شرح لمعه

جلسه بیست و هشتم

شرح لمعه . 1398/08/26
00:41:00
2

متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم.

بین دو قول – که یکی قول مشهور و دیگری قول ابن جنید است – می‌توان این‌گونه بیان کرد:

قول مشهور می‌گوید: «اگر به یک ششم برسد، آن وقت بیشتر بیاید از سهمی که اول رد شده، یعنی فرضی که داده‌اند، اگر رد یک ششم به این‌ها برسد، آنجا باید به بالا رد شود. اگر مثلاً دختر با پدر و مادر باشد، همه‌اش می‌شود پنج ششم؛ یک ششم از این، به هر کدام یک ششم الان گرفته؛ چون که یک ششم گرفته، پس باید این پدر فن هر چقدر که اضافه بیاید، فرقی نمی‌کند، استحباب طعمه سر جای خودش.»

حالا اینجا فایده بین این دو قول چیست؟ فایده این فرض که ابوین با «بنت واحده» جمع می‌شوند: یکی از ابوین با دو دختر، بیا بالا! اینجا تک‌دختر یک دوم می‌بَرَد؛ والدین دو ششم، که نوشته اینجا اخماس. می‌شود این دختر دو پنجم می‌بَرد؛ هر کدام یک پنجم. پس هر کدام از این والدین از فرضشان یک پنجم بر یک ششم اصل اضافه آمده. ملاک هم همین است دیگر؛ از آن یک ششم اصل اضافه آمد.

باز حالت دوم این است که مادر یک سوم می‌بَرد، پدر باقی را می‌بَرد. تو هم نوشتم که فرض دیگرش این است: دختران دو سوم می‌بَرند، هر کدام از ابوین یک ششم می‌بَرند. یک ششم به چه چیزی برد؟ از تو یک ششم به فرض اضافه‌اش به رد، اخماس می‌شود. دختران هر کدام دو پنجم می‌بَرند، یک پنجم برای والدین می‌ماند. این هم به یک ششم نمی‌رسد. لذا مشهور می‌گوید که اینجا طعمه مستحب نیست.

اینجا اضافه‌ای که آمده، از نصیب یکی از ابوین کمتر از یک ششم اصل است. مستحب برای یکی از ابوین طعمه، علی‌القول ثانی که می‌شود قول ابن جنید؛ دون الاول که می‌شود قول مشهور. چرا؟ چون شرط را ندارد. شرط چه بود؟ همان زیادت نصیب أحد والدین از یک ششم. به یک ششم، یعنی یک ششم از آن یک ششم اضافه بیاید، درست شد؟

مشهور اینجا می‌گوید که قدر طعمه چقدر طعمه بدهیم؟ اگر مستحب باشد و از آن جهت که مستحب است، یک ششم اصل. بله، این‌قدر من تو هم تو هم نوشتم، یک نکاتی نوشتم می‌خواهم بخوانم برایتان، پیدا نمی‌کنم که چه چیزی مال کجا است. دو سوم برده، یعنی چهار ششم، یعنی یک دوم به اضافه یک سوم. بله. طعمه معمولاً برای ماهیگیری استفاده می‌شود دیگر. گفتند که نکاتی که نوشتم می‌خواهم برایتان بخوانم. بیشتر ابن جنید به شرط، البته آن نه آن اصل اصل آمدن، یعنی اصل استحباب طعمه است، بحث مقدار را نمی‌گوید ها، مقدار را الان داریم می‌گوییم. اصل اینکه و گفته شده که یک ششم آنچه حاصل شده برای ولدی که تقرب، تقرب کی به کی؟ بابا تقرب جد به واسطه این والد، بابا که ولد خود جد است و والد میت است. خوب بله بله.

یکم اینجا در وصیت گفتند که استحباب اطعام همان که باز اقل امرین است. اطعام جد مستحب به مقدار یک ششم اونی که حاصل شده برای ابی که جد به واسطه او به میت مرتبط می‌شود. هر چقدر که برایش مانده بابا. و قیل، باز قیل پرنده‌ها این‌ها بیایند بنشینند بخورند. گفتند مستحب است که همراه زیادت نصیب از یک ششم اطعام اقل امرین از سدس اصل. یعنی اینکه مستحب است اقل امرین از سدس را، از سدس اصل ترکه اطعام بکند. زائد را چکار کند؟ یعنی بین اصل ترکه و زیادت هر کدام که کمتر بود، آن را مستحب است که رادیکال دو پس اگر زائد سدس برای اب بیشتر از سدس باشد، مستحب است فقط اطعام سدس. مثل جایی که میت فقط ابوین داشته باشد.

بنا بر عدم اشتراک بلوغ زیاد است. سدساً آفرین. شرط نیست که در استحباب طعمه زائد به اصل برسد. زائد به اصل، ابن جنید اصل یک ششم بود. زائد مشهور گفته بود شرط است که زائد به اصل برسد، یعنی این هم باید بشود یک ششم، یک ششم بود. اگر زائدی شد یک ششم، طعمه مستحب است. ولی ما اینجا بنا بر این گرفتیم که شرط نباشد که زیادت به یک ششم برسد، یعنی زائد به اخبار ناطق است به استحباب طعمه سدس. روایت گفته که مستحب است که شما سدس را از سدس طعمه بدهی. طلافیک! خب یعنی چه؟ این روایات منافات دارد با آن قولی که می‌خواهد بگوید اقل امرین را مستحب است شما لحاظ بکنید. سدس مورد خاص بوده، نتوانستند یعنی با هم چیزند. پسرعمو دخترعمو بودند، فلانی زنده است فلانی بابا طعمه روایت خاصه، چون خلاف شرایط خاص بوده، آنجا تعارض داشتیم. اینجا تعارض نداریم. عقرب نصف قضیه خارجیه بوده، خلاف اصل است. کلاً حمل بر غذای خارجیه. تعارض که ما یک موردی را بگردیم پیدا کنیم بگوییم این را.

دیروز در درس خارج آقا بحث جالبی داشتند. توییت اسمش یادم رفت. نه اسمش تقلید. هر روز درس آغاز یک حدیث اولش خواندند. آن روزی هم که آن بحث را کردم، قبلش یک حدیثی خواندند توضیح دادند. یعنی قبلش یک نکته گفتند که خیلی جالب بود. بحث بنزین را که کردند، گفتم به یکی از بزرگان گفتم که شما یک چیزی به من بگویید من همیشه تکلیفم را تشخیص بدهم و بهش عمل کنم و اینها. ایشان آره، فرمودند عافیت. عافیت اخلاص کردن و خیلی بحث جالبی بود که همه مشکلات ما اگر اخلاص باشد حل می‌شود. ده دوازده تا مثال. بعد یک بحثی در درس خارجشان بود دیروز در مورد اینکه دو نفر نماز جماعت که می‌خوانند، این به هوای این است که آن به این اقتدا کرده، آن به هوای این است که آن به این اقتدا کرده. نماز این‌ها چه می‌شود؟ که آقا فرمودند که این واقعاً دیگر فرض عجیب غریبی است. دو نفر اصل فرضش محتمل است که پشت یک نفری ایستادند که او صلاحیت ندارد. به تقیه ایستادند این دو تا. بعد این ایستاده به تقیه ولی اینکه کنارش است این مثلاً می‌گوید خب آن یک وجب از من جلوتر است. آن باشد امام گفتند یک روایتی هم دارد که آن روایت را اکثراً قبول ندارند. ما علی المبنا قبول داریم چون آقا هر کی که توی سلسله سند کامل الزیارات آمده یا تقصیر قمی آمده، خیلی اختلاف مبنایی رجالی آقا که با آقای خویی خیلی شد.

روایت از امیرالمومنین، آقا این فکر می‌کند، فکر می‌کنیم، یعنی این خودش حضرت فرمودند که چی؟ "صلات هما تامتان". نماز جفتشان. نکته قشنگش که ظاهراً مرحوم حکیم این را برداشت کرده و آقا پذیرفتند، به این بود که بحث سر این است که این خود را امام می‌داند. سوال از این است. حضرت این را می‌گویند که این نمازش درست است. حالا یک سری مباحثی که پیش می‌آید واسه اینکه فرد مثلاً طرف شک می‌کند، می‌تواند به اون یکی مراجعه بکند از احکام جما یا مثلاً می‌تواند اخلال به رکن وارد بکند. دو بار مثلاً امام می‌داند روایت را گاهی از یک زاویه دیگر که نگاه می‌کنی می‌بینی کلاً فضا عوض می‌شود. ارتکاز ذهنی سائل که آقا از این مسائل. کتاب غنایشان که خیلی شاهکار است. آنجا که طرف مثلاً سوالش از چه است، دقیقاً بحث غنا را عوض کرد. تاریخ دیگر کلاً یک چیز جدید تولید کرد که در تاریخ سابقه. اصل روایات چهار پنج تا است. یکی از اون روایت آقا زده نابود کرده. یک چیز جدید ساخته، فوق‌العاده. کرامت زراره و بله بله دست گرفتم ولش.

خیلی کبار اصحاب و اینها که این‌ها سوالی که می‌کنند در مورد غنا، آقا حرفشان می‌فرماید که یعنی این‌ها نمی‌دانستند که آقا مثلاً بحث فلان محرمات، فلان این‌ها جزو بزرگان تو این حیطه نبوده. کلاً حیطه سوال عوض می‌کند، اصلاحش در می‌آید. از اطلاق می‌افتد، کلاً بحث غنا یک چیز دیگر می‌شود. آزاد می‌شود کنار خدا آزاد. آره این بحث اطلاق‌گیری عمدتاً مباحث فقهی ما سر اطلاعات دیگر و اختلافات فکری سر اصلاحات است. این از اطلاق که افتاد، خیلی از تعارضات هم سر همین است. این علی اطلاقه این را می‌گوید، می‌شود تعارض. هیات‌ها را کشف بکنیم. این هیاتش معلوم خیلی وقت است با فضای ذهنی ساحل می‌شود. یکم بررسی می‌کنی مثلاً آقا از این کارها زیاد کرده. این یک آدم تشکیلاتی، بسیجی، فلانه، چیست؟ سوالی بکند منظورش این است نه منظورش آن است. بله.

خلاصه این هم از این. بله، استحباب مختص است به کسی که زیاد بیاید نصیبش. کذال، یعنی زائد به مقدار اصل ترکه برسد. که اینجا می‌گوییم که اگر سهم پدر به این مقدار اضافه آمد، مستحب است که به ابوین خودش اطعام کند. به همان کسی که زیاد آمده نصیب. برای هر که نصیبش اضافه آمده، مستحب است که به ابوینش طعمه بدهد. استحباب مختص آن است. ممکن است سهم زن بیشتر بشود، ممکن است سهم مرد بیشتر باشد ولی برایش مستحب نیست که ابوین عمومی میت را هم اطعام. یعنی مثلاً بابا اگر سهمش اضافه آمده، بله خودش مستحب است که بدهد. مستحب نیست دیگر دون ابوی الاخر.

پس بین آن یکی پس اگر عمر محجوب به اخوه باشد. اخوای میت واجب باشد مادر از بیش از یک ششم اطعام بکند. اینجا مستحب اطعام اب است، خاصتاً. یعنی فقط پدر میت برایش مستحب. و اگر باشد همراه والدین میت زوجی من غیر حاجب که زوجه مادر نباشد. اینجا مستحب فقط برای مادر است، خاصتاً. چون زوجی یک دوم می‌بَرد. زوج یک دوم می‌بَرد که می‌شود سه ششم. مادر یک سوم که می‌شود دو ششم. پدر یک ششم. اینجا پدر مادر سهمش از یک ششم اضافه آمد دیگر. و اگر غیر از این دو تا، غیر از والدین میت کسی نباشد، یعنی اصلاً دیگر جد و جد و این‌ها. آره فرزند و زوج نباشد و حاجبی هم نباشد، یعنی مادر از یک سوم حاجب نداشته باشد. مستحب است برای ابوین. مادر چقدر می‌بَرد در این فرض؟ یک سوم. پدر دو سوم. هر دویشان بیشتر از یک ششم است. اینجا مستحب است. مستحب و طعمه اجداد ازین میت، پس مستحب نیست. للاولاد طعمه الاجداد. اولاد میت دیگر لازم نیست به اجدادشان. پدر مادر آن فقط به پدر مادر خودش. آها. به بچه‌ها لازم نیست که طعمه بدهند. اصل اصل چیست؟ عدم استحباب. یعنی شک می‌کنیم در استحباب، اصل بر عدم استحباب.

و اگر یکی از دو جد مفقود باشد، مفقود الاثر باشد، درست شد؟ «فتومتو بالاخره». مامان‌بزرگه رفته مسجد الان سه ساله هنوز برنگشته. مسجدشان وسط بلوار بود. بعد یکی از اساتید خیلی شوخ بود. گفت که اینجا هر روز که می‌آمدیم بعد نماز که می‌رفتیم نماز مغرب می‌دیدیم که یک اعلامیه زدند. از وسط خیابان بوده این‌ها که رد می‌شدند پیرمرد پیرزن‌ها یکی یکی. اگر آن مفقود شد، طعمه را به آن یکی که مانده می‌دهیم. «فن وجدا» نکته قشنگش این است به «سویه» یعنی لِلذکر مثل حَظِ الانثیین نیست. در بحث‌های بعدی این را زیاد داریم. خیلی هم باریک است. یعنی از آن بحث‌های ریزی که خوراک امتحان است که مثلاً دو تا فرض کاملاً شبیه به هم مثلاً کلاله ابی، کلاله امی، به این‌ها به روایت به نظرم بیشتر روایت ما بحث عقلی و این‌ها که نداریم. تو بحث بخش بعدی قول در میراث اجداد و اخوه. طبقه دلیل مسائلی داریم.

مسئله اول: جد وقتی منفرد باشد، یعنی همین یکی تنها وارث. حالا چه جد پدری چه جد مادری، المال کله. همه مال بهش می‌رسد. می‌خواهد پدری باشد می‌خواهد مادری باشد. و همچنین است اخ للاب و الام. برادر ننه بابایی. برادر ابوینی اول. الابی برادر اگر منفرد باشد، همه ارث را بهش می‌دهیم. برادر ابی هم اگر منفرد باشد تنها تنها وارث جد باشد، برادر باشد، برادر پدری باشد، انفرادی. اگر جمع بشوند اخوجت. حالا آن اخوه باز دوباره می‌خواهد ابوینی باشد و این‌ها فرقی نمی‌کند. حجت و کانا مع. باید هر دو از طرف پدری باشند. جد پدری و برادر پدری. آره دیگر. اینجا جد نباید مادری باشد. جان. با برادر میت، جد میت و برادر میت. بین این دو تا. جده منفرد که باز می‌خواهد پدری باشد می‌خواهد مادری باشد، همه مال را می‌بَرد. اگر جد یعنی جد و جده پدری با جد و جده مادری با هم جمع بشوند. یکیشان یا جفتشان پدریم باید جفت جده با هم یا یکیشان باشد یا جفتی با هم باشند. یا هر دو پدری یا جد باشد یا جده یا هر دو مادری. درست. که حالا آن جد و جده و یا هر دو تای پدری با یک جد واحد جمع بشوند. پدر مادری الان با هم با یک جد مادری. ادامه. خب این‌ها مادری هم هستند. پس برای کسی که متقرب از اجداد است به اب، فامیل‌های فک فامیل پدری این‌ها دو سوم می‌بَرند. می‌خواهد جده واحد باشد، متعدد باشد. بر اساس لِلذکر. الا تقدیر تعد، به فرض اینکه متعدد باشند. درست شد؟ متعدد کیا متعدد باشند؟ مادری باشد، پدری‌ها، یعنی باز بابا مرده دو برابر زنه. یک بکنیم دوباره آن می‌شود دو سوم، دو سوم چهار ششم. یک سوم بهشون می‌دهیم. متقرب از اجداد یک سوم می‌خواهد یکی باشد چند تا. به سویه. این همان است که مشهور بین اصحاب است.

پس ما چهار تا قول داریم. این قول اول. این‌هایی که در پاراگراف گفتیم، قول اولی که آخر می‌گوید: «و الاظهر الاول». منظور همین سه تا قول دیگر هم داریم کنار. خیلی جدی نمی‌گیریم ولی در متن اقوال نادر است. نادره بود. بازیگر بود. نادره داشتیم. حمزه خیرآبادی بهش می‌گفتند نادره مقبول نادرست. یکیش قول صدوق است. بنده خدا قول صدوق برای جد از ام همراه، یعنی جد مادری. لوریش این است می‌گوید جد مادری باشد با جد پدری با برادر پدری. اینجا به جد مادری یک ششم. پدری و برادر. کتاب از جهت سندی برای ما مشکل دارد یا هزار تا مسئله. قول بعدی این است که اگر جده مادری باشد با خواهر میت، اینجا به جده یک ششم. جده مادری. ننه ننه. اگر جده مادری باشد و جده پدری، برادر هم وارد می‌کند همه فروض را در بر گرفت. می‌خواهد یکی باشد می‌خواهد چند تا باشند. کجا را جد و جده باشد یا هر دو تا ابی. آن‌ور هم مادری. قول منها. اگر مادر مادرش باشد، مادر پدرش. به گفته مادر مادر یک ششم به مادر پدر نصف بقیه هم به نسبت رد می‌شود. این تو آن کلمه بالا چه جور می‌شود؟ جد مادری و جد پدری کمک. جد پدری با جد مادری دو سوم می‌دهیم به جده پدری. قول مشهور یکیش قول صدوق است. دو تا دیگر قول افراد دیگری است. طبق این قول چهارم، جده فلل ام خواهر مادری، خواهر ابوینیه. مریمشان است. آن محمدشان است داخل منفرد باشد. دومی می‌گوید که آقا جده اگر تعدادشان زیاد بود، طرز اجتماع جد این‌وری با جد اون‌وری. حالا می‌خواهند یکی باشد چند تا باشند. هر کدام یک جد، دو تا اجتماع این‌ها است. منفرد دیگر نیست. اجتماع با اخم نیست. یعنی تو این جد منفرد باشد بعد اخو داشته باشد نه. خود این‌ها اشتباه کردند. حالا یک جده مادری داریم یک جده پدری. طبق این قول آخر که قول چهارم بود، پدری. ولی ما می‌گوییم که دو سوم. مشهور این است: دو سوم می‌دهیم به جده پدری، یک سوم جده مادری. حالا اگر باز خود این‌ها دو تا بودند، جد و جده، جد و جده این‌ها دو سوم کلشان را می‌گیرند تقسیم می‌کنند. این‌ها یک سومشان را می‌گیرند تقسیم می‌کنند. تمام اقوال. این اقوال پایینی کلاً لحاظ نکرده است. اینی که اگر اجتماع جد جده این‌وری و اون‌وری شد، سهمش دو سوم یک سوم باشد. این‌ها گفتند یک ششم یک دوم. مثلاً کار نداریم. بحث سر این است که اصلاً این حساب. بله بله بله بله بله. ولی اظهر قول مشهور.

مسئله دوم: خواهر ابوینی یا ابی که منفرد باشد. این‌ها نصف و تسمیتاً می‌برند. تسمیه یعنی چه؟ یعنی با فرض مقدم که در قرآن آمده. نمودار کردم بغلش. اگر می‌خواهید بگویم وقت نمی‌شود دیگر. به نمودار سریع می‌گویم بنویسم. خواهر پدری باشد، این یک دوم به فرض می‌بَرد. بقیه را به تک خواهر. اگر دو خواهر به بالا باشد، پدری باشند به فرض می‌بَرند. بقیه را به رد. اگر برادر و خواهر باشند یا ابی، البته ابیش در فرضی که ابوین نباشد. یعنی از برادر هیچی نداشته باشند. اینجا همه مال را به این برادر خواهر می‌دهند. ولی با چه تقسیم‌بندی‌ای نباشد؟ نباشد کسی نباشد. غفلت. دو تا خواهر بیشتر دو سوم می‌برند. تسمیتاً بقیه را رد و گذشت بحث. اگر متقرب به ابوین نباشد که توضیح دادم. یعنی فقط در صورتی که نباشد به اخوه ابی. اینجا نوبت می‌رسد. المال اجمع. همه مال را بهش می‌دهیم. لِلذکر از یک فشارم دو برابر می‌بَرد. ضعف الانثیین، نر دو برابر.

مسئله سوم: یکی یعنی اگر تک باشد از اخوه و اخوات مادری. کلاله. کلاله کردیم اینجا. کلاً می‌آید یک لگد می‌زند به بحث کلاله. کلاً کلالات را تقسیم می‌کند به کلالات ثلاثه. کلالاتین. کلاله ابی، کلاله امی. همه آنجا داد می‌زنیم کلاله امی. اینجا کلاً از این به بعد دیگر به همه می‌گویند کلاله. اصطلاح فقهی و در ارثش کلاله امی بود. دیگر از اینجا دیگر همان هم نیست. اگر یکی باشد اگر برادر خواهر امی یکی باشد و فقط تنها وارث او باشد، یک ششم به فرض بهش می‌دهند. بقیه را به رد می‌دهند. بیش از یکی باشد یک سوم. دو نفر سه نفر یک سوم به این‌ها می‌دهند. به سویه. که حالا می‌خواهند همه پسر باشند، همه دختر باشند یا متعدد باشد. متفرقین هم یعنی برادر خواهر ام می‌باشند. بقیه را هم که بیشترین بیشتر از یک ششم می‌شود. نه نه باقی یک ششم در واحد به قرابت بهش برمی‌گردد. زائد بر یک سوم که می‌شوند در چند نفر. اگر یک نفر باشد یک ششم مازاد می‌شود. اگر چند نفر باشند یک سوم آزاد می‌شود. که باز بین همه این‌ها ردند. تقسیم.

خب مسئله چهارم: کلالات، کلالات ثلاثه. اینجا بامزه‌اش به این است که کلالات ثلاثه اگر جمع شدند، به کلاله ابی چیزی نمی‌دهیم. پس اگر اشتباه کند اخوای از کلالات اخوای ابوینی ابی امی ثلاث ساقط می‌شود. کلاله ابی وحده پرید. این هیچی. به کلاله الابو. یعنی به خاطر اینکه کلاله ابوینی هست کلاله ابی سوخت. چون ابی کلاله ابی فرض به شرط لا دیگر. با فرض نبود کلاله ابی را به حساب می‌آوریم. چون سوخت این که هیچی. ولی برای کلاله امی چی؟ آن چون فرض ندارد کار ندارد. اینجا یک ششم. آن کلاً یک گوشه مظلوم به کسی هم کار ندارد. اگر واحد باشد یک ششم. حالا برای هر چه می‌ماند از این یک ششم یا یک سوم به بعد. هر چه می‌ماند می‌دهیم به کلاله. تفاوت همیشه تقدیر تعدد مختلف زایمان می‌کنند دوستان. سببیه طبقه به حساب نمی‌آید. ما الان در یک طبقه داریم لحاظ می‌کنیم که در این طبقه چه‌جوری تقسیم. جد میت باشد یک سوم هرچه مانده. و صلی الله علی سیدنا محمد و.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

محبوب ترین جلسات شرح لمعه

عنوان آهنگ

عنوان آلبوم

00:00
00:00