متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم.
مسئله هشتم، آنجا فقط در حالتی است که جد و جده دو طرف با هم جمع شوند، یا نه، در هر صورتی ما به جد ابی خودش، فرضمان این است که جده حداقل یک پدر یا پدربزرگ از مادر تنها باشد. شما حتی از این باب که توی مرتبه جلالت ثلاث باشی، حبی میافتد. به همین ترتیب، در مقایسه با یک حالت ثابت، یا نه، در هر صورت، یعنی هر طبقهای در یکی از مفروضات، ضرری به آن وارد شده است. پس ما در جای دیگر باید این را جبران کنیم. بیا تو یک فرض خاص، اگر به آن ضرر وارد شد، پس در عدم آن فرض باید به آن غنیمت بدهیم. اگر زوج نباشد، به همه آنها داریم غنیمت میدهیم. دختر، فقط مواظب باشیم، بچه ارث هست که به غنیمتی بدهد. ظاهراً مال وقتی است که یعنی خود غنیمت باید فرض بشود، یعنی یک چیزی الان روی دستمان مانده. بحث سهام و فلان و اینها. یک جایی که غنیمتی هست و میخواهیم بدهیم، به کی بدهیم؟ کی در اولویت است؟ ترازبندی، رتبهبندی اینها هم نداریم. فرض اینجا میشود ظاهراً، یعنی آنی که از موارد استعمال این قانون برمیآید، در کلمات اینجوری یک جایی است که یک غنیمتی در میان باشد. بگوییم غنیمت را به کی بدهیم؟ نگاه میکنیم که تو همین افرادی که هستند، تو همین ترکیب، تو این ترکیب، چه کسانی به نسبت چه کسانی غرامت تا حالا دادهاند؟ آنها غنیمت ببرند. همین ترکیب بودهاند و یک عده بار بیشتری پرداخت کردهاند، بار بیشتری به دوششان بوده است. الان غنیمت را به اینها میدهیم.
بخوانیم آخر، بعدش دارد درباره آن مثال نقض هم یک توضیحی میدهد. «به بنت واحد» و «به آن بنت تخلف حکم درلمان ان» را میگویید معارض خود بنز است. انگار چیست؟ منظور این است که آقا، انگار پدر و مادر هم به آنها یک نقصی وارد شده است. از «اعلا غربی» وارد شده است. پس بین همه آنها که پخش میشود، به خاطر یک قضیه است. دختر، به جای اینکه اختصاصاً به دختر وارد بشود، به خاطر دختر. ببینید، الان اینجا حکم چیست؟ اقتضا چی بود؟ هر کسی نقص دخول، نقض مقتضی اختصاص. هر جا نقصی وارد شد، باید بعداً این سهم ویژه را ببرد. این حکم، این حکم در مورد بنت تخلف کرد، «تخلف البنت العباقی تخلف صورت». بله، در موردی که بنت با هم جمع شود، این مورد تخلف پیدا میکند. این قانون، این حکم، این حکمی که باید به کسی که نقص به او وارد شده اختصاص دهیم، اینجا تخلف پیدا میکند. حالا ایشان میگوید آن تخلف به خاطر این نبود که خود قاعده یک مورد استثنا برایش پیش آمد. این تخلف به خاطر این بود که اینجا بنت مانع داشت. این مانع بنت چی بود؟ معارضی بود که نقص بر او یعنی مانع اینجا وجود معارض است که نقص داخل میشود بر سهم آن معارض. کیست؟ معارض ابوین. یعنی اینجا بحث اختصاص و بفرمایید قرمغن و اینها نیست. بحث این است که ابوین مانع شدند برای اینکه بنت از سهم بالاترش را ببرد. درست است؟ پس الان ما اینجا یک وقت میگوییم که نقص وارد شده بر بنت و این نقص با اینکه وارد شد، ولی غنیمتی برایش در نظر نگرفتیم. پس این قانون نقض شد. نقص وارد شد و غنیمت هم گیرش نیامد. بحث اینکه نقص وارد شد و غنیمت گیرش نیامد و اینها نیست. بحث این است که این باید سهم بالاتر میبرد، مانع داشت از سهم بالاتر. سهم گیرش نیامد. بحث نقصی که اینجا میگوییم که غرامت وارد بشود، جای دیگر غنیمت بدهیم، نیست. در واقع، دارد دفاع میکند از «من کان علیه القرم فله الغنم». نیست اینجا حجم و فلان و اینها. مثلاً تو همان فضاها میشود که یک کسی از آن سهم اعلای خودش ممنوع میشود به سهم ادنا. مثلاً معارض، یعنی همین. یعنی مانع دارد برای اینکه بخواهد سهم بالاترش را ببرد. یک کسی دیگر در عرض او قرار گرفته است. سهم اعلای خودش این نیست که شما بگویید مانعی است که اصلاً سهم او را از او گرفته. بعد ما جای دیگر سهم را جبران کنیم. «مانعی داریم از اختصاص دخول نفس موجب اختصاص». آنهایی که قبول نمیکنند که رد بشود، رد بشود، اجتماع ابیها و قبول نمیکنند که فقط به ابیها خاصتاً رد بشود.
نقل شده اینجا توی این مسئله. آفرین، شما فرض کن یک زوج اینجا باشد. اگر یک زوج اینجا بود، نقص شما به کی وارد میکردید؟ به بنت واحد نمیکرد. حالا اگر یک چیزی بیاید که اینجا ما غنیمتی به دست بیاید، بنا به قاعده، جواب میدهند، میگویند نه، این مثال شما اتفاقاً خلاف قاعده نیست. چرا؟ چون که یک معارضی وجود دارد، آن معارض هم این است که همین بنت واحده. پس حالا که به اینها نقص وارد شده، غنیمت مال همه آنهاست. مطلب درست است، مطلب کاملاً. ولی متن خیلی سیاق این فضا را نوشت. وجود آن مانع چیست؟ وجود معارضه که نقص داخل میکند. مانع چیست؟ مبارزه چیست؟ مبارزه چه کار میکند علیه سهم بنز؟ خیلی پیچیده. معنی معارضه، وجود سهم بنت، علیها سهم بنت. شهر همین را گفته. نه، مطلب که درست است، که مطلب همان شهر است که شهر از نزدیک کتاب. انگار به خاطر وجود دختر باعث میشود که مطلب کاملاً درست باشد. بحث مطلب بسیار متوسطی است. اشاره کرد. متن را میخواهید بگویید؟ متن همین است. همین که دارم عرض میکنم خدمتتان. یعنی ضمیرها را این شکلی باید برگردانید. «هو» به ما نمیخورد و به حساب «مریضی درآمده». حکم در به حساب خلاف، به خاطر یک مانعی، و این مانع وجود یک معارضی است. خوب، کیست که باعث میشود که نقص را داخل بکند؟ دختر است. نه، سهم دختر است. نمیشود که چه کار کنیم؟ وجود معارضی است که آن جمله، جمله وصفی است که داخل میکند. فلان که هیچ. جمله معارض، منظور از معارض چیست؟ معارض با اینکه غنیمت به رد همه به بنت واحده برسد. چرا؟ چون که بنت به اینها نقص وارد کرده. قرار بوده رد همه به بنت برسد. برای چی؟ برای اینکه قبلاً نقص وارد کنیم. فقط به بنت وارد میکردیم. با چی؟ با اینکه همه به بنت برسد. معارض باعث میشود که نقص وارد بشود.
مسئله هشتم: اگر اخوه و اجداد با هم جمع بشوند، «فالقرابه للام من الاخوه والاجداد» یعنی مادریها، یعنی اجداد مادری و اخوه مادری. اینها یک سوم به سویه میبرند و پدریها دو سوم میبرند، ولی به تفاوت. بله، ولی پدریها از آن بحث، آن مسئله چهارم. حالا میخواهد آن اخوه و اجداد مادری ذکور باشند یا اناث، مثلاً برادر و جده مادری باشند یا خواهر و جده. درست؟ فرقی بین برادر مادری با جده مادری، خواهر مادری با جده مادری. بله، دیگر از مادر و مادر برمیگردند. «ام ذکورا و اناثا متعددین فی الطرفین او متحدین». متحدین، متعددین، مثنا. خب، پس میخواهند باز این ذکور و اناث متعدد باشند در دو طرف یا متحد باشند. یعنی چی؟ یعنی این دو طرف داشته باشید. این خیلی مهم است. این باهاش چند بار کار داریم. این دو طرف: طرف جدودت اخو، جدودت. خمیازش خشک شد. طرف جدودت و اخوت. میخواهد در طرف جدودت و اخوت متعدد باشند یا متحد باشد. متعددی؟ آره، به حسب ذکور بگیریم متعددی. نه، به حسب اخو و متعددین و متحد. پس فامیلیهای پدریام. اختلاف اجداد دو سوم میبرند. «للذکره ضعف الانثا کلا ذالک کذالکم». باز دوباره همین مسئله. یعنی همه همان است که بالا گفتیم. ذکور باشد، اناث باشد، و چه میدانم، متعدد، متحد و اینها همه. اگر «مجتمعون» در این دو تا، آن دو تا. «فیهما جدودت و اخوت». اگر مجتمع در آن دو تا، جد و جده امی باشند، اخت امی باشند، جد و جده ابی باشند، اخ و اخت ابی باشند. چهار تا گروه شد. تمام شد. این چهار تا گروهی که داریم. به اقربا و عم ثلث میدهیم. یک سوم. اقربای عمر چه کسانی میشوند اینجا؟ دختر پسر از این یک سوم، یکی از سه تا را، یکی از سه تا اصل فریضه است. یک سوم، یعنی فریضه را تقسیم به سه میکنیم، یکی را میدهیم اصل فریضه. و سهام اقربای عمر، سهام اقربای عمر چهار تا. بله. الان میگویم، ولی اینها که دو تا به آنها میدهیم، سهامشان میشود شش تا. توضیحش به این است که هر کدام از اینها، این «سهامهم» یعنی این جد مادری دو تا سهم دارد و جده و اخت ابی. «فیطره المتداخل» که متداخل را توضیح بدهم برایتان مفصل. پس «طرح» میشود متداخل. میاندازیم کنار متداخل را. و دو عدد که این دو عدد چیست؟ عدد سهام اقربای ام که و اقربای کشیش. عدد دو، عدد دویی که بین این دو تاست مشترک است. تو دیگری ضرب میشود. «والعددان یتوفقا یتوفقان بنصف». جفت اینها توافق به نصف دارند. یعنی دو تا عدد، مخرج مشترک، دو تا عدد توافق به نصف دارند. عدد دو اینجا کدام دو؟ آفرین، سهم اقربای دو از ثلاثه و که میشد آن ثلاثه اصل فری. و این دو در سه ضرب میشود، میشود شش. اقربههای عمر سهمشان که میشد چهار تا، آن هم دوباره عرض کنم که چرا مخرج مشترک بگیریم؟ یک چهارم از دو سوم کل مال. میخواهیم یک سوم که اینجا نصف شش و در نصف نصف شش و چهار را میگیریم، میشود دو و سه. بازم دوازده. دوازده.
متن خیلی پدر صاحب آدم را در میآورد. یعنی امکانات نبوده، کلاً هیچی نبود. متن بالاخره باید کمی جا بیفتد. یعنی هشت نفر. پس این دو تا عدد شد چهار و شش. متداخل شد دو که توافق دارند. جفتشان سهامشان است. دیگر آنها چهار تا میبردند، اینها شش تا از ده تا. یک امروز دادگاه به اینها کلاً دو سوم یک سوم یک چهارم به هر فردی یک چهارم دوازدهم. اینها دو نفر حساب میشوند. اینها یک ششم میشود سهم دخترها. یعنی برای زنها یک چهارم ذکر حضرت برای زنها دو سوم ضربدر اینجوری. بعد میگوید عدد متوافق متداخل اینها. عدد نصف دو. یک دوم. و اینجا این یک دوم عدد چهار و شش بر عددی بخشپذیرند که آن هم دو نصف است. پس اینجا ضرب میشود. «وفق که عدد دو در شش میشود دوازده». حالا «ثم المرتفع». این واژه مرتفع هم از اینجا داریم. واژه بامزه این تهیه که درآمده که دوازده مرتفع یعنی مخرج مشترکی که از همه اینها گرفتیم رفته. «مرتفع» در اصل فریضه که اصل فریضه چقدر بود؟ سه تا سهم بود دیگر. گفتیم اصل فریضه ثلاثه بود. فریضه سه تا بود کلاً. آره دیگر. اصل فریضه سه تا بود که یکی به اینها دادیم، دو تا به آنها دادیم. درون اصل فریضه. یعنی دوازده را در سه ضرب میکنیم. درست شد؟ مرتفع اصل فریضه. مرتفع دوازده بود، اصل فریضه هم که سه بود. دوازده سه تا. حالا این سی و شش تا را یک سوم سی و شش تا که میشود دوازده سی و شش تا. اقربا اربعه قم چند تا میرسد؟ سی و سه سی و شش تا. معلوم آقا، متن سنگین. مطلب که خیلی واضح است. بریم، حل است. دو سوم دو سوم سی و شش تا که میشود بیست و چهار تا. اقربههای ابر به چهار تایشان به تفاوت. حالا این بیست و چهار تایی که داریم. یک شش تا. هر کدام از این چهار تا دو تا. زنشان میشود چهار بیست و چهار سی و شش. آنها میشود هر کدام هشت سی و شش. پدر آنها را درآورد. مفصلش را نوشتم.
حالا این وریا هم. اخو جد ابی هر کدام هشت تا، اخت و جده ابی هر کدام چهار تا. و همچنین از حکم اگر از طرف عمر، اخ و جد باشند. حالا از خود جد امی داریم و مثل آن دو تاست. مثل کدام دو تا؟ آفرین. از طرف ابر. یعنی یک اخ و جد مادری نیست. هر چند اینجا فریضه مختلف میشود. فریضه مختلف میشود. یعنی چی؟ یعنی اینکه چون هر کدام موجود تو هر طرفی دو تا سهم است. یک سهم برای اقربههای ابر که دو سوم و این بدون کسر تقسیم میشود. تفاوت ندارد و هر چی هم که هست میدهیم. کسری هم نمیخواهد. مخرج مشترک داده میشود. بله، سهام اقربههای عمر جد و اخو عمومی. اینها یک سوم کسر برمیدارند. مخرج مشترک میخواهیم. مخرج مشترکش میشود شش. کز این شش تا یک سوم یک سوم دو تا. برای اخ و جد ابی میشود دو سوم که چهار تا سهم است. برای هر کدام دو سهم میشود. شماره همین متن ساده فقهی که الان همه میفهمیم. وقتی میروی تو ادبیات چهار پنج قرن پیش، میخوانی آدم هنگ میکند. فارسی خودمان که میفهمیم، ادبیات چهار پنج قرن پیش را میخواند هنگ میکند. ریاضی چهار پنج قرن پیش با ادبیات چهار پنج قرن پیش. بحث استدلالیاش هم داشته باشی که چه شکلی دارد. در ریاضی چارهای هم نیستا. الان ما چارهای واقعاً نداریم. چون متن قدما را باید مسلط باشیم برای بحثهای استدلالیمان. ریاضی سختی استدلالی ندارد. شما صدا را نمی استدلال واضح. الان همین بحثی که اول مطرح شد، استدلالی که واضح بود، مشخص است مسئله چیست و سهم کی دارد کم میشود. ولی متنش از توش در نمیآید. اینها بیشتر گیر کتاب ارث متنش است. فکر کردی که آدم دارد غرق میشود. رفته بود، بعد خرسه.
اگر مجتمع از طرف جدودت امی، جانم به این متن. جد واحد باشد. «من طرف الجدوده للامه جدا واح حسن محشر». خیلی خوب است. مجتمع از طرف جدودت امی دارد. یک جد داریم یا جده باشد همراه اجداد و اخوهای که متعدد از طرف ابر. یک جد یا یک جده مادری داریم با اجداد پدری. خب، اینجا جد و جده مادری یک سوم میبرد که تقسیم به سه میشود. یک سوم میدهیم به جد یا جده بدون کسر. دو تا میماند. دو تا میماند برای چه کسانی؟ برای ابیها و اجداد ابی که اینها اگر ذکور باشند، همه به طبیعت تقسیم میشود. اگر ذکور و اناث باشند، به تفاوت که دو به یک. باقی را میدهیم به اخوت و اجداد ابی به سویه. همراه تساویشان ذکور و به اختلاف محل اختلاف که معلوم شد. یعنی چی؟ اگر ذکور و اناث مختلف باشند. اختلاف یعنی اختلاف جنسیتی. اینجا تفاوت میدهیم. دو به یک میدهیم. «للزکره مثل پی». اگر فرض بشود جده امی اختلاف. آره دیگر. محل اختلاف دومش یعنی اختلاف جنسیتی. اگر فرض بشود جده امی، یعنی میت مرد، یک جده مادری دارد. یک جد پدری و برادر پدری. اینجا چه کار میکنی؟ یک سوم دوباره مال آن امیه، دو سوم مال ابی که هر کدامشان یک سر. پس فرض بشود جده امی، جده ابی و جد جد ابی و اخ ابی. هر کدام از اینها ثلث دارند. اگر به جای جد ابی جده باشد، برای این جده یک سوم دو سوم داریم. میشود چقدر؟ یک سوم دو سوم. آره. و همچنین اگر به جای به جای اخ اخت داشته باشیم. حالا برادری نیست، خواهر است. اینجا به خواهر ثلث و ثلثین میدهیم. ثلث و هما. یعنی این یعنی یک سوم دو سوم. جده امی باشد، اخت ابی باشد، به جد این میشود یک سوم. به امی میدهیم. دو سوم را به ابی میدهیم. و جده سه نهم میبرد. بله، جد سه نهم، جد شش نهم، اخت چهار نهم.
اگر وارث خلف، اگر مورث به جا بگذارد برادری را یا خواهر امی را همراه اجداد مطلقاً. مطلقاًش به همه آنهایی که قبلاً گفتیم. ذکور و اناث، متعدد ابو، متعدد، متحد. هر کدامش که باشد و ابی باشد. آره، «من اجداد مطلقا للعب». یک جد ابی بالاخره دارد. به هر یکی دارد یا دو تا مذکر دارد. هر جور حساب بکنی، اینجا به آن اخ یا اخت که یک سوم یک ششم میدهیم. باقی را به اجداد میدهیم. بله، کلاله، کلاله امید خوب. باقی و اجداد. اگر اخوه متعدد باشند. یعنی دو تا خواهر یا دو تا برادر یا یک برادر و یک خواهر امی باشند. آن ور هم که اجداد مطلقاً. درست؟ اینجا اخوه عمومی متعدداً. به این اخوه عمومی، به کلاله امی یک سوم میدهیم. بقیه را میدهیم به اجداد.
حاضر به خلاف جهت این حکمی که کردیم. به ثلث گفتیم یک ششم و یک سوم که در خصوص اخوت این حکم برخلاف حکم در جد و جده مادری است که یک سوم میبردند. اگر واحد بودند، برخلاف جد و جده عمومی. اگر میت دو تا جد امی به جا بگذارد. جد و جد. اگر دو تا جد امی یا یکی از آن دو تا، یکی از همراه اخوه امی و جد یا جده ابی. زیرنویس باقی اجداد ما. پس اگر واحد باشند با کی باشند؟ پدری. یعنی جد و جده مادری با اجداد ابی مطلقاً. اینها یکی باشند ولو یکی هم باشند، دوباره یک سوم میبرند. آنجا اگر یکی بود، زاهد. پس دو تا جد ام. یکی از دو تا جد امی با اخوه امی از این ور، جد جد یا جده ابی از آن ور. درست؟ اینجا به متقرب به عمر یعنی به امنیه که حالا جد اخو هر کدامش باشد، یک سوم میدهیم. به جده ابی دو سوم میدهیم. «و علی هذا قس ما یرد علیک ارث اخلاق اجداد». هر چی دیگر هست همینجوری بررسی.
یکی توییت خوبی زده بود. گفته بود دولت وقتی میخواهد که برجام را نقض بکند، از شش ماه قبل خبر میدهد و گاماس اینجوری جلو برمیدارد. تازه همان هم میگوید اگر کمی روی خوش ببینم، برمیگردم. ولی وقتی میخواهد بنزین را تحریم چی کند، گران بکند، نصف شب مخفیانه بدون اینکه خبر بدهد، صد قدم یهو میپرد جلو. مطلب قشنگ.
مسئله نهم: این را خیلی سریع یک پاراگرافش را بخوانیم. بقیهاش جد و آن علی الان چی اینجا؟ ابوال اِن قاسم اخوه قرار میگیرد. اسمش بله. یعنی چی؟ کدام قسمت بوده که اینها با هم باشند و مانع نمیشود؟ بعد جد اعلا به نسبت به جد اسفل که مساوی اخوه مرتبهاش نیست. چون تو مرتبه اخوت جد اسفل است. یعنی بابابزرگ، بابابزرگ، بابابزرگ که دیگر شامل نمیشود. نه، مشکل ندارد. اگر این بابا ندارد تا بابابزرگ، بابابزرگ بزرگوار. برخی از بزرگان میشود که مشهورند به طول عمر. همه رفتند و ایشان مانده. بابایش نیست، بابابزرگش نیست، بابابزرگش هم نیست، بابابزرگ بابابزرگش هست. از آن ور این است، از این ور هم که اخوش هستند. مشکل ندارد. شما نگویید که این اخو هممرتبه با جد اسفل است. درست است که هممرتبه جده اسفل است. ولی چون هی جانشین میشود، جد اعلا هم سهم. چرا؟ نصوص مطلق قید نزده که جد اسفل، جد اعلا. گفته جد، جدم که گفته. در عرف هم که جد به هر چی هم بالا برود گفته میشود. به خاطر اطلاق نصوص، به تساوی اخراج و اجداد که صادق است. به این به همین بگویم که همانجوری که این جد صادق است، اخوان صادق است. روایت دارد که دوران امام زمان برادران دینی از هم ارث میبرند. برادر زنده بحث برادر صلبی دیگر نیست. یعنی اخوت صادقه میگویند آقا فلانی اخو فلانی است. بله، کسی برادر کسی به حساب بیاید. اخوه میفرماید که ما مثلاً وقتی میگوییم که فلانی کالقمر، فلانی قمر. اینجا استعاره است. درست؟ یعنی ذاتاً زیبایی مال قمر است. زیبایی قمر را استعاره گرفتیم برای علی. درست؟ یعنی ذاتاً زیبایی مال قمر بود. این زیبایی قمر را دارد. ایشان میفرماید اگر ما گفتیم مومن با هم برادرند، یعنی ذاتاً برادری صلبیه. آن برادری صلبی را داریم نسبت میدهیم به برادر ایمانی. این نیست، بلکه برعکس. اولاً و به ذات برادری ایمانی به برادر صلبی از باب شباهت به برادر ایمانی میگویم برادر. ولی فعلاً تو فضای فقه ما، آنی که جاری بوده و فقه و حقوق و قانون و اینها برایش بوده همین است. دوران امام زمان توسعه پیدا میکند. پس همانجور که جد صادق است تا هشت پشت آن ورتر، اخوان صادق بر همه. ممکن است برادر صلبی شما ارث نبرد. مثلاً میگویم به برادر ایمانی شما ارث ببرد. مثلاً سلمان و ابوذر با هم برادر بودند.
بسم الله الرحمن الرحیم.
مسئله هشتم، آنجا فقط در حالتی است که جد و جده دو طرف با هم جمع شوند، یا نه، در هر صورتی ما به جد ابی خودش، فرضمان این است که جده حداقل یک پدر یا پدربزرگ از مادر تنها باشد. شما حتی از این باب که توی مرتبه جلالت ثلاث باشی، حبی میافتد. به همین ترتیب، در مقایسه با یک حالت ثابت، یا نه، در هر صورت، یعنی هر طبقهای در یکی از مفروضات، ضرری به آن وارد شده است. پس ما در جای دیگر باید این را جبران کنیم. بیا تو یک فرض خاص، اگر به آن ضرر وارد شد، پس در عدم آن فرض باید به آن غنیمت بدهیم. اگر زوج نباشد، به همه آنها داریم غنیمت میدهیم. دختر، فقط مواظب باشیم، بچه ارث هست که به غنیمتی بدهد. ظاهراً مال وقتی است که یعنی خود غنیمت باید فرض بشود، یعنی یک چیزی الان روی دستمان مانده. بحث سهام و فلان و اینها. یک جایی که غنیمتی هست و میخواهیم بدهیم، به کی بدهیم؟ کی در اولویت است؟ ترازبندی، رتبهبندی اینها هم نداریم. فرض اینجا میشود ظاهراً، یعنی آنی که از موارد استعمال این قانون برمیآید، در کلمات اینجوری یک جایی است که یک غنیمتی در میان باشد. بگوییم غنیمت را به کی بدهیم؟ نگاه میکنیم که تو همین افرادی که هستند، تو همین ترکیب، تو این ترکیب، چه کسانی به نسبت چه کسانی غرامت تا حالا دادهاند؟ آنها غنیمت ببرند. همین ترکیب بودهاند و یک عده بار بیشتری پرداخت کردهاند، بار بیشتری به دوششان بوده است. الان غنیمت را به اینها میدهیم.
بخوانیم آخر، بعدش دارد درباره آن مثال نقض هم یک توضیحی میدهد. «به بنت واحد» و «به آن بنت تخلف حکم درلمان ان» را میگویید معارض خود بنز است. انگار چیست؟ منظور این است که آقا، انگار پدر و مادر هم به آنها یک نقصی وارد شده است. از «اعلا غربی» وارد شده است. پس بین همه آنها که پخش میشود، به خاطر یک قضیه است. دختر، به جای اینکه اختصاصاً به دختر وارد بشود، به خاطر دختر. ببینید، الان اینجا حکم چیست؟ اقتضا چی بود؟ هر کسی نقص دخول، نقض مقتضی اختصاص. هر جا نقصی وارد شد، باید بعداً این سهم ویژه را ببرد. این حکم، این حکم در مورد بنت تخلف کرد، «تخلف البنت العباقی تخلف صورت». بله، در موردی که بنت با هم جمع شود، این مورد تخلف پیدا میکند. این قانون، این حکم، این حکمی که باید به کسی که نقص به او وارد شده اختصاص دهیم، اینجا تخلف پیدا میکند. حالا ایشان میگوید آن تخلف به خاطر این نبود که خود قاعده یک مورد استثنا برایش پیش آمد. این تخلف به خاطر این بود که اینجا بنت مانع داشت. این مانع بنت چی بود؟ معارضی بود که نقص بر او یعنی مانع اینجا وجود معارض است که نقص داخل میشود بر سهم آن معارض. کیست؟ معارض ابوین. یعنی اینجا بحث اختصاص و بفرمایید قرمغن و اینها نیست. بحث این است که ابوین مانع شدند برای اینکه بنت از سهم بالاترش را ببرد. درست است؟ پس الان ما اینجا یک وقت میگوییم که نقص وارد شده بر بنت و این نقص با اینکه وارد شد، ولی غنیمتی برایش در نظر نگرفتیم. پس این قانون نقض شد. نقص وارد شد و غنیمت هم گیرش نیامد. بحث اینکه نقص وارد شد و غنیمت گیرش نیامد و اینها نیست. بحث این است که این باید سهم بالاتر میبرد، مانع داشت از سهم بالاتر. سهم گیرش نیامد. بحث نقصی که اینجا میگوییم که غرامت وارد بشود، جای دیگر غنیمت بدهیم، نیست. در واقع، دارد دفاع میکند از «من کان علیه القرم فله الغنم». نیست اینجا حجم و فلان و اینها. مثلاً تو همان فضاها میشود که یک کسی از آن سهم اعلای خودش ممنوع میشود به سهم ادنا. مثلاً معارض، یعنی همین. یعنی مانع دارد برای اینکه بخواهد سهم بالاترش را ببرد. یک کسی دیگر در عرض او قرار گرفته است. سهم اعلای خودش این نیست که شما بگویید مانعی است که اصلاً سهم او را از او گرفته. بعد ما جای دیگر سهم را جبران کنیم. «مانعی داریم از اختصاص دخول نفس موجب اختصاص». آنهایی که قبول نمیکنند که رد بشود، رد بشود، اجتماع ابیها و قبول نمیکنند که فقط به ابیها خاصتاً رد بشود.
نقل شده اینجا توی این مسئله. آفرین، شما فرض کن یک زوج اینجا باشد. اگر یک زوج اینجا بود، نقص شما به کی وارد میکردید؟ به بنت واحد نمیکرد. حالا اگر یک چیزی بیاید که اینجا ما غنیمتی به دست بیاید، بنا به قاعده، جواب میدهند، میگویند نه، این مثال شما اتفاقاً خلاف قاعده نیست. چرا؟ چون که یک معارضی وجود دارد، آن معارض هم این است که همین بنت واحده. پس حالا که به اینها نقص وارد شده، غنیمت مال همه آنهاست. مطلب درست است، مطلب کاملاً. ولی متن خیلی سیاق این فضا را نوشت. وجود آن مانع چیست؟ وجود معارضه که نقص داخل میکند. مانع چیست؟ مبارزه چیست؟ مبارزه چه کار میکند علیه سهم بنز؟ خیلی پیچیده. معنی معارضه، وجود سهم بنت، علیها سهم بنت. شهر همین را گفته. نه، مطلب که درست است، که مطلب همان شهر است که شهر از نزدیک کتاب. انگار به خاطر وجود دختر باعث میشود که مطلب کاملاً درست باشد. بحث مطلب بسیار متوسطی است. اشاره کرد. متن را میخواهید بگویید؟ متن همین است. همین که دارم عرض میکنم خدمتتان. یعنی ضمیرها را این شکلی باید برگردانید. «هو» به ما نمیخورد و به حساب «مریضی درآمده». حکم در به حساب خلاف، به خاطر یک مانعی، و این مانع وجود یک معارضی است. خوب، کیست که باعث میشود که نقص را داخل بکند؟ دختر است. نه، سهم دختر است. نمیشود که چه کار کنیم؟ وجود معارضی است که آن جمله، جمله وصفی است که داخل میکند. فلان که هیچ. جمله معارض، منظور از معارض چیست؟ معارض با اینکه غنیمت به رد همه به بنت واحده برسد. چرا؟ چون که بنت به اینها نقص وارد کرده. قرار بوده رد همه به بنت برسد. برای چی؟ برای اینکه قبلاً نقص وارد کنیم. فقط به بنت وارد میکردیم. با چی؟ با اینکه همه به بنت برسد. معارض باعث میشود که نقص وارد بشود.
مسئله هشتم: اگر اخوه و اجداد با هم جمع بشوند، «فالقرابه للام من الاخوه والاجداد» یعنی مادریها، یعنی اجداد مادری و اخوه مادری. اینها یک سوم به سویه میبرند و پدریها دو سوم میبرند، ولی به تفاوت. بله، ولی پدریها از آن بحث، آن مسئله چهارم. حالا میخواهد آن اخوه و اجداد مادری ذکور باشند یا اناث، مثلاً برادر و جده مادری باشند یا خواهر و جده. درست؟ فرقی بین برادر مادری با جده مادری، خواهر مادری با جده مادری. بله، دیگر از مادر و مادر برمیگردند. «ام ذکورا و اناثا متعددین فی الطرفین او متحدین». متحدین، متعددین، مثنا. خب، پس میخواهند باز این ذکور و اناث متعدد باشند در دو طرف یا متحد باشند. یعنی چی؟ یعنی این دو طرف داشته باشید. این خیلی مهم است. این باهاش چند بار کار داریم. این دو طرف: طرف جدودت اخو، جدودت. خمیازش خشک شد. طرف جدودت و اخوت. میخواهد در طرف جدودت و اخوت متعدد باشند یا متحد باشد. متعددی؟ آره، به حسب ذکور بگیریم متعددی. نه، به حسب اخو و متعددین و متحد. پس فامیلیهای پدریام. اختلاف اجداد دو سوم میبرند. «للذکره ضعف الانثا کلا ذالک کذالکم». باز دوباره همین مسئله. یعنی همه همان است که بالا گفتیم. ذکور باشد، اناث باشد، و چه میدانم، متعدد، متحد و اینها همه. اگر «مجتمعون» در این دو تا، آن دو تا. «فیهما جدودت و اخوت». اگر مجتمع در آن دو تا، جد و جده امی باشند، اخت امی باشند، جد و جده ابی باشند، اخ و اخت ابی باشند. چهار تا گروه شد. تمام شد. این چهار تا گروهی که داریم. به اقربا و عم ثلث میدهیم. یک سوم. اقربای عمر چه کسانی میشوند اینجا؟ دختر پسر از این یک سوم، یکی از سه تا را، یکی از سه تا اصل فریضه است. یک سوم، یعنی فریضه را تقسیم به سه میکنیم، یکی را میدهیم اصل فریضه. و سهام اقربای عمر، سهام اقربای عمر چهار تا. بله. الان میگویم، ولی اینها که دو تا به آنها میدهیم، سهامشان میشود شش تا. توضیحش به این است که هر کدام از اینها، این «سهامهم» یعنی این جد مادری دو تا سهم دارد و جده و اخت ابی. «فیطره المتداخل» که متداخل را توضیح بدهم برایتان مفصل. پس «طرح» میشود متداخل. میاندازیم کنار متداخل را. و دو عدد که این دو عدد چیست؟ عدد سهام اقربای ام که و اقربای کشیش. عدد دو، عدد دویی که بین این دو تاست مشترک است. تو دیگری ضرب میشود. «والعددان یتوفقا یتوفقان بنصف». جفت اینها توافق به نصف دارند. یعنی دو تا عدد، مخرج مشترک، دو تا عدد توافق به نصف دارند. عدد دو اینجا کدام دو؟ آفرین، سهم اقربای دو از ثلاثه و که میشد آن ثلاثه اصل فری. و این دو در سه ضرب میشود، میشود شش. اقربههای عمر سهمشان که میشد چهار تا، آن هم دوباره عرض کنم که چرا مخرج مشترک بگیریم؟ یک چهارم از دو سوم کل مال. میخواهیم یک سوم که اینجا نصف شش و در نصف نصف شش و چهار را میگیریم، میشود دو و سه. بازم دوازده. دوازده.
متن خیلی پدر صاحب آدم را در میآورد. یعنی امکانات نبوده، کلاً هیچی نبود. متن بالاخره باید کمی جا بیفتد. یعنی هشت نفر. پس این دو تا عدد شد چهار و شش. متداخل شد دو که توافق دارند. جفتشان سهامشان است. دیگر آنها چهار تا میبردند، اینها شش تا از ده تا. یک امروز دادگاه به اینها کلاً دو سوم یک سوم یک چهارم به هر فردی یک چهارم دوازدهم. اینها دو نفر حساب میشوند. اینها یک ششم میشود سهم دخترها. یعنی برای زنها یک چهارم ذکر حضرت برای زنها دو سوم ضربدر اینجوری. بعد میگوید عدد متوافق متداخل اینها. عدد نصف دو. یک دوم. و اینجا این یک دوم عدد چهار و شش بر عددی بخشپذیرند که آن هم دو نصف است. پس اینجا ضرب میشود. «وفق که عدد دو در شش میشود دوازده». حالا «ثم المرتفع». این واژه مرتفع هم از اینجا داریم. واژه بامزه این تهیه که درآمده که دوازده مرتفع یعنی مخرج مشترکی که از همه اینها گرفتیم رفته. «مرتفع» در اصل فریضه که اصل فریضه چقدر بود؟ سه تا سهم بود دیگر. گفتیم اصل فریضه ثلاثه بود. فریضه سه تا بود کلاً. آره دیگر. اصل فریضه سه تا بود که یکی به اینها دادیم، دو تا به آنها دادیم. درون اصل فریضه. یعنی دوازده را در سه ضرب میکنیم. درست شد؟ مرتفع اصل فریضه. مرتفع دوازده بود، اصل فریضه هم که سه بود. دوازده سه تا. حالا این سی و شش تا را یک سوم سی و شش تا که میشود دوازده سی و شش تا. اقربا اربعه قم چند تا میرسد؟ سی و سه سی و شش تا. معلوم آقا، متن سنگین. مطلب که خیلی واضح است. بریم، حل است. دو سوم دو سوم سی و شش تا که میشود بیست و چهار تا. اقربههای ابر به چهار تایشان به تفاوت. حالا این بیست و چهار تایی که داریم. یک شش تا. هر کدام از این چهار تا دو تا. زنشان میشود چهار بیست و چهار سی و شش. آنها میشود هر کدام هشت سی و شش. پدر آنها را درآورد. مفصلش را نوشتم.
حالا این وریا هم. اخو جد ابی هر کدام هشت تا، اخت و جده ابی هر کدام چهار تا. و همچنین از حکم اگر از طرف عمر، اخ و جد باشند. حالا از خود جد امی داریم و مثل آن دو تاست. مثل کدام دو تا؟ آفرین. از طرف ابر. یعنی یک اخ و جد مادری نیست. هر چند اینجا فریضه مختلف میشود. فریضه مختلف میشود. یعنی چی؟ یعنی اینکه چون هر کدام موجود تو هر طرفی دو تا سهم است. یک سهم برای اقربههای ابر که دو سوم و این بدون کسر تقسیم میشود. تفاوت ندارد و هر چی هم که هست میدهیم. کسری هم نمیخواهد. مخرج مشترک داده میشود. بله، سهام اقربههای عمر جد و اخو عمومی. اینها یک سوم کسر برمیدارند. مخرج مشترک میخواهیم. مخرج مشترکش میشود شش. کز این شش تا یک سوم یک سوم دو تا. برای اخ و جد ابی میشود دو سوم که چهار تا سهم است. برای هر کدام دو سهم میشود. شماره همین متن ساده فقهی که الان همه میفهمیم. وقتی میروی تو ادبیات چهار پنج قرن پیش، میخوانی آدم هنگ میکند. فارسی خودمان که میفهمیم، ادبیات چهار پنج قرن پیش را میخواند هنگ میکند. ریاضی چهار پنج قرن پیش با ادبیات چهار پنج قرن پیش. بحث استدلالیاش هم داشته باشی که چه شکلی دارد. در ریاضی چارهای هم نیستا. الان ما چارهای واقعاً نداریم. چون متن قدما را باید مسلط باشیم برای بحثهای استدلالیمان. ریاضی سختی استدلالی ندارد. شما صدا را نمی استدلال واضح. الان همین بحثی که اول مطرح شد، استدلالی که واضح بود، مشخص است مسئله چیست و سهم کی دارد کم میشود. ولی متنش از توش در نمیآید. اینها بیشتر گیر کتاب ارث متنش است. فکر کردی که آدم دارد غرق میشود. رفته بود، بعد خرسه.
اگر مجتمع از طرف جدودت امی، جانم به این متن. جد واحد باشد. «من طرف الجدوده للامه جدا واح حسن محشر». خیلی خوب است. مجتمع از طرف جدودت امی دارد. یک جد داریم یا جده باشد همراه اجداد و اخوهای که متعدد از طرف ابر. یک جد یا یک جده مادری داریم با اجداد پدری. خب، اینجا جد و جده مادری یک سوم میبرد که تقسیم به سه میشود. یک سوم میدهیم به جد یا جده بدون کسر. دو تا میماند. دو تا میماند برای چه کسانی؟ برای ابیها و اجداد ابی که اینها اگر ذکور باشند، همه به طبیعت تقسیم میشود. اگر ذکور و اناث باشند، به تفاوت که دو به یک. باقی را میدهیم به اخوت و اجداد ابی به سویه. همراه تساویشان ذکور و به اختلاف محل اختلاف که معلوم شد. یعنی چی؟ اگر ذکور و اناث مختلف باشند. اختلاف یعنی اختلاف جنسیتی. اینجا تفاوت میدهیم. دو به یک میدهیم. «للزکره مثل پی». اگر فرض بشود جده امی اختلاف. آره دیگر. محل اختلاف دومش یعنی اختلاف جنسیتی. اگر فرض بشود جده امی، یعنی میت مرد، یک جده مادری دارد. یک جد پدری و برادر پدری. اینجا چه کار میکنی؟ یک سوم دوباره مال آن امیه، دو سوم مال ابی که هر کدامشان یک سر. پس فرض بشود جده امی، جده ابی و جد جد ابی و اخ ابی. هر کدام از اینها ثلث دارند. اگر به جای جد ابی جده باشد، برای این جده یک سوم دو سوم داریم. میشود چقدر؟ یک سوم دو سوم. آره. و همچنین اگر به جای به جای اخ اخت داشته باشیم. حالا برادری نیست، خواهر است. اینجا به خواهر ثلث و ثلثین میدهیم. ثلث و هما. یعنی این یعنی یک سوم دو سوم. جده امی باشد، اخت ابی باشد، به جد این میشود یک سوم. به امی میدهیم. دو سوم را به ابی میدهیم. و جده سه نهم میبرد. بله، جد سه نهم، جد شش نهم، اخت چهار نهم.
اگر وارث خلف، اگر مورث به جا بگذارد برادری را یا خواهر امی را همراه اجداد مطلقاً. مطلقاًش به همه آنهایی که قبلاً گفتیم. ذکور و اناث، متعدد ابو، متعدد، متحد. هر کدامش که باشد و ابی باشد. آره، «من اجداد مطلقا للعب». یک جد ابی بالاخره دارد. به هر یکی دارد یا دو تا مذکر دارد. هر جور حساب بکنی، اینجا به آن اخ یا اخت که یک سوم یک ششم میدهیم. باقی را به اجداد میدهیم. بله، کلاله، کلاله امید خوب. باقی و اجداد. اگر اخوه متعدد باشند. یعنی دو تا خواهر یا دو تا برادر یا یک برادر و یک خواهر امی باشند. آن ور هم که اجداد مطلقاً. درست؟ اینجا اخوه عمومی متعدداً. به این اخوه عمومی، به کلاله امی یک سوم میدهیم. بقیه را میدهیم به اجداد.
حاضر به خلاف جهت این حکمی که کردیم. به ثلث گفتیم یک ششم و یک سوم که در خصوص اخوت این حکم برخلاف حکم در جد و جده مادری است که یک سوم میبردند. اگر واحد بودند، برخلاف جد و جده عمومی. اگر میت دو تا جد امی به جا بگذارد. جد و جد. اگر دو تا جد امی یا یکی از آن دو تا، یکی از همراه اخوه امی و جد یا جده ابی. زیرنویس باقی اجداد ما. پس اگر واحد باشند با کی باشند؟ پدری. یعنی جد و جده مادری با اجداد ابی مطلقاً. اینها یکی باشند ولو یکی هم باشند، دوباره یک سوم میبرند. آنجا اگر یکی بود، زاهد. پس دو تا جد ام. یکی از دو تا جد امی با اخوه امی از این ور، جد جد یا جده ابی از آن ور. درست؟ اینجا به متقرب به عمر یعنی به امنیه که حالا جد اخو هر کدامش باشد، یک سوم میدهیم. به جده ابی دو سوم میدهیم. «و علی هذا قس ما یرد علیک ارث اخلاق اجداد». هر چی دیگر هست همینجوری بررسی.
یکی توییت خوبی زده بود. گفته بود دولت وقتی میخواهد که برجام را نقض بکند، از شش ماه قبل خبر میدهد و گاماس اینجوری جلو برمیدارد. تازه همان هم میگوید اگر کمی روی خوش ببینم، برمیگردم. ولی وقتی میخواهد بنزین را تحریم چی کند، گران بکند، نصف شب مخفیانه بدون اینکه خبر بدهد، صد قدم یهو میپرد جلو. مطلب قشنگ.
مسئله نهم: این را خیلی سریع یک پاراگرافش را بخوانیم. بقیهاش جد و آن علی الان چی اینجا؟ ابوال اِن قاسم اخوه قرار میگیرد. اسمش بله. یعنی چی؟ کدام قسمت بوده که اینها با هم باشند و مانع نمیشود؟ بعد جد اعلا به نسبت به جد اسفل که مساوی اخوه مرتبهاش نیست. چون تو مرتبه اخوت جد اسفل است. یعنی بابابزرگ، بابابزرگ، بابابزرگ که دیگر شامل نمیشود. نه، مشکل ندارد. اگر این بابا ندارد تا بابابزرگ، بابابزرگ بزرگوار. برخی از بزرگان میشود که مشهورند به طول عمر. همه رفتند و ایشان مانده. بابایش نیست، بابابزرگش نیست، بابابزرگش هم نیست، بابابزرگ بابابزرگش هست. از آن ور این است، از این ور هم که اخوش هستند. مشکل ندارد. شما نگویید که این اخو هممرتبه با جد اسفل است. درست است که هممرتبه جده اسفل است. ولی چون هی جانشین میشود، جد اعلا هم سهم. چرا؟ نصوص مطلق قید نزده که جد اسفل، جد اعلا. گفته جد، جدم که گفته. در عرف هم که جد به هر چی هم بالا برود گفته میشود. به خاطر اطلاق نصوص، به تساوی اخراج و اجداد که صادق است. به این به همین بگویم که همانجوری که این جد صادق است، اخوان صادق است. روایت دارد که دوران امام زمان برادران دینی از هم ارث میبرند. برادر زنده بحث برادر صلبی دیگر نیست. یعنی اخوت صادقه میگویند آقا فلانی اخو فلانی است. بله، کسی برادر کسی به حساب بیاید. اخوه میفرماید که ما مثلاً وقتی میگوییم که فلانی کالقمر، فلانی قمر. اینجا استعاره است. درست؟ یعنی ذاتاً زیبایی مال قمر است. زیبایی قمر را استعاره گرفتیم برای علی. درست؟ یعنی ذاتاً زیبایی مال قمر بود. این زیبایی قمر را دارد. ایشان میفرماید اگر ما گفتیم مومن با هم برادرند، یعنی ذاتاً برادری صلبیه. آن برادری صلبی را داریم نسبت میدهیم به برادر ایمانی. این نیست، بلکه برعکس. اولاً و به ذات برادری ایمانی به برادر صلبی از باب شباهت به برادر ایمانی میگویم برادر. ولی فعلاً تو فضای فقه ما، آنی که جاری بوده و فقه و حقوق و قانون و اینها برایش بوده همین است. دوران امام زمان توسعه پیدا میکند. پس همانجور که جد صادق است تا هشت پشت آن ورتر، اخوان صادق بر همه. ممکن است برادر صلبی شما ارث نبرد. مثلاً میگویم به برادر ایمانی شما ارث ببرد. مثلاً سلمان و ابوذر با هم برادر بودند.
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
جلسات مرتبط
جلسه بیست و ششم
شرح لمعه
جلسه بیست و هفتم
شرح لمعه
جلسه بیست و هشتم
شرح لمعه
جلسه بیست و نهم
شرح لمعه
جلسه سی ام
شرح لمعه
جلسه سی و دوم
شرح لمعه
جلسه سی و سوم
شرح لمعه
جلسه اول
شرح لمعه
جلسه دوم
شرح لمعه
جلسه سوم
شرح لمعه
سخنرانیهای مرتبط
محبوب ترین جلسات شرح لمعه
جلسه دوم
شرح لمعه
در حال بارگذاری نظرات...