شرح لمعه

جلسه سی و دوم

شرح لمعه . 1398/09/05
00:45:25
2

متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم. مسئله نهم. بله، بریم به مسئله یازدهم برسیم که مسئله بسیار عجیب‌وغریبی است و مغز "هنگ" می‌کند.

مسئله نهم این است که اطلاق نصوص به تساوی اَخوه و اَجدادِ صادق اَبی، و همچنین اِبنِ اَخ هرچه پایین بیاید، مُقاسِم اجداد است. یعنی وارث وقتی جد اسفل باشد، کنارش برادرزاده میت باشد، این دو با هم ارث را مشترکاً می‌برند.

و ابن‌اَخوان (فرزندان برادران و خواهران) و جد اسفل یا قاسم‌الأجدادِ دُنیا (پایین‌ترین اجداد)، همه اجداد دنیا (پایین‌ترین اجداد) را شامل می‌شوند. این مونث است، "اَدْنا"؛ چون اجداد جمع مکسر آوردیم، این را هم مونث آوردیم. با هم هم‌سهم مُخاصِم اجداد دنیا (پایین‌ترین اجداد) هستند. هرچند اجداد دنیا مساوی با اَخو (برادر) و آن اَخو (برادر) اگر بودند، نوبت به اِبن (فرزند) نمی‌رسید، ولی الان که اخوه نیستند، ابن‌اَخ با اجداد دنیا جمع می‌شود.

"لِاُوَلو ذکر" (به‌خاطر اولویت مردان) چرا؟ به‌خاطر اطلاق نصوص که گفتیم اَخوه و اجداد مساوی با هم ارث می‌برند. جد کی گفته؟ "لِرافِع" بخوانید. جد اَدْنا (پایین‌ترین جد) و جده، هرچند آن، می‌باشند. ولو این‌ها جد اَدْنای اُمّی باشند، منع می‌کنند "کیو" (چه کسی را)؟ جد اَعلا را. تا وقتی جد اَدْنا باشد، جد اَعلا (متوسطی) را مانع می‌شود. خب، جد اَعلا را منع می‌کند، هرچند جد اَعلا اَبی (پدری) باشد.

پس جد اَدْنای اُمّی و جد اَعْلای اَبی، مانع اولاد اَخو (فرزندان برادر) نمی‌شوند، هرچه می‌خواهند پایین بیایند. این اولاد اَخو (فرزندان برادر)، هرچند پایین بیایند، جد اَدْنا و اَعلا و فلان و این‌ها هیچ‌کدام مانع اولاد اَخوه نمی‌شوند، مطلقاً. مطلقاً چی بگیریم؟ آفرین! چرب و چی! چه امیدی برای "کی" (چه کسی)؟ اَخوت می‌خواهد این اولاد اَخوه، اَبی باشد یا اُمّی باشد یا نه.

عزیز دلم، "وَ اِن کانَ لِلعَبْدِ کَیْلٌ"، بعد انقلاب، بین جبهه کفر و اسلام تفرقه چیز انداخت. جدا از هم. رفقا نشسته بودیم تو ماشین. قزوین سخنرانی دعوت بودیم. دو نفر عقب نشسته بودیم. با یکی از رفقای طلبه فاضل، نسبتاً آثاری دارد، ولی خیلی تو "چیز" (جریان) نیست، تو "باغ" (میدان) خیلی نیست، تو بحث‌های سیاسی این‌ها خیلی نمی‌آید. نشسته بودیم و صبح نیمه شعبان هم بود، فکر کنم. این دیگه عقب نشسته بود. شروع کرد یک ساعت، دو ساعت، ادله علیه انقلاب و روایاتی که پرچم بلند بشود طاغوت است و فلان است و این‌ها را یک‌ضرب همه را گفت. ما رسیدیم سر آبیک. قرار بود که آن مسئولی که ما باید بیاید ببرد، بیاید دنبال ما. ماشین را بغل جاده پارک کرده بودیم. در این‌وری (کنار خودم) این هم روبروی من داشت صحبت می‌کرد. آن رفیق ما از پشت من داشت می‌آمد. صحبت می‌کند، هی پشت من را نگاه می‌کند. بعد لحنش عوض شد. "رفیق غلطه!" منم خودم انقلابی‌ام. خیلی خاطره شد. ماجرای عجیب!

طبقه از اجداد از فوقش. یعنی اگر باز جد اسفل نیست، اَعْلا (بالاتر). چون اجداد ثَمانیه (هشت‌گانه) را می‌خوانیم، این باز می‌آید می‌رود جد باز بالاتر، بالاتر. اول دو تا، بعد چهار تا می‌شوند، هشت تا، شانزده تا، سی و دو تا، می‌رود بالا. نه سی و دو نسل، نه سی و دو جد. دو تا دو تا اضافه می‌شود دیگر. هر پدر و مادری، پدر و مادری دارد. دو تا دو تا. جد ثَمانیه. این مثلاً اگر جد ثَمانی باشد، اجداد اَرْبعه‌اش (چهارگانه) ارث می‌برند و اجداد ثَمانیه (هشت‌گانه) نمی‌رسد. هرچی این‌ها باشند، "وَلَا یَمْنَعُهُمُ الاَخْوَه"، ولی اجداد اَعْلا (بالاتر) مانع اَخْوان (برادران) نمی‌شوند. چرا؟ چون نصوص اطلاق دارد. "لا یَمْنَعُهُمُ الاَخْوُ" (برادران مانع آن‌ها نمی‌شوند) را فاعل بگیریم. اَخ (برادر) مانع آن‌ها نمی‌شود. آره، آره. و اَخ (برادر) مانع می‌شود ابن‌اَخ را. ولو آن اَخ اُمّی (مادری) باشد و مثل اَخ عَمّی (عمویی) باشد، اَبی (پدری) باشد. این‌ها مانع می‌شوند برادرزاده را. برادر و خواهر مانع برادرزاده و خواهرزاده می‌شوند. ولو این برادر اُمّی باشد و برادرزاده اَبَوَینی (پدری و مادری) باشد. چون اَخ و اُخت (برادر و خواهر) جهت واحدند. اَقْرَب هم مانع می‌شود از اَبْعَد. و همچنین مانع می‌شود ابن‌اَخ مطلقاً. می‌خواهد اَبی (پدری) باشد، اُمّی (مادری) باشد، یا .... مانع می‌شود ابن‌اِبنِ اَخ (فرزندِ فرزند برادر). یعنی نوه اَخ (برادر) و برادرزاده، مانع نوه عمو، نوه برادر می‌شود. جفت این‌ها مطلقاً. و بر این قیاس، مانع می‌شود هر اَقْرَبی به مرتبه‌ای، هرچند آن اَقْرَب اُمّی باشد. ولو این اَقْرَب اُمّی باشد، مانع اَبْعَد می‌شود. ولو آن اَبْعَد، روشن است دیگر.

نحوه خواندن تفصیل، همان بحث‌های قبلی است. خلاف "لِلفَضْلِ بْنِ شاذان". دیروز تو درس خارج، نکات جالبی گفتند. کانالشو معرفی کنید. آدرسش چیه؟ "درس خارج" سرچ بکنید توی ایتا. عکس حضرت استاد دام ظله (سایه پربرکتشان مستدام باد) را می‌بینید. بعد نکات اخلاقی اولش که کلاً خیلی جالب است. هفته پیش بعد ماجرای بنزین، "چیزو" گفتند. گفتند که همه علیه امام بودند. به امام گفتند این کاری که شروع کردی... فرداش که آمدند سر درس، گفته حتی یکی از بزرگان به من گفتش که خمینی روی حساب کی داره کار می‌کنه؟ هیچی نمی‌شود. ولی همه دیدند که امام تک و تنها ایستاد و هرچی که گفت شد. خیلی جالب. فضل بن شاذان، قواعد فقهیه‌ای که آقا لا‌به‌لای درس می‌گوید، خیلی جالب است. کلاً قاعده فراغ، قاعده تجاوز، کلاً خیلی ابتکارات دارد. خیلی به وجد می‌آید آدم. این همه با سر شلوغ و هزار تا کار اضافه می‌کند، می‌آید بیرون. فضل بن شاذان.

نکته خیلی جالب رجالی که گفتند، گفتند ما توثیق بالخصوصی در مورد ایشان نداریم. هیچ‌کسی نگفته که "اِنَّهُ ثِقَه" (او مورد اعتماد است). ولی همین که مرحوم کلینی... گفتند دو راه برای توثیق ایشان داریم. یکی این است که در اسناد کامل الزیارات ایشان هست که آقا! قاعده شمردیم توی سلسله اسناد کامل الزیارات، اسمش هست. یکی این است. یکی هم این است که کلینی تقریباً یا بیش از 700 تا روایت نقل کرده از او در کافی. خیلی نکته جالب است. ندیدم کسی دیگر به این نکته اشاره کرده باشد. همین که کلینی 700 تا روایت نقل می‌کند، دلالت بر توثیق دارد. وقتی اعاظم از کسی نقل می‌کنند، بین توثیق کلینی با توثیق شیخ نجاشی و این‌ها چه تفاوتی است؟ کتاب رجالی‌شان وقتی توثیق می‌کنند، قبول می‌کنیم. چون کتاب رجالی ندارد کلینی، ولی در عمل، عملِ توصیف کرده وقتی 700 تا روایت نقل کرده. بله. لذا این هم می‌شود دلیل دوم برای توثیق ایشان، توثیق بالخصوص. حتی در مورد خواجه ابوالفضل در درس خارج مطرح می‌کرد که خصوص نداریم. نکات رجالی خوب و مهم است.

خوب. پس فضل بن شاذان از قدماست. ایشان این مسئله را قبول ندارد. مست... آها! این تفکیک کرده. گفته که اگر برادر اُمّی (مادری) باشد، این یک‌ششم می‌برد. اصل قاعده‌مان این است، می‌گوییم اَخِ عَمّی (برادر عمویی) از ابن‌اَخَوَینی (برادرزاده پدری و مادری) به میت نزدیک‌تر است. درست. این حرف کلی است. ابن شاذان می‌گوید که اگر اَبَوَینی باشد، این نزدیک‌تر است. باقی از سدس را به او می‌دهیم. تو بحث حَجب، حضرت علی با پیامبر نزدیک‌تر است تا حضرت علی. یه بحث جالبی دیروز در مورد القای خصوصیت... خیلی چسب! یعنی باز نمی‌شود تو کانال. بعد زدم، دیدم دو سه تا را گذاشته. عصر خواندم و یکی‌اش هم نصف شب، خستگی‌ام در رفت. خصوصیت. بحث اینکه امام جماعت اگر از دماغش خون بیاید و این‌ها، گفتند که چون اگر از دماغش خون آمد، می‌شود امام جابه‌جا بشود. تعویض بشود. یکی دیگر بیاید جایش بایستد. مطلقاً می‌شود امام جابه‌جا بشود؟ خصوصیاتیه (خصوصیات است). چه ملاکی؟ چه مَناطی؟ از کجا درآمده؟ خصوصیت‌برداشتی کرده‌اند. هیچ‌کس این را نگفته بود. خیلی جالب. بحث سر بیماری و علت و چه می‌دانم این حرف‌ها اصلاً نیست در مورد امام جماعت که اگر این اتفاق مثلاً مریض شد، چی شد، جابه‌جا بشود. بحث سر این است که اگر اضطرار پیدا کرد از اینکه نمازش را تمام بکند به جماعت، اینجا می‌شود جابه‌جا. بعد دیگر مثال‌ها را همه را از این رویکرد کلاً. یعنی 20 تا روایت را کلاً زاویه‌اش را عوض کرده‌اند. خیلی جالب! یعنی کلاً فضایی‌ها همه در آمدند. زاویه دید جالب. نماز جمعه. مکاسب محرمه را گفتم، تمام شد. بعد به نظرم بعد مکاسب محرمه، نماز جمعه. بله.

این برای اَخ اُمّی یک‌ششم باقی را می‌دهیم به ابن‌اَخَوَینی، مثل پدرش. پدر کی؟ پدر ابن‌اَخ. یعنی سهم پدر را به او می‌دهیم. از این جهت می‌گوییم باقی رد می‌شود به او، نه اینکه خودش یک سهم خاصی دارد. و همچنین است، یعنی مثل اولاد اَخوه اَبَوَینی با اولاد اَخوه اُمّی. هرچی اولاد اولاد اَخوه پایین بیایند، ابن شاذان گفته که سدس (یک‌ششم) را می‌دهیم به اولاد اولاد اَخوه عُمُومی (عموی میت). بقیه را می‌دهیم به اولاد اولاد اَخْوَی اَبَوَینی (برادر و خواهر پدری و مادری). هرچی پایین بیایند، باز همین دسته‌بندی را داریم که اُمّی اول یک‌ششمش را می‌برد، بقیه را برمی‌گردانیم به طبقات جداگانه. اگر اَخ باشد، به ابن‌اَخ نمی‌رسد. ابن‌اَخ، نوه اَخُو را مانع نمی‌شود. مطلقاً. آن مطلقاً، این هم مطل... ولی ایشان می‌گوید که نه، مطلقاً نیست. اگر این اُمّی بود، اونی بود، جمع می‌شوند. به اُمّی یک‌ششم می‌دهیم به اولین، باقی همچنین است.

حکم در اولاد که مترتب می‌شود، یعنی نزولاً هی پایین می‌آید. درحالی‌که ابن شاذان احتجاج می‌کرده برای اختصاص یک‌ششم. این محتجن (محتمل) یعنی چی؟ احتجاج می‌کرد برای اختصاص یک‌ششم به اولاد اولاد اُمّی و باقی اختصاص داشته باشد به کسی که در مرتبه نازل است، وقتی که اَبَوَینی باشد. چرا؟ به "اجتماع سببین". دو سبب در مرتبه نازله جمع شده. آن هم چیست؟ این استدلال ایشان تضعیف می‌شود. این "اجتماع سببین" اینکه بگوییم آقا دو سبب اجتماع کرده‌اند، این موجب این می‌شود که باقی از سدس را برگردانیم به اَبَوَینی، ولو در مرتبه نازل است، ولی دو سببی است. آن یکی در مرتبه بالاتر است، ولی تک سببیه. درست! حواسم جمع است.

می‌گوییم که این دو درجه متفاوتند و اصلاً وقتی درجه بالاتر باشد، به درجه سافل (پایین‌تر) نمی‌رسد و اصلاً به سببین نگاه نمی‌کنیم. به درجه نگاه می‌کنیم اول. بله، اگر در یک درجه بودند، آن وقت به... توجه. استدلال فرق می‌کند. راویه در جواب حرف ابن شاذان، دوباره حرف شهید ثانی را می‌فرمایند که شما استدلالت به این است که دو سببیه، درحالی‌که اول ما به درجه نگاه می‌کنیم، نه. استدلال خودش را تکرار کرد، ولی در مقام رد استدلال ابن شاذان، درجه سبب... احسنت! نظر نکند. بیاید به سبب نگاه کند. درحالی‌که نمی‌شود. اول درجه نگاه کنیم، بعد به... پس تضعیف می‌شود به تفاوت دو درجه که درجه ابن‌اَخ مطلقاً به نسبت درجه اَخ اُمّی پایین‌تر است. در مورد اولاد ناظرین هم باز دوباره همین است.

خوب. به تفاوت دو درجه که آن تفاوت مسقِط (ساقط‌کننده) است برای اعتبار سبب. اعتبار سبب مال جایی است که با راست در یک درجه باشد. توجه نمی‌کنیم اعتبارش را.

مسئله دهم: زوج و زوجه با اَخوه و اولاد اَخوه و اجداد، مطلقاً مطلقاً این زوج و زوجه نصیب اعلای‌شان را می‌برند که می‌شود نصف و ربع. نصف می‌شود نصیب اعلای زوج. ربع می‌شود نصیب اعلای زوجه. چرا اشتباه می‌گویی؟ نصف می‌شود نصیب اعلای زوج. یک‌چهارم می‌شود نصیب اعلای زوجه. و برای اجداد عُمَری و اَخوه اُمّی، یا دو قبیله. دو قبیله کیان؟ جُدود و اَخُو. اجداد و اَخُو. این دو تا قبیله یک‌سوم اصل را می‌دهیم به کیا؟ به اُمّی (مادری). به اُمّی‌ها یک‌سوم را می‌دهیم، ولو حالی هم نیست برای نوشتن و باقی را، یعنی نصف را دادیم به زوج و زوجه. ثلث را هم دادیم به اُمّی‌ها. هرچی می‌ماند به بله (به بقیه وارثین) که اینجا اجداد و اَخوه می‌شوند، یا اَخوه اَبّی (برادران پدری) اگر اَخوه اَبَوَینی (برادران پدری و مادری) نیستند. چون اگر اَخوه اَبَوَینی باشند، حاجب‌اند (مانع ارث).

پس اگر فرض بگیریم قرابت سهم مادری یک‌سوم دیگر، اینجا فرض می‌گیریم ورثه نه نفرند. جد مادری، جده مادری، اَخ مادری، اُخت مادری، جد اَبی. قرابت اَبْ کَذالِک (پدری‌ها نیز همین‌طور). همه این چهار تایی که گفتم، اَبّی‌اش: جد اَبی، جده اَبی، اَخ اَبی، اُخت اَبی. مجموعاً، درست شد؟ نه تا شدند. یک کاسه پشکله. زوج نصف را می‌برند که می‌شود سه‌ششم اصل فریضه. به‌خاطر اینکه آن شش، "ستَه" (شش) مجتمع است از ضرب یکی از دو مخرج نصف و ثلث در دیگری.

یک وقتی اگر یادم باشد، ان‌شاءالله، و حالی داشته باشم، ان‌شاءالله، این بحث ریاضیات لُمعه را یک جلسه، اگر بتوانم وقت بکنم، بیایم برایتان کلش را ارائه بدهم که این ادبیاتی که کلاً تو ریاضیات ارث به‌کاررفته، معادل‌سازی ریاضیاتی‌اش چی می‌شود. اگر ان‌شاءالله حالی باشد، وقتی باشد، هفته بعد ان‌شاءالله این کار را انجام بدهم که خلاص بشویم. مساوی با و مرتفع. کوچک‌ترین مخرج مشترک نبود. یکی از دو تا مخرج. یکی نصف، یکی ثلث دیگر. یک کمی یک سال دبیرستان بیشتر نخواندیم ما. راهنمایی که بودیم، یک چند نفری را فکر می‌کردم در مورد... اشتباه می‌کردم در مورد سه چهار نفر دیگر. تو "سَوان البرز" که البته استان نشده بود، یک چندتایی را این‌ها سوار کردند برای اینکه تک رقمی کنکور بشوند. از راهنمایی نظام از اول راهنمایی شروع کردیم. بقیه درس‌های اول را می‌خواندند. ما دیگه سوم راهنمایی و راهنمایی تست‌های کنکور کار می‌کردیم. دیگه دبیرستان تقریباً بحث‌های کنکور و فلان و این‌ها. البته الان هیچی یادم نیست از ریاضی. کلاً پوکیده. خلاصه، یک مقداری تو این فضاها بودیم و کرج که ما به فنا رفتیم. هیچ‌کسی هم باورش نمی‌شد که ما بیایم آخوند. هنوز که هنوز، این‌ها در کَپه "هَنگَن" (متعجب‌اند) که یکی از "اَنوا" (نزدیکان) ما می‌گفت، می‌گفت ما به خواب شب‌مان هم نمی‌دیدیم. ما گفتیم یکی تو فامیل ما پروفسور بشود. فلانی رفته دو ضربدر سه.

مجتمع که می‌شود شش تا اصل فریضه. و برای قرابت عُمَری، ثلث که می‌شود یک‌سوم از آن سهم شش که می‌شود دو ششم. و عدد قرابت عُمَری چهار تاست. چهار نفر بودند. کیا بودند؟ جد و جده و اَخ و اُخت. و برای قرابت اَبّی، یکیه (یک سهم است). و عددشان، یعنی یک سهم دارند. یک‌ششم. عددشان هم شش تاست. جد و جده و اَخ و اُخت که این‌ها چهار نفرند، ولی دو تایشان چون دو برابر، به تفاوت... آن ذکور (مردان) چون دو تا می‌برند، می‌شود شش تا. "یَنکَسِرُ عَلَی الفَریق". اینجا نصیب در فریق منکسر می‌شود در عدد سهام‌شان.

قرابت عُمَری: سهم‌شان دو ششم، عددشان چهار. قرابت اَبّی: یک ششم، عددشان اینجا می‌آییم دوباره مخرج‌گیری می‌کنیم. نصیب در سهام داخل می‌شود. یعنی عدد نصیب فریقین را در عدد سهام‌شان می‌بینیم که تداخل می‌کنند. چون دو و چهار و یک و شش و موافق است. توافق دارند. چهار را توافق دارند. می‌شود مخرج. پس ضرب می‌شود وفق یکی از این دو تا در دیگری. یعنی دو در شش ضرب می‌کنیم. نصف یکی از سهام در دیگری. دو در شش می‌شود 12 تا. یا سه در چهار می‌شود 12 تا. آنی که مجتمع است که 12 شد، در اصل فریضه ضرب می‌شود. مجتمع 12. اصل فریضه چند تا بود؟ 12 تا. دو تا چی شده؟ آقایون کجا رفتید؟ مخرج‌گیری. یعنی ضرب کردیم این‌ها را، شد 12. مجتمع ما 12. 12 را در اصل فریضه که شش تا بود، ضرب می‌کنیم. می‌شود 72 تا. 72 سهم برای کل این‌ها. حالا از این 72، نصف مال زوج بود. می‌شود 36 تا. عقربه‌های عُمَری یک‌سوم می‌بردند. می‌شود... می‌شود 24 تا. عقربه‌های اَبّی (پدری) باقی را می‌بردند. 24 و 36، 50، 12، 60. 12 تا می‌ماند. می‌شود 12. و دوم برای عقربه‌های... حالا دوباره همین‌ها را باید با همان مقیاس خودش بین‌شان تقسیم بکنیم که اُمّی‌ها را به تساوی و اَبّی‌ها را به تفاوت. الله! آقا سخت نیست. سختش از اینجاست.

مسئله یازدهم. البته سخت نیست. خیلی تو... همه سختی خیلی ندارد. کلاً کتاب تو همه مسئله‌اش این است. یعنی ده بار هم که می‌خوانی، می‌خواهی ارائه بدهی، باز خودت "هَنگ" می‌کنی که چی شد. من ماندم شهید چه شکلی نوشته این‌ها را. چون می‌گویند کل لُمعه را ایشان، کل شرح لُمعه را تو شش ماه نوشته. آره. من مقیدم که این‌ها را تو حاشیه بنویسم. چون نوشتن‌شان تمرکز فقط پیدا می‌شود که مسئله را بتوانیم فرض خوب...

اینجا یک نموداری دارد. حسن خیلی انسان پدرومادر دارد. هرکدام این‌ها دو تا می‌شوند. پدرومادرهایش. دوتای اول که می‌شوند. دوتای بعدی می‌شوند. یعنی با دوتای بعدی که هرکدام ضرب می‌شود تو این‌ها، می‌شود اجداد اربعه. دو تای بعدی که در این‌ها ضرب می‌شود، می‌شود اجداد ثمانیه. اگر میت اجداد ثمانیه به‌جا بگذارد. "ثَمانیه مِن جِدّات" (هشت جدّه) هم می‌شود که اجداد اربعه اَبّی و مِثلُهُم لِاُمّی اَبّی (و مانند آنها برای مادریِ پدری) یعنی چهار تا اَبّی‌اش را دارد، چهار تا هم اُمّی دارد. اینجا اصلاً زمین برگرداندنش مَحشر است. خیلی زیباست.

جد اَبّی مثلاً می‌آورد. بعد خوب اینجا اجداد... سعی می‌کنم که توی جلسه اگر بشود بگویم دو تا قولش را لااقل بگویم. پس جد اَبّی. دو تا از اجداد اربعه برای پدر میت از جانب اوست. جد اَبّ میت پدری، جده اَبّ میت پدری. و جد اَبّ میت مادری و جده اَبّ میت مادر. اجداد اربعه که مال بابای میت است از طریق مادر. بابای میت، مادربزرگ میت. درست شد؟ باز مثل همین را اُمّی‌اش را داریم. مادر میت، پدربزرگ و مادربزرگ‌هایی دارد. چهار تا دیگر. و این می‌شود هشت تا. که اجداد میت هم در مرتبه ثانیه (دوم) سافله (پایین‌تر) و عالیه (بالاتر) دارند. این‌ها الان در مرتبه ثانیه هستند. هر مرتبه‌ای از مرتبه سابق خودش دو مرتبه، دو برابر بیشتر دارد. در هرکدام دو برابر می‌شود. 8، 16، 32. پس همان‌گونه که میت در مرتبه اولی چهار تا دارد، در مرتبه دوم 8 تا دارد، در مرتبه سوم 16 تا دارد.

و حاکم مسئله، یعنی اصل مسئله اجداد ثمانیه، از سه سهم. چون یک‌سوم، یک‌سوم، دو‌سوم تقسیم می‌شود. یک‌سوم اُمّی‌ها، دو‌سوم اَبّی‌ها. ما با سه سهم حسابش می‌کنیم. و این مخرج آن چیزی است که از فُروض و آن ثلث که مال مادریه. و ضابطش اصل هر مسئله‌ای است در این باب. این همان ضابط اصل هر مسئله. ضابط اضافه شده است. ضابط اصل کل مسئله. یعنی با هم یک‌سوم، شاخص تعیین سهام در این بحث. با هم یک‌سومی که به آن می‌رسد. سهمی از این سه تا مال عقربای اُمّ (خویشاوندان مادری) است که این عقربا... این سهم عقربا ثلث‌ها است. یعنی ثلث ثلاثه. یکی از سه تاست. یک‌سوم است. تقسیم نمی‌شود سهم عقربا بر عدد این‌ها. یعنی معادل نیست دیگر. چون عقربه‌های عُمَر چهار تا هستند، سهم‌شان یکی است. درست شد؟ و دو تا سهم مال عقربه‌های اَب (پدری) است که تقسیم نمی‌شود بر سهام‌شان. این هم قابل تقسیم. 9 تا یکی می‌دادیم. یکی برای 9 نفر. 9 تایش چه شکلی می‌شود؟ دو‌سوم، دو‌سوم که دو‌سوم، دو‌سوم می‌شود چقدر؟ چهار نهم. چهار نهم مال جد اَبِ میت (جد پدر میت) و جده پدر میت. چون ارتقا در کیفیت پیدا کرد با همین سوته "لعبی بینهما" (بازی کردن بین آنها). یعنی چی؟ یعنی بین جد و جده اساساً تقسیم می‌شود. آفرین! نه نه. باز دوباره همان یک‌سوم، یک‌سوم مادری‌ها می‌دهیم، دو‌سوم به پدری‌ها. میت بابا و ننه و ننه بزرگان نیستند. دو تا نیستند. چهار تا نیستند. جنس‌شان خوب بوده. این‌ها نوزاد مثلاً وقتی مرده، بزرگان که همه مردند، آنها تو مجلس ختم چپ کرده ماشین‌شان. اجداد ثمانیه آمدند. و ثلث ثلثین (یک‌سوم دو‌سوم) یعنی یک‌سوم دو‌سوم مال جد اَبّی (جد پدری) و جده پدر از طرف مادرش. "اُمُّ الکَلِماتِ لَبْ و دَهَنَتْ" (ام الکلمات لب و دهان را آب می‌اندازد) بازی می‌کند. دوباره این هم یک‌سوم می‌کنیم که می‌شود ثلث ثلث به مادری‌ها می‌رسد. ثلثین ثلث پدری مادری می‌رسد. یک مادری مادری یک‌سوم می‌برد، پدری مادری دو‌سوم.

متنش سرویس می‌کند. ارتقا پیدا می‌کند سهام اربعه به 9 تا. این چهار نفرند، سهم دارند. سه سهام 9 تا. بعد منکسر می‌شود بر دو فریق (گروه). اجداد اربعه پدر میت و اجداد اربعه مادر میت می‌شوند. می‌شوند 8 تا. بین عدد هر فریقی و نصیبش مباین است. یعنی چی؟ نصیب عقربای اُمّ چقدر بود؟ آقا! یک‌سوم بود. سهام‌شان چند تا بود؟ چهار تا. این‌ها تباین از نَسب دارند. نسبتِ تباین است. یعنی موافقت و تداخل و این‌ها نداشت. عقربای اَبّ هم دو‌سوم می‌بردند. سهام‌شان 9 تا بود. باز هم تمایل نَسب دارند. و همچنین بین دو عدد، یعنی همچنین مباین است، یعنی تداخل نمی‌کرد دیگر. یعنی بخش‌پذیر. آفرین! بخش‌پذیر نیست. این واژه اولین که خواندم، تو ذهنم بود، یادم.

خوب. بین دو تا عدد. عدد عقربه‌های اُمّ چهار تاست و عدد عقربه‌های اَبّ که 9 تاست. بین این دو تا نصیب طرح می‌شود. کنار می‌گذاریمش. 1 و 2 بودند که نصیب این بودند. و ضرب می‌شود یکی از دو عدد، مثلاً 4 در دیگری. کنوه 4 * 9 = 36. مضروب این دو تا، یعنی مضروب اربعه در 9 می‌شود 36. سپس ضرب می‌شود مرتفع در اصل فریضه که اصل چند بود؟ 3 بود دیگر. 36 در 3 ضرب می‌کنیم. می‌شود فاصله، می‌شود ثلث 108. 36 که 36، 180. می‌دهیم به اجداد اربعه مادر میت. تقسیم می‌شود بر این‌ها. برای هرکدام 9 تا می‌ماند. 4 * 9 = 36. دو‌سومش را نه دیگر. 98. دو‌سوم آن 180 را دو‌سومش می‌شود. الحمدلله. 108. سومش می‌شود تقسیم می‌شود بر 9 تا. بله. که تعداد سهام‌شان است. هرکدام هم 8 تا. پس جد اَبْد و جده اَبّی. یعنی جد و جده اَبّی اَبْد. این‌ها دو‌سوم و 72 تا را می‌برند. محشر که دو‌سوم 72 تا می‌شود 48. دو‌سوم "ثُلْثَ صُلْحٍ و سازَلَکَ". فدای جد و جدّت بشوم. "سُلْحٌ و سازَلَکَ". و یک‌سوم آن 48 تا مال جده است. زمین. خیلی دقت بکنید که قاطی نکنید اینجا. یک‌سوم 48 تا. "ذالِکَ" (این) 72 تا. ثلث‌ها. 48. ثلث آن 48 تومان جده است که می‌شود 16 تا. دو‌سوم چهل و هشت تا مال جده است که می‌شود 32 تا. برای جد اَبْ و جده اُمِّ اَبّی. "جِدَّتُهُ لِاُمِّهِ هِیَ جَدَّتُهُ" (جد او از طرف مادرش، همان جده اوست) به بابای میت می‌خورد. به بابای بابای میت. بله. این می‌شود 24 تا. به جد و جده به پدرومادر پدر میت بنویسم. تطبیق بدهید. پدرومادر پدر میت.

اکبر آقاس. مامان دارد میترا. بابای میترا کامبیز. مامانش این. پدر میت اکبر. پدرش کامبیز بود. پدرش یک مادر دارد میترا. پدر این مادره غلامحسین. غلامحسین که می‌شود پدرومادر پدر میت. 16 تا می‌برد. چون مادریه. آن یکی. 24. "اَلجَدَّه" (جده) می‌شود 16. باز دو‌سومش می‌شود 32 تا. پدر پدر میت. برای جد و جده با هم 24 تا. که برای جده باز مادر پدر پدر میت. پدر پدر میت. مادرش. مادر پدر پدر میت. 32 تا. چرا مادر دارد؟ بعد آن مادره یک مادر دارد، یک پدر دارد. پدر پدر دو‌سوم می‌برد، مادر یک‌سوم. میترای غلامحسین دارد. مثلاً مریم دارد. دو کلمه صاف بنویسم. جد مادر میت از پدر 9 تا. جدش همین‌جوری 9 تا. جد مادر میت از مادر 9 تا. درست.

حالا این 72 تای دیگر که می‌ماند. 72 تا که جمعاً شد 180. اول چهار تای دوممان که پدری‌ها هستند. جد پدر میت از پدر 32 تا. جده پدر میت از پدر 16 تا. جد پدر میت از مادر 16 تا. جده پدر میت از مادر 80. می‌شود 180. این‌ها به تفاوت یک‌سوم بودند. آنها یک‌سوم کل سهام را داشتند. این‌ها دو‌سوم کل فریضه را. آن یک‌سوم را که 36 تا شد، تقسیم بر 4 کردیم. نفری 9 تا بهشان. این دو‌سوم که 72 تا شد، به تفاوت شد. بعد کفش 80 بود تو مادری‌های این‌ها. و تفاوت می‌شد که مادری باز نسبت به پدری کمتر بود. مادری، مادری‌ها مادره 8 تا برد، بابا 16 تا برد. آن‌وریه مادر 16 تا برد، بابای 32 تا برد. تمام. کشتی.

این همانی که مشهور بین اصحاب است. شیخ طوسی به این سمت رفته و اکثر تابعین بودند. در مسئله دو تا قول دیگر هست که ان‌شاءالله بهش خواهیم پرداخت.

و صلی الله علی سیدنا محمد و آله.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

محبوب ترین جلسات شرح لمعه

عنوان آهنگ

عنوان آلبوم

00:00
00:00