی بوده، مثلاً زینت برای شمشیر بوده، غلاف شمشیر، بندش. جعبه‌ای که قرآن توش می‌گذارند، این هم جزو حبوه به حساب می‌آید یا نه؟ اختلافی. بند شمشیر صادق است یا نه؟ این چیست؟ «یاب خاتم مصحف سیف». مسابقات. این کدام از این چهار تاست؟ کدامش است؟ «راحله» است که اگر در این چهار تا. دیگر که گربه‌ای هم در خیابان به یکی می‌شناسد، همیشه به آن غذا می‌دهد، پسر بزرگتر بیا و بردار ببرد. مثلاً اینجا دو تا احتمال دارد. احتمال اول اینکه حبوه محسوب بشوند؛ چون همه‌شان عرفاً تابع شمشیر و قرآن‌اند. محسوب نشوند؛ چون عنوان شمشیر و قرآن حقیقتاً برایشان صدق نمی‌کند. نظر شهید ثانی که اقوا این است که اینها داخل حبوه می‌شوند.

خب، اینکه پسر بزرگتر مستحق حبوه می‌شود، درش شرط نیست که وقتی پدرش می‌میرد بالغ باشد. روایات اطلاق دارد، قید بلوغ نیامده است. اگر کسی بگوید که حبوه در مقابل قضا کردن نمازهای فوت شده از پدر و قضای بر غیر بالغ واجب نیست، ملاک حبوه این است که چون در ازای نماز است، نماز را کی می‌خواند؟ بالغ. اولاد به کی باید بدهیم؟ اگر کسی این را بگوید، در پاسخ که بین حبوه و وجوب قضا کردن نمازهای پدر هیچ ملازمتی برقرار نیست. البته حکمتش را گفته‌اند. علتش این نیست. حکمتش این است که چون بهش حبوه می‌رسد، نماز قضا می‌خواند، نه اینکه علتش این است در ازای او باشد.

مطلب بعد این است که آیا در استحقاق حبوه شرط است که بچه موقع مرگ پدر زنده متولد باشد یا نه؟ یعنی اگر جنین باشد چه؟ دو تا احتمال وجود دارد. احتمال اول اینکه زنده متولد شدن شرط است؛ چون همچین حالتی فرزند به صورت حمل، عنوان فرزند پسر برایش شرط نیست. در واقع عنوان فرزند پسر تحقق پیدا کرده ولو این عنوان آشکار نیست. فرزند بزرگ به حساب می‌آید، حبوه بهش می‌رسد. جنین هم اگر بود، بابای مرد، روز پیغمبر اکرم که پدرش... بله. این الان پسر بزرگتر به حساب می‌آید؟ بله. که حبوه بهشان برسد یا نه؟ دید که به پیغمبر حفره دادند یا نه؟ شاید پس عنوان پسر تحقق پیدا کرده ولو این عنوان آشکار نیست. به همین خاطر است که سهمش را از ترکه کنار می‌گذارند، بعد از تولد بهش می‌دهند. از نظر شهید ثانی ممکن است بشود بین مراتب حمل جنین فرق بگذاریم که اگر مثلاً حمل موقع فوت پدر یک جنین تام‌الخلْقه باشد که دیگر پسر بودنش در واقع محرز و محقق است، اینجا حبوه ثابت است. اگر علقه و مضغه و اینها باشد، موز بوده باشد، مثلاً دیگر پسر بودنش محقق نمی‌شود، حبوه منتفی. برادر شهید ثانی. قول اول. انواع منظور ماه‌های آخر.

مطلب بعدی این است که در نظر شهید ثانی شرط نیست که سهم هر کدام از وراث از مقدار حبوه کمتر نباشد. این شرط نیست. اگر سهم آنها کمتر از حبوه باشد، حبوه بیشتر از سهام وراث باشد، باز هم این ملاکی نیست که بگوییم آقا حبوه باید کمتر از سهام باشد. نه، اگر حبوه بیشتر از سهام هم شد، ممکن است خاتم و مصحف و فلان و اینها. بزرگوار دست خالی فقط لباس داشته و خاتم. پسر تقسیم می‌کند. بله، دیگر. بله، از همه سهام بیشتر باشد. و شرط نیست که مقدار حبوه بیشتر از ثلث ترکه نباشد؛ چون بعضی گفتند که نباید بیشتر ثلث ترکه نباشد. مثل پس اگر ثلث مال هم بیشتر باشد، باز هم به مستحقش که پسر بزرگتر باشد، می‌دهند؛ چون عموم ادله حبوه بر این دلالت دارد.

بحث بعدی این است که آیا در استحقاق حبوه شرط است که میت دین نداشته باشد یا دینی که همه ترکه را بگیرد، نداشته باشد؟ یعنی دین به نحو مطلق یا دین مقیدی که معادل کل ماترک باشد؟ دو تا احتمال. احتمال اول اینکه شرط است که نداشته باشد؛ چون اگر دین داشته باشد، اگر دین همه ترکه را بگیرد، دیگر اصلاً ارثی نمی‌ماند، ارث منتفی است. اگر همه ترکه را نگیرد، دین به این تو همه ترکه متوفی توضیح و تقسیم می‌شود؛ چون هیچ کدام از اموال به آن یکی ترجیح ندارد. در نتیجه مقداری از دین به حبوه اختصاص پیدا می‌کند و نسبت دین از حبوه باطل می‌شود. احتمال دوم هم این است که شرط نیست؛ چون اولاً که روایاتی که ثابت دانسته، مطلق است، قید را نزدند که باید ولی‌الذمه از دین باشد. ثانیاً فقها مطلقاً گفته‌اند ترکه میت به ورثه‌اش منتقل می‌شود، آنی هم که مستحق حبوه است، مالکش می‌شود. ولو پسر بزرگتر وقتی بخواهد حبوه را آزاد کند که اینجا حبوه در مقابل دین گرو رفته، باید مقداری از دین را که در برابر حبوه است. ۵۰۰ تومان دین دارد. مجموع ترکه‌ام با حبوه می‌شود ۱۰۰۰. قیمت حبوه ۴۵۰. ۲۵۰ حبوه سه تا پسر هم وارث. هر کدام از اینها سهمشان. حبوه را که جدا کنیم، ۷۵۰ می‌ماند. ۲۵۰ سهم پسر بزرگتر است. یک ۲۵۰ است با یک حبوه که آن هم ۲۵۰ است، می‌شود ۵۰۰. دین هم نصف ترکه است. پس به هر وارثی لازم است که به نسبت سهمش دین را آزاد کند. پسر بزرگتر باید نصف دینش را بدهد. نصف دین پسر بزرگتر می‌شود چقدر؟ ۲۵۰. چون وارث نصف ترکه است، از نصف ترکه نصف دین را بدهد. بلو. سه تا پسر جدا کنیم، ۲۵۰. سه هر کسی از این دین چقدر پرداخت بکند؟ چون به محض اینکه می‌میرد، مال بچه‌ها می‌شود، دیگر. این بابا مرده، مالکش کی؟ روی هوا مالک ندارد. مالکیت منتقل می‌شود. بله، ولی باید دینش را بدهند. پس با این نسبت باید این را بدهند. این پسر چون نصف ماترک را برده، نصف دین باهاش است. آن دو تا یک چهارم پسر دوم ۱۲۵ تومان ربع ترکه. آن یکی هم ۱۲۵ که می‌شود ربع ترکه. با چه نسبتی باید تقسیم کند؟ پسر باید دو برابر بدهد، دختر یک برابر. باید از چی می‌دهند؟ به چه نسبتی باید بدهند؟ از دختر کم بکنم؟ از یکی‌شان کم بکنند؟ جواب به هر حال حبوه را توی تقسیم دین لحاظ می‌کنیم. پسرهای ۱۲۵ بردند. آن پسر اگر دین را نکند و در صورت آزاد نکردن دین، قائل بشویم به اینکه مستحق حبوه از آن مقدار حبوه که در برابر دین است، ممنوع باشد. از آن مقدار حبوه که باید در ازای دین داده می‌شد، قائل بشویم که این در از آن مقدار حبوه محروم بشود. ممنوع بشود. لازمش این می‌شود اگر میت وصیت نافذ داشته باشد و آن موصی‌بهش، یعنی آنی که بهش وصیت کرده، عین مشخصی باشد که خارج از حبوه است. اگر آن مورد وصیت، دقت بکنید این تیکه یک، اگر دین را آزاد نکردیم، قائل بشویم که مستحق حبوه از آن مقدار حبوه که باید در برابر دین. مثلاً یک انگشتر را باید از بین این چهار تا در برابر دین بگوییم از این انگشتر محروم است. قائل به این بشویم که مستحق حبوه همه حبوه را می‌برد ولی انگشتری شما مادر دین است. حالا لازمش این است. اگر میت یک وصیتی بیا، وصیت دارد یا ندارد؟ وصیتش، وصیت نافذ باشد. متعلق وصیتش، یعنی مورد وصیت، یعنی موصی‌به، یک عین مشخصی باشد که خارج از حبوه است. وصیت کرده که این کتاب را بدهید، مثلاً مصحف که نیست. حالا این خارج از حبوه است. فرض را بر این بکنیم که وصیتی که کرده به یک عینی نیست که خارج از حبوه هم نیست. تو همیشه. اینجا می‌شود و دقت بکنید. پس یک وقت وصیت کرده، وصیتش هم به یک عینی است که خارج از حبوه نیست. ای خدا. حبوه است. یک وقت خارج از ما با این کار داریم. به یک عینی وصیت کرده که خارج از حبوه است. حالا اگر قائل به آن بشویم که باید این حبوه را در گرو دین جدا بکند، ممنوع بشود. نتیجه‌اش این می‌شود که مستحق حبوه از آن مقدار از حبوه که در برابر این وصیت نافذ، کمتر ثلث باشد، مستحق حبوه از آن مقداری که از مقداری از حبوه که در برابر این وصیت نافذ است، منع می‌شود. خارج از حبوه نبود، دیگر. حبوه هم شاملش می‌شد؛ یعنی وصیتش مطلق بود، اعم از حبوه و غیر حبوه. حالا باید تو وصیت که می‌خواهیم اخراج بکنیم، از حبوه هم اخراج بکنیم. گفتم: «آقا نسبت به یک سوم ماترک شما مثلاً بدهید به فلان مدرسه، فلان مسجد.» ولو حبوه چیز باشد، به حساب می‌آید. یک سومی که از وصیت باید، یعنی ماترک که یک سوم بهش وصیت شده، تو آن یک سوم حبوه هم هست، از حبوه باید جدا کنیم. از حبوه به پسر بزرگتر. اینجا چیزی سخت نیست. یک کمی عباراتش تو همه. مسئله خیلی ساده. پیچیدگی هست، دیگر. خب، ما اول بریم وصیت را جدا کنیم. همان اول انگار منتقل می‌شود. بله، منتقل می‌شود. به محض اینکه میت می‌میرد، ملک منتقل می‌شود. مالک بحث قانونیش چه شکلی است؟ ولی ما یک چیزی بینابین نداریم. یعنی الان که میت مرد، کی مالک است؟ کسی که مرگ مثلاً بدهکار فعلی شد، طلب باشد برای ملکیت طلبکار. نه، خب باشد. بالاخره در ذمه است. در ذمه کیست؟ الان در ذمه میت بود. الان منتقل شده به ذمه ورثه. ورثه یک مالکیتی دارد با یک ذمه‌ای باید از این از مالکیت خودشان را، همان‌جور که حقوق منتقل می‌شود، ذم هم منتقل می‌شود از میت به ورثه. بحث این است. او وقت گذشت. ببخشید، نصفه ماند. باشد، فردا دوباره یک اشاره به این بحث بکنیم. و صلی الله علی سیدنا محمد و آله.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

محبوب ترین جلسات شرح لمعه

عنوان آهنگ

عنوان آلبوم

00:00
00:00