متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم.
مسئله پنجم: اگر خواهرانی با یک کلاله اُمی یا جماعتی از کلاله اُمی و بیش از دو خواهر اَبَوینی جمع شوند، و با کلاله جمع شوند؛ یعنی چه کار کنم؟ کار خاصی نیست و «هو الفاضل من الفروض، فیردّ علی قرابته.» مردود بر قرابت اَبَوی است. حالا عرض میکنم؛ یعنی اضافه بر هرچقدر که از فروض میماند، آن زائد مردود است و اضافه بر فروض است. هرچه که از فروض میماند را اینجا به آن میگوییم «مردود». به کی برمیگردد؟ به قرابت؛ یعنی هرکی که تعلق اَمی دارد، خویشاوندی دارد که میشود خواهر یا دو تا خواهر. البته خواهر که واضح است، البته به نظر میرسد مال همهاش باشد. آن ویرگوله را یک کمی ویرگولگذاریهایش خراب کرد؛ «علی العشر». و به کلش برگرد؛ یعنی هرکی که قرابت اَینی دارد، اشهر به این است که به همان سهم اضافه میشود.
الان ببینید، یک خواهر اَبَوینی داریم با یک خواهر اَبی یا یک برادر؛ یا یک خواهر اُمی یا یک برادر اُمی. اینجا به خواهر اَبَوینی یک دوم میدهیم که میشود سه ششم. به خواهر اُمی (کلاله) یک ششم میدهیم. سه ششم و یک ششم میشود دو ششم. دو ششم به کی میدهیم؟ «علی العشره» به خواهرم.
آن یکی فرض من این است که یک خواهر اَبَوینی داریم. آنجا یک دانه خواهر اَبی بود، یک خواهر، چند تا کلاله اُمی؟ اینجا خواهر اَبَوینی یک دوم، بیش از یک کلاله اُمی یک سوم. مجموعاً پنج ششم. یک ششم اضافه.
باز یک فرض دیگر این است که دو تا خواهر اَبَوینی داریم با یک دانه کلاله. دو سوم به آن دو خواهر اَبَوینی میدهیم، یک ششم به اُمی میدهیم، میشود پنج ششم. یک ششم اضافه میآید که «و حسن بن ابی عقیل و فضل بن شازان» این دو بزرگوار متفردند به اینکه باقی رد بر همه میشود به نسبت سهام اَروَاح.
حالت اخم کجاست؟ یک خواهر اَبَوینی داریم با یک دانه خواهر یا یک دانه برادر کلاله اُمی که اینجا سهم میشود سه چهارم را میدهیم به آن کسی که ... یک چهارم میدهیم به آنی که اُمی است، به اخم. و سرجمع این میشود که خواهر ابوینی چهار پنجم میبرد، به کلاله اُمی یک پنجم میرسد. این دو بزرگوار نظرشان به این بوده. خیلی اینها را فضای فقهی، فقیه به حساب نمیآورند. از اصحاب بوده.
ایشان نام عسکری را نقل میکنند که بنابرین نقل فرمودند که: «من به مردم نیشابور غبطه میخورم که اینها دائم در محضر فضل بن شاذاناند.» نیرو دسترسی دارد. تعبیر خیلی بلندی در مورد ایشان هست و مزارشان در نیشابور است. کتاب «فضائل» ایشان کتاب فوقالعادهای است. آثار خیلی خوبی دارد فضل بن شاذان. این هم از این. این هم مسئله چهار پنجم.
مسئله ششم از «سوره بهالها» همان مسئله پنجم است به اینکه جمع میشود کلاله اُمی با خواهر یا دو تا خواهر. ولی اخت یا اخوات دیگر اَبَوینی، پس در رد بر قرابت اَبَوی است. اینجا که فقط اَبی است، خاصتاً؛ یعنی فقط به خویشاوند اَبی میدهیم یا «علیهما»؛ اولاً اینکه فقط به اَبی بدهیم یا به اَبی و اُمی با هم بدهیم. دو تا قول است. دو تا قول مشهور را کار بکنیم. متن، متن «افکن» است.
قول اول که مشهور است، قول شیخین است؛ اولی و دومی شیخ مفید و شیخ طوسی. و اتباع، قشنگ میشود اینها را نسبت داد به کتاب «نجاسائی». خدایا اسمش یادم بیاید. روابط اینها با یهود. پسر ایشان با هم مقایسه بود. «تایی نجاح الطا» از متفکرین بزرگ عراقی و دانشمندان کتاب «صاحب الغار» ابوبکر «کان امرجلا». آخر صاحب سیصد چهارصد فضای یهودشناسی ایران است. نوازش مغازه وحدتی بحث علمی. بله، قول شیخین، بله. عراق هم فکر کنم، عراق مقایسه بودیم، ولی فکر میکنم ایشان قول شیخ «واحد بینالملل» را آورد.
اتباع، اتباع این دو تا از فقها اختصاص میدهد به رد کلاله اَبی. اختصاص میدهد به رد کلاله اَبی را به خاطر روایت محمد بن مسلم از امام باقر علیه السلام: «فی ابن اختن لأب و أُمّ» خواهرزاده پدری و ماد روایت اولش این جوری نیست، اول این جوری کردند درباره خواهرزاده پدری و خواهرزاده مادری. «قال لبن الاخت للأمّ من السدس» خواهرزاده مادری یک ششم میبرد. «ولابن الاخت للأب الباقی» خواهرزاده پدری باقیمانده را میبرد. پس اینجا رد را به کلاله اَبی دادند. خدا خواهرزاده پدری است، ولی مادرش مثلاً رفته، بابایی ندارد. پدر صبحها از مادر جدا، از تو خیابون منظور بزرگش کردم. بله، پس ابن اخت اُمی یک ششم میبرد، مستلزم این است که خود اخت اُمی هم یک ششم داشته باشد، وقتی با اخت اَبی جمع شود. پس در واقع این یک ششم مادر را دادند به بچه. دیگر یک ششم مادر تکستاره قلبم و این و این مستلزم این است که مادر هم این چنین باشد؛ یعنی کلامی که مادرش هم یکیاش را میبرد، چون که ولد فقط ارث میبرد به واسطه ابن اخت. دارد سهم مادرش را از این ارث میبرد. از این کشف میشود که مادرش هم سهمش یک ششم است. رد نکردیم.
دلیل حکم خواهرزاده کدام طبقه است؟ خواهرزاده در مرتبه چند است؟ در طبقه دوم، در مرتبه دوم. به چه شرطی میبرد؟ به شرط اینکه مرتبه اول کسی نباشد. و الان که بهش میدهند سهم کی را دارند میدهند؟ خودش که سهم مفروض ندارد. که خواهرزاده تو قرآن خواهرزاده داشتیم جز سهام مقدره کلاله خواهر واسطه عمه بهش میرسد. اینجا دلیل: «لعن الولد».
یک دلیل دیگر پس چرا ما میگوییم که مادرم سهمش یک ششم است؟ یک دلیل اینکه ولد از ارث به واسطه مادر میبرد. دلیل دوم که تأیید عقلی است که چرا باید ما فاضل را فقط به واسطه قرابت اَبی رد بکنیم؟ «نقص داخل میشود بر قرابت اب دون الاخر». این تکه از تکههای فنی و قشنگ کتاب ارث است. کلاً کتاب ارث، کتاب خیلی جاندار و پرمطلب و پرمغزی است. خط به خطش باید با دقت مقایسه شود. چون که اگر ما میخواستیم نقصی وارد کنیم، به قرابت اَبَوی وارد میشد. این قاعده حقوقی: «من کان علیه الغرم فله الغنم». هرکی جایی غرامت میدهد، آن هم غنیمت میبرد. فروختن. چون این نماز مفروض که نبود، گفتیم به عنوان حکمت معمولاً قبول. چون که نماز قضای بابا، نماز و روزه و اینها به گردنش است. سیف و مصحف و خاتم و اینها را هم میدهند به این. «من علیه الغرم فله الغنم». هرکی یک جایی باید یک چیزی بپردازد که هزینهها باشد. هرکی همه هزینهها برای آن میشود، باید یک چیزی هم گیرش بیاید. به هرکی ضرر وارد میشود، باید بر او یک نفع خاصی در نظر گرفت. این نقض میشود. و بحث جدی در موردش هست. اختلافات جدی هست. من دو سه تا نقض، سه تا نقض و حاشیه نوشتم. هدیه عاقله مثلاً. عاقله همین است دیگر. میگوید که آقا، من چون که چون که به عهده میگیرم، اگر تو جنایت غیرعمدی انجام دهی «من علیه الغرم فله الغنم». هرکی غرامت بهش وارد میشود، غنیمت هم میبرد. این حالا قاعده معروف است در حقوق، ولی مورد نقض چندتایی دارد که حالا من عرض میکنم که بعضی وقتها هم تو یک جا غرامت به یکی وارد میشود و غنیمت هم نمیبرد.
یک روز رفتیم کارت سوخت بگیریم، حالا به لطف خدا خلوت بود و کسی نبود آنجا که ما رفتیم. چون درخواست از تهران، کارت سپتام تهران بود. بعد میفرستاد. یک صف چهار نفره بود که درخواست همان چهار نفر هم به ما رحم نکرد؛ یعنی چهار نفر، دو تا، بلکه سه تایشان ما را زدند. باز نیاز داریم. گفتم: «ببین عزیزم، ما هم کارت سوخت میگیریم، هم میرویم تو صف بنزین، تو پمپ بنزین فحش میخوریم.» تو آخرش برگشت گفت که: «من خودم ابتدایی که بودم...» حالا نکته فعالیت هنری است. برگشت گفتش که: «سند سنتی... من خودم بچه بودم، مدرسه بودم، ۱۱ تا تجدید آوردم، معدلم شد سه و نیم. بابام گفت برو حوزه.» من آوردم حوزه، حوزه قبولم نکرد. معدلت باید بالای پنج باشد. خیلی ویژه بود. غرامت هم هست و غنیمتی هم نیست، فحشش هم هست. بله، خب پس نقص چون وارد میشود بر قرابت اَبَوی و بر قرابت اُمی حاصل نمیشود. اینجا میگوییم که وارد میشود. متوجه قرابت اَبَوی است دیگر. تو آن بحث قبلی هم تو مسئله چهارم بود، چندم بود، داشتیم که نقص به آب قرابت وارد میشد. یادتان است؟ سوختن که این فقط اینها را انداختیم ما بقیه. چون الان بهش نقص وارد شد، اینجا میگوییم چون این بدبخت از آن ور سوختند، از این ور یک چیزی گیرشان بیاید. باقی را به اینها برگردانیم، رد کنیم. پس این هم دلیل تأیید عقلی این روایت: «من کان علیه الغرم فله الغنم». که این نقص اختصاص به کسی دارد که زائد برایش حاصل میشود. و اینجا تو مثال ما قرابت اُمی است؛ یعنی سقوط رب بر قرابت عقل فقط.
خب این قول اول قوی غولان و ثبوته قوی است. متن شهید اول ببینید. خیلی متن عجیبغریبی است. اینجا دو تا قول است که ثبوت آن رد قوی است؛ یعنی «ففر رد علی قرابته» قولان. در اینکه رد بشود بر قرابت اَبی، دو تا قول. ثبوتش قوی است. مثلاً «فلان لروایه و الاعتبار». اول به خاطر روایتی که گذشت. اول البته سه تا نقض که حالا اگر حال داشتید و حوصله داشتید و دوست داشتید برایتان میخوانم. واسه خوانندهها میآیند روی کنسرت، چی را بخوانم؟
قول دوم، خانم افشار هم رفت. «به ان الله جامع المنافقین و کفار». مادرت... دومین قول، قول دوم قول شیخ است. همچنین شیخ با هر دو گروه یک نظریهای دارند. از این متلکها که حالا من خودم واقعاً به هم نمیچسبد؛ یعنی کدورت میکند وقتی تعابیر را میبیند. زیاده از اینها بین علما. بعض من «لا تحصیل له». بعضیها اصغر طلاب هستند از اینها که شیخ انصاری زیاد دارند. آقای وحید که میگویند: «بعضی از خواص از عوام و عوام از خواص.» علمی تمیز است. خیلی اختلاف با ایشان دارد. بعد میگوید که: «وقتی آدم مینشیند صبح تا شب مینویسد همین میشود دیگر.» خودش نمیداند چی مینویسد. شیخ، شیخ الطائفه از شیعه را زنده کرد. هنر ایشان این است که جمع کرده. خودت مگر فکر میکنی که متن لمعه چند روزه نوشته شده؟ متن لمعه، لمعه شهید اول تو ده روز نوشته. متن شهیدم در روضه که شهید ثانی به نظرم توی دو سه ماه نوشته شده. بله، یکی از اساتید میفرمود دو سه ماه نمیشود. کتاب را بنشینی تصور، تصدیق کرد بنویسی. یعنی شما که میخوانی، فقط بخوانی، تصور کنی، تصدیق کنی. مطلب تو هم سنگین. جای کار دارد. مطلب هیچ وقت نمیپراند، رد شود. واقعاً مطلب دارد. عجایب بودن و عنایات شامل حالشان بوده.
مرحوم علامه، علامه ح... این کتابی که در رد شیعه نوشته شده بود، به کسی هم نمیدادند. معروف است این ماجرا. آخرش هم با التماس از آن بابا میخواهد که کتاب را به ایشان قرض بدهد. بعد نماز مغرب و عشاء قرض میدهد. میگوید: «اذان صبح میآیم میگیرم که وقت پیدا نکنی چون استنساخ کنی.» نهایتش باشد که بخواند. شروع میکند به نوشتن. کتاب پانصد صفحهای. چقدر روی کتاب خوابش میبرد. متن کتاب تمام شده. آخرش هم نوشته شده: «کتبه الحجه.» امام زمان. این کتاب با عنایت خودشان نشستهاند و نوشتهاند. تکویناً حضرت ایجاد کردهاند این کلمات، کلمات را. ایجاد. خلاصه اینها عنایتهای این شکلی شامل حالشان شد وگرنه امثال من اگر بودند مثل من.
پس قول شیخ دوباره اینجا مطرح است. منفعل میشود، منافات دارد دیگر. نه، بحث این است که گاهی یک کم حریمها دیگر لکهدار میشود و آن جایگاهها لحاظ نمیشود. در عین حال این ور هم نباید افراط کرد که به خاطر جایگاه طرف قدرت اجتهاد از بین برود. خب این کار درستی است. بله، خدمت شما عرض کنم که حالا تو شخصیتهای اخلاقی شما مثلاً تو متن لمعه یک بار نمیبینی شهید ثانی از این تعریضها استفاده کند. ابداً استفاده نمیکند. ولی خب این شهید ثانی همان شهید ثانی کتاب «منیّه» است. واقعاً از عجایب شیعه است. معروف است که میگویند که نظام تربیتی ژاپن بر مبنای این کتاب نوشته شده است. بله، گرفتهاند این کتاب را، توسعه دادهاند و جزئیات بهش دادهاند، تفریحش کردهاند. شده نظام آموزش و پرورش ژاپن. کتاب، واقعاً کتاب استثنایی است؛ یعنی این همه لطایف و این همه جزئیات و مراعات کردن و بهش پرداختن. خب این آداب استاد و شاگرد و فلان این یک بخش است، یک مسئله است. تو خیلی از اساتیدمان هم ما اینها را میدیدیم. اینهایی که اهل کار بودند، اهل سلوک بودند، اهل مراقبه بودند، ابداً تو اینها نمیدیدیم از این جور کنایهها و متلکها. چرا، خیلی یک جاهایی نقد تند و تیز و صریح و اینها داشتند، ولی ابداً تعریض به استاد و مثلاً کنایه این شکلی اینها ابداً نبوده. حالا این مختلف است. باز نسبت به علمای دیگر، مکاتب دیگر، چرا گاهی مثلاً آدم تعابیر تند هم میبیند دیگر. حالا اینها حجت دارند لابد. گاهی میترسند که کسی منحرف شود. در سر تماس همراه توهم است دیگر. باهاتون. بعضیها مطلق گرفتهاند و با توهم را از بهتان گرفتهاند. شهید مطهری به نظرم ایشان از بهت میگیرد؛ یعنی یک جوری کنید که مصدر مباهته میشود، مباهات میشود. این میشود در واقع مباهات باهاش میکنیم. همانجور که: «ان الله یباهی بکم الملائکه فلان.» خدا به شما مباهات میکند در ملا. یکی از معانیش: «بهتانش بزن.» بهتان بزن. اصلاً امام به همین مورد گفتند ولایت فقیه. به نظر من روایت این است که وقتی اهل بدعه را میبینی، اینها که بدعتگذاری میکنند، انحراف ایجاد میکنند، به اینها بهتان بزن که ملت از اینها بیزار بشوند. بعد رها کنند. بیبیسی مستند همین را ساخت دیگر: «دروغ برای حفظ نظام، بهتان برای حفظ نظام.» و خیلی هم قشنگ موج ایجاد کرد و دست گرفتند دیگر. گفتند تمام اینها که در مورد سعید امام انگ میزند از باب این روایت است. شروع. حالا این بین آقایان هم کمرپذیرفته شده است، مقبول است. حالا امام که قبول داشتند. امام ابداً اهل این ماجراها نبود. نماز ولایت فقیه این آخوندهایی که انقلابی نیستند و طرفدار نظام نیستند و اینها جوانها چرا با اینها کاری ندارند؟ البته فقط عمامه از سر اینها بردارند. ما به بیش از این راضی نیستیم. حالا نمیخواهند بحث بهتان امام مطرح شود. به اینها بهتان بزن. اینها از آبرو بیفتند بین مردم. اینها خلاصه گاهی وقتی فضا این شد، روایت و فضای فقه اینها تا آنجاها میرود دیگر. یعنی من اگر در شما ذرهای احساس انحراف بکنم، دیگر با هم و رحم نمیکنم به شما. نمیگذارم کسی سمت شما بیاید. البته میگویم در کسانی که مثلاً شما در علامه طباطبایی، در آیتالله جوادی آملی ما ابداً همچین چیزی ندیدیم. عرض کنم که تو اساتید خودمان میدیدیم گاهی البته ولی به این شکل نبود. به هر حال آدم باید خیلی دقت بکند. ماجرای شیخ عباس و علامه مجلسی، ماجرای معروف است که ایشان شیخ عباس این جوری هم بودند. چه جوری تضعیف کرده علامه را که شب خواب میبینند علامه مکدرند و ازشان دلخورند و گفتند: «من حلالت نمیکنم به خاطر این تعبیری که گفتی.» و ایشان پا میشود شبانه میرود اصفهان کنار قبر ایشان یک شبانهروز که میماند، توبه و استغفار و قرآن و فلان اینها تا اینکه علامه از شما گذشت. خلاصه این جزئیات هست دیگر. تعبیر این شکلی میشود. اگر غیبت عالم باشد و بزرگی باشد، جایگاهی داشته باشد بین مردم لکهدار بشود حیثیت او، قطعاً اینها تبعاتش دامن آدم را خواهد گرفت. به نظر میرسد که این طور باشد.
خیلی بحث روایی داشتم. چند تا روایت خواندم. محتوایش، مضمونش این بود که زمان خود ائمه هم همین جور علمای مناطق مختلف اختلاف نظر داشتند. بد اعتقادی بود. میخواستند شیعه حفظ بشود با این اختلاف نظر. بله این یکی است. بعد بحث اختلاف فهمم هست. یکی از دوستان خواب دیده بود امیرالمؤمنین علیه السلام، چند سال پیش که یک دورهای بود خیلی اختلافات علما آقای وحید و دیگر خیلی مسائل مطرح شده. چقدر علما اختلاف دارند. تعبیر عجیب: «من شمعم. همه علمای طول تاریخ پروانهاند. و هرکه آمده در مسیر علم، آمده دور من چرخیده.» بالاخره پروانهها وقتی دور شمع میچرخند یکم پر و بالشان به هم میگیرد. امیرالمؤمنین این از این جهت خیلی در اوج لطافت این تعبیر، همان صاحب نهجالبلاغه را در خواب دیده دیگر. کسی دیگر نبوده. بالاخره همه هستند تو این فضا. آن یکم مرز خودش را خارج میشود، یکم تعادلش را از دست میدهد. مهم این است که همه تو این مسیرند. یعنی این اختلافات نباید سبب این بشود که ما حذف بکنیم یک کسی را. اینها دایره علم بدانیم. این طیف بشویم، این جناح و آن جناح. این دودستگیها سم مهلک است واقعاً. مخصوصاً برای فضاهای علمی. حالا فضای سیاسی که فضایش متفاوت است.
فضای علمی اگر همه بودن الحم... ما بودیم. آقای کشمیری بوده، عرض کنم که آیه الهی بود در خدمت شما عرض کنم که یک پیسی. بعد آی بابایی حرف خوبی زد. گفت که: «اینجا همه الحمدلله هستند.» از معارفی، تفکیکی، فلسفی، پایداری، آرمانخواه، هر جناح و شبههای که میگویی اینجا خدایا الهی که بود و باز هم دوستان دیگر بودن. حالا من بعضیها بله. خلاصه دوستان دنبال بهانه برای رها کردن جلسه نباشند. بهانهای پیدا بشود، منفک بشود. وقتی اشتراکات هست. کشمیری. من دیشب فهمیدم که ایشان پایدار چیست. خبر نداشتم. داماد آقای جلالی که آقای جلالی رئیس دفتر مصباح بوده. شاگردای وکیلی. بله، خلاصه این جوری است دیگر؛ یعنی ما اگر بخواهیم روی این حسابها تفکیک بکنیم، تو خودت ده مدل، ده گروهاند. یعنی اگر بخواهد این جوری دستهبندی بشود، آن دوره اولیای مؤسسهایهایی که مثلاً در راه حق، بعد مؤسسه اولیه آنهایی که کانادا رفتند. الانیا. الان شما بدون اینکه تو مؤسسه امام خمینی واقعاً این وسعت نظر ایشان عجیب است. برای تو مؤسسه امام خمینی جز هیئت علمی مؤسسه امام خمینی محمد مطهری هست. برادر علی مطهری کوچکتر که از جهت فکری متمایل به همانها است. یعنی بحث میکرد، تعجب میکردم که ایشان هیئت علمی فلسفه مؤسسه امام. تز که دارد ضد پایداریها، ضد اینها است. این حرفهایی که میزند اینجا چه کار میکند؟ نه، آن فضا محدود نکرد. برعکس اینکه معروف فضای ایشان ابداً این شکلی نیست. خلاصه حالا من کار ندارم. میخواهم بگویم که این جور مسائل اگر مراعات بشود، یک عکسی هست به وجد آمده. آیا مکارم رفتهاند عیادت آقای انصاری شیرازی. شیرازی دست مکارم را دارند میبوسند. عکس چسب. خود این صحنه اصلاً پارادوکسیکال. در اوج فقیه سنتی آمده عیادت یک حکیم صدرایی. بعد این به شدت ضد وحدت وجود. آن اصلاً خوانش و مترجم وحدت وجود در قم است. بعد آمده عیادت. در تواضع بینظیر به فقیر تو محله پول میداد. دولا میشود دستش را میبوسد. زارزار گریه میکرد. فیلسوف مگر میشود این قدر لطیف باشد، اهل گریه؟ بله، خب این، اینها را ما دیدیم دیگر. دقیقاً تو کوچه منزلشان بود که حالا وقتی قم بودند، امتداد مدرسههای مکارم سر کوچه مدرسه مکارم بود. یک چند قدم که میرفته جلوتر میشود خانههای... اختلافات شدید از قدیم هم بوده و تو آثار آقای حسنزاده ابداً شما تعریض به هیچ کدام از این آقایان نمیبینید، ولی به هر حال اختلافات همیشه جدی درس اخلاق. آن هم ابن ادریس، محقق حلی و «احد قول العلاّمه» واحد نخوانید. و یکی از، یکی از دو قول علامه. دو تا نظرش یکی بالا یکی پایین نیست. دو تا نظر دارد. آن یکی بررسی کرد که رد میشود بر هر دو تا؛ یعنی قرابت. به اینکه هر دو تا در یک مرتبه باشند. یک دلیل: «و فقد المخصص». چون مخصص هم نداریم. دلیلی نداریم که تخصیص زده باشد. و از آن طرف هم هیچکی نیامده اختصاص بدهد به اَبَوی یا بعد دوباره استضعاف لروایه. چون آن روایت بالا را، روایت محمد بن مسلم را در بحث سند به خاطر اینکه در طریق روایت علی بن فضال است که فتحی است. اینها قائل به امام عبدالله افتح بودند. حضرت وصیت کردند به پنج نفر دیگر بعد از خودتان. شنیدید؟ گفتم کیک شب عبدالله بود و بیماری داشتیم. گردن پهنی داشته. سندروم. باهوش است. تعجب از همین بوده که ایشان که واضح بوده به اینکه مثلاً صلاحیت ندارد از این جهت؛ یعنی کف صلاحیت این شکلی هم ندارد. تاب. شاید یک تعدادشان هم واقفیه باشند. به نظر میرسد که این طور باشد. میدانی ما اضافه مفعول له برای فق گفتیم. خوب، «و منع اقتضاء دخول نقص اختصاص را به تخلف» گفتند. گفتند آقا ما قبول نداریم قاعده را که «من علیه الغرم فله الغنم». چون نقض شده. «منع اقتضاء دخول نقص اختصاص». ما قبول نداریم که هرجا نقص داخل میشود، اقتضای اختصاص داشته باشد. قبول نداریم هرکی بهش غرامت وارد میشود، غنیمت هم ببرد. نقص بر اَبی وارد میشود. پس الان هم اَبی مختص بشود به باقیمانده. ما این را قبول نداریم. چون که این اقتضا تخلف میکند در بنت مع الابوین. اگر یک دختری بود با ابوین. این میشود ناقص. ناقض این قاعده شما میشود که «من علیه الغرم فله الغنم». توضیح میدهم ان شاء الله. این را ان شاء الله فردا توضیح میدهم. امروز دیگر نمیرسیم. این اختصاصی چیست؟ اختصاص؛ یعنی اختصاص فاضل به کسی که نقص بهش داخل شده. بنویسید: اختصاص فاضل به کسی که نقص بهش داخل شده. این هم از این. و بحث چیز را توضیح میدهم فردا.
مصنف از این دو تا جواب دارد. از کدام دو تا؟ یکی اینکه روایت را ضعیف دانستند. یکی هم اینکه اقتضا را قبول نداشتند. به اینکه ابن فضال سقس هرچند فاسد العقیده است، دلیل نمیشود که هرکی فاسد العقیده است، حرفش مردود بشود. این دلیل از موثق بودنش و بحث ثقه بودن و استضعاف روایت بحث تخلف آن قاعده است. من اقتضا تخلف حکم فلپنتل مانع که لمانه. اینجا اگر در مورد بنت تخلف کرده حکم مانع داشته. نه به خاطر اینکه خود قاعده جاری نمیشد. قاعده جاری بوده به خاطر اینکه ما نتوانستیم به خاطر معارضی بوده که حالا این را هم توضیح عرض میکنم که آن مانع چیست؟ وجود معارضی است که داخل میکند، داخل میشود نقص بر آن، بر چی؟ بر سهم دختر. بر سهم دختر. آن مانع چیست؟ معارضه چیست؟ آن معارض وجود اولین لول العبوان نبودم. اینجا این دو تا دختر آن قاعده غرم آن برایشان جاری بود. تک دختر در بنت. آن قاعده جاری بود. پس این عدم اجرای قاعده به خاطر این نیست که قاعده نقض شد. قاعده نقض برداشت نقض عقلی باشد. یک موردی را پیدا بکنی که عقلاً این قاعده نقض شده. نه، الان بحثمان عقلاً قاعده نقض نشده. قاعده عقلاً سر جایش است. مانع دارد برای اجرایش. از این مسائل توضیح مفصل دارد. سه تا مثال فردا. و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین.
بسم الله الرحمن الرحیم.
مسئله پنجم: اگر خواهرانی با یک کلاله اُمی یا جماعتی از کلاله اُمی و بیش از دو خواهر اَبَوینی جمع شوند، و با کلاله جمع شوند؛ یعنی چه کار کنم؟ کار خاصی نیست و «هو الفاضل من الفروض، فیردّ علی قرابته.» مردود بر قرابت اَبَوی است. حالا عرض میکنم؛ یعنی اضافه بر هرچقدر که از فروض میماند، آن زائد مردود است و اضافه بر فروض است. هرچه که از فروض میماند را اینجا به آن میگوییم «مردود». به کی برمیگردد؟ به قرابت؛ یعنی هرکی که تعلق اَمی دارد، خویشاوندی دارد که میشود خواهر یا دو تا خواهر. البته خواهر که واضح است، البته به نظر میرسد مال همهاش باشد. آن ویرگوله را یک کمی ویرگولگذاریهایش خراب کرد؛ «علی العشر». و به کلش برگرد؛ یعنی هرکی که قرابت اَینی دارد، اشهر به این است که به همان سهم اضافه میشود.
الان ببینید، یک خواهر اَبَوینی داریم با یک خواهر اَبی یا یک برادر؛ یا یک خواهر اُمی یا یک برادر اُمی. اینجا به خواهر اَبَوینی یک دوم میدهیم که میشود سه ششم. به خواهر اُمی (کلاله) یک ششم میدهیم. سه ششم و یک ششم میشود دو ششم. دو ششم به کی میدهیم؟ «علی العشره» به خواهرم.
آن یکی فرض من این است که یک خواهر اَبَوینی داریم. آنجا یک دانه خواهر اَبی بود، یک خواهر، چند تا کلاله اُمی؟ اینجا خواهر اَبَوینی یک دوم، بیش از یک کلاله اُمی یک سوم. مجموعاً پنج ششم. یک ششم اضافه.
باز یک فرض دیگر این است که دو تا خواهر اَبَوینی داریم با یک دانه کلاله. دو سوم به آن دو خواهر اَبَوینی میدهیم، یک ششم به اُمی میدهیم، میشود پنج ششم. یک ششم اضافه میآید که «و حسن بن ابی عقیل و فضل بن شازان» این دو بزرگوار متفردند به اینکه باقی رد بر همه میشود به نسبت سهام اَروَاح.
حالت اخم کجاست؟ یک خواهر اَبَوینی داریم با یک دانه خواهر یا یک دانه برادر کلاله اُمی که اینجا سهم میشود سه چهارم را میدهیم به آن کسی که ... یک چهارم میدهیم به آنی که اُمی است، به اخم. و سرجمع این میشود که خواهر ابوینی چهار پنجم میبرد، به کلاله اُمی یک پنجم میرسد. این دو بزرگوار نظرشان به این بوده. خیلی اینها را فضای فقهی، فقیه به حساب نمیآورند. از اصحاب بوده.
ایشان نام عسکری را نقل میکنند که بنابرین نقل فرمودند که: «من به مردم نیشابور غبطه میخورم که اینها دائم در محضر فضل بن شاذاناند.» نیرو دسترسی دارد. تعبیر خیلی بلندی در مورد ایشان هست و مزارشان در نیشابور است. کتاب «فضائل» ایشان کتاب فوقالعادهای است. آثار خیلی خوبی دارد فضل بن شاذان. این هم از این. این هم مسئله چهار پنجم.
مسئله ششم از «سوره بهالها» همان مسئله پنجم است به اینکه جمع میشود کلاله اُمی با خواهر یا دو تا خواهر. ولی اخت یا اخوات دیگر اَبَوینی، پس در رد بر قرابت اَبَوی است. اینجا که فقط اَبی است، خاصتاً؛ یعنی فقط به خویشاوند اَبی میدهیم یا «علیهما»؛ اولاً اینکه فقط به اَبی بدهیم یا به اَبی و اُمی با هم بدهیم. دو تا قول است. دو تا قول مشهور را کار بکنیم. متن، متن «افکن» است.
قول اول که مشهور است، قول شیخین است؛ اولی و دومی شیخ مفید و شیخ طوسی. و اتباع، قشنگ میشود اینها را نسبت داد به کتاب «نجاسائی». خدایا اسمش یادم بیاید. روابط اینها با یهود. پسر ایشان با هم مقایسه بود. «تایی نجاح الطا» از متفکرین بزرگ عراقی و دانشمندان کتاب «صاحب الغار» ابوبکر «کان امرجلا». آخر صاحب سیصد چهارصد فضای یهودشناسی ایران است. نوازش مغازه وحدتی بحث علمی. بله، قول شیخین، بله. عراق هم فکر کنم، عراق مقایسه بودیم، ولی فکر میکنم ایشان قول شیخ «واحد بینالملل» را آورد.
اتباع، اتباع این دو تا از فقها اختصاص میدهد به رد کلاله اَبی. اختصاص میدهد به رد کلاله اَبی را به خاطر روایت محمد بن مسلم از امام باقر علیه السلام: «فی ابن اختن لأب و أُمّ» خواهرزاده پدری و ماد روایت اولش این جوری نیست، اول این جوری کردند درباره خواهرزاده پدری و خواهرزاده مادری. «قال لبن الاخت للأمّ من السدس» خواهرزاده مادری یک ششم میبرد. «ولابن الاخت للأب الباقی» خواهرزاده پدری باقیمانده را میبرد. پس اینجا رد را به کلاله اَبی دادند. خدا خواهرزاده پدری است، ولی مادرش مثلاً رفته، بابایی ندارد. پدر صبحها از مادر جدا، از تو خیابون منظور بزرگش کردم. بله، پس ابن اخت اُمی یک ششم میبرد، مستلزم این است که خود اخت اُمی هم یک ششم داشته باشد، وقتی با اخت اَبی جمع شود. پس در واقع این یک ششم مادر را دادند به بچه. دیگر یک ششم مادر تکستاره قلبم و این و این مستلزم این است که مادر هم این چنین باشد؛ یعنی کلامی که مادرش هم یکیاش را میبرد، چون که ولد فقط ارث میبرد به واسطه ابن اخت. دارد سهم مادرش را از این ارث میبرد. از این کشف میشود که مادرش هم سهمش یک ششم است. رد نکردیم.
دلیل حکم خواهرزاده کدام طبقه است؟ خواهرزاده در مرتبه چند است؟ در طبقه دوم، در مرتبه دوم. به چه شرطی میبرد؟ به شرط اینکه مرتبه اول کسی نباشد. و الان که بهش میدهند سهم کی را دارند میدهند؟ خودش که سهم مفروض ندارد. که خواهرزاده تو قرآن خواهرزاده داشتیم جز سهام مقدره کلاله خواهر واسطه عمه بهش میرسد. اینجا دلیل: «لعن الولد».
یک دلیل دیگر پس چرا ما میگوییم که مادرم سهمش یک ششم است؟ یک دلیل اینکه ولد از ارث به واسطه مادر میبرد. دلیل دوم که تأیید عقلی است که چرا باید ما فاضل را فقط به واسطه قرابت اَبی رد بکنیم؟ «نقص داخل میشود بر قرابت اب دون الاخر». این تکه از تکههای فنی و قشنگ کتاب ارث است. کلاً کتاب ارث، کتاب خیلی جاندار و پرمطلب و پرمغزی است. خط به خطش باید با دقت مقایسه شود. چون که اگر ما میخواستیم نقصی وارد کنیم، به قرابت اَبَوی وارد میشد. این قاعده حقوقی: «من کان علیه الغرم فله الغنم». هرکی جایی غرامت میدهد، آن هم غنیمت میبرد. فروختن. چون این نماز مفروض که نبود، گفتیم به عنوان حکمت معمولاً قبول. چون که نماز قضای بابا، نماز و روزه و اینها به گردنش است. سیف و مصحف و خاتم و اینها را هم میدهند به این. «من علیه الغرم فله الغنم». هرکی یک جایی باید یک چیزی بپردازد که هزینهها باشد. هرکی همه هزینهها برای آن میشود، باید یک چیزی هم گیرش بیاید. به هرکی ضرر وارد میشود، باید بر او یک نفع خاصی در نظر گرفت. این نقض میشود. و بحث جدی در موردش هست. اختلافات جدی هست. من دو سه تا نقض، سه تا نقض و حاشیه نوشتم. هدیه عاقله مثلاً. عاقله همین است دیگر. میگوید که آقا، من چون که چون که به عهده میگیرم، اگر تو جنایت غیرعمدی انجام دهی «من علیه الغرم فله الغنم». هرکی غرامت بهش وارد میشود، غنیمت هم میبرد. این حالا قاعده معروف است در حقوق، ولی مورد نقض چندتایی دارد که حالا من عرض میکنم که بعضی وقتها هم تو یک جا غرامت به یکی وارد میشود و غنیمت هم نمیبرد.
یک روز رفتیم کارت سوخت بگیریم، حالا به لطف خدا خلوت بود و کسی نبود آنجا که ما رفتیم. چون درخواست از تهران، کارت سپتام تهران بود. بعد میفرستاد. یک صف چهار نفره بود که درخواست همان چهار نفر هم به ما رحم نکرد؛ یعنی چهار نفر، دو تا، بلکه سه تایشان ما را زدند. باز نیاز داریم. گفتم: «ببین عزیزم، ما هم کارت سوخت میگیریم، هم میرویم تو صف بنزین، تو پمپ بنزین فحش میخوریم.» تو آخرش برگشت گفت که: «من خودم ابتدایی که بودم...» حالا نکته فعالیت هنری است. برگشت گفتش که: «سند سنتی... من خودم بچه بودم، مدرسه بودم، ۱۱ تا تجدید آوردم، معدلم شد سه و نیم. بابام گفت برو حوزه.» من آوردم حوزه، حوزه قبولم نکرد. معدلت باید بالای پنج باشد. خیلی ویژه بود. غرامت هم هست و غنیمتی هم نیست، فحشش هم هست. بله، خب پس نقص چون وارد میشود بر قرابت اَبَوی و بر قرابت اُمی حاصل نمیشود. اینجا میگوییم که وارد میشود. متوجه قرابت اَبَوی است دیگر. تو آن بحث قبلی هم تو مسئله چهارم بود، چندم بود، داشتیم که نقص به آب قرابت وارد میشد. یادتان است؟ سوختن که این فقط اینها را انداختیم ما بقیه. چون الان بهش نقص وارد شد، اینجا میگوییم چون این بدبخت از آن ور سوختند، از این ور یک چیزی گیرشان بیاید. باقی را به اینها برگردانیم، رد کنیم. پس این هم دلیل تأیید عقلی این روایت: «من کان علیه الغرم فله الغنم». که این نقص اختصاص به کسی دارد که زائد برایش حاصل میشود. و اینجا تو مثال ما قرابت اُمی است؛ یعنی سقوط رب بر قرابت عقل فقط.
خب این قول اول قوی غولان و ثبوته قوی است. متن شهید اول ببینید. خیلی متن عجیبغریبی است. اینجا دو تا قول است که ثبوت آن رد قوی است؛ یعنی «ففر رد علی قرابته» قولان. در اینکه رد بشود بر قرابت اَبی، دو تا قول. ثبوتش قوی است. مثلاً «فلان لروایه و الاعتبار». اول به خاطر روایتی که گذشت. اول البته سه تا نقض که حالا اگر حال داشتید و حوصله داشتید و دوست داشتید برایتان میخوانم. واسه خوانندهها میآیند روی کنسرت، چی را بخوانم؟
قول دوم، خانم افشار هم رفت. «به ان الله جامع المنافقین و کفار». مادرت... دومین قول، قول دوم قول شیخ است. همچنین شیخ با هر دو گروه یک نظریهای دارند. از این متلکها که حالا من خودم واقعاً به هم نمیچسبد؛ یعنی کدورت میکند وقتی تعابیر را میبیند. زیاده از اینها بین علما. بعض من «لا تحصیل له». بعضیها اصغر طلاب هستند از اینها که شیخ انصاری زیاد دارند. آقای وحید که میگویند: «بعضی از خواص از عوام و عوام از خواص.» علمی تمیز است. خیلی اختلاف با ایشان دارد. بعد میگوید که: «وقتی آدم مینشیند صبح تا شب مینویسد همین میشود دیگر.» خودش نمیداند چی مینویسد. شیخ، شیخ الطائفه از شیعه را زنده کرد. هنر ایشان این است که جمع کرده. خودت مگر فکر میکنی که متن لمعه چند روزه نوشته شده؟ متن لمعه، لمعه شهید اول تو ده روز نوشته. متن شهیدم در روضه که شهید ثانی به نظرم توی دو سه ماه نوشته شده. بله، یکی از اساتید میفرمود دو سه ماه نمیشود. کتاب را بنشینی تصور، تصدیق کرد بنویسی. یعنی شما که میخوانی، فقط بخوانی، تصور کنی، تصدیق کنی. مطلب تو هم سنگین. جای کار دارد. مطلب هیچ وقت نمیپراند، رد شود. واقعاً مطلب دارد. عجایب بودن و عنایات شامل حالشان بوده.
مرحوم علامه، علامه ح... این کتابی که در رد شیعه نوشته شده بود، به کسی هم نمیدادند. معروف است این ماجرا. آخرش هم با التماس از آن بابا میخواهد که کتاب را به ایشان قرض بدهد. بعد نماز مغرب و عشاء قرض میدهد. میگوید: «اذان صبح میآیم میگیرم که وقت پیدا نکنی چون استنساخ کنی.» نهایتش باشد که بخواند. شروع میکند به نوشتن. کتاب پانصد صفحهای. چقدر روی کتاب خوابش میبرد. متن کتاب تمام شده. آخرش هم نوشته شده: «کتبه الحجه.» امام زمان. این کتاب با عنایت خودشان نشستهاند و نوشتهاند. تکویناً حضرت ایجاد کردهاند این کلمات، کلمات را. ایجاد. خلاصه اینها عنایتهای این شکلی شامل حالشان شد وگرنه امثال من اگر بودند مثل من.
پس قول شیخ دوباره اینجا مطرح است. منفعل میشود، منافات دارد دیگر. نه، بحث این است که گاهی یک کم حریمها دیگر لکهدار میشود و آن جایگاهها لحاظ نمیشود. در عین حال این ور هم نباید افراط کرد که به خاطر جایگاه طرف قدرت اجتهاد از بین برود. خب این کار درستی است. بله، خدمت شما عرض کنم که حالا تو شخصیتهای اخلاقی شما مثلاً تو متن لمعه یک بار نمیبینی شهید ثانی از این تعریضها استفاده کند. ابداً استفاده نمیکند. ولی خب این شهید ثانی همان شهید ثانی کتاب «منیّه» است. واقعاً از عجایب شیعه است. معروف است که میگویند که نظام تربیتی ژاپن بر مبنای این کتاب نوشته شده است. بله، گرفتهاند این کتاب را، توسعه دادهاند و جزئیات بهش دادهاند، تفریحش کردهاند. شده نظام آموزش و پرورش ژاپن. کتاب، واقعاً کتاب استثنایی است؛ یعنی این همه لطایف و این همه جزئیات و مراعات کردن و بهش پرداختن. خب این آداب استاد و شاگرد و فلان این یک بخش است، یک مسئله است. تو خیلی از اساتیدمان هم ما اینها را میدیدیم. اینهایی که اهل کار بودند، اهل سلوک بودند، اهل مراقبه بودند، ابداً تو اینها نمیدیدیم از این جور کنایهها و متلکها. چرا، خیلی یک جاهایی نقد تند و تیز و صریح و اینها داشتند، ولی ابداً تعریض به استاد و مثلاً کنایه این شکلی اینها ابداً نبوده. حالا این مختلف است. باز نسبت به علمای دیگر، مکاتب دیگر، چرا گاهی مثلاً آدم تعابیر تند هم میبیند دیگر. حالا اینها حجت دارند لابد. گاهی میترسند که کسی منحرف شود. در سر تماس همراه توهم است دیگر. باهاتون. بعضیها مطلق گرفتهاند و با توهم را از بهتان گرفتهاند. شهید مطهری به نظرم ایشان از بهت میگیرد؛ یعنی یک جوری کنید که مصدر مباهته میشود، مباهات میشود. این میشود در واقع مباهات باهاش میکنیم. همانجور که: «ان الله یباهی بکم الملائکه فلان.» خدا به شما مباهات میکند در ملا. یکی از معانیش: «بهتانش بزن.» بهتان بزن. اصلاً امام به همین مورد گفتند ولایت فقیه. به نظر من روایت این است که وقتی اهل بدعه را میبینی، اینها که بدعتگذاری میکنند، انحراف ایجاد میکنند، به اینها بهتان بزن که ملت از اینها بیزار بشوند. بعد رها کنند. بیبیسی مستند همین را ساخت دیگر: «دروغ برای حفظ نظام، بهتان برای حفظ نظام.» و خیلی هم قشنگ موج ایجاد کرد و دست گرفتند دیگر. گفتند تمام اینها که در مورد سعید امام انگ میزند از باب این روایت است. شروع. حالا این بین آقایان هم کمرپذیرفته شده است، مقبول است. حالا امام که قبول داشتند. امام ابداً اهل این ماجراها نبود. نماز ولایت فقیه این آخوندهایی که انقلابی نیستند و طرفدار نظام نیستند و اینها جوانها چرا با اینها کاری ندارند؟ البته فقط عمامه از سر اینها بردارند. ما به بیش از این راضی نیستیم. حالا نمیخواهند بحث بهتان امام مطرح شود. به اینها بهتان بزن. اینها از آبرو بیفتند بین مردم. اینها خلاصه گاهی وقتی فضا این شد، روایت و فضای فقه اینها تا آنجاها میرود دیگر. یعنی من اگر در شما ذرهای احساس انحراف بکنم، دیگر با هم و رحم نمیکنم به شما. نمیگذارم کسی سمت شما بیاید. البته میگویم در کسانی که مثلاً شما در علامه طباطبایی، در آیتالله جوادی آملی ما ابداً همچین چیزی ندیدیم. عرض کنم که تو اساتید خودمان میدیدیم گاهی البته ولی به این شکل نبود. به هر حال آدم باید خیلی دقت بکند. ماجرای شیخ عباس و علامه مجلسی، ماجرای معروف است که ایشان شیخ عباس این جوری هم بودند. چه جوری تضعیف کرده علامه را که شب خواب میبینند علامه مکدرند و ازشان دلخورند و گفتند: «من حلالت نمیکنم به خاطر این تعبیری که گفتی.» و ایشان پا میشود شبانه میرود اصفهان کنار قبر ایشان یک شبانهروز که میماند، توبه و استغفار و قرآن و فلان اینها تا اینکه علامه از شما گذشت. خلاصه این جزئیات هست دیگر. تعبیر این شکلی میشود. اگر غیبت عالم باشد و بزرگی باشد، جایگاهی داشته باشد بین مردم لکهدار بشود حیثیت او، قطعاً اینها تبعاتش دامن آدم را خواهد گرفت. به نظر میرسد که این طور باشد.
خیلی بحث روایی داشتم. چند تا روایت خواندم. محتوایش، مضمونش این بود که زمان خود ائمه هم همین جور علمای مناطق مختلف اختلاف نظر داشتند. بد اعتقادی بود. میخواستند شیعه حفظ بشود با این اختلاف نظر. بله این یکی است. بعد بحث اختلاف فهمم هست. یکی از دوستان خواب دیده بود امیرالمؤمنین علیه السلام، چند سال پیش که یک دورهای بود خیلی اختلافات علما آقای وحید و دیگر خیلی مسائل مطرح شده. چقدر علما اختلاف دارند. تعبیر عجیب: «من شمعم. همه علمای طول تاریخ پروانهاند. و هرکه آمده در مسیر علم، آمده دور من چرخیده.» بالاخره پروانهها وقتی دور شمع میچرخند یکم پر و بالشان به هم میگیرد. امیرالمؤمنین این از این جهت خیلی در اوج لطافت این تعبیر، همان صاحب نهجالبلاغه را در خواب دیده دیگر. کسی دیگر نبوده. بالاخره همه هستند تو این فضا. آن یکم مرز خودش را خارج میشود، یکم تعادلش را از دست میدهد. مهم این است که همه تو این مسیرند. یعنی این اختلافات نباید سبب این بشود که ما حذف بکنیم یک کسی را. اینها دایره علم بدانیم. این طیف بشویم، این جناح و آن جناح. این دودستگیها سم مهلک است واقعاً. مخصوصاً برای فضاهای علمی. حالا فضای سیاسی که فضایش متفاوت است.
فضای علمی اگر همه بودن الحم... ما بودیم. آقای کشمیری بوده، عرض کنم که آیه الهی بود در خدمت شما عرض کنم که یک پیسی. بعد آی بابایی حرف خوبی زد. گفت که: «اینجا همه الحمدلله هستند.» از معارفی، تفکیکی، فلسفی، پایداری، آرمانخواه، هر جناح و شبههای که میگویی اینجا خدایا الهی که بود و باز هم دوستان دیگر بودن. حالا من بعضیها بله. خلاصه دوستان دنبال بهانه برای رها کردن جلسه نباشند. بهانهای پیدا بشود، منفک بشود. وقتی اشتراکات هست. کشمیری. من دیشب فهمیدم که ایشان پایدار چیست. خبر نداشتم. داماد آقای جلالی که آقای جلالی رئیس دفتر مصباح بوده. شاگردای وکیلی. بله، خلاصه این جوری است دیگر؛ یعنی ما اگر بخواهیم روی این حسابها تفکیک بکنیم، تو خودت ده مدل، ده گروهاند. یعنی اگر بخواهد این جوری دستهبندی بشود، آن دوره اولیای مؤسسهایهایی که مثلاً در راه حق، بعد مؤسسه اولیه آنهایی که کانادا رفتند. الانیا. الان شما بدون اینکه تو مؤسسه امام خمینی واقعاً این وسعت نظر ایشان عجیب است. برای تو مؤسسه امام خمینی جز هیئت علمی مؤسسه امام خمینی محمد مطهری هست. برادر علی مطهری کوچکتر که از جهت فکری متمایل به همانها است. یعنی بحث میکرد، تعجب میکردم که ایشان هیئت علمی فلسفه مؤسسه امام. تز که دارد ضد پایداریها، ضد اینها است. این حرفهایی که میزند اینجا چه کار میکند؟ نه، آن فضا محدود نکرد. برعکس اینکه معروف فضای ایشان ابداً این شکلی نیست. خلاصه حالا من کار ندارم. میخواهم بگویم که این جور مسائل اگر مراعات بشود، یک عکسی هست به وجد آمده. آیا مکارم رفتهاند عیادت آقای انصاری شیرازی. شیرازی دست مکارم را دارند میبوسند. عکس چسب. خود این صحنه اصلاً پارادوکسیکال. در اوج فقیه سنتی آمده عیادت یک حکیم صدرایی. بعد این به شدت ضد وحدت وجود. آن اصلاً خوانش و مترجم وحدت وجود در قم است. بعد آمده عیادت. در تواضع بینظیر به فقیر تو محله پول میداد. دولا میشود دستش را میبوسد. زارزار گریه میکرد. فیلسوف مگر میشود این قدر لطیف باشد، اهل گریه؟ بله، خب این، اینها را ما دیدیم دیگر. دقیقاً تو کوچه منزلشان بود که حالا وقتی قم بودند، امتداد مدرسههای مکارم سر کوچه مدرسه مکارم بود. یک چند قدم که میرفته جلوتر میشود خانههای... اختلافات شدید از قدیم هم بوده و تو آثار آقای حسنزاده ابداً شما تعریض به هیچ کدام از این آقایان نمیبینید، ولی به هر حال اختلافات همیشه جدی درس اخلاق. آن هم ابن ادریس، محقق حلی و «احد قول العلاّمه» واحد نخوانید. و یکی از، یکی از دو قول علامه. دو تا نظرش یکی بالا یکی پایین نیست. دو تا نظر دارد. آن یکی بررسی کرد که رد میشود بر هر دو تا؛ یعنی قرابت. به اینکه هر دو تا در یک مرتبه باشند. یک دلیل: «و فقد المخصص». چون مخصص هم نداریم. دلیلی نداریم که تخصیص زده باشد. و از آن طرف هم هیچکی نیامده اختصاص بدهد به اَبَوی یا بعد دوباره استضعاف لروایه. چون آن روایت بالا را، روایت محمد بن مسلم را در بحث سند به خاطر اینکه در طریق روایت علی بن فضال است که فتحی است. اینها قائل به امام عبدالله افتح بودند. حضرت وصیت کردند به پنج نفر دیگر بعد از خودتان. شنیدید؟ گفتم کیک شب عبدالله بود و بیماری داشتیم. گردن پهنی داشته. سندروم. باهوش است. تعجب از همین بوده که ایشان که واضح بوده به اینکه مثلاً صلاحیت ندارد از این جهت؛ یعنی کف صلاحیت این شکلی هم ندارد. تاب. شاید یک تعدادشان هم واقفیه باشند. به نظر میرسد که این طور باشد. میدانی ما اضافه مفعول له برای فق گفتیم. خوب، «و منع اقتضاء دخول نقص اختصاص را به تخلف» گفتند. گفتند آقا ما قبول نداریم قاعده را که «من علیه الغرم فله الغنم». چون نقض شده. «منع اقتضاء دخول نقص اختصاص». ما قبول نداریم که هرجا نقص داخل میشود، اقتضای اختصاص داشته باشد. قبول نداریم هرکی بهش غرامت وارد میشود، غنیمت هم ببرد. نقص بر اَبی وارد میشود. پس الان هم اَبی مختص بشود به باقیمانده. ما این را قبول نداریم. چون که این اقتضا تخلف میکند در بنت مع الابوین. اگر یک دختری بود با ابوین. این میشود ناقص. ناقض این قاعده شما میشود که «من علیه الغرم فله الغنم». توضیح میدهم ان شاء الله. این را ان شاء الله فردا توضیح میدهم. امروز دیگر نمیرسیم. این اختصاصی چیست؟ اختصاص؛ یعنی اختصاص فاضل به کسی که نقص بهش داخل شده. بنویسید: اختصاص فاضل به کسی که نقص بهش داخل شده. این هم از این. و بحث چیز را توضیح میدهم فردا.
مصنف از این دو تا جواب دارد. از کدام دو تا؟ یکی اینکه روایت را ضعیف دانستند. یکی هم اینکه اقتضا را قبول نداشتند. به اینکه ابن فضال سقس هرچند فاسد العقیده است، دلیل نمیشود که هرکی فاسد العقیده است، حرفش مردود بشود. این دلیل از موثق بودنش و بحث ثقه بودن و استضعاف روایت بحث تخلف آن قاعده است. من اقتضا تخلف حکم فلپنتل مانع که لمانه. اینجا اگر در مورد بنت تخلف کرده حکم مانع داشته. نه به خاطر اینکه خود قاعده جاری نمیشد. قاعده جاری بوده به خاطر اینکه ما نتوانستیم به خاطر معارضی بوده که حالا این را هم توضیح عرض میکنم که آن مانع چیست؟ وجود معارضی است که داخل میکند، داخل میشود نقص بر آن، بر چی؟ بر سهم دختر. بر سهم دختر. آن مانع چیست؟ معارضه چیست؟ آن معارض وجود اولین لول العبوان نبودم. اینجا این دو تا دختر آن قاعده غرم آن برایشان جاری بود. تک دختر در بنت. آن قاعده جاری بود. پس این عدم اجرای قاعده به خاطر این نیست که قاعده نقض شد. قاعده نقض برداشت نقض عقلی باشد. یک موردی را پیدا بکنی که عقلاً این قاعده نقض شده. نه، الان بحثمان عقلاً قاعده نقض نشده. قاعده عقلاً سر جایش است. مانع دارد برای اجرایش. از این مسائل توضیح مفصل دارد. سه تا مثال فردا. و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین.
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
جلسات مرتبط
جلسه بیست و چهارم
شرح لمعه
جلسه بیست و پنجم
شرح لمعه
جلسه بیست و ششم
شرح لمعه
جلسه بیست و هفتم
شرح لمعه
جلسه بیست و هشتم
شرح لمعه
جلسه سی ام
شرح لمعه
جلسه سی و یکم
شرح لمعه
جلسه سی و دوم
شرح لمعه
جلسه سی و سوم
شرح لمعه
جلسه اول
شرح لمعه
سخنرانیهای مرتبط
محبوب ترین جلسات شرح لمعه
جلسه دوم
شرح لمعه
در حال بارگذاری نظرات...